هشدار فیدل کاسترو به درد چپ ایران می‌خورد

سخن روز شماره: ۹۵ (۲۴ دی ۱٣۹۷)

 

در ارتباطی فیدل کاستر می‌گوید بزرگ‌ترین اشتباهی که می توانند انقلابیون کوبایی بکنند، باور به این «پنداشت» است که گویا کسی می‌داند چگونه باید سوسیالیسم را برپا داشت. در ایران هم وضع همین گونه است که در چین و ویتنام و .. نیز است. باید راه را گام به گام گشود. اشتباه سنگین نظری- سیاسی در اتحاد شوروی این پنداشت بود که با ایجاد توازن قوای نظامی، خطر امپریالیسم برطرف شده است. گویا می‌توان بدون نرمش و تغییر به راه آغاز شده ادامه داد و تردید نداشت که به هدف برپایی سوسیالیسم دست خواهیم یافت. این برداشت نادرست است. اکنون در چین، حفظ هژمونی طبقه ی کارگر که شرط اصلی است، تنها از طریق آمادگی برای «تغییر» ممکن شده است. نظام سرمایه داری نیز از این اهرم پراهمیت برای بقای خود استفاده کرده است.

ذکر نکته‌های پیش از این رو ضروری است، زیرا رفیق گرامی محمد مالجو در گفت و گوی خود با اخبار روز در ارتباط با پرسش درباره ی «مساله ی رهبری تحولات آتی»، آن‌چنان سخن می راند که گویا می پندارد که می‌داند که «چپِ» در جستجوی «قامت نیرویی سیاسی» که عنوان مصاحبه است (۴ دی ۱۳۹۷)، چگونه باید گذار از دیکتاتوری و از اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی حاکم را عملی سازد.

رفیق اقتصاددانِ نظریه پرداز در این بخش از مصاحبه که در ص پنج آن انتشار یافته نیز ظاهر شکل‌گیری روند نبرد طبقاتی را در ایران برای تغییرات بنیادین مطلق می‌سازد و دو نکته را برجسته می کند: او از یک سو «رهبری از نوع لنینیستی» را رّد و نفی می‌کند و گمان خود را چنین بروز می دهد: «گمان می‌کنم این نوع الگوی رهبری امروزه دیگر نه شدنی است و نه مطلوب.»

این رفیق که پیش تر در پاسخ به پرسش رفیق علی مختاری که ضرورتِ بررسی مساله ی «رهبری انقلاب» را مطرح ساخته بود، با اشاره به «دمکراتیک شدن امکان سخن گفتن در جامعه» که «به یُمن گسترش شبکه‌های اجتماعی» ممکن شده است، خواستار آن می‌شود که «به جای الگوی رهبری واحد باید به الگوی رهبری های متکثر همراه با تشکل یابی توده ها اندیشید ..».

متأسفانه نظریه پردازِ “چپ” که به درستی خواستار تبدیل شدن چپ ایران به نیروی سیاسی است که بتواند بر روند تغییرات انقلابی در ایران تأثیر بگذارد و آن را به سرانجام و ثمر مورد خواست توده های مردم و در مرکز آن طبقه کارگر ایران برساند، نه استدلالی علیه « الگوی لنینیستی» مطرح می‌سازد و نه در دفاع از «الگوی رهبری متکثر». برای خواننده یی که برای اولین بار با پرسش درباره ی مساله ی «رهبری» روبرو شده است، هر دو مقوله ی طرح شده «انتزاعی توخالی»، یعنی درک نشده باقی می ماند. وظیفه ی این سطور نه نشان دادن  توخالی و بی‌محتوا بودن «الگوی رهبری متکثر» است و نه دفاع از «الگوی رهبری لنینیستی». این سخنان پرطمطراق را باید کنار گذاشت، چنانچه می‌خواهیم جایگاه نیروی چپ را در نبرد طبقاتی کنونی بیابیم و برای تحکیم آن بکوشیم.

متأسفانه بخش نخست موضع انتقادی نسبت به اسلوب اندیشه و بررسی رفیق گرامی محمدمالجو صلاح نشد در اخبار روز انتشار یابد تا شاید گفت و شنفتی سازنده میان «چپ سنتی» که نظرات حزب توده ایران را توضیح می‌دهد با رفقای «چپ غیرسنتی» ایجاد گردد. باید امیدوار بود که لااقل رفقای هیئت تحریریه اخبار روز نوشتار را در اختیار رفیق مالجو گذاشته باشند، تا شاید از این طریق گفت و شنفتی پا بگیرد.

همان‌طور که ذکر شد، وظیفه ی این سطور دفاع از «الگوی لنینیستی» برای رهبری تغییرات انقلابی نیست. وظیفه کوشش است برای ترسیم وضعی در ایران که روند شکل‌گیری و پاقرص کردن آن چیزی را که مالجو سهل انگارانه «الگوی لنینیستی» می نامد، قابل شناخت می سازد. آن را از «محتوای توخالی» (مارکسبه پدیده‌ای درک شده بدل سازد.

به‌خصوصی سازی «زندگی اجتماعی» پایان دهیم!

