قتل ناموسی ارمغان مردسالاری برای زنان کرد

ایداجودکی

گفتگو با پروین ذبیحی فعال زنان از شهر سنندج 


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۴ اردیبهشت ۱٣۹٨ –  ۱۴ می ۲۰۱۹


 
دیگری: تحریریه دیگری از اسفندماه سال گذشته تلاش کرده است در مورد زنان کرد مطالبی را منتشر کند . این امر در راستای اهداف ما یعنی نورافکندن بر تجربه زیسته دیگری (زنان اقوام، زنان اقلیت های مذهبی…)هایی است که کمتر در مورد انها شنیده ایم. در این مصاحبه با پروین ذبیحی فعال زنان از شهر سنندج سعی کرده ایم به بررسی وضعیت زنان کرد ساکن در کردستان ایران بپردازیم.

پروین ذبیحی متولد شهر بانه، طی سالهای اخیر در شهر مریوان و کُردستان از طریق سازمان هایی چون انجمن زنان آذرمهر، کانون کودکان، اتحادیه کارگران بی‌کار و اخراجی،در زمینه مبارزه با قتل های ناموسی، ختنه دختران، خودسوزی زنان، سنگسار و خون بس و اعدام فعالیت کرده است. او علاوه بر فعالیت های حقوق بشری، یکی از اعضای فعال انجمن ادبی مریوان نیز بشمار می رود. پروین ذبیحی طی سال های اخیر در زمینه هایی چون نقض حقوق زنان، کودکان، خودسوزی زنان چندین مقاله، تحقیق و پژوهش منتشر کرده و همچنین با برگزاری کارگاه های آموزشی در بالا بردن سطح آگاهی زنان نسبت به معضلاتی که با آنان روبرو هستند بسیار تاثیر گذار بوده است. پروین ذبیحی کتاب «ختنه دختران» اثر «روناک فرج» را از کردی به فارسی ترجمه کرده است.

از جمله فعالیت های تاثیرگذار این فعال حقوق زنان عضویت در «کمیته علیه خشونت های ناموسی» و تحقیق و کار فرهنگی برای بسترسازی علیه خشونت‌های ناموسی در کردستان، کرمانشاه، لرستان، ایلام و حاشیه‌های این مناطق بوده است. این کمیته درسالگرد قتل «دعا خلیل اسود» (دختر کرد ایزدی که به دلیل دوست داشتن مردی غیر ایزدی به دستت برادرانش کشته شد)تشکیل شد. بخش اول این مصاحبه را می خوانید بخش های بعدی آن نیز در پی منتشر می شود.

آیا در رابطه با مشکلات زنان در کردستان اولویتی وجود دارد؟ 

در کردستان مثل همه دنیا خشونت گسترده علیه زنان و کودکان و اصلا علیه انسان وجود دارد . کردستان جزء استان های بسیار محروم است ولی از طرفی دیگر، همیشه دارای گرایشات سیاسی بوده و با شدت و حدتی متفاوت جو اعتراضی داشته است به همین دلیل حکومت های مختلف سعی کرده اند آن را همیشه در حاشیه نگه دارند. به نظر من خشونت علیه زنان در این استان از لحاظ اقتصادی در اولویت قرار دارد چون من ریشه خیلی از آسیب ها را در شرایط سخت اقتصادی می دانم. زنان کرد علاوه بر سیستم جامعه طبقاتی و مردسالاری و خشونتی که ناشی از اقتدار مردانه است از لحاظ اقتصادی ( چون جزء اقلیت ها هم هستند ) و همچنین بخاطر جو سیاسی حاکم، فشارهای اقتصادی بر مردم کردستان بسیار بیشتر از شهرهای دیگر است. از لحاظ صنعتی ،حضور مراکز صنعتی و کارگاه های تولیدی این منطقه واقعا درحد صفر است در نتیجه اشتعال زنان در خارج از خانه به غیر از قشر تحصیلکرده و دانشگاه رفته، بسیار کم است . از طرفی دیگر ، همان قشر تحصیلکرده در شرایط کنونی و به خاطر بحران شدید اقتصادی که وجود دارد ، ترس از دست دادن شغل باعث محافظه کاری آنان و عدم اعتراض به شرایط بد کاری شده است . درهرحال ازنظر من زنان کردستان ابتدا از لحاظ اقتصادی در تنگنا هستند و مورد تبعیض واقع می شوند و در مراحل بعد با سایر اشکال خشونت مثل شکنجه ها و آزارهای جسمی ، جنسی و روانی مانند زندانی شدن در خانه ، دست و پنجه نرم می کنند . متاسفانه قتل زنان در کردستان و همچنین خودسوزی و ختنه زنان بسیار رایج بوده و به تازگی خودسوزی جای خود را به خودکشی ازطریق مصرف قرص برنج و حلق آویز کردن داده است . در مناطق کماسی و بخش هایی از دیگر روستاهای مریوان زن به لحاظ اقتصادی کمتر مستقل است ، بسیار کم درس می خواند و بسیار زود شوهر داده می شود . آموزه های مذهبی نیز به آنان تعلیم می دهد که زن غیرمعترض و مطیع مرد خانه باشند و همچنین ناموس پرستی در این مناطق بیداد می کند . فشار تمامی این معضلات به خودسوزی و خودکشی می انجامد . 

معضل دیگر قسم طلاق[۱] است که در این منطقه به وضوح دیده می شود . طبق آن ، زن به راحتی از خانه و زندگی اش آواره می شود. مرد هر شرطی که بخواهد می تواند بگذارد و همسرش را محدود کند؛ مثلا به زن می گوید که حق ندارد بدون اجازه او به خانه پدرش برود و اگر آن زن یکبار این کار را انجام دهد مرد او را طلاق می دهد. چون مرد قسم طلاق خورده به راحتی با یک حکم شورای روحانیت زن را طلاق می دهد و او را از خانه بیرون می کند و آن زن را بر خود حرام می داند . دادگاه هم براساس توافقی که با شورای روحانیت انجام داده حکم طلاق را صادر می کند منتها حق و حقوقی که در سند ازدواج قید شده به طور کامل به زن تعلق می گیرد . به نظر من این یکی از اشکال خشونت است که علیه زنان این منطقه اعمال می شود و متاسفانه گره کوری بین قانون و شرع شده است . از یک طرف قانون بدون اجازه دادگاه، طلاق را جرم می داند و از طرفی دیگر هم شرع بر این مساله صحه می گذارد . من در این رابطه مطلبی نوشته ام که در سایت فیدوس هم چاپ شد و متاسفانه با استفاده از اصل ۱۲ قانون اساسی : آزادی مذاهب ، به راحتی این مورد از خشونت، علیه زنان کرد اعمال می شود. قتل زنان هم در کردستان هم مساله دیگری است. مثلا یک سال در مریوان ۴ تا ۵ زن پشت سرهم کشته می شوند و دو سال بعد ممکن امار قتل زنان کم شود و بعد در سالهای بعد دوباره شروع شود . به نظر من اینکه چرا در کردستان با این فضای به اصطلاح روشنفکرانه ای که حاکم هست همچنان قتل زنان به این شکل فجیع اتفاق می افتد ریشه اصلی آن اتفاقا در این است که دیگر زنان نمی خواهند به شکل گذشته زندگی کنند . زنان کردستان می خواهند حق تحصیل و به طور کلی حق انتخاب در زندگی داشته باشند، مثل حق دوست داشتن . افکار سنتی و ارتجاعی، قوانین نابرابر و آن تبعیض جنسیتی که از گذشته وجود داشته با خواسته های زنان در تعارض است . به عنوان مثال ، مسأله ناموس پرستی از قدیم الایام در اینجا رایج بوده است . اگر چه «زن کرد» آزادی پوشش داشته و برای قبیله اش همیشه در جنگ بوده و افتخارآفرینی کرده اما خارج از قبیله و روابط خانوادگی، حق برقراری ارتباط با جنس مخالف خود را نداشته است . این آداب و رسوم سیاه و ارتجاعی از گذشته هنوز در افکار نسل قدیمی تر وجود دارد . به عنوان مثال ، دختری به جرم دوستی با پسری در دیوان دره حدودا سه ماه پیش به دلیل آسیب های جسمی ناشی از کتک های پدر سه ماه در اغماء بود و سپس فوت کرد . در مهاباد نیز به همین شکل حدود یک هفته پیش دختری توسط پدرش کشته شد(این مصاحبه در اسفندماه انجام شده است) . لیلا حسین پناهی که نیز توسط همسرش در پارک کودکان سنندج با ضربات چاقو کشته شد مرد در جواب این سوال که چرا مرتکب این جرم شده است گفته است: « زنمه ، مال خودمه » و این مالکیت بر بدن وجسم و جان و روح زن، نقطه اشتراک تمامی این خشونت هاست.

دررابطه با ختنه زنان به نظر شما گروه های مدافع حقوق زنان و فعالین مدنی تا چه اندازه در از بین بردن این ناقص سازی موفق بوده اند ؟ و آیا به طور کلی آمار و اطلاعات ثبت شده و قابل استنادی در این سال ها از روند این رسم وجود دارد؟ 

دررابطه با ختنه زنان با اینکه به طور کمرنگ در بعضی مناطق کردستان هنوز وجود دارد ولی من با خوشحالی این قضیه را مطرح می کنم که به خاطر فعالیت های بسیار گسترده فعالان زن بخصوص در دهه ۸۰ به طور چشمگیری کاهش پیدا کرد . در دهه ۸۰ اولین بار« انجمن زنان آذرمهر» و خانم نگین شیخ الاسلامی و دوستان ایشان تحقیقی دررابطه با ختنه زنان در کردستان شروع کردند و در روزنامه «راسان» این مسأله را اعلام کردند . من به موضوع علاقمند شدم و بعدها با خانم شیخ الاسلامی به مناطق مختلف اورامانات که جایگاه اصلی ختنه زنان در استان کردستان بود و آمار بالایی داشت، رفتیم و مدت ها در آنجا تحقیق می کردیم- گاهی پسرم نیز همراهم بود . او آن زمان دبیرستانی بود و این مسأله آنقدر بر پسرم تأثیر گذاشته بود که چند ماه پیش فیلم مستندی در رابطه با ختنه زنان کردستان در کمپ مهاجران یونان ساخت فیلم پسرم به جشنواره جهانی راه پیدا کرد-.درهرحال ما به اورامانات رفتیم و در آنجا تحقیقات گسترده ای را شروع کردیم . آن زمان ، بدون اغراق ، اکثر زنان و دختران از سن مادربزرگ تا دختربچه ختنه شده بودند . در آنجا ما فعالیت گسترده ای را علیه این مسأله شروع کردیم و جمعی از پیرانشهر و آذربایجان غربی نیز تحت عنوان « اومانیته » فعالیت خود را آغاز کردند . اومانیته که متشکل از فائق رسولی و همسرش چیمن بود در آن منطقه آماری را اعلام کردند که طبق آن در کلاس درسی از ۳۸ نفر دانش آموز دختر فقط ۸ نفر ختنه شده بودند . در شهر سنندج نیز ما نشستی علیه ختنه برگزار کردیم که روشن شد گروه های سلفی ، اسلامی ها و سنّی های تندرو بار دیگر به رواج این رسم ضد انسانی دامن می زنند . ما سالها کار و تلاش کردیم جلوی این فاجعه گرفته شود اما آنها می خواهند این سنت را از نو احیاء کنند . دو سال پیش مجددا به همان روستاهای منطقه اورامانات رفتیم که شامل : «نون ، سلن و بلب» می شد . خوشبختانه متوجه شدم این سه روستا که بالاترین آمار ختنه را داشتند در یکی از آنها هشت سال است که ختنه به صفر رسیده و در یکی دیگر بسیار کم شده است . در حین پرسش نیز متوجه شدم که علاوه بر فعالیت های ما زنان، رسانه ها به ویژه رسانه های کرد زبان خارج از کشور ، فضای مجازی ، مقالات و مصاحبه های مختلف و همچنین خانه های بهداشت روستایی در کاهش این مسأله بسیار تأثیرگذار بوده اند اما رسانه های داخلی متأسفانه اجازه ندادند علیه مسأله ختنه کار کنیم . باید توجه کرد که همان درصد کمی هم که در اورامانات باقی مانده هنوز یک معضل است و باید کاملا ریشه کن شود . 

در ارتباط با خودکشی زنان در منطقه ، چه عواملی دخیل هستد و نوع خودکشی در کردستان چگونه است؟
فقر و جنگ عوامل مهمی دررابطه با خودکشی به طور کلی هستند . زنانی که در مناطق جنگ زده زندگی کرده اند به علّت تأثیرات جنگ ، از دست دادن خانه و زندگی و عزیزانشان تا سالها پس از جنگ به افسردگی دچار می شوند . شادابی از وجودشان رخت می بندد و تبدیل به معضلی مهم می شود . فقر ، جنگ ، دوران پساجنگ ، خشونت خانگی و بسیاری مسائل دیگر زنان را وادار به خودکشی می کنند . ما سالها علیه خودسوزی زنان کار کرده ایم و اقدامات خوبی انجام شده است، اما متأسفانه به تازگی زنان و دختران با مصرف قرص برنج و خلق آویز کردن خود دست به خودکشی می زنند . خودسوزی تنها مورد از خودکشی است که بدون نقشه و برنامه انجام نمی شود . در بسیاری مناطق ازجمله کردستان و آذربایجان زنان و دختران خود را حلق آویز می کنند . از نظر من حلق آویز کردن ، خوردن قرص برنج و مواردی غیر از خودسوزی با نقشه کامل صورت می گیرد . به این معنا که آن زن یا دختر مدتی فکر می کند ، سم یا قرص می خرد و سپس مصرف می کند یا طناب می خرد و خود را حلق آویز می کند . یک مورد را خودم شاهد بودم . در همسایگی ما زنی با خانواده پدری و همسرش اختلاف پیدا کرده بودند و ما به خانه آنها رفتیم . همسرش با خانواده پدری درگیری فیزیکی پیدا کرده بودند و من یک لحظه متوجه شدم که یک گالن نفت را برروی خود خالی کرد . آن زمان هم در منطقه نفت زیاد بود . من و همسرم به سمت زن رفتیم و کبریت را از دستش به زور درآوردیم . اگر ما به موقع نرسیده بودیم آن زن تنها چاره را در خودسوزی می دید . این مسأله در یک لحظه اتفاق می افتد . با در نظر گرفتن تحقیقاتی که سالها در این زمینه داشته ام ، خودوسوزی نوعی اعتراض علیه خشونت است که تنها در شرایط بسیار پر تنش رخ می دهد . این نوع از خودکشی تنها در یک لحظه اتفاق می افتد.

در این راستا سالها برای تشکیل انجمن زنان تلاش کردم و همیشه با مقاومت مسئولان روبرو شدم و هرگز به من اجازه ندادند که بتوانم ازطریق یک نهاد مدنی به طور رسمی کارم را با سایر دوستانم شروع کنم . در نتیجه ، تحقیقات من اغلب به صورت تجربی و از روی علاقه شخصی بوده اند . به بسیاری از روستاها و شهرها رفتم . طبق آمار من در دهه ۸۰ در مریوان در هر دو ماه سه مورد خودسوزی موفق یعنی منجر به مرگ داشتیم و بسیاری از آن ها که اقدام به این عمل می کردند به دلیل ظاهر ناخوشایند پس از خودسوزی از چرخه طبیعی زندگی محروم می شدند)الان این مثال داخل پرانتز هم در راستای توضیح قبلی نبود و ربطی نداشت. . خوشبختانه با فعالیت فعالان مدنی و زنان شهر مریوان و به طور کلی کردستان و گاهی فعالان سایر شهرها و همچنین رسانه ها آمار خودسوزی بسیار کاهش پیدا کرد . به نظر من گازکشی نود درصد از مناطق کردستان در این مسأله بی تأثیر نبوده است مثلا چند سال پیش در سه روستا آمار خودسوزی فقط یک مورد بود اما رگه هایی از ختنه هنوز وجود داشت.

در مورد کاهش خودکشی ایا اقداماتی در کردستان صورت گرفته است؟ 

اقدامات نه چندان زیادی تنها از طریق فعالان مدنی و فعالان زنان و رسانه ها و مصاحبه ها و تلاش هایی که فعالان حقوق بشر صورت گرفته است . قانون از تمام زنانی که خودسوزی و خودکشی می کنند خیلی راحت می گذرد و حتی مذهب ما نیز رفتن بر سر قبر زنی که خودکشی کرده را گناه می داند .از لحاظ فرهنگی بسیار کم کاری شده است به عنوان مثال انجمن های ادبی فرهنگی این مناطق فقط به نقد و بررسی دیوان حافظ ، مولوی و ناری و بزرگمردان عرصه ادبیات و زبان کردی و فارسی پرداخته اند و از این محدوده خارج نمی شوند . من در رابطه با کاهش خودکشی در کردستان کار گروهی را ضروری می دانم . کار دست جمعی مثل تحقیق ، پژوهش ، سمینار و تحمیل کردن یکسری قوانین به دولت دررابطه با جرم انگاری خشونت هایی که زنان را وادار به خودکشی و خودسوزی می کند . همچنین ایجاد اشتغال برای زنان به خصوص زنان اقشار کم درآمد.

نکته ای که باید به ان اشاره کنم تلاش برای بازگرداندن زنان زنده مانده از خودکشی است که بعد از ان به دلیل تغییر شکل ظاهری هم ممکن است بیشتر طرد شوند و نیاز هست برای انان ایجاد اشتغال کرد. من با یکی از این دسته از زنان آشنا بودم و به او پیشنهاد دادم برود و کاری پیدا کند. اما او می گفت هر که دستانش را می بیند می ترسد و به او کار نمی دهد حتی کارهایی مربوط به خدمات و نظافت منزل. 

علاوه بر آن ، متأسفانه به ما فعالان زنان در کردستان اجازه فعالیت نمی دهند . از طرف دیگر سمینارها و نشست های زیادی در مرکز در مورد زنان برگزار می شود. اما درواقع هنوز هم بی تفاوتی نسبت به خودکشی زنان در کل کشور و به خصوص در کردستان وجود دارد. همیشه این گلایه را از مرکز داشته ام چون می توانند اما کاری انجام نمی شود و دغدغه ای در مورد خودکشی زنان ندارند.

پایان بخش اول

۱- قسم طلاق: قسم طلاق شکلی از اشکال مختلف خشونت خانگی است که در برخی از کشورها از جمله ایران و عراق رواج دارد. این رسم در میان سنی مذهبان و بخصوص در کردستان ایران وعراق جزیی جدایی ناپذیر از آداب ورسوم مذهبی و قومی و در واقع فرهنگ مرد سالار به حساب می آید. طبق این رسم و آیین، که جایگاه مذهبی نیز در میان اهل سنت دارد، مرد با مجوز شرعی می تواند با گفتن چهار کلمه (قسم به سه طلاقم اگر ….) همسرش را طلاق دهد.گاهی نیز در انجام معاملات از این قسم استفاده می شود.
                                                                                                    
[1] قسم طلاق شکلی از اشکال مختلف خشونت خانگی است که در برخی از کشورها از جمله ایران و عراق رواج دارد. این رسم در میان سنی مذهبان و بخصوص در کردستان ایران وعراق جزیی جدایی ناپذیر از آداب ورسوم مذهبی و قومی و در واقع فرهنگ مرد سالار به حساب می آید.                                                            

طبق این رسم و آیین، که جایگاه مذهبی نیز در میان اهل سنت دارد، مرد با مجوز شرعی می تواند با گفتن چهار کلمه (قسم به سه طلاقم اگر ….) همسرش را طلاق دهد.گاهی نیز در انجام معاملات از این قسم استفاده می شود. مثلا اگر مرد بگوید به سه طلاقه ام قسم و یا بر من طلاق باشد با فلان شخص سخن نخواهم گفت یا فلان معامله را انجام نخواهم داد. یا چنانچه مردی همسرش را از انجام کاری منع کند ولی همسر آن عمل را انجام دهد ادامه روابط زنانشویشان حرام است وجهت کسب تکلیف باید به شورای روحانیت اهل تسنن مراجعه نمایند. بعد از شرح ماجرا ، شورا بانوشتن نامه ای به دادگاه نظر خودرا بر باطل بودن صیغه عقد وصحه گذاشتن بر امر طلاق اعلام می دارد . از این رو در سه طلاقه مرسوم در بین اهل سنت، قاضی با استناد به حکم شورا و بدون رضایت زوجه مجبور به صدور حکم طلاق می شود. چرا که مطابق قانونی اساسی و قانون رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه، احوال شخصیه پیروان این مذاهب و از جمله اهل تسنن طبق مذهب خودشان است

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *