چهره‌سازی ضداسرائیلی؛ راهبرد اردوغان برای نفوذ در خاورمیانه

اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، اسرائیل را «لعنت‌شده» خواند و صراحتاً به جنایات آن در فلسطین حمله کرد. این پیام واکنش تند وزیر امور خارجه اسرائیل را به همراه داشت که اردوغان را «دیکتاتور ضد یهود» توصیف کرد. چنین اظهاراتی به ظاهر گویای خصومت شدید میان دو کشور است، اما تاریخچه روابط دوجانبه نشان می‌دهد که این دشمنی سطحی و نمایشی است.

در طول دهه‌های گذشته، به‌رغم درگیری‌های لفظی و بحران‌هایی مانند کشتی «ماوی مرمره» یا ماجرای داووس، روابط ترکیه و اسرائیل از جنبه‌های استراتژیک و اقتصادی هرگز به طور کامل قطع نشده‌اند. دو کشور همچنان در حوزه‌هایی مانند تبادلات تجاری، همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی، و حتی هماهنگی‌های منطقه‌ای همکاری دارند. تا همین اواخر، اسرائیل یکی از بزرگ‌ترین غرفه‌ها را در نمایشگاه دفاعی استانبول داشت و روابط تجاری سالانه‌ای بالغ بر میلیاردها دلار با ترکیه داشت.

اردوغان به موازات تندترین مواضع ضد اسرائیلی، نقش یک میانجی منطقه‌ای را نیز دنبال کرده و حتی از ارائه طرح‌های صلح سخن گفته است. ترکیه در عین حال پناهگاه امنی برای رهبران حماس فراهم کرده و چشم بر برخی از فعالیت‌های مالی این گروه بسته است. اما هیچ‌یک از این اقدامات مانع از آن نشده که روابط تجاری ادامه نیابد یا دیدارهای سطح بالا صورت نگیرد.

در واقع، روابط اسرائیل و ترکیه بیش از آن‌که بر مبنای ایدئولوژی یا همدلی با فلسطینی‌ها تنظیم شده باشد، تابع منافع ژئوپولیتیکی، اقتصادی و رقابت منطقه‌ای است. دو طرف هر زمان که لازم باشد، از دشمنی علنی برای جلب افکار عمومی خود استفاده می‌کنند، اما در پشت پرده به همکاری‌های راهبردی ادامه می‌دهند. این «دشمنیِ نمایشی و دوستیِ پنهان» بخشی از سیاست خارجی حساب‌گرانه هر دو کشور است.

مشاوران اردوغان به او توصیه کرده‌اند که اگر می‌خواهد در معادلات خاورمیانه به عنوان یک بازیگر تأثیرگذار و مطرح شناخته شود، باید چهره‌ای ضداسرائیلی از خود به نمایش بگذارد.




مارکس و اتحادیه‌های کارگری(فصل دوم)

مارکس علیه پرودونیسم و باکونیسم

نوشته: آ. لوزوفسکی

برگردان: آمادور نویدی

کارل مارکس، جهان‌بینی(Weltanschauung) و تاکتیک‌هایش را در یک مبارزه ایدئولوژیک– سیاسی تلخ ب‌کار گرفت داد؛ وی نخست می‌بایستی علیه تئوری‌های نسبتا گسترده پرودون(Proudhon) مبارزه می‌کرد، زیرا پرودون نوعی از سوسیالیست‌های خردو بورژوازی بود که کلمات گستاخانه وی با تئوری‌های ارتجاعی ادغام شده بود. به‌عقیده مارکس، پرودون نویسنده ای مستعد، نماینده سوسیالیسم احساسی، بی‌قیدوبند، و «از سر تا پا فیلسوف، اقتصاددان خرده‌بورژوازی بود که بورژوازی را با فرمول اتهام چشم‌گیری سرزنش می‌کرد: «مالکیت دزدی‌ست». پرودون خودش‌را به‌عنوان تئوریسن «طبقه کارگر» درنظر می‌گرفت و جسورانه درباره فلسفه فقر شروع به بحث‌های تئوریک می‌کرد. به‌نظر می‌رسید که تئوری، پاشنه آشیل پرودون بود، چون‌که وی نمی‌توانست از مرزهای علم بورژوازی – لیبرال دوران خود فراتر برود، و این امر منجر به آن شد که مارکس به‌شدت علیه پرودون و پرودونیسم موضع‌گیری کند. پرودون کتاب پُرمدعایی بنام فلسفه فقر نوشت، که در آن می‌خواست قوانینی جهت توسعه جامعه وضع کند. پرودون در این کتاب تزهای زیر را منتشر نمود، که ترجیحا برای ما جالب است:

«هرجنبش صعودی در دست‌مزدها نمی‌تواند تأثیر دیگری جز افزایش گندم، شراب و غیره داشته باشد، این یعنی اثری که ناشی از قحطی است. دست‌مزدها برای چه هستند؟ آن‌ها قیمت تمام شده گندم و غیره هستند، قیمت درست همه‌ چیزند. اجازه دهید فراتر برویم، دست‌مزدها مقداری از عناصری‌ست که ثروت را می‌سازند، و روزانه توسط توده‌های کارگر مجددا مصرف می‌شوند. اماچنان‌چه دست‌مزدها دو برابر شوند یعنی بخشیدن بخش بیش‌تری از محصول به هر کدام از تولیدکنندگان است، که ضدونقیض است؛ و اگر افزایش دست‌مزدها تنها تعداد کمی از صنایع را تحت تأثیر قرار دهد، نتیجه‌اش اختلال عمومی در مبادله است، به‌عبارت دیگر، کم‌یابی است.، تأکید می‌کنم، اعتراضاتی‌که منجر به افزایش دست‌مزدها می‌شوند، غیرممکن‌ست که منجر به گرانی عمومی نشوند؛ یعنی هما‌ن‌قدر مطمئن که دو به‌علاوه دو می‌شود چهار. (۱)

کارل مارکس در برخورد با بحث‌های اغراق‌آمیز و ابلهانه پرودون با لحن کنایه‌آمیزی گفت: «ما همه این اظهارات را رد می‌کنیم، بجز دو به‌علاوه دو که می‌شود چهار.»(۲)

معنای سیاسی تزهای پرودون چیست؟ جلوگیری از مبارزه کارگران جهت افزایش دست‌مزد. چنان‌چه دست‌مزدها افزایش یابد، و قیمت مواد غذایی هم به همان نسبت افزایش یابد، هیچ مقدار افزایش دست‌مزد نمی‌تواند برای کارگران کاری انجام دهد و درواقع مبارزه کارگران بی‌هوده است.

مارکس سریعا ماهیت این فلسفه ارتجاعی را درک نمود و با احساسات شدیدی که مشخصه وی می‌باشد، به بحث‌های صرفا کارفرمایی این حواری آنارشیست حمله بُرد. اما پرودون خودش را به این محدود ننمود. وی در همین راه فراتر رفت و مصمم علیه جنبش اعتصاب موضع گرفت. این چیزی‌ست که ما در کتاب «فلسفه فقر» می‌خوانیم: «اعتصاب برای کارگران غیرقانونی‌ست؛ و این‌را نه‌تنها قانون کیفری، بلکه سیستم اقتصادی و ضرورت نظم مقرر می‌گوید… هرکارگر باید اختیار آزاد دست و تن خود را داشته باشد– این تحمل‌پذیرست، اما اگر کارگران به‌صورت جمعی به خشونت علیه انجصار دست بزنند– این چیزی‌ست که جامعه هرگز اجازه نمی‌دهد.»(۳)

تا همین اندازه هم کافیه تا درک کنیم که فلسفه فقر پرودون چقدر معتبست. پرودون همه چیز را قاطی کرده است: قانون افزایش دست‌مزد، تعیین قیمت کالاها، اهمیت مثبت انجمن کارگران. وی اتحاد کارگران جهت مبارزه مشترک علیه کارفرما را غیرقانونی می‌داند، یعنی به ایده قانون‌گذاران ارتجاعی کشورهای سرمایه‌داری دوران خود که همواره کارگران را به‌دلیل تشکیل انجمن‌ها تنبیه می‌کردند، متعهد بود. مارکس متوجه بود که با چه چیزی باید سروکار داشته باشد. وی می‌دانست که چرا چنین دیدگاه‌های ارتجاعی در فرانسه مُد شده و درنتیجه در پاسخش، بی‌اعتباری تئوریک پرودون و نتیجه‌گیری سیاسی ضدکارگری پرودون را تحلیل نمود.

این آن‌چیزی‌ست که مارکس در کتابش، فقر قلسفه درباره چرندیات ارتجاعی پرودون نوشت:

«صنایع بزرگ توده هایی راکه باهم آشنا نیستند در مکانی واحد گردهم می آورند. رقابت منافع، آن‌ها را از هم جدا می‌کند. اما حفظ دست‌مزدشان، منفعتی مشترک است که آن‌ها علیه کارفرمایشان دارند، و آن‌ها را در ایده مقاومت– دراتحادیه– متحد می‌کند. بنابراین، این اتحادیه همواره فرجامی دوگانه دارد، که نه‌فقط رقابت بین کارگران را ازبین می‌برد، بلکه در عین‌حال آن‌ها را قادر می‌سازد که یک رقابت عمومی را علیه سرمایه‌داری ایجاد کنند. چنان‌چه هدف نخست مقاومت صرفا حفظ دست‌مزدها باشد، به‌همان نسبت که سرمایه‌داران به‌نوبه خود با ایده سرکوب ادغام شده اند، اتحاد کارگرانی که نخست منفرد بودند، گروه‌ها را تشکیل می‌دهند، و در مواجهه با سرمایه‌داری که همیشه متحدست، حفظ اتحادیه برای آن‌ها مهم‌تر و ضروری‌تر ازحفظ دست‌مزدهایشان می‌شود. این امر آن‌قدر حقیقت دارد که همه اقتصاددانان انگلیسی متحیر شده اند که می‌بینند کارگران بخش بزرگی از دست‌مزدهایشان رابه‌خاطر اتحادیه‌هایی فدا می‌کنند که از نظر این اقتصاددان‌ها فقط به‌خاطر حمایت از دست‌مزدهایشان ایجاد کرده اند. در این مبارزه– یک جنگ داخلی حقیقی، کل عناصر مورد نیاز جهت نبرد آینده متحد و توسعه یافته اند. به‌محض رسیدن به آن نقطه، اتحادیه سرشت سیاسی به‌خودمی‌گیرد.»(۴)

مارکس در این‌جا با تیزبینی خاصی که مشخصه اوست، مسئله اهمیت مبارزه اقتصادی پرولتاریا(یک جنگ داخلی واقعی!) و ارتقای آن به بالاترین سطح را مطرح نمود، اما خودش را به این امر محدود ننمود. مارکس‌ گرایش‌های گوناگون پژوهش‌گران علمی را نسبت به مبارزات بورژوازی و طبقه کارگر جهت مطالبات و منافع‌شان تحلیل نمود، و در پاسخ به گرایش‌های صرفا کارفرمایی پرودون نسبت به جنبش اعتصاب کارگری می‌نویسد:

« از کمون اولیه تا شکل‌گیری تشکیل بورژوازی به‌عنوان یک طبقه، پژوهش‌های زیادی در مسیر فازهای تاریخی مختلف بورژازی انجام شده است.اما هنگامی‌که نوبت به مسئله ارائه گزارشی از اعتصاب‌ها، اتحادها، و اشکال دیگری می‌رسد که پرولتاریا در برابر چشمانمان سازمان‌دهی‌شان را به‌عنوان یک کلاس به‌کار می‌گیرند، برخی‌ها می‌ترسند، درحالی‌که برخی دیگر با اهانت فوق طبیعی مخالفت می‌کنند.

شرط حیاتی هر جامعه ای که برمبنای تضاد طبقاتی ساخته شده، وجود یک طبقه ستم‌کش است. درنتیجه، رهایی طبقه ستم‌کش مستلزم ایجاد جامعه جدیدی‌ست که در آن نیروهای مولدی که پیش‌تر کسب شده، دیگر نتوانند در روابط اجتماعی موجود، کنار هم وجود داشته باشند. خود طبقه انقلابی دارای بزرگ‌ترین توان تولیدی در میان همه ابزارهای تولیدست. سازمان‌دهی عناصر انقلابی به‌عنوان یک طبقه، همه نیروهای تولیدی را درنظر می‌گیرد که می‌توانند از دل جامعه کهنه پدید آیند.»(۵).

مارکس بلافاصله دریافت که دانش‌مندان «بی‌طرف» بورژازی تلاش می‌کنند تا مبارزه اقتصادی را پنهان سازند یااز آن چشم‌پوشی نمایند. وی با تلخی از آن گرایشات منفی انتقاد نمود که ایدئولوگ‌های بورژوازی در جنبش اقتصادی پرولتاریا ایجاد کرده اند. مارکس به‌خوبی دریافته بود که چگونه «انقلابیون» حرافی از نوع پرودون، مبارزه طبقه کارگر جهت مطالبات حیاتی‌ش را با «تحقیر فراطبیعی» می‌بینند. آیا چنین «انقلابیونی» نداریم که مبارزه اقتصادی پرولتاریا را «تحقیر فراطبیعی» می‌بینند؟ گرچه تعدادشان کم است، اما حتی برخی از آن‌ها را هم در صفوف کمونیست‌های خودمان داریم.

معمای همه بدشانسی‌های پرودون چه بود؟ انگلس در نامه اش به مارکس مورخ ۲۱ اوت ۱۸۵۱ در باره این موضوع چنین نوشت:

« نیمی از کتاب پرودون را خوانده ام، و دیدگاهتان را کاملا قبول دارم. التماس وی به بورژوازی، بازگشت وی به سنت سایمون(Saint Simon) و صدها موضوع دیگر، حتی در بخش انتقادی، ثابت می‌کند که وی فقط بدین‌جهت که انقلاب تکمیل نشده است، به طبقات صنعتی – بورژوازی و پرولتاریا– به بیان دقیق‌تر به‌طور مساوی و در تضاد با یک‌‌دیگر نگاه می‌کند».(۶)

مارکس در نامه اش به کوگلمان(Kugelmann)، مورخ ۹ اکتبر ۱۸۶۶ درمورد پرودون می‌نویسد:

«پرودون خیلی زیاد اذیت کرده است. انتقاد و مخالفت جعلی وی به خیال‌باف‌ها(Utopians) – (خود وی فقط یک خیال‌باف فرهنگی است، درصورتی‌که خیال‌بافی‌های فوری‌یر(Fourier)، اوون (Owen)، و غیره، پیش‌گویی و بیان خیالی ازجهانی نوین است) که «جوانان ممتاز»، دانش‌جویان، بویژه کارگران پاریسی شاغل در صنایع لوکس را جذب و فاسد نمود، بدون این‌که بدانند به‌شدت به آشغال‌های قدیمی علاقه‌مندند.»(۷)

مارکس در نامه خود به انگلس مورخ ۲۰ ژوئن ۱۸۶۶، به «گرایشات پرودونی‌شده استینر»(Stirner) می‌پردازد؛ وی می‌گوید:

«هدف پرودون، جداکردن بشریت است»، و از دیدگاه پرودون:

«تاریخ در همه کشورهای دیگر متوقف می‌شود و کُل دنیا منتظر می‌ماند تا فرانسوی‌ها به‌اندازه کافی رشد کنند تا انقلاب اجتماعی را انجام دهند»(۸)

همان‌گونه که مشهورست، پرودون بنیان‌گذار آنارکوسندیکالیسم(anarcho-syndicalism) است. بنابراین، آنارکوسیدیکالیست‌ها در گفته‌ها و نوشته‌هایشان، وی را بالاتر از مارکس، مدافع تئوری دولت، قرار می‌دهند. اما آنارکوسندیکالیست‌ها این واقعیت را که پرودون دشمن حق تشکل و اعتصاب بود را پنهان می‌کنند. پرودون از اعتصاب به‌گونه ای نفرت داشت که حتی کشتار اعتصاب‌گران را توجیه می‌کرد. این آن‌چیزیست که پرودون در سال ۱۸۴۶، در همان کتابش، فقر فلسه نوشت:

«امکان دارد به هرکارگری بصورت انفرادی آزادی داد که از خود و دستانش هرگونه که مایل‌ست استفاده کند، ولی جامعه تحت هیچ شرایطی نمی‌تواند به گروهای کارگری اجازه دهد، فارغ ازمنافع عامه و مقررات قانونی، متحد شوند و با خشونت، از آزادی و حقوق کارفرماها سرپیچی نمایند. اعمال زور علیه کارفرماها و مالکان زمین، بی‌نظمی محل کار، متوقف کردن کار، و تهدید سرمایه درواقع، به‌معنای دسیسه برای خراب‌کاری عمومی است. بدشانسی بزرگی برای مقاماتی‌ بود که دستور شلیک به معدن‌چیان در ریو د‌ی‌ژ‌‌ی‌یر(Rive de Gier) را صادر کردند. ولی مقامات در این‌جا مانند بروتوس باستانی(Brutus) رفتار کردند، که مجبور شد بین عشق پدرانه و وظیفه اش به‌عنوان کنسول، یکی را انتخاب کند. لازم بود که بروتوس جهت نجان جمهوری، کودکانش را قربانی کند. بروتوس مردد نشد و نسل بعدی جرئت نکرد وی را به‌خاطر رفتارش محکوم نماید»(۹)

ممکن‌ست شخص انتظار داشته باشد که پرودون بعدها این دیدگاهش را که دیدگاه یک کارخانه دار بود، تغییر دهد، ولی نه، وی تا لحظه مرگش بر آن اصرار نمود. پرودون در کتابش «درمورد ظرفیت سیاسی طبقات کارگر» که در سال ۱۸۶۵(سال مرگش) تکمیل شد، این گزیده را از فلسفه فقر نقل نمود و نظریه اش را توسعه داد.(۱۰) پرودون در این کتاب به‌شدت به دولت ناپلئون سوم(Napoleon III)، مخصوصا رهبر لیبرال‌های زمانش، مارسل الیوی‌یر(Marcel Olivier) حمله نمود که از حق تشکل کارگران دفاع می‌نمود، بدین‌جهت چیزی‌که برای برخی‌ها قدغن نیست، نمی‌تواند و نباید برای خیلی‌ها قدغن باشد. در این‌جا پرودون هم‌چنین متوجه نشد که بورژوازی خودش را طرف‌دار حق تشکل اعلام می‌کند، نه به‌خاطر علایق شخصی‌ش، بلکه بدین‌جهت که تحت فشار مبارزه دائم کارگران مجبور به انجام این‌کارست. پرودون به حامیان حق تشکل حمله می‌کند و می‌نویسد:

«قانونی‌که اجازه ایجاد اتحادیه را می‌دهد، درواقع ضدقانونی و ضداقتصادی است، و در تضاد با هر رژیم اجتماعی و نظم عمومی است. هرگونه امتیازی که در ارتباط با این قانون معمول شده، سوءاستفاده است و به‌خودی خود پوچ‌ و فاقد اعتبارست– این امر دلیلی جهت ایجاداتهامات عمومی و برقراری روند اقدامات کیفری است … من مخصوصا به این قانون جدید معترضم: اتحاد به‌منظور افزایش یا کاهش دست‌مزدها، مطلقا شبیه به اتحاد بمنظور افزایش یا کاهش قیمت خواربار یا کالاهای دیگرست.»(۱۱)

شخص درباره این نوشته‌ها چه می‌تواند بگوید؟ فقط یک خرده بورژوازی آشفته‌فکر می‌توانداین‌چنین بنویسد؛ کسی‌که از یک‌طرف فریاد می‌زند«مالکیت دزدی‌ست! و از طرفی دیگر «به اعتصاب‌گران شلیک کنید!»

چه‌گونه حامیان پرودون این شعارها را باهم وفق می‌دهند؟ یکی از آن‌ها ماکسیم لیرویکس(Maxim Leroix)، کسی‌که مقدمه کتاب «ظرفیت سیاسی طبقه کارگر»(De la Capacitie Politique des Classes Ouvrières) را نوشت، در تلاش‌ش جهت ستودن سرافرازی پرودون، تعدادی نقل‌قول از وی درباره مبارزه طبقاتی، و جنگ بین کارگر و سرمایه ارائه می‌دهد و ماهیت پرودونیسم را این‌گونه خلاصه می‌کند:

«مبارزه طبقاتی– اما هم‌زمان بدون فراخوان جهت ویرانی اجتماعی‌ست. مبارزه طبقاتی– اما هم‌زمان فراخوانی به کارگران جهت هم‌کاری با طبقات متوسط است. مبارزه طبقاتی– و هم‌زمان، قدغن کردن اعتصاب … مبارزه طبقاتی– اما هم‌زمان هم‌کاری طبقاتی‌ست…»

چه‌گونه خود ماکسیم لیرویکس(Maxim Leroix) این ضدونقیض گویی‌های برجسته پرودون را حل می‌کند؟ وی نه آن‌ها حل می‌کند و نه توضیح می‌دهد؛ اما مدعی‌ست که معمای آموزه های پرودون در اصول هم‌کاری نهفته است، که

پرودون نه عرفان فاجعه رهایی را پیش‌نهاد نمود، و نه نقشه استراتژی جنگ را، چون‌که وی هرگز طبقه کارگر را به‌عنوان یک طبقه، به‌عنوان رنج‌بران بدون کارفرما، رنج‌برانی که هیچ دگمی را تصور نمی‌کردند که در پروسه ابدی شدن به‌عنوان طبقه ای در آرزوی حقیقت باشند، که تدبیر سنت سیمون(Saint Simon) را در مقیاس بزرگ اجرا کنند.»(۱۳)

فرجام این بحث‌های ترجیحا مبهم این‌ست که: پرودون «متفکری عمیق‌تر از مارکس بود».

اینکه آنارکوسندیدیکالیست‌ها ترجیح می‌دهند که پرودون، دشمن اعتصاب‌ها و مبارزه طبقاتی را به‌عنوان آموزگارشان داشته باشند، به‌خودشان مربوط است. تاآن‌جایی‌که به‌ما مربوط‌ست، ما ترجیح می‌دهیم که مارکس را به‌عنوان آموزگار معنوی خودمان داشته باشیم، مارکس که حامی اعتصاب‌ها و حق تشکل است، کسی‌که در تمام عمرش به طبقه کارگر یاد داد که چه‌گونه با بورژوازی بجنگد، و چه‌گونه مبارزه جهت مطالبات بی‌درنگ کارگران را با مبارزه جهت هدف نهایی‌اشان پیوند دهد.

آیا مارکس و انگلس می‌توانستند تا هرسطحی نسبت به آشفته‌فکری بی‌سابقه ای که پرودون در جنبش کارگری وارد سازد، بی‌تفاوت باشند؟ البته که خیر. آن‌ها کاملا طبیعی مبارزه تلخی را علیه پرودون و تئوری‌هایش آغاز نمودند.

اما پرودونیست‌ها که نخست علیه اتحادیه‌های کارگری، علیه حق اعتصاب و … موضع گرفتند، متعاقبا تحت ضربات ناخوشایند زندگی مجبور شدند که دیدگاه‌شان را تغییر دهند. مارکس در نامه اش به انگلس مورخ ۱۲ سپتامبر ۱۸۶۸ نوشت:

«این واقعیت که پرودونیست‌های لاف‌زن بژ(Beiges)، بلژیکی‌های خوب(fine Belgians) و فرانسوی‌ها، که دگمانه در ژنو(در سال ۱۸۶۶) و در لوزان(۱۸۶۷) علیه اتحادیه‌های کارگری و غیره موضع گرفتند، امروزه خرافاتی‌ترین حامیانشان هستند، نشان‌گر پیش‌روی زیادی‌ست.»(۱۴)

از این نامه می‌توانیم مشاهده کنیم که پرودونیست‌ها تئوری آموزگارشان را وارونه کرده اند، ولی این امر به هیچ‌وجه تئوری وی را اصلاح نکرد. مارکس و انگلس دقیقا بدین‌جهت مبارزه ای مصمم علیه تئوری و عمل پرودونیست‌ها به‌راه انداختند.

میخائیل باکونین(Michael Bakunin )، بزرگترین حامی پرودون، راه وی را ادامه داد. باکونین ضعف‌ها و کاستی‌های جهان‌بینی پرودون را درک نمود. باکونین که ارزش زیادی برای پرودون قائل بود، شخصیت وی را این‌چنین تعریف نمود:

«پرودون، علی‌رغم تلاش‌هایش جهت واقع‌گرا بودن، یک ایده آلیست و متافیزک باقی‌ماند. پرودون، علی‌رغم همه تلاش‌هایش جهت اجتناب از عادات کلاسیک، یک ایده آلیست اصلاح‌ناپذیر باقی‌ماند، که از کتاب مقدس(Bible) و قوانین رومی الهام می‌گرفت، و همان‌گونه که دو ماه قبل از مرگش به وی گفتم، تا پایان عمرش یک متافیزک باقی‌ماند»(۱۵)

این یک معضل یرای فردی‌ست که شخصیت «آموزگارش» را تخریب کند، همان‌گونه که خود باکونین اغلب در مورد پرودون این‌کار را می‌کرد، پس، تعجبی ندارد که مارکس مبارزه سرسختانه ای را علیه آشفته‌فکری متافیزکی ایده آلیستی پرودون درپیش گرفت.

بدون شک باکونین در قیاس باپرودون، یک آس بود. باکونین چهره انقلابی بزرگ، و یک شورشی بود که هرتزن(Hertzen) گفت، همیشه «در بالاترین درجه افراطی» بود، مردی‌که دارای انرژی شگرف و استعداد سازمانی فراوانی بود. اما وی در شورش یک نجیب‌زاده بود. جهان‌بینی وی معجونی از هگل(Hegel)، استینر(Stirner) و جنبش پوگاچف(Pugachev) روسی بود. وی طبقات را نمی‌دید، و همیشه به مردم اشاره می‌کرد. باکونین از طبقه کارگر نمی‌گفت، و بیش‌تر درباره «کارگران«، «فقرا»، «بخش‌های فقرزده، افراد عادی رنج‌بر» می‌نوشت و روحیه انقلابی لومپن پرولتاریا را در برابر روجیه ارتجاعی کارگران اشرافی قرار می‌داد، که شامل بخش بزرگی از کارگران می‌شد. باکونین با سازمان‌دهی محافل مارکس و سخن‌رانی برای کارگران و غیره مخالف بود. باکونین در نامه اش به آنینکوف(Annenkov) مورخ ۲۸ دسامبر ۱۸۴۷، می‌نویسد که مارکس خودش را با همان کارهای بی‌ثمر سابق سرگرم می‌سازد؛ و کارگران را پُرتوقع و لوس می‌کند .(۱۶)

بنابراین، باکونیسم به‌عنوان یک سیستم نماینده چیست؟

خود باکونین سیستم‌ش را: «گسترش و توسعه سیستم آنارشیستی پرودون می‌داند که فاقد همه زواید اصولی متافیزکی، و ایده آلیستی است» نامید.(۱۷)

درنتیجه، ما با یک پرودونیسم کامل‌تر روبه‌رو هستیم، که از نظر تئوریک و سیاسی نیز به همان اندازه پردونیسم اصیل از مارکسیسم فاصله داشت.

باکونین منکر هرگونه دولت، مبارزه سیاسی یا سازمان سیاسی پرولتاری‌ست. مبارزه بین مارکس و باکونین، مبارزه ای بین دو جهان‌بینی مختلف، دو سیستم و تئوری مختلف؛ مبارزه ای بین دو مسیر سیاسی و تاکتیکی بود، که البته نمی‌توانست در مسئله سازمانی منعکس نگردد. درنتیجه، مسئله سازمانی نه علت، بلکه سبب انشعاب شد.

در تئوری‌های باکونین، اتحادیه‌های کارگری و مبارزه اقتصادی چه نقشی داشتند؟

باکونین در رساله اش، سیاست انترناسیونال، می‌نویسد:

«رهایی کارگران هدف خودکارگران است، که در دیباچه اساسنامه مان تأکید کرده ایم. این هزاران بار صحیح است. این بنیان اصلی اتحادیه بزرگمان است. به‌هرحال، کارگران در اغلب موارد ناآگاهند، و هنوز تئوری نمی‌دانند. متعاقبا، فقط یک راه برای آن‌ها باقی‌می‌ماند، راه رهایی عملی. و این عمل باید و باید چه باشد؟ می‌تواند فقط یک‌چیز باشد: مبارزه برمبنای همبستگی کارگران علیه کارفرماها؛ یعنی اتحادیه‌های کارگری، سازمان‌ها، و فدراسیون‌ انجمن‌های صندوق‌های مقاومت.»

برمبنای اعتقاد به این حقیقت، ما این سئوال را می‌پرسیم:

«انترناسیونال در این مدت کم و بیش طولانی که ما را از انقلاب اجتماعی مهیبی که اینک پیش‌بینی می‌کنیم، جدا می‌سازد، باید به چه سیاستی متعهد باشد؟ انترناسیونال منطبق با اساسنامه اش، همه سیاست‌ها را در سطح محلی و هم‌چنین ملی انکار می‌کند. برای فعالیت‌های تهییجی(آژیتاسیون) کارگران همه کشورها، ماهیتی منحصرا اقتصادی ابلاغ می‌کند، و هدف را مشخص می‌سازد: کاهش ساعات کاری، و افزایش دست‌مزدها، با استفاده از ابزار اتحاد توده های کارگر و وصول سازمان‌یافته صندوق‌های مقاومت.» (۱۸)

ما در این‌جا می‌بینیم که باکونین به «تهییج صرفااقتصادی» اشاره دارد. وی درمورد ایجاد انجمن‌های صندوق‌های مقاومت جهت مبارزه صرفا اقتصادی صحبت می‌کند، و می‌گوید که کارگران ناآگاهند و درنتیجه نباید خودشان‌را با مسائل سخت و غیره مشغول سازند. باکونین جداکثر چیزی‌ را که مجاز می‌داند، فدراسیون انجمن‌های صندوق‌های مقاومت است. این امر نشان می‌دهد که اگرچه باکونین فراتر از پرودون رفت، اما بازهم در یک مسیر همانند با وی باقی‌مانده. باکونین نفهمید که اتحادیه‌های کارگری مراکزی جهت سازمان‌دهی توده های کارگری هستند، اتحادیه‌های کارگری توده های کارگر را جهت مبارزه برای دیکتاتوری پرولتاریا آماده می‌کنند؛ باکونین نتوانست همان‌چیزی را ببیند که مارکس در نخستین گام‌های اتحادیه‌های کارگری مشاهده نمود.

بد نیست که به ایده های باکونین درباره به چیزی‌هایی‌که کارگران باید مطالبه کنند، اشاره کنیم. وی در پیش‌نویس برنامه اجتماع انقلابی انترناسیونال می‌نویسد:

«خواسته هایی‌که کارگران باید مطالبه کنند:

(۱) برابری– سیاسی، اقتصادی و اجتماعی– برای همه طبقات و همه مردم روی زمین؛

(۲) لغو مالکیت موروثی؛

(۳) واگذاری زمین به شرکت‌های کشاورزی جهت استفاده آن‌ها، و انتقال سرمایه و همه ابزارهای تولید به شرکت‌های صنعتی کارگران.(۱۹)

درحالی‌که مارکس موضوع لغو طبقات را مطرح نمود، باکونین از برابری طبقات صحبت می‌کرد.(درست است که باکونین بعدها، تحت فشار انتقادات مارکس، فرمول‌بندی اش را رها کرد.) در این‌جا باکونین نظریه واگذاری شرکت‌های سرمایه‌گذاری اقتصادی(enterprises) را به انجمن‌های صنعتی کارگران مطرح نمود، نظریه ای که متعاقبا به‌عنوان شالوده ای جهت همه تئوری‌های بسط پافته آنارشیست‌ها و آنارکوسندیکالیست‌های فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی بکار گرفته شد. این نظریه ای‌ست که هرگز در عمل در هیچ‌جا تحقق نیافته یا نتوانسته تحقق یابد، گرچه که آنارشیست‌ها مخالف قدرت‌اند، اما موفق شدند قدرت‌شان را در سرزمین‌های قابل‌توجهی برقرار کنند(جهت نمونه، ماخنو–Machno – در روسیه).

مارکس و انگلس نسبت به این تئوری‌ها چه نظری داشتند؟

همه عقیده مارکس درباره نقش اتحادیه‌های کارگری، روابط بین اقتصاد و سیاست، وی را مجبور ساخت تا مبارزه قاطعی را علیه این تئوری‌های خرده بورژوایی انجام دهد. گرچه باکونین خیلی زیاد درباره مبارزه اقتصادی و «صرفا مطالبات اقتصادی» گفته است، اما وی اتحادیه‌های کارگری را ملقمه ای از کارگران ناآگاه می‌دید. باکونین براین باور بود که توده ها نیاز به قهرمانی دارند که بتواند آن‌ها را به سرزمین موعود آنارشسیم راهنمایی نماید. باکونین از یک‌طرف مشروط به یک قهرمان بود، و از طرفی دیگر به شورش خودبخودی بی‌رحمانه توده های ناآگاه متکی بود. اما مارکس بر توده ها، طبقه، و سازمان‌دهی متکی بود. به‌همین‌دلیل است که طی دوران انترناسیونال اول، باکونیسم و مارکسیسم بشدت با هم تضاد داشتند. عمق شکاف درباره موضوعات اصولی بین مارکسیسم و باکونیسم را می‌توان از این واقعیت دریافت، زیراکه حتی تا به امروز هم مجبوریم علیه بقایای باکونیسم در شماری از کشورهای اروپای لاتین و آمریکای لاتین مبارزه کنیم.

برگردانده شده از:

A. Lozovsky

Marx and the Trade Unions

Chapter II

Marx Against Proudhonism and Bakuninism

https://www.marxists.org/archive/lozovsky/1935/marx-trade-unions/ch02.htm

منابع:

1. Proudhon, The Philosophy of Poverty. Quoted by Marx in Poverty of Philosophy, Kerr edition, p. 181.

2. Ibid.

3. Ibid, p. 185.

4. Marx, The Poverty of Philosophy, p. 188 (Kerr edition). Italics mine.—A. L.

5. Ibid, p. 189. Italics mine.—A. L.

6. Marx and Engels, Letters, published by “Moscow Worker,» 1923, edited by V. Adoratsky.

7. Marx, Letters to Kugelmann, Martin Lawrence, London.

8. Marx and Engels, Letters, edited by Adoratsky, Moscow, 1933.

9. P. F. Proudhon, Systeme des Contradictions économiques, Vol. I.

10. P. F. Proudhon, De la Capaciti Politique des Classes Ouvrières, p. 380.

11. Ibid., p. 388.

12. Ibid., pp. 22-30.

13. Ibid., p. 30.

14. Marx and Engels, Collected Works.

15. W. Polonsky, M. A. Bakunin (Russian edition), Vol. I, p. 171.

16. Ibid.

17. Ibid., p. 138.

18. Bakunin, Policy of the International (Russian edition). Italics mine.—A. L.

19. Miscellany—M. Bakunin—Unpublished Materials and Articles. (Russian edition). Published by Politkatorzhan (Political Prisoners) Society, 1926.




تفاهم‌نامه نظامی ایتالیا با اسرائیل نقض اصول قانون اساسی و تعهدات بین‌المللی

گروهی از وکلای ایتالیایی روز چهارشنبه به دولت ملیونی اخطار رسمی دادند و خواستار تعلیق فوری تفاهم‌نامه همکاری نظامی و دفاعی بین ایتالیا و اسرائیل شدند که قرار است در ۸ ژوئن ۲۰۲۵ به صورت خودکار تمدید شود. 

این سند توسط گروهی از متخصصان حقوق اساسی و بین‌المللی امضا شده است: میشله کاردوسی، ورونیکا دینی، دومنیکو گالو، اوگو جیانانجلی، فائوستو جیانلی، فابیو مارچلی، که همگی توسط دفتر حقوقی پیچونه در شهر باری نمایندگی می‌شوند. 

به گفته امضاکنندگان، ایتالیا با ادامه همکاری نظامی با کشوری که توسط بالاترین مراجع قضایی جهان به ارتکاب جنایات بسیار شدید متهم شده، تعهدات قانون اساسی و بین‌المللی خود را نقض می‌کند. 

«این در حالی اتفاق می‌افتد که وضعیت در سرزمین‌های اشغالی فلسطین فاجعه بار است. ما شاهد سناریویی هستیم که در آن دیوان بین‌المللی دادگستری محتمل بودن نسل‌کُشی را که علیه مردم فلسطین در جریان است، تأیید کرده است. همین دیوان در ژوئیه ۲۰۲۴ اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل را غیرقانونی اعلام کرد و دستور داد تا ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۵ این اشغال پایان یابد.» 

«علاوه بر این، دیوان کیفری بین‌المللی در نوامبر ۲۰۲۴ علیه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و یوآو گالانت، وزیر دفاع سابق این کشور، به اتهام جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت قرار جلب صادر کرد.» 

«ما در مورد یک قدرت نظامی صحبت می‌کنیم که نوار غزه را با خاک یکسان کرده و در دو سال گذشته بیش از ۶۰ هزار فلسطینی، از جمله ۱۸ هزار کودک، را به قتل رسانده است. در عین حال، به الحاق سرزمین‌ها در کرانه باختری ادامه داده و ساکنان آن را با زور جابجا می‌کند.» 

به همین دلایل، این اخطار حقوقی استدلال می‌کند که اجرای کنونی تفاهم‌نامه «نقض آشکار هر دو حقوق بین‌الملل قراردادی (…) و اصل رد جنگ که در ماده ۱۱ قانون اساسی ایتالیا تصریح شده، و همچنین حقوق بین‌الملل عرفی است.» 




جواب به مقالۀ آیا امپریالیست‌های خوب و بد وجود دارند

 فرح نوتاش              جبهۀ جهانی ضد آمپر یالیست        قدرت زنان           21.05.2025 

درک مسائل سیاسی، نیاز به درک حداقلی از ریاضی نیز هست!

در گذشته، ترازوها دارای دو کفه بودند. که در یکی سنگ و در دیگری ماده مورد نظر برای وزن کردن گذاشته می شد. و در وسط عامل تراز بود که می بایست، برابری را نشان می داد.

حزب کمونیست یونان در یکی از این کفه ها آمریکا، رهبر کل امپر یالیست های غرب را گذاشته و در دیگر روسیه را ، و سعی دارد به زور عامل تراز را با انگشتان خود نگهداشته و برابری امپریالیست ها را اعلان می کند.

ولی اگر دستش را از روی عامل تراز بردارد، این دو کفه، با فاصله حد اکثر از هم دور می شوند.

چون در یکی، قاتل اعظم ملل جنوب و غارتگر منابع طبیعی آنان از جنگ جهانی دوم تا کنون، آمریکای صهیونیستی است، و در کفۀ دیگر، پیمان شکنان روسی از لنینیسم، که از زمان خروشف تا 1991، آرام انقلاب کمونیستی را ضایع کرده و کمر به فروپاشاندن آن بسته ، و از آنزمان تا امروز در روسیه حکم می رانند. و این ها از هیچ نظر، نه شبیه و نه برابراند. ودر این میانه ، دیدارهای مشورتی پوتین با زاگانف، رهبر حزب کمونیست فدراسیون روسیه، ارزشمند است.

و از طرفی بین صفر و صد ، صد عدد وجود دارد. و صفر با صد برابر نیست. و برابر دانستن صفر با صد، و نادیده گرفتن اعداد مابینی ، نشان از عدم توانمندی ذهنی، در حد معمول است. 

ولی حقیقت کتمان ناپذیر، این است!

که بیماری ضد لنین، ضد اتحاد جماهیر شوروی، و از 1991 ضد فدراسیون روسیه، یک بیماری مزمن همگیر در اروپا و آمریکا شده است. و این خود بخود اتفاق نیافتاده، علت اصلی آن، سرمایه گذاری شدید و  فعالیت همه جانبه امپریالیست های آمریکا و انگلیس، علیه اتحاد جماهیر شوروی و سپس روسیه بوده و هنوز فعال است.

از اروکومونیسم کائوتسکیستی گرفته، تا تروتسکیست های انگلیسی و مائوئیست های آمریکایی، همه دست اندر دست هم، چپ اروپا و آمریکا را فلج کرده اند. و همه با هم در تضعیف اتحاد جماهیر شوروی، همگام و هماهنگ عمل کرده اند.

و حالا برای خالی نبودن عریضه عکس لنین را در سر در سایت هایشان نصب کرده اند ولی در زیر عکس لنین، باز هم با همان منطق ضد لنینی، می خواهند بار امپریالیستی خود را به مقصد رسانند.

و این مرض را که از جنگ جهانی اول، با اوج گرفتن تب کائوتسکی مرتد، به مرضی همگانی تبدیل شده است، همچنان فعال و زنده نگاه دارند.

 دست تروریست های امپریالیست انگلیس، از آستین فانی کاپلان، برای ترور رهبر کبیر انقلاب بلشویک ها، هویدا شده است. و هر جا که سخن از ضربه های ضد اتحاد جماهیر شوروی و اکنون روسیه سرمایه داری می رود، در پشت آن، امپریالیست های آمریکا و انگلیس کف می زنند.

کسی حزب کمونیست یونان را تضعیف نکرد. حزب کمونیست یونان خود، با انتخاب کجراهه ، و کمک به سبک کردن بار امپریالیست ها در کفه ترازو، خود را تضعیف می کند.

احزاب کمونیست اروپا با دیدگاه ضد روسی، نمی توانند ادعای لنینیسم بکنند.

این را کسی باور نمی کند. بیانیه اخیر احزاب کمونیست اروپا، بیانگر همین دیدگاه است.

دوباره همطراز کردن روسیه با آمریکای جهانخوار! کمک به امپریالیسم آمریکا!

جنگ امپریالیستها!

برخی از احزاب کمونیست اروپا، مشی ناتو را برای حل مسئله اوکراین و روسیه پیشنهاد کرده اند!

کار احزاب اروپا ، فلج و پاسیو کردن چپ اروپا بوده است. و از آنجایی که دیگر کسی از آن ها حمایت نمی کند، عکس لنین کبیر را در سایت های خود، برای جلب مردم، درج می کنند و پشت آن ، همان سیاست ضد لنینی را دنبال می کنند.

نه خیر…، امپریالیسم خوب و بد وجود ندارد.

ولی امپریالیسم بد وبدتر وجود دارد. وکسی که فرق آن ها را نمی خواهد ببیند، فقط در صدد کمک به بدترین امپریالیست های هار، که همانا آمریکا و انگلیس هستند، می باشد. 

از شما ، آقای” دیمتریس خِکالاکیس  ” کسی تقاضای نوشتن این مقاله را نکرده است. شما خود آن را نوشته و نشر داده اید. آیا صحیح است طبق منطق شما، شما را خود خوانده نامید؟

این منطق بسیارانحصاری و امپریالیستی است! که سخن گفتن را می خواهد انحصاری کرده و در اختیار احزاب امپریالیستی چپ و راست قرار دهد. نه خیر، اعتراض و سخن گفتن، حق همه است. و برای همه آزاد است. و نیاز به دعوت هیچ کس ندارد.

ولی قدرت زنان ، که تحت تیتر ضد امپریالیست مطالب خود را می نویسد ، به چیزی جز مارکسیسم لنینیسم معتقد نیست. و دقیقا برای مرز بندی بین خود، و دیگر کمونیست های امپریالیستی است که، تحت جبهۀ ضد امپریالیست می نویسد.

و البته حق بر آن است که یونان با آن گذشته اسف بار، و بدهی های وحشتناکی که امپریالیست های فرانسه و بانک ها، به کمک خائنین سوسیال دموکرات یونان، وابسته به امپریالیسم بارش کردند، فرق امپریالیست های بد و بدتر را بشناسد و به حرکت مهم جهان، که برای کلکتیویزم در رهبری جهان است پی ببرد. و نه این که ، در منجلاب اروکمونیسم دست و پا زده و به فلج کردن چپ یونان و جهان، با انتخاب کج راهه ها ادامه دهد.

سوال ما این است؟ چرا زمانی که در یوگسلاوی جنگ داخلی بود ، ناتو فورا با مداخله، جنگ را به پایان برد و کشور را به 7 کشور بی ارتش و تسلیحات تقسیم کرد، ولی امروز ایستاده و منتظر است که اسرائیل تمام مردم فلسطین را قتل عام کرده و فلسطین را تصاحب کند؟

چرا احزاب کمونیست ساکت اند؟ چرا برای دفاع از ملتی که بدون حامی دارد در کشور خود قتل عام می شود، متحدا قیام نمی کنند؟

چرا هنوز دارند سنگ هولاکوست را به سینه می زنند و مدافع حقانیت اسرائیل هستند؟!

چرا اروکمونیست ها از بشار اسد، و حضور روسیه به دعوت بشار اسد در سوریه  انتقاد می کردند ولی حالا در مقابل حاکمیت احمد الاشرع معلوم الحال، ساکتند؟!

شما که منتقد حملۀ روسیه به اوکراین هستید، چه راه حلی در مقابل کسانی که توافقنامه های سازمان ملل را زیر پا می گذارند دارید؟!

چرا در مقابل جنگ افروزان آمریکایی که توسط دولت انگلا مرکل توافق نامه های سال های 2014 و 2015 را زیر پا گذاردند برای این که گروه فاشیست های باندرا را آماده حمله به روسیه کنند ، سکوت کردید؟ چرا از حضور نیروهای ارتش انگلیس در اوکراین،کمونیست های اروپا هرگز انتقاد نمی کنند؟

و راه حلتان برای پیش گیری از توهین به ملل، در مقابل عهد شکنی توافقنامه ها چیست؟

شما مدافع صلح اید؟ کدام صلح؟ صلحی که دستاوردش نقض توافقنامه ها و حقارت ملل است؟

آنکسی که قرار داد بین المللی را زیر پا می گذارد جنگ افروز است. چه راه دیگری جز از جنگ برای تنبیه این جنگ افروزان دارید؟ لطفا جواب دهید. مردم احمق نیستند که هی ضربه بخورندو هیچ نگویند. شرف انسان در دفاع از خود ، نشانه بارز انسان بودن است. شما نمی توانید از ملتی در خواست کنید مدام ضربه بخورد و دم نزند. که جنگ بد است . این صلح نیست. این تن در دادن به نکبت است. و دفاع از حقانیت تا مرگ، نشانۀ بارز زنده بودن انسان. شما مدافع کدام صلح اید؟ صلح خفت بار؟

خوب معلوم است که جنگ بد است. از همین منظر باید به توافقنامه های احترام گذاشت.

با عوامانه کردن مسئله، امپریالیست های خوب و بد! ، آب را به نفع آمریکا گل آلود نکنید. آمریکا جنگ افروز بوده، و اکنون نیز با توافقنامه بین اوکراین و آمریکا، از اوکراین، مستعمرۀ دومی برای خود بعد از آلمان در اروپا ساخته است.

ما جنوبی ها راهی جز ماکسیسم لنینیسم نداریم. چون در معرض استعمار مدام امپریالیست هاییم.

آیا شما می توانید خود را از جهنم اروکمونیست نجات دهید و به مارکسیسم لنینیسم واقعی بپیوندید؟

 ما جهان جنوبی ها از پیوستنتان به مارکسیسم لنینیسم بسیاراستقبال خواهیم کرد. 

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com

Women’s Power

آیا امپریالیست‌های خوب و بد وجود دارند

آیا امپریالیست‌های خوب و بد وجود دارند
منبع: در دفاع از کمونیسم
نویسنده: دیمتریس خِکالاکیس
برگردان: داود جلیلی




روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا: “چه بخواهیم چه نخواهیم، روسیه یک قدرت جهانی است”

روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در جلسه استماع کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان در روز چهارشنبه گفت:  رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده، جو بایدن، به‌طور غیرمسئولانه‌ای ارتباط با روسیه را عملاً قطع کرد.

روبیو گفت که روسیه “بزرگ‌ترین ذخیره سلاح‌های استراتژیک در جهان و یکی از بزرگ‌ترین ذخایر سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی” را دارد. به همین دلیل، او اصرار داشت که صرف‌نظر از مسئله اوکراین “باید سطحی از ارتباط بین ایالات متحده و مسکو وجود داشته باشد”.

وی تأکید کرد که “واقعاً غیرمسئولانه است که دو قدرت هسته‌ای بزرگ دنیا با یکدیگر ارتباط نداشته باشند؛ چیزی که طی سه سال در دولت بایدن رخ داد.” او افزود که صرف صحبت کردن میان واشنگتن و مسکو به این معنی نیست که دو کشور “متحد یا دوستانه” هستند.

روبیو گفت که ارتباط میان بازیگران اصلی در عرصه بین‌المللی برای “جلوگیری از محاسبه غلط و جنگ” ضروری است.

با وجود فشارهای مکرر از سوی نماینده دموکرات، بیل کیتینگ، برای جنایتکار جنگی خواندن پوتین، روبیو از این کار خودداری کرد و توضیح داد: “نمی‌توانیم بدون گفتگو با آقای پوتین به جنگ [در اوکراین] پایان دهیم.”

اوایل مارس، روبیو در گفت‌وگویی با شان هَنیتی از شبکه فاکس‌نیوز اذعان کرد که جنگ اوکراین “جنگ نیابتی میان قدرت‌های هسته‌ای – ایالات متحده که به اوکراین کمک می‌کند – و روسیه” است. کرملین نیز مدت‌هاست این جنگ را به همین شکل توصیف می‌کند.

روبیو در مصاحبه‌ای دیگر در ماه پیش از آن گفت: “حتی در بدترین روزهای جنگ سرد، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی ارتباط خود را حفظ کردند.” او تأکید کرد: “چه بخواهیم چه نه، روسیه یک قدرت جهانی است” و گفتگو برای جلوگیری از “درگیری‌های خطرناک” ضروری است.

در همین دوره، ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا ادعا کرد: “اگر یک سال دیگر دولت بایدن ادامه می‌یافت، ما وارد جنگ جهانی سوم می‌شدیم، اما حالا این اتفاق نخواهد افتاد.”




نابودی معادن ایران؛ پیامد سیاست‌های نادرست جمهوری اسلامی

بر اساس گزارش‌های کارشناسی، ۵۰ درصد معادن ایران در آستانه نابودی کامل قرار دارند. این فاجعه صنعتی که حاصل سال‌ها سوءمدیریت و ندانم کاری مسئولان است، در حال محو کردن یکی از باارزش‌ترین منابع اقتصادی کشور است. ایران با دارا بودن ۷ درصد منابع معدنی جهان و ذخایر ۳۷ میلیارد تنی، امروز تنها ۱ درصد از ارزش تولید ملی را از این بخش کسب می‌کند.

ناترازی شدید انرژی به معضل اصلی معادن تبدیل شده است. قطعی‌های مکرر برق و محدودیت گاز باعث شده ۷۷۰۰ معدن از ۱۲ هزار معدن کشور تعطیل شوند. صنایعی که روزی به عنوان جایگزین نفت معرفی می‌شدند، امروز حتی قادر به تامین برق پایدار نیستند. کارشناسان هشدار می‌دهند این روند تا پایان سال به تعطیلی ۷۰ درصد معادن منجر خواهد شد.

بهرام شکوری، رئیس کمیسیون معدن اتاق بازرگانی می‌گوید: «کاهش تولید فولاد به دلیل قطع برق، تقاضا برای مواد اولیه معدنی را ۸۰ درصد کاهش داده است.» این در حالی است که بسیاری از معادن به دلیل محدودیت ارزی قادر به تامین قطعات و ماشین‌آلات نیستند.

چرخه معیوب سیاست‌گذاری؛ فقدان زیرساخت‌های حمل‌ونقل و ریلی مناسب و عدم اجرای آیین نامه های حفاظتی از جان کارگران و پیمان کاری از مشکلات صنعت معدن است.




۷۰ در صد بندرهای ایران در خطر انفجار هستند

به گزارش اکوایران، پیمان سنندجی، عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی ایران، اعلام کرد که تنها 30 تا 40 درصد بنادر تجاری کشور از نظر ایمنی دریایی، مدیریت بحران و خدمات امدادی مطمئن هستند. وی تاکید کرد که تعداد محدودی از بنادر ایران در لیست سازمان‌های بین‌المللی دریانوردی (IMO و Paris MoU) قرار دارند و وضعیت برخی شاخص‌های ایمنی کشور در مرز لیست خاکستری است. 

سنندجی دلیل تجمع کالا در بنادر خمینی و رجایی را زیرساخت‌های قوی، نیروی انسانی متخصص و سیستم گمرکی کارآمد دانست. این تمرکز از نظر اقتصادی به‌صرفه است، اما ریسک‌های امنیتی، سایبری و طبیعی می‌تواند تجارت را مختل کند. همچنین، این امر باعث حاشیه‌نشینی بنادر چابهار، انزلی و فریدون‌کنار و افزایش مشکلات محیط‌زیستی در جنوب شده است. 

وی پیشنهاد داد با توسعه بنادر مکمل مانند چابهار و انزلی، ایجاد هاب‌های منطقه‌ای و بهبود اتصال لجستیکی، از تمرکز بیش‌ازحد جلوگیری شود. چابهار به دلیل دسترسی به آب‌های آزاد و ارتباط با هند و آسیای میانه، و انزلی به دلیل اتصال به قفقاز و روسیه، اولویت دارند. 

سنندجی اشاره کرد کشورهای پیشرفته مانند چین، آمریکا و آلمان از سیاست چندبندری استفاده می‌کنند. برای مثال، در چین بنادر شانگهای و شنژن، و در آمریکا لس‌آنجلس و نیویورک به‌صورت مکمل فعالیت می‌کنند. در اروپا نیز روتردام و هامبورگ در یک شبکه لجستیکی غیرمتمرکز عمل می‌کنند. 

وحشتناک ترین انفجار در اسکله رجایی استان بندرعباس ۹۰تن کشته و ۸۰۰تن زخمی بجای گذاشت.این انفجار حاصل اشتعال حدود ۲۷۵۰ تُن نیترات آمونیوم بود که به مدت شش سال بدون اقدامات ایمنی مناسب در بندر نگهداری می شد. علاوه براین باید مخفی کاری نهادهای نظامی و امنیتی را در واردات را به خطر انفجار بندرها اضافه کرد.




پیامبران سودجوی دگم های لیبرال 

«پراودا»

دولت قزاقستان فهرست جدیدی از صدها شرکت دولتی را برای خصوصی سازی تصویب کرده است. روند تجاری سازی در حوزه های آموزش و بهداشت نیز شتاب گرفته است. در نهایت، شرکتهای غربی که به بخشهای استراتژیک اقتصاد این کشور چشم دوخته اند، میتوانند ذینفع اصلی این اصلاحات لیبرال باشند. 

دولت قزاقستان به تازگی از اجرای موفقیت آمیز برنامه جامع خصوصی سازی برای سالهای ۲۰۲۱-۲۰۲۵ گزارش داده که بلافاصله فهرست جدیدی از دارایی ها منتشر شده است. در مارس، آژانس حمایت و توسعه رقابت پیشنهاد فروش ۴۶۱ شرکت را داد و تا ماه مه، این تعداد به ۴۷۵ شرکت افزایش یافت که در جلسه هیئت دولت تأیید شد. 

نزدیک به نیمی از این شرکتها متعلق به بخش سوخت و انرژی است، بیست شرکت به صنایع دیگر تعلق دارد و همچنین ۱۵۰ شرکت در بخش کشاورزی، حدود ۸۰ مرکز اجتماعی و غیره خصوصی خواهند شد.

به گفته وزیر اقتصاد ملی، تمرکز توسعه اقتصادی اکنون بر افزایش سهم کسب وکارهای متوسط و کاهش نقش دولت «در خارج از بخشهای اجتماعی و استراتژیک» است. اعضای دولت معتقدند حضور دولت باید موقت باشد و فقط در بخشهایی که بخش خصوصی نمیتواند به طور کامل عمل کند، اعمال شود.

اخیراً نقشه راهی برای توسعه رقابت در آموزش تصویب شده که در آن از «موانع موجود برای کارآفرینان در بازار خدمات آموزشی» سخن گفته شده است. دولت قصد دارد تا پایان سال موانع اداری را حذف و حضور خود را در آموزش پیش دبستانی، مدرسه ای و بخشهای ورزشی و هنری کاهش دهد.

«کانات آکپیسوف»، نماینده شرکت «Teniz Capital»، نیز از پیامبران دگمهای بازار آزاد است: «بهجای حفظ ساختارهای ناکارآمد، منطقی است که آنها را به سرمایه خصوصی سپرد تا سودآور شوند.

این اظهارات زمینه را برای نفوذ سرمایه خارجی فراهم میکند، به ویژه که دولت امتیازات بیشتری به خارجی ها میدهد.