نبرد رهایی بخش ملی و آزادی و تساوی حقوق زن در ایران
ادامه ی گفت و شنفت با فروغ اسدپور

مقاله ی شماره ۱/ ۱۳۹۸

۳ فروردین ۱۳۹۸ ۲۲ مارس ۲۰۱۹

در رساله ی نظرگیر خود با عنوان ٬٬چرا چپ ۱۷ اسفند ۵۷، زنان را در خیابان تنها گذاشت٬٬، بانو رفیق فروغ اسدپور دو نکته ی اساسی را مطرح می‌سازد که بررسی مضمونی آن وظیفه ی سطور زیر است. دو مساله عبارتند از:

– کوشش برای رهایی زن در ایران به مثابه ی وظیفه‌ای عاجل و مبرم؛ اسدپور در رساله ی خود رهایی زن را تنها در ارتباط با «آزادی های بورژوازی و دمکراسی لیبرالیستی» مورد توجه قرار داده و بررسی را به آن محدود می کند.

– انقلاب ایران در مرحله ی بورژوا- دمکراتیک و یا ملی- دمکراتیک؟

نگارنده که یک توده‌ای است، در نوشتار پیش با عنوان ٬٬مبارزه ی فرهنگی و طبقاتی در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب ایران ..٬٬ که متأسفانه تنها در ستون ٬٬مقاله های وارده٬٬ در اخبارروز امکان انتشار یافت (۲۱ اسفند ۱۳۹۷-۱۲ فوریه ۲۰۱۹)، به بررسی اسلوب کارکرد اندیشه ی حاکم بر رساله ی رفیق اسدپور پرداخت. در این سطور مضمون نهفته در دو مساله ی اصلیِ مورد نظر رفیق اسدپور مور توجه قرار خواهد گرفت.

در ابتدا از عمده که مرحله انقلاب ایران است شروع می کنم، تا امکان یافتن راهکارهای ضروری را برای رهایی زن در ایران از زیر یوغ مردسالاری حاکم در شرایط مشخصِ پیش رو جستجو کنیم. شرایطی که از یک سو تحت تاثیر سلطه ی اندیشه ی مذهبی حاکم قرار دارد که نمود ایدئولوژی دوران برده داری- قبیله‌ای هزارو چهارصد سال پیش است، و از سوی دیگر مبتنی است بر اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی حاکم که در وابستگی نواستعماری با اقتصاد جهانی امپریالیستی قرار دارد.

مرحله ی انقلاب ایران

به نظر حزب توده ایران، میهن تاریخی خلق های سرزمین ایران مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه خود را طی می‌کند – باید با موفقیت طی کند، تا قادر باشد به نیاز تاریخیِ مرکزی که بیش از صد سال است در برابر مردم میهن ما قرار دارد دست یابد. یعنی با احراز استقلال ملی همه جانبه، به سخنی دیگر با احراز استقلال اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی به شرایط برای تغییرات بنیادین به منظور رشد ترقی خواهانه ایران دست یابد.

برخورداری از حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی مضمون رهایی ملی را در این مرحله تشکیل می دهد.

تساوی حقوق زن و مرد، تساوی حقوق خلق های ساکن ایران و به ویژه تثبیت حقوق طبقه ی کارگر ایران در برخورداری از سازمان های صنفی و سیاسی که ستون فقرات آزادی‌های سیاسی- اجتماعی را در مرحله کنونی تشکیل می دهد، پیش شرط های امکان رشد ترقی خواهانه را در ایران تشکیل می دهد.

این مضمون را احسان طبری در مقاله ی مورد انتقاد رفیق اسدپور برمی شمرد: «انقلاب ایران را ما در مرحله انقلاب ملی و دمکراتیک می‌دانیم و عمل‌کرد تاریخی اش آنست که باید مکمل انقلاب بی سرانجام مشروطیت باشد و آن وظایفی را که انقلاب مشروطیت ایران در اثر خرابکاری استعمار و ارتجاع حل نشده باقی گذاشته، یعنی تأمین استقلال و تأمین آزادی را حل کند.» (احسان طبری، نوشته‌های فلسفی، ص ۲۵۷ – از این ببعد ص و عدد ذکر می شود).

واقعیت تاریخی بیش از صد سال گذشته در نبرد مردم ایران برای هدف‌های پیش، این واقعیت دردناک است که بورژوازی ایران، با وجود فداکاری ها و خیزش های انقلابی توده ها و برخوردار بودن از رهبران شایسته، نتوانسته است در این دوران طولانی نبرد رهایی بخش ملی را به ثمر رسانده، و به تأمین استقلال ایران دست یابد. بررسی شرایط نامساعد در این دوران وظیفه این سطور نیست.

همه ی شرایط حاکم بر جهان زیر سلطه ی امپریالیسم و سیطره ی سرمایه مالی آن، این ارزیابی را همچنین واقع‌بینانه می‌سازد که بدون خروج از سیستم اقتصاد جهانی، دست یابی به استقلال همه جانبه ی برای هیچ کشوری ممکن نخواهد بود. بورژوازی ایران با حاکمیت کنونی و یا با حاکمیت سکولار نیز نخواهد توانست با ادامه ی سیاست اقتصادی- اجتماعی کنونی به استقلال ایران دست یابد. زیر قادر (و مایل) نیست کشور را از سیستم حاکم اقتصاد جهانی امپریالیستی خارج سازد.  در دوران چهل ساله ی جمهوری اسلامی وابستگی اقتصادی ایران به امپریالیسم و سیاست آن تعمیق یافته است. علت مشخص تعمیق وابستگی نواستعماری ایران آن است که کلیت حاکمیت آن به مجری اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی بدل شده است و این وابستگی را «اقتصاد اسلامی» می نامد.

حزب توده ایران مرحله فرازمندی جامعه ی ایرانی را مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب می داند. آیا می‌توان این ارزیابی را صائب و واقع‌بینانه دانست؟ در زیر با ارایه نظر زنده یاد احسان طبری از کتاب پیش گفته، ارزیابی حزب توده ایران را بازگو می کنم که رفیق گرامی بانو فروغ اسدپور به طور انتقادی به آن در رساله ی خود می پردازد.

جایگاه تاریخی انقلاب بهمن

در بررسی خود از نظرات احسان طبری برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، اسدپور دو نکته را بدون ذکر صفحه از مقاله ی طبری در جلد دوم نوشته‌های فلسفی نقل می کند.

یک نکته برمی‌گردد به جایگاه تاریخی انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما. رفیق اسدپور که مانند پوپر به وجود یک روند بهم پیوسته ی تاریخی در هستی اجتماعی انسان باور ندارد، و این برداشت را لابد مانند پوپر «افسانه ی بزرگِ» هیستوریسم می‌داند و می نامد، در رساله ی خود می نویسد: «طبری در بحث‌های فلسفه ی تاریخ خود از ٬٬قوانین اجتماعی٬٬ سخن می‌گوید و اینکه جامعه را باید با قوانین ویژه آن توضیح داد. همین دیدگاه و قایل بودن به ٬٬قوانین٬٬ عام اجتماعی منجر به آن می‌شود که انقلاب ایران را هم یکی از ٬٬نمود٬٬های آن قوانین قلمداد کرده و آن را همراستا با مسیر ٬٬انقلاب جهانی٬٬ ارزیابی کند. چیزی که به آن دیرتر بازمی گردم.» (۹، ازاین ببعد صفحه ی رساله ی چاپی پانزده صفحه‌ای تنها با عدد نشان داده می شود).

اسدپور در پاراگراف بعدی این نظر خود را تدقیق می‌بخشد و می نویسد: «طبری در مقالات خود از چیزی خودپو به نام روند تاریخ سخن می‌گوید ..».

برداشت «خودپو» برای «روند تاریخ» که به طبری نسبت داده می شود، نادرست است. طبری به مثابه ی اندیشمندی مسلط به دیالکتیک ماتریالیستی نمی‌تواند از «خودپو» بودن روند تاریخی صحبت کرده باشد و بی تردید در هیچ جای از سخن و نوشتارش کسی نمی‌تواند چنین نمونه‌ای ارایه دهد. اسدپور نیز نتوانسته است. نقل نکردن دقیق گفته‌ها با ذکر «در کجا و عیناً چگونه» که طبری در بحث با دکتر سروش در همین کتاب مورد انتقاد قرار داده است (ص ۱۸۶)، اکنون درستی خود را نشان می دهد. رفیق اسدپور، مانند سروش در نقل نظر مارکس، مدیون پاسخ و تدقیق سخن خود باقی می ماند.

این نکته، همان‌طور که پیش تر اشاره شد، برمی‌گردد به اسلوب کار غیرمارکسیستی که اسدپور خود را پایبند به آن می داند. خواهیم دید که این اسلوب خیلی زود انتقام خود را می گیرد. در ادامه سخن، رفیق اسدپور می‌گوید:  «طبری در مقالات خود از چیزی خودپو به نام روند تاریخ سخن می‌گوید که شخصیت فعال باید همپای آن شود تا مقابل آن قرار نگیرد. (ت از ف ع)» این سخن، سخن طبری نیست، برداشت و «درک ناصادقی» توسط اسدپور از نظرات طبری است!

«شخصیت تاریخی باید همپای .. روند تاریخی شود تا مقابل آن قر ار نگیرد»، یک برداشت مکانیکی از جایگاه و نقش انسان در تاریخ است. همان‌طور که در زیر نشان داده خواهد شد، با برداشتی دیالکتیکی که مارکس- انگلس در تزهای فویرباخ برجسته می سازند، در تضاد آشکار است.

برداشت مکانیکی از نقش انسان در تاریخ در بخش دوم جمله ی اسدپور درباره ی لزوم «همپایی شخصیت تاریخی» با روند تاریخی نیز در تداوم بخش نخست جمله درباره ی «خودپو» بودن روند تاریخ قرار دارد. روند «خودپو»، به مثابه ی پدیده‌ای خارج از عمل‌کردِ مشخصِ تاریخی انسان درک می‌شود که گویا در خارج از «احساس» و «پراتیک انقلابی» او قرار دارد؛ در خارج از  عملکرد عنصر فعال تاریخی یا سوبژکت تاریخی (تز اول فویرباخ) قرار دارد. «خودپو»یی گویا روندی است مستولی بر انسان تاریخی و نه ثمره ی کارکرد سوبژکتِ تاریخی مورد نظر مارکس! برداشتِ روندی «خودپو» در اندیشه ی اسدپور، آن طور است که هگل از روند رشد ذهن در «ایده» ارایه می دهد. یعنی برداشتی دارای فاصله ی کیفی از برداشت دیالکتیک ماتریالیستی نزد مارکس- انگلس- لنین. برداشتی که در سطح دیالکتیک ایده آلیستی هگل منجمد شده است. این نزدیکی را نزد اسدپور با براشت هگل، رفیق عزیز حسنی نیز برجسته می سازد.

بی تردید رفیق فروغ اسدپور قادر نخواهد بود، چنین برداشت غیردیالکتیکی را با نقل سخن طبری ارایه دهد. رفیق اسدپور با «درک ناصادقی» (۱) از اندیشه ی طبری می‌خواهد نظرات پوپر را به او نسبت دهد.  برای پوپر و دیگران، روند تاریخی، روندی اتفاقی و غیرقابل پیش‌بینی است. برنامه و برنامه‌ریزی در نبرد برای سرعت بخشیدن به رشد روند تاریخی ممکن نیست. چنین سازماندهی را پوپر به مثابه ی مضمونی «کودتایی» قلمداد می سازد. پوپر دورنمای مورد نظر مارکس- انگلس را در جامعه ی آزاد کمونیستی مبتنی بر همبستگی انسان‌ها به یکدیدگر، «آفریننده ی جهنم» می‌داند (روبرت اشتیگروالد، جامعه ی مدنی و آگاهی پسامدرنیستی، ص ۱۱۲).

نظریه پرداز برداشت مکانیکی پوپررا از ماتریالیسم تاریخی، به ابزار یورش به اندیشه ی طبری بدل می سازد: «طبری در مقالات خود از چیزی خودپو به نام روند تاریخ سخن می‌گوید که شخصیت فعال باید همپای آن شود تا مقابل آن قرار نگیرد. علاوه بر انقلاب جهانی و پیشروی ناگزیر به سوی سوسیالیسم، روحیه ی تسخیر طبیعت و فتح آن، و همچنین غلبه بر تمام موانع پیش پای انسان در نوشته‌های او به چشم می خورد.» و مظفرانه بر ساخته ی خود اضافه می کند: «این خوشبینی مفرط همراه با روحیه ی ظفرمندی و فتح گرایی که لابلای خطوط موج می زند، برای  خواننده ی انتقادی آن روز هم حتی باید به تخیلی زیبا و کودکانه، و از دست رفته شبیه بوده باشد.» (۹)

پوپر از بیم آرمان‌های سوسیالیستی، و در مقام ناصح سرمایه داری، می نویسد:‌«اگر قرار است از سقوط جهان به ورطهء بدبختی جلوگیری شود، نباید دستخوش رؤیای جهان خوشبخت شد. باید به اصلاحات پرداخت و به انقلاب مجال نداد! «برای رسیدن به این هدف، باید خطاهای خود را بشناسیم و تصحیح کنیم.» وی بی اعتنا به پایه‌های طبقاتی قدرت، و به عنوان راه حل پیش گیری از خطاها، می‌نویسد: «باید از تمرکز قدرت دوری گزید، و از دمکراسی بورژوازی حمایت کرد.» (اشتیگروالد، همانجا). سخنانی که انگار فرد مورد خطابش نه تنها رفیق اسدپور که همچنین رفیق محمد مالجو در مقاله ی اخیرش علیه انقلاب در اخبارروز است (۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ۱۷ مارس ۲۰۱۹).

رفیق اسدپور نظرات پیش را مطرح می‌سازد تا از آن به نتیجه‌گیری مورد نظر خود بپردازد که عبارت است از گویا اثبات دلیل  سکوت حزب توده ایران در ۱۷ اسفند ۵۷ است. سکوتی که آن را همانند کارکرد طیف «چپ» مذهبی و غیرمذهبی ارزیابی می کند که «۱۷ اسفند ۵۷، زنان را در خیابان تنها گذاشت» (۱). و با چنین هدفی می نویسد: «وقتی تاریخ به ناگزیر رو به جلو می رود، انقلاب ایران هم به ناگزیر حرکتی است مترقی و رو به تعالی در حالی که دگرگشت (develepment) یا چیزی که پیش ترها به تکامل برگردانده می شد، الزاماً پیش روند نیست، بلکه فقط می‌تواند همچون تغییر جهت داری درک شود (ت از ف ع) که شامل عقب رفتن، بازگشت به عقب، اضمحلال، شقه شدگی، آشوب، و یا از هم پاشیدگی هم می شود. درک طبری از انقلاب ناروشن و متناقص است. ..» (۱۲).

بدین ترتیب رفیق اسدپور منکر روند ترقی اجتماعی در کلیت آن می شود. برای او، همانند پوپر که خواستار «مهندسی اجتماعی» است و این تعمیرات را «اصلاحات» می نامد، «تغییر جهت دار»، تنها حرکتی پاندولی به هر سو و هر شکل است، ولی فاقد جهت ترقی خواهانه مورد نظر ماتریالیسم تاریخی است! بالا و پایین بردن درصد سود سرمایه به عنوان ابزار تعمیر تورم در نظام کنونی نئولیبرال در آمریکا و اتحادیه اروپا و .. گویا تنها اشکال «تغییر جهت دار» هستند!!

این واقعیت که حزب توده ایران «۱۷ اسفند ۵۷، زنان را در خیابان تنها ..» نگذاشت، توسط رفیق عزیز شبگیر حسنی با نقل مضمون مقاله ی نوید، نشریه مخفی حزب توده ایران در ایران مورخ ۱۹ اسفند ۵۷ و دیگر اسناد حزبی به ثبوت رسانده است و نباید به آن بازگشت.  

«تغییر جهت دار» در مضمون مورد نظر اسدپور مفهوم  عام را در روند تاریخی رشد تشکیل می‌دهد. بی تردید در آن حرکت‌های جز، مانند فراز و فرود و عقب نشینی، شقه شدن، آشوب و ازهم پاشیدگی موقت پیش می آید. عامیت جهت دار بودن تغییر اما حفظ می شود. از این رو نمی‌توان مضمون حرکت پاندولی و انواع حرکت‌های دیگر را که رفیق اسدپور ذکر می کند در آن مطلق نمود.

برخلاف «تغییرات جهت دار» مورد نظر اسدپور به نقل از باسکار، روند ترقی اجتماعی تغییر جهت دار عامی است از ساده به بغرنج و از بسیط به مرکب. روندی که همراه است با بغرنج تر شدن پدیده و یا جامعه ی انسانی. ماتریالیسم تاریخی آن را روند ترقی اجتماعی در تاریخ ارزیابی می‌کند که انکار ناپذیر است و اسدپور نیز آن را تأیید می کند.

گذار از مادرسالاری در جامعه ی کمونیستی کهن به پدرسالاری در جامعه ی طبقاتی و همچنین دورنمای تساوی حقوق زن و مرد در جامعه ی آزاد آینده که هم اسدپور و هم توده‌ای ها برای آن می رزمند، تنها با مفهوم ترقی خواهی در علم ماتریالیسم تاریخی قابل درک است و نه با مفهوم حرکت پاندولی و انواع دیگر آن!.

«تغییر جهت دار» نزد اسدپور- باسکا به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که آیا در تغییر مورد نظرشان سرشت بغرنج و بسیط شدن پدیده حاکم است یا خیر؟ با مسکوت گذاشته شدن این پرسش مرکزی در تز طرح شده، باید هدف برداشت اسدپور- باسکا را در کوشش برای به خدمت گرفتن تئوری به منظور توجیه هدف سیاسی ارزیابی نمود. این اندیشه می‌خواهد «اصلاحات» را مطلق سازد و انقلاب را نفی نماید. اصلاحاتی که به مفهوم «مهندسی اجتماعی» درک می شود. این هدف سیاسی اندیشه طرح شده است که به تئوری بافی و سفسطه پناه می برد.

بی دلیل نیست که اسدپور- باسکار به این پرسش پاسخ نمی‌دهند که چرا «اضمحلال» نباید به معنای مقدمه برای نوسازی درک شود که پس از آموزش از علل منتج به «اضمحلالِ» پدیده ممکن می شود؟ چرا نباید «اضمحلالِ»  شاخه ی تنومند درخت را که تنه ی اصلی درخت نبود، یا چرا نباید «اضمحلال» ٬٬مدل روسی اقتصاد٬٬ را در جهت ترقی اجتماعی درک کرد؟ مگر ٬٬مدل چینی٬٬ از درس‌های ٬٬مدل روسی٬٬ که «اضمحلال» یافت، نیاموخته است؟ آیا به گفته ی طبری «.. ٬٬تکرار٬٬ تمرین است و تمرین زرگری و ریزه کاری یاخته‌ها و گویچه ها، و دگرگونی، غبار ملال را می ستُرد» (با پچپچه پاییز، ۶).  مضمون ماهوی «تغییر» به هر شکلی، «رشد» است.  آیا انسان در طول تاریخ از اشتباه ها نیاموخته است که باید در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه، شیوه تولید سرمایه دارانه را به کار گرفت، اما با سخت‌گیری رشد نسبی عدالت اجتماعی را با برقراری هژمونی اندیشه انقلابی تضمین نمود؟

برگردیم به مفهوم جایگاه تاریخی انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما!

در ابتدا ببینیم زنده یاد احسان طبری مقوله ی جایگاه تاریخی انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما را چگونه ارزیابی و آن را با بیانی «چالاک و هشیار» (۷) طرح می کند. موضعی که راهنما است برای نبرد در دفاع از حقوق زنان میهن ما به منظور دستیابی به تساوی حقوق و احراز شخصیت تاریخی خود در جامعه ی آزاد ایران که در آن تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی در پیوند مضمونی با آزادی قرار دارد که زنان میهن ما به آن نیازی مضاعف دارند.

طبری در نوشتار ٬٬سخنی دربارهء انقلاب ایران٬٬ که عمده ی نقل قول‌ها در بررسی انتقادی رفیق اسدپور از آن نقل شده است، در آغاز جنبه ی نسبی ارزیابی خود را برجسته می‌سازد و می گوید: «ما هنوز در گرما گرم این روند شگرف و بغرنج قرار داریم و هنوز باید آب‌های بسیاری از زیر پل و رویدادهای گوناکون دیگری بگذرد، تا چهرهء امور جلی تر شود و بتوان با اطمینان بیشتری در مسائل داوری کرد» (ص ۲۵۵).

او سپس رابطه ی مضمونی انقلاب ایران را با «روند واحد انقلاب جهانی» مورد توجه قرار می دهد. به سخنی دیگر به توضیح جایگاه و رابطه ی دیالکتیکی ٬٬کل و جز٬٬ در روند انقلابی در تاریخ جامعه ی بشری می پردازد، تا ازجمله درست به نگرانی که رفیق اسدپور درباره «جهشی به قهقرا»  مطرح می‌سازد، پاسخ دهد: «ضرور است رابطه انقلاب ایران با روند واحد انقلاب جهانی روشن‌تر شود و بهتر درک گردد، زیرا انقلاب ایران بخشی است از این روند که در کار دگرگون سازی تاریخ بشری است.» 

اسدپور مضمون مورد نظر طبری را در کلیت مبهم و غیردقیقی به رساله ی خود نقل می‌کند. اما جسورانه برجسته می‌سازد که «طبری در تحلیلی که در فصل مربوط به انقلاب ایران نوشته است، انتقال قدرت را از دست «الیگارشی به غایت ضد ملی و ضد دمکراتیک (رژیم شاه) به دست قشرهای ملی و دمکراتیک (رژیم جدید)، مثبت ارزیابی ..» می کند.

اسدپور ولی یک نکته ی گرهی را در سخنان طبری درنیافته است و آن را در ارزیابی خود از سخن طبری نقل نمی‌کند که پیش تر مورد انتقاد قرار داده بود (۹).  ببینیم جریمه این کوتاهی چیست؟

اسدپور نظر طبری را درباره ی جایگاه تاریخی انقلاب بهمن و رابطه ی آن با روند انقلابی در جهان پاره پاره کرده و در دو پاراگراف جدا از هم ارایه می دهد. ارایه همچنین تنها از طریق ٬نقل به مضمون٬ عملی می شود و لذا شناخت از آن را سخت و درک آن را برای خواننده تقریباً ناممکن می سازد. این شیوه ی پاره پاره کردن اندیشه ی طبری و قراردادن برداشت خود به جای آن، اکنون انتقام خود را می گیرد.

اشاره شد که اندیشه ی تحلیلگر در رساله که رابطه بغرنج  میان مضمون انقلاب تحقق یافته در «دور یا فاز اول» و جایگاه تاریخی آن را که طبری در پرسش هایی نشان می دهد، درنیافته و منتقل نمی کند. او در عوض برداشت کوتاه شده ی خود را از انقلاب نقل می‌کند و آن را نظر طبری می نماید.

به سخنی دیگر او «دور اول انقلاب» را که طبری انقلاب سیاسی می‌نامد (حذف رژیم شاه) و مرحله ی دوم انقلاب را که طبری مرحله ی حل مساله «حاکمیت جدید در دور دوم انقلاب» می‌نامد که هنوز حل نشده است، برای خواننده به مثابه یک روند واحد قلمداد می سازد.  اسدپور این تقلیل گرایی را با بیان حذف «(رژیم شاه)» و استقرار «(رژیم جدید)» بیان می کند. به بیانی دیگر که همین معنا را می رساند، رفیق اسدپور توضیح دقیق طبری را از دورها و یا فازهای انقلاب درنیافته است.  او برداشت خود را از نظر و تعریف طبری در برابر خواننده مطرح می سازد. برداشتی در سطح غلطیده است! و از این برداشت خود به نتیجه‌گیری می پردازد.

طبری با زیرعنوانِ ٬٬انقلاب ایران در کدام مرحله انجام گرفته است؟٬٬، در ابتدا سرشت انقلاب بهمن ۵۷ را برمی شمرد. ولی در جمله ی بعدی، به توضیح مشخصات «هر انقلاب» می‌پردازد و می نویسد: «هر انقلابی یک انتقال دفعی و تحمیلی قدرت از دست طبقه یا طبقات و قشرهائی، بدست طبقه و یا طبقات و قشرهائی است که مترقی ترند» (ص ۲۵۶) است. این تعریف عام از انقلاب است. تعریفی که در کلیت آن با انقلاب بهمن ۵۷ در ایران تأیید می شود.

اما  اسدپور با تقلیل گرایی دو نکته پیش را در سخن مشخص طبری با یکدیگر ادغام می کند. اسدپور نظر مشخص طبری را در باره ی انقلاب بهمن از یک سو، و درباره ی تعریف عام از انقلاب را از سوی دیگر با یکدیگر ادغام می‌کند و از آن برداشت خود را از کل دو نظر طبری با بیان «(رژیم شاه)» و استقرار «(رژیم جدید)» ارایه کرده و به انتقال این ترکیب تقلیل گرایانه بسنده می کند. او دو مرحله ی مورد نظر طبری را در روند انقلاب، «ناصادقانه» به هم متصل کرده و یکی می پندارد و چنین بیان می کند: حذف «(رژیم شاه)» و استقرار «(رژیم جدید)».  بدین ترتیب نظریه پرداز جریمه سهل انگاری خود را دریافت می کند.

اسدپور که تعریف طبری را از انقلاب نقل نمی کند، با سهل انگاری آن را با برداشت ٬٬باسکار٬٬ جایگزین می‌سازد و می گوید: طبری انقلاب اجتماعی را همانجا «یک انتقال دفعی و تحمیلی قدرت از دست طبقه یا طبقات و قشرهائی، بدست طبقه و یا طبقات و قشرهائی است که مترقی ترند» تعریف می کند. باسکار اما درباره ی مفهوم ٬٬عام٬٬ برای واژه «دگرگشت (development)» صحبت می‌کند که پیش تر نقل شد. او و باسکار با واژه ی دگرگشت، تعریف علمی از انقلاب اجتماعی را ارایه نمی دهد..

صحبت بر سر تعریف انقلاب اجتماعی است. باید ابتدا اثبات نمود که باسکار مفهوم انقلاب و ضد انقلاب را به مفهوم مارکسیستی آن پذیرفته است. والا باید ٬٬انقلاب های رنگین٬٬ را نیز لابد با مفهوم مارکسیستی مورد نظر طبری، با واژه ی «مترقی تر» مشخص نمود که چنین نیست. آیا باید سرکار آمدن فاشیست ها ی مدرن را در ایتالیا و برزیل و .. «مترقی تر» نامید؟

طبری جایگاه تاریخی انقلاب ایران را «در روند دگرگونی سازی تاریخ بشری» مورد تأیید قرار می دهد، زیرا انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما انقلابی رهایی بخش و ملی است. از این رو سرشت آن را سرشتی «در کار دگرگون سازی تاریخ بشری» می نامد!

رفیق اسدپور که این مفهوم را درنیافته است، اندیشه ی خود را تنها به حلقه ی نجاتی که از مقوله ی تغییر «رژیم شاه» و «رژیم جدید» در برداشت خود از نظر طبری ساخته است آویزان می کند. او که روح و مضمون ارزیابی طبری را از پرسش ها طبری درنیافته است: «انقلاب ایران در کدام مرحله است؟  چگونه رژیمی را سرنگون ساخت؟ چه ادوار یا فازهایی را طی کرده و باید طی کند؟ مشخصات فاز اول چه بود؟ نقش ایدئولوژی مذهبی در روند انقلاب کدام است؟ اکنون انقلاب وارد چه دوری شده و مشخصات آن چیست؟ برد تاریخی- جهانی انقلاب کدام است؟ چه نتایجی از این تحلیل می‌توان گرفت؟ چه پیش‌بینی هائی می‌توان کرد؟ ..» (ص ۲۵۶)، تنها به انتقال تغییر حاکمیت ارتجاعی به حاکمیت انقلابی در تعریف عام از انقلاب بسنده می‌کند و انقلاب ایران را نیز پایان یافته می پندارد.

انقلاب رهایی بخش و ملی

 انقلاب بزرگ مردم میهن ما در بهمن ۵۷، انقلابی رهایی بخش و ملی است، زیرا به وابستگی استعماری- نواستعماری ایران پایان داد – متأسفانه پایانی موقتی داد -.  برداشت «پویه خودبخود تاریخ» و یا «وقتی تاریخ به ناگزیر رو به جلو می رود، انقلاب ایران هم ناگزیز حرکتی است مترقی و رو به تعالی» (۱۲)، برداشتی کوتاه شده و خدشه دار از اندیشه ی دیالکتیکی احسان طبری است.

اهمیت حفظ مفاهیم و زبان مارکسیستی و مقاومت در برابر آبکی شدن آن‌ها در این رابطه خود را نشان می دهد. شیوه ی آبکی کردن مفهوم واژه ها در گذشته، شیوه ی به کارگرفته شده توسط ذهنگرایان عینی علیه دهنگرایان ذهنی است تا بتوانند مضمون مورد نظر ذهنگریان را بی‌اعتبار سازند. بیرونی و ابن‌سینا با تفسیر مفهوم واژه ی همه دان و همه توان بودن خداوند، ذهنگرایان را با این پرسش روبرو ساختند که خداوند پیش از خلق زمین و انسان چه می‌کرده است؟ صبر خداوند برای خلق انسان و کاهناک چه ریشه‌ای داشته است؟

اهمیت درک جایگاه انقلاب بهمن در روند تاریخی تحقق آن، در درک نقش کمکی آن برای شناخت از شرایط نبرد کنونی مردم میهن ما قرار دارد. درکی که به پرسش درباره ی وظایف نیروی چپ اکنون ازجمله در ارتباط بر فشار اختناقی بر زنان میهن ما پاسخ می دهد. به این نکته بازمی گردم و دو نکته اساسی در آن را مورد توجه قرار می دهم. یکی نقش درک از برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از چپ؛  دیگری نقش مبارزه ی برای تفهیم ضرورت جبهه متحد خلق و برنامه آن، برای دوران بعد از پیروزی انقلاب سیاسی ضد دیکتاتوری در شرایط آرامش نسبی کنونی.

پاسخ به هر دو پرسش پاسخی مستقیم نیز است به چگونگی نبرد برای رهایی زن در ایران کنونی. نبردی که می‌تواند به تکانه ی پراهمیتی برای نبرد آزادیخواهی و ترقی خواهی در ایران بدل گردد. زیرا آن بخش از زنان معتقد به مذهب نیز می توانند نقشی بزرگ در آن ایفا سازند. مادر اسماعیل بخشی ها و سپیده قلیان ها، بخش جدایی ناپذیر را در نبرد آزادی خواهی و عدالت طلبی در ایران تشکیل می دهند. باید پل های ضروری را برای ارتباط معنوی با آن‌ها آگاهانه برقرار ساخت. راه آن جز آن است که باید مبارزه برای آزادی را از منظر دید و نیاز آن‌ها به جریان انداخت؟

طبری «ادوار یا فاز» را در انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما در پرسش های نقل شده از کتاب توضیح می دهد. باید میان دور پیروزی انقلاب، به مثابه روند پایان دادن به وابستگی نواستعماری ایران به امپریالیسم با مساله تثبیت «حاکمیت انقلابی» در دور دوم تفاوت قایل شد. طبری وضع حاکمیت را در زمان نگارش (تیر ۱۳۵۸) پایان یافته نمی‌داند. آن را «دوران پیچیده، بغرنج و متناقصی» ارزیابی می‌کند و می‌گوید «هنوز زود است از نوسازی و تثبیت اجتماعی سخنی به میان آوریم»، زیرا «مسئله ٬٬حاکمیت انقلابی٬٬ شکل نگرفته و هنوز روشن نشده است که کدام بخش از نیروهائی که دست‌اندرکار انقلاب بوده اند، در شکل‌گیری دولتمداری نوین در ایران .. نقش قاطع .. ایفا خواهند کرد ..» (۲۵۶).

او نگرانی خود را از روند جاری که تقریباً در هر صفحه‌ای از نوشتار ذکر می شود، توضیح می دهد: «اگر انقلاب ایران این فاز دوم را نیز با پیروزی بگذراند، آن گاه می‌تواند به موفقیت انقلاب امیدی استوار پیدا کند.» (ص ۲۶۰) پاسخ به پرسش  «دولتمداری نوین» در روند «٬٬نبرد که برکه٬٬» حل می‌شود که «از قوانین عمده دوران انتقال است.» (۲۶۴)

بدین ترتیب، ارزیابی حزب توده ایران، نبرد اصلی و عمده در فاز دوم انقلاب، حل مساله ی حاکمیت انقلابی است. باید با تمام توان این مرحله را با موفقیت به اتمام و سرانجام رساند. به این منظور باید اکنون نبرد برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری را از چپ به پیش برد. گامی که نقش تعیین کننده داراست برای برپایی جبهه متحد خلق در مرحله دوم انقلاب. باید شرایط دفع خطر ناکامی مجدد در این مرحله را از هم‌اکنون ایجاد نمود. اتحاد و وحدت چپ خواستار تغییرات بنیادین در آینده، وظیفه ی خطیر و مبرم تاریخی را برای اکنون تشکیل می دهد. به این دو هدف در انقلاب بهمن ۵۷ دست نیافتیم. بررسی علل آن و علل شکست انقلاب بهمن ناشی از این کمبود وظیفه ی این سطور نیست.

می‌دانیم که پایان موقت این روند با پیروزی ارتجاع داخلی به کمک ارتجاع خارجی همراه شد. پدیده‌ای که ثمره ی پیروزی نبرد رهایی بخش مردم میهن ما را نابود نمود. اکنون، همانند دوران سلطنتی، وابستگی ایران به امپریالیسم از طریق قراردادهای رسمی و غیررسمی با سازمان های مالی امپریالیستی برقرار شده است. وابستگی نواستعماری همانند زمان شاه. در آن دوره بند قراردادهای نظامی اضافه بر اقتصادی نیز برقرار بود.

راهکار ضروری برای رهایی زن

در این بین مقاله ی نظرگیر رفیق عزیز شبگیر حسنی در اخبارروز انتشار یافته است با عنوان ٬٬نقدی بر نقد نقادانه ی فروغ اسدپور؛ چپ، لنینیسم، مسئله زنان و احسان طبری٬٬. در این مقاله به آن بخش از انتقادهای اسدپور درباره ی گویا کم کاری و بدفهمی حزب توده ایران نسبت به وظایف خود در گذشته و در مرحله پس از انقلاب بهمن ۵۷ توضیح های تفصیلی کافی داده شده است و با ارایه اسناد، نادرستی داده‌های ناقص رفیق اسدپور نشان داده شده است. همانجا نیز بدفهمی ها در برداشت رفیق اسدپور که به گفته رفیق عزیز حسنی تا مرز «توده ای ستیزی» نیز پیش می رود، شکافته و نادرستی آن‌ها به اثبات رسانده شده است.

توضیح های شفاف و روشنگرانه و مستدل رفیق عزیز شبگیر حسنی در توصیف مواضع دمکراتیک و طبقاتی و مبارزه جویانه حزب توده ایران در دفاع از حقوق زنان میهن ما، کافی است برای تایید مواضع حزب توده ایران توسط دل های گرم و طپنده در دفاع از حقوق زنان ایران. این تایید می تواند با پذیرش ضرورت یافتن زبان و کارکرد مشترک در مبارزه ی فرهنگی- طبقاتی میان گردان های مختلف چپ از شکل مناسب برخوردار شود.

اهمیت یافتن زبان و کارکرد مشترک میان چپ ایران در شرایط اکنونی، از تجربه ی پس از انقلاب بهمن به دست می آید. تجربه نشان داد که در شرایط داغ تحولات پس از گذار از دیکتاتوری که زنده یاد احسان طبری آن را دور یا فاز اول انقلاب ارزیابی می کند، امکان و آمادگی بحث و گفت و شنفت های بغرنج و پیچیده همیشه وجود ندارد. مشکل رفیق اسدپور در درک شرایط آن دوران حتی پس از چهل سال، نشانی از این واقعیت است.

لذا گفت و شنفت مشخص در شرایط آرامش نسبی کنوی برای تدارک گذار از دور دوم انقلاب، آن طور که طبری آن را دور «نبرد که بر که» می نامد، می تواند برای مرحله ی توفانی پس از گذار از دیکتاتوری تعیین کننده باشد. تعیین کننده باشد برای جلوگیری از اشتباه ها و کمک به نزدیکی ها به منظور برپایی جبهه متحد خلق در آن هنگام.

گفت و شنفت ها اکنون درباره ی تعیین عمده و غیرعمده در مبارزه ی مشترک گردان های چپ برای توافق بر روی سرشت ضروری حاکمیت برآمده از انقلاب، که شناخت چگونگی مبارزه برای احقاق حقوق زنان بخش از آن را تشکیل می دهد، تعیین کننده است برای تثبیت روند انقلابی در جهت رشد و تغییرات ترقی خواهانه.

بدیهی است این گفت و شنفت ها باید همه ی جوانب عمده و غیرعمده وظایف را در برگیرد. برنامه ی جایگزین اقتصادی و مبارزه برای احیا و تثبیت حقوق قانونی و انسانی زن، نمونه هایی از مضمون بحث و گفت و شنفت ها را تشکیل می دهد. 

با توجه به آنچه بیان شد، پاسخ به پرسش درباره ی راهکارهای ضروری برای رهایی زن در ایران از زیر یوغ مردسالاری حاکم در شرایط مشخص کنونی چیست؟ راهکارهایی که باید در شرایطی به مورد اجرا گذاشته شوند که مشخصه ی عمده ی فرهنگی- ایدئولوژیک آن، بود و تاثیر سلطه ی اندیشه ی مذهبی حاکم است که نمود ایدئولوژی دوران برده داری- قبیله‌ای هزارو چهارصد سال پیش و مشخصه عمده ی اقتصادی- اجتماعی آن، سلطه ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی است؟

عنوان کلی این راهکارها بی تردید به معنای  نشان دادن «علل زمینی تصوران آسمانی» نزد توده های و حاکمان است. نبردی که با تحقیقات متفاوت میدانی از یک سو و توصیف و روشنگری از شرایط تاریخی برپایی اندیشه ی مذهبی و مضمون و عمل‌کرد آن در طول زمان و اکنون می‌تواند تحقق می یابد.

در هر دو صحنه خوشبختانه کوشش های بسیار پرارزشی را می‌توان در رسانه‌های چپ ایران یافت. بهره گیری از «آزادی های بورژوازی و دمکراسی لیبرال» مورد نظر رفیق اسدپور در این زمینه می‌تواند و باید سهم شایسته داشته باشد. ولی ضروری است با برداشت مطلق گرانه از این آزادی‌ها برخورد انتقادی داشت. زیرا مطلق گرایی در ارزیابی از ارزش تاریخی آن، خطر القای مواضع پوزیتویستی را در تأیید نظام سرمایه داری و بقای آن به وجود می آورد.

همان‌طور که رفیق عزیز شبگیر حسنی نیز در مقاله ی خود نشان می دهد، حزب توده ایران در فعالیت روشنگرانه- ترویجی خود همه ی صحنه‌های نبرد زنان را مورد توجه قرار داده است. نام رفقا مریم فیروز، سیمین مدرسی و بانو رفیق ملکه محمدی (که عمرشان دراز باد) که رفیق حسنی یادآور آن شد، با چنین نبردی عجین است. سازمان های جنبی دمکراتیک همراه با حزب توده ایران در زمینه مبارزه برای تساوی حقوق زن در ایران و رشد فرهنگ ترقی خواهی در کشور نمونه‌های قابل ستایشی ایجاد کرده‌اند که می‌تواند اکنون نیز رهنمود فعالیت روزمره باشد. تکیه فعالیت اما بی تردید نشان دادن منافع زحمتکشان زن است که محروم ترین لایه ها را زحمتکشان را در ایران کنونی تشکیل می دهند.

باید در همه ی صحنه‌ها نشان دادکه ارتجاع حاکم می‌کوشد با ابزارسازی «اسلام عزیز»، سلطه ی مردسالاری نظام طبقاتی را ابدی سازد. آن طور که از نظام برده‌داری به ارث برده است. نظامی که دستمزد کار زنان را ناچیزتر از دستمزد ناچیز مرد تعیین می کند، زن را نیمه انسانی قلمداد می‌سازد که باید زیر سلطه مرد زندگی کند وابسته به او باشد

نشان دادن رابطه ی سلطه ی فرهنگی و طبقاتی نظام سرمایه داری خط رهنمون را در این نبرد تشکیل می دهد. کمبود احتمالی رابطه ی سلطه ی فرهنگی و طبقاتی در مبارزه ی روز زنان، کمبودی اساسی را در مبارزه تشکیل می‌دهد.

سازماندهی چنین نبرد فرهنگی- طبقاتی امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است که باید امیدوار بود بتوان در گفت و شنفت ها بر سر آن با دیگر نیروهای چپ به توافق های مشترک نایل شد. حزب توده ایران از هر نظر آمادگی بحث رفیقانه درباره ی مساله های مطرح را دارد.

منتقدان بهتر است به جای انتشار هرزگاه مقاله های بی سرانجام، از آن قبیل که رفیق محمد مالجو نیز بار دیگر در این روزها انجام داده است که ذکر شد، آمادگی خود را برای بحث سازنده و مشترک اعلام دارند. بحثی که می‌تواند پس از تعیین سرخط ها، در مقاله های متمرکز و یا در سمینارهای علمی و یا ترکیبی از آن‌ها سازماندهی شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *