زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (۵) ”راه‏توده“ نیز اتحاد را جایگزین نبرد طبقاتى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏پندارد اصلى‏‏‏‏ترین تضاد، حلقه گم‏شده

مقاله شماره ١٣٨٧/ ۴٧

«پیشرفته‏ترین سطح نیروهاى‏‏‏‏ مولده، همه‏گیر مى‏‏‏‏شود» (مارکس)

با طرح ضرورت بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها با هدف برانداختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، آن «پیشرفته‏ترین سطح» وظیفه توده‏اى‏‏‏‏ها در دوران کنونى‏‏‏‏ مطرح شده است و هیچ‏کس نمى‏‏‏‏تواند خود را با سکوت غیرمجاز از صحنه بحث صمیمانه دور نگه دارد. لذا باید از رفیق عزیز على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ و محمد امیدوار نیز تمنا داشت، زمینه بحث مشترک را درباره مسائل پیش‏روى‏‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏‏ بگشایند و با شرکت خود، جاى‏‏‏‏ ارگان رسمى‏‏‏‏ حزب را در بحث پر کنند.

یکى‏‏‏‏ از مشکلات در بحث‏ها، شفاف نبودن “گیرنده” و مخاطب بحث‏ها در نوشته‏ها مى‏‏‏‏باشد. مثلاً دو سرمقاله راه توده، یعنى‏‏‏‏ “دو چشم‏انداز در برابر آینده ایران، رفتن به سوى‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و یا تدارک یک کودتاى‏‏‏‏ سپاهى‏‏‏‏” و “تغییر سیاست جنگى‏‏‏‏، مهم‏ترین رویداد این مرحله است” در فوریه ٢٠٠٩، درواقع بحثى‏‏‏‏ است با تارنگاشت “عدالت” و “توده‏اى‏‏‏‏ها” درباره مسئله “اتحادها”. شناخت این بحث تنها با مطالعه کل مقاله ممکن مى‏‏‏‏شود. و از آن‏جا که عنوان‏ هر دو سرمقاله، همانند پیش‏ترها، دور مسئله “خطر سپاه” وغیره مى‏‏‏‏گردد، مطالعه مطلب اشتیاقى‏‏‏‏ را برنمى‏‏‏‏انگیزد و به “فرصت” مناسب حواله مى‏‏‏‏شود، غافل از آنکه در آن درست موضوع بحثى‏‏‏‏ مطرح است، که نگارش آن در “توده‏اى‏‏‏‏ها” در ارتباط با نظریات “عدالت” در دست فکر است. متاسفانه امکان استفاده از نظریات طرح شده در دو سرمقاله فوق در “زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (۴)” بوجود نیامد. لذا باید نوشته حاضر را بخشى‏‏‏‏ از مقاله پیشین دانست.

ازاین‏رو پیشنهاد مى‏‏‏‏شود، خجالت را کنار بگذاریم. اتفاقاً یکى‏‏‏‏ از تکیه کلام‏هاى‏‏‏‏ “سردبیر راه توده” آنست که “دولا دولا، نمیشه شتر سوارى‏‏‏‏ کرد”. در این زمینه، شیوه “عدالت” نمونه‏وار است. در ١٢ اسفند ١٣٨٧ ع. سعید در ارتباط با انتشار مقاله‏اى‏‏‏‏ از نگارنده در “راه‏توده” دوره دوم، شماره ٨١، اسفند ١٣٧٧ با نام ع. فرهاد به عنوان نویسنده مقاله، مى‏‏‏‏نویسد: «حتا اگر آن صاحب قلم در زمان‏ها و مکان‏هاى‏‏‏‏ مختلف در پس اسامى‏‏‏‏ گوناگون پنهان شده باشد»، هیچ شانسى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ شتر سوارى‏‏‏‏ دولا، دولا ندارد و کارش از زیر چشم آن‏ها که باید بدانند و ظبط کنند، پنهان نمى‏‏‏‏ماند. حق هم با اوست. ظاهراً “مخفى‏‏‏‏کارى‏‏‏‏” چیز از اطلاعات “آقایان” نمى‏‏‏‏کاهد. واقعاً هم ضرورت عینى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ چین شیوه‏اى‏‏‏‏ وجود ندارد.

جنبش توده‏اى‏‏‏‏ باید جایگاه دقیق و پربار خود را در مبارزات مردم میهن ما بیابد، و این جز با بحث صمیمانه بین توده‏اى‏‏‏‏ها، ممکن نخواهد شد. اگر با هم حرف نمى‏‏‏‏زنیم، اگر پدر بزرگ، على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ از همه قهر کرده است، از این‏رو نیست که سیاست حزب توده ایران در وسط جریان پرشتاب نبرد اجتماعى‏‏‏‏ قرار گرفته است و گویا مغرورانه مى‏‏‏‏توان صداهاى‏‏‏‏ از «کران» را با سکوت دفن کرد، بلکه برعکس. از آنجا که سیاست حزب توده ایران و کلیت جنبش توده‏اى‏‏‏‏ به «لجن‏ها بر کران» (طبرى‏‏‏‏) رانده شده است، به قول “انوشه راستگو” در تارنگاشت “صداى‏‏‏‏ مردم” «… حوصله و مذاکره و توضیح [که] سلاح کاراى‏‏‏‏ حزب بود …» از کار افتاده است.

بدون مرزهاى‏‏‏‏ روشن و صریح، اتحاد مفهوم موهومى‏‏‏‏ است

«پیش از آنکه متحد شویم، باید نخست مرزها را با قاطعیت و صراحت تمام مشخص کنیم. درغیراین‏صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏‏‏‏‏‏ خواهد بود، که بر تشتت موجود پرده مى‏‏‏‏‏‏کشد و مانع برانداختن قطعى‏‏‏‏‏‏ آن مى‏‏‏‏‏‏شود.» (لنین، کلیات به آلمانى‏‏‏‏‏‏، جلد ۴، ص ٣٢٩) (ازجمله به مقاله “مسئله اتحادها”(١) نگاه شود. http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa

در دو سرمقاله پیش گفته “راه توده”، همانند نظریات نزد”عدالت”، رابطــه بین مسئله “اتحادهاى‏‏‏‏” اجتماعى‏‏‏‏ با “اصلى‏‏‏‏ترین تضاد در جامعه” درک نشده باقى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏مانند. در این زمینه در مقاله “زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (۴)” http://www.tudeh-iha.com/?p=843&lang=fa نکاتى‏‏‏‏ توضیح داده شده است. در ابتدا ببینیم “راه توده” مسئله را چگونه مى‏‏‏‏بیند و طرح مى‏‏‏‏کند:

در مقاله “تغییر …” در ابتدا مسئله اتحادها مطرح مى‏‏‏‏شود. اتحاد اجتماعى‏‏‏‏ اما از دیدگاه ماتریالیسم تاریخى‏‏‏‏ مطرح نمى‏‏‏‏شود، که مقاله خود در سطور زیرتر در ارتباط با سیاست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ایران در دوران پس از پیروزى‏‏‏‏ انقلاب برمى‏‏‏‏شمرد. بلکه هدف اتحاد عبارتست از: «باید بتوان از درون حاکمیت کنونى‏‏‏‏ در شرایط تحول اوضاع، بسود سیاست مورد نظر ما نیرو جذب کرد.» به‏عبارت دیگر ظـاهـر برنامه پیشنهاد شده براى‏‏‏‏ اتحاد، برنامه‏ جذب و دفع قشرهایى‏‏‏‏ از حاکمیت است.

برنامه فوق را تحلیل‏گر از این طریق مطابق با تجربه گذشته حزب توده ایران ارزیابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏کند، زیر حزب در سال‏هاى‏‏‏‏ پس از پیروزى‏‏‏‏ انقلاب نیز با سیاست “اتحاد و انتقاد” خود کوشیده است، «اتحاد با خط امام بمثابه نماینده توده‏هاى‏‏‏‏ وسیع و قشرهاى‏‏‏‏ خرده‏بورژوازى‏‏‏‏» را ممکن سازد.

برداشت “راه توده” از اتحادها در دوران کنونى‏‏‏‏، مطابق است بر همان برداشت “عدالت” از سیاست “اتحاد و انتقاد” توسط حزب توده ایران در پس از پیروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن است. هر دو، سیاست “اتحاد و انتقاد” آن دوران را در ارتباط با “حاکمیت”، یک به یک، یعنى‏‏‏‏ به طور غیرتاریخى‏‏‏‏ به دوران کنونى‏‏‏‏ منتقل مى‏‏‏‏کنند. شرایط سال‏هاى‏‏‏‏ پس از پیروزى‏‏‏‏ انقلاب دیگر وجود ندارد و حاکمیت، حاکمیت “دموکراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” نیست و لذا اتحادها در دوران کنونى‏‏‏‏ داراى‏‏‏‏ محتوا و اشکال دیگرى‏‏‏‏ هستند.

تا اینجا تحلیل‏گر سرمقاله‏ها، در جدل فکرى‏‏‏‏ با اندیشه تارنگاشت عدالت قرار دارد، که، همانطور که در “زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (۴)” نشان داده شد، خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ را در دوران کنونى‏‏‏‏ متحدان بالقوه حزب توده ایران ارزیابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏کند. “راه توده” به درستى‏‏‏‏ خاطر نشان مى‏‏‏‏سازد، که سیاست حزب توده ایران در آن زمان ازاین‏رو درست بود، زیرا حزب «براى‏‏‏‏ آنچه “خط امام” مى‏‏‏‏نامید، پنج وجه مشخصه و سمتگیرى‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏ بر شمرده» بود. علائمى‏‏‏‏ که اکنون نمى‏‏‏‏توان نزد «خرده بورژوازى‏‏‏‏» یافت. و مى‏‏‏‏پرسد: «اگر رهبرى‏‏‏‏ انقلاب در دست خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ بود، ولى‏‏‏‏ در سیاست خود نه ضدامپریالیست بود، نه طرفدار محرومان، نه آزادى‏‏‏‏ها، نه اتحاد و نه اقتصاد سه بخشى‏‏‏‏، این مى‏‏‏‏شد حاکمیت حجتیه و جایى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ پشتیبانى‏‏‏‏ از آن وجود ندارد. چنان که امروز جائى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ دفاع از حاکمیت کنونى‏‏‏‏ باقى‏‏‏‏ نمانده است.»

روشن است که بین راه توده و عدالت تازه سر بحث باز خواهد شد، زیرا عدالت کوشش خواهد کرد با ارایه علائمى‏‏‏‏، درست عکس همین نکات را در باره حکومت به اثبات برساند و «محور» همکارى‏‏‏‏ با آن را ضرورى‏‏‏‏ اعلام کند. ازجمله با آن پرسش معروف ا. آذرنگ در “سخنى‏‏‏‏‏ با رفیق فرهاد” (۵ دى‏‏‏‏‏ماه ١٣٨٧)، که مى‏‏‏‏‏پرسد: «٣- چرا امپریالیسم مى‏‏‏‏‏خواهد چنین حاکمیت وابسته‏اى‏‏‏‏‏ را [اگر وابسته است] از سر راه بردارد؟»

در ارتباط با نظر تارنگاشت عدالت در مقاله پیش گفته نشان داده شد، که تعریف «محور» و یا به قول راه توده «سمتگیرى‏‏‏‏» و انواع دیگر فرمول‏ها براى‏‏‏‏ تعیین مضمون و محتواى‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏ اتحادها، کار جز به خرده‏‏کارى‏‏‏‏، جز به پراگماتیسم- عملگرایى‏‏‏‏ نخواهد انجامید و موجب درغلطیدن به موضع تائید شرایط حاکم خواهد شد. هیچ اتحاد دمکراتیکى‏‏‏‏ پا نخواهد گرفت و بن بست تاریخى‏‏‏‏ رشد جامعه باز نخواهد شد. در اینجا تکرار استدلالات مقاله پیش گفته ضرورى‏‏‏‏ نیست و تنها به نقل جمله زیر بسنده مى‏‏‏‏شود:

تعیین شدن «محورها» براى‏‏‏‏‏ مبارزه به جاى‏‏‏‏‏ اصلى‏‏‏‏‏ترین عرصه مبارزه که از «اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد اجتماعى‏‏‏‏‏» ناشى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏شود، در را بر روى‏‏‏‏‏ دیگر گروه‏ها مى‏‏‏‏‏گشاید و آن‏ها نیز مجاز مى‏‏‏‏‏شوند، از دیدگاه و جایگاه اندیشه خود، به تعریف «اصلى‏‏‏‏‏ترین محورها» بپردازند و آن‏ها را عمده سازند. (پایان نقل قول)

تعیین «محورها» و یا «سمتگیرى‏‏‏‏»ها و انواع دیگر “دیدگاه‏ها” توسط انسان‏هاى‏‏‏‏ متفاوت که هر کدام از موضع خود به وقایع مى‏‏‏‏نگرند، مصداق “دموکراسى‏‏‏‏ ناب” است که مضمون نظریه “پلورالیسم” ا در اندیشه پسامدرن تشکیل مى‏‏‏‏دهد.

نکته جالب این نکته است که تحلیل‏گر در مقاله “تغییر …” مضمون تاریخى‏‏‏‏ “خط امام” را که حزب توده ایران در کتابچه سبزرنگ جمع‏بندى‏‏‏‏ کرده بود، نقل مى‏‏‏‏کند، اما به این نکته عنایت نمى‏‏‏‏کند که این نکات، مضمون انقلاب ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک بهمن ۵٧ هستند و نه چیزى‏‏‏‏ دیگر! مضمون و محتواى‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏‏اى‏‏‏‏ را بیان مى‏‏‏‏کنند.

برخلاف نظر «برخى‏‏‏‏»ها که تحلیل‏گر در مقاله خود به آن‏ها اشاره مى‏‏‏‏کند، حزب توده ایران از «رهبر انقلاب پشتیبانى‏‏‏‏» نکرد، بلکه از اهداف انقلاب ملى‏‏‏‏ و دموکراتیکى‏‏‏‏ دفاع کرد، که رهبر انقلاب مورد تائید قرار داده بود. نکته فوق را مى‏‏‏‏توان از جمله مضمون تاریخى‏‏‏‏ شرط “اتحاد” پذیرفت، که “راه‏توده” نیز با برجسته ساختن «پنج وجه» برمى‏‏‏‏شمرد. اما، همانطور که گفته شد، مضمون اندیشه ماتریالیسم تاریخى‏‏‏‏ بیان شده در این پنج آماج را تحلیل‏گر، باوجود تکرار آن در مقاله خود، مورد توجه قرار نمى‏‏‏‏دهد.

محتوا و مضمون “اتحاد”، محتوا و مضمون انقلاب بهمن بود! مضمونى‏‏‏‏ که تنها به معناى‏‏‏‏ گشوده شدن راه رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه جامعه قابل درک است. دفاع جانبازانه و خونبار حزب توده ایران، از روند رشد تاریخى‏‏‏‏ جامعه ایران داراى‏‏‏‏ چنین پایه استدلالى‏‏‏‏ بود و بس!

به عبارت دیگر، اتحادى‏‏‏‏ که حزب توده ایران براى‏‏‏‏ برپا ساختن آن از هر نوع فداکارى‏‏‏‏ کوتاهى‏‏‏‏ نکرد و با وجود خطرات شناخته شده و متاسفانه علیرغم مصوبات حزبى‏‏‏‏، هیچ‏یک از رهبران آن حاضر نشد راه مهاجرت جدید را بپماید، اتحادى‏‏‏‏ بود در خدمت حل انقلابى‏‏‏‏ “اصلى‏‏‏‏ترین تضاد” تاریخى‏‏‏‏ جامعه ایران. تضادى‏‏‏‏ که حل دیالکتیکى‏‏‏‏ آن، یعنى‏‏‏‏ تعمیق انقلاب از سطح سیاسى‏‏‏‏ به سطح اقتصادى‏‏‏‏ و …، تنها با چنین اتحادى‏‏‏‏ قابل دسترسى‏‏‏‏ بود.

اتحاد با “دموکراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” که زنده‏یاد احسان طبرى‏‏‏‏ در مقاله “بررسى‏‏‏‏‏ مسایل نظرى‏‏‏‏‏ مربوط به انقلاب ایران” در سال ١٣۵٨ برمى‏‏‏‏‏شمرد و “عدالت” آن را ١٩ بهمن ١٣٨٧ دوباره منتشر ساخته است (و زنده‏باد عدالت) (http://www.edalat.org/sys/content/view/2905)، از این رو نبود که “دموکراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” نماینده خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ بود یا نبود، بلکه همانطور که “راه توده” برمى‏‏‏‏شمرد، این اتحاد از این رو ضرورى‏‏‏‏ بود، زیرا به حل اصلى‏‏‏‏ترین تضاد جامعه ایرانى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏انجامید و راه رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه آن را مى‏‏‏‏گشود. مقاله پراهمیت نامه مردم شماره ١٢٠، بیست‏وهفتم آذر ١٣۵٨ تحت عنوان “نظام اقتصادى‏‏‏‏ مصوب قانون اساسى‏‏‏‏ و بینشى‏‏‏‏ که حزب ما دارد” دقیقاً این نکته را توضیح مى‏‏‏‏دهد.

باز هم به عبارت دیگر، اتحاد مورد نظر حزب توده ایران، اتحادى‏‏‏‏ بود که محتوا و مضمون آن از “اصلى‏‏‏‏ترین تضاد” حاکم بر جامعه در مرحله مشخص تاریخى‏‏‏‏ رشد آن نشئت مى‏‏‏‏گرفت. این البته به این معنا نیست که نباید براى‏‏‏‏ اتحادهاى‏‏‏‏ گذرا و توافق‏ها و همکارى‏‏‏‏ بر سر این یا آن مسئله روز و بر سر کوچکترین مسائل کوشش نکرد و یا حتى‏‏‏‏ باید آن‏ها نادرست تصور نمود. البته باید چنین نمود و باز هم البته باید در این توافق‏ها از درون قشربندى‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏ حاکم یکى‏‏‏‏ را انتخاب و دست رد به سینه دیگرى‏‏‏‏ نهاد. یعنى‏‏‏‏ باید ارزیابى‏‏‏‏ افتراقى‏‏‏‏ از قشرهاى‏‏‏‏ حاکمیت و از سیاستشان داشت.

براى‏‏‏‏ مثال، در حالى‏‏‏‏ که در مسئله عمده مخالفت با اجراى‏‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏، مى‏‏‏‏توان حتى‏‏‏‏ جانب آن جریانى‏‏‏‏ را گرفت، که با سیاست نیم‏بند خود تنها «چوب لاى‏‏‏‏‏ چرخ آن مى‏‏‏‏‏گذارد و یا محدودیت‏هایى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ آن قائل است»، که ا. آذرنگ در “سخنى‏‏‏‏ با رفیق فرهاد” درباره سیاست دولت نهم برمى‏‏‏‏شمرد، باید در مورد پایبندى‏‏‏‏ به حق قانونى‏‏‏‏ برخوردارى‏‏‏‏ مردم براى‏‏‏‏ ابراز نظر و عقیده آزاد، از قشر دیگرى‏‏‏‏ در حاکمیت دفاع کرد. چنین موضع‏گیرى‏‏‏‏ «تناقض گویى‏‏‏‏ مزمن» نیست، که ا. آذرنگ (مقاله “فرهاد”، “احمدى‏‏‏‏نژاد” و تضاد اصلى‏‏‏‏ …، در تارنگاشت عدالت ١٢ اسفند ١٣٨٧) بخواهد دوباره نگارنده را به آن محکوم کند، و یا ع. سهند همانجا در مقاله “تلنگرى‏‏‏‏ به برخى‏‏‏‏ حافظه‏ها” از به اصطلاح موضع جدید نگارنده خود را متعجب نشان دهد، بلکه واکنش متناسب به پدیده‏هاى‏‏‏‏ متفاوت ناشى‏‏‏‏ از قشربندى‏‏‏‏ در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد، که همگى‏‏‏‏ با اصل «پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏» و یا «آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏» مبارزات طبقه کارگر در هماهنگى‏‏‏‏ کامل هستند. این نکته در زیر بیش‏تر شکافته شده است. (در ارتباط با مقالات جدید در تارنگاشت عدالت، جداگانه صحبت خواهد شد)

تن دادن به این “اتحادهاى‏‏‏‏” گذرا و ناپایدار ازاین‏رو مجاز است، زیرا هر کدام به نوبه خود هدف «آنى‏‏‏‏» را در مبارزه طبقاتى‏‏‏‏ تشکیل مى‏‏‏‏دهند و همگى‏‏‏‏ در جهت هدف «آتى‏‏‏‏»، یعنى‏‏‏‏ حل تضاد اصلى‏‏‏‏ جامعه قرار دارند، جزئى‏‏‏‏ از کل هستند.

بر این پایه است که مى‏‏‏‏توان مثلاً در انتخابات ریاست جمهورى‏‏‏‏ پیش‏رو، همانطور که پیش‏تر در مقالات متعددى‏‏‏‏ نشان داده شده است و با کمک فرمول کیانورى‏‏‏‏، گفت که باید جانب علم را در برابر خرافات گرفت.

تغییر زیربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏، یک برش انقلابى‏‏‏‏ است

بحث بین “راه‏توده” و “عدالت” نشان مى‏‏‏‏دهد، که کشمکش بین آن‏ها، پیامد جانبدارى‏‏‏‏ هر دو از قشرهاى‏‏‏‏ متفاوتى‏‏‏‏ در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد. سیاست “اتحاد” نزد هر دو، در فضاى‏‏‏‏ دوران پس از پیروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن جریان دارد. هیچ کدام تغییر شرایط را در اندیشه خود دخالت نمى‏‏‏‏دهند و از آن براى‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏ به شناخت و توضیح سیاست مستقل حزب توده ایران در شرایط کنونى‏‏‏‏ بهره نمى‏‏‏‏گیرند. بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ به تغییر شرایط، سنگین‏ترین “گناه” در برابر اسلوب دیالکتیک است، که بر تاریخى‏‏‏‏، گذرایى‏‏‏‏ و شدنى‏‏‏‏ بودن «روند جارى‏‏‏‏ زندگى‏‏‏‏» (مارکس) پاى‏‏‏‏مى‏‏‏‏فشرد. جریمه “گناه” بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ به ماتریالیسم دیالکتیک، سیاست خرده‏کارى‏‏‏‏ نزد هر دو جریان است، که به عملگرایى‏‏‏‏ محض منجر مى‏‏‏‏شود. عمل‏گرایى‏‏‏‏اى‏‏‏‏ که در خدمت تائید شرایط حاکم عمل مى‏‏‏‏کند و به این “فرود” (متضاد فراز) مى‏‏‏‏انجامد، که باید با کدام قشرهاى‏‏‏‏ در حاکمیت عقد اتحاد بست. با بوش، یا با اوباما!؟

بخش دوم هر دو سرمقاله “راه توده” در ارتباط قرار دارد با نظریات “توده‏اى‏‏‏‏ها”. موضوع بحث، نظر “توده‏اى‏‏‏‏ها”ست درباره ضرورت مخالفت با اجراى‏‏‏‏ برنامه “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏، که به سیاست رسمى‏‏‏‏ کلیت حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ در ایران تبدیل شده است و به آن نام “انقلاب اقتصادى‏‏‏‏” نیز داده‏اند. (پاسخ به پرسش ا. آذرنگ در مقاله “سخنى‏‏‏‏ با رفیق فرهاد” درباره توضیح علت یکدست اعلام کردن حاکمیت جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏: توافق کلیت حاکمیت ج. ا. در اجراى‏‏‏‏ این برنامه، نشان یک‏دست شدن منافع آن مى‏‏‏‏باشد. اختلاف منافع قشربندى‏‏‏‏ در حاکمیت بر سر سهم خود از منافع مشترک، مضمون اختلاف بین آنان است. دو پدیده، یکى‏‏‏‏، داشتن اشتراک منافع به‏مثابه حاکمیت یکدست شده از یک سو، و دیگرى‏‏‏‏، تضاد در برخوردار شدن از سهم بیش‏تر از منافع کل در قشربندى‏‏‏‏ حاکمیت از سوى‏‏‏‏ دیگر، یک وحدت دیالکتیکى‏‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏‏دهند. نباید آن دو را در برابر هم قرار داد و درنتیجه قادر به هضم فکرى‏‏‏‏ وحدت آن‏ها و درک پدیده نشد)

تحلیل‏گر براى‏‏‏‏ اثبات نادرست بودن نظر “توده‏اى‏‏‏‏ها”، کار را به اصطلاح آسان مى‏‏‏‏کند و مى‏‏‏‏گوید: «تصور کنیم حق با این عده باشد [منظور “توده‏اى‏‏‏‏ها”ست که مخالف نقض غیرقانونى‏‏‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏ است] و ما همه نیروى‏‏‏‏ خود را جمع کنیم و موفق شویم جنبشى‏‏‏‏ را بر ضد خصوصى‏‏‏‏ سازى‏‏‏‏ بوجود آوریم. حالا اگر حکومت ایران زیر فشار جنبشى‏‏‏‏ که ما … بوجود آورده‏ایم اعلام کرد “صداى‏‏‏‏ انقلاب مردم را شنیده” و دیگر خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏کند … تکلیف چه مى‏‏‏‏شود؟»

اگرها و شرط‏ها آشنا هستند. سردبیر راه توده نیز در داستانسرایى‏‏‏‏ خود در “یادمانده‏ها” همین فکر را در ارتباط با رژیم سلطنتى‏‏‏‏- ساواکى‏‏‏‏ مطرح کرده بود (نگاه شود به  http://www.tudeh-iha.com/?p=381&lang=fa) و تصور مى‏‏‏‏کرد که شاه مى‏‏‏‏توانست با تصمیم معقولى‏‏‏‏ جلوى‏‏‏‏ انقلاب را بگیرد: «شاه غرق این فساد بود … و بر فرض هم اگر مى‏‏‏‏‏‏خواست تن به رفرم و اصلاحات بدهد و خود را عقب کشیده و مملکت را به دست قانون بسپارد، این فرصت را … در ابتداى‏‏‏‏‏‏ سال ۵۶ از دست داده بود. …

در حالیکه شاید  – به صورت یک فرض –  اگر شاه در همان ابتداى‏‏‏‏‏‏ سال ۵۶ بجاى‏‏‏‏‏‏ این بازى‏‏‏‏‏‏ها و فریب‏ها مى‏‏‏‏‏‏رفت به دنبال همان طرح مجلس ملى‏‏‏‏‏‏ و سپردن کشور به دست مردم، مى‏‏‏‏‏‏توانست سرنوشت دیگرى‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏‏‏ خودش و سلطنتش رقم بزند. …» (راه توده شماره ١٨١، ٢٧ خرداد ١٣٨٧).

رفتن و یا نرفتن شاه به دنبال این یا آن طرح، به این یا آن سو، که راه‏توده به صورت «یک فرض» مطرح مى‏‏‏‏‏‏سازد، از نادانى‏‏‏‏‏‏ نبود، از جهت حفظ منافعى‏‏‏‏‏‏ بود، که حرکت او را به این سو ضرورى‏‏‏‏‏‏ و الزامى‏‏‏‏‏‏ و به آن سو ممنوع مى‏‏‏‏‏‏ساخت. تصمیم شاه، و همچنین عملکرد حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ در ایران کنونى‏‏‏‏‏‏، که درواقع مخاطب اصلى‏‏‏‏‏‏ هشدارى‏‏‏‏‏‏ است که راه توده در سرمقاله شماره ١٨١ بیان مى‏‏‏‏‏‏دارد، تصمیمى‏‏‏‏‏‏ ذهنى‏‏‏‏‏‏ و یا اخلاقى‏‏‏‏‏‏ نبوده و نیست. ریشه در عینیت منافع طبقاتى‏‏‏‏‏‏، ریشه در شرایط اقتصادى‏‏‏‏‏‏، در چگونگى‏‏‏‏‏‏ مالکیت بر ابزار تولید داشت و دارد. در مرکز پدیده‏ها در ایران کنونى‏‏‏‏‏‏ نیز مسئله “حل مالکیت بر ابزار تولید”به سود سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ حاکم و دستیابى‏‏‏‏‏‏ به انباشت سرمایه و سود استثنایى‏‏‏‏‏‏ توسط آن، قرار دارد، چنانکه در زمان سلطنت نیز چنین بود.  …

مارکس نقش سرمایه‏داران را در نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏، چنین توصیف مى‏‏‏‏‏‏کند: «نقش سرمایه‏دار … ایفاى‏‏‏‏‏‏ نقشى‏‏‏‏‏‏ است که منطق سرمایه‏ حکم مى‏‏‏‏‏‏کند. آن‏ها مختار نیستند، بلکه “ماسک‏هاى‏‏‏‏‏‏ خصلت [نظام حاکم] اقتصادى‏‏‏‏‏‏” [هستند]». (کلیات مارکس/انگلس، جلد٢٣، صفحه ١۶٣، به زبان آلمانى‏‏‏‏‏‏) شخصیت تاریخى‏‏‏‏‏‏ آن‏ها ناشى‏‏‏‏‏‏ از فردیت- اندیویدوآلیته آن‏ها نیست، بیان وظیفه‏اى‏‏‏‏‏‏ است، که باید توسط آن‏ها در مرحله تاریخى‏‏‏‏‏‏ مشخص به مورد اجرا درآید. … تفاوت ارزیابى‏‏‏‏‏‏ و تاریخ‏شناسى‏‏‏‏‏‏ مارکسیستى‏‏‏‏‏‏ از ارزیابى‏‏‏‏‏‏ و تاریخ‏شناسى‏‏‏‏‏‏ بورژوایى‏‏‏‏‏‏ از نقش اسکندر و ناپلئون و “شاه” و حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ در ایران کنونى‏‏‏‏‏‏ …، در برداشت فوق، یعنى‏‏‏‏ در داستانسرایى‏‏‏‏ درباره ظواهر امر توسط بورژوازى‏‏‏‏ و یا برداشت علمى‏‏‏‏ ماتریالیسم تاریخى‏‏‏‏ از تاریخ جوامع بشرى‏‏‏‏ نهفته است.  (پایان نقل مطلب)

بدین‏ترتیب، تز مطرح شده توسط تحلیل‏گر، برداشتى‏‏‏‏ ذهنى‏‏‏‏ است. خود او هم این نکته را مورد تائید قرار مى‏‏‏‏دهد و مى‏‏‏‏گوید «تصور کنیم …». نشان دادن مجدد این ذهن‏گرایى‏‏‏‏ نزد “راه‏توده” اما هدف این سطور نیست. دراین‏باره در مقاله فوق مشروحاً صحبت شده است. هدف نشان دادن نکته پراهمیتى‏‏‏‏ در بحث کنونى‏‏‏‏ است. و آن اینست، که تحلیل‏گر اصلاً به محتواى‏‏‏‏ پدیده‏ها، به وزن تاریخى‏‏‏‏ و بار طبقاتى‏‏‏‏ آن‏ها کوچکترین لطف و عنایتى‏‏‏‏ ندارد. این نکته درک نشده باقى‏‏‏‏ مانده است، که واقعاً براى‏‏‏‏ آنکه اصل ۴۴ به طرح قانون اساسى‏‏‏‏ پس از پیروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن اضافه شود، مى‏‏‏‏بایستى‏‏‏‏ چه شرایط کیفى‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏ و در چه دوران طولانى‏‏‏‏ بوجود آید؟ مبارزه چهل ساله حزب توده ایران، پیروزى‏‏‏‏ انقلاب‏ها ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک بهمن ۵٧، نبرد آزادیبخش مردم ویتنام، در کوبا، در آنگلولا و دیگر کشورهاى‏‏‏‏ افریقایى‏‏‏‏، جنبش‏هاى‏‏‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏‏‏ در کشورهاى‏‏‏‏ متروپل و وزن حضور اردوگاه سوسیالیسم، همه و همه پیش‏شرط‏هایى‏‏‏‏ بودند، که جهت‏گیرى‏‏‏‏ انقلاب بزرگ مردم میهن ما را در جهت راه رشد غیرسرمایه‏دارى‏‏‏‏ تدارک دیدند و اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏ را به طرح مورد بحث افزودند. در ایران، این‏روزها، آنانى‏‏‏‏ که مى‏‏‏‏خواهند از اشتباه خود عذرخواهى‏‏‏‏ کنند، درست این شرایط را براى‏‏‏‏ وارد کردن این اصل به قانون اساسى‏‏‏‏ عنوان مى‏‏‏‏کنند!

در این حلقه پیش‏شرط‏ها، سیاست علمى‏‏‏‏ حزب توده ایران که جوانشیر در “سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران” ترسیم مى‏‏‏‏کند که در ایجاد «پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏» است و محتواى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ خود را متبلور ساخته بود، آن پیش‏شرط تعیین کننده‏اى‏‏‏‏ بود که توانست “دموکراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” را بر آن دارد اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏، اصول حقوق مردم و در مرکز آن اصل ٢۶ را به قانون اساسى‏‏‏‏ بیافزاید. فاصله این واقعیت تاریخى‏‏‏‏ و تجربه انقلابى‏‏‏‏ و «تصور کنیم» تحلیل‏گر “راه توده” نه تنها فاصله کمّى‏‏‏‏- نجومى‏‏‏‏، بلکه فاصله کیفــى‏‏‏‏ است. یعنى‏‏‏‏ اندیشه مانیفست کمونیستى‏‏‏‏ درک نشده است که «تاریخ جوامع، تاریخ نبرد طبقاتى‏‏‏‏ است». ماتریالیسم تاریخى‏‏‏‏ در ارزیابى‏‏‏‏ اندیشه جایى‏‏‏‏ ندارد.

کیفیت تاریخى‏‏‏‏ تصویب اصل ۴۴ در قانون اساسى‏‏‏‏ درک نشده است.

درک نشده است، که پیش‏شرط استقلال اقتصادى‏‏‏‏ ایران، همانطور که در اسناد حزب توده ایران، ازجمله در مقاله پیش گفته در نامه مردم شماره ١٢٠، بارها بر اهمیت آن تصریح مى‏‏‏‏شود، در حفظ ثروت‏هایى‏‏‏‏ که از «حلقوم» امپریالیسم و رژیم سلطنتى‏‏‏‏- ساواکى‏‏‏‏ بیرون آورده شده است، نهفته است. درک نشده است، که اجراى‏‏‏‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏، ایران را به کشور مستعمره نولیبرال تبدیل مى‏‏‏‏سازد. درک نشده است، که اجراى‏‏‏‏ این نسخه ضدملى‏‏‏‏، «اشغال» ایران از درون است. اشغالى‏‏‏‏ که در مورد عراق مى‏‏‏‏بایستى‏‏‏‏ با جنگى‏‏‏‏ که هنوز پایان نیافته است، عملى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شد. درک نشده است که نقض حقوق مردم و در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏‏ در سال‏هاى‏‏‏‏ گذشته توسط نیروهاى‏‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏‏ در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ با هدف ایجاد شرایط خفقانى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ غارت مافیایى‏‏‏‏ و رانت‏خوارانه‏اى‏‏‏‏ اعمال شده است، که اکنون به اجراى‏‏‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏‏‏ انجامیده است.

تحلیل‏گر مى‏‏‏‏نویسد: اگر «ما همه نیروى‏‏‏‏ خود را جمع کنیم و موفق شویم جنبشى‏‏‏‏ را بر ضد خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ بوجود آوریم …»، که شاید با لحنى‏‏‏‏ تمسخرآمیز نیز بر روى‏‏‏‏ کاغذ آورده است و با چاشنى‏‏‏‏ زیر هم آراسته است که: «اصلا [حاکمیت] خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ هم دیگر نکند و همین بورژوازى‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏ و بوروکراتیک غارتگر … همه اموال را براى‏‏‏‏ خودش نگه دارد … آیا این یعنى‏‏‏‏ یک تحول؟»، آرى‏‏‏‏، تحلیل‏گر درک نمى‏‏‏‏کند، که اگر«ما همه نیروى‏‏‏‏ خود را جمع کنیم و موفق شویم جنبشى‏‏‏‏ را بر ضد خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ بوجود آوریم …»، آرى‏‏‏‏ اگر ما توانستیم این اندیشه را به نیروى‏‏‏‏ مادى‏‏‏‏ در جامعه تبدیل کنیم، آنوقت …، آرى‏‏‏‏ آنوقت ما دوباره با برشى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏، دستاورد انقلاب ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک بهمن ۵٧ را به ثمر رسانده بودیم و شرایط برپایى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و دموکرایتکى‏‏‏‏ که در اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏ تضمین شده است را ایجاد ساخته بودیم، و نه چیزى‏‏‏‏ کم‏تر!

با این درک ماتریالیسم تاریخى‏‏‏‏ از نبرد طبقاتى‏‏‏‏ است که زنده‏یاد طبرى‏‏‏‏ در سروده “فرسایش در خزان” ١٣۶۵ مى‏‏‏‏تواند با لحنى‏‏‏‏ مبارزه‏جویانه نهیب زند:

«آسمان را به آیش رها کنید!

زمین را به موران وامگذارید!   اى‏‏‏‏  باد‏‏‏ بدستان!

طوفان در دستتان خانه دارد،

زمین بر دو عمودتان استوار است،

خورشید از نگاهتان مى‏‏‏‏زاید.

ابرهاى‏‏‏‏ تیره را در سینه‏هایتان محبوس مکنید،

شهد شیرین زمان به کامتان است.»

بحث بر سر این نیست، که آیا در شرایط کنونى‏‏‏‏ قادر مى‏‏‏‏بودیم به این هدف دست یابیم و هژمونى‏‏‏‏ طبقه کارگر را در انقلاب ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک برقرار سازیم یاخیر، آنطور که جوانشیر از قول لنین در “سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران” توضیح مى‏‏‏‏دهد. مهم نکته دیگرى‏‏‏‏ است. مهم آنست که مبارزه انقلابى‏‏‏‏ علیه نقض غیرقانونى‏‏‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏، «پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏» را بوجود مى‏‏‏‏آورد و راه حل “اصلى‏‏‏‏ترین تضاد” حاکم بر جامعه ایرانى‏‏‏‏ را در دوران کنونى‏‏‏‏ ترسیم و به مردم تفهیم مى‏‏‏‏کند. مبارزه انقلابى‏‏‏‏ فوق، یعنى‏‏‏‏ پایبند به پیش‏شرطى‏‏‏‏ بودن، که مبارزه چهل ساله حزب را تا پیروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن تشکیل مى‏‏‏‏داده است.

با کوشش براى‏‏‏‏ تحقق بخشیدن به چنین هدفى‏‏‏‏، ما به تنها سیاست علمى‏‏‏‏ و انقلابى‏‏‏‏ ممکن عمل مى‏‏‏‏کنیم. این است آن نکته پراهمیتى‏‏‏‏ که نزد تحلیل‏گر “راه‏توده” و “عدالت” درک نشده باقى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏ماند. وظیفه مبارزه براى‏‏‏‏ برپا کردن “اتحاد” در جامعه با هدف حل اصلى‏‏‏‏ترین تضاد حاکم بر جامعه، مشخصه خصلت انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ایران را تشکیل مى‏‏‏‏دهد و آن را به اثبات مى‏‏‏‏رساند. ترک این مبارزه، مسئله بود و نبود جنبش تاریخى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواهى‏‏‏‏ صدساله را در جامعه ایرانى‏‏‏‏ رقم مى‏‏‏‏زند، که حزب توده ایران نماینده و پرچمدار آن است. نه چیزى‏‏‏‏ کم‏تر و نه بیش‏تر!

اندیشه تحلیل‏گر که ماهیت کیفى‏‏‏‏ مبارزه انقلابى‏‏‏‏ علیه اجراى‏‏‏‏ سیاست نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏ را درک نکرده است، درک نکرده است که ایجاد اتحاد اجتماعى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ تحقق بخشیدن به مبارزه فوق، به معناى‏‏‏‏ گشودن تنها راه رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه جامعه مى‏‏‏‏باشد؛ درک نکرده است که باید با توضیح تبلیغى‏‏‏‏ و ترویجى‏‏‏‏ خود متحدان بالقوه را آگاه و به متحدان بالفعل تبدیل سازد. در عوض تسلیم نظر «اصلاح طلبان» مى‏‏‏‏شود، که تصور مى‏‏‏‏کنند، با اجراى‏‏‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏‏‏ راه به «عرصه قدرت دولتى‏‏‏‏» مى‏‏‏‏یابند: «طرفداران هاشمى‏‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏‏ … و اصلاح‏طلبان که خواهان ورود سرمایه کوچک و متوسط به عرصه قدرت دولتى‏‏‏‏ هستند … از خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ پشتیبانى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏کنند.» از این توصیفِ توجیه‏گونه خواست قشرهایى‏‏‏‏ در جامعه، تحلیل‏گر سپس نتیجه‏گیرى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏کند که انتقاد ما به خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ نباید به صورتى‏‏‏‏ باشد، که اتحاد ما را با اصلاح‏طلبان به خطر اندازد: «… وقتى‏‏‏‏ ما خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ را نقد مى‏‏‏‏کنیم … نه اینکه بخواهیم مانعى‏‏‏‏ بر سر راه همکارى‏‏‏‏ با اصلاح طلبان … ایجاد کنیم. مهم این نیست که اصلاح‏طلبان موافق خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ باشند و یا نباشند. مهم این است که طرفدار تغییر وضع سیاسى‏‏‏‏ موجود در جهت ایجاد نظارت بر کار دولت باشند. تازه در آن موقع است که ما مى‏‏‏‏توانیم ابزارهاى‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏ تاثیر گذارى‏‏‏‏ بر سیاست دولتى‏‏‏‏ را بدست آوریم.»

سیاست علمى‏‏‏‏ حزب توده ایران فداى‏‏‏‏ سطح درک آگاهى‏‏‏‏ اصلاح طلبان مى‏‏‏‏شود، چنانچه نزد “عدالت” نیز چنین است. به جاى‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏ ارتقاى‏‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏‏ متحدان، مبارزه‏اى‏‏‏‏ که تنها با داشتن استقلال ارزیابى‏‏‏‏ و یک سیاست علمى‏‏‏‏ ممکن و دست یافتنى‏‏‏‏ است، خود را با سطح آگاهى‏‏‏‏ آنان منطبق مى‏‏‏‏سازیم و این چیز دیگرى‏‏‏‏ نیست، جز دنباله‏روى‏‏‏‏ کردن از آن‏ها.

گفته مى‏‏‏‏شود، هدف اتحاد، «بدست‏آوردن ابزارهاى‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏ تاثیرگذارى‏‏‏‏ بر سیاست دولتى‏‏‏‏» است. این برداشت، کوچکترین سنخیتى‏‏‏‏ حتى‏‏‏‏ با سیاست “اتحاد و انتقاد” دوران پس از پیروزى‏‏‏‏ انقلاب ندارد. این یک “توطئه‏گرى‏‏‏‏” در سطح اندیشه فراماسونرى‏‏‏‏ قرن ١٨ و ١٩ است، که هنوز در احزاب بورژوازى‏‏‏‏ متداول است و اکنون به آن “نان قرض دادن” و “این دست آن دست را مى‏‏‏‏شوید”، “دم را باید غنیمت شمرد” و … داده‏اند، که احسان طبرى‏‏‏‏ آن‏ها را در پیش‏گفتارى‏‏‏‏ با عنوان “پرورش روح تکاپو و قهرمانى‏‏‏‏” بر “یادنامه شهیدان” اثر زنده‏یاد رحیم نامور، به شلاق انتقاد مى‏‏‏‏گیرد. حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، سیاست مستدل علمى‏‏‏‏، روشن و با صراحت را دنبال مى‏‏‏‏کند، تا آگاهى‏‏‏‏ طبقه کارگر و متحدان آن را ارتقا داده و آن‏ها را براى‏‏‏‏ مصاف‏هاى‏‏‏‏ سنگین طبقاتى‏‏‏‏ در جامعه آماده سازد.

سیاست مورد نظر تحلیل‏گر، فاقد استقلال و استحکام علمى‏‏‏‏ است و سنخیتى‏‏‏‏ با سیاست حزب توده ایران ندارد و به ارتقاى‏‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏‏ مردم کمک نمى‏‏‏‏کند و قادر نخواهد شد قلب آن‏ها را به تپش وادارد و به مبارزه انقلابى‏‏‏‏ جلب کند، که در آن مسئله مرگ و زندگى‏‏‏‏ مطرح است.

وظیفه ایجاد پیوند بین وظایف روز و «آنى‏‏‏‏» و دورنمایى‏‏‏‏ و «آتى‏‏‏‏» جنبش کارگرى‏‏‏‏، البته به معناى‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏ ضرورت انواع وحدت عمل‏ها براى‏‏‏‏ حل این یا آن تضاد اجتماعى‏‏‏‏ نیست. در این زمینه در بحث با “عدالت” در مقاله پیش گفته توضیح داده شده است.

مهم آنست که تفاوت ماهوى‏‏‏‏ مضمون تضادها در اتحادها درک شود.

براى‏‏‏‏ درک مضمون تضاد دیالکتیکى‏‏‏‏، باید به نقطه آغاز تضاد دست یافت و به آن بازگشت. اندیشه باید از این نقطه آغاز، رشته وجودى‏‏‏‏ و علت علّى‏‏‏‏ شدن kausale Genese  تضاد را در پدیده اجتماعى‏‏‏‏ دنبال کرده، آن را در کلیه وجه‏هاى‏‏‏‏ آن بشناسد و درک کند. تنها از این طریق است که مى‏‏‏‏توان ازجمله تضاد اصلى‏‏‏‏ را تشخیص داد و از دیگر تضادها جدا نمود.

در حالى‏‏‏‏که حل اصلى‏‏‏‏ترین تضاد، راه رشد اجتماعى‏‏‏‏ را مى‏‏‏‏گشاید، حل تضادهاى‏‏‏‏ دیگر اجتماعى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏توانند پله‏هایى‏‏‏‏ در این سو را تشکیل دهند. وحدت عمل در انتخابات ریاست جمهورى‏‏‏‏ آینده، وحدت براى‏‏‏‏ حل تضاد و وظیفه روز و «آنى‏‏‏‏» است، که حتى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند نقش پراهمیتى‏‏‏‏ نیز در روند مبارزات آتى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ در سال‏هاى‏‏‏‏ آینده، مثلاً، براى‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک و قانونى‏‏‏‏، علیه سیاست خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ و براى‏‏‏‏ برقرار شدن یک سیاست خارجى‏‏‏‏ متعادل و مبتنى‏‏‏‏ بر منافع ملى‏‏‏‏ توسط حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ ایفا سازد، اما اتحاد در انتخابات پیش‏رو، خصلتاً حل «اصلى‏‏‏‏ترین تضاد» حاکم بر جامعه نیست. یعنى‏‏‏‏ حل آن لزوماً به معناى‏‏‏‏ گشوده شدن راه رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه جامعه نمى‏‏‏‏باشد. حل تضادى‏‏‏‏ که مى‏‏‏‏تواند سرنوشت «آشتى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏» و یا «کودتاى‏‏‏‏ سپاهى‏‏‏‏» را رقم زند، با تمام اهمیتى‏‏‏‏ که مى‏‏‏‏توان به آن داد و باید داد، وظیفه‏اى‏‏‏‏ از جنس “جزء”، از جنس وظایف «آنى‏‏‏‏» به‏عهده دارد در خدمت وظیفه‏ از جنس “عام” و «آتى‏‏‏‏». ایجاد «پیوند بین وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏» مضمون سیاست علمى‏‏‏‏ حزب توده ایران است و نه قرار دادن این دو وظیفه در برابر یکدیگر. این دو جایگزین یک دیگر نیستند، مکمل یکدیگرند. مکملى‏‏‏‏ از جنس کمّى‏‏‏‏ و کیفى‏‏‏‏! نباید اتحاد را جایگزین نبرد طبقاتى‏‏‏‏ پنداشت!

باید دیالکتیک ارتباط این دو را با یکدیگر درک کرد و در مبارزه به کار گرفت. تنها از این طریق مى‏‏‏‏توان به درک سیاست علمى‏‏‏‏ حزب توده ایران نایل شد و از درغلطیدن در ورطه خرده‏کارى‏‏‏‏، عملگرایى‏‏‏‏ و تائید شرایط حاکم دورى‏‏‏‏ جست.

زنده‏یاد احسان طبرى‏‏‏‏ در “یاداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏‏ فلسفى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏” بارها نسبت به خطر عملگرایى‏‏‏‏ هشدار مى‏‏‏‏دهد. در “آرمان انقلابى‏‏‏‏ و پیکار انقلابى‏‏‏‏” (صفحه ۶٧) ازجمله مى‏‏‏‏نویسد: «پراگماتیسم بورژوایى‏‏‏‏ بواقعیت موجود تکیه مى‏‏‏‏کند. رفورم تدریجى‏‏‏‏ و به‏سازى‏‏‏‏ واقعیت موجود را مهم‏ترین کارى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شمرد که مى‏‏‏‏توان درواقع عملى‏‏‏‏ کرد. … از همین ضعرى‏‏‏‏ و کبرى‏‏‏‏هاست که تاکتیک تداریج Gradualisme برمى‏‏‏‏خیزد. گرادوآلیست‏ها مى‏‏‏‏گویند ما با تحول انقلابى‏‏‏‏ جامعه و دگرگونى‏‏‏‏ سریع آن مخالفیم و تنها حرکت گام به گام را براى‏‏‏‏ آن هدف‏هائى‏‏‏‏ که در دسترسند، براى‏‏‏‏ شعارهاى‏‏‏‏ قابل وصول، آن‏هم در کادر امکانات موجود قبول داریم. …».

درحالى‏‏‏‏ که جستجو نکردن “اصلى‏‏‏‏ترین تضاد” به نفى‏‏‏‏ راه‏حل انقلابى‏‏‏‏ منجر مى‏‏‏‏شود، «بدست‏آوردن ابزارهاى‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏ تاثیرگذارى‏‏‏‏ بر سیاست دولتى‏‏‏‏»، مصداق کامل رفورم تدریجى‏‏‏‏ و تاکتیک «تداریج» است. شعار حزب سبزها ازجمله در آلمان، “نفوذ و ترقى‏‏‏‏ در ساختار دولتى‏‏‏‏” است. یوشکار فیشر، وزیر سابق امورخارجه آلمان و از حزب سبزها و کن بندیک از فرانسه، هر دو از حزب سبزها، سمبل مشهور و مجرى‏‏‏‏ این سیاست در دوران کنونى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشند.

بدین‏ترتیب، «همکارى‏‏‏‏ با اصلاح طلبان» در سطحى‏‏‏‏ که در سرمقاله “راه‏توده” مطرح مى‏‏‏‏شود را نمى‏‏‏‏توان اتحاد ارزیابى‏‏‏‏ کرد، بلکه باید آن را همانقدر دنباله‏روى‏‏‏‏ از برخى‏‏‏‏ از قشرهاى‏‏‏‏ در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ ارزیابى‏‏‏‏ نمود، که باید سیاست “عدالت” را در برخورد ذهنگرایانه به «متحدین بالقوه در حاکمیت» چنین ارزیابى‏‏‏‏ نمود.

تنها با داشتن یک سیاست مستقل برپایه ارزیابى‏‏‏‏ ماتریالیسم تاریخى‏‏‏‏ از «اصلى‏‏‏‏ترین تضاد» در جامعه است که مى‏‏‏‏توان به هر دو وظیفه پیش‏رو، وظایف آنى‏‏‏‏ و دموکراتیک، یعنى‏‏‏‏ ایجاد اتحادها با هدف بهبود شرایط در نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏ از یک سو و همچنین وظایف آتى‏‏‏‏ و سوسیالیستى‏‏‏‏، یعنى‏‏‏‏ گشودن را رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه جامعه از سوى‏‏‏‏ دیگر، پاسخى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ و علمى‏‏‏‏ داد.

ازاین‏رو موضوع بحث بعدى‏‏‏‏ توضیح درباره «اصلى‏‏‏‏ترین تضاد و اصلى‏‏‏‏ترین آماج مبارزاتى‏‏‏‏» است، اما ظاهراً ضرورى‏‏‏‏ است پیش‏تر، دیدگاه مطرح شده در پیام ک م حزب توده ایران در پلنوم وسیع آذر ١٣٨٧ نیز در ارتباط با مسئله اتحادها مورد توجه قرار گیرد.

اما براى‏‏‏‏ آنکه ا. آذرنگ و ع. سهند که هر دو نظر “توده‏اى‏‏‏‏ها” را درباره “اصلى‏‏‏‏ترین تضاد” در روز ١٢ اسفند ١٣٨٧ در تارنگاشت عدالت جویا شده‏اند، بتوانند درباره نظر “توده‏اى‏‏‏‏ها” دراین‏باره زودتر با خبر شوند، مطالعه مقالات زیر توصیه مى‏‏‏‏شود: http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa و  http://www.tudeh-iha.com/?p=250&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=259&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=264&lang=fa

باید امیدوار بود، رفقاى‏‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏‏، با احساس وظیفه در برابر امر مهم برطرف شدن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، شرایط بحث صمیمانه و سازنده را میان توده‏اى‏‏‏‏ها بگشایند.

One Comment

  1. ا. بهساز

    دوست گرامی‌،

    با سپاس از تلاش شما برای ایجاد وحدت نظری در حزب، متاسفانه به بنظر نمیرسد که رهبری فعلی‌ حاضر به شرکت در این بحثها باشد. مدت ۳ ماه از تاریخ اعلام برگزاری پلنوم می‌گذرد و تمامی سایت هایی که خود را توده ای میدانند در مورد سند وحدت مصوبهٔ پلنوم نوشته اند به غیر از نامه مردم. البته به قول آن مرد بزرگ “هر عرصه را بهارو خزانی هست در عرصه امید خزانی نیست” ولی‌ شاید عدم هیچگونه اقدامی در مورد سند وحدت پلنوم از طرف رهبری فعلی‌ را باید به عنوان مشت نمونه خروار تلقی‌ کرده به دنبال راه چارهٔ دیگری برای وحدت درون حزبی بود.

    با احترام،

    ا. بهساز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *