استعفای وزیر خارجه هلند در اعتراض به امتناع دولت از تحریم اسرائیل

کاسپار فلدکامپ، وزیر امور خارجه هلند، در اعتراض به امتناع دولت ائتلافی از اعمال تحریم علیه اسرائیل به دلیل اقدامات این رژیم در غزه از سمت خود استعفا داد. وزارت خارجه هلند روز شنبه در بیانیه‌ای اعلام کرد که فلدکامپ و هانکه بورما، وزیر تجارت خارجی، اعضای حزب قرارداد اجتماعی (NSC) «پس از نشست کابینه درباره وضعیت غزه» کناره‌گیری کرده‌اند.

این حزب در بیانیه‌ای در وب‌سایت خود روز جمعه تأکید کرده بود که به دنبال «اقدامات تکمیلی» علیه اسرائیل به دلیل «وخامت فزاینده وضعیت انسانی در غزه» بوده است. با این حال، دو شریک دیگر ائتلاف حاضر به حمایت از تحریم‌ها نشدند و همین امر باعث خروج NSC از دولت شد.

فلدکامپ که پیش‌تر سفیر هلند در اسرائیل بوده، خواستار ممنوعیت واردات کالا از شهرک‌های اسرائیلی در سرزمین‌های اشغالی فلسطین به دلیل تداوم عملیات نظامی این رژیم در غزه شده بود.

روز پنجشنبه، هلند به همراه ۲۰ کشور دیگر بیانیه‌ای مشترک علیه طرح اسرائیل برای ساخت شهرک غیرقانونی در کرانه باختری صادر کرد. همچنین ماه گذشته، آمستردام دو وزیر تندروی اسرائیلی را عنصر نامطلوب اعلام کرد.

در ژوئن، خوزه مانوئل آلبارس، وزیر خارجه اسپانیا، خواستار تعلیق فوری توافق‌نامه مشارکت اتحادیه اروپا با اسرائیل و ممنوعیت فروش سلاح به این رژیم شد.

با توجه به ادامه عملیات نظامی اسرائیل در غزه، شماری از کشورهای غربی که معمولاً حامی اسرائیل محسوب می‌شدند، از جمله فرانسه و بریتانیا، طی ماه‌های اخیر تمایل خود را برای شناسایی رسمی کشور فلسطین ابراز کرده‌اند.

اوایل همین هفته، ارتش اسرائیل آغاز عملیات برای تسلط کامل بر شهر غزه را اعلام کرد. ارتش فاشیستی اسرائیل تاکنون بیش از ۶۲ هزار نفر را در غزه به قتل رسانده است. بر طبق آمار افشاشده خود ارتش، فقط ۸۰۰۰ نفر از کشته شدگان از افراد حماس بوده اند.




برای شریفه محمدی‌ شیرزن مبارز ایرانی

من کِیستم؟
من درد رنجبران
و خشم طغیان بی‌کَسی کارگران

من بانگ رنج و مُزد
من آتش فشانِ کارخانه‌ها

من عصیان زنان عاصی
من زندگی پرشور زنان

من شورشگر زمانه‌ی ناامیدی
من شریفه دورانِ بی‌شرافتی

من بخشا کردستان و
وریشه سنندج

ژینای سَقز و نیکا و سارینا

من بلبل مرغزار خشکیده ایران
و ستم کارخانجات ایران

من شریفه محمدی‌ام
که به نام بی دینی و اغتشاش، چون سَربداران
سربدار خواهم شد
ژاله آذری
۳۰ امرداد ماه ۱۴۰۴




دانشگاه هایاسرائیل در خدمت استعمار و همدستی با آپارتاید

palestinechronicle

دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی اسرائیل، که در نگاه اول باید کانون دانش، تحقیق و آزادی علمی باشند، در واقع به ستون‌های اصلی پروژه استعماری صهیونیسم بدل شده‌اند. آن‌ها نه تنها به تولید علم بی‌طرف مشغول نیستند، بلکه در شکل‌دهی ایدئولوژی صهیونیستی، مشروعیت‌بخشی به اشغال، و پشتیبانی از ماشین جنگی اسرائیل نقشی حیاتی ایفا کرده‌اند.

این دانشگاه‌ها از باستان‌شناسی گرفته تا حقوق و مطالعات خاورمیانه، رشته‌های علمی را به ابزاری برای پاک‌کردن هویت و تاریخ فلسطینی‌ها تبدیل کرده‌اند. کاوش‌های باستان‌شناسی با هدف مصادره زمین و اثبات روایتی یهودی از تاریخ انجام می‌شود؛ دانشکده‌های حقوق چارچوب‌های نظری برای توجیه کشتار، شکنجه و بازداشت‌های غیرقانونی فراهم می‌کنند؛ و مراکز مطالعات خاورمیانه به آموزش و تربیت افسران ارتش و مأموران امنیتی مشغول‌اند.

دانشگاه عبری، دانشگاه حیفا، دانشگاه بن‌گوریون و دیگر مؤسسات، عملاً همچون پایگاه‌های استعماری عمل کرده و به روند «یهودی‌سازی» سرزمین‌های اشغالی یاری رسانده‌اند. حتی کتابخانه‌هایشان مملو از کتاب‌های عربی غارت‌شده است. این مراکز علمی در کنار صنایع نظامی اسرائیل، تکنولوژی‌های سرکوب و جاسوسی را توسعه داده و سپس آن‌ها را با برچسب «آزمایش‌شده در میدان نبرد» به بازار جهانی عرضه می‌کنند.

از سوی دیگر، دانشجویان فلسطینی در این دانشگاه‌ها تحت نظارت، سرکوب، بازجویی و تبعیض دائمی قرار دارند. آزادی علمی برای آنان معنایی ندارد؛ هر گونه یادآوری نکبه یا نقد اشغال و آپارتاید ممنوع است. بدین ترتیب، دانشگاه اسرائیلی نه عرصه آزادی اندیشه، بلکه بازوی امنیتی دولت است.

این واقعیت، ضرورت تحریم آکادمیک اسرائیل را برجسته می‌سازد. تا زمانی که دانشگاه‌های اسرائیلی در خدمت اشغال و استعمار باقی بمانند، سخن گفتن از «آزادی علمی» جز توهمی فریبنده نخواهد بود. آزادی دانشگاه، به‌طور جدی، تنها با آزادی فلسطین معنا می‌یابد.




وقتی پس انداز بازنشستگی کارگران خوراک سرمایه فست‌فود می‌شود

در حال حاضر، شرکت داروسازی نوو دست‌کم ۱۵ میلیون دلار از پس‌انداز بازنشستگی کارگران آمریکایی خود را در سهام غول‌های فست‌فود و نوشیدنی مانند مک‌دونالد، کوکاکولا و تولیدکننده شکلات مارابو (مون‌دلیز) سرمایه‌گذاری کرده است. این همان شرکتی است که در خود را نماینده‌ی «ارزش‌های والا» و «مسئولیت اجتماعی» معرفی می‌کند، اما در عمل پول بازنشستگی کارگران را به جیب صنایعی می‌ریزد که محصولشان چاقی، بیماری قند و بیماری‌های مرتبط است.

نوو ماجرا را چنین جلوه می‌دهد که قانون آمریکا (ERISA) آن‌ها را مجبور کرده است تنها بر اساس منطق اقتصادی سرمایه‌گذاری کنند و بنابراین انتخاب سهام فست‌فود ناگزیر بوده است. اما همان قانون اجازه می‌دهد اصول اخلاقی نیز در سرمایه‌گذاری‌ها رعایت شوند، حتی اگر این به معنای بازدهی کمتر باشد. پس حقیقت این است که انتخاب مسیر دیگری اگر اراده‌ای برای آن وجود داشت، ممکن بود.

پشت این توجیهات حقوقی، قانونی دیگر در کار است: قانون سرمایه‌داری.

در منطق سرمایه، هر بنگاه تنها زمانی زنده می‌ماند که نرخ سودش از رقیبان بالاتر باشد. برای نوو، سرمایه‌گذاری در فست‌فود نه‌تنها سودآور است، بلکه بازار آینده‌ای از بیماران دیابتی بالقوه را نیز تضمین می‌کند. بدین ترتیب، سرمایه‌ی کارگران به ماشین تولید بیماری تزریق می‌شود و چرخه‌ی سود و بیماری در کنار هم به گردش درمی‌آید.

این تناقض یا ریاکاری، ویژگی تصادفی نوو نیست؛ بلکه ذات جدایی‌ناپذیر سرمایه‌داری است. این ماجرا تنها مشتی است نمونه‌ی خروار از ریاکاری‌های سرمایه‌داری.

هرچند درجه‌ی آن ممکن است کمتر یا بیشتر باشد، اما نظامی که بر جستجوی بی‌پایان سود استوار است، ناگزیر شرکت‌ها را به سوی ریا و دورویی می‌کشاند. رهایی از این دور باطل تنها با تغییر بنیادی نظم اقتصادی امکان‌پذیر است: شکستن منطق سرمایه و ساختن نظمی نو که در آن انسان و نیازهایش مقدم بر سود باشد.




 جنگ دوازده روزه ورابطه امنیت ملی با امنیت معیشتی مردم

 هیچگاه امنیت ملی و حفظ منافع ملی ایران درعرصه منطقه وجهان  ودر میان انبوهی از دشمنان و غارتگران  امپریالیست در تناقض و تضاد آشتی‌ناپذیر با امنیت  معیشتی وحقوق دمکراتیک شهروندان و مردم بویژه کارگران و زحمتکشان  در درون ایران نیست. یکی لازم و دیگری ملزوم آن است. یکی بدون دیگری کامل نیست و لذا یکی بر روی دیگری به عنوان دو قطب و پدیده متقابل و متاثر بر روی هم به صورت دیالکتیکی تاثیر گذارده و نابودی یک طرف این تضاد به نابودی طرف دیگر و  خاتمه یافتن این فرآیند تمام می‌شود.

امپریالیسم و صهیونیسم و سایر دشمنان ایران در همسایگی ما وجود دارند. ایران ما که نه تنها در سایه تهدید و تجاوز نظامی آنها قرار داشته بلکه حتی در تیررس حملات پهپادی وموشکی  جاسوسان و بمباران هوایی دشمنان قرار داشته، اما سال‌هاست به حیات خود ادامه داده است.

دشمنی امپریالیسم  آمریکا برای تجزیه ایران و تسلط بر کشور ما سال‌هاست وجود داشته و دارد و در آینده نیز وجود خواهد داشت.حملات غافلگیر کننده اخیر به ایران وجنگ تجاوزکارانه دوازده روزه زنگ ها را به صدا در آورده است.رژیم صهیونیستی اسرائیل با یاری اربابش آمریکا  نه فقط برای سرنگونی رژیم خیز برداشته است بلکه آهنگ آن دارد تا جغرافیای  ایران را چندپاره کند.

  ایران به علت موقعیت جغرافیای سیاسی و راهبردی همواره در معرض تهدید امنیتی و دائمی قرار دارد.لیکن  پذیرفتنی نیست که از وحشت دشمن خارجی جان تهی کنیم و ادامه فقر، فلاکت، دزدی، راهزنی، ارتشاء، برده‌داری و… را به بهانه حفظ امنیت ملی تحمل کنیم. این شکل «امنیت ملی» چندین دهه است بهانه تبلیغاتی و تئوریک شگرفی خلق کرده تا مردم ایران را مجبور کند در مقابل هر پستی و نقض حقوق قانونی، مشروع و انسانی خویش سرتعظیم فرود آورد.

واقعیت این است که در تاریخ معاصر، بعد از انقلاب بهمن که ایران استقلال سیاسی‌اش را به دست آورد و دست امپریالیسم و صهیونیسم را در عرصه سیاسی، امنیتی، نظامی و.. کوتاه کرد، همواره مورد تهدید بود. سخنی به گزافه نگفته‌ایم اگر مدعی شویم ایران دائما در مسیر یک جنگ اعلان‌نشده حرکت کرده و می‌کند و به همین جهت باید به نقش دشمنان ایران و عمال داخلی وجاسوسان آنها در داخل خاک ایران و یا در میان لشگر ورشکسته اپوزیسیون مزدور توجه کرد. ولی این توجه به اصل درستِ پاسداری از حفظ امنیت ملی و تقویت ایران به ویژه از نظر نظامی در برابر دشمنان تا دندان مسلح ایران به این مفهوم نیست که از رسیدگی و توجه به زندگی کارگران و زحمتکشان، فرهنگیان، و گرسنگان نظام نئولیبرالی سرمایه‌داری سر باز زد و وضعیت اسفناک آنها را که نه امنیت شغلی، نه امنیت آینده، نه امنیت خانوادگی و نه امنیت جانی دارند نادیده گرفت. کسانی که سرانجام از مرزها، تمامیت ارضی و امنیت ملی خارجی ایران دفاع می‌کنند همین نیروی میلیونی مردم هستند که به امنیت داخلی نیاز داشته و باید بدانند در جبهه نبرد ملی و طبقاتی از کدام دستآوردهای خویش که می‌خواهند آن را برای نسل بعدی به امانت بگذارند دفاع می‌نمایند. کارگر، زحمتکش و یا ایرانی‌ای که خانواده‌اش سر گرسنه بر بالین می‌گذارد توانائی کشیدن ماشه برای حذف دشمن را ندارد. کسی که امنیت خودش تامین نیست نمی‌تواند از امنیت میهن دفاع کند.کسی که ناراضی وگرسنه است و ازدانش  و آگاهی کافی هم برخردار نیستد ، خطرسقوط بی تفاوتی وحتی همکاری با اجانب  منتفی نیست.

بارها نوشتیم وتحلیل کردیم امنیت ملی بدون تامین امنیت معیشتی و شغلی طبقه کارگران مقدور نیست و گرنه مقوله حفظ «امنیت ملی» به ابزاری برای خفقان و سرکوب و اتهام به مردم بدل می‌شود.کارگران و بازنشستگان که هرروز و هر هفته دست به تحصن وتجمع وتظاهرات می زنند اما در طی جنگ تجاوزکارانه دوازده روز برای حفظ امنیت ملی وتمامیت ایران موقتا تا دفع تجاوز خارجی به خیابان نیامدند وجهت مبارزه ورابطه دیالکتیکی امنیت ملی وامنیت معیشتی را صحیح درک کردند. اما پس از آتش بس موقت و دفع خطر حمله نظامی مجددا به مبارزتشان ادامه دادند و   روزی نیست که کارگران و بازنشستگان  وسایر مزدبگیران فرودست برای مطالبات برحق خود به اعتراض دست نزنند. وقتی آنها شعار می‌دهند «وعده وعید کافیه، سفره ما خالیه!» گوش شنوائی برای این فریاد وجود ندارد. درهمین یک ماهه اخیر پس از آتش بس موقت کارکنان قراردادی در چند پالایشگاه نفت جنوب وهمچنین کارکنان قراردادی مناطق نفت‌خیز جنوب در اهواز دست به اعتصاب وتجمع زدند.. کارگران ارکان ثالث، اداری- پشتیبانی، خدماتی و رانندگان شرکت‌های پیمانکاری در پالایشگاه‌های پارس جنوبی با شرکت در تجمعات اعتراضی، اعتصاب کردند. آنها خواستار:

«حذف شرکت‌های پیمانکاری.

اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل.

 بهره‌مندی از نفت- گاز کارت، بن کارت و اعمال مرخصی ۲ به ۲ برای کارگران پشتیبانی» هستند.

کارگران به فشار کار، فقدان امکانات ایمنی و بهداشتی، عدم دریافت حقوق سر وقت، حقوق معوقه، عدم امنیت شغلی و حتی در اختیار نداشتن ابزار کار منطبق با محیط کاری و لغو پیمانکاری و نظام افسارگسیخته برده‌داری مدرن سرمایه‌داری درهیبت نئولیبرالی اعتراض می‌کنند و این اعتراضات اگرچه به صورت غیرمتشکل و پراکنده است ولی ادامه دارد…

این وضعیتی است که حاکمیتی که مقوله حفظ امنیت ملی را بر لب دارد بر سرمردم ایران آورده است، زیرا سگان تازی نئولیبرال را از بند رهانیده و از قِبَل غارت آنها برخوردار می‌گردد.

حمله غافلگیرکننده اخیربه ایران و جنگ دوازده روزه زنگ خطر جدی را علیه موجودیت ایران به صدا در آورده است. گفتمان تکامل صنایع هسته ای و مجهز شدن به سلاح اتمی بعنوان یک سلاح بازدارنده تا نزدیکی بیشتر ایران به چین و بهره مند شدن از پدافند هوائی بهتر ودرنهایت تقویت سیاست گردش به شرق با حرارت تمام  ادامه دارد. دریک کلام چه باید کرد که به ایران قوی تجاوز نشود و نقش توده مردم درچنین اوضاعی چه می تواند باشد؟

 راه کار قوی شدن ایران درعرصه امنیت ملی کدام است وچه باید کرد:

– قوی شدن ایران در عرصه امنیت ملی تنها آموزش فنآوری نیست.

– قوی شدن ایران در عرصه امنیت ملی تنها تقویت تسلیحات و حتی سلاح اتمی نیست.

– قوی شدن ایران تنها تقویت پدافند هوایی نیست……

تقویت ایران وقوی شدن ایران در عرصه ملی، تقویت جبهه داخلی است،  بسیج خلق است، تکیه به مردم و یکپارچگی مردم است، به مردم شرافتمندی که علیرغم نارضایی و مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی حاضر نشدند خفت تجاوز و تروریسم امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل را بپذیرند بلکه این  تجاوز را به عنوان  نقض حق حاکمیت ملی  و تمامیت ارضی ایران بشدت محکوم کردند.

 مردم ایران به فراخوان اسرائیل و آمریکا ونوکران داخلی و خارجی اش نه گفتند و به خائنان وطنفروش پهلوی و رجوی و چپ اندر قیچی های پارکابی امپریالیسم و صهیونیسم تف ریختند…. ازاین رو تقویت امنیت ملی ایران دردرجه نخست احترام به حقوق پایه ای مردم ایران است.برسمیت شناختن حقوق کارگران و زنان است.آزادی احزاب و سندیکاهای  مستقل کارگری و سازمانهای مدنی است.

تقویت ایران در عرصه امنیت ملی شناساندن علمی امپریالیسم و صهیونیسم و دشمنان مردم ایران به توده مردم است و اعتراف به این واقعیت که اجرای سیاست اقتصادی نئولیبرالیسم در ایران خواست امپریالیسم سازمان تجارت جهانی، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است. قوی شدن ایران یعنی مبارزه با دزدان و آقازاده ها ، مختلسان و مافیای قدرت ………..

وگرنه ایران حتی نیروی نظامی اش هم را تقویت کند اما این قدرتمندی یک پایش كاملا می لنگد، شاید درکوتاه مدت جواب دهد اما دردراز مدت درمقابل دشمن خارجی وجاسوسانش تاب نخواهد آورد! جلب رضایت مردم و تجلیل از همبستگی ایجاد شده علیه جنگ تجاوزکارانه بدون پاسخ فوری و عملی به مطالبات سوزان مردم و کاهش نارضایی در پهندشت ایران  ثمربخش نخواهد بود. سلاح «حفظ امنیت ملی» سنتی که درتطابق با امنیت معیشتی مردم نباشد دیگر بُرائی تبلیغاتی برای حکومت ندارد و درعمل دروازه‌های دژ ایران را برای ورود قوای اشغالگر باز می‌گذارد. ایران از درون اشغال می‌شود و امنیتش از میان می‌رود.همه قرائن نشان می دهند بیشترین ضربات به ایران از درون کشور بوده است. تجربه حکومت دکتر مصدق هم که به آرایش نمای خارجی ایران چسبیده بود و از توجه به زندگی زحمتکشان، کارگران و دهقانان و بسیج آنها سر باز می‌زد و تنها در پی مماشات  و کشف «رجل ملی» بود در مقابل ماست. امروز کسانی که درجه بهره‌کشی و خون‌آشامی خویش از مردم را تشدید کرده و از فقر عمومی شرم ندارند، وضعیت را به جائی می‌کشانند که فریب خوردگان با دسته‌گل به پیشواز متجاوزان به مصداق «پس اگر نادری پیدا نخواهد شد، کاشکی اسکندری پیدا شود» بروند. آنچنان روز مباد! و تنها راهش تغییر بنیادی جامعه ایران به نفع زحمتکشان  است. حفظ امنیت ملی ایران در مقابل امپریالیسم و صهیونیسم بدون تکیه به امنیت مادی ومعنوی شهروندان ایران ممکن نیست.

 نقل از توفان شماره ۳۰۶ شهریور ماه۱۴۰۴ ارگان مرکزی حزب کارایران




زندگی دشوار کارگران فلسطینی در شهرک‌های اسرائیلی

کارگران فلسطینی که در شهرک‌های اسرائیلی مشغول به کار هستند، از جمله در مناطق فصیلیل، شرایط بسیار سختی را تجربه می‌کنند. بسیاری از این کارگران مجبورند ساعت‌ها کار کنند، اغلب بدون رعایت حداقل استانداردهای کاری و حقوقی، و دستمزدهای آن‌ها پایین است. محدودیت دسترسی به منابع آب، زمین و ابزار کشاورزی، همراه با تهدیدات امنیتی و حقوقی، باعث شده که زندگی روزمره این افراد سرشار از فشار و ناامنی باشد.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که تولید خرما در این مناطق ترکیبی از استثمار اقتصادی و نقض حقوق انسانی است. خرید خرماهای تولید شده در زمین‌های غصب‌شده، عملاً به این چرخه ناعادلانه کمک می‌کند.

شرکت‌های بزرگ اسرائیلی، مانند «هادیکلایم» و «مهادارین»، بخش قابل توجهی از خرماهای مدجول خود را در شهرک‌های غیرقانونی در دره اردن تولید می‌کنند. بر اساس قوانین بین‌المللی، این شهرک‌ها غیرقانونی محسوب می‌شوند و گسترش آن‌ها با مصادره زمین‌های فلسطینیان و محدود کردن دسترسی آن‌ها به منابع طبیعی همراه است. این زمین‌ها، که سابقاً کشاورزی و منبع معیشت هزاران خانواده فلسطینی بوده‌اند، اکنون تحت مالکیت شهرک‌نشینان قرار دارند.

مصرف‌کنندگان می‌توانند با انتخاب حمایت از تولیدکنندگان فلسطینی مستقل و آگاهانه، نه تنها به عدالت اقتصادی کمک کنند، بلکه نشان دهند که به حقوق انسانی و کرامت انسانی اهمیت می‌دهند. آگاهی، تحقیق و انتخاب‌های مسئولانه می‌تواند گام‌های کوچکی باشد اما تأثیری بزرگ بر زندگی کسانی که در شرایط دشوار زندگی می‌کنند، داشته باشد.




شیرینی تلخ خرما: پشت پرده زمین‌های فلسطینی

خرماهایی که ما در اروپا در طول فصل کریسمس و مناسبت‌های مختلف خریداری می‌کنیم، معمولاً با طعمی شیرین و دلچسب همراه هستند، اما پشت این شیرینی، واقعیتی تلخ و پیچیده وجود دارد. در بسیاری از مناطق فلسطین، به ویژه در شهرک‌هایی مانند فصیلیل در دره اردن، زمین‌های کشاورزی که فلسطینی‌ها برای کشت و برداشت خرما استفاده می‌کنند، توسط شهرک‌نشینان اسرائیلی تصرف شده‌اند. کشاورزان فلسطینی با دستمزدهای پایین و در شرایطی دشوار، مجبورند محصول خود را برداشت کنند، بسته‌بندی کنند و غالباً اجازه ندارند آن را به قیمت واقعی خود به بازار برسانند. مالکیت زمین‌ها، اما، در اختیار دیگران است و فلسطینیان عملاً حقوق مالکیت خود را از دست داده‌اند.

علاوه بر موضوع مالکیت، تولید خرما در این مناطق با مشکلات اقتصادی و اجتماعی برای فلسطینیان همراه است. فروش این محصولات در فروشگاه‌های بزرگ و سوپرمارکت‌ها به مصرف‌کنندگان عادی، بدون اطلاع از منبع آن‌ها، می‌تواند به‌طور غیرمستقیم از توسعه این شهرک‌ها و ادامه این اشغال حمایت کند. این یک مسئله پیچیده اخلاقی است که مصرف‌کنندگان باید نسبت به آن آگاه باشند و تصمیمات خود را بر اساس آگاهی و مسئولیت‌پذیری اتخاذ کنند.

این وضعیت باعث شده است که بسیاری از کشاورزان فلسطینی نه تنها از نظر اقتصادی آسیب ببینند، بلکه احساس بی‌عدالتی و محرومیت نیز کنند. خرید خرماهایی که از این مناطق تولید می‌شوند، بدون آگاهی از منبع آن‌ها، می‌تواند به طور غیرمستقیم به حمایت از اشغالگری و نقض حقوق مردم فلسطین منجر شود. به همین دلیل، شناخت مسیر تأمین محصولات و انتخاب حمایت از تولیدکنندگان مستقل و فلسطینی اهمیت زیادی دارد.




تسخیر

انفجار خبر… شکست حصر غزه

                 یورش از آسمان…آب و زمین

                                 پرواز بی وقفۀ بمب افکن ها

                                                           بر فراز نوار غزه

باران مرگ … بمب های فسفری

                   پیشروی تانک ها… از کرانۀ مصر

                                                  سد راه های آبی

                                                        کشتار خانه به خانه

                                                          و زهر تنگنای یک بن بست

نگاه کن که چه خونین…

               در حصار دیوارهای بلند غزه

                                      قلبمان…آماج شکنجه و درد است

نگاه کن که چگونه…

         وحشیان مسلح … تا بن دندان

                     قتل عام مردم بی دفاع را … به نام جنگ

                                 بر یال رسانه های هفت رنگشان… عرضه می کنند

این چه جنگی ست؟

         که سربازان یک سو…

                      مسلح به تمام سلاح های مدرن

                                      و سربازان آن سوی دگر

کودکان غرقه به خون…

و مادران بی سلاح و ابزارند؟

ما چه ساکت و صامت ایستاده…

                            و فقط آه می کشیم

                                             یا حتی…

                                            آه نیز… نمی کشیم

دل بستن… به پر رنگارنگ هر طاووس

                              و رهایی را… در رقص

                                           به آهنگ دهل های جنگی یه… تیغ داران متحد

                                                                                           جستجو کردن!

                                               آه… آیا در هویتمان… به نام انسان

                                                                        خللی رخ نداده است؟ُُ

سر خوردن به سوی زور مداران… آشکارا

                            یا دل بستن به وعده های پنهانی

                         بی اخلاقی نیست؟…فرصت طلبی نیست؟

 جشم بستن… بر حقیقت

               و تکرار دروغ های زورگویان

                                          بی صفتی نیست؟

                      فرقی نمی کند …

خود فروشی از هر نوع … فاحشگی ست

                                     و هرگز… رازی تا به ابد…

                                                       پنهان نخواهد ماند

داستان 60 ساله اشغال

              امروز…در بن بست دریا و آسمان

                                     و دیوارهای بلند و زمین

                                          با قتل عام مردم بی دفاع غزه

                                                              دو سال در حصر…

                                  بی آب و برق و دارو … و غذای کافی

                به انتها نزدیک تر می گردد

و ما ناظران خاموش

                        جدا جدا… 

                              آیا سکوتمان…

                                 مهرتأیید این جنایت ها نیست؟

                 و اصول اساسنامه هایمان

                         کم رنگ و کم رنگ تر… و محو نمی گردند

وقتی که ایهود باراک

        رأی آتش بس را… به سخره می گیرد

                                 و فریاد در باد… سایه ابری ست

                                                 که عمرش ثانیه ای ست

                                                 پس جواب رگبار مرگ را …آتش را

                                                                              چگونه باید داد؟

آیا هزاران بار باید… در خفت صبوری مرد؟

                تا دو میلیون مردمان غزه… همگی کشته  شوند

                                                              یا  در  اتحاد و برخاستن…

                                                                        و یافتن… راه حل بنیادی بود ؟

غزه را نباید و نباید به آن ها داد

                                        در این برهه

                                               غزه خاکریز اول …

                                                             و اولین سنگر…

                                در مصاف با  طرح بزرگ خاورمیانه است

                                                              غزه را هرگز… نباید از دست دهیم

فرح نوتاش

وین 2008                                                                                                                      

کتاب شعر 5                                                                                                                     

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com