فرانسه و الجزایر: چه چیزی پشت بحران دیپلماتیک پنهان است؟ 

بحران دیپلماتیک بین فرانسه و الجزایر که از ژوئیه گذشته آغاز شد، پس از اخراج متقابل ۲۴ مأمور دیپلماتیک و کنسولی (۱۲ نفر از هر طرف) در هفته گذشته، وارد مرحله جدیدی شده است. این تنش‌ها پس از دستگیری یک مأمور الجزایری کنسولگری کره‌تی توسط پلیس فرانسه تشدید شد. دولت الجزایر این اقدام را “سیاسی” خواند، در حالی که فرانسه هرگونه دخالت سیاسی در پرونده قضایی را رد کرد. 

این بحران که عمیق‌ترین تنش از سال ۱۹۶۲ تاکنون محسوب می‌شود، ریشه در تغییر موضع ماکرون درباره صحرای غربی دارد. در ژوئیه ۲۰۲۳، فرانسه حاکمیت مراکش بر این منطقه را به رسمیت شناخت. این تصمیم که هدیه‌ای به مراکش (متحد استراتژیک فرانسه) محسوب می‌شد، خشم الجزایر را برانگیخت، چرا که الجزایر از حامیان تاریخی جبهه پولیساریو است. 

برای فرانسه، شمال آفریقا منطقه‌ای کلیدی برای حفظ نفوذش پس از عقب‌نشینی از ساحل (مالی، بورکینافاسو، نیجر) است. الجزایر نیز به عنوان سومین تأمین‌کننده گاز اروپا، خواهان بازنگری در توافق‌های تجاری با اتحادیه اروپا است. از سوی دیگر، دولت از این بحران برای تقویت مشروعیت داخلی خود استفاده می‌کند. 

اگرچه دو طرف در ماه آوریل گفت‌وگوها را از سر گرفتند، اما اخراج دیپلمات‌ها نشان می‌دهد تنش‌ها ادامه خواهد داشت. به گفته تحلیلگران، فرانسه نمی‌خواهد روابطش با الجزایر را به طور کامل تخریب کند، چرا که بیش از ۶۰۰۰ شرکت فرانسوی در این کشور فعال هستند. اما افزایش گفتمان ضد مهاجرتی در فرانسه و سیاست‌های حمایتی الجزایر، فضای مصالحه را دشوار کرده است. 

در این میان، شهروندان الجزایری مقیم فرانسه و خانواده‌های دو تابعیتی‌ها بیشترین آسیب را می‌بینند. از سوی دیگر، هر دو دولت از این بحران برای منحرف کردن توجه افکار عمومی از مشکلات داخلی استفاده می‌کنند: فرانسه با بحران سیاسی و الجزایر با چالش‌های اقتصادی و اعتراضات مردمی. 




بودجه فرانسه ۲۰۲۶: دولت ۴۰ میلیارد یورو صرفه‌جویی برای تأمین کسری بودجه و هزینه‌های نظامی برنامه‌ریزی می‌کند 

بودجه ۲۰۲۶ توفانی از ریاضت‌کشی و نظامی‌گری خواهد بود. وزیر اقتصاد اعلام کرد که برای کاهش کسری بودجه از ۵.۴٪ تولید ناخالص داخلی در ۲۰۲۵ به ۴.۶٪ در سال آینده، ۴۰ میلیارد یورو لازم است. سخنگوی دولت حتی رقم ۵۰ میلیارد یورو را مطرح کرد. این اقدام تهاجمی علیه طبقه کارگر است. 

دولت از هم‌اکنون دستورالعمل‌های خود را به وزارتخانه‌ها ابلاغ کرده است: کاهش کلی اعتبارات وزارتی، قطع کمک‌های دوران کووید، و کاهش نیروی انسانی. البته این صرفه‌جویی‌ها شامل حال سرمایه‌داران نخواهد شد، چرا که وزیر اقتصاد هرگونه افزایش مالیات را رد کرده است. 

این کاهش‌ها ممکن است فقط آغاز یک حمله گسترده‌تر باشد، چرا که چشم‌انداز اقتصادی رو به وخامت است. جنگ تجاری ترامپ و خطر رکود جهانی، بحران بودجه سرمایه‌داری فرانسه را تشدید می‌کند. پیش‌بینی رشد اقتصادی به ۰.۷٪ کاهش یافته و برخی نهادها حتی رقم ۰.۵٪ را محتمل می‌دانند. 

علاوه بر این، طبقه حاکم فرانسه در حال بازمسلح‌سازی است. نیکولا باورز، اقتصاددان نئولیبرال، هشدار می‌دهد که بدهی ۱۲۰٪ تولید ناخالص داخلی تا پایان ۲۰۲۵، توان مالی کشور را تهدید می‌کند. مک‌رون از افزایش هزینه‌های نظامی به ۵٪ تولید ناخالص داخلی سخن گفته و وزیر دفاع خواستار بودجه سالانه ۹۰ تا ۱۰۰ میلیارد یورویی برای ارتش شده است. 

حزب چپ «فرانسه تسلیم‌ناپذیر» خواستار استیضاح دولت شده، اما سوسیالیست‌ها تا پایان کنگره ژوئن موضعی نگرفته‌اند. راست افراطی نیز تهدید به استیضاح کرده، اما بحران داخلی این حزب پس از محرومیت مارین لوپن، امکان اقدام را کاهش داده است. 

جنبش کارگری باید با قطع رابطه با «دیالوگ اجتماعی» و سازماندهی اعتراضات خیابانی و اعتصابات، به این سیاست‌ها پاسخ دهد. اتحادیه‌هایی مانند CFDT با سازش با دولت، تنها به تداوم سیاست‌های ضدکارگری کمک می‌کنند. 

تنها با مبارزه طبقاتی می‌توان جلوی ریاضت، نظامی‌گری و جنگ را گرفت: «نه یک جان، نه یک یورو برای جنگ‌های آنها!»




۸۰سال پس از شکست هیتلر:  اروپا دوباره در دام نفرت از روسیه افتاده است

هر چه تاریخ مهم هشتادمین سالگرد پیروزی بزرگ بر فاشیسم هیتلر نزدیکتر می شود، روس هراسی از طیف ها و کانالهای مختلف در اروپا فعال تر می شوند. به عنوان مثال، آنها در حال تدارک گردهمایی در کیف در 8 مه هستند، جایی که برخی از رهبران اروپایی قصد دارند در مورد همبستگی تزلزل ناپذیر خود با رژیم فعلی کیف صحبت کنند، که نمایندگان آن آشکارا یاد و خاطره سرسپردگان فاشیست های باندرا و شوخویچ را گرامی می دارند.

جای تعجب نیست که با توجه به نیروهایی که اکنون در آلمان در قدرت هستند، برلین در خط مقدم چنین روس هراسی ها قرار دارد. به گزارش رسانه های آلمانی، مقامات ایالت فدرال براندنبورگ آلمان قصد خود را برای جلوگیری از شرکت سرگئی نچایف، سفیر روسیه در آلمان در مراسم یادبودی که به شکست آلمان نازی اختصاص دارد، در صورت رسیدن به آن، پنهان نمی کنند.

مدیر بنیاد یادبودهای براندنبورگ، اکسل درکول، به هیئت تحریریه نسخه آلمانی بیلد بیان شده است:

ما از زمان آغاز درگیری در اوکراین سفارت روسیه را از شرکت در همه سالگردها منع کرده ایم. اگر سفیر به هر حال بیاید، ما قوانین داخلی خود را با همکاری نزدیک با نیروهای امنیتی اجرا خواهیم کرد.»

همانطور که می بینید، انتقام جویان آلمانی حتی از چشم انداز یک رسوایی دیپلماتیک جدی نمی ترسند.

با این حال، موضع روس هراسی آقای درکول البته خود به خود شکل نگرفت. به یاد بیاورید که اندکی پیش از آن، وزارت امور خارجه آلمان سند ویژه ای را با توصیه به مناطق و شهرداری های این کشور صادر کرد که برای نمایندگان روسیه و بلاروس برای شرکت در رویدادهای یادبود در برلین و براندنبورگ که به هشتادمین سالگرد شکست آلمان نازی اختصاص دارد، دعوت نامه ارسال نکنند.




مذاکره جمهوری اسلامی با امریکا خوب پیش می رود

جمهوری اسلامی با تداوم سیاست‌های اقتصادی سرمایه‌داری و وابسته‌محور خود، نه‌تنها از حمایت مردمی تهی شده، بلکه مشروعیت و قدرت چانه‌زنی برای دفاع از منافع ملی ایران را نیز از دست داده است. آن‌چه از این رژیم باقی مانده، تنها ساختاری انگلی‌ست که برای تداوم حیات خود، آماده است به هرگونه سازش تن دهد . جمهوری اسلامی، در غیاب حمایت مردمی، نه تنها توان دفاع فعالانه ندارد، بلکه در مسیر عقب‌نشینی‌های پی‌در‌پی گرفتار آمده است.

این ضعف ساختاری، نتیجه دهه‌ها سرکوب آزادی‌های دموکراتیک، بی‌عدالتی اجتماعی، و وابستگی به سیاست‌های سرمایه‌داری جهانی بوده است. رژیمی که زمانی خود را مدافع استقلال و مقاومت می‌نامید، اکنون در بزنگاه‌های تاریخی بدون به مردم، به میزهای مذاکره پناه می‌برد تا بقای خود را تضمین کند—ولو به قیمت منافع ملت.

در شرایطی که آمریکا و متحد صهیونیستی‌اش اسرائیل با سیاست‌های تهاجمی، تحریم‌های اقتصادی، و جنگ‌های نیابتی تلاش دارند خلق های خاورمیانه را در هم شکنند، تنها راه واقعی ایستادگی در برابر پرخاشگری‌های امپریالیستی، نه تسلیم، نه مذاکره از روی ضعف، بلکه برپایی یک اقتصاد ملی، مستقل، و دموکراتیک است—اقتصادی که بر پایه آزادی‌های واقعی و عدالت اجتماعی استوار باشد. اگر جمهوری اسلامی در پی دفاع واقعی از منافع ملی است، نخست باید به مردم بازگردد—نه با وعده‌های توخالی، بلکه با تغییر ساختار اقتصادی، احیای آزادی‌های دموکراتیک، و تضمین عدالت اجتماعی.

با این همه، نیروهای مترقی باید علیه هر گونه جنگ افروزی علیه میهن ما مقاومت کنند. سرنوشت میهن ما با دستهای توانای مردم ما رقم خواهد خورد، نه با حمله وحشیانه امپریالیستها و صهیونیستها. با همه اینها صلحی که جمهوری اسلامی اکنون زیر فشارهای مردمی و اقتصادی  با ضعف به دنبال آن می رود، بسیار بهتر از جنگ است.  




فعالیت اخوان‌المسلمین برادر ناتنی انجمن حجتیه در اردن ممنوع شد

اردن فعالیت اخوان‌المسلمین را به دلیل خرابکاری ممنوع کرد و دفاترش را تعطیل شدند.  قطر و ترکیه از حمایت کنندگان اخوان‌المسلمین هستند و عربستان از مخالفان. این ممنوعیت بدون تردید برای خشنودی عربستان از بزرگترین کمک کنندگان مالی اردن انجام شده است.

اخوان‌المسلمین و انجمن حجتیه، اسلام را به عنوان اساس هویت و عمل سیاسی و اجتماعی می‌دانند و به دنبال تحقق ارزش‌های اسلامی در جامعه هستند. هر دو گروه نسبت به نفوذ فرهنگی چپ منتقد هستند و به دنبال مقابله با تأثیرات سکولار در جوامع اسلامی می‌باشند. هر دو بر اهمیت آموزش دینی و تبلیغ اسلام تأکید دارند.

 انجمن حجتیه به طور خاص بر مسئله مهدویت و ظهور امام زمان تمرکز دارد، در حالی که اخوان‌المسلمین نیز به ایده‌های مشابه در سنی‌گرایی (مانند عدالت‌خواهی جهانی در آخرالزمان) معتقد است.

برخی از نظریه‌پردازان و محققان معتقدند که دولت بریتانیا در شکل‌گیری و حمایت از جنبش‌های اسلامی مانند اخوان‌المسلمین و انجمن حجتیه نقش داشته است. این ادعاها عمدتاً بر پایه اسناد تاریخی، روابط استعماری و اهداف ژئوپلیتیک انگلیس در خاورمیانه استوار است.

پس از جنگ جهانی اول، انگلیس به دنبال کنترل جریان‌های ضداستعماری در مصر بود. نگرانی از رشد حزب وفد (ناسیونالیست سکولار) و جریان‌های چپ، انگلیس را به حمایت از اخوان به عنوان یک نیروی اسلام‌گرای میانه‌رو سوق داد. برخی از اعضای اولیه اخوان، مانند سید قطب، در ابتدا تحت تأثیر اندیشه‌های غربی بودند. همچنین، ارتباطاتی بین برخی رهبران اخوان و مقامات بریتانیایی در دوره استعمار مصر گزارش شده است. 

برخی تحلیل‌گران می‌گویند که انجمن حجتیه با حمایت غیرمستقیم ساواک و نیروهای وابسته به غرب ایجاد شد تا در برابر جریان‌های انقلابی مارکسیست‌ قرار گیرد. انجمن حجتیه با تبلیغ عدم دخالت در سیاست، عملاً به تثبیت رژیم پهلوی کمک می‌کرد. این موضع  با اهداف انگلیس برای جلوگیری از انقلاب چپ همسو بود. 




از تئوری تا پراتیک: ضرورت لنینیسم برای انقلاب معاصر

لنینیسم را نمی‌توان چون کژراهه‌ای از مارکسیسم دید، بل‌که باید آن را تلاشی دیالکتیکی، سازمان‌یافته و انقلابی برای به‌روزسازی و تکامل مارکسیسم در شرایط نوین سرمایه‌داری جهانی—یعنی دوره امپریالیسم—درک کرد.

نقدهایی که لنینیسم را کژروی از مارکسیسم می‌خوانند، یا ریشه در سرخوردگی‌های تاریخی دارند، یا بر پایه تحلیل‌های ساده و غیرتاریخی استوارند. این نقدها در بهترین روی، ناتوان از پیش‌گزاری جای‌گزینی تئوریک و عملی‌اند و در بدترین روی، مارکسیسم را به فلسفه‌ای بی‌خطر، دانشگاهی و غیررزمنده دگرگون می‌کنند. ولی همان‌گونه که مارکس در تز یازدهم بر فویرباخ هشدار داد، فلسفه مارکسیستی نه برای تفسیر جهان، بل‌که برای دگرگون‌کردن آن است—و این دگرگونی بدون تئوری انقلابی و بدون سازمانی انقلابی، تنها در پندار می‌تواند روی دهد.

نقش لنین در پیش‌بُرد مارکسیسم را باید در چند لایه فهمید: نخست، با تحلیل امپریالیسم هم‌چون مرحله‌ای نو در رشد سرمایه‌داری، او ابزار درک روند دگرگونی جهانی و شکست انقلاب در غرب را فراهم ساخت. دوم، با تئوری حزب پیش‌تاز، پیوند تئوری و پراتیک را به گونه‌ای ارگانیک در شرایط بسته و سرکوب بازسازی کرد. سوم، با درک تاریخی و طبقاتی از جامعه‌های غیرغربی، نشان داد که انقلاب در پیرامون سرمایه‌داری جهانی رخ خواهد داد. و چهارم، با وفاداری ریشه‌ای به اصل انترناسیونالیسم، راه‌بردهای انقلاب جهانی را با واقع‌گرایی دیالکتیکی درآمیخت.

امروز، بازگشت به لنینیسم، بازگشت به گذشته نیست؛ بازگشت به فرهنگ نبرد و ایستادگی، به سازمان‌یابی توده‌ای و به تئوری‌ای است که بتواند ابزار رهایی فراهم کند.

یا مارکسیسمی برای موزه‌ها، یا مارکسیسمی برای خیابان‌ها؛ یا تحلیل‌هایی برای سرگرمی، یا کنشی برای دگرگونی. اگر راه دوم را می‌خواهیم، راهی فرای بازاندیشی و بازسازی لنینیسم و آموزه‌ها، و تجربه‌هایش در پیش نیست. این نه بازگشت به گذشته، که گامی برای آینده است.




چرا انقلاب‌های سوسیالیستی در جامعه‌های سرمایه‌داری پیشرفته‌ای چون آلمان، فرانسه یا بریتانیا رخ ندادند

در کتاب «امپریالیسم، بالاترین مرحله‌ی سرمایه‌داری» که لنین در سال ۱۹۱۶ نوشت، او به یکی از مفهوم‌های کلیدی در تحلیل خود از روابط طبقاتی در جامعه‌های سرمایه‌داری پیشرفته سخن می‌گوید: اشرافیت کارگری. به باور او، کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته با شیوه استعمار و بهره‌کشی از جهان جنوب، سودهای هنگفتی به دست آوردند که با آن توانستند بخشی از طبقه‌ی کارگر خود را “بخرند”.

لنین در فصل هشتم کتاب امپریالیسم…. می‌نویسد:

«دریافت سودهای انحصاری بالا از سوی سرمایه‌داران در یکی از شاخه‌های بی‌شمار صنعت، یا در یکی از کشورهای بی‌شمار و غیره، این امکان اقتصادی را برای آنان فراهم می‌سازد که بتوانند بخش‌هایی از کارگران، و برای مدتی حتی اقلیتی نسبتاً قابل توجه از آنان را بخرند.

امپریالیسم در دوران سرمایه‌ی مالی، شکل ویژه‌ای از اتحاد میان بورژوازی ملت‌های ستمگر و پرولتاریای این ملت‌ها علیه ملت‌های ستمدیده به خود می‌گیرد.»

در گفت‌آوردی دیگر از لنین در سال ۱۹۲۰، او بار دیگر از نقش ویران‌گر و خودخواهانه اشرافیت کارگری در پشت کردن به آرمان های پرولتاریا سخن می گوید: «فرصت‌طلبان (سوسیال‌شووینیست‌ها) دست در دست بورژوازی ملیِ خود دارند، در حالی‌ که سوسیالیست‌های انقلابی برای سرنگونی بورژوازی ملی خود تلاش می‌کنند. اشرافیت کارگری، ستون اجتماعی دومین انترناسیونال است.»— ولادیمیر ایلیچ لنین، دومین انترناسیونال و مسئله‌ی ملی و مستعمراتی (۱۹۲۰)

نگاه لنین، در شکست انقلاب در کشورهایی مانند آلمان، بریتانیا و فرانسه، سه سازه کلیدی نقش داشتند: نخست، سودهای امپریالیستی که به سرمایه‌داران توان داد به طبقه‌ی کارگر امتیازاتی بدهند و یک لایه اشرافیت کارگری بسازند؛ دوم، پرتوان شدن حزب‌های سوسیال‌دموکرات که به‌جای جنبش انقلابی، راه سازش با نظم سرمایه‌داری را برگزیدند؛ و سوم، کم‌توان شدن آگاهی طبقاتی به دلیل پدید آمدن لایه ممتاز در درون خود طبقه‌ی کارگر که با امپریالیسم هم‌کاری می‌کرد.




جمهوری اسلامی به خاطر ترس از حمله شیطان بزرگ، با “شیطان کوچک” آشتی کرد!

به نظر می‌رسد تحولات جدید در منطقه، سیاست‌گذاری‌های جمهوری اسلامی را دستخوش تغییراتی اساسی کرده است. پس از سال‌ها تنش با عربستان سعودی —که در کنار آمریکا (“شیطان بزرگ”) “شیطان کوچک”  یاد می‌شد — اکنون شاهد نزدیکی دیپلماتیک بی‌سابقه‌ای بین جمهوری اسلامی و عربستان هستیم. 

خالد بن‌سلمان، وزیر دفاع عربستان و برادر ولی‌عهد این کشور، به تهران سفر کرد و با آیت‌الله خامنه‌ای دیدار نمود. این بالاترین سطح تماس دیپلماتیک بین دو کشور در دهه‌های اخیر است.   

بن‌سلمان در توییتر اخیراً در پستی از از جامعه بین‌المللی خواست اسرائیل را وادار کند که به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران احترام بگذارد و به خاک آن حمله نکند. 

خامنه‌ای در این دیدار بر “تکمیل‌کنندگی رابطه ایران و عربستان” تأکید کرد و گفت: “همکاری منطقه‌ای بهتر از تکیه به دیگران است.”

چرا این تغییر رخ داد؟

به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ترجیح داده است به جای ادامه رویارویی با دو “شیطان” بزرگ و کوچک، حداقل یکی را — موقتاً — به یک همکار تبدیل کند!

پس از جنگ غزه، عربستان و ایران هر دو نگران گسترش نفوذ رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیستی در منطقه هستند.  گزارش‌ها از مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با میانجیگری عمان حکایت دارد. عربستان نیز می‌خواهد در معادلات جدید نقش ایفا کند.  هر دو کشور نیازمند ثبات نسبی برای توسعه پروژه‌های اقتصادی مانند کریدور شمال-جنوب و کاهش هزینه‌های امنیتی هستند. 

اگرچه این نزدیکی می‌تواند به کاهش درگیری‌های نیابتی در یمن، سوریه و لبنان کمک کند، اما تفاوت‌های عمیق ایدئولوژیک و رقابت منطقه‌ای بین دو کشور همچنان پابرجاست. آیا این بار “صلح برای مصلحت” دوام خواهد آورد؟  این به تضاد منافع بورژوازی دو کشور وابسته است. این احتمال است که بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی برای نجات خود از حمله مشترک امریکا و اسراییل به بورژوای عربستان در منطقه امتیازاتی بدهد.