هم سنجی دیدگاه رفیق جواهریان با دیدگاه رسمی حزب توده ی ایران

مقاله ی شماره ۱۰ / ۱۳۹۸
۴ تیر ۱٣۹٨ – ۲۵ ژوئن ۲۰۱۹

پیش گفتار

در چند شماره پی در پی نویدنو یک سری از دیدگاه های رفیق جواهریان را پخش کرده است. بی ریب برخورد نگاه های گوناگون که به هر پدیده ای از زاویه های ناهمگون می پردازد و به بررسی سویه های مختلف انجام می دهد، بازتاب کلی ما از آن پدیده را تکمیل تر می کند. با این نگاه آگاه شدن از دیدگاه های جواهریان بسیار سودمند است.

ان چه که پرسش برانگیز است انگیزه نویدنو برای انتشار این دیدگاه ها است. خواننده با یادآوری از گذشته نویدنو می داند که نویدنو در مجموع خطی را تبلیغ می کند که با نظر رسمی حزب توده ی ایران همخوانی دارد. نویدنو تاکنون هیچ یک از مقاله های رفیق عاصمی را که از خط رسمی حزب در این و یا ان مورد انتقاد کرده است را بدون برخورد انتشار نداده است. پس چگونه است که دیدگاه های رفیق جواهریان تنها و بی پاسخ و یا بدون پیش گفتار یا پس گفتار در نویدنو انتشار می یابد؟

پرسش دیگر این است که با توجه به توانایی واکاوی پدیده ها و ریزه کاری که ما از نویدنو سراغ داریم، پس باید پرسید که چرا این دیدگاه ها بدون برخورد انتشار می یابد. آیا آغاز تغییر رسمی سیاست حزب است که وظیفه جا انداختن آن به دوش نویدنو و رفیق جواهریان گذاشته شده است؟ آیا جناحی (اپورتونیست راست) کوشش دارد که جنگ ایدیولوژیک درون حزبی را به سود خود ببرد؟ من خود پاسخی برای این پرسش ها ندارم و امیدوارم که این رفیقان این نگرانی مرا از میان بردارند.

در اینجا چون که سخن از بررسی دیدگاه های این رفیق نیست از واکاوی ریز و درشت آن خودداری می کنیم. ولی جا دارد که دیدگاه هایی  را که با دیدگاه های اعلام شده حزب هم خوانی ندارد برجسته کرد.

 خطر جنگ و رویکرد ما

دریافت من این گونه است که رفیق جواهریان می خواهد که در هنگام جنگ ما در کنار جمهوری اسلامی باشیم. باید گفت که اگر گمان نگارنده درست باشد، این دیدگاه به نظر رسمی حزب همخوانی ندارد. سیاست رسمی و پخش شده حزب در تلاش برای جلوگیری از جنگ است. و دیدگاه رسمی حزب این است که تضاد میان امپریالیسم و جمهوری اسلامی  تضاد میان امپریالیسم و خلق نیست.

جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا در تبانی علیه جنبش انقلابی با هم همدست هستند. تا آن زمان که جمهوری اسلامی در قدرت هست خطر  جنگ نیز همواره میهن ما راه تهدید می کند. موازنه مثبتی که از آن صحبت می شود با از موضع نبرد رهایی بخش ملی انجام نمی شود. بلکه موازنه برای ادامه زندگی خود رژیم است و نه برای رهایی توده ها از چنگال بهره کشی امپریالیستی.

سیاست درست تلاش برای جلوگیری از آغاز جنگ است. نه می توان برای سرنگونی رژیم با آمریکا همکاری کرد، و نه با دل بستن به نبرد “ضد امپریالیستی” رژیم در کنار سردمداران جمهوری اسلامی ایستاد.

نبرد ضدامپریالیستی با پشتیبانی از پیکار ضدامپریالیستی کارگران و دیگر طبقه های رنجبر علیه خصوصی سازی و علیه سرمایه داری انجام می گیرد و نه با همکاری با جمهوری اسلامی.

سوی بنیادین پیکار ما

رفیق جواهریان در دقیقه پنجم صحبت خود با رادیو پویا به توصیف نقش «قدرت» در سیاست پرداخت. او برجسته ساخت که در«سیاست، قدرت است که تعیین کننده است». سویه درست این سخن این است که در دست گیری دستگاه دولتی برای پیروزی انقلابی طبقه کارگر گرامند و برجسته است. نبرد طبقاتی در جامعه ی طبقاتی برای به دست گرفتن قدرت برای دگرگونی های بنیادین به سود طبقه های رنجبر است. اما این رفیق برداشت مطلق گرانه از نقش «قدرت» به مثابه ی نشان ثبات در واقعیت دارد. در اندیشه ی ایشان نشانی از نبرد برای دگرگونی بنیادین شرایط دیده نمی شود. برداشت و نگرش به «قدرت» آن هنگام، برداشتی پویا هست که که با نشان دادن راهکار برای دگرگونی شرایط همراه باشد. بدون پیش گزاری برنامه راهکاری برای گذار از شرایط کنونی، به منظور تغییر قدرت، اندیشه در رویه (سطح) می ماند و اندیشه ی انقلابی مارکس فرا نمی روید. این اندیشه آن چنان در به دور انداختن قدرت واپسگرا درگیر است که به برنامه ریزی برای جایگزینی و نشاندن قدرت نیروی نو چندان نمی اندیشد. 

در سخنان رفیق جواهریان با رادیو پویا او مبارزه ی دمکراتیک برای پیروزی ساندرز در انتخابات آمریکا و برای برطرف ساختن خطر جنگ را  به درستی  برجسته می سازد. ولی چیزی در این باره نمی نویسد که آیا تنها وظیفه ی  کمونیست ها همین است.
چگونه است که رفیق گرامی جواهریان در باره ی این بخش از وظیفه ی توده‌ای ها و کمونیست‌ها در جهان سخنی بر زبان نمی آورد؟ و نویدنو هم این کمبود را جبران نمی کند. نویدنو تنها به بازتاب دیدگاه این رفیق بسنده می‌کند که دفاع از جنبش تحت رهبری ساندرز را در آمریکا به تنها وظیفه ی روز بدل می سازد.

این چنین اندیشه و کارکرد، اگرچه که رو به جلو است ولی برای اینکه ریشه ای نیست خطری برای واپسگرایان و امپریالیسم ندارد. آن ها همیشه خواهان آن بوده و هستند که پیشروان و پیشاهنگان در چارچوب داده شده گام بگذارند و از آن فراتر نروند.

اگر برنامه رفیق جواهریان را برای چاره جویی سختی های جامعه امریکا برای میهن ما پیاده سازیم این به معنای حذف حزب توده ایران از پهنه جامعه ی ایران است. راه حل دگرگونی حزب طبقه ی کارگر ایران به حزب سوسیال دمکرات و یا حزب چپ (دی لینک) است که در آن از دمکراسی و سکولاریسم و آزادی بیان و عقیده به درستی سخن می رود، ولی سخنی درباره ی دگرگونی های بنیادین نمی شود. مبارزه برای دمکراسی و سکولاریسم و آزادی بیان از بطن عینی جامعه جدا می‌شود که گویا در خلاء جریان دارد.

مبارزه برای دگرگونی های بنیادین در ایران دیر یا زود به عنصر اصلی رشد نبرد طبقاتی بدل خواهد شد. سرکوب رژیم  بی اثر خواهد بود، و کجروی  «ااپورتونیسم راست» در ایران پایدار نخواهد بود. «اپورتونیسم راست» در کشورهایی مانند آلمان، از شرایط تاریخی دیگر برخوردار است. در جامعه ی ایرانی با تجربه انقلابی فراوان و پی در پی و با رودررو بودن با سیاست نواستعماری امپریالیسم، «اپورتونیسم راست» نمی‌تواند پی بگیرد. پایگاه اقتصادی رویش اندیشه سوسیال دموکراسی و «اپورتونیسم راست» به دلیل رشد کم توان و کج و پیچ دار سرمایه داری وجود ندارد. البته این به معنای کنار گذاشتن مبارزه ی آگاهانه علیه آن نیست.

در کلیت (همگ)، راهی که این رفیق به ما نشان می دهد یک روند سوسیال دمکراتیک چپ که دارای برنامه ی پویا و پیش رونده نیست، بلکه خواستار شکیبایی و نگه داشتن نیروها با کنار گذاردن مواضع انقلابی است.

این رفیق بر این باور است که شعله نبرد مردم پایین آمده است. سیاست های بنیانی و ریشه یی به درد دگرگونی شرایط فرمانروای کنونی نمی خورد و کارایی ندارد.

برای یک حزب “چپ” کشاندن جامعه به چپ ترین سمت ممکن در سیستم کنونی مهم است و شاید بزرگترین وظیفه. ولی برای یک حزب کمونیست این تنها یک بخش از مبارزه است. یک حزب کمونیست باید تلاش به رسیدن به نزدیکترین منطقه توسعه خارج از سیستم را نیز در برنامه و کارکرد روزانه خود داشته باشد. این نقطه خارج از سیستم قطب نمای حزب کمونیست برای رده بندی پیشنهادهای ارائه شده برای دگرگونی درون سیستمی نیز مهم است. “نزدیکترین منطقه توسعه خارج از سیستم” به معنای دوری از چپ روی و دوری از آرزوهای پندارگونه نیز هست. ما در استراتژیک کنونی سوسیالیسم را که هدف پایانی ما است، در مرکز مبارزه اصلی قرار نمی دهیم. بلکه اقتصاد ملی- دموکراتیک را به عنوان نیمه راه میان درون سیستم و هدف پایانی پیش گزاری می کنیم و در راه رسیدن به آن تلاش میکنیم.

هم آمیزی مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی   

بدون شک تلفیق مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی تنها در کشور ما  مهم نیست. اگر ما این معضل را در بستر تاریخی آن بررسی کنیم می بینیم که برجسته ترین اتحادهای اجتماعی میان کمونیست ها و دیگر نیروها در دوران جنگ جهانی دوم در اروپا  علیه فاشیسم صورت گرفته است. ولی در هیچ یک از این کشورها اتحادهای موفق ضد فاشیستی مانع مبارزه مارکسیست ها علیه اصل بهره کشی و ترک مواضع طبقاتی نشده است.

نمونه تاریخی دیگری اتحاد اجتماعی در آفریقای جنوبی علیه رژیم نژادپرست آپارتاید است. در آنجا کمونیست ها موفق شدند که اتحاد اجتماعی بزرگی تشکیل دهند. موفقیت و جایگاه کمونیستها در این جنبش مدیون کار سندیکایی و سازماندهی  موفق نیروهای سوسیالیستی در متن جامعه بوده است. نیروهای سوسیالیستی با هم آمیزی مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی، سازماندهی اعتراضات روزانه در مراکز سندیکایی و کارگری،  دانشجویی و دانش آموزی  و در محلات فقیرنشین را انجام داده بودند. بنابراین نیروهای  پیشرو در موضع قدرت و با آگاهی گام در راه همکاری با دیگر نیروها در  اتحاد اجتماعی شده اند و نه در حالت ضعف و ناچاری.

تجربه تاریخی پیش از انقلاب حزب توده ایران نیز شایسته آموختن است. در این دوره با همه ی کوشش نیروهای سازشکار همچون نهضت آزادی و دیگر دسته های جبهه ملی، حزب برای خشنودی آن ها، مبارزه دموکراتیک را دلیل تعطیل کردن مبارزه سوسیالیستی ندانست. در این دوره جبهه ضد دیکتاتوری بخشی از برنامه حداقل کارگری و مبارزه سوسیالیستی حزب بوده است، یعنی تلفیق  خلاق کار دموکراتیک و سوسیالیستی، عمده ترین کارکرد سیاسی و نظری حزب را در این دوران دربر می گرفت.

برای فراخواندن توده ها به میدان پیکار باید با ریزه بینی این درهم آمیختگی ها را برای توده ها روشن کرد. روشنگری در باره ی آن چه که نمی خواهیم  باید همراه با پیش گذاری آن چه که می خواهیم باشد.

دوران کنونی 

برداشت نگارنده این است که رفیق گرامی جواهریان دوران کنونی را دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم ارزیابی نمی کند. بر این پایه است که سخنان و پیشنهادهای او با دستیابی به «قدرت سیاسی» برای برپایی سوسیالیسم پیوند نمی خورد. برنامه او در درون  نبرد برای نزدیک‌ترین آماج های درخور دسترس زندانی می شود، زیرا جنبش پیشرو گویا توانایی دگرگونی بنیادین در ایران و جهان را ندارد.

یکی از پایه های برجسته مارکسیسم باور به ماتریالیسم تاریخی است.  ماتریالیسم تاریخی به ما می آموزد که دوران ما دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم است. شکست پیاده سازی سوسیالیسم و پس رفت ان در برابر یورش ضد انقلاب و هم سنگی کنونی نیروها به سود امپریالیسم ماهیت دوران تاریخی را دگرگون نخواهد کرد.

راه رویش شایسته اقتصادی آینده کشور با پرسش درباره ی مرحله انقلاب و انجام خویش کاری های (وظیفه های) آن پیوند دارد. هم اکنون  راه رشد غیر سرمایه داری در سیمای راه ملی- دموکراتیک جلوه می کند. اگر مرحله انقلاب، مرحله ی بورژوا- دموکراتیک می بود، آن زمان در برنامه حزب توده ایران، سوی دموکراتیک انقلاب زیر رهبری بورژوازی برجسته می شد. و این برداشت مورد تأیید قرار می گرفت که گویا ادامه نظام سرمایه داری در شرایط فرمانروایی یکه تاز اقتصاد سیاسی امپریالیستی بر کشورهای پیرامونی (که در ایران آن را “اسلامی” می نامند) شدنی است. اگر چنین برداشتی درست می بود. ولی رویکرد بورژوا- دموکراتیک با بازنمود برنامه حزب در باره  انقلاب ملی- دموکراتیک نه تنها هم خوانی ندارد بلکه در برابر آن قرار دارد.

هم سنگی نیروهای  جهانی نشان می دهد که یکه تازی امپریالیسم امریکا به پایان خود نزدیک است و جهان ما دست کم یک قطب دیگر دربرگیرنده چین و روسیه نیز دارد. با مانور هوشمندانه و بهره وری سازنده از هم سنگی نیروها در جهان چند قطبی و آغاز پسروی نیروی امپریالیسم آمریکا رهبری بر آمده از انقلاب ملی – دموکراتیک می تواند پایه های ساختمان راه رشد غیر سرمایه داری را برپا سازد.

پرسش دیگر این است که اگر بودن یک اردوگاه سوسیالیستی پیش شرط راه رشد غیر سرمایه داری باشد پس چه کسی باید این اردوگاه سوسیالیستی را برای نخستین بار برپا کند؟  پس چگونه لنین می توانست در جهان یک قطبی آن زمان در راه انقلاب سوسیالیستی گام بگذارد و برنامه پیاده کردن آن را بچیند؟

پس سخن از در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری نیست. ما چاره دیگری جز آن نداریم. پژوهش ما باید بر روی این نکته متمرکز گردد که باید چگونه آن را در شرایط مشخص ایران پیاده ساخت؟ سودورزی از همکاری با چین و روسیه و توازن مثبت (رفیق جواهریان نیز به آن اشاره می کند) می تواند گام نخست و درست حکومت برآمده از انقلاب ملی – دموکراتیک باشد. امری که به معنای  نزدیکی به موضع نبرد رهایی بخش ملی است.

پایان سخن

برای روشن سازی دیدگاه رفیق جواهریان و ارزیابی نویدنو از آن بجا است که به پرسش های زیر پاسخ داده شود تا راه گفتگوی سازنده باز شود و دریافت های نادرست از میان برداشته شود. دیدگاه  رفیق جواهریان و نویدنو در باره چالش ها و پرسش های زیر چیست؟

۱- خطرجنگ را چگونه ارزیابی می کنند؟

۲- آیا دوران کنونی را دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم می دانند؟

۳- مرحله انقلاب و نیروهای تکانه و ویژگی های آن را چگونه می دانند؟

۴- هنگامی که حزب طبقه کارگر برای آماج های دموکراتیک و سرنگونی دیکتاتوری می کوشد چگونه می تواند آن را با پیکار در باره سوسیالسیم پیوند دهد که کنگره ششم خواهان آن است؟

۵- مرز چپ سوسیالیستی با حزب طبقه کارگر کمونیست را در کجا می بینند؟

سرچشمه کمکی

گفتگوی احمد جواهریان با رادیو پویا

4 Comments

  1. واکنشی غیر مسئولانه و پر از اتهام بی اساس
    ما به نقد نظرات رفیق جواهریان کاری نداریم . مختارید هر گونه که خواستید آن را مورد نقد قرار دهید . اما چند نکته اتهامی وزشتی که از قلم نویسنده تراویده است :
    ۱- نویدنو در کجا اعلام کرده است که خط حزب خاصی را تبلیغ می کند؟ ما همیشه نوشته ایم و باز می نویسیم یک نشریه ایم در چپ و تلاش می کنیم دیدگاه های نظری را که درست می دانیم منغکس کنیم .
    ۲-یکی از دلایل عمده عدم درج برخی از نوشته های رفیق عاصمی دقیقا مربوط به شیوه بر خورد ایشان با مسائلی است که مطرح می کند.
    ۳- رفیق جواهریان در کجا ادعا کرده است که ماموریت از جانب حزب توده ایران دارد، که شما دنبال انطباق سخنان ایشان با مواضع حزب هستید؟
    ۴- رفقای نویدنو بنا به گرایش های خود مطالبی را در تایید سیاست های حزب یا دفاع از آن ها نوشته اند ولی نویدنو وارد این گونه مناقشات نشده است .
    ۵-نوشته اید «آیا آغاز تغییر رسمی سیاست حزب است که وظیفه جا انداختن آن به دوش نویدنو و رفیق جواهریان گذاشته شده است؟» مزخرف تر از این نمی شود برید و دوخت و نتیجه گرفت ! نویدنو کجای کار حزب و سیاست های آن قرار دارد که ماموریتی هم به آن یا هریک از رفقای نویدنو واگذار شده باشد؟ انصاف رسانه ای ، انسانی هم چیز خوبی است !
    ۶- تلاش برای رو در رو قرار دادن حزب و نویدنو کار بیهوده ای است . دو جنس نا همگن را نمی توان با یک ترازو وزن کرد . نویدنو هیچگونه ارتباط سیاسی، تشکیلاتی و سازمانی با هیچ حزب و سازمان وگروهی ، از جمله حزب توده ایران نداردو این اتهام های بی اساس نتیجه ای جز اغتشاش حقیقت و ملوث کردن واقعیت ها نخواهد داشت .
    ۷- به عنوان درخواستی رفیقانه برای بار آخر تقاضا می کنیم دست از ایت تشبثات بچه گانه بردارید و ارزش نقد و انتقاد را به سخره نگیرید .
    با تاسف بسیار
    آرش

  2. توده ای ها

    رفقای گرامی نویدنو
    باید اذعان داشت که در موارد بسیاری از نکته های برشمرده شده توسط شما، محق هستید و حتی قابل درک است که سهل انگارانه عنوان ابرازنظر خود را «واکنشی غیرمسئولانه و پر از اتهام بی‌اساس» بنامید. این عنوان با باقی ماندن در سطح مقاله، عنوانی توجیه پذیر است؟
    برای نمونه ادعایی که نویدنو را نشریه ای عنوان کند که گویا «خط حزب خاصی را تبلیغ می کند»، نادرست و غیرواقع بینانه است. نویدنو یک «نشریه در چپ است و تلاش» دارد «دیدگاه های نظری را که درست ارزیابی» می کند، «منعکس» سازد. این نکته را من و توده‌ای ها مورد تأیید قرار می دهیم.
    اضافه بر آن، به نوبه خود شیوه ی فعالیت شما را درست ارزیابی می‌کنم و واقع‌بینانه بودن آن را مورد تأیید قرار می دهم. بدیهی است که نشریه ی نویدنو و توده‌ای ها در شرایط مختلفی فعالیت می کنند. انتظار انطباق شیوه ی کارکرد و مواضع دو نشریه که در شرایط مختلف مبارزه می کنند، انتظاری نابخردانه و نادرست است. از این رو نیز عجیب هم نیست که نویدنو تنها نوشته هایی را از من انتشار دهد که با «شیوه برخورد» در مقاله به «مسائل» موافقت دارد.
    این اذعان ها را می‌توان ادامه داد و ازجمله مورد تأیید قرار داد که «رفیق جواهریان» واقعاً هم در نوشتار و گفتگوی رادیویی وغیره هیچ گاه اعلام نکرده است که «ماموریت از جانب حزب توده ایران دارد» و نمونه‌های دیگری.
    آنچه شما با تلخی ذکر کرده‌ و از برخورد انجام شده متعجب و به درستی ناراضی هستید، بیان واقعیتی است که ریشه ی ایجاد شدن آن باید عمیق‌تر از در ظاهرامر، در ظاهر مقاله مورد انتقاد جستجو شود. شما ظواهر بروز تضادی را برمی شمرید و از آن ابراز عدم رضایت می‌کنید که بخشی از رهبری حزب توده ایران تاکنون قادر به حل آن نشده است.
    تضاد حل نشده عبارتست از یافتن دیالکتیک متناسبی که باید حزب توده ایران در شرایط کنونی فعالیت حزب طبقه کارگر به مورد اجرا بگذارد.
    شرایط مبارزه حزب توده ایران در خارج از کشور آن‌چنان است که می‌تواند زمینه دیگری را برای مبارزه ی توده‌ای ها ارایه دهد. چرا نباید فعالیت ترویجی و تبلیغی حزب در خارج از کشور به نحوی باشد که زمینه ی فعالیت علنی را توسط برخی از توده‌ای ها ایجاد سازد؟ چرا نباید رفقایی که در خارج از کشور مقیم هستند، به صراحت مواضع انقلابی حزب توده ایران را اعلام و از آن دفاع نکنند؟ چرا رفیق گرامی جواهریان که به گفته ی خودش در گفتگو با رادیو پویا مقیم کانادا است، و یا نگارنده که در اروپا زندگی می کند، نباید بتواند قادر باشد حقانیت برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را برای طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و لایه‌های میهن دوست مستدل سازد؟ پاسخ به این پرسش ها را باید به طور مجزا طرح نمود.
    پاسخ به این پرسش ها، کوشش برای یافتن راه حل تضادی است که حتی رفیقی مانند جواهریان را نیز بر آن می‌دارد به جای توضیح مواضع انقلابی حزب توده ایران، در گفتگوی پیش گفته خود را «روشنفکر نظریه پرداز چپ» بنامد که گویا در خلاء تنهایی مبارزه می کند. رفیق جواهریان و رفقای مشابه شرایط نبرد در ایران را بدون هر نیازی به خارج از کشور منتقل می کنند! چرا؟
    هسته ی مرکزی تضاد حل نشده و بی پاسخ مانده که مضمون مقاله ی رفیق سیامک را تشکیل می دهد، این نکته است که بخشی از رهبری حزب توده ایران بدون هر نیازی شیوه ی مبارزاتی ای را دنبال می‌کند که غیرقابل دفاع است. بی پاسخ گذاشتن انتقادها و سکوت درباره ی برنامه حداقل کارگری حزب طبقه کارگر ناشی از حل نشدن این تضاد است.
    چپ سرگردان ایرانی به این در و آن در می‌زند تا شاید با ایجاد اتحادهایی نقش راهبردی را برای خروج ایران از بن‌بست بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران بیابد. بیش از سی سال است که این به چپ و راست زدن ادامه دارد و حزب توده ایران قادر نیست به وظیفه‌ای که به آن در دوران انقلاب و پیش از آن با آفرین عمل نمود، اکنون نیز عمل بکند و ستاره ی راهنما را به چپ و توده ها نشان دهد و راه خروج از شرایط بحران زده را بنمایاند.
    رفقای گرامی، سرشت تضادی که برشمرده شد، با اطلاق تعریف «مناقشات» درباره ی آن پاسخ خود را نمی یابد. بحث و گفتگو درباره تضاد ادامه می یابد، سوتفاهم ها و نارضایتی ها اوج می گیرد، و درحالی که وظایف اصلی بر روی زمین می ماند، روند سرگردانی چپ ادامه می‌یابد و راه حلی واقع‌بینانه و انقلابی برای «تغییرات بنیادین» در ایران یافت نمی شود.
    در دو نامه خطاب به رفیق عزیز علی خاوری و رفیق گرامی محمد امیدوار که امروز دومین آن ارسال شد، نگارنده مواضع خود را نسبت به تضاد برشمرده شده توضیح داده‌ و پیشنهاد خود را برای حل آن مطرح نموده ام. در صورت ادامه سکوت غیرمسئولانه ی این رفقا، متن نامه‌ها انتشار خواهد یافت. در همانجا نیز اشاره شده است که با توجه به تعمیق نبرد طبقاتی در ایران، مسئولیت حزب توده ایران و همه ی توده‌ای ها برای یافتن راه حلی واقع‌بینانه برای تضاد حاکم بیش از گذشته احساس می شود. این سطور به هیچ وجه نباید به این معنا دریافت شود که نگارنده متصور است که نویدنو نقشی برای حل تضاد دارد. اما همچنین نمی‌توان مدعی شد که طرح نکردن برخی از نوشتارهای من کمک برای حل تضاد است. نمی‌توان مدعی شد که رفیق امضا کننده ابرازنظر تاکنون گامی جدی و مسئولانه در جهت حل تضاد برداشته باشد. هنوز در نامه‌ها، متکبرانه از به کار بردن واژه ی رفیق دوری می کند.
    به منظور یافتن پاسخ‌های متناسب برای عمل به وظایف دمکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ایران، شرکت همه ی سویه های نظرات باید ممکن باشد. به دور هم جمع شدن دارندگان نظرات خاصی نمی‌تواند برای یافتن پاسخ متناسب کافی و کمک باشد. چنین سیاستی دامن زدن به پاره پاره بودن گردان توده‌ای ها است. بدون تردید نویدنو می‌تواند از درستی و اهمیت ایجاد شدن شرایط برای شرکت همه ی توده‌ای ها در بحث درباره ی این وظایف دفاع کند. این یک خواست عمومی و دمکراتیک است و نمی‌توان آن را نشان وابستگی به حزب خاصی تلقی نمود.
    رفقای گرامی، شما تصدیق می‌کنید که نظرات پیش گفته را که مضمون مقاله ی رفیق عزیز سیامک را تشکیل می دهد، به سختی بتوان «واکنشی غیرمسئولانه» تلقی نمود. نقد شرایطی که تضاد را ایجاد ساخته است، وظیفه ی روز است. این وظیفه اهرم روشنگری برای تجهیز توده‌ای هاست که باید به آن ادامه داد. شرایط بحث را من و یا صفحه ی توده‌ای ها نمی‌تواند تعیین کند. باید توجه رفقایی که در این زمینه مسئولند را جلب نمود.
    فرهاد عاصمی
    ۸ تیر ۱۳۹۸ ۲۹ جون ۲۰۱۹

  3. Kasra

    گر از این درد بمیرم رواست
    دردناکتر از پاسخ نویدنو به یادداشت بالا را نمی شد انتظار داشت. در شرایطی که توده ای ها در ایران بدترین و سخت ترین وظیفه خود را دفاع از مواضع و مشی توده ای (به طور کلی و نه جز به جز) در برابر یورش انواع گرایش های چپ، چپ نو، چپ دمکرات, هواداران حمله هوایی امپریالیسم به ایران و تسلیم طلبان و انحلال طلبان می دانند، شانه خالی کردن رفقای صاحب تریبون اعم از جواهریان، نویدنو و توده ای ها و دیگران از دفاع و حتی همبستگی خود با مواضع کمیته مرکزی تیر خلاصی به هواداران حزب به پیروی و وفاداری به مشی کمیته مرکزی است. تفکر و اندیشه توده ای هیچ گاه با انحلال و نابودی اعضا و تشکیلات حزب توده ایران منحل نخواهد شد اما با نام حزب توده ایران در تاریخ خونبار کارگران، زحمت‌کشان و روشنفکران مردمی ایران گره خورده است.
    بیش از این نخواستم بر تلخی این گفت و شنود بیفزاییم وگرنه درددل ها بسیار است. به قول رفیق فرزانه احسان طبری
    خواستم عاشق بشر باشم
    ره ندانم بر آن برازیدم

  4. فرهاد عاصمی

    رفیق عزیز کسرا، واقعیت آن است که یافتن «ره» در شرایط تغییریابنده در نبرد طبقاتی در ایران سهل نیست. زنده یاد احسان طبری در دو سطری ای که شما از او نقل می کنید، اشاره به بغرنجی راه و یافتن آن دارد. او استه تیکِ دیالکتیک جستجوی راه و هدف را «زرگری»گونه در هم نوایی واژها ترسیم می کند.
    ولی طبری نمی پندارد که گویا انسان قادر به یافتن «ره» نیست! با پایبندی به اصول فعالیت سازمانی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، با همه ی سختی ها یافتن «ره» ممکن و همچنین اجتناب‌ناپذیر است. نکته پراهمیت در آن را که شما مطرح می کنید، بی تردید به معنای «دفاع و همبستگی با مواضع کمیته ی مرکزی» است.
    «دفاع از مواضع و مشی توده ای» که در مواضع کمیته ی مرکزی حزب تجلی می یابد، دفاعی آگاهانه و هدفمند است که تنها پس از درک آن از طرف توده‌ای ها و هواداران به شکوفایی دست می یابد. به منظور دسترسی به این شناخت و درک ضرورت دفاع از مواضع حزب، وجود شرایط بحث درون و بیرون از حزب اجتناب‌ناپذیر است. تضادی که اکنون توده‌ای ها با آن در زندگی حزبی روبرو هستند، ناشی از این واقعیت است که بحث درون حزبی سال هاست تعطیل شده و عمدتاً در میان دارندگان نظرات راست انجام می شود. کوشش برای بی اثر ساختن مصوبه های ششمین کنگره ی حزب توده ایران پیامد چنین وضعی است. این در حالی است که درستی و صلابت نظری بخش‌های عمده‌ای از مصوبات در نبرد طبقاتی جاری در ایران، به کمک «پراتیک انقلابی» طبقه کارگر و همه ی زحمتکشان به اثبات رسیده است.
    امروز من سومین و آخرین نامه خود را خطاب به رفیق عزیز علی خاوری و رفیق گرامی محمد امیدوار ارسال خواهم نمود. در آن‌ها ضرورت ایجاد شرایط بحث درون حزبی نشان داده شده است، و بر اهمیت آن در شرایط تغییر یابنده و ژرفش نبرد طبقاتی در ایران اصرار و درستی برداشت مستدل شده است. من هنوز امیدوارم که برخی از رفقای رهبری دست از پافشاری غیرمستدل و پرسش برانگیز بردارند و شرایط گفتگوی رفیقانه را در حزب توده ایران احیا کنند. در غیر این صورت چاره‌ای باقی نمی‌ماند جز انتشار نامه‌ها و طرح مقاله های روشنگرانه درباره ی مواضع حاکم بر حزب توده ایران که در آن به سختی می‌توان «مشی توده ای» را یافت. مورد پرسش قرار دادن برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، کوشش برای جایگزین نمودن آن و حتی بی اثر ساختن مصوبه های ششمین کنگره حزب طبقه کارگر ایران، سویه هایی از خطری است که «مشی توده ای» را تهدید می کند.
    رفیق عزیز، مشی توده‌ای سیاستی نیست که در محفل دربسته برخی از رفقا پایه ریخته می‌شود. مشی توده‌ای توضیح درستی و ضرورت دفاع از مواضع علمی و انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است. تنها با چنین روشنگری و کوشش ترویجی است که قلب و مغز توده های زحمت جلب و تصاحب می شود. متحدان نزدیک و دور به دور حزب توده ایران جمع می شوند. چنین مشی انقلابی تنها با حضور همه ی سویه های نظری و سیاسی در اندیشه ی توده‌ای دسترسی پذیر است. این پنداشت که گویا می‌توان در جمع آن‌هایی که مواضع یک سویه ای را دنبال می کنند، فعالیت حزب موفق تر خواهد بود، عاری از هرگونه محتوای دیالکتیکی ماتریالیستی است که بر اندیشه ی مارکسیستی- لنینیستی استوار است. تجربه قریب به سی سال اخیر روند برعکس را قابل شناخت می سازد. حزب توده ایران به کناره ی شط نبرد طبقاتی رانده شده است! دیالکتیک حفظ اصل لنینی سانترالیزم دمکراتیک در شرایط کنونی حکم بر آن دارد که به محفل بازی بی‌انتها پایان داده شود. رفقای مسئول حزبی به پرسش های مطرح پاسخ دهند. درستی مواضع خود را به اثبات برسانند.
    باید امیدوار بود که بحث‌ها در درون حزب و با توجه به همه ی ظوابط ضروری تحقق یابد. ولی در صورت ادامه ی مقاومت پرسش برانگیز برخی از رفقا که این توهم را ایجاد می‌کند که گویا «مشی توده ای» مورد نظر آن‌ها یک سناریوی غیرقابل انعطاف است، نباید از بحث علنی ابا داشت. سلامت و رشد فعالیت حزب و یافتن «ره» در شرایط کنونی که در آن نبرد طبقاتی در ایران با فداکاری قابل تحسین زحمتکشان ژرفش می یابد، بدون آگاهی توده‌ای ها و هواداران از مشکلات و اتخاذ موضع توسط آن‌ها قابل حل نیست.
    واقعاً برخی از رفقا موضع انتقادی را به مواضع راستگرانه، «ایجاد اختلاف» در حزب می پندارند. انتقاد را برخورد فردی و شخصی و گاه «بچگانه» ارزیابی می کنند. در چنین شرایط بحث خلاق و زنده ی درون حزبی برای یافتن «ره» پا نمی‌گیرد و به ثمر نمی نشیند. «درد و دل ها» ضروری و سازنده است. طرح آن‌ها را باید همان کوشش برای یافتن «ره» دانست.
    فرهاد عاصمی
    ۱۲ تیر ۱۳۹۸ دوم جولای ۲۰۱۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *