سرنوشت کودکان تهی دست در کشتارگاه نظام بهره کشی

مقاله ی شماره ۸ / ۱۳۹۸
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۲۱ مه ۲۰۱۹

پیش گفتار

هر هفته ما نوشته های فراوانی در باره ی زندگی درد آلود کودکان در گوشه و کنار این جهان پهناور می خوانیم. سازمان های یاری رسانی بی شماری هر روز خستگی ناپذیر به گردآوری پول برای کودکان بی سرپرست و بی پناه می پردازند. اما هیچ کدام از آن ها، با اینکه با نگارش های شیوا و گزارش های  رنگارنگ چشم هایمان را پر از اشک می کنند، سخنی از ریشه های این همه نگون بختی نمی رانند و چیزی در باره ی آن نمی نویسند.

مارکس می گوید که فیلسوفان تنها جهان را به شیوه های گوناگون گزاره (تفسیر) کرده اند، اما آماج و آرمان ماتریالیسم دیالکتیک دگرگونی جهان است. انسان سیاست پیشه ای که به گزارش دهی بسنده می کند و خردش را در بند شماره ها و داده ها (عددها و فکت ها) گرفتار می کند، انسان گستاخ و جوینده نیست.

نمی توان با گزارش کاستی ها و زشتی های جامعه کنونی، شرمندگی خود از گام نگذاشتن در راه دگرگونی را، در پشت کوهی از واژه های زیبا پنهان ساخت.  اندیشمند پیشرو از پسماندگی سخن می گوید و از آن  رنج می برد، ولی به آن بسنده نمی کند بلکه راه پیشرفت و شیوه های دگرگونی را نشان می دهد. دانستن چگونگی کارکرد پدیده ای ما را فرمانروای آن پدیده نمی کند. تنها هنگامی که ما با دانش در باره ی روند و پیدایش آن پدیده به دگرگون کردن کاستی ها و ناتوانی های آن می پردازیم فرمانروا می شویم و ساختار نوی را می توانیم برپا کنیم.      

بازدهی یک نوشته در گزارش نویسی نیست، باید ناشناخته ها را شناساند و تاریکی ها را روشن کرد و راه برون رفت از آن را نمایان کرد. نداشتن خواست و دلیری برای دگرگونی از سوی برخی ها، جلوی پرواز اندیشه را گرفته است و ما را در چارچوب های ساخته شده بورژوازی زندانی کرده است. گر چه خیلی ها جهان بینی نو و دگرگون ساز را می پذیرند ولی ترس از جهان آینده هنوز در نهانخانه ی دل آن ها ریشه دارد. رفیق طبری می گوید که پیش سازه های بهزیستن و شاد زیستن انسان در همین جهان فراهم هست. ولی نظام بهره کشی انسان را از بهروزی دور می کند. همزیستی، همکاری، مهرورزی پدیده های انسانی هستند که در نظام بهره کشی از بین می روند.

ارزش یک خردمند پیشرو در آنست که هسته ی اندیشه دگرگونی برای جهانی برتر را در دل توده ها بکارد و آن را بپروراند. کوشش برای برانداختن بهره کشی انسان از انسان کرداری است پسندیده و در راستای منش انسانی. سرشت انسان پستی و پلیدی را نمی پذیرد، از گرسنگی دیگران خشنود نمی گردد و از زشت کارهای انسان بر انسان آزرده می شود. در همه ی فرهنگ های انسانی رادمنشی، راستکاری، رفتار و کردار نیک درخور ستایش است. ولی در فرهنگ طبقاتی سرمایه داری انسان پرورده و زاییده پدیده هایی هست که او را “گرگ دیگری” می کند. روشن اندیش پیشرو درست انگارگر و  پالایشگر نظام کهنه بهره کشی نیست بلکه او با روشنگری در باره کاستی ها و پستی ها جویای راه تازه ای است که انسان را از این گنداب کشنده بردارد و به دریای پرجوش انسانی بیاندازد. او در این راه توده ها را به آرامش بی هراس گنداب خوی نمی دهد بلکه از آن ها می خواهد که با دانش به خیزاب های مرگ بار دریا، دل به توفان سپارند.  

اندیشمندان رنج بر باید با کاشتن تخم امید در دل توده ها، درخت رزم را بارور کنند. درختی که بتواند میوه ی شیرین آزادی بدهد تا آن را به روزی به آیندگان پیشکش کند.  

برخی از روشن اندیشان، راه ها و شیوه های گوناگون رهایی را می دانند ولی پایان کار را نمی شناسند؛ آن ها تهی از آرمان های باشکوه هستند و به جایگزینی بهتر باور ندارند. آن ها چون راه گریز را نمی دانند و یا می دانند ولی از پایان راه هراس دارند، از رسیدن به کرانه ناشناخته ی آن سوی رودخانه می ترسند، انگشت به دهان از پناهگاه آرام خود به نشان دادن سگ هار بسنده می کنند. ولی برای رنجبران که در برخورد با گزند سگ هار پناهی ندارند، گریز برابر با زندگی است. گر چه پایان راه ناروشن است ولی ماندن برابر مرگ است. اینجاست که روشن اندیشان و پیشرفت خواهانی که پایان راه را می شناسند و راه گریز را می دانند ولی از هراس شکست در برپایی جامعه نوین زمین گیر شده اند، به این توده های درمانده پشت می کنند و آن ها را در میدان کارزار تنها می گذارند. جستن جهانی دیگر و نبرد برای زندگی بهتر برای برخی از روشن اندیشان یک پژوهش دانشمندانه و سرگرم کننده است. ولی برای تهی دستان سخن از گزینش زندگی در برابر مرگ است. حتا دور کردن زمان مرگ از مرگ هم اکنونی برای آن ها بهتر است. زنده را امیدی هست مرده را نه.

اکنون بپردازیم به داده هایی در باره ی زندگی توانفرسا و جانگیر بخش کوچکی از رنجبران و تهی دستان جهان و ایران. با نگاهی به این داده هر کسی که به بالای هرم طبقاتی جهانی نزدیک نیست در می یابد که دگرگونی ساختار کنونی برای آن هایی که در لایه های پایینی این هرم زندگی می کنند نه یک گزینش بلکه یک نیاز است. 

 داده ها

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، دو میلیارد و ۲۰۰ میلیون کودک در جهان زندگی می‌کنند که نیمی از آن ها دسترسی به نیازهای نخستین انسانی مانند بهداشت، خوراک خوب، آب پاکیزه‌، کمک‌های پزشکی، آموزش دبستانی و یا یک سرپناه ندارند. بر پایه گزارش سازمان بین المللی کار (International Labour Organization (ILO)) در سراسر جهان ۲۱۸ میلیون کودک ۵ تا ۱۷ ساله کار می کنند. نیمی از آنها زیر  ۱۱ سال هستند. در میان آنها، ۱۵۲ میلیون کودکان کار هستند؛ نزدیک به نیمی از آنها، ۷۳ میلیون،  کار سخت کشنده و توان فرسا انجام می دهند. بیشتر کودکان کار که کارهای مرگ آور انجام می دهند میان ۱۵-۱۷ ساله است. با این همه یک چهارم کارهای مرگ آور را کودکان زیر ۱۲ ساله انجام می دهند.

نزدیک به ۳ میلیون کودک و نوجوان تهی دست در آلمان است. به گفته‌ی توماس کروگر از نهاد مدنی “کودک‌یاری آلمان”، از این سه میلیون، بیش از یک میلیون کودکان خانواده‌های کوچ گر می باشند. به گزارش مرکز ملی خانواده بی خانمان (National Center on Family Homelessness)   ۲,۵ میلیون کودک آمریکایی بی خانمان و بی سر پناه  هستند.  ۱۶میلیون کودک آمریکایی در گرسنگی به سر می برند. ۲۰ درسد کودکان آمریکایی چند شبی در سال با شکمی گرسنه به خواب می روند. بیش از شست درسد  از این کودکان گرسنه از خانواده های سیاه پوست و آمریکای لاتینی هستند (No Kid Hungry). گزارش جاناتان بوستون (۲۰۱۴) نشان می دهد که اندازه کودکان تهی دست در نیوزیلند هم اکنون بسیار بالاتر از ۳۰ سال پیش است. به گزارش روزنامه گاردین دوسوم کودکان انگلستان در تهی دستی زندگی می کنند.

به گزارش سازمان هیومنیوم ۳۰ درسد نیروی کار برزیل از کودکان ۱۵ ساله هستند. ۳۶ درسد از زنان برزیلی پیش از ۱۸ سالگی همسر می شوند. نزدیک به ۸ میلیون کودک بی سرپرست در گوشه کنار خیابان ها می خوابند(Humanium).

به گزارش سازمان یونسکو ۱۳ درسد از کودکان ۵ تا ۱۴ ساله تایلندی کارهای سخت انجام می دهند. از هر پنج کودک یک کودک در آفریقا کودک کاری می کند. بر طبق آمار یونسکو ۱۳ درسد از نیروی کار هندوستان از کودکان هست. ۱۰ میلیون کودک هندی بین ۵ تا ۱۴ سال در جاهای گوناگون کار می کنند.

به گزارش سازمان نجات کودک ۱۲میلیون کودک در یمن نیاز به کمک های نخستین دارند. ۲ میلیون کودک یمنی به دبستان نمی روند. ۲۳ درسد کودکان کارهای سخت انجام می دهند. به گزارش یونیسف بیش از ۵۵۰۰۰۰ کودک در لیبی نیاز  به کمک دارند. ۸۰۰۰۰ کودکان بی سرپناه هستند (save the children).

پژوهش کمیسیون حقوق بشر در افغانستان در سال ۱۳۹۵ نشان می دهد که همسردهی کودکان، کودک کاری، کودک آزاری جنسی از چالش های بزرگ کشور همسایه ما است. نزدیک به نیمی از کودکان افغانستانی دارای برگه شناسایی نیستند. نزدیک به ۲ درسد کودکان پرسش شده همسر داشتند و چهار درسد از این کودکان نامزد بودند. ۵۱ درسد کودکان ۲ تا ۷ روز در هفته کار می‌کنند و کار روزنه آن ها از ۲ تا ۱۲ ساعت به درازا می کشد. ۹۳ درسد این کودکان به جای مزد برای خواب و خوراک کار می کنند و یا اینکه دستمزد آن ها به خانواده سپرده می شود. نزدیک به چهل درسد این کودکان به دبستان برای آموزش نمی روند. آن ها در کارخانه های چوب بری، کوره های خشت پزی، نانوایی و در بازار فروشندگی کار می کنند. بسیاری از  این کودکان با خشونت، آزار جنسی، کار توان فرسا و بدرفتاری روبرو هستتند. 

بنیاد فریدریش ایبرت آلمان می گوید که نزدیک به ۵۰ هزار کودک در کارگاهای  خشت پزی دوروبر کابل کارهای جانفرسا می کنند. تنها در شهر کابل  ۷۰ هزار کودک کار می کنند که برخی ها آن ها نیز بهره برداری جنسی می شوند و یا به دام شکارچی های کودک می افتند.

در همان گزارش آمده است که برخی از این کودکان تنها  ۵ تا ۹ سال دارند.  بسیاری از کودکان همراه  با خانواده های خود در این کارگاه ها  به سر می برند و هیچ گونه دسترسی به نهادهای بهداشتی  و آموزشی ندارند. بسیاری از این کودکان در برابر دستمزد ناچیزی روزانه تا هزار خشت می سازند. برخی از کودکان افغانستان از میان ان ها کودکان ده ساله  روزانه در زیر زمین برای برون آوری  زغال سنگ کار می کنند. سردمداران افغانستان می کوشند که برای به دست آوردن  سرمایه گذاری برون مرزی نیروی کار را بیش از پیش ارزان کنند. سر چشمه های زیرزمینی این کشور از میان ان ها مس ارزشی نزدیک به  ۳۰۰۰ میلیارد دلار دارد. به گزارش سال ۲۰۱۰ کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان نزدیک به  ۱۵ میلیون کودک کارهای کم درآمد انجام می دهند. این کودکان بی گناه نه تنها به بیماری سرتان، تنگی نفسی دچار می شوند بلکه حتا هنگام ترکش (انفجار) زمین جان خود را از دست می دهند. این کودکان حتا هنگام شب نیز آسوده نیستند بلکه کارفرمایان از آنها بهره برداری جنسی می کنند.

به گفته یک پژوهشگر اجتماعی، ۱۴ هزار کودک بیوه در ایران وجود دارد. همچنین ۱۷ درصد از همسران  دختران زیر ۱۸ سال هستند (Dw 16. jan. 2019).   به گزارش خبرگزاری ایسنا، کامیل احمدی بر اساس پژوهش‌های خود از روند رو به افزایش کودک همسری گفت که نزدیک به ۴۰ هزار کودکانی که همسر شده اند میان  ۱۰ تا ۱۴ ساله هستند. در سال ۹۴ بیش از پنج درصد دخترانی که همسر شده بودند کمتر از  ۱۵ سال داشته اند. در همان سال دختران زیر ۱۹ سال نزدیک به سدهزار نوزاد زاییده بودند. بسیاری از این کودکان باردار هنگام زایمان جان خود را از دست داده و می دهند.

به گزارش سال ۲۰۱۰ سازمان یونیسف نرخ  کودک همسری (دختر و پسر) زیر ۱۸ سال در ایران ۱۷ درسد و نرخ کودک همسری زیر ۱۵ سال (دختر و پسر) سه درسد و برابر میانگین خاورمیانه و شمال آفریقا بوده است (dw 7. feb. 2019).

چهل هزار دختران میان ۱۰ تا ۱۴ ساله در سال ۱۳۹۶ به همسری داده شده بودند. به گزارش خبرگزاری تسنیم (۵ مهر ۱۳۹۶ )، ناهید تاج الدین نماینده مردم اصفهان درمجلس شورای اسلامی، در گفتگو با خانه ملت گفت که نزدیک به  ۷ میلیون کودکان کار در کشور هستند.

بسیاری از کودکان روزها درمیان خار‌و‌خاشاک و خاک‌روبه و اشغال به گرد آوری و سواسازی پلاستیک، شیشه و آهن پاره ها می پردازند تا با فروش آن چیزی دستگیرشان شود. و یا در خیابان های پررفت و آمد در میان دود گاز زهرآگین به پاک کردن شیشه های خودروها می پردازند.

رضا قدیمی، مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران به روزنامه شهروند گفت که از ۹۰ درسد کودکان خیابانی بهره برداری جنسی می شود (ایران اینترنشنال ۹ شهریور ۱۳۹۷). گروه های سازمان یافته ای برای سودورزی و پول اندوزی خود از تکدی‌گری، دست‌فروشی و دوره‌گردی سرنوشت کودکان را در دست خود گرفته اند. نداری، تهی دستی و بیکاری سپاه بیکاران، کودکان، نوجوانان، جوانان، میان‌سالان، کهن‌سالان، چه زن چه مرد را از روستاها و شهرهای کوچک برای دستیابی به خوراک، پوشاک و سرپناه و پیشگیری از مرگ به سوی شهرهای بزرگ روانه کرده است.

پیوند درونی

پیوند درونی که این داده های گوناگون از کشورهای گوناگون را مانند مروارید در گردنبند کنار هم می گذارد  پدیده های روبنایی مانند فرهنگ و مذهب نیستند. این پدیده های جانگداز در کشورهای گوناگون با فرهنگ ها و با دین های ناهمگون به یک اندازه دیده می شود. از فرهنگ اروپایی و دین مسیحی گرفته تا فرهنگ آسیای جنوب شرقی و دین بودایی و یا تا آمریکای لاتین کاتولیک دین و یا آفریقا همه ی آن ها آفریننده و پروراننده  این پدیده های ناپاک و چرکین هستند. 

بنابراین جستجوی ریشه های این همه بدبختی در اسلام نه تنها شیوه ای فروکاست گرایانه است بلکه تنها روی آشکار پدیده ها را می بیند و به پی کاوی درون مایه ها نمی پردازد.

حتا آیت‌الله واپسگرایی چون مکارم شیرازی کودک همسری را نادرست دانست. برخی نمایندگان مجلس می‌گویند که کودک همسری (زیر ۱۳ سال) ریشه در بی سوادی و تهی دستی دارد (bbc 25. dec. 2016). سعید معیدفر، جامعه شناس، می گوید که با گسترش نداری و نابرابری های اجتماعی کودک همسری نیز افزایش یافته است. او می گوید که از بین بردن  یارانه‌ها، بسیاری از خانواده ها را تهی دست تر کرده است و آن ها برای جلوگیری از گرسنگی تن به همسری کودکان خود داده اند.

این به معنای ندیدن واپسگرایی فرهنگی در بدبختی و بیچارگی کودکان نیست ولی دانستن این است که خود این واپسماندگی زاییده نظام بهره کشی واپسمانده است نه زاینده آن.
مذهب و فرهنگ، پیامد بغرنج شدن روابط اجتماعی هستند.

پیوند درونی این پدیده که افزون بر درون مایه یکسان حتا در نمای برونی خود نیز در کشورهای گوناگون هم مانندی شگفت انگیزی دارد را باید در زیربنای سرمایه داری این جامعه ها یافت. نئولیبرالیسم با گسترش بازرگانی آزاد نابرابری و تهی دستی را افزایش داده است و خانواده های بی شماری را ناگزیر به فرستادن کودکان به بازار کار کرده است. در همه ی کشورهای سرمایه داری با پیاده کردن اقتصادی نئولیبرالی از مالیات سرمایه داران کاسته شد و هزینه آن را کودکان لایه های پایینی و خانواده آن ها پرداختند.

درماندگی بسیاری از کودکان ریشه در آزمندی امپریالیسم دارد که برای خشنودی کارخانه های بزرگ اسلحه سازی و دستیابی به سرچشمه های زمینی، یورش به میهن این کودکان برده اند و بسیاری از آنها را گرسنه و آواره در خیابان و بیابان رها کرده اند.

در دوران جولان نئولیبرالیسم سرمایه های همگانی آرام آرام از پایین جامعه به بالای جامعه سرازیر شد. پولی که برای رفاه اجتماعی بکار برده می شد از بی خانمان، تنگ دستان، بازنشستگان گرفته شد و به سرمایه سرمایه داران افزوده شد. کشورهای سرمایه داری با خصوصی سازی گسترده در پهنه بهداشت، آموزش و خانه سازی و از بین بردن یارانه ها این کودکان را گرسنه تر و بی سرپناه تر از گذشته در خیابان ها رها کرده اند. نه تنها هیچ گونه همدلی با کودکان تهی دست نمی شود بلکه حتا به نیازها و زندگی سخت آن ها به خواری نگاه  می شود.

برخی ها می خواهند رندانه به ما بپذیرانند که این گرسنگی ها و درماندگی ها ناگزیر هستند. ولی تاریخ انسانی با همه ی فراز و نشیب به ما چیز دیگری می گوید. در هیچ کشور سوسیالیستی پیشین پدیده ای به نام کودک کاری نبوده است، کودک همسری دیده نمی شد. تن نازک کودکان باریک اندام در بازارهای سازمان یافته به فروش نمی رسید.

پایان سخن

روز و شب این کودکان یکسان است. روزشان در رنج و شب هایشان پر از اشک. بهار و زمستان برایشان یکی است. برای ما حتا زمستان با همه ی لختی و برهنگی آن زیبا است. انسان هایی که آشیانه گرم و نرم دارند پنهان شدن سینه زمین زیر پوشش سپید را دوست دارند. ولی برای این کودکان زمستان آزمون ایستادگی و پایداری است، زمان نبرد مرگ و زندگی است.

حتا آن هایی که زمستان را دوست ندارند می دانند که زمستان را با همه ی درازیش پایانی است. آن ها می دانند که زمستان که گام های تند بهار را در پشت سر خود می شنود با آشفتگی و پریشانی می دود ولی او را دیگر نه جانی هست و نه نیرویی در ماهیچه های پا. آن ها می دانند که بزودی گل های جادویی بهار لبخندزنان غم و اندوه زمستان را از تن بدر خواهند کرد. آن ها می دانند که بهار نشانه زایش، جوان سازی، و  زمان امید و شادی است، رویاهای دراز شبانه به دلدادگی دگرگون می یابند. بهار آغاز نیرومند زندگی پر جوش است. ولی روزهای این کودکان همیشه زمستان است، زمستانی  پوشیده از پرده تاریک و سرد به چهره. آنها گرمای جان بخش خورشید را نمی چشند و آسمان آبی و روزهای آرام بخش را نمی بینند. برای بسیاری از آن ها گل برای فروختن و برابر با نان است. گل رنگ و بویی ندارد، شوری نمی آفریند. برای بسیاری از ما تابستان زمان گوارایی برای پیاده روی در جنگل، قلقلک شن های زیر کف پا در کناره دریا است. خورشید گرم است، روزها بلند هستند زمین با رنگ و زندگی سرشار است. بازوان توانای تابستان تن سرما دیده را در آغوش می گیرد و همچون لحافی گرم می کند. برای ان دسته از این کودکان که تابستان را تجربه می کنند، تابستان آب کننده یخ زمستان در تن نیست. برای این کودکان کار تابستان زمان سوختن کف پاهای برهنه  به روی آسفالت داغ است، زمان سیه شدن چهره زیر پرتو گدازنده خورشید است.

اگر باور داشته باشیم که همه ی انسان ها برابر و آزاد زاده می شوند و اگر بر این باور هستیم که همه انسان ها، باید از آسایش، آرامش و شادمانی برابر بهره مند شوند، نمی توانیم که چشم بر این پلیدی ها و زشتی ها ببندیم. اگر چشم ببندیم “وجدان [ما]، [ما] را در عین  به اصطلاح خوشبختی‌[مان] بدبخت می‌کند. از درون بدبخت می‌کند.” (ا.ط)  

“زمانى که تفاوت آشکار است، آنجا که مردان متفاوت مى میرند و زندگان متفاوت مى میرند،
آنجا که حاکمان متفاوت حکم مى رانند، آنجا که اصوات از حنجره ها متفاوت برمى خیزند،
بادها متفاوت مى وزند، و پرندگان نیز متفاوت مى خوانند، چگونه مى توان بى تفاوت
زیست؟” (ا.ط، شعر زندان)

هواداران نظام بهره کشی می کوشند که سرنوشت دردناک کودکان را پای اسلام و یا واپسماندگی فرهنگی بنویسند. هر چند که این می تواند بخشی کوچکی از حقیقت باشد ولی همه ی حقیقت نیست. ریشه پیوستگی این پدیده در کشورهای بسیار دگرگون و ناهمسا را باید در نظام بهره کشی سرمایه داری یافت.

تا هنگامی که سرمایه داری است انسان، در میان آن ها کودکان سرنوشت بهتری نخواهند داشت. نمی توان بهره کشی از انسان ها را آزاد گذاشت و همزمان انسانی آزاد، شاداب و تندرست پرورش داد. نابرابری و گرسنه سازی در سرشت سرمایه داری است.

برخی از روشن اندیشان می توانند به گزارش دهی این زخم های چرکین نظام سرمایه داری بسنده کنند. به هر روی آرمان روشن اندیشان مارکسیست نه تنها بیش از این است بلکه حتا رخش آرزوهایمان بسیار فراتر از سرنگونی ستمکاران پرش می کند. ما باید بتوانیم که نگاره (تصویر) روشنی از آینده ای دور تهی از بهره کشی داشته باشیم تا با بازتاب آن توده ها را امیدوار و به گام گذاشتن در راه آزادی و برابری  برانگیزیم.

ولی روشن اندیشان مارکسیست که در اندیشه دگرگونی جهان برای انسانی کردن انسان هستند باید با دلاوری پیش گام شوند. آن‌ها باید برای رسیدن به کناره دیگر رودخانه، با پیش گزاری برنامه های کلان جامعه آزاد از بهره کشی انسان توده ها را به آینده پربار سوسیالیستی امیدوار کنند. وگرنه روند پیشرفت خواهی نزد روشن اندیشان مارکسیست راه خود را نمی گشاید.  

روشن اندیشان پیشروی که گام در راه پیچاپیچ و خارآگین آینده سازی می گذارند، خود شیفتگان خود خواه و خودپسند نیستند. آن ها خواستار آینده بهتر برای همه ی انسان ها هستند و سودی برای خود نمی جویند. آن ها زحمتکشان را در رزمشان تنها نمی گزارند بلکه جان را چون شمعی می سوزانند تا از پرتو آن فردای تاریک رنجبران را روشن کنند. آن ها جاخواه نیستند، بلکه امید و آرزویشان به گفته اندیشمند فرزانه و دلاور طبری “در این است که روزی روی استخوان هایش، بشر آزاد شده ای پایکوبی کند”.

سرچشمه های کمکی

خبرگزاری تسنیم
خبرگزاری ایسنا
ایران اینترنشنال

یونسکو
یونیسف
International Labour Organization
National Center on Family Homelessness
No Kid Hungry
Humanium
Save the children
/www.dw.com
bbc
شعرهای زندان طبری و دشوار بهروز زیستن

2 Comments

  1. سیامک

    دوست گرامی جعفر!

    چون برای بخش نخست دیدگاه خود دلیلی نیاورده اید بنابراین نمی توان پاسخی به این بخش داد. اگر روزی توانایی و خواست آنرا داشتید که در باره ی “چپول” بودن گفتگو کنید به آن بر خواهم گشت.

    در باره ی بخش دوم باید گفت که پرسش بسیار خوبی است.

    دانشمندان جامعه شناسی و روانشناسی بسیاری از میان آنها درو وستن (Drew Westen) پرفسور پیشرو امریکایی در کتابی به نام مغز سیاسی (The Political Brain) یک پژوهش گسترده در باره نقش احساس در آگاهی دهی سیاسی انجام داده است. چکیده آن این است که انسان ها هم دل دارند و هم مغز. نباید در نوشته های خود دل را فراموش کرد و تنها برای مغز نوشت. وستن می گوید چیزی که به مردم انگیزه سیاسی می دهد آرزوها، نادادگری ها و ارزش ها انسانی هستند که همه بخشی از احساس های ما هستند. بنابراین آماج هر نوشته سیاسی باید برای برانگیختن احساس ویژه ای در خواننده نیز باشد.

    دستتان را می فشارم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *