چرا تضاد اصلی میان کاروسرمایه و نه بین مردم و حاکمیت ولایی؟

سخن روز شماره:۲۱ (یک شنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹)

رفیق عزیزی می پرسد، «شما [در نوشته ی درباره ی تضادها] طرد (برچیدن) نظام دیکتاتوری ولایی را در ایران قبول دارید – که در پایان شعار کلیدی حزب توده ایران آمده است -. چگونه است که ٬٬تضاد اصلی٬٬ را [در ایران] میان کار و سرمایه و نه بین مردم و حاکمیت ولایی» می دانید؟ و اضافه می کند: «به نظرم حق با آقای سپیداری است که تشخیص داده است که تضاد در شرایط امروز ایران بین مردم و حاکمیت فعلی ایران است، که تا از بین نرود به هیچ وجه نمی‌توان تضاد بین کار و سرمایه را.. حل کرد. تضادی [که شما] به دنبال ٬٬اعتراضات کارگری٬٬ به عنوان تضاد اصلی برشمرده اید.»

پرسش و توجه شما حتی پس از مطالعه ی نوشتاری که ذکر کردید رفیق عزیز، نشان آن است که ما با مساله ای بغرنج روبرو هستیم. باید بیش از این آن را شکافت. نه تنها برای خودمان توده‌ای ها، که به ویژه برای توده های مردم که لاجرم اغلب تنها سطح پدیده را مورد توجه قرار می دهند.

در پرسش شما دو نکته ی اساسی مطرح است. یکی مساله تعریف مارکسیستی- توده‌ای از «تضاد اصلی»؛ دیگری شکل

تظاهر آن در ایران که شما آن را با برداشت از نظر من، پدیده‌ای «به دنبال ٬٬اعتراضات کارگری٬٬ می نامید». 

رفیق گرامی سپیداری تعریف «تضاد اصلی» را به نقل از کتاب ماتریالیسم دیالکتیک زنده یاد نیک آیین در مقاله خود ذکر کرده است. آموزگار توده‌ای ها نیز در رساله ی درباره ی تضاد و اشکال آن، تعریف مارکس را با بیان او بازتاب می دهد.

طبق این تعریف، تضاد اصلی در جامعه تضادی است که حل آن «تکامل ماهوی کل» را ممکن می سازد. تکامل ماهوی کل، نمی‌تواند تنها به ٬٬تکامل٬٬ شکل حاکمیت محدود و فهمیده شود که می تواند با «طرد (برچیدن) نظام دیکتاتوری ولایی در ایران» عملی  می گردد. چنین تغییر عمده در ایران ولی «تکامل ماهوی کل» را ممکن نمی‌سازد که در تغییر نظام سرمایه داری حاکم ریشه دارد. از این رو نمی‌توان «طرد ولایت فقیهه» را حل «تضاد اصلی» در ایران ارزیابی نمود.

رفیق گرامی سپیداری و شما محق هستید. بدون حذف دیکتاتوری، راه حل تضاد میان کار و سرمایه در ایران گشوده نخواهد شد.  اما این برداشت به جا نیست که مبارزه برای تفهیم ضرورت حل تضاد کار و سرمایه، یعنی حل تضاد اصلی در شرایط کنونی را باید به معنای پدیدار شدن «اپورتونیسم چپ» در ایران ارزیابی نمود و آن را از این طریق مستدل دانست که به این نکته بی توجه است که نخست باید دیکتاتوری «طرد» شود که به درستی شعار حزب توده ایران است! 

مبارزه برای حل تضاد اصلی، مبارزه است با دیکتاتوری به منظور «طرد» آن! زیرا دیکتاتوری ابزار تشدید استثمار کارگران و ایجاد وابستگی نواستعماری ایران به اقتصاد سیاسی امپریالیستی است. مبارزات اعتراضی- اعتصابی کارگران هفت تپه، اهواز و دیگر مراکز، شکل تظاهر تضاد اصلی همانقدر است که مبارزه علیه دیکتاتوری ولایی نیز در شرایط کنونی است. تشدید وجود و تأثیر تضاد اصلی در ایران «به دنبال ٬٬اعتراضات کارگری٬٬» از پستو جامعه به روی صحنه آمده است و به مبارزه ی روز بدل شده است. مبارزه‌ای که پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک- صنفی- مطالباتی و سیاسی- سوسیالیستی را به نمایش گذاشته است و قابل شناخت می سازد. 

من در آن نوشتار این شناخت را توضیح می دهم. نظر من این نیست که تضاد اصلی «بدنبال» اعتراضات کارگری ایجاد شده است و باید از این رو «اعتراض های کارگری را دلیل اصلی مهم انتخاب این تضاد به عنوان تضاد اصلی» برشمرد که می نویسید. متأسفانه برداشت جای نظر دقیق را در ارایه نظر گرفته است!

رفیق عزیز، طرد دیکتاتوری ولایی در ایران که با حل آن تضاد عمده ی روز حل می شود، مبارزه ی دمکراتیک است. 

زیرا  در بهترین حالت قادر است تنها شکل حاکمیت را تغییر دهد. به آن پایبندی به قانون را تحمیل کند. این خواست همه ی اصلاح طلبان دولتی و پیرامون آن است و خواستی درست است. ولی حتی در صورت تحقق آن، که استحاله پذیری رژیم دیکتاتوری پیش شرط آن است و حزب توده ایران آن را به درستی ناممکن می داند، تنها حقوق دمکراتیکِ قانونی مردم بر کرسی نشانده می شود. 

لذا نمی‌توان گذار از دیکتاتوری را حل تضاد اصلی ارزیابی نمود، گرچه می‌تواند در صورت مبارزه ی آگاهانه ی طبقه کارگر و حزب آن و دیگر لایه‌های زیر فشار، راهگشای حل تضاد اصلی، یعنی حل تضاد میان کار و سرمایه باشد. دفاع حزب توده ایران از «شعار طرد رژیم ولایت فقیهه» از این رو شعاری ترقی خواهانه و درست است. شعاری است که باید همه ی توپده ای ها برای تحقق آن مبارزه کنند.

درستی این گام در سیاست حزب طبقه کارگر ایران، اما به معنی تغییر تعریف علمی از تضاد اصلی در فرهنگ مارکسیستی- توده‌ای نیست. احسان طبری آن را با نقل از نظر از بانیان سوسیالیسم علمی در رساله خود توضیح می دهد. آنجا از «تناقض» صحبت به عمل می‌آید که «تضادی ناسازگار» (مانند تضاد کار و سرمایه آشتی ناپذیر- آنتاگونیستی) است، ولی ریشه آن به حل تضاد اصلی بر نمی گردد که با «تکامل ماهوی کل» واقعیت همراه است. بلکه، آن طور که طبری با دقت نشان می دهد، ناسازگار یا آشتی ناپذیر شدن سرشت تضاد دمکراتیک در ایران به رفتار خشن و بی مهابای «یک سوی تضاد»، یعنی سوی رژیم ولایی در ایران باز می گردد. «خاصیت افراطی تضاد (که آن را به صورت تناقض در آورده است) تنها در ماهیت یکی از آن‌ها [رژیم ولایی، بالایی ها، و نه در مضمون «ماهوی کل» واقعیت جامعه ی ایرانی] مستتر است …» (طبری، نوشته‌های فلسفی و اجتماعی، ص ۱۱۰). 

رفیق زیز این توضیح های آموزگار توده‌ای ها دقیق و موشکافانه است. باید به عنوان توده‌ای جانبدار و مسئول آن‌ها را دقیق مطالعه نمود و هضم فکری کرد.

حفظ زبان و تعریف علمی مارکسیسم- لنینیسم، رفیق عزیز پیش شرط جانبداری توده‌ای در سیاست است. وسواس علمی برای حفظ تعریف مضمون ها در زبانِ علم مارکسیسم ضروری است و باید با آن، آن طور که رفیق عزیز مهربان مجاز دانسته، «با بیرحمی» برخورد انتقادی نمود.

با شناختی که از رفیق گرامی سپیداری دارم، تردید ندارم که او با دقت موشکافانه برخورد خواهد نمود و تفاوت افتراقی شناخت از وحدت دو تضاد اصلی و عمده ی روز را نشان خواهد داد که در شرایط مشخص کنونی ایران میان مبارزه علیه دیکتاتوری به مثابه «ماسک دیکتاتوری سرمایه» و علیه «دیکتاتوری سرمایه» با تشدید استثمار نئولیبرالی آن،  ایجاد شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *