پروژه  من فلسطین هستم

همین حالا به جنبش  ضد استعماری

من فلسطین هستم،

به پیوندید!

گروه خود را تشکیل دهید.

پارچه سفیدی را در مضرب 1 در 3 انتخاب کنید. مثلا یک متر در سه متر . یا بیشتر و یا کمتر.

روز آن نقشه فلسطین را بکشید.

یک سطل رنگ سبز پلاستیک مخصوص دیوار و مقداری قلم مو در اندازه های مختلف ، مثلا یک سانتیمتر تا 2 سانتیمتر انتخاب کنید.

و پلاستیک را زیر پارچه در محلی وسیع پهن کنید. یا بخش هایی از آن را روزی میز برای نوشتن قرار دهید.

و بگذارید مردم درون آن نقشه ای که شما از فلسطین کشیده اید به زبان خودشان بنویسند

من فلسطین هستم. و امضا کنند.

این نقشه های فلسطین وقتی کامل شوند ، به عنوان رای واقعی مردم ، می توانند از

ساختمان های بزرگ مرکز شهرها آویزان شوند.

 و این گام اول مبارزات ضد استعماری هماهنگ جهان علیه استعمار گران آمریکاـ اسرائیل در این برهه خواهد بود.

 فرح نوتاش             جبهۀ جهانی ضد امپریالیست           قدرت زنان           20.5.2025

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com

Women’s Power




زمین از آنِ کیست؟ تأملی بر مالکیت، قانون و زور

اتحادیه فداییان کمونیست

در اردیبهشت ۲۶, ۱۴۰۴

در نظام سرمایه‌داری، مالکیت خصوصی بر زمین امری مقدس و بدیهی جلوه داده می‌شود؛ گویی همواره بوده، طبیعی است و تخطی از آن مصداق بی‌نظمی و بی‌عدالتی است. اما کارل مارکس، با واکاوی تاریخی‌ـ‌ماتریالیستی این پدیده، نقاب از چهره‌ی آن برمی‌دارد. در جملاتی روشنگر، مارکس نشان می‌دهد که پشت مفهوم به‌ظاهر معصوم «حق مالکیت»، خشونتی تاریخی پنهان شده است: خشونت تصرف اولیه.

در  ادامه، بر اساس یکی از نقل‌قول‌های مشهور مارکس درباره‌ی پنهان‌کردن واقعیت تصرف زیر نقاب «حق طبیعی»، به نقد تاریخی، فلسفی و طبقاتیِ مالکیت زمین می‌پردازیم و نشان می‌دهیم که چرا ملی‌کردن زمین، نه اقدام دولتی صرف، بلکه گامی انقلابی در جهت بازسازی مناسبات عادلانه تولید است.

مالکیت زمین : از منشأ تاریخی تا ابزار سلطه

در «نقد برنامه گوتا»، مارکس به‌صراحت می‌نویسد:

«زمین به‌عنوان وسیله‌ای برای تولید، دیگر نمی‌تواند ملک خصوصی باشد. مالکیت خصوصی بر زمین، حتی در شرایطی که بهره‌برداری از آن صورت نگیرد، به‌معنای انحصار منابع طبیعی و مانعی در برابر کشاورزی عقلانی و اجتماعی است.»

این جمله، نقطه عزیمت نقدی است که مارکس بر کل نظام مالکیت بورژوایی وارد می‌کند. در نگاه او، مالکیت زمین نه یک قرارداد اخلاقی، بلکه محصول تاریخ خشونت‌بار تصرف، سلب مالکیت، و تحمیل قانون از سوی طبقه‌ی مسلط است.

مارکس در «سرمایه» نیز، به‌ویژه در فصل مربوط به «انباشت اولیه» (primitive accumulation)، نشان می‌دهد که چگونه فئودال‌ها و سپس سرمایه‌داران، با خشونت گسترده، از طریق جنگ، مصادره، اخراج دهقانان از اراضی و نابودی مالکیت اشتراکی (Commons) ، زمین‌ها را به‌تصرف خود درآوردند و سپس این دزدی تاریخی را در قالب «قانون مالکیت» قانونی جلوه دادند.

در قطعه‌ای که این مقاله بر آن بنا شده، مارکس می‌نویسد:

«اگر تصرف برای معدودی از افراد برسازنده‌ی یک حق طبیعی است، پس آنانی که بسیارند باید نیروی کافی گرد آورند تا حق طبیعی بازتصرف چیزی را که از ایشان سلب شده است، فراهم آورند.»

اینجا مارکس با لحنی طعنه‌آمیز، منطق معیوب دفاع از مالکیت را وارونه می‌کند. اگر حق از دل زور زاده شده، پس چرا اکثریت مردم نتوانند با نیروی خود همان زور را در جهت بازپس‌گیری حقوق‌شان به‌کار گیرند؟ اگر غصب زمین در ابتدا با خشونت ممکن شد، چرا بازتوزیع آن از مسیر آگاهی و سازمان‌یافتگی، جرم تلقی شود؟

در نگاه مارکس، قانون در نظام سرمایه‌داری، بازتاب روابط تولیدی موجود است؛ نه نهادی بی‌طرف. به تعبیر انگلس در «خاستگاه خانواده، مالکیت خصوصی و دولت»:

«دولت، محصول جامعه در مرحله‌ای معین از توسعه‌ی آن است؛ دولتی که در آن جامعه دیگر در تضادهای حل‌ناشدنی فرو رفته و این تضادها را نمی‌توان با زور و نهادهای خودجوش حل کرد.»

مارکس و انگلس هر دو بر این نکته تأکید دارند که دولت سرمایه‌داری نه مدافع منافع همگانی، بلکه ضامن تداوم انحصار است. مالکیت زمین، یکی از اصلی‌ترین این انحصارهاست. زمین‌داران و سرمایه‌داران کشاورزی، به‌واسطه‌ی مالکیت زمین، بخش عظیمی از ارزش تولیدشده توسط کشاورزان را تصاحب می‌کنند؛ بی‌آنکه لزوماً نقشی در تولید داشته باشند.

در نتیجه، مالکیت خصوصی بر زمین نه‌تنها مانعی در برابر عدالت اجتماعی است، بلکه ضد توسعه‌ی عقلانی و پایدار نیز هست؛ زیرا زمین به کالایی بدل شده که تنها براساس سود فردی مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد، نه نیاز جمعی.

برخلاف برخی تفاسیر تقلیل‌گرایانه، ملی‌کردن زمین نزد مارکس به‌معنای واگذاری مالکیت به یک نهاد دولتی متمرکز نیست. هدف، اجتماعی‌سازی زمین است: بازگرداندن آن به مردم، اما نه به‌صورت مالکیت فردی، بلکه به‌صورت نظارت دموکراتیک از پایین. درواقع، سخن از سلب مالکیت از سلب‌کنندگان مالکیت است؛ مفهومی که در «مانیفست کمونیست» به روشنی آمده است:

«کمونیست‌ها می‌خواهند مالکیت بورژوایی را ملغا کنند. اما مالکیت خصوصی امروز، نتیجه‌ی کار و محصول کار نیست، بلکه نتیجه‌ی تصاحب کار دیگران است.»

بنابراین، وقتی مارکس از «حق طبیعی بازتصرف» سخن می‌گوید، در حقیقت ما را فرا می‌خواند تا با عبور از هاله‌ی تقدس «حق مالکیت»، به واقعیت تاریخ نظر کنیم: تصرف، دزدی، غارت و سپس قانونی‌سازی. اگر این روند مشروع جلوه داده شده، پس بازتصرف مردمی نیز نه تنها حق، که وظیفه‌ای تاریخی است.

ملی‌کردن زمین، در این معنا، بازسازی رابطه‌ی انسان و طبیعت بر مبنای نیاز و عدالت است؛ نقطه‌ی عزیمت برای گذار از جامعه‌ای مبتنی بر مالکیت، به جامعه‌ای مبتنی بر مشارکت و بهره‌مندی برابر.




تماس پوتین با ترامپ، تهاجم دیپلماتیک غرب را متوقف کرد

تماس پوتین با ترامپ، تهاجم دیپلماتیک غرب را متوقف کرد

در هفته‌های اخیر، تمرکز جنگ اوکراین به صحنه دیپلماتیک منتقل شده است. دیدار رهبران اروپایی از کی‌یف و تماس تلفنی پوتین با ترامپ، تحولی بزرگ را رقم زد؛ اما نقطه عطف، آغاز دوباره مذاکرات روسیه و اوکراین در استانبول بود.

این فقط بحث صلح نیست؛ رقابتی بر سر نفوذ ژئوپلیتیک است. غرب اروپا به دنبال حفظ نفوذ، ترامپ تحت فشار برای موضع‌گیری، و اوکراین میان تردید گرفتار شده است.

در ۱۰ مه، رهبران فرانسه، بریتانیا، آلمان و لهستان به کی‌یف رفتند و از روسیه خواستند آتش‌بس ۳۰ روزه را بپذیرد. اما روسیه همان شب، ضدحمله‌ای دیپلماتیک انجام داد و از اوکراین برای مذاکره مستقیم در استانبول دعوت کرد؛ اقدامی که ابتکار غرب و طرح صلح ترامپ را به حاشیه راند.

روسیه هیئتی جدی به استانبول فرستاد و توافقی بی‌سابقه برای تبادل ۱۰۰۰ اسیر از هر طرف شکل گرفت. این، امتیازی برای روسیه بود.

اکنون رقابت بر سر جلب نظر ترامپ شدت یافته است. اگر پوتین او را متقاعد کند که آتش‌بس بی‌قیدوشرط نقشه اروپا برای مسلح کردن دوباره اوکرایین است، ممکن است اوکراین مجبور به عقب‌نشینی شود.

پوتین به ترامپ هشدار داده که آتش‌بس موقت بدون تغییر راهبردی، فقط به جنگی بزرگ‌تر منتهی می‌شود. صلح پایدار تنها با تغییر سیاست اوکراین و اروپا ممکن است.به نظر می‌رسد ترامپ به این درک نزدیک شده است. : اروپا از ادامه جنگ منافع اقتصادی قابل‌توجهی کسب می‌کند. صنایع تسلیحاتی غرب با سفارش‌های کلان تقویت شده‌اند و اقتصاد جنگی به ابزاری برای احیای صنایع راکد بدل شده است.

در مقابل، ترامپ با نگاه به داخل آمریکا، می‌خواهد منابع مالی صرف‌شده در جنگ هایی که بطور مستقیم امنیت امریکا را زیر ضربه نمی برند و سودی هم ندارند را به سمت بازسازی تولید صنعتی داخلی سوق دهد.

این تفاوت دیدگاه، محور اصلی کشمکش پنهان بین ترامپ و متحدان اروپایی آمریکاست.




کمک خلبانان توده ای به فرقه دموکرات آذربایجان

نوروز سال ۱۳۲۵ است و تقریبا ۳ ماهی از تاسیس حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان می گذرد و نیروهای جریان چپ آذربایجان به رهبری جعفر پیشه وری قسمت های عمده ای از شمال غرب ایران را در اختیار خود دارند و  مرز جنوبی منطقه تحت نفوذ آنها خرمدره است که در ۸۰ کیلومتری جنوب شرق زنجان قرار دارد. نیروهای زمینی فرقه دموکرات توانایی رزمی خود را در نبردهای متعدد با ارتش حکومت مرکزی ثابت کرده است اما مشکل اصلی فرقه نداشتن هواپیما است به طوری که پیشه وری می گوید یک هواپیما مساوی است با یک لشکر پیاده.

پیش از این در اسفند ۱۳۲۴ ستوان خلبان جواد زرینه به اتفاق استوار فنی به نام  محمد علی پیدا از فرودگاه دوشان تپه یک هواپیمای جنگی (هایند) را ربودند و به سوی تبریز پرواز کردند. این هواپیما سانحه دیده و چاره کار فرقه دموکرات نبود. بنابراین دو تن از افسران نیروهوایی با نامهای سروان زربخت و سروان جودی عضو حزب توده ( ایران) به منزل عبدالصمد کامبخش از سران حزب توده ( ایران) می روند و با کسب اجازه او در هنگام پرواز آزمایشی در روز شنبه ۲۴ فرودرین ۱۳۲۵ از دوشان تپه دیگر به مبدا پرواز خود بازنگشتند و هواپیماها را به فرودگاه موقت بناب که منطقه تحت نفوذ فرقه دموکرات بود بردند.  سرگرد طوفانیان (معاون تسلیحاتی وزارت جنگ قبل از انقلاب) به عنوان فرمانده پرواز در کنار باند پرواز ایستاده بود سرهنگ هدایت گیلانشاه (فرمانده بعدی نیرو هوایی ایران)  فرمانده آموزشگاه  خلبانی هم در کنار او قرار داشت.

سرهنگ گیلانشاه آنقدر به این دو خلبان توده ای یعنی زربخت و جودی اعتقاد و ایمان داشت که وقتی این دو با هواپیما پریدند و برنگشتند دستور داد ملخ همه هواپیماهای دوشان تپه را باز کنند تا مبادا کسی دوباره فکر فرار و پرواز بی بازگشت به سرش بزند.




غزه باید زنده بماند و با دستان فلسطینی ها دوباره آزاد و آباد شود

اسرائیل، غزه را به دوزخی زمینی دگرگون کرده‌است. گرسنگی را چون جنگ‌افزاری کشنده به‌کار می‌گیرد. دارو را باز‌می‌دارد. چادرها را می‌رباید.

ولی  نقشه‌یِ دولتِ اسرائیل تنها به کشتن پایان نمی‌یابد. خواستِ آن، راندن است. وزیرانِ بلند‌پایه چون اسموتریچ و بن‌گویر آشکارا از «انگیزه‌دادن» فلسطینی‌ها به ترکِ سرزمین‌شان سخن می‌گویند.
آن‌ها هرگز نباید باز‌گردند. این تنها کینه نیست؛ کوششی است برایِ دگر‌گونیِ نژادی: دگر‌گون‌کردنِ غزه به سرزمینی برایِ یهودیان، زیرِ فرمانِ صهیونیست‌ها، بی‌هیچ فلسطینی. و همه با خاموشی و پشتیبانیِ نهانِ آمریکا و اروپا انجام می‌گیرد.

این باید ما را بلرزاند.جنگِ اسرائیل، پدافند از خود نیست. این، خشونتِ استعماری است .این، کوششی است برایِ راندنِ مردمی که از ۷۵ سال تبعیضِ نژادی، در‌بند و بمباران، جان به‌در برده‌اند.

ما باید سنگر خود را در جنگ میان ستم‌گران و ستم‌دیدگان گزینش کنیم. در کدام  سوی تاریخ ایستاده‌ایم؟ ما با سرافرزای باید فریاد برآوریم که در کنارِ مردمِ فلسطین می‌ایستیم، برایِ زیستنِ آزادانه در سرزمین‌شان. غزه نباید با خاک یک‌سان شود. غزه باید زنده بماند. زمانِ کنش فرا‌رسیده‌است. باید اسرائیل را در تنگ‌نا گذاشت. پرونده‌ها باید به داد‌گاه‌هایِ جهانی برده شوند. اگر خاموش بمانیم، شکست‌خورده‌ایم.
هم‌بستگی، یعنی سوی‌گزینی. اگر اکنون کاری نکنیم، روزی باید به فرزندان‌مان پاسخ دهیم که چرا هنگامی که مردمی آواره و کُشته شدند، دست رویِ دست گذاشتیم.

ما فریاد می‌زنیم: جنگ را بس کنید. پاک‌سازیِ نژادی را بس کنید.
برایِ غزه. برایِ داد‌گری. برایِ انسانیت.

چپِ اروپا و آمریکا باید با سازمان‌دهیِ نیروهایِ صلح‌دوست به رژیم‌هایِ خود فشار آورند تا پشتیبانیِ سیاسی و اقتصادیِ خود را از رژیمی که نسل‌کشی می‌کند، باز‌ستانند.کمک‌های ما کارآ است و فلسطینی‌ها را نباید تنها گذاشت، با این همه، این حقیقت تلخی است که فلسطین در رزم خود تنهاست. به گفته رمزی بارود روزنامه‌نگار آمریکایی-فلسطینی: دیگر زمان اسطوره‌سازی به پایان رسیده؛ فلسطینی‌ها راه نجات خود را، خود باید بسازند.




Trumps Leiter für Netanjahu: Rettung vom Baum des gescheiterten Sieges?

Wird Netanyahu von seinem Baum des absoluten Sieges in Gaza auf der Leiter von Trump
heruntersteigen oder wird er auf seinem Rücken herunterrutschen?
Von: Munjed Saleh*

Es ist wahrlich erstaunlich, wie sich Netanjahu seit dem 7. Oktober 2023 – jenem Tag, den er selbst
als „Schwarzen Samstag“ bezeichnete – verhält: Er springt von einer Drohung zur nächsten,
schwingt sich von einer Erklärung zur nächsten, schläft, träumt, erwacht, gähnt – und wiederholt
unentwegt dieselben Parolen: „absoluter Sieg“ und „Rückführung der Geiseln“.

Doch weder der absolute Sieg hat sich eingestellt, noch sind die Geiseln – auf seine Weise –
zurückgekehrt. Netanjahu schwimmt weiterhin in seinen Illusionen und verkauft den Israelis
Träume, während diese seiner Taktik müde geworden sind, seine Absichten durchschaut und seine
Strategien längst durchdrungen haben.
Um der Wahrheit die Ehre zu geben: Netanjahu hat tatsächlich etwas vollbracht – er hat Gaza in
Trümmer gelegt, seine Armee hat Tod, Verwüstung und Leid über das Land gebracht. Die Zivilbevölkerung leidet: Tote, Verletzte, Vermisste, Vertriebene, Hungernde und Dürstende. Er und
seine Armee haben sich gegen die Schwachen erhoben – gegen Zivilisten, gegen Bäume und Steine
– und doch versanken sie im Wüstensand von Gaza angesichts der entschlossenen
Widerstandskämpfer: Der Mann mit dem schwarzen Umhang, der Held, der seine improvisierte
Bombe direkt an den Leib des Merkava-Panzers heftete.
Und dennoch, ein Jahr nach Netanjahus Völkermordkrieg gegen die standhafte Bevölkerung Gazas,
spielt er weiterhin dieselbe Symphonie – mit denselben Instrumenten: Die Symphonie des absoluten
Sieges und der Rückkehr der Geiseln durch noch mehr militärischen Druck!

Und siehe da – Trump tritt auf die Bühne. Trotz seiner eindeutigen Unterstützung Israels in diesem
Krieg, trotz der Lieferung weiterer Bomben und Raketen, scheint selbst Trump zunehmend an
Netanjahus Kriegskurs zu zweifeln. Er scheint nicht mehr an die Effektivität einer militärischen
Ausweitung zu glauben.
Trump, der Netanjahu einerseits stützt, kritisiert ihn andererseits auch. Mal koordiniert er mit ihm,
mal ignoriert er ihn. So wie bei der Freilassung von Idan Alexander oder dem Stopp der
Luftangriffe im Jemen. Obwohl Trump weiterhin Netanjahus wichtigster Rückhalt bleibt, reicht er
ihm gleichzeitig auch eine bequeme Leiter – damit Netanjahu von seinem Baum des „absoluten
Sieges“ heruntersteigen kann, bevor er rücklings zu Boden stürzt.




اسرائیل عملیات نظامی جدیدی را در غزه آغاز کرد، ولی فلسطین زنده خواهد ماند 

اين دريا برخاسته است
رخت توفان به تن آراسته است
دشمنان هر چه درشت
مشت، بيهوده بر اين موج گران می‌کوبند
گردبادی را با جاروبی می‌روبند.‏ (کسرایی در باره فلسطین)

این تهاجم که «ارابه های جدعون» نامگذاری شده، به گزارشها هدف آن «تصرف» کامل این منطقه فلسطینی نشین است 

نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) یک کمپین بمباران جدید در غزه با هدف شکست حماس اعلام کرده اند. این تهاجم پس از پایان آتش بس ماه مارس آغاز شده است. 

نیروهای دفاعی اسرائیل در بیانیه  ای جمعه شب اعلام کردند: «در طول ۲۴ ساعت گذشته، نیروهای نظامی اسرائیل حملات گستردهای را آغاز و نیروهایی را برای تصرف مناطق استراتژیک در نوار غزه بسیج کرده اند، که بخشی از نخستین گامهای عملیات ارابههای جدعون و گسترش این کمپین در غزه است.» 

IDF بار دیگر اهداف خود را شامل آزادسازی باقیمانده گروگانها و «شکست حماس» عنوان کرد. 

ارتش اسرائیل افزود: «نیروهای IDF در فرماندهی جنوبی به عملیات خود برای محافظت از شهروندان اسرائیلی و تحقق اهداف جنگ ادامه خواهند داد.» 

به گزارش تایمز آو اسرائیل، هدف IDF «تصرف» غزه، انتقال جمعیت فلسطینی به بخش جنوبی این منطقه و جلوگیری از «تصرف کمکهای بشردوستانه توسط گروههای تروریستی» است. 

امریکا همچنان تمام قد پشت رژیم فاشیستی صهیونیستی ایستاده است.

گروه‌های تندرو صهیونیستی با همکاری نهادهای امنیتی آمریکا، از مکانیسم‌های دولتی برای سرکوب فعالان طرفدار فلسطین استفاده می‌کنند. دادگاه فدرال آمریکا بازداشت اردلیک، دانشجوی طرفدار فلسطین را غیرقانونی و به تحریک گروه صهیونیستی خواند. 

این دانشجو  در درگیری با معترضان طرفدار اسرائیل، پرچم این رژیم را پاره کرده و الفاظ توهین‌آمیزی به کار برد. رسانه‌های بزرگ او را متهم به “ضرب و شتم یک دانشجوی یهودی” کردند، اما هیچ‌یک از ادعاها (از جمله لگد زدن به یک زن یهودی یا استفاده از چاقو برای بریدن پرچم) اثبات نشد. 




پیروزی استراتژیک چین در جنگ تجاری و تأثیر آن بر بازار جهانی

در مذاکرات آخر هفته، آمریکا و چین موافقت کردند تعرفه‌های متقابل را موقتاً کاهش دهند و «مکانیسمی برای ادامه گفت‌وگوها» ایجاد کنند.

مناقشه تجاری این دو کشور از دوران اول ریاست‌جمهوری ترامپ آغاز شد و با بازگشت او به قدرت در ژانویه ۲۰۲۵ تشدید گردید. ترامپ در اوایل آوریل تعرفه‌های سنگینی (ده‌ها درصد) بر اکثر شرکای تجاری آمریکا تحمیل کرد و خواستار انعقاد توافق‌های تجاری به نفع واشنگتن شد. 

بیشتر کشورها، به‌جز چین، تسلیم فشارهای آمریکا شدند و حاضر به مذاکره شدند. در مقابل، چین با اعمال تعرفه‌های متقابل و محدودیت‌های غیرتعرفه‌ای (مانند کاهش صادرات فلزات کمیاب) پاسخ محکمی داد. این اقدامات باعث شد تعرفه‌ها به سطح بسیار بالایی برسد (۱۴۵٪ برای کالاهای چینی در آمریکا و ۱۲۵٪ برای کالاهای آمریکایی در چین). 

اما با افزایش فشار اقتصادی بر هر دو طرف، آمریکا مجبور به عقب‌نشینی شد و پیشنهاد مذاکره داد. نتیجه گفت‌وگوهای اخیر کاهش ۳۰ درصدی تعرفه‌های چین و ۱۰ درصدی تعرفه‌های آمریکا برای مدت ۹۰ روز بود، بدون آنکه چین در مسائل کلیدی مانند ارزش یوان یا سیاست صنعتی خود امتیازی بدهد. از این نظر، این توافق یک پیروزی استراتژیک برای پکن محسوب می‌شود. 

این توسعه برای روسیه خبر خوبی است، زیرا کاهش تنش‌های تجاری می‌تواند از افت بیشتر قیمت نفت جلوگیری کند. با این حال، این تنها یک آتش‌بس موقت است و احتمال بازگشت تنش‌ها وجود دارد. علاوه بر این، عربستان سعودی به دنبال افزایش تولید نفت در اوپک+ است که می‌تواند قیمت‌ها را تحت تأثیر قرار دهد. انگیزه ریاض هم تنبیه کشورهای متخلف در اوپک+ و هم کمک به کاهش تورم در آمریکاست. 

با توجه به این عوامل، بعید است قیمت نفت به سطح ابتدای سال بازگردد، حتی اگر توافق‌های تجاری بیشتری بین آمریکا و سایر کشورها صورت گیرد. در کل، وضعیت همچنان نامشخص و پرچالش باقی خواهد ماند.