یک جنگ متعارف بزرگ علیه ایران امکان‌پذیر نیست.

نوشته: پروفسور میشل چوسودوفسکی

 برگردان: آمادور نویدی

بحراندر این مقاله، ما استراتژی‌های جنگی آمریکا، از جمله توانایی آن جهت راه اندازی یک جنگ تمام عیار علیه جمهوری اسلامی ایران را بررسی می‌کنیم.

در مقاله بعدی، بر تاریخ طرح‌های جنگی آمریکا علیه ایرانو هم‌چنین بر پیچیدگی‌های اصلیساختار اتحادهای نظامیمتمرکز می‌شویم.

***

تحت شرایط کنونی، یک حمله همه جانبه و برق آسا به سبک جنگ عراق که هم‌زمان شامل اعزام نیروهای زمینی، دریایی و هوایی باشد، امکان‌پذیر نیست.

هژمونی آمریکا در خاورمیانه، به چندین دلیل، ازجمله به دلیل متحول شدن ساختار اتحادهای نظامی، تا اندازه زیادی تضعیف شده است.

آمریکا قادر به انجام چنین پروژه ای نیست.

دو عامل عمده تعیین کننده در دستور کار نظامی آمریکا در رابطه با جمهوری اسلامی ایران‌ وجود دارد.

۱. ارتش ایران

مسئله توانایی های نظامی ایران (نیروهای زمینی، دریایی، هوایی و دفاع موشکی) موجودست، ازجمله توانایی جهت مقاومت مؤثر و مقابله با جنگ متعارف همه جانبه که شامل استقرار نیروهای آمریکا و متحد آن است. در حوزه جنگ متعارف، ایران دارای قابلیت‌های نظامی قابل ملاحظه ای است. ایران خواهان دست یابی به سیستم  دفاع هوایی پیش‌رفته اس ۴۰۰ روسیه است.

ایران با حدود ۵۳۴ هزار پرسنل فعال در ارتش(نیروی زمینی)، نیروی های دریایی، هوایی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در خاورمیانه به عنوان «یک قدرت نظامی بزرگ»، رده بندی شده است. ایران دارای توانایی های موشکی بالیستیک پیش‌رفته و هم‌چنین دارای یک صنعت دفاعی ملی است. به محض یک حمله هوایی از طرف آمریکا، ایران تأسیسات نظامی آمریکا را در خلیج فارس هدف خود قرار می‌دهد.

۲. متحول شدن ساختار اتحادهای نظامی

ملاحظه دوم باید با ساختار تحول اتحاد نظامی (۲۰۰۳-۲۰۱۹) انجام شود که تا اندازه زیادی به ضرر آمریکاست.

چندین کشور از وفادارترین متحدان آمریکا، با دشمن(ایران) دوست شده اند.

کشورهای هم مرز با ایران، ازجمله ترکیه و پاکستان، با ایران موافقت نامه های هم‌کاری نظامی دارند. درحالی‌که این امر بخودی خود امکان یک جنگ زمینی را رد می‌کند، و بر طرح‌های عملیات دریایی و هوایی آمریکا و متحدانش نیز تأثیر می‌گذارد.

تاهمین اواخر هردو کشور ترکیه (عضو سنگین وزن ناتو) و پاکستان در میان متحدان وفادار آمریکا، و میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکایی بودند.

از منظر گسترده تر نظامی، ترکیه بطور فعال با هردو کشور ایران و روسیه هم‌کاری می‌کند. بعلاوه، آنکارا در سال ۲۰۲۰ سیستم دفاع هوایی پیش‌رفته اس ۴۰۰ را دریافت می‌کند، درحالی‌که عملاً از سیستم دفاع هوایی متحد آمریکا- ناتو و اسرائیل خارج می‌شود.

نیازی ندارد که بگوئیم سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) در بحران بسر می‌برد. خروج ترکیه از ناتو تقریبا واقعی است. آمریکا دیگر نمی‌تواند بر وفادارترین متحدان خود اتکاء کند. بعلاوه، شبه نظامیان تحت حمایت آمریکا و ترکیه در سوریه بایک‌دیگر می‌جنگند.

عراقنیز اعلام کرده است که در صورت وقوع جنگ زمینی علیه ایران با آمریکا هم‌کاری نخواهد کرد.

تحت شرایط کنونی، هیچ‌کدام از کشورهای همسایه ایران، از جمله ترکیه، پاکستان، افغانستان، عراق، ترکمنستان، آذربایجان، و ارمنستانبه نیروهای زمینی آمریکا و متحدانش اجازه عبور و مروراز طریق قلمرو خود را نخواهند داد.

در سیر تحولات اخیر، آذربایجانکه در دوران جنگ سرد به یک متحد آمریکا و هم‌چنین عضوی از ناتو برای صلح تبدیل شده بود، تغییر مسیر داده است. توافق نامه های هم‌کاری نظامی پیشین بین آمریکا و آذربایجان، ازجمله اتحاد نظامی پساشورویگوام (بین کشورهای جورجیا،اوکراین،آذربایجان و مولداوی) عملا ازبین رفته است.

در دسامبر ۲۰۱۸ بین ایران و آذربایجان توافق نامه های دو جانبه نظامی و اطلاعاتی به امضاء رسید. بطور هم‌زمان، ایران با ترکمنستان هم‌کاری گسترده ای دارد. با توجه به افغانستان، موقعیت داخلی با طالبان که بخش بزرگی از قلمروافغانستان را کنترل می‌کند، به نفع استقرار نیروهای زمینی آمریکا و متحدانش در مقیاس بزرگ در مرز ایران و افغانستان نیست.

آشکارست که، سیاستمحاصره استراتژیک علیه ایران که پس از جنگ عراق (سال ۲۰۰۳) شکل گرفته است، دیگر عملی نیست. ایران روابط دوستانه ای با کشورهای همسایه دارد، که قبلا در درون حوزه نفوذ آمریکا بودند.

تحت چنین شرایطی، یک جنگ بزرگ متعارف آمریکا که شامل اعزام نیروهای زمینی باشد، خودکشی است.

این بدین معنا نیست که بهرحال، این جنگ رُخ نمی‌دهد. اما، بانظربه پیش‌رفت تکنولوژی نظامی، جنگ به سبک عراق کهنه شده است.

بااین‌حال، در شرایط خطرناکی قرار داریم. دیگر اشکال شیطانی مداخله مستقیم نظامی علیه ایران اکنون در روی میز پنتاگون قرار دارند. این ها شامل:

* اشکال مختلف «جنگ محدود»،برای مثال، حملات موشکی هدف‌گیری شده؛

حمایت آمریکا و متحدانش از گروه های شبه نظامی تروریستی؛

* باصطلاح «عملیات بینی خونین»(ازجمله استفاده از سلاح‌های هسته ای تاکتیکی)؛

*اقدامات بی ثبات سازی و انقلاب های رنگی؛

*حملات پرچم دروغینو تهدیدات نظامی؛

* خراب‌کاری، مصادره دارایی های مالی، تحریم‌های اقتصادی وسیع؛

* جنگ الکترومغناطیسی و آب و هوایی، تکنیک‌های تعدیلی زیست محیطی(ایی ان ام اُ دی)؛

جنگ سایبری؛

* جنگ شیمیایی و بیولوژیکی.

ستاد پیش‌رو فرماندهی مرکزی (سنتکام) آمریکا در قلمرو دشمن واقع شده است

یکی دیگر از مشکلات مرتبط به بحران در ساختار فرماندهی آمریکاست.

سنتکام آمریکا ستاد جنگی برای همه عملیات در منطقه وسیع تر خاورمیانه، از افغانستان گرفته تا شمال آفریقا بسط می یابد. این مهم‌ترین ستاد جنگی با ساختار فرماندهی متحد است. این  ستاد منجر به چندین جنگ هم‌آهنگ شده بزرگ در خاورمیانه، ازجمله افغانستان(در سال ۲۰۰۱)، و عراق (در سال ۲۰۰۳) شده است، که شامل سوریه نیز می‌شود.

در صورت جنگ با ایران، عملیات در خاورمیانه با فرماندهی مرکزی(سنتکام) آمریکاست که مقر فرماندهی آن در تامپا، فلوریدا می‌باشد، که در ارتباط دائم با فرماندهی پیش‌رو آن در قطر، هم‌آهنگ خواهد شد.

در اواخر ژوئن ۲۰۱۹، پس از این‌که ایران یک پهپاد آمریکایی را سرنگون کرد(۱)، پرزیدنت ترامپ «حملات نظامی سریعاً طراحی شده علیه ایران را لغو نمود»، در حالی‌که در رسانه اجتماعی توئیت خود نوشت: «هرحمله ایران به هرچیز آمریکایی با نیروی عظیم و منکوب کننده ای روبرو خواهد شد.»

فرماندهی مرکزی آمریکا(سنتکام)، اعزام جنگنده های رادارگریز اف ۲۲ نیروی هوایی آمریکا را به پایگاه هوایی ال – اودید در قطرتأئید نمود(۲)، که قصد دارد در منطقه و علیه ایران «از نیروها و منافع آمریکا دفاع نماید».(نگاه کنید به مقاله مایکل ولچ، خطر فارس، تحقیقات جهانی، ۳۰ ٓوئن، ۲۰۱۹)(۳). بنظر ترسناک می آید؟

«این پایگاه از نظراصولی در مالکیت قطر است که نقش میزبان را برای مراکز فرماندهی پیش‌رو سنتکام آمریکا بازی می‌کند.» این پایگاه با ۱۱ هزار پرسنل نظامی آمریکایی، به عنوان «یکی از پایدارترین و استراتژیک ترین موقعیت عملیاتی نظامی آمریکا بر روی کره زمین توصیف شده است.»(تایمز واشنگتن)(۴). ال-اودید نیز میزبان شاخه ۳۹ قشون اعزامی نیروی هوایی آمریکاست، که  به عنوان «حیاتی ترین فرماندهی هوایی آمریکا در خارج از کشور در نظر گرفته شده است.»

آن‌چیزی‌که هردو تحلیل‌گران رسانه ای و نظامی موفق به اعتراف به آن نیستند، این‌ست‌که مراکز پیش‌رو خاورمیانه سنتکام آمریکا در پایگاه نظامی ال-اودید نزدیک به دوحه، عملا « در قلمرو دشمن واقع شده است.»

از ماه مه ۲۰۱۷، انشعاب در شورای همکاری خلیج (فارس)، قطر را به متحد وفادار هردو ایران و ترکیه(که هم‌چنین متحد ایران است) تبدیل کرده است. درحالی‌که آن‌ها هیچ توافق هم‌کاری نظامی «رسمی» با ایران ندارند، اما قطری ها با ایران در مالکیت با بزرگ‌ترین میدان های گازی دریایی در سراسر جهان شریک هستند. (به نقشه زیر نگاه کنید).

انشعاب در شورای همکاری خلیج (فارس) منجر به تغییر جهت در اتحادهای نظامی شد: در ماه مه ۲۰۱۷، عربستان سعودی تنها مرز زمینی قطر را مسدود کرد. عربستان و امارات متحده عربی نیز متعاقباً مسیر حمل و نقل هوایی و هم‌چنین محموله های تجاری دریایی به دوحه را مسدود کردند.

چیزی‌که از ماه مه ۲۰۱۷ آشکار شده است، تغییر مسیر تجارتی قطر با ایجاد توافق‌نامه های دوجانبه با ایران، ترکیه و هم‌چنین پاکستاناست. در این رابطه، روسیه، ایران و قطر بیش از نیمی از ذخایر شناخته شده گاز جهان(۵) را ارائه می‌دهند.

پایگاه ال- اودید نزدیک دوحه، بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه است. درعوض، ترکیه اکنون تأسیسات نظامی خود را در قطر ایجاد کرده است. ترکیه دیگر متحد آمریکا نیست. نیروهای نیابتی ترکیه در سوریه علیه شبه نظامیان تحت حمایت آمریکا می‌جنگند.

ترکیه اکنون با روسیه و ایران در یک جبهه قرار گرفته اند. آنکارا اکنون تصدیق کرده است که سیستم دفاع موشکی اس ۴۰۰ روسیه را بدست می آورد که به هم‌کاری با مسکو نیازمند ست.

قطر مملو شده است از تجار ایرانی، پرسنل امنیتی و کارشناس های صنعت نفت و گاز (با پیوندهای احتمالی به اطلاعات ایران؟)، لازم نیست که به حضور پرسنل روسی و چینی اشاره نمود.

سئوال: چگونه می‌توان از قلمرو یک متحد نزدیک ایران علیه ایران جنگ براه انداخت؟

این از نقطه نظر استراتژیک، قابل درک نیست. و این فقط نوک کوه یخ است.

علی‌رغم شعارهایی که در رابطه رسمی نظامی بین آمریکا و قطر است، شورای آتلانتیک، اندیشکده ای با روابط نزدیک هر دو پنتاگون و ناتو، تصدیق می‌کند که قطر اکنون متحد راسخ هردو ایران و ترکیه است:

به‌سادگی، قطر جهت حفظ استقلال خود، اساساً هیچ انتخابینخواهد داشت، بجز اینکه رابطه قوی خود را با ترکیه و همچنین ایران حفظ کند، که از نظر حمایت نظامی و امنیت غذایی، متحدان مهمی هستند. احتمالات خوبند که روابط ایرانیان و قطری ها هم‌چنان مستحکم می‌شود، حتی اگر تهران و دوحه در مسائل خاصی موافق هم نباشند… در ۱۵ ژوئن[۲۰۱۹]، پرزیدنت حسن روحانی تأکید کرد (۶) که بهبود روابط با قطر برای سیاست‌گذاران ایران در اولویت بالا قرار دارد… روحانی به امیر قطر گفت که: «ثبات و امنیت کشورهای منطقه درهم تنیده است»و رهبر کشور قطر، بنوبه خود، تأکید نمودکه دوحه بدنبال رابطه قوی‌تری با جمهوری اسلامی است.(۷) (شورای آتلانتیک، ژوئن ۲۰۱۹، تأکید از ماست).

آن‌چه که این آخرین بیانیه شورای آتلانتیک نشان می‌دهد، این‌ست‌که درحالی‌که قطر میزبان ستاد فرماندهی پیش‌رو سنتکام آمریکاست،  ایران و قطر (بطور غیررسمی) در زمینه «امنیت» (برای مثال: هم‌کاری اطلاعاتی و نظامی) تشریک مساعی دارند.

شرایط احتمالی آمریکا در منطقه شامل نقشه های درهم و برهم نظامی، سیاست خارجی پیچیده؟ اطلاعات غیرواقعی ست؟

بیانیه ترامپ تصدیق می‌کند کهآن‌ها از طریق ستاد فرماندهی پیش‌رو سنتکام در پایگاه نظامی ال- اودید که در قلمرو دشمن واقع شده است، برای راه اندازی جنگ علیه ایران نقشه می‌کشند. آیا این ورّاجی یا حماقت محض نیست؟

انشعاب در شورای همکاری خلیج (فارس)

انشعاب در شورای همکاری خلیج( فارس) منجر به ایجاد باصطلاح محور ایران – ترکیه – قطر شده است، که به تضعیف هژمونی آمریکا در خاورمیانه کمک کرده است. این درحالی‌ست‌که ترکیه وارد هم‌کاری نظامی با روسیه شده است، پاکستان با چین متحد شده،و هم‌چنین به یک شریک بزرگ قطر تبدیل گشته است.

متعاقب اختلاف بین قطر و عربستان سعودی، شورای همکاری خلیج (فارس) با یک اغتشاش مواجه شده است، و قطر  جانب‌دار ایران و ترکیه گشته، که علیه عربستان سعودی و امارات متحده عربی است.

قطر از نظر استراتژیک بسیار اهمیت دارد، زیرا که با ایران در بزرگ‌ترین میدان های گاز دریایی در خلیج فارس شریک است.(نقشه بالا را مشاهده کنید). بعلاوه، از زمان انشعاب در شورای همکاری خلیج (فارس)، کویت دیگر با عربستان سعودی هم‌آهنگ نیست. اما با این وجود، رابطه نزدیکی با واشنگتن دارد. کویت میزبان هفت پایگاه نظامی فعال آمریکاست، که مهم‌ترین آن‌ها کمپ دوحه است.

نیاز به گفتن نیست که، انشعاب ماه مه ۲۰۱۷ شورای همکاری خلیج (فارس) باعث تضعیف تصمیم ترامپ برای ایجاد «ناتوی عربی» (تحت نظارت عربستان سعودی) شده است، که علیه ایران هدف گیری شده است. این پروژه، متعاقب خروج مصر در آوریل ۲۰۱۹، عملاُ باطل شده است.

خلیج عمان

با انشعاب ماه مه ۲۰۱۷ شورای همکاری خلیج (فارس)، بنظر می‌رسد که عمان با ایران هم‌آهنگ گشته است. لازم به ذکر نیست که گفته شود تحت این شرایط، عبور و مرور کشتی‌های جنگی آمریکا به مقر فرماندهی ناوگان پنجم آمریکا در بحرین، و رفتار عملیات دریایی آن‌ها در خلیج فارس بطور بالقوه در معرض خطر قرار دارند.

ناوگان پنجم تحت فرماندهی مرکزی نیروی دریایی آمریکا(ناوسنت) است. (مساحت تحت مسئولیت ناوسنت شامل دریای سرخ، خلیج عمان، خلیج فارس و دریای عربی است).

با انشعاب شورای همکاری خلیج (فارس)، عمان اکنون با ایران هم‌آهنگ است. لازم به ذکر نیست که گفته شود تحت این شرایط، عبور و مرور کشتی‌های جنگی آمریکا به مقر فرماندهی ناوگان پنجم آمریکا در بحرین، و رفتار عملیات دریایی آن‌ها در خلیج فارس بطور بالقوه در معرض خطر قرار دارند.

تنگه هرمز که از نقطه ورود به خلیج فارس به خلیج عمان وصل است، توسط ایران و سلطان عمان کنترل می‌شود(به نقشه بالا نگاه کنید. قلمرو عمان در رأس تنگه است).

عرض تنگه هرمز در یک نقطه  ۳۹ کیلومترست. تمام کشتی های بزرگ باید از طریق آب‌های قلمرو ایران و/یا عمان، تحت باصطلاح مقررات مرسوم به حمل و نقل کنوانسیون حقوق دریایی سازمان ملل عبورومرور کنند.

بطور کلی، ساختار اتحاها در معرض خطر قرار دارد. بطور منطقی، آمریکا نمی‌تواند جنگ متعارف تمام عیاری را بدون حمایت از متحدان دیرپای خود که اکنون « با ایران هم‌آهنگ شده اند»، علیه ایران راه بیاندازد.

«ناتوی عربی» ناموفق ترامپ: تاریخ انشعاب شورای هم‌کاری خلیج (فارس)

اواسط فروپاشی حوزه نفوذ آمریکا در خاورمیانه، شعار ترامپ، مبنی بر دوباره آمریکا را بزرگ کنیم، در ابتدای ریاست جمهوری او هم‌زمان شامل تلاش بی برنامه، جهت بازسازی ساختار متحدان نظامی آمریکا بود. چیزی‌که دولت ترامپ در نظرداشت، تشکیل یکاتحاد استراژیک خاورمیانه ای(ام ایی اس ای)، یا «ناتوی عربی» بود. این طرح مورد حمایت آمریکا بنابود که شامل مصر و اردن، هم‌راه با شش عضو دیگر کشورهای شورای هم‌کاری خلیج (فارس) باشد.

قبل از دیدار تاریخی ماه مه ۲۰۱۷ ترامپ از عربستان سعودی، و ملاقات وی با سلطان سلمان، رهبر شورای هم‌کاری خلیج (فارس)، و هم‌چنین «بیش از ۵۰ مقام بلندپایه از جهان عرب و اسلام در یک نشست بی سابقه آمریکایی – اسلامی»، پیش‌نویس اتحاد استراتژیک خاورمیانه ای، در واشنگتن تهیه شده بود.

اعلامیه ریاض، که در خاتمه نشست ۲۱ مه ۲۰۱۷صادر شد، قصد ایجاد اتحاد استراتژیک خاورمیانه ای را در ریاض اعلام کرد.(اخبار عرب، ۱۹فوریه ۲۰۱۹)(۸). اعلام فرمان «ناتوی عربی» با هدف «مبارزه با هژمونی ایران» در خاورمیانه بود.

دو روز بعد در ۲۳ مه ۲۰۱۷، متعاقب این دیدار تاریخی، عربستان سعودی دستور محاصره قطر را صادر کرد، و براین اساس که امیر قطر بقول معروف با تهران هم‌کاری می‌کند، خواهان بلوکه کردن اقتصادی و تعلیق روابط دیپلماتیک با دوحه شد.

دستورکار پنهان چه بود؟ بدون شک آن‌چه در ۲۱مه ۲۰۱۷ در ریاض تصمیم گرفته شده بود، با تآئید ضمنی مقامات آمریکایی بوده است.

نقشه این بود که قطر شامل اتحاد استراتژیک خاورمیانه و شورای هم‌کاری خلیج( فارس) نباشد، درحالی‌که شورای هم‌کاری خلیج (فارس) دست نخورده ادامه یابد.

اما چیزی‌که اتفاق افتاد، بلوکه کردن اقتصادی عربستان علیه قطر (با تصویب غیررسمی واشنگتن) بود، که منجر به انشعاب در شورای هم‌کاری خلیج (فارس) شد، و عمان و کویت با قطر هم‌سو شدند. بعبارت دیگر، شورای هم‌کاری خلیج (فارس) تقسیم شد. عربستان سعودی تضعیف گشت و طرح «ناتوی عربی» از همان ابتدا منسوخ شد.

***

۲۱ مه، ۲۰۱۷: نشست آمریکا – کشورهای اسلامی در ریاض

۲۳ مه، ۲۰۱۷: محاصره و تحریم قطر متعاقب اظهارات گفته شده توسط امیر قطر. آیا این حادثه رخ داد؟

۵ ژوئن، ۲۰۱۹: قطر به خاطر حمایت از ایران از روابط  دیپلماتیک با عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و مصر منع شد، و حمل و نقل زمینی، هوایی و دریایی با آن قطع گشت.

۷ ژوئن، ۲۰۱۷، پارلمان ترکیه قطعنامه ای تصویب کرد که به پرسنل ترکیه اجازه می‌دهد به پایگاه نظامی ترکیه در قطر اعزام شوند.

در ژانویه ۲۰۱۸، قطر با روسیه جهت اخذ سیستم دفاع هوایی اس ۴۰۰ روسیه شروع به مذاکره کرد.

***

جلوتر و به اواسط آپریل ۲۰۱۹ برویم:ترامپ به ریاض برگشت: علی‌رغم این واقعیت که سه عضو کشورهای دعوت شده شورای هم‌کاری خلیج (فارس)، ازجمله کویت، عمان و قطر متعهد به عادی سازی روابط خود با ایران بودند، این‌بار پادشاهی عربستان توسط واشنگتن مسئول شد که بطور رسمی، اتحاد استراتژیک  خاورمیانهناموفق را (که ابتدا در ۲۰۱۷ تنظیم شد)، راه اندازی کند. دولت مصر برهبری پرزیدنت سیسسی، بنوبه خود، تصمیم به تحریم نشست ریاض و خروج از طرح پیش‌نهادی «ناتوی عربی» گرفت. قاهره هم‌چنین موضع خود را نسبت به تهران روشن کرد. مصر بشدت مخالف طرح ترامپ بود، زیرا که «باعث افزایش تنش با ایران می‌شود».

هدف ترامپ این بود که بک «بلوک عربی» ایجاد کند. درمقابل، چیزی‌که نصیبش شد، یک «بلوک عربی» از اتحاد استراتژیک خاورمیانه ناقص،مرکب از شورای هم‌کاری خلیج (فارس) ناموفق بود متشکل از عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و اردن .

مصر  کنار کشید.

کویت و عمان بطور رسمی موضعی بی‌طرف درپیش گرفتند.

قطر با دشمن هم‌سو شد، درنتیجه، حوزه نفوذ آمریکا در خلیج فارس را بیش‌تر بخطرانداخت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *