پرخاشگری امپریالیسم امریکا و سردرگمی “۱۰مهر”

مقاله ی شماره ۹ / ۱۳۹۸
۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹

پیشگفتار

به تازگی “۱۰مهر” در نوشته ای به نام “برنامه کنونی امپریالیسم آمریکا برای جهان، منطقهٔ خاورمیانه و ایران” تلاش کرده است که به ارزیابی پیشین خود در باره ی این که «حضور نیروهای ایران در دیگر کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه در سوریه، […] یک اقدام دفاعی پیش‌گیرانه و ضروری برای حفظ موجودیت کشور است».  وزن بیشتری بدهد. بگذارید با هم در زیر به بررسی این نوشته نو “۱۰مهر” بپردازیم.

ارزیابی نوشته نو “۱۰مهر” در باره ی برنامه ترامپ برای ایران

رفیقان پرکار ”۱۰مهر”  با رنج فراوان به گرداوری نشانه های  پرخاشگری امپریالیسم امریکا و نقشه های آن برای فرمانروایی جهان پرداخته اند.

”۱۰مهر”  به درستی با نمونه آوردن از ”پروژه برای قرن نوین آمریکایی” که در سال ۱۹۹۴ فراهم شده و در سال ۲۰۰۰ نیز گسترش یافته است  به خواننده نشان می دهند که پس از پیروزی ضد انقلاب  در اردوگاه پیشین سوسیالیسم،  آمریکا خود را تنها سرکرده جهان می دید و برای یکه تازی خود کشورهایی را بازدارنده و راهبند نقشه های خود می دید. در میان آنها از کشورهای کرهٔ شمالی، عراق، ایران، لیبی و سوریه نام برده می شود. بر پایه این برنامه به ویژه “خطر ایران”، بودن و آمادگی چشمگیر نیروی هوایی آمریکا در خلیج فارس را روایش (توجیه) و بایسته (ضروری)  می سازد.   

در نشان دادن جدی بودن خطر یورش امریکا به ایران، ارزیابی رفیقان  ”۱۰مهر” ، به گونه گسترده و با آوردن گفته ها و داده های بسیاری همراه است. از میان آنها می توان از سخنان ژنرال ولزلی کلارک، فرمانده گذشته ناتو، نام برد که  در یک گفتگوی تلویزیونی در ماه مارس ۲۰۰۷ می گوید که  « [ایالات متحده آمریکا] قرار است طی پنج سال آینده به هفت کشور حمله کنیم: اول عراق و بعد سوریه، لبنان، سومالی، سودان و بالاخره ایران».

با همه ی رنج “۱۰مهر” برای گردآوری این داده های با ارزش باید گفت که هیچ نیروی مارکسیستی تردیدی در باره ی نقشه های امریکا برای سرکردگی جهانی ندارد. سخن بنیانی در باره این است که در برابر این نقشه برنامه نیروهای پیشرو مارکسیستی چیست؟

همه ی همسایه های میهن ما (پاکستان، افغانستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکیه (عضو ناتو)، عراق، کویت، عربستان، امارت، بحرین، قطر، عمان) از دوستان آمریکا هستند.”۱۰مهر” که هنوز نتوانسته است پاسخ شایسته ای، در باره ی اینکه در این محاصره جمهوری اسلامی چه دفاعی و چگونه می تواند از مرزهای کشور ما در سوریه بکند، نداده است با دستپاچگی به ارزیابی داده های یک سویه می پردازد.

”۱۰مهر”  به جای نشان دادن داده های توانا با بکار بردن واژه تردید می گوید که «نمی توان تردید داشت که تشدید تهدیدهای دولت امریکا علیه ایران نشانه ی ورود آن کشور به مرحله جدی تری از تلاش برای تغییر رژیم در ایران است». هیچ دلیلی برای “تردید” نداشتن آورده نمی شود. همچنان که می بینید این بخش از ارزیابی در رویه (سطح) می ماند و به ژرفای یک واکاوی مارکسیستی حتا نزدیک نیز نمی شود.

رفیقان ”۱۰مهر”  به گل چینی داده ها و گفته هایی می پردازند که هم سوی دیدگاه و رویکرد آنها است. ”۱۰مهر”  به دیگر داده هایی که هم سوی این رویکرد نیست به گونه ای گذرا و ناروشن و یا با کمبود تیزبینی و باریک بینی برخورد می کند.   

برای نمونه ”۱۰مهر”  در باره پشتیبانی روسیه از «جبهه مقاومت ایجاد شده توسط ایران، سوریه و حزب الله» به گونه ای می نویسد که گویا این پشتیبانی همیشگی و بدون چند و چون است! آیا چنین است؟  

مسکو تایمز می نویسد که اگر چه تنش میان آمریکا و ایران سود اقتصادی برای روسیه دارد ولی روسیه خواهان جنگ میان این دو کشور نیست.

پوتین آشکارا به رژیم ایران برای افزایش تنش ها با امریکا هشدار داده است و گفت که ایران نباید چشم به راه کمک اروپایی ها باشد، چرا که اروپا ایالات متحده را در باره ی ایران به چالش نمی کشاند. رئیس جمهور روسیه، گفت که اگر ایران واکنش نسنجیده در برابر زورگویی های آمریکا انجام دهد نباید به امید کمک روسیه در این درگیری باشد. او همچنین گفت که اگر ایران خود را از توافق هسته ای بیرون بکشد؛ فردایش همه فراموش خواهند کرد که ایالات متحده نخست خود را از این معامله بیرون کشید. و بدین گونه گناه لغو توافق هسته ای بر دوش ایران می افتاد. به زبان دیگر روسیه می خواهد که ایران به گفتگو با آمریکا در باره ی چالش های درپیش آمده بنشیند.

”۱۰مهر”  می نویسد که «به راحتی می تواند [تلاش برای تغییر رژیم در ایران] کل منطقه و جهان را با بحرانی بس خطرناک تر روبرو سازد». در این گزاره انگار که بخش نخست درست است و تنها باید به آسانی از پیامدهای آن سخن گفت. ولی با نشان دادن پیامدهای ناگوار یک کنش گمانی (احتمالی) نمی توان بروز خود رویداد را ثابت کرد.

”۱۰مهر”  به آن اندازه در درستی ارزیابی خود پافشاری می کند، که به گفته رفیق طبری داده هایی را که در پشتیبانی این ارزیابی نیست را به کناری می زند و  سویه ی دیگری از سیاست امپریالیسم آمریکا را به فراموشی می سپارد. داده هایی که برای پاسخ به پرسش درباره سرشت برنامه «تلاش برای تغییر رژیم در ایران» پر ارزش است. این سویه،  تلاش برای گفتگو با رژیم ولایی است که هم پنهانی و هم آشکار انجام می گیرد.

در زیر نمونه هایی آورده می شود که نشانگر آن است که می توان در باره ی درستی تز ”۱۰مهر”  “تردید” کرد.

گاردین می نویسد که به گزارش تلویزیون ملی ژاپن، گمانه زنی ها بر اینست که نخست‌وزیر ژاپن، آورنده پیامی از سوی دونالد ترامپ، رییس‌جمهور ایالات‌متحده، برای آیت‌الله خامنه‌ای و آقای روحانی می باشد و بدین گونه ژاپن میانجی‌ گفتگو میان ایران و آمریکا خواهد شد.

تلگراف نیوز انگلیسی می نویسد که ترامپ در سفر خود به ژاپن آشکارا گفت که در اندیشه دگرگونی رژیم ایران و  به دنبال براندازی در این کشور نیست. ترامپ همچنین در توکیو رک و راست گفت که ایران با همین نظام می تواند به کشوری بزرگ  دگرگون شود.

روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی می نویسد که رئیس جمهوری آمریکا برای خط آشتی ناپذیری بولتون، مشاور امنیت ملی کاخ سفید،  در برابر ایران او را کنار زد.

در برابر این نرمش دویچه وله می نویسد که رییس جمهور روحانی گفت که راه گفتگو با امریکا به شرط پایبندی به تعهدات‌ باز است.

بنابراین راه گفتگو از هر دو سو باز نگه داشته شده است و اکنون نشانه های آشتی از جنگ بیشتر است. آماج امپریالیسم امریکا نه تلاش برای سرنگونی رژیم، بلکه برای واداشتن جمهوری اسلامی به گردن نهادن  به خواست امریکا برای “رفتار درست” است. دگرگونی ایران به نومستعمره ی سر به راه می تواند جایگزین آسان تری برای دگرگونی رژیم ایران باشد.

”۱۰مهر”  می نویسد که «هرچند کوشش‌های دولت ترامپ در جهت آغاز یک درگیری نظامی با ایران با مخالفت تعدادی از متحدان اروپایی [….] مواجه شده است».

در اینجا ما می بینیم که چون ارزیابی ”۱۰مهر”  بر یک پا ایستاده است بنابراین می لنگند و نمی تواند دریابد که برخی از خواست های امریکا، خواست های امپریالیستهای اروپا همچون آلمان، فرانسه و بریتانیا نیز هست (برای نمونه بازداشتن ایران برای تولید موشک های بالیستکی). و شکاف در شیوه رفتار در برابر رژیم ایران میان امپریالیسم امریکا و اروپا می تواند بخشی از سیاست آگاهانه “شلاق و شیرینی” امپریالیستها برای دگرگونی رفتار رژیم باشد. وزیر خارجه آلمان این وجه از واقعیت را در دیدار چند روز پیش خود با وزیر خارجه آمریکا در برلین، با بیان “تفاوت راه ها و همسانی هدف” امپریالیسم آمریکا و آلمان تعریف نمود.

بدین گونه می توان بازی و چانه زنی امپریالیست های اروپا برای گفتگو را هماهنگ سیاست زورگویی آشکار آمریکا در برابر ایران خواند. دگرگونی رفتار رژیم با دو شیوه گوناگون ولی با یک آماج  یکسان.

افزون بر این”۱۰مهر”  چیزی در باره ی اینکه اگر سیاست درگیری درست است پس چرا کره شمالی به گفتگو با امریکا می پردازد نیز نمی پردازد. ”۱۰مهر”  چیزی در باره ی اینکه بسیاری از کشورها در رویارویی با امریکا نابود شده اند نمی نویسد. این رفیقان همچنین پاسخ به این پرسش را بدهکار می‌مانند که اگر روسیه بیرون آوردن نیروهای خود را از سوریه به آگاهی همگان رسانده است (اعلام کرده است)، چرا نباید رژیم ایران نیز به همین گونه رفتار کند؟

ارزیابی ”۱۰مهر”  که از همان آغاز یک سویه است و پیوند دیالکتیکی میان رویدادها و رفتارها را نادیده می گیرد توان واکاوی ژرف کنش ها و واکنش ها را از دست می دهد و در رویه رویدادها شناور است.

“۱۰مهر” همه ی تخم مرغ های خود را در سبد سیاست “تغییر رژیم” ترامپ گذاشته است. باید دید که  “۱۰مهر” با نگرش مطلق گرایانه خود اکنون با این داده های نو چه خواهد کرد؟ پرسشی که “۱۰مهر”  می تواند با آن به زودی روبرو شود این است که اگر آمریکا و ایران آغاز به گفتگو کنند، ان هنگام ارزیابی “۱۰مهر” از رویدادهای چه خواهد بود؟

درگیری لفظی جمهوری اسلامی با آمریکا و تهدیدهای کنونی آمریکا علیه ایران بیش تر از دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد نیست. بر هیچ کس روشن نیست که چرا “۱۰مهر” که در آن زمان رویکرد برجسته کردن نبرد “ضدامپریالیستی” را  «از راست ترین رویکرد میان چپ ها» می دانست اکنون به ناگهان آن را “مقاومتی” می خواند که «باید مورد پشتیبانی جدی همه نیروهای میهن‌دوست، صلح‌طلب، و ضدامپریالیست ایران قرار گیرد».  

سخن بر این نیست که امپریالیسم جنگ درونی را در سوریه را آغاز کرد و در شکست این برنامه نیروهای ایران در کنار ارتش روسیه کمک به نگه داری تمامیت ارضی و حق حاکمیت سوریه کرده اند. سخن از این است که برنامه جمهوری اسلامی نه نبرد ضدامپریالیستی بلکه از همان آغاز “صدور انقلاب” بوده و است.

ضدامپریالیسم یا صدور انقلاب؟

حتا آیت الله منتظری گفته بود که آیت خمینی می توانست با خردورزی از درگیر شدن با عراق پرهیز کند. ولی آقای خمینی در رویای فرمانروایی بر جهان اسلام انقلاب ما را به شکست انجاماند و جوانان ما را به پای بلندپروازی های خود قربانی کرد.   

هیچ مارکسیستی مخالف پیکار ضد امپریالیستی نیست بلکه آنچه را که نمی توان پذیرفت، ”صدور انقلاب” است که حاکمیت سرمایه داری در جمهوری اسلامی آن را دنبال می کند. این سیاست با حق حاکمیت ایران و حقوق مردمی و دمکراتیک خلق ها در تضاد است.

همان گونه که حزب توده ی ایران در زمان خود به دام بلندپروازی های رهبران جمهوری اسلامی در باره “صدور انقلاب” نیافتاد و خواستار پایان جنگ پس از پیروزی در خرمشهر شده بود، ما هم باید برون کشانی نیروهای نظامی ایران از سوریه را به سود حاکمیت ملی و مردم ایران بدانیم.

همان گونه که خواست پایان دادن به جنگ، خواستی درست بود، بیرون کشانی نیروهای نظامی ایران از سوریه نیز پشتیبانی از  حاکمیت ملی ایران و علیه نیرنگ امپریالیستی برای درگیر کردن میهن ما در جنگی نابود کننده است. هیچ میهن دوست و مردم گرا نمی‌تواند پذیرای “صدور انقلاب” و پیامدهای ناگوار آن یعنی پاره پاره شدن ایران باشد. به دام نیرنگ جنگ افروزی امپریالیسم نیفتادن به معنی “پسروی در برابر امپریالیسم” نیست. باید به یاد داشت که هم امپریالیسم و هم واپسگرایان جمهوری اسلامی در دامن زدن به جنگ و آغاز آن و درگیر شدن در جنگ سود خواهند برد.

سخن بر سر نایش (نفی) تضاد میان دیکتاتوری جمهوری اسلامی و  امپریالیسم امریکا نیست. همیشه میان ستمگران درونی و امپریالیست ها در این و یا ان زمینه درگیری بوده است. نباید با یک برداشت یک سویه به این درگیری و جنگ زرگری سرشت ضدامپریالیستی داد. بلندپروازی های فرمانروایان جمهوری اسلامی سرمایه داری همانند آرزوهای واپسگرای اردوغان برای سرکردگی جهان است. هیچ کدام آنها نه پیکار ضدامپریالیستی هست و نه پشتیبانی از حاکمیت ملی. جنگ میان صدام و امریکا؛ جنگ میان طالبان با امریکا؛ جنگ میان قذافی و امریکا؛ هیچ کدام آنها جنگ میان خلق و امپریالیسم نبوده است. همانگونه که جنگ لفظی میان جمهوری اسلامی با آمریکا یک پیکار ضدامپریالیستی نیست که نیروهای پیشرو در آن هم نیزه جمهوری اسلامی شوند.    

باید دانست که همان گونه که سیاست خارجی امپریالیسم امریکا ریشه در حفظ منافع طبقاتی طبقه های حاکم آن دارد، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را نیز نمی توان از دیدگاه مارکسیستی از خاستگاه طبقاتی طبقه های فرمانروا در این نظام سرمایه داری جدا ساخت. پیش از داوری در باره ضدامپریالیست بودن جمهوری اسلامی باید به پرسش های زیر پاسخ داد.

آیا “حاکمیت ملی” یک واژه فراطبقاتی هست؟ حاکمیت جمهوری اسلامی در دست چه طبقه هایی هست؟ ویژه گی های طبقاتی این طبقه ها چیست؟ و آیا ان ها گنجایش و توانایی برپایی اقتصاد ملی و سیاست ضدامپریالیستی را دارند؟

آیا بورژوازی انحصاری فرمانروای ایران که در برگیرنده بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی تجاری و بورژوازی مالی است می تواند ویژگی های ضدامپریالیستی داشته باشد؟  آیا بورژوازی وابسته که ناف زندگی انگلی خود را با بورژوازی جهانی می بندد، می تواند نگهبان “حاکمیت ملی” باشد؟   

آیا فراهم کردن و نگهبانی از “حاکمیت ملی” با برآورده کردن (تامین) منافع طبقه ها و لایه های گوناگون جامعه هم آهنگی ندارد؟ اگر این گونه هست آیا می توان از “حاکمیت ملی” بدون مبارزه با اقتصاد نئولیبرالی و نواستعمارسازی میهن نگهبانی کرد؟

اگر ما پایبند بر ارزیابی و واکاوی طبقاتی مارکسیستی از جمهوری اسلامی باشیم باید بپذیریم که بورژوازی سه گانه ایران که با بورژوازی جهانی در هم آمیخته شده است توان پشتیبانی از حاکمیت ملی ایران را ندارد. لایه های گوناگون بورژوازی ایران با گزینش راه نئولیبرالی اقتصادی سود خود را در پیوند تنگاتنگ با نظام اقتصاد جهانی امپریالیستی می بینند.

اگر جمهوری اسلامی ضدامپریالیست نیست پس در جنگ میان دو نیروی واپسگرا چه باید کرد؟ آیا باید زین آور اسب یورش امپریالیسم به میهن شد؟ آیا باید گوشت توپ ستمگران جمهوری اسلامی در جنگ با ترامپ شد؟ آیا در هر جنگی باید بی گمان سوی کسی را گرفت و برای پیروزی یک سو جنگید؟

چه باید کرد؟

بگذارید از پاسخ به پرسش های آسانتر آغاز کنیم.

آنهایی که مردم  را فرا می خوانند که به نیروهای یورشگر امریکا خوشامد بگویند و و برای آزاد کردن ایران از یوغ ستمگری به سوی آنها گل پرتاب کنند نه انقلابی هستند و نه میهن دوست. آنهایی که برای درون شدن (ورود) نیروهای آمریکایی به ایران روزشماری می کنند در بهترین روی به نیروی مردم باور ندارند.

تاریخ همه ی کشورهای جهان پر است از نمونه های فراوان شکست سیاست همراهی با دشمن بیرونی برای براندازی نیروهای ستمگر درونی. از همکاری نیروهای ضدکمونیستی در شوروی سوسیالیستی جوان با نیروهای امپریالیستی گرفته تا همیاری شرمگین نیروهای مجاهدین با صدام همه نشان مهر شکست بر پیشانی دارند. در هیچ جای تاریخ دشمن برونی مردم به آنها دسته گل آزادی پیشکش نکرده است. نگاه کنید به سرنوشت غم انگیز کردان عراقی که در تاراج و چپاول مردم کرد و مردم کشورهای همسایه همدست نیروهای امپریالیستی شده اند.

باید دانست که رژیم جمهوری اسلامی برای زنده ماندن خود دست بر هر کاه شناور در خیزاب دریا می کشد تا سرشت چرکین و واپسگرای  خود را نگه دارد. در این میان خویش کاری های انقلابی ما چیست؟

برخی ها می گویند که نخست باید همراه با بورژوازی دیوان سالاری، بازرگانی و مالی در برابر امریکا ایستاد و پس از پیروزی با این نیروها برای دستیابی به آزادی، برابری و عدلت اجتماعی جنگید؟؟؟ این درست است که آمریکا زور می گوید و این هم درست است که جمهوری اسلامی آغازگر پرخاشگری نبوده است (همانگونه که عراق و لیبی نبوده اند). ولی این زورگویی را نمی توان برای جنگیدن در کنار نیروهایی که مردم ما را گرسنه نگه می دارند؛ جوانان ما را می کشند؛ و آزادی خواهان ما را زندانی می کنند درست انگاری و روایش کرد. گفتن اینکه تضاد با امپریالیسم تضاد با دیکتاتوری را  زیر پرتو (تحت الشعاع) خود می گذارد در همه ی رویدادها درست نیست.

برخی ها می گویند که چگونگی جنگ میان ایران و امریکا همانند درگیری روسیه در جنگ اول جهانی نیست. آنها می گویند که ما مانند کمونیست های چین باید به جنگ با امپریالیسم یورشگر بپردازیم. بد نیست که نگاهی کوتاه به نبرد کمونیست های چین علیه تازش و تخت و تاز امپریالیسم ژاپن داشته باشیم.

در دوران جنگ جهانی دوم کوئین مینگ (Kuomintang) در چین در آغاز روی پشتیبانی آلمان نازی در جنگ با ژاپنی ها خوش بین بود ولی پس از آنکه آلمان با ژاپن پیمان جلوگیری از درگیری بست این امید چون بادکنکی ترکید. در درازنای جنگ علیه یورش ژاپن، بورژوازی تازه کار ملی در چنگال بورژوازی بوروکراتیک افتاد و سرمایه داری بوروکراتیک به رهبری کوئین مینگ، به چپاولگری و سرمایه اندوزی پرداخت. بدین گونه این نوکران هم چون امپریالیسم ژاپن با دزدیدن سرمایه و زمین توده های چینی ها، حتا از بورژوازی ملی، و دادن آن به سرمایه داری بوروکراتیک پرداختند که در پایان جنگ بخش بزرگی از آن به امپریالیست های آمریکایی واگذار شد.

کمونیست های چین توانستند که با دور زدن کوئین مینگ و با جنگ رودررو با نیروهای پرخاشگر ژاپنی رهبری پیکار ضدامپریالیستی را بدست گیرند. ان چه که فراموش می شود این است که ما مانند کمونیستهای چین ارتش سرخ سازمان یافته نداریم و از پشتیبانی شوروی سوسیالیستی در برابر بورژوازی درونی نیز بی بهره هستیم. بدور است که بتوان باور داشت که با همسنگی کنونی نیروها، چپ ها بتوانند با یک جبهه گسترده ضدامپریالیستی رهبری این جبهه را در دست گیرند و در پایان در نزد توده ها به ان چنان ارجی برسند که بتوانند با پشتیبانی آن نیروهای بورژوازی سه گانه را واژگون و از کاخ فرمانروایی برانند.

“چپ” مارکسیستی باید از طبقه ها و نیروهای ضدامپریالیستی درون کشور پشتیبانی کند. پیکار ضدامپریالیستی از دالان رزم کارگران و دیگر طبقه های رنجبر علیه خصوصی سازی و علیه سرمایه داری بازرگانی، دیوان سالاری، مالی و نظامی می گذرد.

اگر گمانه (احتمال) جنگ درست باشد ما باید همه ی تلاش خود را برای جلوگیری از آغاز آن بکار بگیریم. آری آمریکا زور می گوید ولی ایستادن در برابر این زورگویی با بهانه به دست دادن جنگ گرایان درست نیست. همه می دانند که با همه ی لاف زنی های ولایت فقیه و آرزوهای بلندپروازانه سپاه پاسداران اگر جنگی آغاز شود این ایران است که بازنده بزرگ آن است و نه امریکا. همان گونه که در لیبی، عراق و افغانستان دیده ایم. بنابراین آفرین گفتن به جمهوری اسلامی برای درگیر شدن با آمریکا درست نیست. باید با فشار توده ها جمهوری اسلامی را به تنش زدایی ناگزیر کرد.نیروهای مردمی و میهن دوست باید با هشیاری از تنش ها بکاهند و نه ان که بنزین به روی هیزم جنگ بپاشند.

تنها سیاست درست نیروهای پیشرو تلاش برای جلوگیری از جنگ است. نه می توان برای سرنگونی رژیم به یاری آمریکا دل خوش کرد، و نه برای جنگ میان سردمداران جمهوری اسلامی سرمایه داری با سرگزمگان جهانی آمریکای ترامپ می توان خود را با روبوسی با ستمگران شکنجه گر به آغوش “پرمهر” ولایت فقیه انداخت.

باید در پهنه جهان همراه با جنبش جهانی ضدجنگ نوک پیکان پیکار را علیه دولت جنگ افروز نشانه گرفت. و با روشنگری به توده ها آموخت که ضدامپریالیست بودن درست است ولی این پیکار نخست در درون کشور و در جلوگیری از پیشروی اقتصاد نئولیبرالی و تاراج سرمایه میهن از سوی بنگاه های سرمایه داری آغاز می شود.  لنین این سیاست انقلابی را با هدف سرنگونی واپسگرایی درونی (ارتجاع داخلی) ارزیابی می‌کند که هدف آن برقراری صلح شرافتمندانه است.

پایان سخن

ماجراجویی نظامیِ رژیم دیکتاتوری برای نگهداری از حاکمیت ملی ایران نیست. اگر رژیم جمهوری اسلامی سرشتی ضدامپریالیستی می داشت  با در پیش گیری سیاست اقتصادی ملی- دمکراتیک نیازی به گنده گوی های برون مرزی نداشت. آنهایی که شیفته پیکار “ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی شده اند باید این را دریابند.

این شیفتگان، همگامی و همکاری واپسگرایان درونی و برونی برای چپاول مردم و نومستعمره سازی میهن ما را نمی بینند. آنان همدستی بورژوازی جهانی و درونی که با پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالی در کشور ما با برنامه ریزی بنگاه های امپریالیستی انجام می گیرد را نمی بینند. از زمانی که سرشت بهره کشی اقتصاد سرمایه داری جهانی شده است، بورژوازی درونی هر کشور تنها کمپرادور شرکتهای امپریالیستی است. نمی توان در درون مرزها به پیاده سازی برنامه های اقتصاد نئولیبرالی نهادهای امپریالیستی (بانک جهانی و صندوق بین المللی پول) پرداخت و در برون مرزها ضدامپریالیست بود. یک حکومت ضدامپریالیستی با اجرای برنامه ملی و دموکراتیک، با تقویت تولید داخلی و بالا بردن سطح زندگی زحمتکشان به منافع جهانی و درونی امپریالیسم ضربه می زند.   

آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک آزادی، عدالت اجتماعی و مبارزه ضدامپریالیستی است. همان گونه که ما بارها گفته ایم آزادی و عدالت اجتماعی بدون مبارزه علیه خط اقتصادی امپریالیسم در کشور شدنی نیست. مبارزه ضدامپریالیستی را باید در این چارچوب درک کرد و نه در برانگیختن الکی احساس و تیززبانی علیه امپریالیسم.

پیوند مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی به ما می آموزد که پیکار ضدامپریالیستی با آزادی خواهی و برابرخواهی در پیوند است. و نمی توان و نباید با برجسته کردن یکی از آنها دیگر آماج ها را نادیده گرفت.  

اگر برجسته کردن سوی ضدامپریالیستی انقلاب ملی و دمکراتیک درست است آنگاه سیاست برخی ها در برجسته سازی سوی آزادی خواهی و ضددیکتاتوری  انقلاب ملی و دمکراتیک نیز می تواند درست باشد. اگر همکاری با نیروهای آزادی کش در جنگ با امریکا درست است. پس چرا همکاری با نیروهای یورش گر امپریالیسم در جنگ با جمهوری اسلامی نادرست است ؟

نیروهای پیشرو باید هر دو گونه همکاری را پس بزنند.

دوباره باید گفت که پیکار ضدامپریالیستی با پایه گزاری یک اقتصاد آزاد و ملی آغاز می شود نه با درگیری در برون از مرزهای کشور. اقتصاد نئولیبرالی که اسب تروای امپریالیسم است مانند زهری در همه ی رگهای جامعه ما روان است ولی برخی ها دل خوش این هستند که سپاه پاسداران هزاران کیلومتر برون از مرزهای کشور ما پیکار “ضدامپریالیستی” می کند.  این مانند این می ماند که دزدان در خانه ما لانه کرده باشند و ما نگهبانان خود را هزاران کیلومتر دورتر در برون از دروازه های شهر برای نگه داری از شهر بگماریم.

کسانی از هم اکنون به گمانه زنی در باره یورش امپریالیسم و جایگاه خود را که در کنار نیروهای سپاه پاسداران می بینند. باید به آنها گفت که با خونسردی پیشامدها و رخ دادهای آینده را دنبال کنند و از این گونه چک سپید دادن به جمهوری اسلامی پرهیز کنند.

نوشته های کمکی

برنامه کنونی امپریالیسم آمریکا برای جهان، منطقهٔ خاورمیانه و ایران http://10mehr.com

www.al-monitor.com: How Russia is trying to help defuse US-Iran tensions

www.themoscowtimes.com: Russia Unlikely to Stay Neutral if U.S. and Iran Go to War

www.telegraph.co.uk: Trump meets with Japan’s Abe to defuse tensions with Iran and North Korea

www.theguardian.com: Donald Trump welcomes Japan’s offer of mediation with Iran

www.dw.com: روحانی: اگر با پایبندی به تعهدات به مذاکره برگردند، راه بسته نیست

www.nytimes.com: Trump Undercuts Bolton on North Korea and Iran

www.revolutionarydemocracy.org: The National Bourgeoisie in the Chinese Revolution

www.marxists.org: On the question of the national bourgeoisie and the enlightened gentry

www.marxist.com: The Chinese Revolution of 1949

3 Comments

  1. آنارشیست

    اپوزیسیون یک سویه از انقلاب ایران را نمیبیند

    انقلاب ۵۷ چون رویه اسلامی داشت کل منطقه ای که در امپراطوری عباسی قرون اولیه جای میگیرد را بیدار کرد و به جنبش واداشت و در مناطق مختلف بروندادهای متفاوت داشت
    در افغانستان و پاکستان وقتی بیدار شدند چیزی فراتر از فرهنگ طالبانی و مقداری ملی گرائی ندیدند ولی جوش و خروش بیداری ادامه یافت دخالتهای نیروهای فرا- فرهنگی باعث شد مردم افغانستان نتوانند به بردباری دست یابند و کشورشان را به آرامشو توسعه برسانند .در آسیای میانه هویت خواهی اسلامی که نوعی ناسیونالیسم و ملی گرائی در برابر ناسیونالیسم روسی بود ظهور کرد در تونس و مصر و ترکیه و مراکش و الجزایر چون از لحاظ اقتصادی – اجتماعی -فرهنگی پیشرفته تر بودند برونداد آن مدنی تر بود در عراق و ایران به علل زمینه های عینی و اختلافات دیرینه و برهم خوردن توازن قوا گرفتار جنگ برادر کشی شدند و مقدار زیادی از انرژی جنبش منطقه ای ناشی از انقلاب ۵۷ تلف شد (البته آیت الله منتظری بعدها خیلی سطحی میگوید که میشد جلوی جنگ را با خرد گرفت ولی همان موقع نگفت تنها کسی که در اردیبهشت سال ۵۸ دقت کنید که تازه انقلاب پیروز شده بود در مصاحبه با مجله امید ایران گفته که ایران باید با تمام همسایگان قرارداد عدم تعرض امضا کند کیانوری بوده -این مصاحبه درمرداد ۹۶ در سایت تاریخ ایرانی باز انتشار شده است)
    البته در عراق جنبشهای ملی در قالب کردی در شمال و و شیعوی در جنوب امکان بروز یافتند در شبه جزیره عربستان و کشورهای ساحلی خلیج فارس ترس در وجود حاکمان ارتجاعی انداخت بطوریکه بکمک دشمن خود یعنی صدام شتافتند و طالبان افغانستان و رژیم پاکستان را تقویت کردند و دنباله آن هم اکنون به شکل اصلاحات فرهنگی و در یمن و بحرین به شکل مبارزه عیانتر برای دستیابی به مطالبات ظهور یافته است .در ایران جنبش دو خرداد ۷۶ در ادامه ۵۷ بود و تداوم آن در پیوند با لایه های زیرین در غلیان و جوش و خروش ادامه دارد . اتفاقات ۷۸ و ۸۸ سطحی بود و چون حباب از بین رفت و فراموش شد . در انقلاب ایران اگر آیت الله خمینی یا یک رهبر کاریزماتیک دیگردر راسش نبود همانموقع به لیبی کنونی تبدیل میشد گرچه بعدا نخبگان چه تلفات زیادی متحمل شدند . سالهای زیادی باید بگذرد که نقش های مثبتی که آیت الله خمینی درروحیات ملل منطقه و بیداری آنها داشت برای برای کسانی که مخالف این سیستم هستند کشف شود .

    اما درمورد مسئله روز جلوگیری از بروز جنگ وظیفه تک تک مردم منطقه است و به نفع مردم منطقه است که هیچگاه وارد جنگ نشوند. بنظر میرسد حاکمیت ایران نیز در این جهت گام برمیدارد .

  2. فرهاد عاصمی

    ماپوزیسیون، یک سویه از انقلاب ایران را نمی بیند» و
    پرسش درباره ی ارزیابی از شیوه های کارکرد اقتصاد سیاسی نئولیبرال که «آنارشیست» در ابرازنظر دیگری مطرح ساخته است، از منظر اسلوب اندیشه و کارکرد مارکسیستی- توده ای نکاتی عمده را تشکیل می دهند. لذا به طور مجزا به آن پرداخته خواهد شد.

    1. aby

      باتشکر از اساتید بزرگ، من هم معتقدم تا سر حد امکان باید در مقابل جنگ طلبی های سران جمهوری اسلامی و آمریکای جهان خوار، ایستادگی نمود. عواقب جنگ برای میهن ما وکشورهای منطقه مصیبت بار خواهد بود. این جنگ پیروز نخواهد داشت، نه ایران، نه عربستان نه اسرائیل ونه امپریالیسم آمریکا. باید با بسیج افکار عمومی مردم ایران و جهان، مانع از بروز یک جنگ خانمان سوز در منطقه گردید. ایرانیان ملتی صلح دوست و بافرهنگی کهن، که مخالف هر نوع شرارت
      ودشمنی با همسایگان ودیگر ملل جهان بوده ومی باشند وهرگاه مورد تجاوز از جانب کشوری ثالث واقع گردیده اند با تمام قوا در مقابل متجاوز ایستادگی کرده واز حاکمیت ملی وتمامیت ارزی میهنشان به دفاع برخواسته اند. حال چه نیروهای چپ موافق یا مخالف این ایستادگی باشند، ملت بزرگ ایران به وظیفه تاریخی خود عمل خواهند نمود. دست یافتن به اتحاد در درون جنبش چپ وایجاد جنبشی ضد جنگ علیه جمهوری اسلامی و علیه ارتجاع
      منطقه ودر راس آن آمریکای جهان خوار به ضرورتی مبرم تبدیل گردیده وهر گونه سهل انگاری از جانب چپ گناهی نابخشودنی است. براندازی جمهوری اسلامی به کمک آمریکا عربستان توهینی بس عظیم به ملت بزرگ ایران است و این ننگ را ملت شریف بر خود نمی پذیرد. چطور به خود اجازه می دهند در امور مردی که پرچم دار وپیشروجنبش های ترقی خواهانه در آسیا وخاور میانه در دویست سال گذشته بوده اند این چنین وقیحانه مداخله نمایند. سرنوشت جمهوری اسلامی را به مردم ایران واگزارند، خود ملت می‌داند که چگونه از شر آن خلاصی یابد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *