تضاد خلق و دیکتاتوری ولایی، «تضاد اصلی»؟

سخن روز شماره: ۱۸ (یک شنبه ۵ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۶ مه ۲۰۱۹)

خشنودی از پا گرفتن بحث نظری میان توده‌ای ها

در دو شماره ی پی درپی اخیرِ نویدنو، رفیق گرامی احمد سپیداری دو مقاله ی نظرگیر انتشار داده است. در آنجا تضاد خلق با دیکتاتوری ولایی به عنوان «تضاد اصلی» در ایران اعلام می شود. در مقاله دیگر ناگفته توصیه می‌شود برای حل این «تضاد اصلی»، حزب توده ایران و جنبش توده ای فعلاً از پایبندی به مبارزه سوسیالیستی چشم بپوشد.

دو مقاله عبارتند از تضاد اصلی- تضاد فرعی و نه اپورتونیسم راست و نه اپورتونیسم چپ.

اهمیت کوشش انجام شده برجسته شدن نیاز جنبش توده‌ای است به روشنگری و شناختِ نکته‌های پراهمیتی که عبارتند از: ارزیابی شرایط نبرد طبقاتی در ایران و وظایف حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران و همچنین کل جنبش ٬٬چپ٬٬ در این مرحله.

به طور مشخص مضمون دو مقاله شفاف سازی برای علل نیافتن به جا و ضروری جایگاه و نقش تضادها در مرحله ی کنونی و نیافتن راه مشخص برای جلب متحدان در ایران است. این برداشت کلی نگارنده از موضوع دو مقاله است. اگر نادرست است، قطعاً رفیق سپیداری آن را تصحیح خواهد نمود.

در ارزیابی از مساله های برشمرده شده، نگارنده با رفیق سپیداری هم رأی است. من هم نکته‌های عمده و گرهی را در جنبش توده ای و چپ، سردرگمی در تشخیص تضاد اصلی و تضاد روز (عمده و غیرعمده) نزد گروه‌هایی از مبارزان ارزیابی می کنم. امری که به سردرگمی در اتخاذ استراتژی و تاکتیک‌های متناسب با شرایط کنونی را دامن زده است. چنانچه موضوع بحث می‌توانست مشترکن تعیین شود، البته سازنده تر می بود. برای همکاری در تعیین موضوع ها نگارنده آمادگی دارد.

به سخنی دیگر می‌توان انگیزه ی رفیق سپیداری را برای نگارش دو مقاله، بررسی علل نیافتن رابطه ی متناسب دیالکتیکی میان تضادهای حاکم بر ایران و ناتوانی برای تشخیص وظایف در برابر چپ در مرحله کنونی ارزیابی نمود.

اسلوب بحث مبتنی بر اندیشه ی مارکسیستی- توده ای

به نظر می‌رسد برای کمک به درک مشترک، مناسب است که در ابتدا بر اسلوب بررسی به کار گرفته شده اشاره‌ای داشت.

گرچه در مقاله به نقل از لنین از آن‌هایی صحبت به میان آورده می شود که «مخاطب قرار گرفته اند»، «مخاطب» دو مقاله  روشن نیست و در هیچ سطری از دو مقاله مورد خطاب قرار نمی گیرد. به سخنی دیگر، نقل قول مشخصی از نشریه و یا سخنی مطرح نمی‌شود و منبعی ذکر نمی گردد. مخاطب انتزاعی است که خواننده مجاز است با خواست و نظر خود آن را انتخاب کند. ازاین رو می تون اذعان داشت که ما با بررسی وضع خاصی روبرو نیستیم.

هدف دو مقاله گویا طرح کلیات و مواضع عام است که با کمک سه کتاب ذکر شده عملی می گردد. گامی شایسته، بدون آن که برای بحث واقعاً موجود کمکی باشد.  به بیان دیگر، بررسی ها، بررسی خاص شرایط نبرد طبقاتی در ایران نیست.  

واقعیت اما آن است که موضوع های انتخاب شده در دو مقاله، نکته‌های مشخص هستند که درباره ی آن باید توافق مشترک یافت. تعریف تضاد اصلی و تضاد روز که زنده یاد نیک آیین در کتاب خود ذکر کرده است را احتمالاً هر توده‌ای خوانده است. تکرار آن کاری به جاست، محدود ماندن بحث اما به تکرار نکته‌های عام کمک به شفافیت موضوع نمی کند.

بحث مشخص درباره ی شرایط مشخص کنونی ایران و برداشت‌های متفاوت نزد رفقایِ توده‌ای و ٬٬چپ٬٬، بدون طرح مشخص نظرات به ثمر نمی رسد. بحث در سطح عام باقی می‌ماند و نیروی نظریه پردازانه از این طریق به هدر می‌رود که با هدف طرح شده برای روشنگری در تضاد قرار می گیرد. به گفته ی لنین باید مرز اختلاف نظر ها با شفافیت روشن باشد تا نزدیکی و همکاری پا بگیرد و دوام بیاورد.

به کارگیری شیوه ی عام بحث در مورد نظرات خاص، از مرحله ی اثبات مشخصِ وجود نظرِ مورد انتقاد طفره می رود. برای نمونه وجود «اپورتونیسم چپ و راست» نزد این یا آن فرد و گروه به اثبات رسانده نمی شود. طبری این شیوه را شیوه ی جدی و قابل دفاعی ارزیابی نمی کند. طبری خواستار آن است که «بررسی نظریه‌ای که خواستار انتقاد آن هستیم، بر پایه اسلوب علمی انجام گیرد» (نوشتاه ی فلسفی و اجتماعی، جلد ۲، ص ۱۸۷). این شیوه، اسلوب «بررسی مشخص نکته ی مشخص» است! بحث عام در انتقاد پدیده و سخن مشخص، چنین اسلوبی را تشکیل نمی دهد. چنین شیوه ای فرار است از پذیرش دقت علمی در سخن که از این طریق عملی می گردد که برداشت خود را به عنوان موضع دیگری طرح و آن را مورد نقد قرار دهیم. اگر این شیوه در صحنه ی جدلِ علمی اندیشه‌ها فرار نیست، لابد شیوه ی برتری جویانه است؟!

پیشنهاد برای طرح مشخص نظرات که زنده یاد طبری نیز در همان نوشته‌های فلسفی (جلد دوم) در ارتباط با بحث با دکتر عبدالکریم سروش مطرح می‌سازد (ص ۱۸۵)، و خواستار آن است که به طور مشخص ذکر شود که مارکس و انگلسو کجا و در کدام صفحه و در چه ارتباطی نظری را مطرح ساخته اند، با این هدف انجام نمی‌شود که به پولمیک با سروش بپردازد. هدف نشان دان اسلوب مارکسیستی- توده‌ای در بررسی انتقادی است.

تضاد اصلی و تضاد روز

همان‌طور که رفیق نیک آیین برجسته می‌سازد و در مقاله نقل شده است، تضاد اصلی آن تضاد است که با حل آن ما با پدیده‌ای با مضمون و محتوای نو روبرو خواهیم بود. کیفیت نوین. این تضاد، تضادی آشتی ناپذیر است. حل آن، راه تغییرات بنیادین و ترقی خواهانه را می گشاید. از این رو سرشتی انقلابی دارد.

تضاد اصلی در جامعه ی کنونی ایران – یعنی صحنه ی استثمار نئولیبرال اقتصاد سیاسیِ امپریالیستی- اسلامی -، تضاد میان کار و سرمایه است. حل این تضاد به معنای پایان یافتن نظام سرمایه داری و برپایی نظام دیگری است که حزب توده ایران آن را مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب می‌نامد و خواستار مبارزه برای تحقق آن است. حزب توده ایران حل تضاد اصلی را در ایران به معنای آغاز جهت گیری سوسیالیستی ارزیابی می کند. از این رو مبارزه برای حل تضاد اصلی را مبارزه سوسیالیستی حزب طبقه کارگر می نامد. این مبارزه‌ای است که از سه بخش نظری، اقتصادی و اجتماعی- فرهنگی تشکیل می شود.

تضاد روز که می‌تواند متعدد باشد و باید میان آن‌ها عمده و غیرعمده را تشخیص داد و متناسب با آن مبارزه ی طبقاتی را در  «نبرد در سنگر» روزانه به پیش برد، همان‌طور که در مقاله ی رفیق سپیداری ذکر می شود، صحنه ی نبرد دمکراتیک را در جامعه تشکیل می دهد.

در این صحنه نیز باید مضمون سه گانه ی پیش گفته نبرد طبقاتی مورد توجه قرار داشته باشد. این ضرورت از این رو برقرار است، زیرا آماج اصلی مبارزه دمکراتیک در نبرد طبقاتی، ایجاد اتحادهای اجتماعی در سطوح متفاوت و با متحدان نزدیک و دور است. ضرورت برپایی این اتحادها را باید برای متحدان در صحنه ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی قابل شناخت ساخت و ضرورت آن را به طور نظری برایشان توضیح داد و تفهیم نمود.

مارکس این وظیفه را نشان دادن تئوریکِ ضرورت فروپاشی نظام حاکم می داند که باید پیش از وقوع فروپاشی عینی از طریق نشان دادن کل شرایط نظام حاکم عملی گردد. امری که به معنای نبرد مداوم روشنگرانه- ترویجی در سه صحنه پیش گفته است که لنین آن را «سه جز مارکسیسم» می نامد.

مارکس می گوید: «با شناساندن کل روابط حاکم، فعالیت تئوری، پیش از فروپاشی عملیِ [نظام حاکم]، به باور [نزد توده ها] بر ضرورت ادامه شرایط حاکم پایان می دهد. از این رو منافع ویژه ی طبقات حاکم در این نکته متمرکز می‌شود که برداشت ناشی از سردرگمیِ [تئوریک نزد توده ها]، از درهم و بی ارتباط بودن سویه های متفاوتِ [پدیده- اجتماع] ابدی باشد.» (کلیات م ا ۳۲، ص ۵۵۳). (به نقل از مقاله ی دیالکتیک نبرد فرهنگی- طبقاتی در شرایط کنونی در ایران در همین صفحه).

تضاد عمده ی دمکراتیک روز در ایران در شرایط کنونی، تضاد میان توده های میلیونی و در مرکز آن طبقه کارگر یدی و

فکری و دیگر لایه‌های میهن دوست است با دیکتاتوری ولایی که شکل حاکمیت نظام سرمایه داری حاکم است. نظامی که با بندهای متعدد در وابستگی به اقتصاد سیاسی امپریالیستی گرفتار است.

تضادهای روز دمکراتیکِ بسیاری میان لایه‌های متعدد جامعه ی ایران با حاکمیت دیکتاتوری  و با زیربنای اقتصادی آن وجود دارد که می تواند در شرایط مشخصی نقش «تکانه»ی پراهمیتی را در نبرد طبقاتی در جامعه ایفا سازد و چه بسا به سرآغاز تغییرات ریشه‌دار تبدیل گردد. پرداخت نشدن دستمزد زحمتکشان، اجبارهای مذهبی و فرهنگی، از قبیل تحمیل روسر وغیره نمونه‌هایی از این تضادهای روز هستند. رفیق سپیداری برخی از آن‌ها را برشمرده است که در ارتباط قرار دارد با عمل‌کرد روزانه در صحنه‌های متفاوت زندگی زنان، خلق ها، مبارزات صنفی و وقایع از قبیل تظاهرات اول ماه مه بزرگداشت خاطره مبارزان و شخصیت‌های فرهنگی وغیره.

بدل شدن چنین تضادهای روز، برای نمونه خود سوزی زحمتکشی در تونس در سال ۲۰۱۲، به تکانه ی انقلاب و گذار ار دیکتاتوری، سرشت تضاد اصلی به آن نمی بخشد. تونس یک کشور سرمایه داری باقی ماند.

تضاد میان خلق های ایران با امپریالیسم، همان‌طور که رفیق سپیداری برجسته می سازد، سومین تضاد عمده را در شرایط کنونی در ایران تشکیل می دهد. این تضاد، مضمون نبرد رهایی بخش ملی خلق های سرزمین تاریخی ایران را برای دستیابی به استقلالِ اقتصادی- سیاسی تشکیل می‌دهد که قریب به دویست سال است که جریان دارد.

بورژوازی ایران در نبرد رهایی بخش ملی – با وجود موفقیت‌های بسیار که مدیون فداکاری انقلابیون و میهن دوستان بسیاری بوده است – به هدف برقراری پیگیر استقلال ملی ایران دست نیافته است. رهبری این نبرد تاریخی را بورژوازی وابسته ی کنونی به اقتصاد جهانی امپریالیستی، با دنباله روی از برنامه ی اقتصادی دیکته شده ی امپریالیسم در سالیان طولانی گذشته برباد داده است. بورژوازی وابسته ی کنونی، رهبری ای را که از توده های میلیونی مردم میهن ما به دنبال پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ دریافت کرده بود، باسیاست اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی خود در خدمت تثبیت مذهب ارتجاعی – «اسلام آمریکایی» -، خود برباد داده است.

طبقه ی کارگر ایران که پیش رو ترین و انقلابی ترین طبقه کنونی در ایران است و تنها نیروی اجتماعی است که دارای برنامه اقتصادی- اجتماعی به منظور برقراری پایه‌های استقلال ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران است، وظیفه ی تاریخی به پیروزی رساندن نبرد رهایی بخش مردم میهن ما را به عهده گرفته است. نبردی که در ارتباط تنگاتنگ است با نبرد علیه دیکتاتوری و ارایه جایگزین برای اقتصاد سیاسی حاکم.

ارزیابی فوق در انطباق کامل است با مواضع نظری در سه اثر، یعنی بیماری کودکی چپ روی، اثر لنین، درسنامه ی ماتریالیسم دیالکتیک، نیک آیین و نوشته های فلسفی و اجتماعی طبری که رفیق سپیداری در دو مقاله ی خود مطرح نموده است. چنانچه برداشت دیگری در این باره وجود داشته باشد، می‌توان بحث را در این زمینه بر سر نکته ی مشخص ادامه داد و تعمیق بخشید.

آنچه که تاکنون طرح شده است را می‌توان مواضع انقلابی حزب توده ایران ارزیابی نمود و صحت و درستی آن را به کمک نوشتارها و اسناد حزب توده ایران نشان داد. در این سطور به منظور جلوگیری از طول سخن فعلاً از طرح آن صرفنظر می شود. ولی می‌توان چکیده ی گفته شده را به عنوان مضمون «برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران» نامید که زنده یاد جوانشیر آن را در اثر سیمای مردمی حزب توده ایران مطرح ساخته است.

در این اثر، وحدت مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی امری قطعی و غیرقابل چشم‌پوشی برای شناخت هویت طبقاتی حزب توده ایران به مثابه حزب طبقه کارگر ایران مطرح و به اثبات رسانده شده است. جوانشیر وحدت مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را برای پیش برد انقلابی نبرد طبقاتی ضروری و جایگزین ناپذیر می داند.

وظیفه برای پرداختن به مبارزه ی دمکراتیک در کلیه طیف متغیر آن، کوشش برای حل تضادهای روز در جامعه است؛ که بیان مضمون «نبرد در سنگر» (گرامشی) را تشکیل می دهد. این نبرد باید در هر «سه جز مارکسیسم» عملی گردد.نشخیص تضاد عمده و غیرعمده میان این تضادها در هر لحظه ی تاریخی مبتنی است بر شرایط و وقایع روز در جامعه.

در شرایط مشخص کنونی در ایران تضاد میان توده های مردم و دیکتاتوری ولایی عمده ترین تضاد روز را در صحنه ی نبرد دمکراتیک تشکیل می دهد. بدون حل این تضاد، حل تضاد اصلی – تضاد کار و سرمایه – و همچنین تضادهای روز دیگر ناممکن است.

با وجود برقراری این وضع خاص در ایران کنونی، نمی توان سرشت و خصلت تضاد مردم با دیکتاتوری ولایی را سرشتی ارزیابی نمود که دارای خصلت «تضاد اصلی» است. زیرا با حل آن، ولی بدون حل تضاد میان کار و سرمایه، کیفیت نوینی در جامعه ایجاد نمی شود. در بر همان پاشنه ی نظام سرمایه  دارانه می‌گردد که اکنون نیز می گردد. تغییر تنها در شکل حاکمیت ممکن می شود. بدون تردید این پیروزی دمکراتیک بزرگی خواهد بود، مانند انقلاب بهمن ۵۷، اما تضاد اصلی در جامعه دست نخورده باقی می ماند. سودان اکنون چنین دوری را می گذراند.

ولی و چنانچه در نبرد طبقاتی در جامعه، توسط گردان آگاه آن شرایطِ تئوریک- فرهنگی و سازمانده ی گذار از نظام سرمایه داری پیش از پیروزی بر دیکتاتوری آماده شده باشد، و ضرورت تاریخی گذار از نظام سرمایه داری در جهان امروز از طریق مبارزه ی ترویجی- روشنگرانه ی سوسیالیستی برای توده ها قابل شناخت شده باشد، با حل تضاد عمده ی روز – گذار از دیکتاتوری – امکان گذار از نظام سرمایه داری گشوده خواهد شد. طبری آن را مرحله دوم انقلاب ارزیابی می‌کند که در اسناد حزب توده ایران بازتاب یافته. تنها با چنین تدارک در مرحله ی کنونی است – که ازجمله رفیق زرافشان آن را دورانی طولانی ارزیابی می‌کند – که امکان تکرار سرنوشت انقلاب بهمن ۵۷ کم خواهد شد و تکراری محتوم نخواهد بود. تنها در شرایط تدارک طولانی نبرد سوسیالیستی است که وحدت میان تضاد روز و اصلی در ایران کنونی به ثمر و سرانجام ترقی خواهانه نایل می شود.

در غیر این صورت، نظام سرمایه داری پا برجا می‌ماند و به این یا آن شکل، دیکتاتوری پوشیده و علنی، خشن و یا نرم و مذهبی یا غیرمذهبی سرمایه دوباره بر ایران حاکم می شود. سرنوشت انقلاب بهمن تکرار می گردد.

بغرنجی درک وضع در این نکته خاص شرایط در ایران نهفته است. آن را باید با دقت در ذهن به ثمر رسساند. این وضع خاص عبارت است از آن که تضاد روز و تضاد اصلی به وحدت رسیده اند. حل تضاد اصلی، بدون حل تضاد روز ممکن نیست. باوجود این تضاد روز ولی دارای خصلت تضاد اصلی نیست.

ضرورت حل دو تضاد در روند انقلاب پیش رو تردید ناپذیر است و تنها با حل دو تضاد نتایج تاریخی پیگیر و بنیادین که حزب توده ایران خواستار آن است در ایران پا قرص خواهد کرد و مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران به سرانجام موفق خود نایل خواهد شد.

چنین ارزیابی برای آینده ولی به این معنا نیست که پیروزی برای حل دو تضاد در آینده ی نزدیک حتمی و محتوم است. معلوم نیست که در شرایط کنونی، مانند در سودان، به شکلی از اشکال گذار از دیکتاتوری ولایی ممکن نگردد، بدون آنکه شرایط برای حل تضاد اصلی به وجود آید. چنین وضعی حتی دارای احتمالی بیش تر است از آن که در کوتاه مدت شرایط حل دو تضاد ایجاد شود، یعنی شرایط برقراری هژمونی طبقه کارگر ایران پا قرص کند. چنین ارزیابی ولی حزب توده ایران، توده‌ای ها و همه ی گروه‌های چپ را از ادامه ی پیگیر برای مبارزه ی سوسیالیستی آزاد نمی سازد. تعطیل مبارزه سوسیالیستی را توجیه نمی کند.

نباید تعریف افتراقی و دقیق وحدت تضاد روز عمده و تضاد اصلی را در شرایط مشخص در ایران، خدشه دار ساخت. نباید با اعلام کردن تضاد عمده ی روز به عنوان تضاد اصلی، به نتیجه‌گیری برای  تعطیل حتی موقت مبارزه ی سوسیالیستی نایل شد.

با توجه به این مقدمه که انتظار نقد به آن توسط رفقای دارای ارزیابی متفاوت و همچنین هم خوان انتظاری به جاست، دو تز طرح شده در دو مقاله ی رفیق گرامی سپیداری همینجا مطرح و در بخش دوم نوشتار مورد بررسی قرار داده می شود. ازجمله نشان داده خواهد شد که ارزیابی بالا با اثرهای برشمرده شده در دو مقاله در انطباق کامل است.

تز اول-

در سطر پایانی مقاله یِ تضاد اصلی- تضاد فرعی، این تز طرح شده است: «.. در مرحله ی ملی- دمکراتیکی که قرار داریم، تضاد میان مردم و حاکمیت نظام دیکتاتوری ولایی تنها تضادی ست که از ویژگی‌های تضاد اصلی برخوردار است و نه هیچ تضاد دیگر»!

نگارنده با وجود کوشش بسیار و مطالعه ی مجدد مبحث دربارهء تضاد و اشکال آن در جلد دوم نوشته‌های فلسفی و اجتماعی (ص۱۰۸ تا ۱۱۸)، قادر به شناخت استدلالی برای اثبات این تزدر مقاله  نشدم. امیدوارم که رفیق گرامی سپیداری در این زمینه کمک باشد.

(در ضمن، در مقاله ی خود رفیق سپیداری عنوان درست مقاله احسان طبری را ذکر نمی‌کند که عبارت است از درباره ی تضاد و اشکال آن (ص ۱۰۸ تا ۱۱۸). صفحه ی نکته های نقل شده از کتاب هیچ جا بیان نمی شود. گفته می‌شود که «در بحث مربوط به دیالکتیک در مجموعه نوشته‌های فلسفی- اجتماعی‌اش .. استاد احسان طبری» چنین و چنان می گوید.

جز این مطلب، در جلد اول همین اثر ازجمله با عنوان شمه ای درباره منطق دیالکتیک (ص ۱۹)  بحث‌هایی درباره ی دیالکتیک وجود دارد.)

تز دوم-

در مقاله ی نه اپورتونیسم راست و نه اپورتونیسم چپ، تز ناگفته ای ظاهراً با این هدف مطرح شده است که بی توجهی کنونی در مبارزه ی مشخص حزب توده ایران نسبت به وظیفه مبارزه سوسیالیستی توجیه شود.

مزاح گونه و گویا از قول افراد بی سیمایی گفته می شود: «.. اگر راستی می‌خواهید به توچال بروید، پس چرا به طرف شهر می‌روید ..»؟! به نظر می‌رسد که باید  «مثل های گسسته جانشین درک عمیق مسئله» گردد که لنین مورد انتقاد قرار می‌دهد و طبری آن را در ص ۱۱۵-۱۱۶ جلد دوم کتاب خود مطرح می سازد.

این تز مبهم و فاقد تعریف جدی و علمی جایگزین انتقادی است که بیان دقیق آن، پرسش درباره ی علت تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی در فعالیت روزانه حزب توده ایران است!

تا آنجا که می‌توان از کل مضمون مقاله درک نمود، بیان «مثل های گسسته» دو هدف توجیهی را به عهده دارد. این نکته را باید اینجا خاطرنشان نمود و دیرتر به اثبات رساند.

دو هدف عبارتند از: ۱- با پیروزی جبهه ضد دیکتاتوری، به هدف نهایی – سوسیالیسم – دست خواهیم یافت. هدفی که امروز از این رو دست نیافتی است و لذا مطرح نیست، زیرا تناسب قوا و سطح آگاهی طبقاتی برای آن آماده نیست؛  و ۲- دستیابی به برپایی جبهه ضد دیکتاتوری – که به معنای به ثمر رسیدن مبارزه ی دمکراتیک در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است -، و همان «یافتن مخرج مشترک حداقل» با متحدان برای گذار از دیکتاتوری است، به عنوان تنها وظیفه ی روز تعریف می شود!

 در کل متن نمی‌توان مدعی شد که درستی این تزها به اثبات رسانده شده است!

ولی این تزها به مساله ی اصلی بحث میان توده‌ای ها پاسخ نمی‌دهد که آیا حتی آن هنگام که این دو تز درست و واقع‌بینانه نیز می بودند، باید مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران را اکنون تعطیل نمود؟ آیا میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران در شرایط کنونی تناسب قوا و سطح آگاهی توده ها وحدت برقرار نیست؟ آیا مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران دو مرحله خطی و یکی بعد از دیگری را در روند نبرد طبقاتی تشکیل می دهد و یا باید مبارزه روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی حزب طبقه کارگر به طور مداوم و امروز هم، هر دو مبارزه را دنبال کرده و به پیش ببرد؟

همینجا شایسته ی ذکر است که تزهای طرح شده با مصوبات ششمین کنگره ی حزب توده ایران در تضاد هستند. به این نکته نیز پرداخته خواهد شد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *