کمک‌رسانی خبرگزاری ویتنام به مردم کوبا

هانوی – خبرگزاری ویتنام (VNA) روز ۱۸ اوت با برگزاری مراسمی رسمی، کارزار جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای پشتیبانی از مردم کوبا را آغاز کرد.

این اقدام در پاسخ به فراخوان انجمن صلیب سرخ ویتنام و همزمان با «سال دوستی ویتنام – کوبا» و شصت‌وپنجمین سالگرد روابط دیپلماتیک دو کشور صورت می‌گیرد.

وو ویت ترانگ، مدیرکل خبرگزاری ویتنام، در این مراسم با تأکید بر اهمیت تاریخی این روابط گفت: «پیوند ویتنام و کوبا نمونه‌ای بی‌بدیل در تاریخ جهان است. نسلی پس از نسل دیگر، رهبران و مردم دو کشور آن را پرورانده‌اند و به نمادی از همبستگی پایدار و استوار در برابر همه چالش‌ها بدل کرده‌اند.»

به گفته وی، کارزار ملی «۶۵ سال همبستگی ویتنام – کوبا» هدف دارد دست‌کم ۶۵ میلیارد دونگ (حدود ۲/۵ میلیون دلار آمریکا) برای کمک به مردم کوبا جمع‌آوری کند. ترانگ افزود: «این مبلغ تنها ارزش مالی ندارد، بلکه بازتابی از عشق، اعتماد و پیوند عمیق دو ملت است.»

مدیرکل خبرگزاری از تمامی خبرنگاران، دبیران و کارکنان VNA خواست با هر اندازه مشارکت در این برنامه حضور یابند و تصریح کرد: «هر کمک کوچک حامل پیامی از دوستی و محبت است که به سوی ملت کوبا، دوست دیرین و وفادار ویتنام، فرستاده می‌شود.»

او یادآور شد که خبرگزاری ویتنام از دیرباز همکاری نزدیکی با دو رسانه کوبایی، پرنسا لاتینا و AIN، داشته است. به گفته ترانگ، رسانه‌ها باید پیام همیشگی «ویتنام و کوبا؛ شانه‌به‌شانه در آزمون‌ها، شریک در دشواری‌ها» را پررنگ‌تر کنند.

بر اساس اعلام دفتر خبرگزاری ویتنام، دریافت کمک‌های نقدی مستقیم و حواله‌های بانکی برای این کارزار تا ۳۱ اوت ادامه خواهد داشت.




با رفتن کارگران افغان، دستمزد کارگران ایرانی رکورد تاریخی زد

بازار ساخت‌وساز در پایتخت ایران امسال با تغییرات بی‌سابقه‌ای مواجه شده است. اخراج گسترده کارگران افغان و مهاجران از زمستان سال گذشته روند جدی‌تری به خود گرفت و تاثیر مستقیم بر دستمزد کارگران ایرانی گذاشت. اکنون کارگر روزمزد ایرانی برای ساده‌ترین کارهای ساختمانی، مانند جابه‌جایی مصالح، دستمزدی بیش از یک میلیون تومان دریافت می‌کند؛ سال گذشته این مبلغ بین ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار تومان بود و کارگران افغان همان وظایف را با ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان انجام می‌دادند.

پیش از این، بازار کار ساختمانی با حضور انبوه کارگران افغان پر شده بود و بسیاری از پروژه‌ها به کمک نیروی ارزان و بدون بیمه آنها پیش می‌رفت؛ این تجمع گسترده کارگران مهاجر، دستمزد کارگران ایرانی را پایین نگه می‌داشت و رقابت نابرابر ایجاد می‌کرد.

بیش از ۶۰۰ هزار نفر در صف دریافت حداقل حمایت‌های اجتماعی هستند و بیش از نیمی از کارگران ساختمانی فوت شده حین کار، شرایط کاری خیلی بدی داشتند.

رژیم سعی می‌کند که میان طبقه کارگر شکاف برقرار کند. اقتصاد ایرانی می نویسد: بهره‌گیری از منابع انسانی داخلی با رعایت حقوق قانونی و ارائه بیمه و حمایت اجتماعی فرصتی است تا صنعت ساختمان از رکود خارج شود و افزایش دستمزد‌ها تأثیر مثبتی بر معیشت کارگران داشته باشد. رئیس کانون‌عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران اشاره می‌کند که حضور گسترده کارگران غیرمجاز پیش‌تر باعث نرخ‌شکنی دستمزدها و محدود شدن فرصت‌های شغلی برای کارگران ایرانی شده بود.

آنچه که مسلم است این است که برخی‌ها سیاست‌های نژادپرستی جمهوری اسلامی علیه کارگران افغان را با افزایش دستمزد کارگران ایرانی گره می‌زنند تا اخراج آنها از ایران توجیه شود. سیاست‌های تبعیض‌آمیز باعث محرومیت مهاجران از حقوق قانونی و حداقل حمایت‌های اجتماعی می‌شود و کارگران ایرانی که در واقع برادران طبقاتی کارگران افغانی هستند، هرگز از این اخراج‌ها حمایت نخواهند کرد.




به مناسبت سالگرد انقلاب ویتنام (فردا ۱۹اوت):ایستادگی، ویتنام را از خاکستر جنگ به جایگاهی جهانی رساند

دهلی نو – ژنرال بازنشسته پی. کی. چاکراوورتی، وابسته پیشین دفاعی هند در ویتنام، با اشاره به هشتادمین سالگرد انقلاب آگوست و روز ملی این کشور تأکید کرد: «روحیه مقاوم ملت ویتنام عامل اصلی برخاستن این کشور از ویرانه‌های جنگ و دستیابی به جایگاهی روزافزون در عرصه بین‌المللی بوده است.»

او در گفت‌وگو با خبرنگاران خبرگزاری ویتنام در دهلی نو یادآور شد که انقلاب آگوست ۱۹۴۵ نقطه آغاز مبارزه مردم برای استقلال و نخستین گام در مسیر شکل‌گیری ویتنام یکپارچه بود. به گفته وی، این انقلاب ارزش‌های بنیادینی چون اتحاد، همکاری، سازگاری، خلاقیت و اراده‌ای راسخ برای دفاع از منافع ملی را در دل ملت ویتنام نهادینه کرد و مهم‌تر از همه، این پیام را به جا گذاشت که «منافع ملی و حاکمیت بر هر چیز مقدم است.»

چاکراوورتی خاطرنشان کرد که پس از اتحاد ملی، ویتنام با اجرای برنامه «نوسازی» (دوی موی) مسیر اقتصاد بازار با گرایش سوسیالیستی را در پیش گرفت، و به عضوی فعال در اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (آسه‌آن) بدل شد؛ نهادی که ابعاد اقتصادی، فرهنگی و امنیتی را توأمان در بر می‌گیرد.

وی افزود: «درس‌های انقلاب آگوست برای ویتنام دستاوردهای بزرگی به همراه داشته است. روح ملی‌گرایی همچنان ارزش محوری جامعه ویتنام است؛ چه در خیابان‌ها، چه محیط کار و خانواده و چه در نیروهای مسلح.»

این افسر هندی که سال‌ها در ویتنام زندگی و کار کرده، اهمیت عمیق این سالگرد را برای مردم ویتنام به‌خوبی درک می‌کند. او در این مناسبت مهم، صمیمانه‌ترین شادباش‌های خود را نثار ملت ویتنام کرد و ابراز امیدواری نمود که این کشور به توسعه پایدار، رشد اقتصادی، تقویت امنیت و هوشیاری در برابر چالش‌ها ادامه دهد.

چاکراوورتی در پایان بر ضرورت حفظ روحیه دوستی، دیپلماسی هوشمندانه و حرکت مداوم رو به جلو با ذهنیتی مثبت تأکید کرد.




  فولاد و خون: نبرد قهرمانانهٔ شوروی سوسیالیستی علیه آلمان نازی

«پراودا»

ماریا اوکتبریسکایا، همسر یک کمیسار سیاسی ارتش سرخ، پس از کشته شدن شوهرش تمام دارایی خود را فروخت و پنجاه هزار روبل به دولت پرداخت تا تانکی برای جبهه ساخته شود. او به استالین نوشت که می‌خواهد خود راننده همان تانک باشد. رهبر شوروی درخواست او را پذیرفت. به این ترتیب نخستین زن تانکیست شوروی راهی جبهه شد.

ماریا، دختری روستایی از کریمه، از کودکی پرنشاط و بااستعداد بود. با وجود بیماری‌های سخت، به ورزش، تیراندازی و رانندگی روی آورد. در کنار علاقه‌اش به لباس‌های زیبا و هنرهای دستی، روحیه‌ای جنگجو داشت. ازدواجش با ایلیا زندگی او را به میهن‌پرستی و خدمت به کشور پیوند زد.

پس از مرگ شوهر، تنها آرزویش انتقام از اشغالگران بود. تانک او «رفیق جنگی» نام گرفت. در آموزش‌های نظامی با شجاعت درخشید و به زودی به واحدی رزمی پیوست. در نبردهای سنگین بلاروس، ماریا پشت فرمان تانک خود دشمنان را درهم کوبید. بارها مجروح شد، اما میدان را ترک نکرد. هم‌رزمانش او را «مادر» می‌نامیدند و به فداکاری‌اش می‌بالیدند.

در دسامبر ۱۹۴۳ در نزدیکی ویتبسک بار دیگر زخمی شد، ولی به جنگ بازگشت. سرانجام در ژانویه ۱۹۴۴ در نبردی سخت، تانکش آسیب دید و او به شدت مجروح گردید. با وجود تلاش پزشکان، در بیمارستان اسمالنسک جان سپرد.

پس از مرگ، عنوان «قهرمان اتحاد شوروی» به او اعطا شد. یادش در مدارس، خیابان‌ها و بناهای یادبود در روسیه و بلاروس زنده مانده است. مجسمه‌هایش در شهرهای مختلف برپا شده و داستانش الهام‌بخش نسل‌های تازه است.

ماریا اوکتبریسکایا نشان داد که اراده و عشق به میهن می‌تواند از یک زن معمولی، جنگجویی بی‌باک بسازد. او نه‌تنها همسر وفادار و هنرمندی ظریف، بلکه قهرمانی شد که با «رفیق جنگی» خود جاودانه در تاریخ ماندگار گشت.




نقشه‌راه نسل‌کشی امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم در خاورمیانه

«پراودا»

سوریه زیر سلطه اسلام‌گرایان همچنان خونریزی می‌کند و پاره‌پاره می‌شود. اسرائیل با اعلام اشغال کامل نوار غزه، کارزار ترور را گسترش داده است.

پس از تجربه لیبی و فروپاشی آن کشور به دنبال تجاوز ناتو، نوبت به سوریه رسید. قدرت‌های غربی روی کار آمدن گروه‌های جهادی را نه‌تنها پذیرفتند، بلکه آن را «تنها راه بازسازی کشور» جلوه دادند. اما هدف، بازسازی نبود؛ بلکه تکه‌تکه‌کردن و ضعیف‌ساختن سوریه بود تا سلطه بر آن آسان‌تر گردد.

آمریکا در آغاز جنگ داخلی کردها را به خودمختاری و تشکیل نیروهای مسلح تشویق کرد. ولی بعد، زیر فشار واشنگتن، فرمانده «نیروهای دموکراتیک سوریه» مجبور به تحویل پایگاه‌ها و منابع نفتی به دمشق شد. در عین حال، خواست فدرالیسم و تقسیم قدرت از سوی احزاب کرد با مقاومت حکومت موقت و ادامه جنگ روبه‌رو گردید.

همزمان، اقلیت‌های علوی و دروزی نیز قربانی کشتار و تبعیض شدند. هزاران نفر قتل‌عام یا آواره گشتند، بدون آنکه عاملان مجازات شوند. اسرائیل با ژست «مدافع دروزی‌ها» وارد عمل شد و حملات نظامی را به دمشق و ارتش سوریه گسترش داد، حال آنکه هدف اصلی‌اش افزایش نفوذ منطقه‌ای بود.

ترکیه نیز در شمال سوریه جای پای نظامی خود را تثبیت کرده و همراه با قطر و آذربایجان در منابع انرژی سوریه نفوذ یافته است.

در همین حال، غزه به آزمایشگاه وحشت بدل گردیده. بیش از ۷۵ هزار کشته و ناپدید، قحطی و مرگ کودکان از گرسنگی پیامد محاصره اسرائیل و آمریکا است. طرح تل‌آویو برای اشغال کامل و ایجاد رژیم دست‌نشانده در غزه، همراه با الحاق کرانه باختری، ماهیت واقعی سیاست «خاورمیانه جدید» را نشان می‌دهد: ترور، اشغال و نسل‌کشی.

با وجود این، مقاومت و اعتراض در حال گسترش است. تظاهرات مشترک یهودیان و عرب‌ها علیه جنگ و اشغال در تل‌آویو نشان می‌دهد تنها همبستگی مردمی می‌تواند این چرخه امپریالیستی خشونت را متوقف سازد.




جنگ، سود برای اندک‌ها و رنج برای بسیاران

در ميانه‌ی جنگ جهانی اول، لنین گفته بود: «جنگ چيز هولناكی است، اما در عين حال بسيار سودآور است». تنها اندكی پس از آغاز جنگ، تاجران زرنگ دريافتند كه می‌توان با فروش گولاش كنسروی به سربازان آلمانی ثروت انباشته كرد. وقتی گوشت گاو تمام شد، به زبان، جگر، كليه، گوشت اسب و حتی حيوانات مرده روی آوردند.

بهداشت ناديده گرفته شد و كنسروها از گوشت فاسد پر شد. سربازان دچار اسهال شدند، و در مواردی حتی قوطي‌ها منفجر می‌شدند.  

در حالی كه اين سرمايه‌داران به سرعت پول می‌انباشتند، مردم عادی در فقر و بيكاری غرق شدند. قيمت مايحتاج روزمره سر به فلك كشيد، و مزد واقعی كارگران به سبب قراردادهای طولانی و حمايت احزاب از آنها پايين ماند. كالاهايی چون صابون، چای و شكلات از مغازه‌ها ناپديد شد، زيرا دلالان همه را برای سود بيشتر صادر می‌كردند. ثروتمندان اما در بازار سياه به همه چيز دسترسی داشتند.

بورس و شركت‌های كشتی‌رانی به بهشتی برای سوداگران بدل شد. شمار ميليونرها افزایش یافت؛ آنان در رستوران‌ها پول می‌پاشيدند، قصر و ويلا می‌خريدند و با هنر و عتيقه زندگی اشرافی می‌ساختند. يك شامشان برابر با دستمزد يك سال كارگر بود.

اما ۱۹۱۸ كه جنگ پايان يافت، همه چيز فروريخت. سهام سقوط كرد، بسياری ورشكست شدند، عده‌ای به زندان افتادند، ديگران به خارج گريختند يا دست به خودكشی زدند. ورشكستگی در ۱۹۲۲ نماد اين فروپاشی بود.

اين داستان نشان می‌دهد كه چگونه در ميانه‌ی فاجعه، اقليتی اندك ثروت انباشته می‌كنند، در حالی كه اكثريت در رنج و فقر می‌سوزند.
امروز نيز همين تصوير تكرار می‌شود: در حالی كه بحران‌های جهانی ميليون‌ها نفر را به فقر و بی‌ثباتی می‌كشاند، دارايی ثروتمندترين افراد جهان هر روز بيشتر می‌شود. نابرابری نه تنها از ميان نرفته، بلكه در عصر جديد شكاف آن ژرف‌تر و آشكارتر شده است.




لاوروف با سویشرت  «СССР»شوروی در نشست سرنوشت‌ساز آلاسکا

وزیر امور خارجه روسیه، سرگئی لاوروف، روز جمعه هنگام ورود به آلاسکا لباسی به تن داشت که به‌وضوح یادآور اتحاد جماهیر شوروی بود. او یک سویشرت خاکستری با حروف «СССР» ــ مخفف روسی «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» ــ پوشیده بود که بخشی از آن زیر جلیقه سیاه پنهان شده بود و تنها دو حرف میانی «СС» دیده می‌شد. این ظاهر، به باور ناظران، کنایه‌ای آشکار به اهداف نهایی کرملین برای احیای ساختار شوروی بود.

لاوروف به‌عنوان بخشی از هیئت روسیه در نشست پرانتظار میان ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، حضور دارد؛ نشستی که قرار است درباره جنگ اوکراین گفت‌وگو کند.

کارشناسان می‌گویند دولت کنونی روسیه بارها از نوستالژی شوروی برای پیشبرد اهداف سیاسی خود بهره گرفته است. پوتین در سال ۲۰۰۵ فروپاشی شوروی را «بزرگ‌ترین فاجعه سیاسی قرن بیستم» نامید. این نگاه به گذشته، به‌ویژه پس از آغاز تهاجم همه‌جانبه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، با سیاست‌های تهاجمی کرملین پیوند خورده است.

پوتین پیش از ورود به عرصه سیاست، افسر میانی کا‌گ‌ب، سازمان اطلاعات شوروی، در درسدن آلمان شرقی کمونیستی در دهه ۱۹۸۰ بود. سیاستمداران اروپایی بیم دارند که او از همان روش‌ها برای تأثیرگذاری بر ترامپ، که در هفته‌های اخیر مواضعی سخت‌تر علیه مسکو گرفته، استفاده کند.

ترامپ احتمال موفقیت نشست آلاسکا را ۷۵ درصد دانسته و گفته اگر مذاکرات شکست بخورد، در نشست خبری اعلام خواهد کرد که جنگ ادامه خواهد یافت.

لاوروف هنگام ورود به آلاسکا در پاسخ به خبرنگاری روس گفت: «ما هرگز پیشاپیش نتیجه را حدس نمی‌زنیم. اما می‌دانیم که استدلال‌های محکمی برای طرح در گفت‌وگو داریم و موضعمان روشن است. درواقع، تاکنون هم پیشرفت‌های زیادی حاصل شده است.»




انقلاب باران نیست: ضرورت سازمان، منابع و ریشه طبقاتی برای تغییر واقعی

درددلی رسیده از داخل کشور، نویسنده شهریار

مسئولیت این مقاله بعهده نویسنده آنست! (توده ای ها)

هیچ امکانات،تسلیحات،منابع مالی و نیروی انسانی سازماندهی شده عملگرا قابل اتکاء و اعتمادی برای آغاز جنبش انقلابی که به ثمر مطلوبی برسد و توسط ضد انقلاب مصادره نگردد وجود خارجی ندارد و در نظر افراد معقول و منطقی و منصف چیزی جز خودارضایی سیاسی برای کسانی که شرایط را برای انقلاب پرولتری یا غیر پرولتری فراهم می دانند نیست و نخواهد بود.

انقلاب باران نیست که از آسمان فرو ببارد که همان هم علت العللی دارد و الله بختکی رخ نمی دهد.تلمبار شدن مشکلات اقتصادی،سیاسی،اجتماعی و زیست محیطی شاید منجر به اعتراض شود اما الزاماً منجر به انقلاب نمی شود و شاید منجر به انقلاب شود اما لزوماً منجر به یک انقلاب شکست نخورده و پایان دهنده نظم موجود نخواهد شد.انقلاب علاوه بر امکانات،تسلیحات،منابع مالی و نیروی انسانی سازماندهی شده عملگرا به کادر انقلابی پوست کلفت که ریشه طبقاتی کاملاً کارگری داشته و فعالیت های انقلابی را به مثابه بازی و سرگرمی و خودنمایی و دلخوشکنک در نظر نمی گیرند و وقت و انرژی لازم را برای تحقق اهداف انقلابی صرف می کنند نیاز دارد.

کسانی که از لحاظ فکری و فرهنگی بورژوازده اند انقلاب پرولتری را یک سانتی متر هم رو به جلو حرکت نخواهند داد.کسانی که از لحاظ زبانی صرفاً با طبقه کارگر احساس همدردی و همدلی و همراهی می کنند اما از لحاظ ذهنی و درونی با دیده تحقیر و تمسخر به این طبقه نگاه می کنند و گاه و بیگاه هم دم خروسشان آشکار می شود.حتی اگر خود کارگرزاده نیز باشند به توده کارگران به دیده گوسپندانی نگاه می کنند که چوپانی به گله خود.این نگاه را در یک جا و دو جا و سه جا یا بین یک نفر و دو نفر و سه نفر یا یک گروه و دو گروه و سه گروه یا یک استان و دو استان و سه استان و یک شهر و دو شهر و سه شهر ندیدم فقط.زیاد دیده ام.آخرین بار در تهران در حکیمیه در میان یک دسته مارکسیست طرفدار حکومت شورایی و از نظر خود بسیار پیشرو.که در خصوص استخدام به عنوان کارگر در یک کارخانه برای این که با درخواست استخدامشان موافقت شود و بهشان شک نشود و همه چیز طبیعی جلوه نماید.

با لحن تمسخر نقش کارگری را که برای استخدام به کارخانه مراجعه کرده را بازی می کنند و بر بی سوادی مطلقش تأکید می نمایند.چپ های ایران آنقدر با جامعه و محیط مردم خویش بیگانه شده اند که انگار نمی دانند اکثر پرسنل و کارکنان کارگاه ها و کارخانه ها و مراکز تولید کشور را افرادی تشکیل می دهند که تحصیلات عالیه و آکادمیک و دانشگاهی دارند.هنوز نگاهی به کارگر شهری دارند که انگار کارگر شهری کسی است که از روستا و دهاتش بلند شده آمده شهر و به دلیل نداشتن مدرک و سواد درست و حسابی تن به اشتغال در مراکز تولیدی با ساعت کار زیاد و حقوق ناچیز بدون هیچ پشتوانه محکم حقوقی و تأمین امنیت شغلی داده است.

انگار اطلاع ندارند که در همان روستاهای دور افتاده کشور هم اکثر جوانان تحصیلات آکادمیک را دارا هستند.منتها بی کار و سربار خانواده و افسرده و سرخورده از همه چیز.انگار توهم سوشیانس و مسیح و مهدی و امام زمان و منجی بودن به مارکسیست ها و سوسیالیست ها و کمونیست ها و لنینیست های ایران این اجازه و حق را در نظر گرفته که با دیدی به مردم بنگرند که خود مدعی ملغی کردن آن هستند.دید ارباب رعیتی و خدای و بندگی.و سئوالی که در اینجا مطرح می شود آن است که به چه حقی؟ آیا گمان می برند که طبقه کارگر ایران زبان توهین و تحقیر و تمسخر و نگاه از بالا به پایین را درک نمی کند و متوجه نمی شود مردمانی که عمری با همین زبان و همین نگاه با آن ها صحبت شده و بدان ها نگاه شده است یا گمان می کنند به دلیل ریشه دار بودن صحبت کردن با چنین زبانی با مردم و نگریستن با چنین نگاهی به مردم زبان و نگاه دیگری در مردم کارساز نمی افتد.

با زبان زور با مردم سخن گفتن و از دید بالا به پایین به مردم نگریستن برای کسی امکان پذیر است که زورش را داشته باشد و از مرتبت بالاتری نسبت به عموم مردم برخوردار باشد.انقلابیون امروز روز ایران بی شباهت به فرد خودشیفته از خودراضی نچسبی نیستند که انتظار دارند معشوق بی هیچ زحمتی خود چهار دست و پا برای آنکه عبودیت خود را نیز به اثبات برساند به سمت عاشق که خود باشند روان گردد.والا ما که کور نیستیم.نوعی قهر اجتماعی آشکار میان طبقه الیت سیاسی رادیکال جامعه با توده های مردم رخ داده است.ریاکاری عجیب و غریبی هم در بین روشنفکران انقلابی و مردمی در این دهه های اخیر ریشه دوانده که آنان را بیش از پیش از مردم و اجتماع جدا کرده و به محاق فراموشی سپرده است.و همه هم در راه پیدا کردن چرایی این وضع به پشت سری و کناری خود نگاه می کنند.

انگار نوعی رقابت کورکورانه احمقانه بچگانه در هر چه بیشتر از مردم فاصله گرفتن،دور شدن از بطن جامعه،روی گردانی از خلق های تحت ستم،طلبکار بودن از توده های انسانی،ریاکاری،لفاظی و کار روشنفکر را به دلسوزی و ترحم زبانی صرف که دردی از کسی و چیزی و جایی دوا نمی کند تقلیل دادن شکل گرفته که آقایان و بانوان قصد خاتمه دادن بدان را هم ندارند.غرض از همه این صحبت ها این بود که بدینجا برسیم که چنانچه در داخل و خارج از کشور ایران افراد و گروه هایی وجود دارند که گمان می برند راه رستگاری دنیوی و سعادت توده های این سرزمین و جهان از برقراری سوسیالیسم در ایران و جهان به عنوان یک نظام اقتصادی انسانی عادلانه و برطرف کننده مشکلات عدیده اقتصادی،اجتماعی،سیاسی و زیست محیطی که نظام اقتصادی سرمایه سالار و پدر سالار و مرد سالار و جنگ سالار و نژادپرست و سلطه گرا به وجود آورده،با دست روی دست گذاشتن،مطالعه آثار مارکسیستی،و دوره های مطالعه و سرود خواندن،پرفورمنس اجرا کردن،سیگار برگ کشیدن،ودکای روسی نوشیدن،اشک ریختن برای طبقه کارگر،فحش دادن به طبقه سرمایه دار این نظم موجود فرو نخواهد پاشید و نظم نوین برقرار نخواهد گردید.

انقلاب پرولتری بدون اعتصابات همه گیر کارگری در بخش های صنعتی و غیرصنعتی و شهری و روستایی و قیام مسلحانه توده ای زاییده نخواهد شد. و اولی جز با تأسیس صندوق های روز مبادا و دومی جز با تجهیز مردم رخ نخواهد داد برای اولی روشنفکر انقلابی کاری بیشتر از پیدا کردن کارگر کاریزماتیک که قابلیت کارگر پیشرو شدن را داشته باشد و تزریق آگاهی طبقاتی بدو و وقت و انرژی صرف کردن بر او و دادن قوت قلب و شهامت و شجاعت لازم به او برای بسیج کارگران کارگاه تولیدی و کارخانه و شهرک صنعتی که او در آن کار می کند و کلامش میان کارگران برش و نفوذ دارد و مهم تر از همه هم پای آنان کار می کند مثل خودشان است.مثل خودشان راه می رود می خورد حرف میزند و وقت زیادی را با آن ها می گذراند بهترین گزینه و راهکار است نمونه بارز آن اسماعیل بخشی است.که این فرایند بر او رخ داده است.برای تجهیز افراد به سلاح گرم نیز به منابع مالی نیاز است.

این منابع مالی نیز به هر صورت باید تأمین گردد.و با توجه به یک دو دو تا چهار تا کردن ساده متوجه می شویم که این منبع مالی مورد نیاز پول کمی نیست.پس راه های معمول و نرمال خط می خورند.سرقت از سرمایه دولت سرمایه داری توسط یک گروه مبارز انقلابی سرقت نیست گرفتن حقی است که برای گرفتن حقی بزرگتر واجب و ضروری است.بانک،صرافی یا هر مرکز فحشاخانه اقتصادی مالی بورژواها برای تأمین هزینه های انقلاب زدنش جایز است.این چیز بی سابقه ای نیست و مسبوق به سابقه است.به جز این،راه دیگری برای روشنفکران انقلابی مبارز سوسیالیست وجود ندارد.آنان که به دنبال راه های دیگرند شاید به دنبال به راه انداختن انقلاباتی از نوع دیگرند اما مسیر انقلاب پرولتری از همچین مسیر سنگلاخ و پر پیچ و خمی می گذرد.

خشونت و قهر اقتصادی و نظامی هم ابزار مبارزه جدایی ناپذیر طبقه کارگر است با دست از کار کشیدن برای صاحبان سرمایه و دست به کار شدن برای مبارزه با سگان نظام سرمایه.این سیستم سرمایه داری است که خشنونت را به طبقه کارگر تحمیل می کند.و بعد خود طبقه کارگر را از دیکتاتوری پرولتاریا،یعنی خودشان،از اینکه سرنوشتشان در دستان خودشان باشد می هراساند در صورتی که خودش در تصمیم گیری و اعمال نظر به سمت و سوی جنونی در حال حرکت است که حتی منافع خود را نیز در برخی مواقع به خطر می اندازد.اگر براستی فقر زیاد احمق می کند بدون شک ثروت زیاد هم انسان را به مرز جنون و دیوانگی سوق خواهد داد.بی معنایی و نهلیسمی که بر این جهان حاکم است شاید به همین خاطر باشد که عده ای آنقدر دارند که نمی دانند بایستی چه کار کنند و عده ای آنقدر ندارند که نمی دانند بایستی چه کنند.