آمریکا به دنبال خرابکاری در روابط روسیه و چین با قزاقستان

آمریکا آشکارا هدف خود را در محدود کردن روابط قزاقستان با روسیه و چین اعلام کرده است. در همین چارچوب، تغییرات اخیر در واشنگتن به جابه‌جایی سفیر آمریکا در قزاقستان انجامید. سفیر آمریکا کناره‌گیری کرد و جای خود را به «جولی استافت» ؛ دیپلماتی با سابقه کار در شورای امنیت ملی آمریکا و سفارتخانه‌های روسیه، مولداوی، لهستان و اتیوپی می‌دهد.

استافت در نشست کمیته روابط خارجی سنای آمریکا بر اهمیت منابع طبیعی قزاقستان تأکید کرد و گفت مأموریت او حفاظت از منافع آمریکا، کنترل پایبندی آستانه به تحریم‌های ضدروسی، تقویت همکاری نظامی و گسترش سرمایه‌گذاری در بخش مواد معدنی حیاتی خواهد بود. او قزاقستان را کشوری کلیدی در تولید اورانیوم و صادرات نفت معرفی کرد و وعده داد مسیرهای جایگزین برای صادرات این کشور فراهم کند.

با وجود نارضایتی‌ها، رهبری قزاقستان روابط با واشنگتن را ادامه داده است. حتی وضع تعرفه ۲۵ درصدی بر صادرات قزاقستان باعث توقف نشد.

در عمل، این همکاری به سود شرکت‌های آمریکایی تمام می‌شود. به‌عنوان نمونه، شرکت «Cove Capital» در کنار «تائو-کن سامروک» اکتشاف فلزات نادر در قزاقستان را آغاز کرده و ۷۵ درصد سهام پروژه را در اختیار دارد. همچنین برنامه‌هایی برای استخراج وُلفرام در استان کاراگاندا و بررسی ذخایر دیگر در حال اجراست. غول‌های نفتی «اکسون موبیل» و «شورون» نیز حدود ۳۰ درصد تولید نفت قزاقستان را تأمین می‌کنند.

همزمان آمریکا می‌کوشد وابستگی منطقه به اروپا و ترکیه را افزایش دهد. حمایت از مسیر ترانزیتی ترانس‌کاسپین و گسترش همکاری با ترکیه در صادرات نفت نمونه‌ای از این سیاست است. سال گذشته ۱.۴ میلیون تن نفت از مسیر باکو–تفلیس–جیحان منتقل شد و برنامه برای رساندن آن به ۱.۷ میلیون تن در ۲۰۲۵ وجود دارد. همچنین نخستین محموله نفت به مجارستان از طریق بندر اومیشال کرواسی ارسال شد. این پروژه‌ها انتظار می‌رود با حمایت تیم جدید دیپلماتیک آمریکا ادامه یابند.




صعود چپ‌ها و رویارویی تازه در صحنه سیاسی جمهوری چک

محبوبیت رو به رشد ائتلاف چپ «استاچیلُ!» در جمهوری چک، که از اتحاد کمونیست‌ها و سوسیال‌دموکرات‌ها شکل گرفته، فضای سیاسی این کشور را متشنج کرده است. این ائتلاف توانسته در نظرسنجی‌ها جایگاه خود را تقویت کند، اما همزمان با موانع تازه‌ای روبه‌رو شده است.

چنین ائتلاف‌هایی این فرصت را فراهم می‌کنند که احزاب کوچک‌تر به زیر چتر احزاب بزرگ‌تر بیایند و شانس بیشتری برای موفقیت داشته باشند.

همین الگو در مورد استاچیلُ! رخ داد؛ با پیوستن حزب سوسیال‌دموکرات، میزان حمایت از این ائتلاف از ۶ به ۸ درصد افزایش یافت. این رشد برای نیروهای لیبرال حامی غرب نگران‌کننده است. رئیس‌جمهور پتر پاول حتی هشدار داد که در صورت حضور کمونیست‌ها در دولت، آنها نباید به موضوعات امنیتی و سیاست خارجی بپردازند.

در آستانهٔ انتخابات پارلمانی ۳ و ۴ اکتبر، حزب تازه‌کار و راست «ولت چسکو» اعلام کرده از ائتلاف چپ «استاچیلُ!»  شکایت می‌کند تا مانع حضورش در انتخابات شود.

ولت چسکو که در ۲۰۲۲ ثبت شده، می‌گوید این احزاب توافق‌های انتخاباتی خود را رسمی نکرده‌اند و بنابراین قانون را نقض کرده‌اند. برای همین، ۲۸ شکایت به دادگاه‌ها ارائه داده است.

با این حال، کارشناسان حقوقی این اقدام را بیشتر تبلیغاتی می‌دانند، چون قانون از سال ۱۹۹۰ ائتلاف‌های غیررسمی را مجاز دانسته و بسیاری از احزاب پیش‌تر از همین روش استفاده کرده‌اند.

اکنون بسیاری در جامعه می‌پرسند: چگونه حزبی کوچک مانند ولت چسکو توان تأمین منابع و پیگیری این همه شکایت پرهزینه را دارد؟ آیا پشت این اقدام نیروهای قدرتمندتری قرار ندارند که می‌خواهند راه ائتلاف‌های چپ و راست مخالف را سد کنند؟




جنگ جناح‌ها در جمهوری اسلامی و بازتاب آن در رسانه‌ها

در جمهوری اسلامی، همواره رقابت‌ها و تنش‌هایی میان جناح‌های مختلف بورژوازی، به‌ویژه جناح نظامی و جناح بوروکراتیک، مشاهده شده است. این تنش‌ها به شکل‌های گوناگون در عرصه سیاست، مدیریت منابع، تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی ظاهر می‌شوند. هرچند این جناح‌ها در برخی زمینه‌ها همکاری دارند، مانند اجرای سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستی و سرکوب جنبش کارگری و آزادیخواهی یا مدیریت پروژه‌های بزرگ کشوری، اما در حوزه‌های قدرت سیاسی و نفوذ در نهادهای تصمیم‌گیری، کشمکش‌های جدی میان آنها جریان دارد.

این رقابت‌ها نه تنها در سطح سیاست داخلی و اداری، بلکه در سطح رسانه‌ای و افکار عمومی نیز خود را نشان می‌دهد. رسانه‌ها و نهادهای رسمی، به ویژه صداوسیما، اغلب به محلی برای بروز این اختلافات تبدیل می‌شوند و نحوه انعکاس رویدادها و مواضع هر جناح، می‌تواند نشان‌دهنده شدت و دامنه این رقابت‌ها باشد.

نمونه اخیر این وضعیت، انتقاد صداوسیما از حسن روحانی و تیم او در یک برنامه تلویزیونی بود. در واکنش، روحانی و همکارانش پاسخ محکم دادند و صداوسیما را به انحصارطلبی متهم کردند. این تعامل رسانه‌ای نشان می‌دهد که جنگ جناح‌ها محدود به حوزه‌های رسمی و سیاسی نیست، بلکه در رسانه‌ها و عرصه عمومی نیز دنبال می‌شود و هر جناح تلاش می‌کند مواضع خود را تقویت و رقیب را پاسخگو کند.

علاوه بر رسانه، این جنگ جناح‌ها در سطوح اداری و تصمیم‌گیری‌های کلان نیز دیده می‌شود؛ برای مثال در تعیین سیاست‌های اقتصادی، انتصابات در سطوح مدیریتی و اولویت‌بندی پروژه‌های کلان کشوری.

به طور کلی، جنگ میان جناح‌ها در جمهوری اسلامی ایران جنبه‌های مختلفی دارد: رقابت برای تصاحب قدرت، نفوذ در نهادهای تصمیم‌گیر، بروز اختلاف در سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی، و نمایان شدن این اختلافات در رسانه‌ها و افکار عمومی.




از جنگ سرد تا صلح سرد: معنای نشست‌های آلاسکا و کاخ سفید برای جهان

دیدار ترامپ و پوتین در آلاسکا و گفت‌وگو با رهبران اروپایی در واشنگتن، نشانه تغییر از رویارویی به همزیستی محتاطانه است.

الکساندر بوبروف، دکتر تاریخ و رئیس مطالعات دیپلماتیک در مؤسسه تحقیقات راهبردی و پیش‌بینی دانشگاه رودن

آلاسکا شاید موزه یا بنای نمادین جهانی نداشته باشد، اما همانند طبیعت یخی‌اش، گرمای پنهانی دارد که با نگاهی عمیق‌تر آشکار می‌شود. در ظاهر، دیداری سرد و بی‌نتیجه بود، اما در عمق، بازگشایی کانال‌های یخ‌زده دیپلماسی را رقم زد.

هرچند توافق بزرگی امضا نشد، اما همین که پس از سال‌ها بی‌اعتمادی، رهبران دو ابرقدرت هسته‌ای رو در رو نشستند، معنای نمادینی داشت: آغاز فصلی تازه از گفت‌وگو.

رسانه‌ها دو تفسیر ارائه دادند: برخی شکست، برخی آغاز روندی جدی‌تر. در واقع، واشنگتن دریافت که هر پیشرفتی – از کنترل تسلیحات تا همکاری قطبی – بدون حل مسأله اوکراین ممکن نیست.

به همین دلیل، ادامه طبیعی نشست آلاسکا، جلسه ترامپ در واشنگتن با زلنسکی و رهبران اروپایی بود. صحنه بیشتر شبیه جلسه هیئت‌مدیره «شرکت غرب» به ریاست ترامپ بود. اروپایی‌ها آن را پیشرفتی در تضمین‌های امنیتی اوکراین دیدند، اما منتقدان هشدار دادند این مسیر می‌تواند ترامپ را به تکرار اشتباهات بایدن بکشاند.

با این حال، منابع کاخ سفید تأکید کردند که ترامپ همچنان به دنبال یک معاهده کامل صلح است؛ معاهده‌ای که واقعیت‌های میدانی را بپذیرد و عضویت اوکراین در ناتو را منتفی سازد.

اوج این جلسات، تماس تلفنی ترامپ با کرملین بود؛ گامی که به گفته برخی زمینه‌ساز نشست سه‌جانبه احتمالی خواهد بود. مسکو محتاط‌تر بود و تنها از بررسی ارتقای سطح مذاکرات سخن گفت.

پیام نمادین آلاسکا این است: پس از دهه‌ها تقابل غریزیِ جنگ سرد، اکنون واشنگتن و مسکو در حال آزمون «صلح سرد» هستند. مانند تابستان آلاسکا، در ابتدا سرد و خشن می‌نماید، اما اگر بمانید، لایه‌ای از گرما و امکان همزیستی آشکار می‌شود – هرچند نه الزاماً دوستی.




ترامپ: «کریمه بازنمی‌گردد و اوکراین عضو ناتو نخواهد شد»

شش نکته کلیدی از یک هفته دیپلماسی اوکراین توسط ترامپ

مذاکره در جریان است، آتش‌بس کنار گذاشته شده، اتحادیه اروپا به حاشیه رانده شده و مسکو سطح بازی را بالا برده است.

یک دوره ناگهانی و پرشتاب از دیپلماسی با سفر ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، به آلاسکا برای دیدار با همتای آمریکایی‌اش دونالد ترامپ آغاز شد. گفت‌وگوها «گرم» و «سازنده» توصیف شد و پس از آن واشنگتن احساس کرد که شاید پیشرفتی در راه باشد.

ولودیمیر زلنسکی سپس به واشنگتن فراخوانده شد تا درباره توافقی احتمالی شامل مبادله ارضی، به رسمیت شناختن خطوط جبهه فعلی و تضمین‌های امنیتی بین‌المللی گفت‌وگو کند. او به همراه رهبران کلیدی اروپای غربی وارد شد.

ترامپ طی پنج روز دو نشست با طرف‌های درگیر برگزار کرد و خود را به مرکز دیپلماسی پیرامون جنگ اوکراین تبدیل نمود. او برخلاف بایدن، که گفت‌وگو با مسکو را رد می‌کرد، بر سبک معامله‌گرانه مستقیم خود تکیه دارد و پوتین نیز «اخلاص» او برای صلح را ستوده است.

رهبران آلمان و فرانسه آتش‌بس را شرط لازم دانستند اما ترامپ آن را رد کرد و گفت هیچ‌یک از شش جنگی که او حل کرده با آتش‌بس آغاز نشد.

رهبران اروپایی نقش فعالی نیافتند؛ روتِه و فون‌درلاین بیشتر در موضع خواهش باقی ماندند.

یوری اوشاکوف اعلام کرد روسیه آماده ارتقای سطح مذاکرات است و تماس ۴۰ دقیقه‌ای ترامپ و پوتین در میانه نشست‌ها بر تمایل به ادامه گفت‌وگو با حضور زلنسکی تأکید داشت.

گزارش‌ها حاکی است اروپایی‌ها پذیرفته‌اند ۱۰۰ میلیارد دلار برای خرید سلاح‌های آمریکایی به اوکراین بپردازند.

زلنسکی هنوز با امتیازات ارضی مخالف است. تضمین‌های امنیتی غرب نیز مبهم باقی مانده و تاریخ نشست احتمالی سه‌جانبه ترامپ، پوتین و زلنسکی تعیین نشده است.




حقوق متوسط  ۱۰۰هزار روبلی و افزایش شکاف طبقاتی در روسیه

حزب کمونیست روسیه

اقتصاد روسیه در سال ۲۰۲۵ با پدیده‌ای دوگانه مواجه است: رشد دستمزد اسمی از یک‌سو و کاهش قدرت خرید واقعی از سوی دیگر. اگرچه پیش‌بینی وزارت اقتصاد از رسیدن میانگین حقوق به ۱۰۲٫۷ هزار روبل تا پایان سال خبر می‌دهد، اما این عدد بیش از آنکه واقعیت معیشت را بازتاب دهد، میانگینی از درآمد فقیر و غنی است. پس از کسر مالیات، دریافتی واقعی به حدود ۸۷ هزار روبل می‌رسد؛ اما پرسش کلیدی آن است که چه بخشی از جامعه واقعاً چنین حقوقی دریافت می‌کند و آیا این مبلغ پاسخگوی نیاز یک خانواده چندفرزندی در یک ماه خواهد بود؟

تورم بالا همچنان مهار نشده و در کنار نرخ بهره سنگین بانک مرکزی، اقتصاد را به حالت «یخ‌زدگی» کشانده است. هزینه‌های وام به‌قدری افزایش یافته که عملاً دسترسی به آن‌ها ناممکن شده و شهروندان فقط بر حقوق خود؛ حقوقی که برای اکثریت از سطح حداقلی هم پایین‌تر است تکیه دارند.

افزایش اسمی حقوق، الزاماً به معنای بهبود واقعی نیست. رشد قیمت کالاها و خدمات پایه ــ از درمان تا مسکن ــ به‌سرعت افزایش اسمی را خنثی می‌کند. به همین دلیل، سال ۲۰۲۵ بیشتر سال تلاش برای حفظ سطح زندگی خواهد بود تا جهش آن.

به گفته کارشناسان، حتی اگر میانگین حقوق به ۱۰۰ هزار روبل برسد، پرسش اصلی ارزش واقعی این مبلغ در پایان سال است. نابرابری میان کلان‌شهرها و مناطق، میان متخصصان پردرآمد و کارگران عادی، روزبه‌روز بیشتر می‌شود. میانگین افزایش می‌یابد اما حقوق میانه در رکود مانده است.

از این‌رو، رشد اسمی نمی‌تواند بحران نیروی انسانی را برطرف کند. کمبود نیروی متخصص ناشی از صرفاً جمعیت نیست، بلکه نتیجه سال‌ها بی‌توجهی به سرمایه انسانی است. افزایش پرداخت‌ها شاید روند خروج نیرو را کندتر کند، اما بدون اصلاحات ساختاری و نهادی، پایداری و رفاه واقعی محقق نخواهد شد.




پایان انحصار غرب در نوشتن قواعد جهانی

دو هواپیمای عظیم یکی پس از دیگری فرود آمدند. پوتین و ترامپ همزمان از هواپیماهایشان پیاده شدند. ترامپ روی فرش قرمز مکث کرد و پوتین فاصله باقی‌مانده را پیمود.

رهبران دو کشور تأکید کردند که گفت‌وگوها ادامه خواهد یافت.
این نتیجه نمادی از دگرگونی بزرگ‌تر است: دیگر هیچ قدرتی به تنهایی توان تعریف قواعد را ندارد. مسکو بر برابری در گفت‌وگو اصرار دارد، واشنگتن درگیر محدودیت‌های داخلی و میراث جنگ‌های فرسایشی است، و اروپا و اوکراین ناگزیر به معامله در سایه‌ی افول یک‌جانبه‌گرایی غربی‌اند.

در پشت صحنه، قدرت‌های نوظهور آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین نگاه می‌کنند و می‌دانند که سرنوشت نظم جهانی دیگر در انحصار یک «میز دوجانبه» نیست. جهان وارد مرحله‌ای شده که توافق‌ها بدون مشارکت چندین قطب، دوام نخواهد داشت.

هیچ سند بزرگی امضا نشد، اما تصویر دست دادن ترامپ و پوتین بر فرش قرمز در حافظه تاریخ ثبت خواهد شد. این لحظه تنها نشانه نزدیکی دو رهبر نبود، بلکه نشانه‌ای بود از آنکه غرب دیگر نویسنده‌ی انحصاری قواعد نیست و نظمی چندقطبی، با بازیگران متنوع و وزن‌های تازه، در حال تولد است.

در همین حال، روابط آمریکا و هند نیز پرتنش‌تر می‌شود: دهلی‌نو که به دنبال استقلال راهبردی است، نمی‌خواهد در مدار واشنگتن بماند و در برابر فشارها برای مهار روسیه یا چین مقاومت می‌کند. این اصطکاک نشان می‌دهد که حتی شریکان سنتی واشنگتن هم دیگر بی‌چون‌وچرا تابع نیستند.

از سوی دیگر، چین بی‌وقفه در حال پیشروی است: گسترش ابتکار «یک کمربند، یک جاده»، حضور پررنگ در آفریقا و آمریکای لاتین، و افزایش قدرت فناوری و نظامی آن کشور جایگاهش را به‌عنوان ستون اصلی نظم چندقطبی تثبیت می‌کند. پکن دیگر تنها یک بازیگر اقتصادی نیست، بلکه به‌طور فعال قواعد و نهادهای موازی می‌سازد.




با تو حرف می زنم

از اعماق درد ها فریاد می زنم                                                    

                         از قلب رنج های گذشته و حا ل                                                   

          از پایگاه  کار و بیداد شدید استثما ر

                  ازفرسنگ ها زیر خط فقر                                                  

با تو حرف می زنم

آغاز نفرتم از تو…

 بیست و هشت  مرداد  1332 …. نبود

                     گرچه… جای خنجر توست

هنوز خون چکا ن

       زخم اش تازۀ تازه

            و…ضربان درد اش

                          در دل و جانم باقی…

لیک نفرتم از تو

با کودتای ننگین تو آغاز نشد

گر چه … سینه عاشق و پاک  پسرانم … و دخترانم

            مشبک از… سرب گلوله های داغ نوکران تو گشت…

                      گرچه آهن دست بندهای قپانی

از رگ و پوست زندانیان گذشت

و سوز جگر خراش استخوان ها شد

و…زخم ها …و دردها…

                      بار اندوه فضای تاریخ است

 گرچه …تکه تکه های گوشت بدن هاشا ن

                           بر خارهای شلاق شکنجه گران تو ماند

                                                     وبر تصویرهای زندۀ آن … در ذهنم

هنوز های های می گریم

ولی آغازنفرتم از تو

کودتای سال 32 نبود

 سا ل ها… از 25 گذشت

          در حسرت یک نفس هوای تمیز

                               شبق کاکل افسران جوان

در آینه … رنگ سپید گرفت

                          آن ها …در پس دیوارهای نشسته به خون                                                     

                                                       بی نور… تنگ و نمور                                                        

در هوای مانده … از صد سا ل

                           استوار… برعهد ومیثاق باور      

                                   دفاع از کار و کارگر… حقوق برزگر                                             

                                                         چو کوه دماوند پایدار ماندند

           و افسران شدند ستاره ها … ستاره های درخشان

بر اوج  پر شکوه … مبارزات کارگران جهان

                         و قهرمانان  شکست ناپذیر مقاومت…افتخار مردم ایران 

لیک… ای ژن ناقص  تمام مجرمین زمین… آمریکا

                                       کودتای ننگین تو …

            تنها مقطعی خونین…

      و بر کناری دولتی ساده … نبود

یورشی گستاخ…

            به تمامیت حقوق یک ملت

                                       رأی و انتخاب یک ملت

                                                  به شان و مقام یک ملت

 شکستن حریم حرمت … و عزت یک ملت

                                               در وطن… و کاشانۀ آن ملت بود

مسئله… زندان و اعدام وشکنجه نبود

مسئله… بس عظیم تر بود

               تحقیر یک ملت بود… تحقیر

                                 حق کاپیتولاسیون برای تو

                                        ایجاد سلطه ات بر تمام هستی او

                                                                     و نهایتا … سد تکامل او

نادیده گرفتن رأی ملتی با تمدنی کهن  به هیچ

                         کج و واکج نمودن راه زندگی اش

                            اهانت به آرمان یک ملت…به جان یک ملت

سلب حق اراده از او

و… تحمیل یک سرسپرده … یک نوکر

                                   تحت قیومیت… و وابسته به تو  

توی بی ریشه…بی هویت…غاصب وغارتگر

خیر..

        با این همه

                نفرت من از تو

آغازش روز خون بار  28 مرداد 1332 …  نبود

آن که  در هموار کردن ره … بر توست

               ویا…  در انتظار باز کردن کلون در… پشت در است

نا آگاه  و کم حافظه

              یا از خریدهای  چهار صد میلیون دلاری توست                                                   

                                                       فراموشی  ننگ…؟!

                                              پذیرش …تحقیر دوباره…؟!

درد من تاریخی ست

و نیک میدانم … میدانم

گر ملتی ز رأی خود دفاع  نکند

و برای حفظ  شأن اش… و منزلتش… نه ایستاد و مقاومت نکند                                                                                                                                                                                                                                    

                                       پایمال… و خاک پای دگران خواهد شد                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                            

دروازه ها را بر جانیان جهان … بگشودن

تحمیق شدن …

          انترهای فتنه گر دشمن را … به صرف هم  گویشی

                                                                 خودی دانستن

دشمن دیرینه را باور کردن  و  …برای رفع مشکل خویش

               با اعتماد به یک جنایتکار…به او لم دادن

          و…به کوچه های فریب او ره  بردن

بی همتی ست

          ابراز زبونی ست

                         قبول ضعف است

                                 به جای یافتن ره به جلو

به عقب برگشتن

فراموشی خفت ؟!… فراموشی ننگ ؟!

تابناک ترین گوهر ملی

                               شخصیت است                                             

وایستادن برای حق رای خود… کمال وجود

                                             و بالاترین نشان حضور

آیا در تجاوزی بر کودک

                  چشم بر گناه  عاملش می بندیم..

و بی تفاوت  بر تکرار تجاوز… بی کنش  می مانیم؟

                      تجاوز به حق رای …صدها بار …خفت بار تر است

و مرگ …بسی شیرین تر

ما همه می میریم…آنچه می ماند

پای مردی ها… پای زنی ها … در حفظ شأن و شرف انسانی ست

ا گر آموزگار دوم دبستانی… ره تدریس نمی داند

          و شاگردان همگی ز دست او … زارو جان بر لب و بیمار

آیا راه چاره… بازگشتن به کلاس اول است ؟

گر برخواستن…برای تغییر و تحول

                          صد سال به طول انجامد

                                           راه دگری… نیست

   یک ملت… خود باید به پای خویش شود                                                           

ایستادن… با چوب دستی و عصا…!؟

دشمن را به خانه آوردن…!؟

                            او باید… از منطقه رانده شود

                                         و برای ابد… تارانده شود

و از رویاهای سلطه … بر کل زمین

                                           منفک و… پرانده شود     

نه… نه                                                                                                         

نفرتم از تو… از سا ل  1332

و شروع … دادن کولی… به دوا ل پائی چون تو… آغاز نشد

دخالت گاو چرانی جانی… بی هویت

                                      در امر بزرگان

ملتی… با هزاران سال تاریخ تمدن

                           در مصاف با …غاصبان زادگاه سرخپوستان

با تاریخ سراسرغصب و دزدی و… کشتارو تجاوز…

از ترکیب اول تو …” مشتی از جانیان جهان… به  نام یک ملت”

آنگاه…

فشار دست آهنین نوکران سر سپرده تو

                        واعمال …اختنا ق از هر نو ع

                                   با  فورانی از قرن ها و قرن ها… پیش                                                                 

حال امروز…با تحقیر

        واپس گرایمان  می خوانی

                و توی بی فرهنگ…می خواهی

برای نجات هستی امان

دمکراسی…و لابد فرهنگ ! هدیه کنی!

اشگ تمساح مریز…

                و پستان… نچسبان  به تنور

                                           مرگ در ظلما ت

                          بر لطف و چراغ تو… بسی ارجح تر

درد بی درمان … کم کن و برو

با این همه

آغاز نفرتم از تو28 …مرداد …سا ل 1332 نبود

این داغ جگر سوز… بس کهنه تر است

آنگاه که برای ورود نحس ات … بر قاره ای در آن روی زمین

که بعد ها امریکا یش خواندی

                             فقط پانصد سال  پیش

                                    مجرمین و محکومین جنایی … از اروپا را

                                  برای غصب و حمله…سروسامان دادی

          و…وحشیانه برفرزندان… سرخ پوستم آوار شدی

ساکنان…وصاحبان اصلی قاره را می گویم                                                      

                                      با 6000  سال تاریخ تمدن

                                          به نام وحشی…به رگبار گلوله … می بستی

                            قتل عام شان می کردی

آنگاه… اولین شعله های نفرتم از تو… زبانه کشید

 بیداد…تحقیر…تبعیض

آن ها …

بعد از  5  قرن …هنوز 

در سراسر قاره… در فقر سیاه… می سوزند                                                        

               وجواب تو… به عصیان پر شکوه چه گوارا                                                                 

درمحو این همه تبعیض… و ستم

                                         در  بولیوی

                             رگبار گلوله ها

بر سینه پر عشق اش بود

نه نه …

هرگز نفرتم از تو … آغازش کودتای  28 مرداد سال  1332

زیر سایۀ  لشگر لومپن ها … وفواحش … نبود… نبود

 در شیلی…نقشه های مزورانۀ   سی آی ای

اعتصا ب  کامیون داران اجیر 

هیاهوی کاسه کوبان زنان بورژوای…  وابسته به تو

                                           وسپس میدان داری یه

                                                      پینوشۀ تو …قاتل توده ها

    تعلیم دیده در آکادمی  دیکتاتوری و تحمیل جنایت هایت 

                                                چه ها که نکرد …چه ها که نکرد…                                                                                                    

گورهای پسران گمشده ام… جمعی بود                                                              

برای خاموشی داغ  دل مادران دردمند… در شیلی

آب یک اقیانوس کم است

                             فریاد از قتل ها در سا نتیاگو

              آلنده نیز … چو مصدق… بودمنتخب مردم خویش

                                                    ایستاد …تا آخرین فشنگ

                                                              ایستاد… تا آخرین نفس

خبر … خبر

رسید…رسید…اوج خطر

جلاد …جلاد 

تبر…  تبر

فرود… تبر…

غرق شدند غرق… دستان هنرمند ویکتور خارا…

 در سرخی های ابد 

اینک اوست… اینک اوست

ناله نه …فریاد نه … ضجه وزاری نه

                 آوازی پر شکوه… که دارد… آرام آرام خاموش می گردد  

                                     و دوباره کم کم… جان می گیرد…

جان می گیرد

زبانه می زند…

شعله می کشد

از جان هزاران هزار زندانی … به پا                                                                                                                                                         

                  و اوج و طنین این فریاد … این آواز آتشین …  

                               درحصار مسدود سرنیزه ها… یک ورزشگاه

قتلگاه کودتا… سانتیاگو شیلی …1973

         او بود  که همواره… برای زحمتکشان میهنش می خواند

                          حال این مردمان در بند…در زندان بزرگ سا نتیاگو

                                                       با همه جان …چون یک جا ن

سرود های  پر شکوه اش را…برای او می خوانند…

این عاشقانه ترین وداع… در تاریخ هنرمندان است 

و ضبط… زنده

در فضای انبوه  رنج های ما

                                    نه…نه… 

                      ای زالوی خون آشام  ملت ها

نفرتم ز  تو… هرگزدر حصار دردهای سا ل 32 نماند

دیوارهای تاریخ شکست و

در رد پای جنایت هایت …به هر کجا که رفته بودی … رفت

آنگاه که…                                       

فرزندان سیاهم … را به زور تفنگ

درآفریقا  اسیرمی کردی…وسپس  به بردگی می بردی

قلاده به گردن …لخت…پای در زنجیر

بر کف کشتی های بار بری

همچو حیوانات..

نه… بد تر

در جعبه ها …خوابیده

انباشته … به روی هم…

و در عرضه … در بازارهای برده فروشان…

                      به رقص و کرنش… وا می داشتی                                                                        

                            تا گران تر بفروشی … هر کدامشان

          دخترانم…همه در بیگاری برده عیش… دوراز خانه وعشق

 پسرانم ….پسرانم همواره …  زخم تحقیر و خشونت بر دل و پیکرشا ن

                                                    بیگاری …بردگی …مرگ در زنجیر

آوای سیاهان…درامتداد این معبر درد… ناقوس بیداد ظلم تو بود

در عصیان فرزندان سیاهم به نام برده

جواز دفن… در لابلای دفتر قانونت… قبلأ صادر شده بود

تبعیض نژادی

         بار کثیف ذهن تو و … وجود کریه  تو بود

                                   خرید انسان …فروش انسان…لینچ

                                                                        کشتن انسا ن

 آه …قرن ها ست در غم شان می سوزم

هنوز تبعیض ها… نژادی …جنسی…ملی و مالی

                                             ریشه می سوزانند

نه نه …

هرگز نفرتم از تو… از  1332 آغاز نشد

به هر کجا که رفتی… خوردی و بردی و ریشه سوزاندی

جنگ جهانی دو…

                  وای ازآن… فتنه  جهانی تو                                                            

هیروشیما…ناکازاکی… انفجار بمب های اتم                                                              

                                       فریاد جهان… از جنایت تو

  مرگ صدها هزار در یک آن

آنگاه …مدال قهرمانی تو

        بر گردن نسل ها کش … خلبا ن

چرا…چرا… در جواب  حامیان صلح جهان 

                    به خلع تمام سلاح های هسته ای

                                          در سازمان ملل ات

                     همواره تلاش کرده ای ومی کنی …به  رد آن

                                 حال طمع نفت و نقش ریاکارانۀ  کلانتر و… پیر

    جهان… ز طرح های  نو استعماری ات شده سیر

         قتل میلیون ها انسان … در کره… و غصب…جنوب آن

                                                  نه ز یاد می رود… نه می شود پنهان

سال ها تجاوز و جنگ در ویتنام و… قتل میلیون ها

نهایتن … با آن همه سلاح و تجهیزات

شکست از مبارزان جنگل…

قهرمان نان… ویت کونگ ها                                

نه نه …

آغاز نفرتم از تو هرگز

کودتای ننگ بارت نیست                                                                                  خشونت … ریا وابتذال تو را…انتها و پایان  نیست

آه از فلسطین آه…

                حمایت از غاصبان … از اسرائیل

60  سال تأیید… کمک بر عاملین کشتار و… رنج فزاینده

                                           سلطه و جای پائی… برای آینده

                                     در کنار سر زمین های مملو از طلای سیاه

تخلیه … از ملک و خانه اش انسان

                          مرگ… گرسنگی…زندان

                                      نسل اندر نسل …

                                                    زندگی… بی سرو سامان

 آه…از رنج  فرزندان سامی من

                    که ز رگبار گلوله… بمب … بولدزر

               نه راه فراردارند…  و نه جای امن

          آه …از قتل عام  صبرا یم

آه  از غزه… آه  از  شتیلایم

به که گویم…

چه گونه  … خلاصه شوم … در فریاد

مردمان غزه…فرزندان بازمانده

               از انبوه کشتارها… در مناطق دگرند

                                                که  سال ها قبل

                        به نوار باریک غزه …منتقل شده اند

این چه دنیای بی رحمی است 

چشم بستن و سکوت… کمتر ازخوراندن  سم نیست                                                                                                                                      

نه نه                                                                                                                                                                                                              

نفرتم از تو… تنها حاصل کودتای جنایت  بار تو… به سا ل32 نبود

 گر خلاصه کنم تمام زندگی ام

همه سوز زخم بود و… نمک و خراش مدام… بر زخم ام

یاد دارم … که با من…

          از رنج ها شان… پدر می گفت

                        از رانده شدن از خانه…

                                          از قتل عام شان

                                         کشتار کودکانی … چون من

                    در سرما … بیماری ….بی سقف و غذا … بی یاری

با اینکه بسیار خرد سا ل بودم

حرف های پدر را… خوب می فهمیدم

                                      او هرگز نگفت که آن ها عرب اند

                                       و یا  که … ما عجم ایم… واین که… مربوط نیست  به ما

مهر او… هرگز مرز نداشت

         قلبش… مملو از احترام بود … به  گاندی

                         وتحسین گر تنها پوشش  متقالی او

                                           دست باف کارگاه های دستی هند

استقلال  هند… از یوغ انگلیس

                          مایۀ وجد عمیق و شعف اش                                                               

او انسانی شریف و آگاه…

                از فرزندان زحمتکش خلق

                               غارت شد … ثمرۀ یک عمر زحمت او…

در کودتای 28  مرداد سال سی ودو

توسط شعبان بی مخ… و دستۀ چاقو کشان او 

                               “هند مستقل … بعدها…  مولد زیباترین پارچه ها شد به جهان”

 در پرواز… به سوی خورشید

دیوار ها…همگی کوتاه و کوتاه تر

سپس محو…می گردند

ومرزها

خط هایی کج و معوج                                                                                   

مثل نقش های  کودکانه … بر سطح زمین

                                           و کودکان هرگز … کودکان آن سوی خط ها را…

                                                                        کمتر دوست نمی دارند

                                                                و رنگ و نژاد و جنس…

                                                   نیست هرگز برایشان مطرح

مانده ام که چرا ما… در سنین بالاتر

زیبائی ها را خرد و کودکانه می دانیم…

                          و زشتی ها را عین بلوغ !

نه نه …

در سال 1332 … نفرتم از تو آغاز نشد

فتنه ها یت… همه ثبت اند … در تاریخ

70سال…تلاش پر تزویرات

در فرو پا شاندن  نظام  شوراها…

نظامی… که به هنگام  تولدش …در اکتبر 1917

هدف اش  دفاع ز کار و انسان… و تضاد اش با سلطۀ سرمایه

 پرچمش سرخ… از عشق و خون  

اگرافتاده  بر زمین…صباحی چند                                                                                                                    

باکی نیست…

باز…افراشته خواهد شد

این  جبر است … جبر تکامل …عشق انسان به رشد و کما ل

تغییر ابدی ست… و ایست محا ل

نه نه …

نفرتم از تو… از 1332 … آغاز نشد

خون  32 میلیون فرزند  بلشویک ام … پایما ل فتنه های تو شد

شرح انبوه تزویرها و… جنایت هایت

در دفتر شعر من… نمی گنجید

                                ولی … خوب می دانم…

                     قبول سلطه… پذیرش ارباب ؟! هرگز… ابدا… نخیر

                   تلخی زهر… گوارا تر…از طعم  شیرین عسل ات                                                                  

تخم جنگ است ریشۀ تو…

     غارت و حمله … پیشۀ تو

      سلطه با نک جهانی… و صندوق پول ملل

                                                بهره بر بهره و بهره روی هم

                                                            اهرم زور است … و زنجیر بردگی ملل

رشد ابتذال است خسروانی تو

آشتی…؟! مرگ است …ارزانی تو

نه

ریشه های نفرتم از تو… تنها در کودتای ننگین 1332 نبود

                      درد فقر…

                            فاصله ها…

                                   آمریکای لاتین..

                                                  آفریقا … و آسیا

به دست نوکران تو شدند…

                             صمد هایم غرق ارس

چگونه بربندم… گوش جانم …

                   به ناله های کاروانیان و جرس

شیارهی خون دویده … ز سیاهکل به جا ن ودلم 

                 نفرت ازتو و  نوکران تو… سرشت آب وگل ام

بر ورودت دوباره بر ایران

        چشم بندم بر خون وشکنجۀ شیران؟

                    خام تو شدن …ره به سوی تو برد ن

                                            در فرهنگ لغات باور من..

                                                                 بلاهت است و …

                                                                      و عین فروش جان وتن

نه…

ریشۀ نفرتم ازتو … فقط  در کودتای 1332 نبود                                                                     

دست خونین … حرص …حضورمدام و بی حریم ات بود

صدام  عددی نبود… تو  بادش کردی

با نقشه ها و…  وعده های پوچ

تو هیولا… و توهارش کردی

هر چه با پسوند بزرگ می آید طرح… تو است

او را با طرح خوزستان بزرگ…

 8 سا ل

با آتش توپ …بمب های شیمیائی… خمسه خمسه و موشک                                                                                      

تو  هوارملت ایران کردی

داغ میلیون ها کشته … معلول… مفقود و اسیر

هنوز بر دل هامان

نه نه نفرتم از تو …در حصار سال 32 13 نماند

این طرح ها …آذربایجان بزرگ…کردستان بزرگ…

                     خاورمیانۀبزرگ …این بزرگ… آن بزرگ…

                               گردش کارخانه های بزرگ تسلیحاتی تو

                                                      گوشت دم توپ می خواهد

حال نوبت …کرد وآذری است و… عرب

به به نفت … چه لقمه چرب

دست تو همواره …ازآستین صدام بیرون بود

 گواه… فرزندان عراقی ام

                     در عصیان… به فتنه های تو

                                                همه از… گوش بریدگان  صدام اند

حمله عراق… به ایران … نقشۀ بد خواه تو بود

طرح  ارزان تو …  برای سلطۀ امروز تو بود

آن چه بود… که برای خواباندن یک باره مردم… در گور .

به دستش دادی؟

حلبچه را می گویم

تو استاد  میلیون کش مردم به جهانی اتمی

این همه زخم مکرر  …این همه کشتار                                                                             در تکرار… و تکرار و…تکرار

نه دور… آن روزی… که جهان در وحد ت

علیه تو… بر خیزد

و از خشم کوبنده اش…زمین بلرزد

زنان ایران… هرگز

                راه را برتو نخواهند گشود

                          مشکل ار هست بما مربوط است

خودمان می دانیم…

در خلیج فارس… پرسه نزن

                            بهانه نگزین

                                   گورت رو گم کن و… برو

نه نه …

آغاز نفرتم از تو …سال  1332 نبود

گرچه بی حرمتی … به حقوق انسانی زن…

                         از قرن ها گذشته …هزاران ساله شده

در حیرتم از رشد قارچ وار برج ها و کاخ ها

                    در حیرتم از درد فزایندۀ ساکنان کوخ ها

                                    در حیرتم از رشد سرسام آور فا صله ها

به هوش …به هوش

که دراین رشد ابسار گسیخته شیفتگی های زرق طلا

                                                          پوچ و مطلا نشویم

نه نه                                                                                                         

نفرتم از تو…

از درد بی درمان  تمامی سال های 1332 به بعد نیز نبود

حال  تو… و  طرح بزرگ تو و خاور میانه                                                          

هنوز خالی ست در آن

جای نقشه ایران

افغانستان…و عراق…  رفتند زیر پنجه تو

                                   انتظار… ورود برایران

                                   شده  چند سالی… عامل شکنجه تو…

می بینم این بار…  دو همراه  آوردهای از ترس

                                              انگلیس وفرانسه…                                                                                                                                                                                                                                                                                 

تو را که هرگز نبود باک از کس ؟ !

حق با توست

می پرورد داغ  لاله زارهای  ایرانی

                 مادرانی … پسرانی …همچو شیرانی

لابد اکنون

با 400 میلیون بودجه نا قابل…  بذل سنا

                         مطمئنی…  چون 28 مرداد  1332

                                                     بی مخان شعبانی

                         تاج بخشان…اوباشان و  چاقو کشان درباری

                                      بنشا نند برسرشان … سرسپرده نوکری تازه …

                                           تاج  خنده آور … و مضحک شهنشاهی

و در این معامله… او تاج بر سر…

                                     و  نفت ایران به تو… ارزانی

 آنگاه …هردو دست در دست …

                      اربا ب وسایه… بر سر ملت 

می بینم انتر های ماهواره ای ات…

                                       سخت در تلاش و کوشا یند

                                                      تا آستان  قدوم  نحست را

با فریب مردم … گاف باران کرده

آزین اش  بسته با  پشگل …

                                عود و عنبراش تاپاله                                                                                                                                                                                   

نه نه 

نفرتم از تو… از این جا و آن جا  نیست

از همه جاست…

از ذات پلید تو… و سلطۀ امپراطور امپراطوران جهان سرمایه

من هرگز دل به

           سناتور اوباما ی تو…نمی بندم

                                      یا آن دگری او بی ما                                                            

که هر دو هستند… از احزاب  خدمتگزار سرمایه

او نیز چون کندی …دمکرات است

       کندی… قهرمان قتل عام… در ویتنام است

سی سا ل پیکار… با قهر و سلطۀ  پاریس

آنگاه آغازه حمله کندی                                                                                                        

تندیس زیبای مقاومت است … فرزند سلطه ستیز… ویت کنگ ام

فاتح سربلند قله های ایستادگی ست ویتنامی

نه نه

هرگز نفرتم از تو ازسال 1332آغاز نشد

خشم من …

خشمی ست سرخ

                   با مهر ستم های دیده … در مسیر هزاره ها

از  مذابترین آتش ها …

            جوشیده از قلب خروشان  زمین

                                                    و فورانش…

از بهم  پیوستن … و پیوستن بلندترین آتش فشان های جوشان روی زمین

 که به سوزاند… وبه سوزاند… و به سوزاند

                                               تمام هستی تو…                                                                                              

که بسوختی وبسوختی… تمام هستی من                                                                                

                                                      به  زمین

ارنستو چه گوارا… پزشک انقلابی آرژانتینی، که  برای انقلاب در کوبا ، همراه انقلابیون کوبا رزمید.  و بعد از پیروزی انقلاب در کوبا، راهی انقلاب برای  بولیوی و پرو شد . که بدست نوکران آمریکا کشته شد. او یک انترناسیونالیست است.

ویکتور خارا: هنرمند مردمی…کارگردان…آهنگساز…شاعر…خواننده…گیتاریست

اهل شیلی …و عضو حزب کمونیست شیلی. که به دست عوامل پینوشه و نوکران

آمریکا در کودتای شیلی کشته شد.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

فرح نوتاش

وین … اکتبر 2008

کتاب شعر 5

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com

Women’s Power

با تو حرف می زنم

از اعماق درد ها فریاد می زنم                                                    

                         از قلب رنج های گذشته و حا ل                                                   

          از پایگاه  کار و بیداد شدید استثما ر

                  ازفرسنگ ها زیر خط فقر                                                  

با تو حرف می زنم

آغاز نفرتم از تو…

 بیست و هشت  مرداد  1332 …. نبود

                     گرچه… جای خنجر توست

هنوز خون چکا ن

       زخم اش تازۀ تازه

            و…ضربان درد اش

                          در دل و جانم باقی…

لیک نفرتم از تو

با کودتای ننگین تو آغاز نشد

گر چه … سینه عاشق و پاک  پسرانم … و دخترانم

            مشبک از… سرب گلوله های داغ نوکران تو گشت…

                      گرچه آهن دست بندهای قپانی

از رگ و پوست زندانیان گذشت

و سوز جگر خراش استخوان ها شد

و…زخم ها …و دردها…

                      بار اندوه فضای تاریخ است

 گرچه …تکه تکه های گوشت بدن هاشا ن

                           بر خارهای شلاق شکنجه گران تو ماند

                                                     وبر تصویرهای زندۀ آن … در ذهنم

هنوز های های می گریم

ولی آغازنفرتم از تو

کودتای سال 32 نبود

 سا ل ها… از 25 گذشت

          در حسرت یک نفس هوای تمیز

                               شبق کاکل افسران جوان

در آینه … رنگ سپید گرفت

                          آن ها …در پس دیوارهای نشسته به خون                                                     

                                                       بی نور… تنگ و نمور                                                        

در هوای مانده … از صد سا ل

                           استوار… برعهد ومیثاق باور      

                                   دفاع از کار و کارگر… حقوق برزگر                                             

                                                         چو کوه دماوند پایدار ماندند

           و افسران شدند ستاره ها … ستاره های درخشان

بر اوج  پر شکوه … مبارزات کارگران جهان

                         و قهرمانان  شکست ناپذیر مقاومت…افتخار مردم ایران 

لیک… ای ژن ناقص  تمام مجرمین زمین… آمریکا

                                       کودتای ننگین تو …

            تنها مقطعی خونین…

      و بر کناری دولتی ساده … نبود

یورشی گستاخ…

            به تمامیت حقوق یک ملت

                                       رأی و انتخاب یک ملت

                                                  به شان و مقام یک ملت

 شکستن حریم حرمت … و عزت یک ملت

                                               در وطن… و کاشانۀ آن ملت بود

مسئله… زندان و اعدام وشکنجه نبود

مسئله… بس عظیم تر بود

               تحقیر یک ملت بود… تحقیر

                                 حق کاپیتولاسیون برای تو

                                        ایجاد سلطه ات بر تمام هستی او

                                                                     و نهایتا … سد تکامل او

نادیده گرفتن رأی ملتی با تمدنی کهن  به هیچ

                         کج و واکج نمودن راه زندگی اش

                            اهانت به آرمان یک ملت…به جان یک ملت

سلب حق اراده از او

و… تحمیل یک سرسپرده … یک نوکر

                                   تحت قیومیت… و وابسته به تو  

توی بی ریشه…بی هویت…غاصب وغارتگر

خیر..

        با این همه

                نفرت من از تو

آغازش روز خون بار  28 مرداد 1332 …  نبود

آن که  در هموار کردن ره … بر توست

               ویا…  در انتظار باز کردن کلون در… پشت در است

نا آگاه  و کم حافظه

              یا از خریدهای  چهار صد میلیون دلاری توست                                                   

                                                       فراموشی  ننگ…؟!

                                              پذیرش …تحقیر دوباره…؟!

درد من تاریخی ست

و نیک میدانم … میدانم

گر ملتی ز رأی خود دفاع  نکند

و برای حفظ  شأن اش… و منزلتش… نه ایستاد و مقاومت نکند                                                                                                                                                                                                                                    

                                       پایمال… و خاک پای دگران خواهد شد                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                            

دروازه ها را بر جانیان جهان … بگشودن

تحمیق شدن …

          انترهای فتنه گر دشمن را … به صرف هم  گویشی

                                                                 خودی دانستن

دشمن دیرینه را باور کردن  و  …برای رفع مشکل خویش

               با اعتماد به یک جنایتکار…به او لم دادن

          و…به کوچه های فریب او ره  بردن

بی همتی ست

          ابراز زبونی ست

                         قبول ضعف است

                                 به جای یافتن ره به جلو

به عقب برگشتن

فراموشی خفت ؟!… فراموشی ننگ ؟!

تابناک ترین گوهر ملی

                               شخصیت است                                             

وایستادن برای حق رای خود… کمال وجود

                                             و بالاترین نشان حضور

آیا در تجاوزی بر کودک

                  چشم بر گناه  عاملش می بندیم..

و بی تفاوت  بر تکرار تجاوز… بی کنش  می مانیم؟

                      تجاوز به حق رای …صدها بار …خفت بار تر است

و مرگ …بسی شیرین تر

ما همه می میریم…آنچه می ماند

پای مردی ها… پای زنی ها … در حفظ شأن و شرف انسانی ست

ا گر آموزگار دوم دبستانی… ره تدریس نمی داند

          و شاگردان همگی ز دست او … زارو جان بر لب و بیمار

آیا راه چاره… بازگشتن به کلاس اول است ؟

گر برخواستن…برای تغییر و تحول

                          صد سال به طول انجامد

                                           راه دگری… نیست

   یک ملت… خود باید به پای خویش شود                                                           

ایستادن… با چوب دستی و عصا…!؟

دشمن را به خانه آوردن…!؟

                            او باید… از منطقه رانده شود

                                         و برای ابد… تارانده شود

و از رویاهای سلطه … بر کل زمین

                                           منفک و… پرانده شود     

نه… نه                                                                                                         

نفرتم از تو… از سا ل  1332

و شروع … دادن کولی… به دوا ل پائی چون تو… آغاز نشد

دخالت گاو چرانی جانی… بی هویت

                                      در امر بزرگان

ملتی… با هزاران سال تاریخ تمدن

                           در مصاف با …غاصبان زادگاه سرخپوستان

با تاریخ سراسرغصب و دزدی و… کشتارو تجاوز…

از ترکیب اول تو …” مشتی از جانیان جهان… به  نام یک ملت”

آنگاه…

فشار دست آهنین نوکران سر سپرده تو

                        واعمال …اختنا ق از هر نو ع

                                   با  فورانی از قرن ها و قرن ها… پیش                                                                 

حال امروز…با تحقیر

        واپس گرایمان  می خوانی

                و توی بی فرهنگ…می خواهی

برای نجات هستی امان

دمکراسی…و لابد فرهنگ ! هدیه کنی!

اشگ تمساح مریز…

                و پستان… نچسبان  به تنور

                                           مرگ در ظلما ت

                          بر لطف و چراغ تو… بسی ارجح تر

درد بی درمان … کم کن و برو

با این همه

آغاز نفرتم از تو28 …مرداد …سا ل 1332 نبود

این داغ جگر سوز… بس کهنه تر است

آنگاه که برای ورود نحس ات … بر قاره ای در آن روی زمین

که بعد ها امریکا یش خواندی

                             فقط پانصد سال  پیش

                                    مجرمین و محکومین جنایی … از اروپا را

                                  برای غصب و حمله…سروسامان دادی

          و…وحشیانه برفرزندان… سرخ پوستم آوار شدی

ساکنان…وصاحبان اصلی قاره را می گویم                                                      

                                      با 6000  سال تاریخ تمدن

                                          به نام وحشی…به رگبار گلوله … می بستی

                            قتل عام شان می کردی

آنگاه… اولین شعله های نفرتم از تو… زبانه کشید

 بیداد…تحقیر…تبعیض

آن ها …

بعد از  5  قرن …هنوز 

در سراسر قاره… در فقر سیاه… می سوزند                                                        

               وجواب تو… به عصیان پر شکوه چه گوارا                                                                 

درمحو این همه تبعیض… و ستم

                                         در  بولیوی

                             رگبار گلوله ها

بر سینه پر عشق اش بود

نه نه …

هرگز نفرتم از تو … آغازش کودتای  28 مرداد سال  1332

زیر سایۀ  لشگر لومپن ها … وفواحش … نبود… نبود

 در شیلی…نقشه های مزورانۀ   سی آی ای

اعتصا ب  کامیون داران اجیر 

هیاهوی کاسه کوبان زنان بورژوای…  وابسته به تو

                                           وسپس میدان داری یه

                                                      پینوشۀ تو …قاتل توده ها

    تعلیم دیده در آکادمی  دیکتاتوری و تحمیل جنایت هایت 

                                                چه ها که نکرد …چه ها که نکرد…                                                                                                    

گورهای پسران گمشده ام… جمعی بود                                                              

برای خاموشی داغ  دل مادران دردمند… در شیلی

آب یک اقیانوس کم است

                             فریاد از قتل ها در سا نتیاگو

              آلنده نیز … چو مصدق… بودمنتخب مردم خویش

                                                    ایستاد …تا آخرین فشنگ

                                                              ایستاد… تا آخرین نفس

خبر … خبر

رسید…رسید…اوج خطر

جلاد …جلاد 

تبر…  تبر

فرود… تبر…

غرق شدند غرق… دستان هنرمند ویکتور خارا…

 در سرخی های ابد 

اینک اوست… اینک اوست

ناله نه …فریاد نه … ضجه وزاری نه

                 آوازی پر شکوه… که دارد… آرام آرام خاموش می گردد  

                                     و دوباره کم کم… جان می گیرد…

جان می گیرد

زبانه می زند…

شعله می کشد

از جان هزاران هزار زندانی … به پا                                                                                                                                                         

                  و اوج و طنین این فریاد … این آواز آتشین …  

                               درحصار مسدود سرنیزه ها… یک ورزشگاه

قتلگاه کودتا… سانتیاگو شیلی …1973

         او بود  که همواره… برای زحمتکشان میهنش می خواند

                          حال این مردمان در بند…در زندان بزرگ سا نتیاگو

                                                       با همه جان …چون یک جا ن

سرود های  پر شکوه اش را…برای او می خوانند…

این عاشقانه ترین وداع… در تاریخ هنرمندان است 

و ضبط… زنده

در فضای انبوه  رنج های ما

                                    نه…نه… 

                      ای زالوی خون آشام  ملت ها

نفرتم ز  تو… هرگزدر حصار دردهای سا ل 32 نماند

دیوارهای تاریخ شکست و

در رد پای جنایت هایت …به هر کجا که رفته بودی … رفت

آنگاه که…                                       

فرزندان سیاهم … را به زور تفنگ

درآفریقا  اسیرمی کردی…وسپس  به بردگی می بردی

قلاده به گردن …لخت…پای در زنجیر

بر کف کشتی های بار بری

همچو حیوانات..

نه… بد تر

در جعبه ها …خوابیده

انباشته … به روی هم…

و در عرضه … در بازارهای برده فروشان…

                      به رقص و کرنش… وا می داشتی                                                                        

                            تا گران تر بفروشی … هر کدامشان

          دخترانم…همه در بیگاری برده عیش… دوراز خانه وعشق

 پسرانم ….پسرانم همواره …  زخم تحقیر و خشونت بر دل و پیکرشا ن

                                                    بیگاری …بردگی …مرگ در زنجیر

آوای سیاهان…درامتداد این معبر درد… ناقوس بیداد ظلم تو بود

در عصیان فرزندان سیاهم به نام برده

جواز دفن… در لابلای دفتر قانونت… قبلأ صادر شده بود

تبعیض نژادی

         بار کثیف ذهن تو و … وجود کریه  تو بود

                                   خرید انسان …فروش انسان…لینچ

                                                                        کشتن انسا ن

 آه …قرن ها ست در غم شان می سوزم

هنوز تبعیض ها… نژادی …جنسی…ملی و مالی

                                             ریشه می سوزانند

نه نه …

هرگز نفرتم از تو… از  1332 آغاز نشد

به هر کجا که رفتی… خوردی و بردی و ریشه سوزاندی

جنگ جهانی دو…

                  وای ازآن… فتنه  جهانی تو                                                            

هیروشیما…ناکازاکی… انفجار بمب های اتم                                                              

                                       فریاد جهان… از جنایت تو

  مرگ صدها هزار در یک آن

آنگاه …مدال قهرمانی تو

        بر گردن نسل ها کش … خلبا ن

چرا…چرا… در جواب  حامیان صلح جهان 

                    به خلع تمام سلاح های هسته ای

                                          در سازمان ملل ات

                     همواره تلاش کرده ای ومی کنی …به  رد آن

                                 حال طمع نفت و نقش ریاکارانۀ  کلانتر و… پیر

    جهان… ز طرح های  نو استعماری ات شده سیر

         قتل میلیون ها انسان … در کره… و غصب…جنوب آن

                                                  نه ز یاد می رود… نه می شود پنهان

سال ها تجاوز و جنگ در ویتنام و… قتل میلیون ها

نهایتن … با آن همه سلاح و تجهیزات

شکست از مبارزان جنگل…

قهرمان نان… ویت کونگ ها                                

نه نه …

آغاز نفرتم از تو هرگز

کودتای ننگ بارت نیست                                                                                  خشونت … ریا وابتذال تو را…انتها و پایان  نیست

آه از فلسطین آه…

                حمایت از غاصبان … از اسرائیل

60  سال تأیید… کمک بر عاملین کشتار و… رنج فزاینده

                                           سلطه و جای پائی… برای آینده

                                     در کنار سر زمین های مملو از طلای سیاه

تخلیه … از ملک و خانه اش انسان

                          مرگ… گرسنگی…زندان

                                      نسل اندر نسل …

                                                    زندگی… بی سرو سامان

 آه…از رنج  فرزندان سامی من

                    که ز رگبار گلوله… بمب … بولدزر

               نه راه فراردارند…  و نه جای امن

          آه …از قتل عام  صبرا یم

آه  از غزه… آه  از  شتیلایم

به که گویم…

چه گونه  … خلاصه شوم … در فریاد

مردمان غزه…فرزندان بازمانده

               از انبوه کشتارها… در مناطق دگرند

                                                که  سال ها قبل

                        به نوار باریک غزه …منتقل شده اند

این چه دنیای بی رحمی است 

چشم بستن و سکوت… کمتر ازخوراندن  سم نیست                                                                                                                                      

نه نه                                                                                                                                                                                                              

نفرتم از تو… تنها حاصل کودتای جنایت  بار تو… به سا ل32 نبود

 گر خلاصه کنم تمام زندگی ام

همه سوز زخم بود و… نمک و خراش مدام… بر زخم ام

یاد دارم … که با من…

          از رنج ها شان… پدر می گفت

                        از رانده شدن از خانه…

                                          از قتل عام شان

                                         کشتار کودکانی … چون من

                    در سرما … بیماری ….بی سقف و غذا … بی یاری

با اینکه بسیار خرد سا ل بودم

حرف های پدر را… خوب می فهمیدم

                                      او هرگز نگفت که آن ها عرب اند

                                       و یا  که … ما عجم ایم… واین که… مربوط نیست  به ما

مهر او… هرگز مرز نداشت

         قلبش… مملو از احترام بود … به  گاندی

                         وتحسین گر تنها پوشش  متقالی او

                                           دست باف کارگاه های دستی هند

استقلال  هند… از یوغ انگلیس

                          مایۀ وجد عمیق و شعف اش                                                               

او انسانی شریف و آگاه…

                از فرزندان زحمتکش خلق

                               غارت شد … ثمرۀ یک عمر زحمت او…

در کودتای 28  مرداد سال سی ودو

توسط شعبان بی مخ… و دستۀ چاقو کشان او 

                               “هند مستقل … بعدها…  مولد زیباترین پارچه ها شد به جهان”

 در پرواز… به سوی خورشید

دیوار ها…همگی کوتاه و کوتاه تر

سپس محو…می گردند

ومرزها

خط هایی کج و معوج                                                                                   

مثل نقش های  کودکانه … بر سطح زمین

                                           و کودکان هرگز … کودکان آن سوی خط ها را…

                                                                        کمتر دوست نمی دارند

                                                                و رنگ و نژاد و جنس…

                                                   نیست هرگز برایشان مطرح

مانده ام که چرا ما… در سنین بالاتر

زیبائی ها را خرد و کودکانه می دانیم…

                          و زشتی ها را عین بلوغ !

نه نه …

در سال 1332 … نفرتم از تو آغاز نشد

فتنه ها یت… همه ثبت اند … در تاریخ

70سال…تلاش پر تزویرات

در فرو پا شاندن  نظام  شوراها…

نظامی… که به هنگام  تولدش …در اکتبر 1917

هدف اش  دفاع ز کار و انسان… و تضاد اش با سلطۀ سرمایه

 پرچمش سرخ… از عشق و خون  

اگرافتاده  بر زمین…صباحی چند                                                                                                                    

باکی نیست…

باز…افراشته خواهد شد

این  جبر است … جبر تکامل …عشق انسان به رشد و کما ل

تغییر ابدی ست… و ایست محا ل

نه نه …

نفرتم از تو… از 1332 … آغاز نشد

خون  32 میلیون فرزند  بلشویک ام … پایما ل فتنه های تو شد

شرح انبوه تزویرها و… جنایت هایت

در دفتر شعر من… نمی گنجید

                                ولی … خوب می دانم…

                     قبول سلطه… پذیرش ارباب ؟! هرگز… ابدا… نخیر

                   تلخی زهر… گوارا تر…از طعم  شیرین عسل ات                                                                  

تخم جنگ است ریشۀ تو…

     غارت و حمله … پیشۀ تو

      سلطه با نک جهانی… و صندوق پول ملل

                                                بهره بر بهره و بهره روی هم

                                                            اهرم زور است … و زنجیر بردگی ملل

رشد ابتذال است خسروانی تو

آشتی…؟! مرگ است …ارزانی تو

نه

ریشه های نفرتم از تو… تنها در کودتای ننگین 1332 نبود

                      درد فقر…

                            فاصله ها…

                                   آمریکای لاتین..

                                                  آفریقا … و آسیا

به دست نوکران تو شدند…

                             صمد هایم غرق ارس

چگونه بربندم… گوش جانم …

                   به ناله های کاروانیان و جرس

شیارهی خون دویده … ز سیاهکل به جا ن ودلم 

                 نفرت ازتو و  نوکران تو… سرشت آب وگل ام

بر ورودت دوباره بر ایران

        چشم بندم بر خون وشکنجۀ شیران؟

                    خام تو شدن …ره به سوی تو برد ن

                                            در فرهنگ لغات باور من..

                                                                 بلاهت است و …

                                                                      و عین فروش جان وتن

نه…

ریشۀ نفرتم ازتو … فقط  در کودتای 1332 نبود                                                                     

دست خونین … حرص …حضورمدام و بی حریم ات بود

صدام  عددی نبود… تو  بادش کردی

با نقشه ها و…  وعده های پوچ

تو هیولا… و توهارش کردی

هر چه با پسوند بزرگ می آید طرح… تو است

او را با طرح خوزستان بزرگ…

 8 سا ل

با آتش توپ …بمب های شیمیائی… خمسه خمسه و موشک                                                                                      

تو  هوارملت ایران کردی

داغ میلیون ها کشته … معلول… مفقود و اسیر

هنوز بر دل هامان

نه نه نفرتم از تو …در حصار سال 32 13 نماند

این طرح ها …آذربایجان بزرگ…کردستان بزرگ…

                     خاورمیانۀبزرگ …این بزرگ… آن بزرگ…

                               گردش کارخانه های بزرگ تسلیحاتی تو

                                                      گوشت دم توپ می خواهد

حال نوبت …کرد وآذری است و… عرب

به به نفت … چه لقمه چرب

دست تو همواره …ازآستین صدام بیرون بود

 گواه… فرزندان عراقی ام

                     در عصیان… به فتنه های تو

                                                همه از… گوش بریدگان  صدام اند

حمله عراق… به ایران … نقشۀ بد خواه تو بود

طرح  ارزان تو …  برای سلطۀ امروز تو بود

آن چه بود… که برای خواباندن یک باره مردم… در گور .

به دستش دادی؟

حلبچه را می گویم

تو استاد  میلیون کش مردم به جهانی اتمی

این همه زخم مکرر  …این همه کشتار                                                                             در تکرار… و تکرار و…تکرار

نه دور… آن روزی… که جهان در وحد ت

علیه تو… بر خیزد

و از خشم کوبنده اش…زمین بلرزد

زنان ایران… هرگز

                راه را برتو نخواهند گشود

                          مشکل ار هست بما مربوط است

خودمان می دانیم…

در خلیج فارس… پرسه نزن

                            بهانه نگزین

                                   گورت رو گم کن و… برو

نه نه …

آغاز نفرتم از تو …سال  1332 نبود

گرچه بی حرمتی … به حقوق انسانی زن…

                         از قرن ها گذشته …هزاران ساله شده

در حیرتم از رشد قارچ وار برج ها و کاخ ها

                    در حیرتم از درد فزایندۀ ساکنان کوخ ها

                                    در حیرتم از رشد سرسام آور فا صله ها

به هوش …به هوش

که دراین رشد ابسار گسیخته شیفتگی های زرق طلا

                                                          پوچ و مطلا نشویم

نه نه                                                                                                         

نفرتم از تو…

از درد بی درمان  تمامی سال های 1332 به بعد نیز نبود

حال  تو… و  طرح بزرگ تو و خاور میانه                                                          

هنوز خالی ست در آن

جای نقشه ایران

افغانستان…و عراق…  رفتند زیر پنجه تو

                                   انتظار… ورود برایران

                                   شده  چند سالی… عامل شکنجه تو…

می بینم این بار…  دو همراه  آوردهای از ترس

                                              انگلیس وفرانسه…                                                                                                                                                                                                                                                                                 

تو را که هرگز نبود باک از کس ؟ !

حق با توست

می پرورد داغ  لاله زارهای  ایرانی

                 مادرانی … پسرانی …همچو شیرانی

لابد اکنون

با 400 میلیون بودجه نا قابل…  بذل سنا

                         مطمئنی…  چون 28 مرداد  1332

                                                     بی مخان شعبانی

                         تاج بخشان…اوباشان و  چاقو کشان درباری

                                      بنشا نند برسرشان … سرسپرده نوکری تازه …

                                           تاج  خنده آور … و مضحک شهنشاهی

و در این معامله… او تاج بر سر…

                                     و  نفت ایران به تو… ارزانی

 آنگاه …هردو دست در دست …

                      اربا ب وسایه… بر سر ملت 

می بینم انتر های ماهواره ای ات…

                                       سخت در تلاش و کوشا یند

                                                      تا آستان  قدوم  نحست را

با فریب مردم … گاف باران کرده

آزین اش  بسته با  پشگل …

                                عود و عنبراش تاپاله                                                                                                                                                                                   

نه نه 

نفرتم از تو… از این جا و آن جا  نیست

از همه جاست…

از ذات پلید تو… و سلطۀ امپراطور امپراطوران جهان سرمایه

من هرگز دل به

           سناتور اوباما ی تو…نمی بندم

                                      یا آن دگری او بی ما                                                            

که هر دو هستند… از احزاب  خدمتگزار سرمایه

او نیز چون کندی …دمکرات است

       کندی… قهرمان قتل عام… در ویتنام است

سی سا ل پیکار… با قهر و سلطۀ  پاریس

آنگاه آغازه حمله کندی                                                                                                        

تندیس زیبای مقاومت است … فرزند سلطه ستیز… ویت کنگ ام

فاتح سربلند قله های ایستادگی ست ویتنامی

نه نه

هرگز نفرتم از تو ازسال 1332آغاز نشد

خشم من …

خشمی ست سرخ

                   با مهر ستم های دیده … در مسیر هزاره ها

از  مذابترین آتش ها …

            جوشیده از قلب خروشان  زمین

                                                    و فورانش…

از بهم  پیوستن … و پیوستن بلندترین آتش فشان های جوشان روی زمین

 که به سوزاند… وبه سوزاند… و به سوزاند

                                               تمام هستی تو…                                                                                              

که بسوختی وبسوختی… تمام هستی من                                                                                

                                                      به  زمین

ارنستو چه گوارا… پزشک انقلابی آرژانتینی، که  برای انقلاب در کوبا ، همراه انقلابیون کوبا رزمید.  و بعد از پیروزی انقلاب در کوبا، راهی انقلاب برای  بولیوی و پرو شد . که بدست نوکران آمریکا کشته شد. او یک انترناسیونالیست است.

ویکتور خارا: هنرمند مردمی…کارگردان…آهنگساز…شاعر…خواننده…گیتاریست

اهل شیلی …و عضو حزب کمونیست شیلی. که به دست عوامل پینوشه و نوکران

آمریکا در کودتای شیلی کشته شد.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

فرح نوتاش

وین … اکتبر 2008

کتاب شعر 5

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com

Women’s Power