شعار لنین در سال ۱۹۱۷ همانقدر ساده است که شعار کنونی انجمن‌های دانشجویی در ایران که دوروز پیش در اخبار روز انتشار یافت، ساده و شفاف است که در عنوان این بخش ارایه شده است. لنین همانقدر با طرح شعار «نان، صلح، زمین»، حلقه ی اصلی تضادی را در روسیه آن سال مطرح می‌کند که در شعار پایان دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی دانشجویان ایران مطرح شده است. الگوی رهبری لنینی چیز دیگری نیست، جز یافتن و طرح تضاد اصلی که باید در روند انقلابی کنونی حل گردد و مبارزات زحمتکشان را به ثمر برساند! رهبری انقلاب، «الگوی لنینی» نیست، رهبری انقلاب، یافتن گره ای است که بدون حل آن، تضاد اصلی گشوده نمی شود.

البته می‌توان و باید از امکان «شبکه‌های اجتماعی» استفاده نمود و برای «تشکل یابی توده ها کوشید»، این وظایف شکل حل تضاد را قابل شناخت می‌سازد که به آن نیاز داریم. اما مضمون تغییرات بنیادین را باید در جایی دیگر جستجو نمود. در تضاد اصلی ای که باید در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب حل گردد و به ثمر برسد.

تضاد روز و اصلی

تضاد در مرحله ی کنونی انقلاب ملی- دمکراتیک در ایران از دو بخش تشکیل شده است. تضاد توده های مردم با شکل نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، به سخنی دیگر، با روبنای اجتماعی- فرهنگی- مدنیتی آن. تضاد دمکراتیک و روز مردم و در مرکز آن طبقه کارگر ایران و متحدان نزدیک آن با شکل دیکتاتوری و شیوه ی تروریسم دولتی و قانون شکنانه ی حاکمیت سرمایه داری کنونی، تضاد روز را در ایران تشکیل می دهد؛ حل این تضاد بدون گذار انقلابی از دیکتاتوری ممکن نیست.

تضاد دیگر را تضاد مردم با زیربنای اقتصادی حاکم تشکیل می‌دهد که به دستور سرمایه مالی امپریالیستی می‌کوشد «زندگی اجتماعی» را خصوصی سازی کند.می‌کوشد زندگی اجتماعی را از این رو خصوصی سازی کند، زیرا سرمایه مالی به محل برای به کار انداختن سرمایه ی سوداگر خود و از این طریق دستیابی به سود نیاز دارد. خصوصی سازی ابزار سودورزی است. همان‌طور که دیکتاتوری ابزار دستیابی به سود است. نابودی و پامال ساختن حقوق قانونی زحمتکشان، توده های مردم و خلق های میهن ما، زنان، جوانان، بازنشستگان و ..، وسیله است برای تشدید استثمار نیروی کار، نابودی حقوق ملی، براندازی قوانین حامی مردم و و و. حل این تضاد بدون گذار از اقتصاد سیاسی امپریالیستی– اسلامی ممکن نیست.

تضاد روز، دفاع از حقوق دمکراتیک توده ها، و تضاد اصلی مبارزه علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی– اسلامی به وحدت رسیده اند. راه حل مشترک دارند. نمی‌توان از دیکتاتوری گذشت و به سیاست خانمان برانداز اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی- مدنینی نئولیبرالیسم ادامه داد. این هر دو را باید یک جا به ذباله دان تاریخ انداخت.

از این روست که تلاش چپ برای قانع کردن دیگر لایه ها و طبقات اجتماعی در باره ی وحدت میان تضاد روز و اصلی بسیار مهم است. تنها در این صورت چپ می تواند رهبری جبهه ضد دیکتاتوری را بدست گیرد و پس از سرنگونی تغییرات اقتصادی- اجتماعی لازم را تضمین کند.

از این روست که باید برای آینده پیشنهادی بیش از «سکولاریسم، جمهوری خواهی و صیانت از محیط زیست» را در برنامه داشت که در صفحه پایانی مصاحبه به عنوان هدف “چپ” اعلام می شود.

باید برای «آزادی و عدالت اجتماعی» مضمونی مشخص و تعریف شده بیان نمود. باید نشان داد و مستدل ساخت که چگونه می‌توان گام به گام و در شرایط مشخص ایران و با توجه به امکان های آن، به این هدف والا و دست یافتنی، دست یافت.

به همه ی این پرسش ها روند انقلابی در جریان در ایران پاسخ می‌دهد و پاسخ‌ها هر روز شفاف‌تر می شود

طبقه کارگر ایران مصمم است برای دفاع از منافع فردی و اجتماعی خود راه سخت سازماندهی سراسری را همانقدر طی کند که دیگر لایه‌های اجتماعی، به ویژه متحدان نزدیک طبقه کارگر، معلمان، جوانان، دانشجویان و .. مصمم هستند. باید از همه ی امکان ها و از همه ی اشکال مبارزه بهره گرفت. سخت است ولی شدنی است. باید به خاطر داشت که نظام سرمایه داری در بحران عمیق دست و پا می زند، در ایران و جهان.

شعار مرکزی پایان بخشیدن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی که از درون نبرد طبقاتی جاری در ایران پا گرفته است، که بیان «پراتیک انقلابی» واقعی توده هاست، به شعاری سراسری بدل خواهد شد، زیرا علیه تضاد اصلی و روز حاکم بر سرنوشت مردم میهن ما عمل می کند.

این شعار سراسری از منافع طبقاتی زحمتکشان یدی و فکری و دیگر لایه‌های میهن دوست دفاع می‌کند و در عین حال شعاری است برای حفظ حاکمیت ملی و مبارزه با تبدیل ایران به نومستعمره ی سرمایه مالی امپریالیستی.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *