بازهم سخنی از ضرورت تشکیل اتحادیه مستقل کارگری

امروزدرایران بواسطه سرکوب واختناق وانحرافات عدیده سیاسی درمحافل کارگری اتحادیه‌های مستقل واقعی کارگری وتوده ای پا نگرفته است واین ضعف طبقه کارگراست. ازاین رو نخستین عرصه مبارزه امیدبخش برای طبقه کارگر پیکار برای ایجاد چنین تشکلی است. ذاتا، اتحادیه کارگری سازمانی است که در آن کارگران به عنوان یک طبقه بر اساس اتحاد وهمبستگی متحد می‌شوند تا درشرایط مشخص مبارزه طبقاتی به ایجاد یک وزنه در برابر طبقات مالک وسایل تولید اقدام ورزد و موفق به کسب مطالبات خویش شوند. براین اساس، طبقه کارگر نه تنها از خود در برابر حملات مداوم سرمایه‌داران دفاع می‌کند، بلکه حملات مستقیمی را نیز علیه طبقه سرمایه‌دار انجام می‌دهد و برای تحقق حقوق عمومی و بهبود ابتدایی‌ترین شرایط کار و معیشت مانند دستمزد، ساعات کار، قرارداد مستمر و دائمی، ایمنی کار، مرخصی، لغو قراردادهای پیمانی موقت و مبارزه برای کسب حقوق عمومی خویش تلاش می‌کند. اتحادیه‌های کارگری برخاسته از نیازهای عینی طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی هستند که پایه‌ای‌ترین سطح سازماندهی کارگری با تکیه به نیرو و درک خود را نمایندگی می‌کنند.

اتحادیه‌های کارگری دارای سابقه به مراتب طولانی‌تری از مبارزه حزبی طبقه کارگر می‌باشند، زیرا کسب روزمره آگاهی اقتصادی به مراتب سهل‌تر از آگاهی سیاسی در طیف طبقه کارگر است، زیرا مدت‌ها وقت لازم بود و هست تا طبقه کارگر نه تنها به مبارزه مستقل اقتصادی خود دست زند، بلکه از نظر سیاسی به نقش خود به عنوان چرخ پنجم سیاست بورژوازی پایان داده به عنوان تشکیلات مستقل سیاسی کارگری که دارای اهداف سیاسی و طبقاتی است به میدان آید. به این جهت از همان بدو پیدایش اتحادیه‌های کارگری این تفاوت دیالکتیکی در دوعرصه مبارزه طبقه کارگر مشهود بود و نمی‌‌شد آنها را در یک دیگ ریخت و هم زد وتمایز و سطوح متفاوت فعالیت آن را مخدوش نمود.

 چرا کار در اتحادیه ها ضروری است؟

کارتوده‌ای یکی از مهم‌ترین زمینه‌های فعالیت یک انقلابی است. زیرا این مبارزه‌ عملی سنگ محکی است برای اینکه دانسته شود چقدر جهان‌بینی وعمل‌کرد سیاسی فرد آگاه، به واقعیت عینی زندگی طبقه کارگر نزدیک است. این شرکت در مبارزه واقعی طبقه کارگر، فرد آگاه و کمونیست را از ذهنی‌گری و انقلابی‌نمائی کاذب دور می‌کند و وی را بر روی زمین واقعیت باقی خواهد گذارد. کار توده‌ای همچنین پایه واساس لازم برای هر تحول انقلابی را تشکیل می‌دهد. بدون حمایت بی‌قید وشرط بخش بزرگی از مردم و بدون همدردی – یا حداقل بی‌طرفی خیرخواهانه – بقیه توده‌ها، هیچ شورش انقلابی نمی‌تواند به یک دولت پایدار که بعدا نیز بتواند دوام آورد تبدیل شود. انقلابیون برای به دست آوردن این حمایت و هم‌دردی از سوی عموم مردم – به ویژه طبقه کارگر – باید جهان‌بینی خود را به طور فعال به توده‌های کارگر منتقل کنند و اعتبار آن جهان‌بینی را در زندگی روزمره توده‌های کارگر نشان دهند. انقلابیون باید درجایی که توده‌ها هستند – اما بالاتر از همه جایی که طبقه کارگر است، کار کنند. هرکسی که می‌خواهد در میان توده‌ها طبقه کارگرکار کند، نباید از کار دراتحادیه دوری کند. ضروری بودن اتحادیه های کارگری برای مبارزه انقلابی، حتی بیش‌تر به موقعیت واقعی آنها در طبقه کارگر مشروط است تا در خود جوهر پرولتاریایی آنها. ولی شنا کردن مانند ماهی در دریا به مفهوم این نیست که اتحادیه کارگری همان حزب طبقه کارگر است و باید وظایف حزبی را به عهده گیرد. مبارزه در اتحادیه کارگری برای تحقق حقوق کارگران در مقابل سرمایه‌داران، دادن تجربه و آگاهی به آنها، بالا بردن سطح دانش و آگاهی طبقاتی آنها در عمل، تقویت اعتماد به خود، اعتقاد به نیروی صنفی و قدرت آن، تقویت درک دموکراتیک و ایجاد زمینه مادی اجتماعی تحول در مجموعه جامعه است.

لنین می‌گفت: «کار نکردن در اتحادیه‌های کارگری ارتجاعی به معنای سپردن توده‌های توسعه‌نیافته یا عقب‌مانده کارگران به نفوذ رهبران ارتجاعی، عوامل بورژوازی، اشرافیت کارگری یا کارگران بورژوا است». (لنین – رادیکالیسم چپ-1920).

در مورد اهمیت اتحادیه‌های مستقل کارگری ونقش اجتماعی آنها می‌شود صفحات فراوانی را سیاه کرد ولی این سخنان که تجربه روشن کلیه مبارزات کارگری در سراسرجهان است الزاما با واقعیت مشخص موجود در جامعه ما همخوانی ندارد. در ایران طبقه کارگر از حق دارا بودن اتحادیه مستقل کارگری محروم است و این است که در درجه نخست باید برای به رسمیت شناساندن این حق طبیعی خود، که زمینه اجتماعی دارد و حتما مورد تائید اکثریت قریب به اتفاق طبقه کارگر قرار خواهد گرفت، مبارزه کند. وقتی طبقه کارگر در عرصه مبارزه صنفی به تقویت ظرفیت‌های لازم دست پیدا کرد آنوقت کارگران ازامکانات آموزشی، دانشگاهی کارگری، صندوق دائمی اعتصاب، حمایت حقوقی وکلای برجسته کارگری، فعالیت مطبوعاتی، حمایت روشنفکران، دانشگاهیان، فرهیختگان و بسیاری مسایل دیگر برخوردار می‌گردند. برای دستیابی به حقوق کارگری فوق‌الذکر در ایران باید مبارزه کرد.

سنگ نخستی که در پیش پای مبارزات کارگری ایران وجود دارد نبود اتحادیه  مستقل کارگری است که وظیفه‌اش در درجه اول تلاش برای بهبود وضعیت زندگی کارگران و در یک کلام بهبود شرایط استثمار است و نه نابودی استثمار. عده‌ای چپ کارگر زده خرده‌بورژوای ذهنی‌گرا وجود دارند که به نیروی طبقه کارگر و توده‌ها اعتقادی ندارند و فکر می‌کنند هر چه شعارهای چرب‌تر وافراطی‌تر طرح کنند، انقلابی‌ترند!؟. آنها هواداران تئوری «انقلاب یک‌روزه» هستند و این بی‌اعتمادی به توده مردم و این عدم درک و فهم خود را که مبارزه مردم در روندی طولانی باید رشد و قوام بیابد تا نه تنها در عرصه اقتصادی بلکه در عرصه سیاسی نیز منجر به جذب کارگران در حزب مستقل خودشان شود، به فضیلت بدل کرده ومرتب در بین طبقه کارگر به تبلیغات گمراه‌کننده مشغولند و می‌خواهند هر اعتصاب موجه و عادلانه‌ای را به «انقلاب اجتماعی» بدل کنند. این نابخردان چپ‌نما نمی‌فهند که سرانجام هراعتصابی سازش با کارفرماست و نه استقرار دیکتاتوری پرولتاریا.

جریان‌هائی که در جنبش کارگری به خرابکاری مشغولند ووحدت و یک‌پارچگی آنها را برهم می‌زنند قادر نیستند بفهمند که مبارزه اجتماعی سطوح گوناگون فعالیت را داراست وبر اساس شناخت این واقعیات باید مردم را در تشکل‌های گوناگون متشکل کرد و منافع قشر و طبقه آنها را مد نظر قرار داد. مبارزه طبقه کارگر در اتحادیه‌های کارگری مبارزه در عرصه اقتصادی است. طبیعتا کارگران نیز از عمومی‌ترین خواست‌ها و مطالبات مردمی دفاع می‌کنند، زیرا مطالبات خاص آنها نیز جدا از مطالبات عمومی مردم نخواهد بود. ولی همین نوع حمایت نیز ماهیت اتحادیه کارگری را به حزب سیاسی تغییر نمی‌دهد. مبارزه طبقه کارگر بر ضد تحریم‌های ضدبشری ایران یک مبارزه دموکراتیک عمومی است که مغایر مطالبات صنفی طبقه کارگر نیست در حالی که مصادره کارخانه و اداره آن که شکستش از همان آغاز کار روش است و یا این که به جای خواست تاسیس سندیکای مستقل صنفی کارگری گروه‌های افراطی شورائی برای کسب قدرت سیاسی برگزینیم خواست‌های انحرافی و مخرب هستند که فقط به تشکل طبقه کارگر صدمه زده و حتی مورد تائید عوامل رژیم جمهوری سرمایه‌داری اسلامی که در پی برهم زدن صف واحد طبقه کارگر هستند، می‌باشند.

 نکته مهم دیگراینکه اتحادیه مستقل کارگری درایران را نمی‌شودبراساس تعلقات قومی ومذهبی شکل داد. ناسیونال‌شونیست‌های قومی درایران خواهان آن هستند که اتحادیه‌های کارگری براساس قومیت به وجود آیند که هدفشان درعمل از بین بردن وحدت عمل کارگران وایجاد تفرقه در میان آنها است. طبیعتا این خواست‌ها اگر مشکوک نباشند عمیقا ارتجاعی و ضدکارگری‌اند و باید با آنها همانگونه که با خواست‌های «چپ»روانه‌ای نظیر ایجاد شوراهای کارگری که به مد روز تبدیل شده است و به جای اتحادیه‌های کارگری مطرح می‌شود مبارزه کرد. کارگران ایران باید برای تاسیس اتحادیه یک‌پارچه ومتحد صنفی مستقل کارگری مبارزه کنند که از مقبولیت عمومی برخوردار است.باید از این خواست طبقاتی و دموکراتیک که در خدمت دموکراتیزه کردن فضای سیاسی ایران است حمایت نمود وبه تقویت آن کمرهمت بست. همانطور که درفوق اشاره رفت درشرایط کنونی اتحادیه مستقل کارگری مناسب ترین ظرف تشکیلاتی برای تحقق مطالبات صنفی کارگران است. بدون چنین تشکیلاتی درمحل کار و آنهم بطورسراسری امکان تحقق مطالبات صنفی ضعیف است.

توفان(ارگان مرکزی حزب کارایران – شماره ۳۰۷مهر ماه۱۴۰۴)




از غزه تا کنگو؛ نقش اپل و قدرت‌های جهانی در نقض حقوق بشر

. بیش از نیمی از قربانیان کودک‌اند. تهوع‌آور است که نسلی کامل از میان رفته است. با وجود شواهد انکارناپذیر، قدرت‌های جهانی و شرکت‌های بزرگ همچنان انسانهای بیشماری هر روز از سوی ارتش فاشیستی اسرائیل در غزه کشته می شوند. همدست‌اند و از این فاجعه سود می‌برند.

بسیاری از این شرکت‌ها نام‌های آشنا هستند. از جمله اپل که شاید همین متن را با دستگاه آن می‌خوانید. اپل سال‌ها در سرکوب و نقض حقوق بشر نقش داشته است؛ از فلسطین تا کنگو. این شرکت چندین مرکز تحقیق و توسعه در اسرائیل دارد و بیش از یک میلیون دلار به «اتحادیه ضد افترا» داده که علیه مسلمانان و حامیان فلسطین موضع‌گیری کرده است. همچنین، کارمندان اپل افشا کرده‌اند که این شرکت کمک‌های مالی کارکنان را با سازمان‌هایی همسان‌سازی کرده که مستقیماً از ارتش اسرائیل و شهرک‌سازی‌های غیرقانونی حمایت می‌کنند. نام «دوستان ارتش اسرائیل» در این میان برجسته است؛ نهادی که منابع مالی سربازان اسرائیلی را فراهم می‌کند.

اپل در آفریقا نیز زیر ذره‌بین قرار دارد. جمهوری دموکراتیک کنگو علیه اپل شکایت کرده است، زیرا این شرکت به بهره‌برداری از «مواد معدنی خونین» متهم است؛ منابعی که در مناطق جنگی استخراج می‌شوند و کارگران را در شرایط خطرناک و با دستمزد ناچیز به کار می‌گیرند. چنین وضعی تنها محدود به کنگو نیست، بلکه در ونزوئلا و سیرالئون هم گزارش شده است.

در این شرایط، عرضه آیفون جدید برای مردم جنوب جهانی چیزی جز نماد خشونت و استثمار نیست. مسئولیت ماست که شرکت‌های بزرگ را نسبت به این عملکردهای غیرعادلانه پاسخگو کنیم.

نخست‌وزیر اسرائیل اخیراً اعتراف کرده که کشورش در «انزوای بین‌المللی» گرفتار است. این نشان می‌دهد که افکار عمومی جهان علیه جنایات شکل گرفته و امید به پیروزی عدالت زنده است.




مبارزه با جنگ، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای عدالت اجتماعی است

جشن مردمی مانی‌فیستا در بلژیک بار دیگر با محوریت مبارزه برای صلح و رفاه برگزار شد. حزب کارگران بلژیک (PTB) این فستیوال بزرگ را که ترکیبی از جشن، گردهمایی سیاسی و صحنه گفت‌وگو برای آینده است، سازمان‌دهی کرد. تنها در روز شنبه بیش از ۱۵ هزار نفر شرکت کردند و بیش از ۲۶۰۰ داوطلب از سراسر کشور در خدمت‌رسانی به جشن سهیم بودند.

مانی‌فیستا فقط یک جشن نیست؛ بلکه محلی برای مناظره‌های جدی سیاسی است. در چادرهای بزرگ، بحث‌هایی با حضور نمایندگانی از سراسر جهان برگزار شد و همزمان ترجمه هم‌زمان به چند زبان در اختیار شرکت‌کنندگان قرار گرفت. سه موضوع اصلی که در مناظره‌های نخستین روز برجسته شد، عبارت بودند از: مبارزه با جنگ و نظامی‌گری، مخالفت با سیاست‌های ریاضتی و برجسته‌سازی پیوند میان این دو عرصه. در یکی از نشست‌های مهم با عنوان «نفس تازه‌ای برای صلح و علیه جنون نظامی‌گری»، پیتر مرتنس دبیرکل PTB، اینس شوِردتنر از حزب چپ آلمان و جرمی کوربین رهبر پیشین حزب کارگر بریتانیا سخن گفتند.

در طول روز بارها مسئله فلسطین و غزه مطرح شد و هر بار با استقبال پرشور و شعارهای همبستگی حاضران روبه‌رو گردید. عصر شنبه، «لحظه مرکزی» جشن با سخنرانی‌ها، موسیقی و ارتباط زنده تصویری با اعضای کاروان جهانی همبستگی با فلسطین همراه شد. همچنین نشست دیگری به بررسی نقش بریکس و جنوب جهانی در تغییر نظم جهانی اختصاص داشت، گرچه حضور یکی از مهمانان از آفریقای جنوبی به دلیل ممانعت اتحادیه اروپا از صدور ویزا ممکن نشد.

روز دوم با هوای بهتر ادامه یافت و بحث‌ها بر نقش اتحادیه‌های کارگری در مبارزه برای صلح متمرکز شد. سخنرانان تأکید کردند که مبارزه علیه جنگ باید با طرح بدیل‌هایی برای حفظ اشتغال و عدالت اجتماعی پیوند بخورد.

مانی‌فیستا نه تنها نقطه اوج ماه‌ها تدارک است، بلکه سرآغاز مبارزات آینده نیز به شمار می‌رود.




نقش مالکیت فکری در شتاب‌بخشی به نوآوری و توسعه پایدار ویتنام

هانوی (VNA) –

مالکیت فکری در دهه‌های گذشته به یکی از ارکان کلیدی نوآوری، توسعه اقتصادی-اجتماعی و ادغام عمیق‌تر ویتنام در اقتصاد جهانی بدل شده است. از ثبت اختراعات و علائم تجاری گرفته تا همکاری‌های بین‌المللی، این حوزه نقشی اساسی در صنعتی‌سازی و مدرن‌سازی کشور ایفا کرده است.

پس از وحدت ملی در سال ۱۹۷۵، کشور عضویت در سازمان جهانی مالکیت فکری (WIPO) را پذیرفت و در دهه‌های بعدی به مجموعه‌ای از معاهدات مهم از جمله معاهده همکاری در زمینه ثبت اختراعات (PCT)، موافقت‌نامه تریپس (TRIPS) و کنوانسیون برن پیوست. این اقدامات ویتنام را در ردیف کشورهایی قرار داد که قوانین و سیاست‌های مالکیت فکری را هم‌راستا با استانداردهای جهانی توسعه می‌دهند.

در دهه ۱۹۹۰، ویتنام همکاری با تایلند، استرالیا، سوئیس و ژاپن را تقویت کرد. موافقت‌نامه تجاری ویتنام–آمریکا در سال ۲۰۰۰ فصلی ویژه به حقوق مالکیت فکری اختصاص داد. نقطه عطف دیگر، تصویب قانون مالکیت فکری در سال ۲۰۰۵ بود که به همراه قانون مدنی، چارچوبی یکپارچه برای حفاظت از حقوق مالکیت فکری ایجاد کرد.

آمارها نشان می‌دهد که تعداد درخواست‌ها و گواهی‌های ثبت اختراع و علائم تجاری طی سال‌های ۱۹۹۲ تا ۲۰۲۴ به طور چشمگیری افزایش یافته است. تنها در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱۵۰ هزار درخواست ثبت شد و بیش از ۵۰ هزار گواهی صادر گردید. این رشد بیانگر نقش کلیدی مالکیت فکری در توسعه علمی، فناوری و اقتصادی کشور است.

ویتنام از سال ۲۰۲۵ وارد فاز تحول دیجیتال خواهد شد تا با ساده‌سازی فرآیندها، شفافیت و کارایی را ارتقا دهد. هدف‌گذاری این تحول، رشد سالانه ۱۶ تا ۱۸ درصدی در ثبت اختراعات و افزایش تجاری‌سازی تا ۱۰ درصد است.

بدین ترتیب، ویتنام با اتکا به چارچوب قانونی پیشرفته و همکاری‌های گسترده بین‌المللی، مالکیت فکری را به موتور محرک نوآوری و ادغام جهانی تبدیل کرده است.




جنگ ۱۲ روزه؛ هنگ ارتش و لاف‌زنی جمهوری اسلامی با میلیاردها دلار هزینه نظامی

جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته میلیاردها دلار از سرمایه ملی را صرف تجهیز ارتش و سپاه کرده است. اما اعتراف صریح امیر پوردستان، رئیس مرکز مطالعات و تحقیقات راهبردی ارتش، نشان می‌دهد که این هزینه‌ها در عمل هیچ توان واقعی برای دفاع از مرزهای کشور ایجاد نکرده است. او می‌گوید: «صادقانه می‌گویم ما در جنگ ۱۲ روزه هنگ کردیم و دچار شوک شدیم.» این سخن، بیش از هر چیز پرده از ضعف ساختاری دستگاه نظامی برمی‌دارد.

در حالی که تبلیغات رسمی رژیم همواره ادعا می‌کند که توان دفاعی ایران بی‌نظیر است، واقعیت میدان چیز دیگری بود. نه تنها دشمنان از پیش برای «فتح تهران» سرود آماده کرده بودند، بلکه فرماندهان ایرانی خود نیز اعتراف می‌کنند که دچار سردرگمی و شوک شده‌اند. این یعنی میلیاردها دلار هزینه نظامی تنها به ابزاری برای قدرت‌نمایی پوچ و لاف‌زنی بدل شده است.

رژیم به جای پاسخگویی به مردم درباره چرایی این ناتوانی، با دروغ‌گویی و داستان‌سرایی سعی در پوشاندن حقیقت دارد. گفته می‌شود که دشمنان غافلگیر شدند یا آمریکا ترسید، اما شواهدی که خود مقامات ارائه می‌دهند خلاف این ادعاها را ثابت می‌کند. واقعیت این است که بورژوازی نظامی، یعنی همان شبکه فرماندهان و وابستگان اقتصادی-سیاسی سپاه و ارتش، وضعیت «نه جنگ و نه صلح» را بهترین موقعیت برای خود می‌دانند. آنان از یک‌سو با ایجاد فضای تهدید دائمی، مشروعیت سیاسی و اقتصادی خود را حفظ می‌کنند و از سوی دیگر هرگز به سوی جنگ تمام‌عیار نمی‌روند، چون می‌دانند ناتوان‌اند.

این چرخه لاف‌زنی و مصرف میلیاردها دلار سرمایه عمومی، نه امنیتی برای مردم به ارمغان آورده و نه جایگاه ایران را در منطقه ارتقا داده است. برعکس، نتیجه آشکار آن چیزی جز ضعف، اعتراف به سردرگمی نیست. جنگ ۱۲ روزه نشان داد پشت هیاهوی تبلیغاتی رژیم، ارتشی قرار دارد که در لحظه خطر، «هنگ» می‌کند و به شوک فرو می‌رود.




حزب کمونیست روسیه:تورم، سوءمدیریت و سلطه الیگارشی

اقتصاد زمانی می‌تواند رشد کند که نرخ بهره در سطح معقول نگه داشته شود و امکان تنفس برای تولید و صنعت فراهم باشد. هنگامی که نرخ‌ها به سطحی همچون ۱۷ تا ۲۰ درصد می‌رسد، نه تنها امکان سرمایه‌گذاری از میان می‌رود، بلکه چرخه تولید نیز فلج می‌شود. در چنین شرایطی، تورم شدت می‌گیرد و مردم با فشار معیشتی مستقیم روبه‌رو می‌شوند. نمونه روشن آن افزایش ناگهانی قیمت‌ها در بخش مسکن و ساخت‌وساز است؛ محصولاتی که وارداتی نیستند، بلکه تولید داخلی‌اند، اما با سه برابر شدن قیمت‌ها، قدرت خرید مردم به‌شدت کاهش یافته است. این مسئله تنها دغدغه‌ای اقتصادی نیست، بلکه به موضوعی مربوط به امنیت ملی تبدیل شده است.

مشکل اصلی در مدیریت منابع و سرمایه‌گذاری‌های کلان نیز ریشه دارد. پروژه‌های مهم در صنعت هوایی سال‌هاست معطل مانده‌اند و میلیاردها دلار بودجه صرف شده بدون اینکه نتیجه‌ای درخور حاصل شود. نبود شفافیت در نحوه هزینه‌کرد بودجه و عدم پاسخگویی دستگاه‌ها، اقتصاد را در بن‌بست نگه داشته است.

در کنار این عوامل، خروج سرمایه از کشور زخم دیگری بر پیکر اقتصاد وارد کرده است. نزدیک به ۷۰۰ میلیارد دلار در مدت کوتاهی به خارج انتقال یافته، آن هم منابعی که از دل ثروت ملی و تولید داخلی به دست آمده است. این سرمایه‌ها به جای خدمت به توسعه کشور، در دست الیگارش‌ها متمرکز شده و به خارج فرستاده می‌شوند. چنین وضعیتی نشان می‌دهد که دولت به نوعی به حاشیه رانده شده و سیاست‌گذاری اقتصادی در عمل به دست شبکه‌ای از مقامات و الیگارش‌ها افتاده است.

تجربه کشورهایی همچون چین نشان می‌دهد که با اراده سیاسی، برنامه‌ریزی شفاف و تکیه بر عدالت اجتماعی می‌توان میلیون‌ها نفر را از فقر خارج کرد. درس روشن این است که تنها با بازگرداندن مالکیت ملی و هدایت منابع به سوی مردم می‌توان هم با تورم مقابله کرد و هم راه توسعه پایدار را گشود.




به پشتیبانی از مبارزه پرستاران برخیزیم

پرستاران بخشی از طبقه کارگر و زحمتکشان ایران هستند که نقش بارز و حیاتی در سلامتی کل جامعه و در نتیجه در روند سالم تولید و ثروت آفرینی جامعه ایفا می‌کنند. این قشر از زحمتکشان ایران از همان اوان حاکمیت رژیم فاشیستی ایران با محدودیت، نابرابری، سرکوب و اخراج از کار رو به رو شدند. زندگی سالم کل جامعه به زندگی سالم و آسایش روانی پرستاران گره خورده است. در این مفهوم عدم رسیدگی به زندگی و شرایط کار پرستاران، ایجاد بحران بهداشتی، بحران تولید و بحران اقتصادی و سیاسی را در پی دارد.

پرستاران در همان آغاز این رژیم دست به مبارزه‌ای پیگیر زدند که تا کنون ادامه دارد. این مبارزه علی‌رغم افزایش فشار و سرکوب از جانب رژیم، رشد و تکامل کرده، دامنه خود را گسترده و از پشتیبانی وسیع‌تر اقشار مختلف مردم برخوردار گردیده است. تحت چنین شرایط دردناکی با شروع بیماری کرونا پرستاران برای نجات مردم جانفشانی کردند. ۶۰۰۰۰ پرستار به این بیماری مبتلا شدند که ۱۰۰ تن از آن‌ها جان خود را از دست دادند. (تسنیم)

مبارزات پرستاران در سال ۱۴۰۳ اوج بی سابقه‌ای را تجربه کرد. آن‌ها در ابتدا در شیراز، بویراحمدی و لامرد با شعار، “وعده و وعید کافیه، سفره ما خالیه“ دست از کار کشیدند و اعتصابات خود را به خیابان کشاندند. این جنبش به سرعت کل پرستاران ایران را به حرکت درآورد. آن‌ها پاداش مناسب، عدم اضافه کاری اجباری بی مزد (بیگاری) پرداخت قابل قبول برای اضافه کاری، تعرفه گذاری صحیح پرستاری، بهبود حقوق پرستاران، پرداخت معوقه‌ها، استخدام پرستاران جدید و کم کردن فشار کاری، پرداخت شفاف تعرفه پرستاری، اجرای کامل بهره‌وری طبق خدمات پرستاران را طلب می‌کردند.

در آن زمان دولت، کار ۱۶۰ ساعته ماهانه پرستاران را تا ۱۷۵ ساعت افزایش داد و ۵۰ ساعت اضافه کاری را بر آن‌ها تحمیل نمودند. پرستاران علیه این اجحاف تحمل ناپذیر به طور گسترده‌تری مبارزه را ادامه دادند (در ۳۵ شهر و ۶۰ بیمارستان). در آن روزها شعارهای آن‌ها چنین بود ««تورم دلاری، حقوق ما ریالی»، «با کرونا جنگیدیم، حمایتی ندیدیم»، «اضافه کار بیست تومان، حجالت، حجالت»، «پرستار نباشه، بیمارستان تعطیله»، «مسئول بی کفایت استعفا، استعفا»، «ما که نماد صبریم، صبرمون سر رسیده»، «پرستاران می‌میرند، ذلت نمی‌پذیرند»، «وعده و وعید نمی‌خوایم، ما حقمونو را می‌خوایم»، «تعرفه ما کجاست، توی جیب شماهاست»» (کمون شماره ۴۰)

در آن روزها دولت سعی کرد با واریز کردن ۶۰۰ هزار تومان به حساب پرستاران مبارزات آن‌ها را خاموش کند. دوباره وعده و وعید همراه سرکوب و اخراج پرستاران فعال در مبارزه، سایه شوم خود را بر سر پرستاران پهن نمود. در همین برهه از تاریخ پرستاری بود که میزان خودکشی پرشکان و پرستاران ابعاد نگران کننده‌ای به خود گرفت و کل جامعه را در اضطراب و نگرانی فرو برد.

ولی معضلات پرستاران نه تنها حل نشده بلکه تشدید یافته است، اضافه کاری‌های اجباری بدون مزد بیشتر شده، توان پرستاران کاهش یافته و زندگی معیشتی آن‌ها هر روز تحمل ناپذیرتر گشته است. همه این معضلات بعلاوه معضلات دیگر اجتماعی باعث اوج بی سابقه مبارزات اخیر پرستاران کشور گردیده است.

اعتراضات جدید پرستاران از ۱۵ مرداد ۱۴۰۴ آغاز گردید.  شعارهای این اعتراضات همچنان مربوط است به کمبود نیروی کار، اضافه کاری اجباری، پائین بودن حقوق، تعرفه‌ها و اجرا نشدن قوانین کار سخت، شیفت‌های کاری طولانی.

مهمترین شعارهای مبارزات اخیر پرستاران “پرستار نباشه، سیستم از هم می‌پاشه“، «پرستار داد بزن، حق‌ات را فریاد بزن»

در سال ۱۳۹۹ با کمبود حدود ۱۰۰۰۰۰ پرستار در بیمارستا‌ها رو به رو بودیم و امروز نیز با کمبود ۱۲۰ هزار پرستار در بیمارستان‌ها رو به رو هستیم. 

سپهریان، عضو شورای عالی سازمان نظام پرستاری می‌گوید: «بر اساس استاندارد باید حدود ۱٫۸ دهم پرستار به هر تخت داشته باشیم، اما این استاندارد به شدت کاهش یافته و به حدود ۰٫۹ دهم در کشور و در برخی شهرها به حدود ۰٫۶ دهم رسیده است.» (فرارو ۱۸ مرداد ۱۴۰۴) این استاندارد برای ایران است ولی استاندارد جهانی ۳ تا ۴ پرستار برای هر تخت را در نظر گرفته است.

وضعیت کشوری که برای هر بیمار ۱٫۸ پرستار در اختیار دارد، بسیار نا به سامان و کشنده است. ولی در ایران همان هم در اختیار نیست. برای هر بیمار بین ۰٫۶ الی تا  ۰٫۹ پرستار وجود دارد. کمبود کادر پرستاری در این ابعاد برای پرستاران شاغل کشنده است. دولت بجای تشویق آن‌ها و سعی در بهتر کردن شرایط معیشتی و روانی پرستاران، به فشار و سرکوب رو می‌آورد. بدین جهت ده‌ها هزار پرستار کشور را ترک کرده‌اند و در بسیاری از بیمارستان‌ها به دلیل نبود پرستار بعضی بخش‌ها تعطیل شده و در نظام سلامت ایران حفره‌های هولناکی ایجاد گشته است.

احمد نجاتیان، رئیس کل نظام پرستاری در برنامه تلویزیونی کشیک سلامت، گفت: «با وجود آموزش سالانه ۱۲ هزار پرستار در ۴ سال گذشته کمتر از ۱۰ هزار پرستار استخدام شده‌اند … هم در جذب و هم در نگهداشت پرستاران مشکلات جدی وجود دارد به همین علت سالانه حدود ۱۸۰۰ پرستار از سیستم بیمارستان‌های دولتی خارج می‌شوند و تعداد زیادی از آنان مهاجرت می‌کنند.»

به بیان دیگر در عرض چهار سال ۴۸۰۰۰ پرستار تربیت شده ولی فقط ۱۰ هزار نفر از آن‌ها استخدام گشته‌اند. علت این امر شرایط دردناک پرستاران در بیمارستان‌ها و پائین بودن حقوق آنهاست. این پرستاران دوره دیده وقتی می‌بینند که در کشور مجاور بیش از ده برابر کشور خودشان مزد می‌گیرند، از کشور مهاجرت می‌کنند. اشکال از این پرستاران نیست. اشکال از سیاست پر خفقانی است که برای پرستاران ایجاد شده است. 

محمد شریفی‌مقدم، دبیرکل خانه پرستار از یک گروه سلطه در وزارت بهداشت می‌‌گوید که دریافتی‌های چند صد میلیونی دارند و اجازه اجرا شدن قوانین تصویب شده را نمی‌دهند: «آنها پرستاری با حقوق ۲۰ میلیون تومانی را درک نمی‌کنند درنتیجه اعتراض پرستاران به جایی نمی‌رسد و نهادهای پرستاری هم در اختیار همین گروه سلطه در وزارت بهداشت است.» (عصر ایران)

شریف مقدم در جای دیگر می‌گوید: «پرستار برای یک شیفت ۷ ساعته ۱۴۰ هزار تومان می‌گیرد؛ این مبلغ به اندازه کرایه ماشین رفت و برگشت او هم نیست.» (سایت به پیش)

نجاتیان می‌گوید: «ما باید به فکر جذابیت حرفه پرستاری باشیم، وقتی حقوق پرستار در تهران کفاف هزینه مسکن را نمی‌دهد؛ نمی‌توانیم در جذب پرستار در شهرهایی مثل تهران موفق باشیم.» او ادامه می‌دهد که در سال ۵ هزار پرستار از سیستم خارج می‌شوند. او «افزود: متأسفانه بیمارستان‌های بخش خصوصی، از ابتدای اجرای قانون تعرفه‌گذاری، هفت هزار میلیارد تومان درآمد از محل پرداخت بیماران و بیمه‌ها داشته‌اند اما حق پرستاران را یا نداده‌اند یا ناقص پرداخت کرده‌اند.»

در مقابله با همه این معضلات، پرستارن کشور تصمیم به مبارزه قاطع‌تر از گذشته گرفته‌اند، آن‌ها کار را تعطیل کرده‌اند. ابتدا پرستاران در کرج و البرز دست از کار کشیدند. سپس پرستاران بیمارستانٰ‌های استان فارس به آن‌ها پیوستند. این اعتصابات به بسیاری از بیمارستان‌های کشور در استان‌های مختلف گسترش یافت و رژیم ایران را با یک بحران جدی رو به رو کرد. ولی همان طور که محمد شریفی می‌گوید گروه سلطه در وزارت بهداشت تغییرات مثبت، حتی جزئی را نیز برای پرستاران اجازه نداده است. 

اگر ما به پروسه چندین ساله مبارزات پرستاران از ابراز نارضایتی فردی به نارضایتی جمعی، تکامل آن به اعتراضات خیابانی و سپس در این روزها به تعصیلی کشاندن کار، توجه کنیم در می‌یابیم که معضلات گذشته همچنان باقی است، به اضافه این که قدری تشدید شده است. شعارها همان شعارهای گذشته هستند زیرا معضلات همان‌ها هستند، سطح و گسترش مبارزات پرستاران در همان سطح ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ می‌باشد ولی مبارزات چند هفته اخیر آن‌ها آشتی ناپذیرتر به نظر می‌آید.

این یعنی معضلات حل نگشته‌ است. همین شرایط در بخش‌های دیگر کارگری ایران نیز خود را نشان می‌دهد. سه سال است که مبارزات کارگران ایران، چه کارگران یدی و چه کارگران فکری و یا خدماتی در سطح معیشتی و هر بخشی مجزا از دیگران و در خود فرو رفته جریان دارد.

این درست است که هر مبارزه‌ کارگری از پشتیبانی دیگر بخش‌های کارگری و یا توده مردم برخودار می‌گردد ولی آن مبارزه در خود غنوده است. فقط خواست‌های معیشتی خود را طرح می‌کند، و به شرایط حاکم بر کل کشور و ستم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر اقشار دیگر تحت ستم جامعه کاری  ندارد.

این یک اشکال ایدئولوژیک – سیاسی است که مربوط به طبقه کارگر نیست. این یک جریان فکری خرده بورژوازی در جنبش کارگری است. یک جریان رفرمیستی و اکونومیستی مخرب که از تکامل مبارزه معیشتی به سطح مبارزه سیاسی فراگیر ضد سرمایه‌داری جلوگیری می‌کند. دور آن حصار می‌کشد و آن را از دیگر بخش‌های جامعه جدا می‌نماید.

مبارزات معیشتی هر بخش از کارگران، به طور خاص مربوط به همان بخش است. این مبارزات معیشتی – اقتصادی نمی‌تواند بخش‌های مختلف کارگری را به هم پیوند دهد. می‌تواند به اتحادیه سراسری و مستقل کارگری بیانجامد ولی در همان اتحادیه نیز هر بخش کارگری به طور مجزا مبارزه معیشتی خود را به پیش خواهد برد و مورد پشتیبانی بخش‌های دیگر قرار خواهد گرفت ولی این با درهم تنیدگی کل جنبش کارگری فاصله بسیار دارد. این درهم تنیدگی در فعالیت مشترک و هماهنگ سیاسی بخش‌های مختلف کارگری امکان پذیر است. در مبارزه به خاطر توقف اعدام، در مبارزه به خاطر آزادی زندانیان سیاسی، در مبارزه به خاطر آزادی زنان در زمینه‌های مختلف و…

مبارزه معیشتی و اقتصادی لازم و شرط اساسی و زمین سفت برای خیزش به مبارزه سیاسی است ولی اگر این مبارزه در همان سطح مبارزه سیاسی علیه تهاجم پاسدار – لباس شخصی رژیم، به همان اعتراضات خلاصه شود، جنبش کارگری را به فساد و انشعاب خواهد کشید.

امروزه پرستاران همانند ۴ سال پیش به هیچکدام از خواست‌های اساسی خود نرسیده‌اند، زیرا در خود غنوده بوده و هستند. همان طور که کارگران بخش‌های دیگر به خواستهای اساسی خود نرسیده‌اند زیرا در خود غنوده‌اند.

مبارزات رفرمیستی و اکونومیستی اگر به سطح مبارزات سیاسی همه جانبه در سمت مبارزه سوسیالیستی تکامل نکند، در چارچوب نظام سرمایه‌داری محصور می‌گردد و چون راهی برای نجات نمی‌یابد، در درونش ریزش و انشعاب به وجود می‌آید و آن را مثل خوره می‌خورد.

مبارزه پرستاران باید از این دایره شیطانی بیرون رود، پا بر عرصه مبارزات سیاسی عمومی جامعه بگذارد و خواست‌های معیشتی و اقتصادی خود را با خواست‌های سیاسی کل اقشار ناراضی جامعه پیوند زند و سمت مبارزه انقلابی به خود بگیرد. آنوقت تأثیر عمیق و شگرفی بر کل مبارزات کارگری ایران خواهد گذاشت و دستاوردهای بسیاری را شاهد خواهد بود. آنگاه آگاهی طبقاتی پرستاران همراه با آگاهی طبقاتی کل جنبش کارگری در نزدیک شدن جنبش کمونیستی با آن‌ها تا آنجا رشد خواهد کرد که گام به گام نظم سرمایه‌داری را زیر سؤال کشد و خواستار نظمی دیگر، نظم سوسیالیستی گردد.

 کمون(نشریه نظم کمونیستی)، شماره ۵۱




پایگاه‌های آمریکا برای محافظت از اسرائیل، نه کشورهای عربی

کشورهای عربی سال‌ها تصور می‌کردند پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه برای حفاظت از آنها ایجاد شده است، اما تحولات اخیر نشان داد این یک توهم بیش نبوده است. واقعیت آن است که این پایگاه‌ها نه برای دفاع از ملت‌های عربی، بلکه برای حفاظت از اسرائیل و پیشبرد منافع صهیونیسم در خاورمیانه ساخته و تجهیز شده‌اند.

در جریان تجاوزات اخیر رژیم صهیونیستی به غزه و حتی حمله به قطر و یمن، حضور ده‌ها پایگاه نظامی آمریکا هیچ نقشی در دفاع از کشورهای میزبان ایفا نکرد. تمام سامانه‌های راداری و دفاعی در لحظه حساس خاموش شدند تا جنگنده‌های اسرائیلی بدون مانع عملیات خود را انجام دهند. این رخداد ثابت کرد مأموریت واقعی این پایگاه‌ها حفاظت از اسرائیل است، نه ایجاد بازدارندگی در برابر تهدیدات علیه اعراب.

کشورهای عربی میلیاردها دلار برای نگهداری و تأمین این پایگاه‌ها هزینه می‌کنند، اما در عمل تنها باج‌گیری و قراردادهای تسلیحاتی سنگین نصیب‌شان می‌شود. تجهیزات خریداری شده یا ناکارآمد هستند یا در کنترل کامل واشنگتن قرار دارند. نتیجه این چرخه، انتقال پیوسته ثروت‌های نفتی و گازی به خزانه آمریکا است، بدون آنکه امنیتی برای میزبانان فراهم شود.

ایالات متحده این حضور گسترده نظامی را به عنوان پوششی برای تضمین ادامه اشغالگری اسرائیل به کار گرفته است. پایگاه‌های آمریکا نه تنها آماده حمایت از تل‌آویو هستند، بلکه می‌توانند علیه هر کشور عربی یا اسلامی که مخالفتی با سیاست‌های اسرائیل نشان دهد، مورد استفاده قرار گیرند.

اکنون پرسش اصلی پیش روی ملت‌های عربی این است: تا چه زمانی باید ثروت‌های عظیم خود را خرج پایگاه‌هایی کنند که نه تنها از آنها محافظت نمی‌کنند، بلکه به ابزار فشار و تجاوز علیه خودشان و همسایگانشان تبدیل شده‌اند؟