نوروز؛ بزرگ ترین جشنِ خلقیِ ایرانیان از احسان طبری



نویدنو  28/12/139

مقدمه :

نوشتار حاضر نخستین بار با عنوان “نوروز” و با نام مستعار “کاووس صداقت” در مجله چیستا شماره ۸ فروردین ۱۳۶۱ به سردبیری زنده یاد پرویز شهریاری منتشر شده بود که اخیرا در ایران به همراه ۱۷ مقاله دیگر از این دست، در کتاب “پادشاه خورشید” با نام واقعی نگارنده و به کوشش خسرو باقری و کورش تیموری فر، توسط “نشر پژواک فرزان” چاپ و منتشر گردیده است.

چندماه پس از نگارش این سلسله مقالات بود که آغاز یورش های ناجوانمردانه  به کادرهای رهبری حزب تودۀ ایران با هدایت سازمانهای جاسوسی انگلستان و آمریکا و همدستی نیروهای ارتجاع راست داخلی، این اجازه را به جامعه و جوانان میهن ما نداد تا بتوانند همچنان از گنجینه بیکران علمی و ادبی این دانشمند فرزانه بهره مند گردند.

چه باک که به توصیۀ رودکی در مرثیت شهید بلخی؛ حکیم و شاعر سدۀ چهارم هجری: “توشۀ جانِ خویش ازو برُبای/ پیش کآیدت مرگِ پای آگیش… “

احسان طبری که بر زبان پهلوی تسلط کاملی داشت و پیش از آن منظومه “درختِ آسوریک” را با توانایی بی نظیری از پهلوی به فارسی ترجمه و به نظم در آورده بود، در این مقاله علمی و آموزنده اش، با ما از “نوروز و جشن بهار، جشن رستاخیز زندگی و یکی از پرمعمّاترین، والاترین و زیباترین پدیده های جهانِ هستی” می گوید.

بازانتشار این مقاله ارزشمند، پیشکش به همه زنان و مردان دلاوری است که با پاهای آبله دار و خونین، همچنان پرچمِ رزمِ توده ای را در جنبش انقلابی جاری در میهن برافراشته نگاه داشته اند.

به تعبیر آن پیرِ فرزانه: “…با آنکه میدانیم دشمنِ دیوصفت در کمین است و راهِ آینده هنوز ناهموار؛ ولی با فروغِ ایمان در دل و آتشِ تلاش در پیکر، [برای طردِ بی بازگشت رژیم تبهکار ولایت مطلقه فقیه به مثابه مانع عمده برای هرگونه تحول انقلابی در جامعه] به پیش می رویم”… 

کلیۀ عبارات و توضیحات افزودۀ داخل دو میله […] از ماست.

* * * * * * * * * *

نبینی* به “نوروز” گشته به صحرا

به عَیّوق ماننده: لالۀ طَری را؟

“ناصرخسرو”

نوروز (در پهلوی: نوک روج) بزرگ ترین جشنِ خلقی مردم ایران است. هر بخشی از فرهنگ باستانی کشور ما که زیر ذرّه بینِ پژوهش گر قرار گیرد، بافتِ بسیار درهمی را نشان می دهد که امرِ تحلیلِ درستِ تاریخی را دشوار می کند.

دربارۀ نوروز، ما از دوران ساسانیان (بُندَهِشن، خوی نامک) و بعدها در آثار عربی و فارسی پژوهندگانِ ایران و عرب (۱) و سپس در آثار محققانِ اروپایی و ایرانی و عربِ دوران اخیر(۲)، اطلاعاتِ گاه گرانبهایی داریم. این اطلاعات جهت اساطیری، درباری، تقویمی و گاهشماری، رسوماتی و اهمیّتِ اجتماعی این عید را برای ما روشن می کند.

لذا اگر نخواهیم گفته ها را باز گوییم، باید بکوشیم تا به جهاتی بپردازیم که کمتر به آنها پرداخته شده است.

در این مقولۀ تمدّنی، چندین عامل تقاطع یافته اند:

۱)عامل مهاجرت اقوام آریایی و تماس آنها با تمدن های دیگر (به ویژه سامی) و انتقال آنها به سرزمین هایی که دارای مختصات جغرافیایی – تقویمی دیگر بوده است؛

۲)عامل پیوند فرهنگ با زندگی اقتصادی جامعه (کشاورزی، دامداری)؛

۳)عامل پیوند فرهنگ با زندگی سیاسی جامعه (اشرافیت شاهنشاهی و نظام زمره ای)

بررسی سیرِ تکاملِ گاهشماری در نزد مصریان، مردم بابل و آشور، هندیان، چینی ها، ایرانیان، یونانیان و رومی ها (۳) و سپس رخنۀ یافت ها و نتیجه گیری های مستقر و پذیرفته شده در تمدنِ همه جهانی، روشن می کند که چگونه انسان مجبور بود “زمان” را در تبلورِ کیفی بشناسد: سال (اعم از شمسی یا قمری)، ماه (اعم از قمری یا نجومی و هلالی)، فصل، تعادل های ربیعی [بهاری] و خریفی [پاییزی]، انقلاب های صیفی و شتوی، کبس یا کبیسه (که در پهلوی “وهیزک” می گویند)، خمسۀ مسترقه (که در پهلوی “اندرگاه” می گویند)، رصد، تشریقِ ستارگان و غیره؛ مقولاتی است که انسان آن را طی سده ها با مشاهدۀ ادوارِ قمر، حرکتِ خورشید، محل ستارگانی مانند شعرای یَمانی و ستارۀ قطبی و غیره، گرما و سرما، طغیانِ آب، رستاخیزِ گیاه، هجرتِ پرندگان و جانوران و ربط دادن همۀ این ها با نیازهای حیاتی خود مانند کشت و کار، بردنِ رَمِه به چراگاهِ ییلاقی و قشلاقی، بردن رَمِه به صحرای آزاد یا حَظیرۀ (۴) بسته، نیاز به افزودن یا کاستن جامه ها و غیره، معین کرده است.

پس این مقولات و مفاهیم، مانند همه مقولات و مفاهیم دیگر، منزلگاه های “عملِ معرفتی” انسان است برای درک هویت پدیده های طبیعی و بهره جستن از این استدراک به سودِ پیشرفتِ تمدنِ خود.

از نوروز در اوستا سخنی نیست و پیداست که رخنۀ آن در تمدنِ ما، علیرغم دعوی خدای نامه و بُندَهِشن که گیومرتن (کیومرث) و جمشید را بنیادگذارش می شمرند، به دوران های دیرتر (اشکانی و ساسانی) مربوط، و باید با اعیادِ سامیِ نظیر، خویشاوندی داشته باشد. در این باره دیرتر سخن خواهیم گفت.

در اوستا از شش “گاهَنبار” یا “گهن بار” که خصلتِ جشنی – کشاورزی داشته و در عین حال با گره گاههای تقویمی زمان مربوط بوده است، سخن در میان است.

این ها عبارت است از “میانۀ بهار” در پانزدهم اردیبهشت که اوج سر سبزی طبیعت بود(می دیو زرم)، و میانۀ تابستان که قلب الاسد و اوجِ گرماست و در ۱۵ تیر بود (می دیوشم)، و جشن خرمن که “دانه آور” نام داشته و در ۳۰ شهریور برگزار می شده (پتیه شهیم)، و جشن بازگشت گلّه به گرمگاه که در ۳۰ مهرماه برگزار می شد و “بازگشت” نام داشته (ایاسرم) و جشن سرما که بعدها شاید به صورت “چلّه ها” خاطره اش در خلق باقی می ماند و در ۲۰ دیماه برگزار می شده و “میان سال” نام داشته (می دیارم)، و سرانجام آخرین روز، “پنجه دزدیده” یا “خمسه مسترقه” یا “اندرگاه” که روزِ نزولِ فَرّوَهَرهاست و “همس پت مدم” نامیده شده است.

در مراسم نوروز هم چنان که در منابع تاریخی کلاسیک آمده است، کاشتِ نمونه وار گندم و برنج و جو و باقلا و کاجیله (یا کاجیره = خسک یا زعفرانِ کاذب) و ارزن و نخود و ماش در جشن نوروز و برخی رسوم دیگر نمودارِ خصلتِ کشاورزی جشن است. با این حال نمی توان “نوروز” را که همزمان با تعادل ربیعی و رستاخیزِ بهاری و انتقالِ خورشید به بُرجِ حَمَل بوده، تنها جشن کشاورزی دانست.

همین جا باید یادآور شویم که در دوران ساسانی و شاید در اواخر این دوران و شاید به علت نوعی روشِ خودبخودی و عدم توجه به نقش تقویمی کبیسه، زمان نوروز مانند اعیاد عربی که دارای پایۀ قمری است، طی سال می گشته و حرکت می کرده است. ولی مسلم است که به طور اساسی به عنوان جشنِ آغازِ بهار بوده و در تقویم جلالی دوران ملک شاه سلجوقی، سرانجام این امر تثبیت شده که این جشن در روز اول فروردین ماه است.

بهار در تفکر اسطوره ای نیاکانِ انسان، یادآورِ از نو زنده شدنِ مرده است. طبیعتِ بی جان در این ماه بار دیگر بر می جوشد. درختِ خشک برگ می کند. زمینِ سیاه سبز می شود بوتۀ بی جان گل می دهد، برفِ گداز، نهرهای جوشان را به راه می اندازد و تابشِ خورشید، جانوران را از خوابِ زمستانی بر می انگیزد.

همین اسطورۀ طبیعتِ میرنده و رستاخیزنده است که اسطورۀ الهه هایی را در مصر باستان به وجود آورد که به زمین می آیند و مانند انسان می زیند و می میرند و به قول ابوالفضل بیهقی “کرانه می شوند” و بار دیگر بر می خیزند و به بُن گاهِ آسمانی خود فرا می پرند. برخی محققان برآنند که داستان عیسی که مسیحیان او را در تثلیث خود وحدت اَب و اِبن و روح القدس می دانند و پس از مصلوب شدن به آسمان عروج می کند، یادآورِ همین داستان های کهنسال است.

پس جشن بهار علاوه بر جشن کشاورزی، جشن رستاخیز زندگی و یکی از پرمعمّاترین، والاترین و زیباترین پدیده های جهانِ هستی است.

نوروزِ ما از جهت زمانی با جشن پسح یا فِصحِ یهودیان و مسیحیان [عیدِ پاک یا عیدِ فطیر] قابل مقایسه است. فِصح یهودیان یادآورِ رهایی بنی اسراییل از اسارتِ مصریان قدیم است و در این جشن نانِ فطیر (مصا) پخته می شود. جشن فِصحِ مسیحیان یادآورِ عروج عیسی پس از تصلیب به آسمان است و به این سبب رسمی مانند “سیزده به درِ” ما، یعنی خروج از خانه به صحرا، مرسوم بوده که در جلد اول فائوست اثر گوته، قطعۀ زیبا و ژرفی بدان اختصاص یافته است. فِصح را در فرانسه “Paque-s”  [پاک] می گویند که همان واژۀ فِصح است و در روسی “پاسخا” ولی در انگلیسی علاوه بر واژۀ “Pasch” (مثلا در “Paschal festival”)، لغت “Easter” هم به کار می رود که همانند واژۀ “Oster”آلمانی است.

جالب در هر دو واژۀ انگلیسی و آلمانی، ریشه East و   Ostاست که به معنای خاور است و می گویند از واژۀ   “Eastre”  که یک الهۀ توتونیک “سحرگاه” بوده، آمده است. این ربط عیدِ فصح با خورشید مایۀ تعجب نیست. زیرا بر آن بودند که در این عید “خورشید می رقصد” و این نشانۀ جا به جا شدنِ خورشید از برج حوُت به برج حَمَل است.

در مجمعِ نیقیه  (Nicrea یا Nicee) که در ۳۲۵ میلادی تشکیل شد مقرر گردید که این جشن می تواند بین ۲۲ مارس تا ۲۵ آوریل برقرار گردد، زیرا جشن باید در “روز یکشنبه” بعداز “بدرِ ماه” در دوران تعادل ربیعی (۵) (قبل یا بعداز آن) باشد. جالب است که هم ماه و هم خورشید و هم روز مقدس و هم رستاخیز طبیعی، به عنوان “پارامترها” در تعیین این جشن وارد می شوند. ضرورت تقاطع این پارامترها، می تواند روز جشن را جا به جا کند ولی معمولا ۲۱ یا ۲۲ مارس را روز عیدِ فِصح می شمرند.

عیدِ پاکِ مسیحی مانند نوروزِ ما (با این تفاوت که نوروز جنبۀ مذهبی ندارد) مهم ترین جشن است. اهمیت آن از نوروز ما حتی بیشتر است زیرا تمام دیگر جشن های مذهبی مسیحی را از مبداء پاک حساب می کنند (مثلا فلان مقدار روز بعد از جشنِ پاک). رسمِ هدیۀ تخم مرغ های رنگین به کودکان که ما نیز در نوروز داریم، در عیدِ فصح مسیحی رایج است با این تفاوت که می گویند این تخم مرغ های رنگ شده را خرگوشِ فصح (به آلمانی  Osterhaase) آورده است. (۶)

پس، از جهت نبودن سابقۀ این جشن در اوستا، و نوسان روز نوروز (که در دومان ساسانی بوده) و انطباق آن با تعادل ربیعی، و اهمیت درجه اول عید و نیز رسومی مانند خروج به صحرا و هدیۀ تخم مرغ رنگین، مابین نوروز و فصح همانندی است و نگارنده مایل است از این جهت فکر کند که نوروز در دوران اشکانی یا ساسانی از جانب سامی ها در فرهنگ ما رخنه کرده است، ولی در این فرض خود اصراری ندارد. هرچه باشد به هر جهت نوروز “یادگارِ خسروان” (به گفتۀ شاهنامه) نیست، بلکه آفریدۀ فرهنگ انسانی و ایرانی است.

نوروز پس از آمدن اعراب مسلمان به ایران و پذیرفته شدن اسلام در کشور ما به حیات خود، برخلاف سده و بهمن گان (یا بهمن جه) و مهرگان که عمری کوتاه داشتند (۷) ادامه داد. حتی خلفاء و حکّام اموی آن را برای هدیه ستانی از ایرانیان “قابل استفاده” شمردند. (۸) در دوران خلفای عباسی، نوروز(در عربی: نیروز) رسما برگزار گردید. وقتی سلسله های ایرانی ماننذ صفاریان و سامانیان و آل بویه و غیره در ایران به قدرت رسیدند، نوروز با تمام مراسم پرشکوه دوران ساسانی احیاء شد، زیرا این جشن وسیلۀ هدیه گیری شاه از قشرهای مختلف مردم بود. (۹)

و اینک در این “پیشانیِ سالِ نو” (به سخن ابوریحان بیرونی)، ما برای مردم بپاخاستۀ ایران [بر علیه رژیمِ سفّاکِ ولایتِ مطلقۀ فقیه]، به همراهِ رستاخیزِ طبیعت، شکوفاییِ گل های امید و به ثمر نشستن درختِ عدالت اجتماعی را آرزومندیم و با آن که می دانیم دشمنِ دیوصفت در کمین است و راهِ آینده هنوز ناهموار، ولی با فروغِ ایمان در دل و آتشِ تلاش در پیکر، به پیش می رویم.         

……………………………………

پی نوشت ها:

* [در مصرع اول بیت هفتم از قصیده شماره ۶ ناصرخسرو: “ندیدی به نوروز گشته به صحرا…” آمده است]

https://ganjoor.net/naserkhosro/divann/ghaside-naser/sh6

۱) اطلاعاتی دربارۀ نوروز در التفهیم فی صناعه التنجیم بیرونی که به فارسی است و آثارالباقیه عن القرون الخالیه همین مولف که به عربی است و التنبیه والاشراف مسعودی والمحاسن والاضداد جاحظ، و کتاب التاج همین مولف، و بلوغ الارب و روضه المنجمین شه مردان، و معجم البلدان بلاذری و نوروزی نامه خیام می توان به دست آورد.

۲) در بررسی های ایرانی خاورشناس فرانسوی دارمستتر و تمدن اسلامی جرجی زیدان و مقالاتی که تقی ریاحی و پورداود و تقی زاده و سعید نفیسی و ذبیح بهروز و دکتر معین در مجلات و فرهنگ نامه ها نوشته اند و خاص نوروز یا مسائل تقویمی مربوط بدان است، انبوهی اطلاع در باره این جشن آمده است. مقاله معین، هم در لغت نامه دهخدا و هم در فرهنگ معین چاپ شده و خواستاران می توانند مراجعه کنند.

۳) وجود تقویم های اوستایی، یزدگردی، یهود، یولیایی یا قیصری، جلالی یا ملکی، گره گوری و انواع گاهشماری های منسوخ (مانند مصری و بابلی و آشوری) که هریک تاریخچه پیچیده ای را طی کرده است، نمودارِ این تلاشِ کاوندۀ انسان در همه جا برای شناخت زمانِ مشخصِ کرۀ زمین است.

۴) آغُل [در فرهنگ عمید آغِل (به کسر غین) = جایی در کوه یا خانه که برای خوابیدن گوسفندان درست کنند یا لانۀ مرغِ خانگی که در فارسی به ضمِ غین تلفظ می کنند]

۵)  Vernal Equinox [تعادلِ ربیعی]

۶) هنوز بر چمن های کاخ سفید واشنگتن در ایام عید پاک تخم مرغ رنگین می غلطانند.

۷) نوروز به از مهرگان اگرچه/ هر دو دو روزانند اعتدالی (ناصرخسرو) [بیت هجدهم از قصیده شماره۲۳۹]. مهرگان جشن اعتدالی خریفی است و پس از نوروز اهمیتی بزرگ داشته است.

۸) می گویند در زمان خلیفه اموی معاویه بن ابی سفیان به این بهانه تا ده میلیون درهم هدیه از ایرانیان ستانده شد.

۹) در دوران ساسانی، نوروز به عامه و خاصه تقسیم می شد. در نوروزِ عامه، مردم به پای بوسی شاه برای تقدیم هیه می آمدند و در نوروز خاصه، شاه با نزدیکان خود به عیش می نشست!

بازنویسی و ویرایش: امید

تاریخ: ۲۷ اسفند ۱۳۹۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *