زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (١٠) ضرورت درک ابعاد شعار ”طرد رژیم ولایت فقیه“

مقاله ٣/١٣٨٨

ظاهراً یکى‏‏‏‏ از جانبداران شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” که خود را “على‏‏‏‏ خامنه‏اى‏‏‏‏” نامیده، نامه‏اى‏‏‏‏ از طریق پست الکترونیکى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ “توده‏اى‏‏‏‏ها” ارسال کرده است. او مایل است با ابتکارا “خلاق” خود گویا نادرستى‏‏‏‏ مقاله “زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (٩) … محتواى‏‏‏‏ مبهم اتحاد در اسناد “پلنوم وسیع” http://www.tudeh-iha.com/?p=884&lang=fa را مورد خطاب قرار داه و به “نقد” بکشد. اما از آنجا که نمى‏‏‏‏تواند استدلالى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ انتقاد خود مطرح سازد، مى‏‏‏‏کوشد با برخوردى‏‏‏‏ استهزا و توهین آمیز “دل خود را خالى‏‏‏‏ کند”! او مى‏‏‏‏نویسد: «سلام، به ساواک جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ و نگهدارنده ولایت فقیه زدى‏‏‏‏ به خال و باید کارى‏‏‏‏ کرد که حزب توده از این شعار دست بر دارد و ولایت فقیه را ول کند، که مسئله اصلى‏‏‏‏ همین است و جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ را به خطر و نابودى‏‏‏‏ میکشد و شما همین شعار را رد کنید و ما شما را هم از نظر مالى‏‏‏‏ و بقیه امکانات از شما پشتیبانى‏‏‏‏ میکنیم. درود بر شما»

آیا طرح نامه ارسال شده و کوشش براى‏‏‏‏ افکندن روشنایى‏‏‏‏ بر آن ضرورى‏‏‏‏ است؟ پاسخ مثبت است.

زیرا زمانى‏‏‏‏ که «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ حزب توده ایران باوجود بیست و پنج سال تکرار این شعار، کوچکترین استدلالى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ واقع‏بینانه بودن شعار ندارد و مطرح نمى‏‏‏‏ سازد، جز آن که جمله‏اى‏‏‏‏ یک نواخت را همیشه تکرار کند: «پلنوم وسیع … معتقد است که تنها راه دگرگون کردن شرایط جایگزینى‏‏‏‏ رژیم “ولایت فقیه” با … است» (پیام به مردم ایران) و «دو راهى‏‏‏‏ … طرد رژیم “ولایت فقیه” …» (پیام به همه نیروهاى‏‏‏‏ آزادیخواه و …)، آنوقت عجیب هم نیست که انسان‏هایى‏‏‏‏ آنچنان تربیت شوند و به سطحى‏‏‏‏ از دانش سیاسى‏‏‏‏ و آگاهى‏‏‏‏ نایل گردند، که جز تقلب و مسخره و اقدامات توطئه‏گرانه و توهین‏آمیز راهى‏‏‏‏ دیگر براى‏‏‏‏ برخورد به نظریات دیگران نداشته باشند.

عدم درک «واقعیت‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏» که به یک پدیده بیگانه شده، به “فیتیش” تبدیل شده‏ است، که مارکس آن‏ها را “کاتگورى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏نامد، پدیده‏اى‏‏‏‏ عجیب و نشناخته‏اى‏‏‏‏ نیست. در مورد موضوع بحث فعلى‏‏‏‏، یعنى‏‏‏‏ شعار “طرد ولایت فقیه” که کاتگورى‏‏‏‏‏وار تکرار مى‏‏‏‏شود، نیز ما با یک “فتیش” روبرو هستیم.

اندیشه کاتگورى‏‏‏‏وار، بدون آنکه درباره پدیده بیندیشد، آن را به عنوان یک “قانون طبیعى‏‏‏‏”، یک “حکم الهى‏‏‏‏” و یک “واقعیت” غیرقابل بحث و تغییر پذیرفته است. عدول از آن تنها یک نادرستى‏‏‏‏، یک “گناه” و یا حتى‏‏‏‏ خیانت مى‏‏‏‏تواند باشد، که جزاى‏‏‏‏ آن جز مرگ نیست.

این اندیشه متحجر و “مذهبى‏‏‏‏”، ریشه علّى‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏ ضرورت ارزیابى‏‏‏‏ مشخص از شرایط مشخص را در اندیشه غیردیالکتیکى‏‏‏‏ تشکیل مى‏‏‏‏دهد.

تنها فلسفه ایده‏آلیستى‏‏‏‏ نیست که مى‏‏‏‏تواند در بندهاى‏‏‏‏ “کاتگورى‏‏‏‏” و پذیرش پدیده “ولایت فقیه” به عنوان یک پدیده ابدى‏‏‏‏، گرفتار باشد. ماتریالیسم مکانیکى‏‏‏‏ نیز در همین وضع قرار دارد، زمانى‏‏‏‏ که به اسلوب دیالکتیکى‏‏‏‏ “ارزیابى‏‏‏‏ مشخص از شرایط مشخص” پایبند نماند. او قادر است در برابر پدیده و کاتگورى‏‏‏‏ “ولایت فقیه”، تنها پدیده و کاتگورى‏‏‏‏ پدیده “طرد ولایت فقیه” را مطرح سازد. قادر نیست، نقش تاریخى‏‏‏‏ آن را در دوران گذشته درک کند و لذا قادر هم نیست، براى‏‏‏‏ ضرورت حذف آن در دوران کنونى‏‏‏‏ استدلال کرده و آن را به اثبات برساند. قادر نیست آن را به عنوان پدیده نفى‏‏‏‏ کننده «خرد جمعى‏‏‏‏»، «ارزش آزادى‏‏‏‏» و به عنوان عامل «قانون‏شکنى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ گسترده» توضیخ دهد.

بحث بر سر انتخاب متحدان است

شعار جایگزین کردن و یا طرد “رژیم ولایت فقیه”، که شکل حاکمیت طبقاتى‏‏‏‏ قشرها و طبقاتى‏‏‏‏ است که پس از پیروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن زمام امور سیاسى‏‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ را در ایران به دست گرفتند، جز با یک “انقلاب” اجتماعى‏‏‏‏ ممکن نیست. هر باور دیگرى‏‏‏‏، نفى‏‏‏‏ ماتریالیسم تاریخى‏‏‏‏ و نشان عدم درک نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در جوامع بشرى‏‏‏‏ است.

بحثى‏‏‏‏ که در مقاله پیش‏گفته در “توده‏اى‏‏‏‏ها” مطرح است، در ارتباط قرار دارد با مسئله “اتحاد”ها و متحدین در نبردهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏. در آنجا نشان داده شد، که شعار “طرد ولایت فقیه” یا باید زیر فشار ارتجاع جهانى‏‏‏‏ و امپریالیسم تحقق یابد، مثلاً همانند تجاوز نظامى‏‏‏‏ به عراق، ایران نیز مورد تجاوز قرار گیرد. این نه تنها یک انقلاب اجتماعى‏‏‏‏ نیست، بلکه تجاوز غارتگرانه و استعمارگرانه امپریالیستى‏‏‏‏ است. نتایج آن در عراق در برابر چشمان ما قرار دارد.

در غیر این صورت باید مردم ایران با انقلاب خود به حذف “ولایت فقیه” دست بیابند. «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ حزب توده ایران مایل است با کدام متحدان به این کار سرنوشت ساز بپردازد؟

همه علائم نشان مى‏‏‏‏دهد، که این «رهبرى‏‏‏‏ وقت» با تبدیل ساختن حزب توده ایران به یک حزب سوسیال دموکراتیک، سرنوشت خود را با سرنوشت اپوزیسیون راست و سلطنت طلب و “چپ” از سلطنت طلب تا جمهورى‏‏‏‏خواه در خارج از کشور گره زده است. دست در دست آنان به دیدار با نمایندگان پارلمان اروپایى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏رود و مبارزه دموکراتیک زنان را به عنوان یک نبرد آزادیخواهانه نیمى‏‏‏‏ از مردم میهن ما که زیر فشار دوگـانـه غارت و استثمار طبقاتى‏‏‏‏ و “مردسالارى‏‏‏‏” قرار دارند، ارزیابى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏کند، بلکه در چهارچوب جنبش “جنسیتى‏‏‏‏” زنان، جنبش فمینینیستى‏‏‏‏ بورژوایى‏‏‏‏ مطرح مى‏‏‏‏سازد. زمانى‏‏‏‏ که «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ تنها با مخالفت زبانى‏‏‏‏ علیه اجراى‏‏‏‏ نسخه “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏، ازجمله در اسناد پلنوم وسیع آذر ١٣٨٧، بسنده مى‏‏‏‏کند و ماهیت استقلال شکنانه و ضدملى‏‏‏‏ آن را اصلاً مطرح نمى‏‏‏‏ سازد و فریاد برنمى‏‏‏‏آورد که با اجراى‏‏‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏‏‏ ایران به نواستعمار لیبرالى‏‏‏‏ دچار خواهد شد، آنطور که در “نگاهى‏‏‏‏ به گزارش هیئت سیاسى‏‏‏‏ به پلنوم وسیع آذر ٨٧” این برخورد سهل‏انگارانه به نقد کشیده شده است. این هیچ معنایى‏‏‏‏ ندارد، جز در خواست دعوت شدن به مجلس اروپایى‏‏‏‏ در کنار اپوزیسیون راست و “چپ” غیرانقلابى‏‏‏‏!

این در حالى‏‏‏‏ است که «رهبرى‏‏‏‏ وقت» حزب توده ایران در سال ١٣۵٨، یعنى‏‏‏‏ کیانورى‏‏‏‏ها، طبرى‏‏‏‏ها، جوانشیرها، بهزادى‏‏‏‏ها، حجرى‏‏‏‏ها، کیى‏‏‏‏منش‏ها، نیک‏آئین‏ها، هاتفى‏‏‏‏ها و …، جهت‏گیرى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ در اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ رشد جامعه انقلابى‏‏‏‏ آن چنان برجسته مى‏‏‏‏‏‏‏داند، که آن را اهرم ایجاد استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ و به تبع آن استقلال سیاسى‏‏‏‏‏‏‏، فرهنگى‏‏‏‏‏‏‏ و … ایران ارزیابى‏‏‏‏‏‏‏ کرده اند. در”مردم” شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣۵٨ در این زمینه چنین تصریح مى‏‏‏‏‏‏‏شود: (مراجعه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=750&lang=fa )

«نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتیک

انقلاب ایران باید در راه چنان پیشرفت اجتماعی سیر کند که بتواند نظام اجتماعی- اقتصادی به مراتب پیشروتری از نظام سرمایه‌داری را در کشور مستقر سازد. به نظر ما چنین نظامی عبارت است از نظام سوسیالیستی. ولی ما، با در نظر گرفتن شرایط موجود در کشور، بین مرحله رشد اجتماعی- اقتصادی در حال حاضر و سمت کلی رشد اجتماعی- اقتصادی فرق قائلیم و به همین سبب یک نظام اقتصادی دارای خصلت ملی و دمکراتیک، مرکب از بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی را مناسب‌ترین نظام مرحله کنونی تشخیص می‌دهیم. …

آن نظام اقتصادی که در اصل چهل و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس گردیده – در صورت اجرای دقیق می‌تواند در آینده شرایط گذار به جامعه بی‌طبقه را، که خواست اکثریت قاطع زحمتکشان در جمهوری اسلامی است، فراهم آورد.»

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزادیبخش در کشورهایى‏‏‏‏‏ نظیر کشور ما که رژیم وابسته و ضدملى‏‏‏‏‏ سلطنتى‏‏‏‏‏ آن را در بست در اختیار سرمایه‏هاى‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستیابى‏‏‏‏‏ به استقلال سیاسى‏‏‏‏‏ مطرح مى‏‏‏‏‏شود، در مرحله دوم کسب استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏‏‏‏‏گیرد. هیچ کشورى‏‏‏‏‏ بدون استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏‏‏‏‏ و مفهوم آزادى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ نیز جز نیل به آزادى‏‏‏‏‏ در عرصه اقتصادى‏‏‏‏‏ نیست. در واقع  نیز بدون پایان دادن به سیطره نواستعمار در کلیه شئون اقتصاد ملى‏‏‏‏‏، بدون از میان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثریت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (“نظام اقتصادى‏‏‏‏‏ مصوب قانون اساسى‏‏‏‏‏ و بینشى‏‏‏‏‏ که حزب ما دارد”، مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣۵٨).

قرار داشتن مواضع اقتصادى‏‏‏‏ «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ حزب توده ایران در سمت و سوى‏‏‏‏ مواضع یک حزب سوسیال دموکراتیک و غیرانقلابى‏‏‏‏ ازجمله در مقایسه با موضع‏گیرى‏‏‏‏ فوق «رهبرى‏‏‏‏ وقت» سال انقلابى‏‏‏‏ ١٣۵٨ قابل درک است.

با استیلاى‏‏‏‏ چنین مواضعى‏‏‏‏ نزد «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ که با تکرار مداوم شعار بیست و پنج ساله همراه است، ازجمله در مقاله پیش‏گفته مورد انتقاد “توده‏اى‏‏‏‏ها” قرار دارد. این شعار تکرارى‏‏‏‏، کلمه‏اى‏‏‏‏ بر مواضع سال ١٣۵٨ حزب توده ایران نمى‏‏‏‏افزاید، اما افشاگر قرار داشتن «رهبرى‏‏‏‏ وقت» در کنار اپوزیسیون غیرانقلابى‏‏‏‏ است! ظرافت نهفته در چنین انتقاد افتراقى‏‏‏‏ به مواضع «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏، تنها با اندیشه دیالکتیکى‏‏‏‏ که قادر به شناخت همه جوانب واقعیت و لذا درک “حقیقت” است، ممکن مى‏‏‏‏گردد.

سکوت چند هفته‏اى‏‏‏‏ «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ در برابر نامزدى‏‏‏‏ میرحسین موسوى‏‏‏‏ و موضع‏گیرى‏‏‏‏ ناروشن و التقاتى‏‏‏‏ در برابر آن در نامه مردم شماره ٨١٣، تامل برانگیز است. نامزدى‏‏‏‏ میرحسین موسوى‏‏‏‏ مـى‏‏‏‏تـوانـد به جنبشى‏‏‏‏ از نوع “دموکراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” تبدیل شود –  و براى‏‏‏‏ آنکه به چنین جنبشى‏‏‏‏ تبدیل گردد، باید با تمام توان کوشید -، موضع التقاطى‏‏ و مبهم و فرصت‏جویانه در مفاله نامه مردم ٨١٣، صرفنظر از آنکه بیان فقدان یک تحلیل مستقل و همه‏جانبه و توده‏اى‏‏ از نبرد طبقاتى‏‏ (و نه زدو خورد بین قشربندى‏‏ در حاکمیت) در ایران است، نشان قرار نداشتن «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ در سمتى‏‏‏‏ است، که مى‏‏‏‏تواند  – و باید کوشید که چنین بشود –  به جنبش انقلابى‏‏‏‏ مردم براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک و قانونى‏‏‏‏ و دفاع و به ثمر رساندن دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب بهمن تبدیل شود. و ازجمله به حذف اصل عتیقه‏اى‏‏‏‏ “ولایت فقیه” از قانون اساسى‏‏‏‏ در متمم آن منجر گردد، که ناتوانى‏‏‏‏ آن براى‏‏‏‏ دفاع از دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب مردمى‏‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏‏ با تجربه چند دهه به اثبات رسیده است!

شرکت در مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ را نباید دفاع از این یا آن نامزد درک کرد. این برداشت، برداشت غیرفعال و خاموشى‏‏‏‏ِ غیرمجاز است. باید از شرایط ایجاد شده براى‏‏‏‏ طرح خواست‏ها و شعارهاى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ مردم بهره جست. به این منظور باید براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏ هژمونى‏‏‏‏ طبقه کارگر کوشید که از منافع کل جنبش دفاع مى‏‏‏‏کند. باید با ایجاد پیوند بین خواست‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏ طبقه کارگر، فضا و جو مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ را به سو و جهت تحولات انقلابى‏‏‏‏ هدایت نمود.

براى‏‏‏‏ این امر باید حزب توده ایران از تحلیلى‏‏‏‏ مستقل و همه‏جانبه از اوضاع برخوردار باشد. دسترسى‏‏‏‏ به این چنین تحلیل نمى‏‏‏‏تواند تنها با مطالعه «پایگاه خبرى‏‏‏‏ تابان» و «شهاب نیوز» عملى‏‏‏‏ گردد. این‏ها و دیگران تنها «داده‏ها» هستند. باید ریشه اصلى‏‏‏‏ نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در جامعه را شناخت و درک کرد. باید ریشه دیالکتیک و پهم‏پیوستگى‏‏‏‏ و بهم‏تنیدگى‏‏‏‏ اهداف آزادیخواهانه- مردمى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏‏ انقلاب بهمن را که هنوز باید بر کرسى‏‏‏‏ نشانده شوند، خود درک کرد و براى‏‏‏‏ مردم توضیح داد!

تنها از این طریق و با ایجاد پیوند بین اهداف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏ برنامه حزب توده ایران مى‏‏‏‏توان هژمونى‏‏‏‏ طبقه کارگر، جایگاه تاریخى‏‏‏‏ آن را در نبرد براى‏‏‏‏ سعادت مردم نشان داد، به اثبات رساند و مواضع آن را به اندیشه عمومى‏‏‏‏ تبدیل نمود. وظیفه‏اى‏‏‏‏ که عمل انقلابى‏‏‏‏ و علمى‏‏‏‏ به آن، شرط تبدیل شدن این اندیشه به عمل انقلابى‏‏‏‏ توده خواهد بود.

فقدان تحلیل مستقل و همه‏جانبه را مى‏‏توان از زاویه دفاع ضمنى‏‏ از موسوى‏‏ نزد “راه‏توده” و سردبیر آن که حالا در پیک‏نک نوشته است، نیز مشاهده کرد. جمع و تفریق‏هاى‏‏ او از مواضع سران رژیم، تنها بیان “داده”ها است. این همان موضعى‏‏ است که نامه مردم نیز با استفاده از “تابان” و… انجام داده است، تنها از زاویه‏اى‏‏ دیگر. تحلیل توده‏اى‏‏ و انقلابى‏‏، زیرا به قول طبرى‏‏ «تغییر دهنده»، نیاز به موضع مستقل و فعال دارد. نیاز به تاثیر مثبت و انقلابى‏‏ بر روند وقایع دارد و نه تنها توضیح و توصیف نظاره‏گرانه و ظاهربینانه شرایط. باید از دیدگاه جنبش کارگرى‏‏ گفت که چگونه باید شرایط را به سود اهداف انقلابى‏‏ تغییر داد! این آن وظیفه روز است در همین انتخابات پیش‏رو. وظیفه ایجاد پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏!!

موضع موسوى‏‏‏‏ در دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏، موضعى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ است! درجه پایبندى‏‏‏‏ او به این موضع تا پایان، یک مسئله است. دفاع از این موضع یک مسئله دیگر! این موضع مى‏‏‏‏تواند در جریان یک جنبش مردمى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف انقلاب بهمن، راه رشد جامعه ایرانى‏‏‏‏ را بگشاید و به بن بست حاکم کنونى‏‏‏‏ پایان بخشد. دفاع از آن از این تحلیل مستقل حزب طبقه کارگر نشئت مى‏‏گیرد! این آن نکته مرکزى‏‏‏‏ است که باید درک کرد! و نه تکرار ملال‏انگیز یک شعار بیست و پنج ساله!

ازآنجا که نویسنده نامه استهزا و توهین‏آمیز به “توده‏اى‏‏‏‏ها” قادر نیست با گرفتارى‏‏‏‏ در اندیشه “کاتگورى‏‏‏‏وار” به همه این جوانب شعار “طرد ولایت فقیه” بیندیشد، چاره‏اى‏‏‏‏ هم ندارد، بغض خود را با نامه فوق تسکین کرده و تلافى‏‏‏‏ کند.

رفیق عزیز على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏، آیا این نامه و نامه پیشینى‏‏‏‏ که برایتان ارسال شده بود، نامه‏هاى‏‏‏‏ نمونه‏وارى‏‏‏‏ هستند براى‏‏‏‏ آشنا شده با اندیشه حاکم بر رفقاى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ متشکل در سازمان تحت هدایت شما؟

زمانى‏‏‏‏ که شما بدون هر استدلالى‏‏‏‏ سیاست علمى‏‏‏‏ حزب توده ایران را که خود روزى‏‏‏‏ با حرارت از آن دفاع مى‏‏‏‏کردید، به دور انداختید تا سکان هدایت حزب را به رفیق زنده‏یاد حمید صفرى‏‏‏‏ بسپارید، مى‏‏‏‏پنداشتید که با چنین نتایج و سطح دانش و آگاهى‏‏‏‏ روبرو خواهیم شد؟! آیا زمان تجدیدنظر در تجربه ناموفق فرا نرسیده است؟

مبارزه علیه شقه شقه کردن حزب و “رهبرتراشى‏‏‏‏”، شامل مبارزه با تبدیل ساختن حزب به یک حزب سوسیال دموکراتیک نیز همانقدر مى‏‏‏‏شود، که مبارزه علیه تبدیل نمودن حزب توده ایران به ابزار حفظ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ حاکم بخشى‏‏‏‏ از آن را تشکیل مى‏‏‏‏دهد.

4 Comments

  1. با آخرین پاراگراف نوشته شما همداستان هستم. با این همه، به نظرم می رسد که باید همه کوشش در سمت و سوی پشتیبانی از حزب توده ایران، با همه کاستی های آن، صرف شود.

    به نظرم، باید به انتقاد منطقی و اصولی در میان گذاشته شده در تارنگاشت «نوید نو»، گردن گذاشت. در بخشی از نوشته «بحثی در ماهیت مدعیان» (http://www.rahman-hatefi.net/bahsi%20dar%20mahiat-siasat-440-871201.htm)
    چنین آمده است:
    «افراد با تبعیت از مرکزیت حزبی بر آمده از گزینش اکثریت صاحبان صلاحیت رای در درون حزب و رعایت اصول اساسنامه و پای بندی به برنامه حزب است که هویت توده ای کسب می کنند. این مدعیان که به هیچ یک از این عناصر پای بند نیستند هم به لحاظ تئوریک و هم به لحاظ منطقی و هم از نظر اخلاقی حق ندارند خود را “توده ای” بنامند. میزان صداقت این افراد صرف نظر از انتقاداتی که به حزب توده ایران دارند با این امر روشن می شود که در ابتدا هویت خود را تعریف نمایند».

    در این زمینه توجه شما را به نوشته «سر نخ های گم شده کلاف را بیابیم!»
    (http://behzadbozorgmehr.blogspot.com/2009/03/blog-post_15.html)جلب می کنم. در بخشی از آن با اشاره به نوشته مندرج در «نوید نو» چنین آمده است:
    «این پیامی روشن، درست و منطقی است که دو نکته مهم دربر دارد:
    ١ ـ برپایه ساختار حزبی لنینی، تنها کسانی بطور منطقی، اجازه دارند خود را توده ای یا حتا هوادار حزب توده ایران بنامند که خط مشی سیاسی ـ سازمانی آن را دنبال نموده، ترویج و تبلیغ نمایند. بدین ترتیب، هر کسی، به هر انگیزه ای جز این رفتار نماید و همچنان خود را توده ای بنامد یا نادان یا بدخواه خواهد بود؛
    ٢ ـ باید هستی حزب را همواره در کُلّیت تاریخی آن درنظر گرفت. با آنکه حزب نیز مانند هر زیستمند دیگری، دگرگونی می پذیرد، در یک بررسی منطقی (به مفهوم فلسفی آن)، با آن که «در منطقی تمام جزئیات و مشخصات روند “تاریخی” وجود ندارد» (ماتریالیسم دیالکتیک، فصل چهارم: مقولات دیالکتیک، امیرنیک آئین، انتشارات حزب توده ایران)، نباید یگانگی روند تاریخی آن را نادیده گرفت و زیرپا گذاشت. به عنوان نمونه اگر بگوییم در فلان نشست حزبی، کسی اراده گرایانه سرنوشت سیاسی حزب را به دست گرفت و همه دستاوردهای آن را تا آن تاریخ به باد داد، منطقی، دستکم به مفهوم فلسفی آن، سخن نگفته ایم.»

    «در بررسی علمی جدا کردن تاریخی از منطقی و مطلق کردن تاریخی، خطر وقایع نگاری سطحی و تشریح ساده رویدادها بدون دستیابی به ماهیت ها و علل و قانونمندی ها را به وجود می آورد برعکس جدا کردن منطقی از تاریخی و مطلق کردن منطقی منجر به ردیف کردن انتزاعات و مطلق گویی و جدا شدن از واقعیت می گردد.» (ماتریالیسم دیالکتیک، فصل چهارم: مقولات دیالکتیک، امیرنیک آئین، انتشارات حزب توده ایران).

    درباره جستار انتخابات ریاست جمهوری و بویژه در مورد میرحسین موسوی، برخورد حزب توده ایران (مندرج در نامه مردم ۸۱۳ )را گرچه بیشتر برخوردی تجربی (امپریک) و نه برخاسته از یک تحلیل علمی دقیق می بینم، ولی موضع گیری آن را در مجموع درست می دانم. به نظرم، همانگونه که در نوشتار «درباره وظایف ما!» به آن پرداخته ام:
    «… نیازهای برآورده نشده توده های زحمتکش، ستمدیده و به خاک سیاه نشسته مردم ایران بسی فراتر از دلگرم نمودن آنها برای شرکت در چنین گزینش هایی و برگزیدن این یا آن فرد به جایگاهی است که تاکنون کم تر سودی برای آنها دربرداشته است. این شیوه نگرش و کارکرد از سوی نیروهای چپ دربرگیرنده طیف گسترده ای از نیروهای پیرو دین اسلام به طور عام و بویژه از سوی نیروهای چپ پس از دستبردهای غیرقانونی رهبری جمهوری اسلامی در اصل ۴۴ قانون اساسی که زیر فشار خردکننده نیروهای بورژوا ـ لیبرال انجام پذیرفت و گردش به راست قطعی حاکمیت، اکنون دیگر پرسش برانگیز بوده و جای بسی درنگ دارد. به پندار نگارنده، چنین نگرشی و دنبال نمودن چنین راه و روشی، از این پس چیزی بیش از یاری رسانی حاکمیت نیروهای راست و فراراست و همدستی با آنان در فریب هرچه بیشتر توده های مردم ایران نخواهد بود.» (
    http://behzadbozorgmehr.blogspot.com/2009/03/blog-post_23.html)

    استدلال شما را درباره شرکت در انتخابات و پشتیبانی از آقای میرحسین موسوی و بویژه در زمینه «دمکراسی انقلابی» مورد اشاره شما سست و نارسا می بینم. به نظرم «آش آنچنان شور شده که خان هم فهمیده است!». اینچنین انتخاباتی دربرگیرنده انتخابات مجلس شورا، دیگر نیازهای جامعه ایران را تامین نمی کند و تنها ـ دربهترین حالت ـ به رشد و گسترش نولیبرالیسم یاری می رساند. بدینسان، گرایش های همچنان نیرومند نولیبرالی در حاکمیت ایران و پیرامون آن که به یک «تاخیر فاز» می ماند، چندان شگفت انگیز نیست. دراین باره، اگر فرصت کنم بازهم خواهم نوشت.

    با تقدیم احترام ب.الف. بزرگمهر ۱۲ فروردین ۱۳۸۸

  2. nilofer

    ما در شعارهای خود به مضمونی که قابلیت تعبدیل به عامل عینی که شکل میارزه را در شرایط واقعی امروز بر اساس تاکتیک میارزه دیالیتکی که نتایج مستقیم استراتحیکی رهبری طیقه پیشرو کارگر که همان حزب می باشد نه بر اساس خواست ذهنی و اراده گرانه خود که ان هم تاسس از بی اعتمادی به طیقه کارگر که قادر به انقلاب سوسیالستی در شرایط امروز کشور نمی باشد شعارهای تحمیلی و براندازی که نتایج آن باعثه سرخوردگی تودها میشود داد از لنین در بیماری کودکی چب گرائی در کمونییسم می گوید اپورتونیسم در واقع به شعارهای به ظاهر رنگاو رنگ انقلابی طبقه کارگر را از مبارزه اصلی که قابلیت عینی و قابل لمس برای تحقق اهدافش دارد به بی راه میکشاند. طرح شعار ترد ولایت فقیه که مانع هر نوع پیشرفت به به جلو هرچند اصلاحی در حمهوری اسلای که اساس دیکتاتوری و نماد سرکوب تودهها مردم می باشد حتی در حال حاظر باعث به خطر انداختن استقلال کشور شده است مضمونی جزءروند آزادی و دمکراتبره کردن حیات کشور ندارد از این رو این شعاری است که می توان به ایجاد محور اتحادی عملی برای همه نیروهای ملی و دمکراتیک و آزادی خواه علیه دیکتاتوری ولایت فقیه باشد
    با سپاس نیلوفر

  3. تیما رحمانی

    من با نظر نیلوفر در حهت اتحاد محوری علیه دیکتاتوری ولایت فقیه موافق هستم ولی جهت تحولات داخلی و خارچی رو بسوی یک نظام بورژوائی و لیبرالی که متعهد به روند دمکراتیزه کردن حیات داخلی باشد نیست و البته این به دلیل ضعف تشکل طبفه کارگر و سرکوب آن می باشدو از حهت دیگر یک اقتصاد وابسته به روش یافته انکلی و دلالی و بوروکراتیک وابسته به بازار که از روشته بورژاوزی ملی حلوگیری نموده می باشد و به این دلیل انقلاب ملی و دمکراتیک که اهرم آن طبقه کارگر انقلابی و متشکل می باش امکان پذیر نمی باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *