آموزش از نبرد انقلابی در سودان برای ایران

سخن روز شماره: ۱۰ ( ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸)

مرور کوتاه وقایع در سودان و الجزیره نشانی است برای وضعی که تکرار آن در ایران نیز ممکن است. دیکتاتوری طبقات حاکم در نظام طبقاتی، محکوم به زوال است. زیرا شکل خشن و یا پوشیده ی اِعمال سلطه ی حاکمان برای حفظ منافع خود در تضاد قرار دارد با منافع توده های زحمتکش و محروم در جامعه. دوران رضامندی، به دوران طغیان و یورش به مواضع حاکمان فرامی روید و خواستار تغییر شرایط حاکم است.

روند گذار از شرایط ارتجاعی و کهن به شرایط ترقی خواهانه و نو در جامعه، روندی محتوم است. تاریخ جوامع طبقاتی، تاریخ نبرد طبقاتی است که هدف آن برقراری منافع نیروی نو در جامعه است. تنها مغرضان و بی خبران می پندارند که می‌توانند روند تاریخی رشد انقلابی جامعه را نفی کنند.

غرض و بی‌خبری اما متحدی استخوان دار دارد. متحدی که از ابزار ایجاد ابهام نزد نیروی نو وسیع‌ترین بهره را می برد.

ایجاد ابهام با توجیه استحاله پذیری نیروی کهن آغاز می‌شود و با ایجاد ابهام برای آنچه که باید جایگزین کهن شود، به راه خود ادامه می دهد. ایجاد ابهام برای نظمی که تنها راه حل است برای خروج از بحران ایجاد شده ناشی از سرآمدن زمان نظام کهن. انواع تالی را مطرح می‌سازند تا جایگزین واقعی در پرده ی ابهام قرار گیرد. و آن هنگام که ایجاد ابهام در مرداب تبلیغ تکثر راه‌ها به خاک می نشیند،  نزد مغرضان و بی خبران دوران سکوت درباره ی تنها جایگزینی که حل تاریخی تضاد حاکم را ممکن می‌سازد آغاز می شود.

در ایران ما اکنون با چنین وضعی روبرو هستیم.

– پنداشت درباره ی استحاله پذیری رژیم دیکتاتوری ولایی به درستی بر باد رفته است؛

– پنداشت برای جداسازی حل مساله ی ٬٬آزادی٬٬، بدون حل مساله ی ٬٬عدالت اجتماعی٬٬ بر باد رفته است؛

– پنداشت برای جایگزین هایی که از یک سو خواستار عدالت اجتماعی است، ولی آن را به آینده ی بعد از دیکتاتوری حواله می‌دهد در برابر چشمان ما در سودان و الجزیر و پیش تر در دیگر کشورهای «بهار عربی» بر باد رفته و می رود.

کوشش برای ایجاد شدن سردرگمی درباره ی آنچه که باید جایگزین وضع حاکم گردد تا در این کشورها شرایط نوین و ترقی خواهانه زندگی اجتماعی پا بگیرد، آن‌چنان صحنه ی نبرد طبقاتی را در این کشورها انباشته است، که می تواند تنها به سود نیروهای ارتجاعی پایان یابد. جا به جا شدن نظامیان یکی از ابزارهای مؤثر ایجاد ابهام و تداوم آن در نبرد طبقاتی- انقلابی جاری را تشکیل می دهد. بیرون آمدن ٬٬سیسی٬٬ و ٬٬رضاخان٬٬ دیگر از زیر کاسه ی زیر نیم کاسه دمکراسی در سودان و الجزیره و همچنین در ایران اما محتوم نیست. می‌توان علیه آن بپاخاست. باید بپاخاست!

بپاخاستنی که اما نیاز به تدارک دارد. تدارکی که در شرایط حاکم کنونی از نامتناسب ترین شرایط برخوردار است. در سودان و در ایران!

می‌خواهند در ایران نیز مبارزه آزادی طلبی و ضد دیکتاتوری خلق را با چنین بحران و سردرگمی روبرو سازند. حاکمان بهر جهت چنین می‌خواهند و آن بی خبرانی که اکنون در فکر چاره نیستند نیز ناآگاهانه باد به بادبان دشمن می رانند.

سکوت کنونی آن‌ها درباره ی جایگزین نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی الزاماً روند انقلابی ضد دیکتاتوری را دچار چنین سردرگمی می خواهد. این تنها اهرم باقی‌مانده در دست حاکمان است که اکنون که دیگر خود قادر به القای آن نیستند، القای آن را به وظیفه ی آنانی که با سکوت خود در خدمت منافع ارتجاع قرار دارند، گذاشته است.

درسی که از وقایع سودان و الجزیره برای ایران باید گرفت، این آموزش است که نبرد ضد دیکتاتوری، بدون نبرد و بدون جدل بر سر اقتصاد سیاسی ترقی خواهانه آینده، سیاستی کور و در خدمت ارتجاع است و خواهد بود. در خدمت منافع طبقات حاکم که با بهره گیری از روابط و امکان های سنتی خود، مبارزه توده ها را به گمراه و سردرگمی می کشانند.

در ایران اما ما با تجربه ی انقلابی پر بار طبقه کارگر ایران و متحدان نزدیک آن روبرو هستیم که دورنمای نبرد و مبارزه را می نمایاند. مبارزات اعتراضی- اعتصابی کارگران هفت تپه، اهواز، هپکو، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و دیگر لایه‌های محروم و زیر سلطه ی حاکمان از آن‌چنان ابهت عملی و انقلابی- مضمونی برخودار است که تنها مغرضان آن را نمی‌خواهند ببینند و سرمشق قرار دهند.

مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی زحمتکشان یدی و فکری برای دریافت دستمزد عقب افتاده به شناخت بر ضرورت گذار از اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی فرا رویده است. پایان بخشیدن به «خصوصی سازی زندگی اجتماعی» که در همه ی صحنه‌های نبرد طلب می شود، دستور کار است برای چپ ایران و در مرکز آن حزب توده ایران برای ارایه جایگزین اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک. جایگزینی که تحقق بخشیدن به آن وظیفه ی جبهه متحد خلق است که مضمون جبهه ضد دیکتاتوری را از انتزاعی توخالی به برنامه‌ای ترقی خواهانه و هدفمند بدل می سازد.

تنها با جستجو و تنظیم برنامه ی جایگزین برای شرایطی که باید برانداخته شود، می توان به سردرگمی ای پایان داد که می‌تواند در انتظار مردم میهن ما و مبارزات ضد دیکتاتوری آن نیز باشد که اکنون مردم سودان و الجزیره با آن روبرو هستند. در این امر تردیدی روا نیست!

6 Comments

  1. احسان

    با شما رفیق عاصمی موافقم که در صورت غفلت چپ از مهمترین مطالبه روز جهان و به ویژه ایران یعنی عدالت اجتماعی، باید منتظر آینده ای نه تنها مبهم بلکه خطرناکی برای مردم و حتی یکپارچگی خاک ایران باشیم.

    آن چه که من از برنامه و به ویژه شعار کلیدی و چند بعدی حزب توده ایران: پیش به سوی جبهه واحد ضددیکتاتوری برای [دستیابی به] صلح، استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی و طرد رژیم ولایت فقیه”، درک می کنم این است که حزب ما شاید تنها حزبی است که بیش از تمامی سازمان ها و احزاب دیگر ایرانی تاکید ویژه بر مبارزه با هم بی عدالتی اجتماعی و هم دشمنان خارجی ایران دارد، که همان طور که شما در نوشته تان یادآور شده اید، بدون این برابری و عدالت اجتماعی چیزی نصیب مردم ایران نخواهد شد حتی اگر همین فردا رژیم ولایی ایران به زیر کشید شود، همان اتفاقی که در یک ماه گذشته برای مردم زحمتکش الجزایر و سودان رخ داده است و هنوز آینده مردم این دو کشور در ابهام کامل قرار دارد.

    این خطر واقعی – بی توجهی چپ و در نتیجه آن یسوار بر موج اعتراضات مردم شدن نظامیان و دیکتاتورهای جدید و استقرار دیگر حکومت دست نشانده و مطیع غرب و امپریالیسم به رهبری آمریکا – تنها کشورهایی مانند ایران را تهدید نمی کند، بلکه این بی توجهی و کم تحرکی یا بی تحرکی چپ گریبانگیر تقریبا تمام دنیا است و نتیجه آن را می توانیم در قدرت‌گیری راست های افراطی (اتریش و ایتالیا) و فاشیست (نتانیاهو و ترامپ) و حتی کمدین ها (رئیس جمهور جدید اوکراین) هستیم.

    حال که غالب چپ های کشورمان عملا به مارکسیسم و سوسیالیسم پشت کرده اند، و تنها واژه سوسیالیسم ورد زبان شان شده است، راه حل این است که حزب توده ایران – که تاکنون نیرویی سیاسی به این خواسته منطقی اش یعنی تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری نپیوسته است – به ناچار باید راه خود را برود و تمام نیروی سازمانی و انسانی خود را صرف فعالیت های مخفی و علنی در سطح خیابان و جامعه ایران کند تا بتواند دست به آگاهی، تبلیغ و سازماندهی مخفی و علنی مردم و اعتراضات بزند. وگرنه کلاه گشاد دیگری بر سر همه مردم ایران و خود حزب خواهد رفت. همه ما می دانیم این مسیر اگر بخواهد طی گردد، بسیار هزینه بر خواهد بود به ویژه که هم با نیروهای سرکوبگر داخلی روبرو هستیم، و هم در تهدید مداوم دشمنان خارجی که این روزها به نظر می آید بسیار جدی تر از پیش شده است، که البته حکومت بهانه قدرتمندتر دیگری پیدا کرده است تا هر گونه اعتراضات داخلی را با شدت هر بیشتر از پیش ادامه دهد. اگر نیروهای رده پایین ارتش و سپاه مانند سربازان سودانی نخواهند در کشتار و زندانی کردن معترضان وارد عمل شوند، نظام ضدبشری ایران بی شک از نیروهای اسلامگرای خارجی مانند حشدالشعبی عراق در سرکوب معترضان بهره خواهد برد.

    آیا واقعا بهترین راهبرد دیگری هست که بتوان از طریق آن با کمترین هزینه انسانی و صرف زمانی کمتر این حکومت ضدانسانی را به زیر کشید، غیر از همان تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری- که عدم تشکیل آن عامل اصلی کودتای ۳۲ شد و عامل انحراف کامل انقلاب ۵۷؟

  2. فرهاد عاصمی

    رفیق احسان عزیز، با شما و موضع حزب توده ایران برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری به عنوان اهرم کارکرد انقلابی توده ها به منظور گذار از دیکتاتوری موافقت کامل دارم. نکته ای که در امتداد همین اندیشه ی انقلابی قرار دارد، این نکته است که آیا چنین جبهه ای می تواند و باید از ٬٬چپ٬٬ تشکیل شود و یا باید در انتظار نشست که با چه ترکیب اتفاقی تشکیل خواهد شد؟ در این که تشکیل خواهد شد، جای شکس نیست، همان طور که جلوی چشم ما در الجزیر و سودان نیز به طور خودخوش تشکیل شده است و از آنجا که تدارک مضمونی در آن نشده است، با سردرگمی روبروست.
    کوشش حزب کمونیست سودان برای دادن سو و سمت انقلابی به آن، نشان دو چیز است، یکی نشان آن که کاری که باید پیش تر انجام شده بود، انجام نشده است، و دوم- آن که توده ای های هوشمند باید از کوشش حزب کمونیست سودان برای امروز و مبارزه ی امروز خود در ایران درس بیاموزند. درسی که تنها به معنای کوشش برای تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری از چپ است.
    اما تشکیل جبهه دیکتاتوری از چپ، یعنی چه؟ چگونه باید برای آن مبارزه نمود؟
    پاسخ را حزب توده ایران داده است. پاسخ صریح و روشن است. باید برای برپایی جبهه متحد خلقی کوشید که مضمون جبهه ضد دیکتاتوری را تشکیل می دهد و دورنمای آینده را نیز همزمان ترسیم می کند و برای توده ها قابل شناخت می سازد.
    آیا باید مضمون جبهه متحد خلق را از نو آفرید؟ خیر! ابداً. مضمون را نبرد طبقاتی روز در ایران در برابر ما مطرح ساخته است. مبارزه زحمتکشان یدی و فکری که با پیگیری خواستار مطالبات دمکراتیک پرداخت دستمزد عقب افتاده، سندیکاهای آزاد صنفی، آزادی بیان و عقیده هستند و در جریان مبارزه خود به شعار پایان دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی دسته یافته اند و خواستار پایان دادن به خصوصی سازی زندگی اجتماعی هستند، مضمون جبهه متحد خلق و مضمون جبهه ضد دیکتاتوری از چپ را نشان می دهد!
    پس به جای دوری نباید رفت. باید مضمون عدالت اجتماعی را از مضمون و انتزاعی توخالی درآورد و به آن مضمونی انقلابی داد. مضمونی که دورنمای آنچه را که می خواهیم پس از دیکتاتوری برپا داریم تشکیل می دهد و مبارزان در سودان و الجزیره امروز در جستجوی آن سرگدان به این طرف و آن طرف می نگردند. فرصتی که تنها سیسی ها و دیگر اعمال ارتجاع داخلی و خارجی امکان بره گیری از آن را در شرایط سردرگمی نیروها در این کشورها دارند.
    حزب توده ایران باید گام نهایی و اصلی را بردارد و با بلند نمودن پرچم آینده ی برنامه اقتصاد ملی بر پایه اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب ایران که یک بار در انقلاب بهمن درخشید، به جبهه ضد دیکتاتوری مضمونی ترقی خواهانه و چپ دهد که همزمان راه آینده را شفاف وکرده و عدالت اجتماعی را از انتزاعی توخالی نجات می دهد و آن را با مضمونی مشخص مطرح می سازد. باید با طرح مضمون برنامه اقتصاد ملیِ مردمی- دمکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی به مبارزات ضد دیکتاتوری و ضد نظام سرمایه داری وابسته با اقتصاد امپریالیستی سمت و سوی چپ و مردمی داد.
    با چنین سیاستی هیچ جریانی نمی تواند توده های زحمتکش را از مبارزه ی همزمان با ارتجاع داخلی و متحدان رنگارنگ امپریالیست آن منحرف سازد. مبارزه با امپریالیسم و ارتجاع داخلی متحد آن را هیچ کس نمی تواند منحرف سازد و دفاع از حق حاکمیت ملی را از مضمون مردمی- ضد امپریالیستی آن تهی سازد و آن را دفاع از حاکمیت جبار و دیکتاتوری نظام سرمایه داری بوروکراتیک- نظامی وابسته به اقتصاد امپریالیستی اعلام کند و آن را به عنوان وظیفه ی ملی بنمایاند. آن طور که جریان های انحرافی مانند ۱۰ مهر، راه توده و عدالت عنوان می کنند.

  3. احسان

    ۱) بله این جبهه واحد ضددیکتاتوری می تواند از سوی چپ تشکیل شود، ولی پرسش این است که آیا هیچ سازمان یا حزب چپ دیگری هست که علاقمند باشد به این جبهه پیشنهادی حزب توده ایران بپیوندد. اگر آری، نام این گروه ها دقیقا چیست؟ اگر نه، چرا؟
    پرسش دوم این است که آیا به فرض این جبهه واحد ضددیکتاتوری از چپ شکل بگیرد، الف) به طور ملموس از چه وزنه ای در سطح جامعه برخوردار است؛ ب) آیا مخالفین نظام را تنها چپ های مارکسیست تشکیل می دهند و از بین آنها نیروهای مترقی دیگری هیچ وجود ندارد؟ پاسخ پرسش آخر به نظرم منفی است و آنها هم باید به این جبهه بپیوندند.

    معضل همان طور که پیشتر گفتم، این است که ۱) عدم شکل نگرفتن این جبهه فرهنگی است، یعنی سازمان ها و احزاب مترقی ایران، بر خلاف دشمنانشان اهل همکاری و فعالیت های جمعی نیستند؛ ۲) این سازمان ها و احزاب سیاسی ایران، اشتباهات تاریخی و تاکتیکی همدیگر را به پای خیانت همدیگر به مردم می دانند و به یکدیگر به همین دلیل اعتماد ندارند؛ ۳) بر خلاف هدف حزب توده ایران، اهداف آنها بیشتر به سمت آزادی های فردی و رفع مشکلات روبنایی است و غیره.

    در پایان نوشته تان گفته اید که “حزب توده ایران باید آخرین گام خود را بردارد و پرچم آینده برنامه اقتصاد ملی بر پایه اقتصاد سیاسی مرحله ملی-دمکراتیک انقلاب، به جبهه واحد ضددیکتاتوری مضمونی ترقی خواهانه و چپ دهد تا هم راه آینده را روشن و هم عدالت اجتماعی را از انتزاعی و توخالی بودن نجات دهد”.
    در نقد جمله بلند بالای شما باید گفت: ۱) برنامه حزب توده ایران دقیقا همین حرف شما را تدوین و انتشار داده است. ولی اگر هنگام خوانش و تحلیل برنامه چند دهه صفحه ای برنامه حزب فقط مثلا یک دو صفحه مربوط به ” اقتصاد مردمی” توجه کنیم، نمی توانیم درک درستی از اهداف اقتصادی حزب توده ایران داشته باشیم. اگر به بخش دوم یا سوم برنامه برگردیم، می بینیم که چندین صفحه آن مربوط به اقتصاد سیاسی – نئولیبرالی است که حزب به شدت مخالف آشکارش را اعلام کرده است. با خواندن این بخش است که می توانیم متوجه شویم که منظور حزب از “اقتصاد مردمی” در مرحله ملی-دمکراتیک انقلاب ایران چیزی جز اتخاذ سیاست اقتصادی مورد نظر شما نیست. و نمی دانم چرا مدام، با این که برنامه حزب و مقالات عدیده چاپ شده در “نامه مردم” در نکوهش اقتصاد سیاسی نئولیبرالی و تاکید بر اقتصاد مردمی به طور آشکار بیان شده است، باید این امر را همچون چوب الفی بر سر حزب کوبید. ۲) دقیقا به خاطر ضدیت آشکار حزب و برنامه و نشریات آن با اقتصاد سرمایه داری نئولیبرال و تاکید مکرر آن بر اقتصاد مردمی است که سازمان یا حزبی دیکر حاضر نیست به این جبهه پیوندد. ۳) موضع حزب در باره آینده و سیاست اقتصادی حکومت بعد کاملا روشن است و سال های سال است که راه نجات ایران را نه تنها به تمام توده ای ها و مردم بلکه به تمامی سازمان ها و احزاب سیاسی ایران گوشزد و تاکید مصرانه کرده است.
    حزب توده ایران پرچمدار همان آرمان بلند، مردمی و بشردوستانه ای است که شما به دنبال آن هستید، و بسیار خرسندم که هم حزب و هم شخص شما ا رفیق عاصمی از این آرمان خود دست نکشیده اید و همه ما باید به این آرمان افتخار کنیم و برای استقرار آن سخت بکوشیم.

    دست تان را می فشارم

  4. احسان

    خصلت های حزب توده ایران را به روشنی می توان از برنامه چند ده صفحه ای آن درک کرد که اینها هستند:
    – ضدامپریالیست؛ تمام تلاش حزب این است که مردم را از خطرات امپریالیسم به رهبری آمریکا آگاه کند و به آنها بگوید که تحت سلطه آمریکا قرار گرفتن به چه پیامدهایی می تواند منتهی شود.

    – ضد نظام سرمایه داری نئولیبرال حاکم بر جهان؛ به همین دلیل برنامه و تمام نشریات به طور آشکار سعی دارد مردم را آگاه کند که این نوع نظام چیزی بردگی ثروتمندان و انحصارات فراملی و چندملیتی نیست.

    – ضد رژیم دیکتاتوری دینی و فقهی ایران، که تضاد عمده بین مردم و این حاکمیت ضدمردمی و ضد طبقه زحمتکشان به شمار می آید. به هیمن دلیل خواهان تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری تا بتوان از این سد بزرگ رد شد.

    – کنشگر و باورمند به مبارزه همزمان با دشمن بیرونی و درونی، که کنار زدن دشمن درونی در شرایط خاص امروز از الویت ویژه ای برخوردار است.

    – خواهان استقرار حکومتی ملی-دمکراتیک در این مرحله از انقلاب، تا بتوان این انقلاب را به شکل مرحله ای برای محو نظام سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم در کشور ایران به پیش برد.

    – باورمند به مبارزه طبقاتی؛ که این ویژگی اش در میان دیگر سازمان ها و احزاب سیاسی ایران تقریبا منحصر به فرد است. این ویژگی خود به تنهایی نشان می دهد که تمام سمت و سوی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، زیست-محیطی و اقتصادی این حزب سوسیالیستی است. (رجوع شود به برنامه حزب، جایی که در باره طبقات مختلف اجتماعی ایران بحث می کند).

    و دارای ویژگی مثبت دیگر.

    پس زنده باد حزب توده ایران

  5. فرهاد عاصمی

    رفیق احسان عزیز
    باید تفاوت قایل شد، میان سیاست مستقل حزب توده ایران که مضمون آن در شرایط کنونی، کوشش است برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از چپ.
    و این پرسش که آیا اکنون «سازمان یا حزب چپ دیگری» وجود دارد «که علاقمند باشد به این جبهه پیشنهادی حزب توده ایران بپیوندد»!
    نکته نخست، یعنی طرح سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر ایران، هویت طبقاتی حزب توده ایران را برجسته می سازد. در این زمینه کوچک‌ترین تزلزل و عقب نشینی مجاز نیست. ناروشنی در این زمینه، سیاست حزب را برای توده های زحمتکش مبهم ساخته و برّایی آن را زایل می سازد.
    نکته دوم، یعنی نشان دادن ضرورت برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از چپ در استدلالِ بحث های ترویجی و تبلیغی حزب توده ایران، اهرم جلب سازمان ها و نیروهای چپ است برای شناخت و دریافت صحت درستی سیاستِ انقلابی حزب توده ایران.

    حق با شماست، این نیروها به علل «فرهنگی»- ایدئولوژیک، یعنی گرفتار بودن در مواضع توده‌ای ستیزانه و ضد کمونیستی در زیر فشار تبلیغات طبقات حاکم، هنوز آمادگی برای مبارزه مشترک با حزب طبقه کارگر ایران نشان نمی دهند. صراحت در مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی برای مضمون جبهه متحد خلق، یعنی برای برنامه اقتصاد ملی متکی به اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب، مبارزه‌ای است «فرهنگی». «نبرد در سنگر» (گرامشی) است.

    حق با شماست در این زمینه سیاست حزب توده ایران موفق ترین سیاست میان جریان های چپ در ایران است. علیه اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی- اسلامی نوشتن و گفتن ضروری است. طشت بی آبرویی این سیاست ضد مردمی و ضد ملی را همه ی چپ ها در ایران بر سر بام های خود می زنند. نوک پیکان نیزه این نبرد ولی ارایه ی راهکار مشخص جایگزین برای آن است که باید برجسته نمود. مبارزات طبقه کارگر و زحمتکشان یدی و فکری و همه لایه‌های دیگر در ایران در سال‌های اخیر نوک این پیکان را با شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی مطرح کرده است. باید این خواست را به شعار عمومی و سراسری بدل نمود و از این طریق به سردرگمی نیروهای چپی پایان داد که زیر فشار بار «فرهنگی» هنوز برای فعالیت مشترک با حزب توده ایران آمادگی نشان نمی دهند.

    تنها با ارایه برنامه جایگزین و مستدل ساختن درستی آن برای شرایط مشخص حاکم بر ایران است که مخالفت با اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی- اسلامی از مرز مخالفتی پوزیتویستی و در تأیید شرایط نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی می‌گذرد و به پیشنهاد انقلابی برای تغییرات بنیادین بدل می‌گردد که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران است.

    با چنین نوک پیکان نبرد طبقاتی است که دو نکته ی پیش گفته در سیاست حزب به وحدت می رسند. نکته ی آشکار شدن هویت سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، و مضمون مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی برای جلب نیروهای چپ دیگر به جبهه ضد دیکتاتوری از چپ!

    رفیق عزیز احسان، همان‌طور که قابل شناخت است، مواضع میان ما تقریباً در انطباق است. برنامه ی حزب بر ثباتی پای می فشارد که هنگامه آن با مبارزات طبقه کارگر سپری شده است. هنگامه حرکت اندیشه و راهکار فرارسیده است. آن طور که زنده یاد طبری می گوید، هنگامه «گشودن دروازه شهرهای ناگشوده» فرارسیده است!

  6. احسان

    رفیق فرهاد عزیز،
    ۱) گناه حزب نیست که سازمان ها و احزاب چپ به این جبهه تاکنون نپیوسته اند.
    ۲) سیاست حزب توده ایران بنا بر اساسنامه، برنامه و ارگان مرکزی اش کاملا طبقاتی است و تا امروز از آن نه تزلزلی نشان داده و نه عقب نشسته است. این سخن شما گزنده و تلخ است و اگر کسی شما را دقیقا نشناسد می تواند مدعی شود شما دارید به حزب توهین می کنید.

    ۳) جبهه متحد ضددیکتاتوری را تنها نمی توان تنها سازمان ها و احزاب چپ مارکسیستی یا سوسیالیستی بنا کرد، چرا که این باور خود می تواند نشانگر از دمکراتیک نبودن چنین جبهه باشد. در این جبهه هر سازمان و حزبی مترقی باورمند به و خواهان سرنگونی مسالمت آمیز رژیم جمهوری اسلامی بدون دخالت کشورهای خارجی است می تواند به این جبهه بپیوندد که جز این راهی عقلانی و سریع تر برای کسب این هدف اولیه وجود ندارد.

    ۴) حزب در ترویج و روشنگری حببه واحد ضددیکتاتوری هم صریح است و هم مصر است که حکومت ملی-دمکراتیک ائتلافی آینده باید سیاست اقتصادی مردمی ای را پیشه کند، که خواست تمام زحمتکشان یدی و فکری است. (رجوع کنید به بخش اقتصاد مردم و توسعه اجتماعی “برنامه”).

    ۵) اگر واقعا بتوان بند بند برنامه حزب را متصل به هم خواند و تحلیل کرد – نه جدا جدا -، به آسانی می توان درک کرد که نوک یکی از تیزترین پیکان های برنامه و مرام حزب دقیقا اقتصاد مردمی و ملی-دمکراتیک مورد نظر شما و تمام زحمتکشان یدی و فکری ایران – یعنی پایان دادن به “خصوصی سازی زندگی اجتماعی” است.”عمومی و سراسری” کردن”پایان دادن خصوصی سازی زندگی اجتماعی” اولا در شعار کلیدی حزب”صلح، آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی، و طرد رژیم دیکتاتوری فقهی” موجود است، که سالها پیش طرح شده است؛ دوم این که نیاز به این کار نیست چرا که مردم خود آن را در چند اخیر به شعار عمومی و سراسری بدل کرده اند. چیزی که امروز نیاز است همان جبهه واحد ضددیکتاتوری است که بتواند این اعتراضات را مانند یک ستاد مشترک پیش ببرد همان طور که “تشکل مشاغل حرفه ای سودان” به نمایندگی از تمام سازمان و احزاب مترقی سودانی از جمله حزب کمونیست این کشور این وظیفه را از آغاز انقلاب سودان تا امروز به گردن داشته است و تا امروز درست و مردمی رفتار کرده است، که واقعا قابل تحسین و درس آموز است برای تمامی نیروهای سیاسی مترقی ایران.

    ۶) بر خلاف نظر شما که معتقدید “برنامه حزب بر ثباتی پای می فشارد که هنگامه آن با مبارزات طبقه کارگر سپری شده است”، سخت بر این باورم که برنامه حزب دقیقا منطبق با خواست ها و مطالبات امروز تمامی زحمتکشان یدی و فکری ایران است، چرا که نشانگر هوشمندی حزب است که دقیقا بر چند نکته مهم انگشت گذاشته است که تنها امروز بلکه فردا و آینده دور و نزدیک طبقه کارگر و تمامی طبقات اجتماعی دیگر باید به یاد داشته باشند که ۱) امپریالیسم به رهبری آمریکا و حکومت ارتجاعی منطقه مانند عربستان و حکومت نژادپرست اسرائیل دشمن آنها هستند و هرگز خواهان استقرار حتی همان دمکراسی غربی هم در ایران نبوده و نیستند. ۲) تنها سیاست اقتصادی که می تواند منافع اکثریت جامعه ایران را تامین کند از طریق استقرار حکومتی ملی-دمکراتیکی است که سیاست اقتصادی اش مردمی و به نفع اکثریت باشد، و ۳) راه نجات آنها از این مثلث شوم دشمنان خارجی و منطقه و برپایی حکومت ملی دمکراتیک برای تامین عدالت های چندگانه فرهنگی، اجتماعی. سیاسی و اقتصادی و زیست-محیطی از راه تشکیل جبهه ای قدرتمند از تمامی نیروهای سیاسی مترقی ایرانی است. و هر سه امر بالا دقیقا در برنامه حزب توده ایران به خوبی و با استدلال های قوی آمده و اثبات شده است. پس هنوز برنامه حزب نو و قوی است و نیازی به بازنویسی یا جایگزینی با هر چیزی که شما فکر می کنید نیست.

    وظیفه امروز همه توده ای ها، رفیق فرهاد، دو چیز است: ۱) تشویق سازمان و احزاب مترقی به تشکیل جبهه ضددیکتاتوری و دینی ایران است، و این تنها راه به زیر کشیدن رژیم مستبد و دینی ایران است و این را انقلاب جاری سودان اثبات کرده است (رجوع شود به مقاله دیروز نامه مردم در مردم سودان). ۲) تبلیغ وذترویج بند بند برنامه حزب توده ایران در میان مردم حاضر در خیابان ها و محیط های کار و تلاش بی وقفه برای سازماندهی آنها برای برپایی اعتراضات سراسری مردمی، راه مسالمت آمیزی که تا امروز سودانی نشان داده اند که بهترین راهکار برای سرنگونی جمهوری اسلامی است.

    دست شما و همه توده ای را صمیمانه می فشارم،
    احسان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *