پیام طبری دربارهء تضاد و اشکال آن

سخن روز شماره: ۱۹ (چهار شنبه ۸ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۹ مه ۲۰۱۹)

زنده یاد احسان طبری در رساله ذکر شده ضروری می‌داند که نظرات بانیان سوسیالیسم علمی را با بیان خود آن‌ها بازتاب دهد. وظیفه ی این سطور نمی‌تواند تکرار انجام شده باشد. وظیفه نشان دادن برداشت نادرست از نظراتی است که طبری در آنجا در ارتباط با «تضاد اصلی» و تضاد روز و عمده ای که به «تناقض» بدل شده است ارایه می دهد.

ماهیت (پدیده) در شکل یک روندِ در جریان بروز می کند. در این روند، ماهیت در هر لحظه از هستی و بودِ روند با ماهیت ابتدایی خود در تضاد قرار می‌گیرد. «٬٬چیزی٬٬ که با حالت ابتدایی خود در تضاد باشد .. و وحدت خویش را در خود باز یابد» (ص ۱۱۰). «سرچشمه تحول، همان بروز و حل تضاد در پدیده است.» (ص ۱۱۰). برای حل تضاد، «چیز» به وحدتی دست می‌یابد که با تغییر ماهیت آن همراه است. «مبارزه و درهم آمیزی به صورت مقولهء نو ..» پدیدار می شود.

اشکال متفاوت تضاد و چگونگی رشد آن در روند، در تغییر ماهیت نقش ایفا می کند. برای شناخت و درک جایگاه تضادها «بررسی مشخص» شرایط در لحظه ی معین ضروری است.

«تضاد ناهمساز» به تغییر ماهوی «چیز» و پدیدار شدن ماهیت نوین می انجامد: این «تضاد باید تضادی عمیقاً ماهوی تلقی شود».

اشکال افراطی تضاد به «تناقض» منجر می‌شود که ناشی از مقاومت افراطی یک سوی تضاد است (مقاومت رژیم ولایی در ایران). «خاصیت افراطی تضاد (که آن را به صورت تناقض در می آورد) تنها در ماهیت یکی از آن‌ها [ماهیت یکی از سویه ها، به اصطلاح هگل تز و آنتی تز و یا مثبت  منفی] مستتر است … [ولی] دو گانگیِ ماهیت وجود ندارد .. نه اینکه اصولاً دو نوع ماهیت وجود دارد ..» (ص ۱۱۰).

برای درک تضاد رشد یابنده در هر پدیده و شیئی، به گفته ی طبری که بازتاب نظر بانیان سوسیالیسم علمی است، نمی توان «بدون درک [چگونگی] حل تضاد،  به هویت خاص و کنکرت یک موضوع دست یافته و در منطق ویژه ی آن راه یافت. .. تعقیب منطقی حل شدن و از نو گره بستن تضادها .. [تکیه از ف ع]» ضروری است! (ص ۱۱۳) «تحلیل مشخصِ شرایط مشخص»!

به سخنی دیگر و برخلاف برداشتی که رفیق گرامی سپیداری در مقاله ی تضاد اصلی و تضاد فرعی مطرح می سازد، تضاد دمکراتیک مردم میهن ما با دیکتاتوری ولایی از یک سو سرشت دمکراتیک خود را حفظ می کند، زیرا می‌تواند در شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری برای نمونه در یونان، ایتالیا و .. دارای اشکال دیگری باشد از آنچه در شرایط خاص ایران داراست. ماهیت نظام ثابت می ماند. ولی از سوی دیگر به علت «خاصیت افراطی» حاکم بر آن که بازهم مشخصه شرایط مشخص ایران کنونی در جمهوری اسلامی و یا در پیش از انقلاب در رژیم سلطنتی است، رژیم دیکتاتوری به مانع اصلی برای تغییر و حل تضاد بدل شده است، بدون آنکه بتوان برای تضاد سرشت تضاد اصلی قایل شد که حل آن با ایجاد شدن کیفیت نوی همراه است.

اهمیت شناخت نظری- تئوریک افتراقی از وضع تضاد دمکراتیک میان مردم و رژیم دیکتاتوری از این رو برای بحث میان توده‌ای ها عمده است، زیرا پذیرفتن تـز نادرست از دیدگاه نظری و هم در عمل و کارکرد حزب توده ایران، به نفی ضرورت پایبندی همزمان به مبارزه سوسیالیستی حزب طبقه کارگر و مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی آن منجر شده است!

چنین ارزیابی نادرست از موضع نظری و کارکردی و نتایج آن که حزب طبقه ی کارگر ایران با آن روبروست، ناشی از این برداشت است  که گذار از رژیم دیکتاتوری به معنای حل یک تضاد اصلی و ماهوی برای پیشرفت و ترقی خواهی در ایران ارزیابی می شود. در این برداشت،ترقی خواهی به سکولاریسم، تکثر و پایبندی به قواعد بازی بورژوایی در دمکراسی پارلمانی و امثال آن محدود می‌گردد و به «برنامه حداقل مشترک» بدل می شود.

رفیق سپیداری با تبدیل غیرمستدل تناقض حاکم در تضاد میان مردم و دیکتاتوری به تضاد اصلی، صرفنظر از چشم پوشیدن از مبارزه ی سوسیالیستی، و صرفنظر از برداشتی جز آنچه طبری به نقل از بانیان سوسیالیسم علمی درباره ی اشکال تضاد مطرح می سازد، کیفیت واقعی را در نبرد طبقاتی کنونی در ایران مخدوش می کند.

این برداشت به معنای پذیرش تز هگل است که مارکس از آن عبور می کند. «هگل .. در ماهیت اشیاء [نظام سرمایه داری ایران]  یک ٬٬دو گانگی٬٬ بین امر ٬٬ضرور٬٬ (که باید چنان باشد) و امر ٬٬موجود٬٬ (که اکنون چنان است) معتقد بود .. مارکس این دوگانگی تجریدی را در درون ماهیت قبول نداشت ..» (ص ۱۱۰).

اصلاح طلبان در ایران نیز به طور مداوم از آن صحبت می‌کنند که رژیم «توحیدیِ» حاکم باید چگونه باشد! از نظر تئوریک، برداشت برای نمونه نزد محمد خاتمی، و حتی استادان اقتصادی بسیاری نیز در همین سطح هگلی قرار دارد. برای نمونه نشریه کلمه را بگشایم و به تاریخ ۷ خرداد ۹۸، یعنی دیروز بخوانیم. اسماعیل علوی با همین برداشت عنوان مقاله ی خود را چنین انتخاب می کند: «عدالت، محور جامعه توحیدی»! یعنی آن چه که باید باشد و نیست!

تضاد دمکراتیک میان مردم و رژیم ولایی آن‌چنان «خاصیت افراطی» یافته است که بدون حل آن، راه رشد ترقی خواهانه در ایران گشوده نخواهد شد. این سخنی درست است. نتیجه‌گیری از آن در این باره که ٬٬پس گذار از دیکتاتوری حل تضاد اصلی در ایران است٬٬، با برداشت در رساله ی طبریهم خوانی ندارد.

«خاصیت افراطی» تضادِ دمکراتیک کنونی در ایران بیان شکــل بروز تضاد است.  تضاد اصلی حاکم بر جامعه ایرانی که تضاد میان کار و سرمایه در نظام سرمایه داری کنونی است، بیان مضمــون تضاد است. تنها با تغییر مضمون «تضادِ عمیقاً ماهوی»، کیفیت نظام نو زاییده می شود!

درک این تفاوت که همراه است با شناخت شیوه ی مبارزه ی ضروری در این مرحله به منظور گشودن راه ترقی خواهانه ی فرازمندی جامعه، پیش شرط حل تضاد است. تا جامعه ایرانی «وحدت خویش را در خود بازیابد»!

تغییر تنها در شکل به معنای تداوم نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی است. به معنای پذیرش رهبری بورژوازی، به معنای دنباله روی از آن است توسط حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران.

این اندیشه ی هگلی پاسخ این پرسش را مدیون می‌ماند که آیا مبارزه برای حفظ نظام سرمایه داری در ایران، در شرایط سلطه ی اقتصاد جهانی امپریالیستی چیزی جز ادامه  اقتصاد سیاسی نئولیبرال خواهد بود؟

آیا در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران جز ایجاد هژمونی اندیشه و کارکرد طبقه کارگر تضمینی برای تغییرات بنیادین در ایران وجود دارد که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ است؟

آیا قادر خواهیم شد به هدف والای برقراری هژمونی طبقه کارگر در این مرحله از نبرد طبقاتی دست یابیم یا خیر، یک مساله است. احتمالاً برای دسترسی به این هدف باید در سنگرهای بسیاری به پیروزی دست یابیم. اما مساله عمده و موضوع گفت و شنفت کنونی میان توده‌ای ها موضوعی دیگر است.

پرسش آن است که آیا مجاز هستیم به خاطر تنگی شرایط و محدودیت امکان ها، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را نقض کنیم که خواستار مبارزه ی همزمان دمکراتیک و سوسیالیستی است؟

برنامه‌ای که خواستار پیگیری آن چنانی در نبرد دمکراتیک است که خواست دمکراتیک به خواست سوسیالیستی فرا می‌روید که طبقه کارگر ایران درستی و صلابت نظری و کارکردی آن را در اعتصاب های سال های اخیر به اثبات رسانده است؟ فراروید خواست دستمزد عقب افتاده به خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی جز این معنا می دهد؟

به منظور بیان این وضع خاص از «بررسی مشخص شرایط مشخص» در نبرد طبقاتی در ایران کنونی باید نظر بانیان سوسیالیسم علمی را درباره ی «تکامل ماهوی کل» پدیده مورد توجه قرار داد که طبری ازجمله در صفحه ۱۱۱ رساله برجسته می سازد.

با گذار از دیکتاتوری، ایران با «ماهیت» نوینی روبرو نخواهد شد. شرط «تکامل ماهوی کل»، حل تضاد اصلی، تضاد میان کار و سرمایه کماکان به قوت خود باقی خواهد ماند. سیریزا در یونان نیز می‌خواست این تضاد را در شرایط اقتصاد نئولیبرالی حل کند. با وجود تحمیل بدترین شرایط در «ریاضت اقتصادی» به زحمتکشان و توده های بی‌دفاع مردم، با شکست مفتضح روبرو شد و کناره گیری کرد. او دولت بعدی را به راست افراطی خواهد سپرد که در انتخابات اروپا توانسته است رای اکثریت مردم را به دست آورد! سیاست نادرست ٬٬چپ٬٬ در خدمت تقویت راست افراطی و نوفاشیست ها!

وحدت تضاد دمکراتیک و سیاسی (سوسیالیستی- ترقی خواهانه)

به نظر می‌رسد باید به منظور درک نظری- تئوریک وضع خاص حاکم بر ایران به این نتیجه ی مشترک رسید و آن را مورد تأکید قرار داد که دو تضاد دمکراتیک و اصلی در جامعه کنونی به وحدت رسیده اند.

آن‌ها سرشت های دمکراتیک و سوسیالیستی (پیشرفت ترقی خواهانه) خود را حفظ کرده اند، ولی شرایط خاص در ایران حل آن دو را به هم پیوند زده است.

از این رو باید مبارزه ی ترویجی و تبلیغیِ روشنگرانه- افشاگرانه حزب توده ایران در شرایط کنونی نیز بر پایه ی پیوند میان مبارزه ی پیگیر دمکراتیک و سوسیالیستی سازمان داده شود تا پاسخی به جا به مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران درباره ی پیوند مبارزه صنفی و سیاسی بدهد.

حزب طبقه ی کارگر ایران و جنبش توده‌ای نمی‌تواند بدون پاسخ مشخص به این پرسش، به وظیفه ی تاریخی خود عمل کند. نمی‌تواند به سرگردانی نظری و عملی ٬٬چپ٬٬ در ایران پاسخی شایسته بدهد. نمی‌تواند مبارزه برای برقرار هژمونی نظری و کارکردی طبقه کارگر را برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران رهبری کند. نمی‌تواند از وابستگی نظری به انواع «تکثر»هایی که رسانه‌های طبقات حاکم مطرح می‌سازند رها گردد.

از همه مهم تر، بدون پاسخ مشخص به پرسش پیش درباره ی سرشت گذار از دیکتاتوری به عنوان یک مبارزه یِ عمده یِ دمکراتیک، حزب توده ایران قادر به اتخاذ یک سیاست مستقل طبقاتی نخواهد شد. پاره پاره بودن جنبش توده‌ای ادامه خواهد یافت. سردرگمی نظری و کارکردی، سردرگمی استراتژیک و تاکتیکی ادامه خواهد یافت.

مبارزه ی اتحادی- دمکراتیک از موضع انقلابی عملی نخواهد شد. بلکه پذیرش آن به معنای پذیرش یک برنامه «حداقل مشترک»  که متحدان مضمون آن را دیکته خواهند نمود، خواهد بود. چنین اتحادی، اتحاد دمکراتیک نخواهد بود. دنباله روی تمان عیار از کار در می آید!

ما با روند گام به گامی در نبرد طبقاتی کنونی روبرو نیستیم که برخی ها می پندارند. بلکه با روندی یکپارچه روبرو هستیم که «تکامل ماهوی کل» را هدف خود قرار داده است، باید قرار دهد! در غیر این صورت سرنوشت انقلاب بهمن باری دیگر در انتظار تغییرات انقلابی آینده نیز خواهد بود.

نبرد طبقاتیِ طبقه ی کارگر ایران در دوره اخیر با شعار و خواست دمکراتیک برای دریافت دستمزد عقب افتاده، در برابر چشمان باز ما به شعار پایان دادن به اقتصاد سیاسی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصاد امپریالیستی- اسلامی فراروید.

این «پراتیک انقلابیِ» (مارکس) طبقه کارگر ایران نظر و پیام طبری را در رساله پیش گفته در جلد دوم نوشته‌های فلسفی و اجتماعی مورد تأیید قرار می دهد.

جانفشانی و صدمات مبارزان در این مصاف در شرایط نامساعد در مرحله سلطه ی همه جانبه ی نیروی کهن که با تلفات و درد و رنج بسیار همراه است، نشان سطح والای آگاهی طبقاتی در ایران است. با سیاست انقلابی ترویجی- تبلیغیِ طبقاتی- فرهنگی این سطح والای آگاهی طبقاتی را به سراسر ایران تسری دهیم!

2 Comments

  1. فرهاد عاصمی

    تعریف مارکس از کمونیسم دو گونه است!

    در گفتگویی، رفیق عزیزی از این برداشت دفاع کرد که طرح سمت گیری سوسیالیستی در ایران در شرایط کنونی، چپ روی است.

    این برداشت از این رو نادرست است، زیرا ضرورت طرح سمت گیری سوسیالیستی را در فعالیت روشنگرانه- ترویجی حزب توده ایران به مفهوم خواست برای تحقق بخشیدن به آن در شرایط کنونی می فهمد که بلافاصله با این توجه دادن نیز همراه می شود که می خواهیم با «این تناسب قوا» به آن بپردازیم؟

    نه رفقای عزیز، صحبت بر سر این نیست که می خواهیم امروز و فردا سوسیالیسم را در ایران پیاده کنیم که نمی توانیم!
    صحبت بر سر آن است که برای برقراری سوسیالیسم امروز همزمان با مبارزه برای دمکراسی برزمیم و ضرورت آن را به توده ها تفهیم کنیم که ظاهرا بخش عمده ای از مخاطب اصلی ما در شرایط کنونی خود توده ای ها هستند.
    عمل به تفهیم به توده ها را حزب توده ایران، وظیفه ی سوسیالیستی خود تعریف کرده است. آن را در کنار وظیفه ی مبارزه برای دمکراسی و حقوق دمکراتیک، مضمون برنامه حداقل کارگری خود اعلام نموده است. زنده یاد جوانشیر را به خاطر مستدل ساختن این برنامه به سیخ کشیدند و اعدام کردند و رفقای دیگر را هم!
    مبارزه ی سوسیالیستی تنها آن هنگام به ثمر می رسد که در جریان مبارزه ی پیگیر دمکراتیک عملی گردد. مبارزه ی دمکراتیک پل است برای تفهیم ضرورت برقراری سوسیالیسم. این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند. جدایی ناپذیرند.
    مبارزه دمکراتیک پیگیر و اسنخوان دار، اهرم انتقال آگاهی طبقاتی به درون جامعه است. اما تنها آن هنگام که دورنمای سوسیالیستی را برای توده ها قابل شناخت سازد. درغیر این صورت در سطح مبارزه ی دمکراتیک بورژوامآبانه منجمد می شود. محدود به محترم دانستن سکولاریسم، «انتخابات آزاد» و دمکراسی پارلمانتاریستی می شود. به امید برقرار شدن «قواعد بازی» نشستن و انتظار را در کویه ی قطار توصیه می کند.

    تعریف مارکس از کمونیسم دو تعریف است. او می گوید کمونیسم یک آرمان نیست که باید شرایط را بر آن منطبق ساخت. کمونیسم مبارزه ی روز ماست که دارای جهت گیری ترقی خواهانه است و دورنما را نشان می دهد و ضرورت آن را به ثبوت می رساند. یک لیوان شیر روزانه برای کودکان که فیدل کاسترو به عنوان سوسیالیسم برای کوبا اعلام نمود و مورد تایید هزاران شنوده سخن رانی قرار گرفت، مضمون مورد نظر مارکس را قابل درک می سازد.
    مارکس از این مبارزه برای کمونیسم که حزب توده ایران آن را وظیفه سوسیالیستی خود می نامد، برپایی جامعه آزاد و همبسته را جدا می سازد که در پایان خط برپا خواهد شد.

  2. فرهاد عاصمی

    چرا تضاد اصلی میان کاروسرمایه و نه بین مردم و حاکمیت ولایی؟

    رفیق عزیزی می پرسد، «شما [در نوشته ی درباره ی تضادها] طرد (برچیدن) نظام دیکتاتوری ولایی را در ایران قبول دارید – که در پایان شعار کلیدی حزب توده ایران آمده است -. چگونه است که ٬٬تضاد اصلی٬٬ را [در ایران] میان کار و سرمایه و نه بین مردم و حاکمیت ولایی» می دانید؟ و اضافه می کند: «به نظرم حق با آقای سپیداری است که تشخیص داده است که تضاد در شرایط امروز ایران بین مردم و حاکمیت فعلی ایران است، که تا از بین نرود به هیچ وجه نمی‌توان تضاد بین کار و سرمایه را.. حل کرد. تضادی [که شما] به دنبال ٬٬اعتراضات کارگری٬٬ به عنوان تضاد اصلی برشمرده اید.»

    پرسش و توجه شما حتی پس از مطالعه ی نوشتاری که ذکر کردید رفیق عزیز، نشان آن است که ما با مساله ای بغرنج روبرو هستیم. باید بیش از این آن را شکافت. نه تنها برای خودمان توده‌ای ها، که به ویژه برای توده های مردم که لاجرم اغلب تنها سطح پدیده را مورد توجه قرار می دهند.
    در پرسش شما دو نکته ی اساسی مطرح است. یکی مساله تعریف مارکسیستی- توده‌ای از «تضاد اصلی»؛ دیگری شکل
    تظاهر آن در ایران که شما آن را با برداشت از نظر من، پدیده‌ای «به دنبال ٬٬اعتراضات کارگری٬٬ می نامید».

    رفیق گرامی سپیداری تعریف «تضاد اصلی» را به نقل از کتاب ماتریالیسم دیالکتیک زنده یاد نیک آیین در مقاله خود ذکر کرده است. آموزگار توده‌ای ها نیز در رساله ی درباره ی تضاد و اشکال آن، تعریف مارکس را با بیان او بازتاب می دهد.
    طبق این تعریف، تضاد اصلی در جامعه تضادی است که حل آن «تکامل ماهوی کل» را ممکن می سازد. تکامل ماهوی کل، نمی‌تواند تنها به ٬٬تکامل٬٬ شکل حاکمیت محدود و فهمیده شود که می تواند با «طرد (برچیدن) نظام دیکتاتوری ولایی در ایران» عملی می گردد. چنین تغییر عمده در ایران ولی «تکامل ماهوی کل» را ممکن نمی‌سازد که در تغییر نظام سرمایه داری حاکم ریشه دارد. از این رو نمی‌توان «طرد ولایت فقیهه» را حل «تضاد اصلی» در ایران ارزیابی نمود.

    رفیق گرامی سپیداری و شما محق هستید. بدون حذف دیکتاتوری، راه حل تضاد میان کار و سرمایه در ایران گشوده نخواهد شد. اما این برداشت به جا نیست که مبارزه برای تفهیم ضرورت حل تضاد کار و سرمایه، یعنی حل تضاد اصلی در شرایط کنونی را باید به معنای پدیدار شدن «اپورتونیسم چپ» در ایران ارزیابی نمود و آن را از این طریق مستدل دانست که به این نکته بی توجه است که نخست باید دیکتاتوری «طرد» شود که به درستی شعار حزب توده ایران است!
    مبارزه برای حل تضاد اصلی، مبارزه است با دیکتاتوری به منظور «طرد» آن! زیرا دیکتاتوری ابزار تشدید استثمار کارگران و ایجاد وابستگی نواستعماری ایران به اقتصاد سیاسی امپریالیستی است. مبارزات اعتراضی- اعتصابی کارگران هفت تپه، اهواز و دیگر مراکز، شکل تظاهر تضاد اصلی همانقدر است که مبارزه علیه دیکتاتوری ولایی نیز در شرایط کنونی است. تشدید وجود و تأثیر تضاد اصلی در ایران «به دنبال ٬٬اعتراضات کارگری٬٬» از پستو جامعه به روی صحنه آمده است و به مبارزه ی روز بدل شده است. مبارزه‌ای که پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک- صنفی- مطالباتی و سیاسی- سوسیالیستی را به نمایش گذاشته است و قابل شناخت می سازد.
    من در آن نوشتار این شناخت را توضیح می دهم. نظر من این نیست که تضاد اصلی «بدنبال» اعتراضات کارگری ایجاد شده است و باید از این رو «اعتراض های کارگری را دلیل اصلی مهم انتخاب این تضاد به عنوان تضاد اصلی» برشمرد که می نویسید. متأسفانه برداشت جای نظر دقیق را در ارایه نظر گرفته است!

    رفیق عزیز، طرد دیکتاتوری ولایی در ایران که با حل آن تضاد عمده ی روز حل می شود، مبارزه ی دمکراتیک است.
    زیرا در بهترین حالت قادر است تنها شکل حاکمیت را تغییر دهد. به آن پایبندی به قانون را تحمیل کند. این خواست همه ی اصلاح طلبان دولتی و پیرامون آن است و خواستی درست است. ولی حتی در صورت تحقق آن، که استحاله پذیری رژیم دیکتاتوری پیش شرط آن است و حزب توده ایران آن را به درستی ناممکن می داند، تنها حقوق دمکراتیکِ قانونی مردم بر کرسی نشانده می شود.
    لذا نمی‌توان گذار از دیکتاتوری را حل تضاد اصلی ارزیابی نمود، گرچه می‌تواند در صورت مبارزه ی آگاهانه ی طبقه کارگر و حزب آن و دیگر لایه‌های زیر فشار، راهگشای حل تضاد اصلی، یعنی حل تضاد میان کار و سرمایه باشد. دفاع حزب توده ایران از «شعار طرد رژیم ولایت فقیهه» از این رو شعاری ترقی خواهانه و درست است. شعاری است که باید همه ی توپده ای ها برای تحقق آن مبارزه کنند.
    درستی این گام در سیاست حزب طبقه کارگر ایران، اما به معنی تغییر تعریف علمی از تضاد اصلی در فرهنگ مارکسیستی- توده‌ای نیست. احسان طبری آن را با نقل از نظر از بانیان سوسیالیسم علمی در رساله خود توضیح می دهد. آنجا از «تناقض» صحبت به عمل می‌آید که «تضادی ناسازگار» (مانند تضاد کار و سرمایه آشتی ناپذیر- آنتاگونیستی) است، ولی ریشه آن به حل تضاد اصلی بر نمی گردد که با «تکامل ماهوی کل» واقعیت همراه است. بلکه، آن طور که طبری با دقت نشان می دهد، ناسازگار یا آشتی ناپذیر شدن سرشت تضاد دمکراتیک در ایران به رفتار خشن و بی مهابای «یک سوی تضاد»، یعنی سوی رژیم ولایی در ایران باز می گردد. «خاصیت افراطی تضاد (که آن را به صورت تناقض در آورده است) تنها در ماهیت یکی از آن‌ها [رژیم ولایی، بالایی ها، و نه در مضمون «ماهوی کل» واقعیت جامعه ی ایرانی] مستتر است …» (طبری، نوشته‌های فلسفی و اجتماعی، ص ۱۱۰).
    رفیق زیز این توضیح های آموزگار توده‌ای ها دقیق و موشکافانه است. باید به عنوان توده‌ای جانبدار و مسئول آن‌ها را دقیق مطالعه نمود و هضم فکری کرد.
    حفظ زبان و تعریف علمی مارکسیسم- لنینیسم، رفیق عزیز پیش شرط جانبداری توده‌ای در سیاست است. وسواس علمی برای حفظ تعریف مضمون ها در زبانِ علم مارکسیسم ضروری است و باید با آن، آن طور که رفیق عزیز مهربان مجاز دانسته، «با بیرحمی» برخورد انتقادی نمود.
    با شناختی که از رفیق گرامی سپیداری دارم، تردید ندارم که او با دقت موشکافانه برخورد خواهد نمود و تفاوت افتراقی شناخت از وحدت دو تضاد اصلی و عمده ی روز را نشان خواهد داد که در شرایط مشخص کنونی ایران میان مبارزه علیه دیکتاتوری به مثابه «ماسک دیکتاتوری سرمایه» و علیه «دیکتاتوری سرمایه» با تشدید استثمار نئولیبرالی آن، ایجاد شده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *