آیا انترناسیونالیسم مرده یا در شُُرُف مرگ است؟

نوشته: گریگ گودلز

برگردان: آمادور نویدی

سخت است در مورد کوبا فکر کرد، ولی احساساتی نشد. شب گذشته نتوانستم بخوابم، و از خاموشی تراژیک تقریبا کل کشور با نزریک شدن طوفان شدید پریشان بودم.

آری، نسل‌کشی در فلسطین و لبنان، احساسات و بی‌خوابی‌های مشابهی دارد؛ اعمال دولت اسرائیل وقیحانه و حیوانی و جنایت‌کارانه است. اما کوبا، به‌خاطر بیش از ۶۰ سال مخالفت با امپریالیسم آمریکا و فداکاری‌های بسیار زیادی که برای خلق‌های دیگر کرده و می‌کند، برای من جای‌گاه ویژه ای دارد.

هیچ کشوری به اندازه کوبا که دارایی‌های اندکی دارد، این‌قدر زیاد فداکاری برای سایر کشورها انجام نداده است.

نمونه حمایت بی‌شائبه از مبارزه جمهوری اسپانیا در نیمه اول قرن بیستم، همبستگی با سایرین که انترناسیونالیسم را تعریف نمود. اتحاد شوروی با ارسال اسلحه و مشاوران و حمایت از شورشیان نظامی که در محاصره قدرت‌های بزرگ فاشیست‌های لمان نازی و ایتالیایی مقابله نمود. صدها هزاد داوطلب، که اکثرا با کمونیست بین الملل سازمان‌دهی شده بودند، مخفیانه به مرزهای بسته اسپانیارفتند تا از جمهوری جوان دفاع نمایند.

در حمایت از جمهوری، میلیون‌ها نفر تظاهرات کردند– اگرچه عمدتا به‌خاطر بی‌تفاوتی و دشمنی فعال به‌اصطلاح دمکراسی‌ها این جمهوری سقوط کرد. چگونه –زیراکه بسیاری برای نخستین بار مشاهده کردند– که دمکراسی‌ها از یک دمکراسی درحال ظهور دفاع نمی‌کنند؟

کوبای کوچک در ۶۰ سال گذشته مشعل همبستگی و انترناسیونالیسم برای نسل‌های آینده بوده است. انترناسیونالیست‌های کوبایی تقریبا به هر جنبش آزادی‌بخش مشروع، هر جنبش سوسیالیستی در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی کمک کرده و در کنارشان جنگیده اند. دکترها، پرستارها و نیروهای امدادی کوبایی جهت کمک به فاجعه کشورهای بی‌شماری شتافته اند. هر جایی‌که نیاز به کمک داشته، کوبایی‌ها نخستین داوطلبان بوده اند، ازجمله در آمریکا (طوفان کاترینا)، کشوری‌که دولتش بیش‌ترین دشمنی‌ها و آسیب‌ها را بر سرنوشت کوبا وارد نموده است.

از زمانی‌که کوبا به سازما‌ن‌دهی مبارزان آزادی‌بخش ویتنامی کمک نمود، مدت زیادی نگذشته است.

حتی ما باید مبارزانی را بیاد بیاوریم که جهت کمک به آزادی مستعمره های پرتغال(Portuguese)، آنگولا(Angola)، موزامبیک، (Mozambique) و گینه بیسائو(Guinea–Bissau)، جان خود، دست یا پایشان را از دست دادند. کوبایی‌ها دلیرانه در جنگ‌ و شکست ارتش نژادپرست آپارتاید آفریقای جنوبی و آمریکایی جانشان را فدا نمودند، و بعد از جنگ ویتنام یکی از مهم‌ترین ضربه‌ها را علیه امپریالیسم آمریکا وارد ساختند. طبقه حاکمه آمریکا هرگز این شکست تحقیرآمیز را فراموش نکرده است.

شکی نیست که در نهایت آپارتاید فرو می‌پاشید، اما آن ده‌‌ها هزار داوطلب کوبایی، زمان سقوطش را سال‌های زیادی جلو انداختند.

کوبائی‌ها جهت آزادی دیگران، قبل و بعداز مبارزه چشم‌گیرشان فداکاری کرده اند. با تفسیر سروده جو هیل (Joe Hill)، هرجایی‌که خلقی در حال مبارزه باشد، می‌توان‌ انترناسیونالیست‌های کوبایی را مشاهده نمود– از کنگوی لومومبا(Lumumba) گرفته تا شیلی آلنده(Allende)، ازگرانادای اسقف(Bishop) گرفته تا ونزوئلای چاوز.

بعضی‌ها بخاطر دارند زمانی‌که نلسون ماندلا(Nelson Mandela) از زندان آزاد شد، نخست تصمیم گرفت که از کوبا دیدن کند تا از مردم کوبا جهت فداکاری‌شان در آزادی آفریقا تشکر کند.

البته که کوبا به‌تنهایی فاقد منابع مادی جهت مقابله با ارتش بخوبی مسلح آپارتاید و هم‌‌دستان مسلح غربی آن‌ها بود. حمایت مادی و نظامی اتحاد شوروی در کنار و پشت کوبا بود. این میراث انترناسیونالیستی شوروی، هم‌راه با ازخودگذشتگی الهام‌بخش فیدل کوبا، به میلیون‌ها انسان انگیزه داد تا بجنگند و خودشان‌را از یوغ امپریالیسم و کاپیتالیسم(سرمایه‌داری) رها سازند.

شکی نیست که علت اصلی درد و رنج های مداوم کوبا ناشی از تحقیر آمریکا و نزدیک‌ترین متحدانش است. قدرت‌های بزرگ هرگز کوبا را نبخشیده اند، زیرا که نخستین و تنها انقلاب سوسیالیستی را در(قاره) آمریکا برقرار ساخته اند، همان‌گونه که آن‌ها هائیتی را هرگز نبخشیده اند، زیرا که نشان داده برده‌های آفریقایی می‌توانند بپاخیزند و قدرت‌های بزرگ را شکست دهند و بردگان را آزاد سازند.

محاصره کوبا توسط آمریکا آسیب‌های جبران‌ناپذیری به خلقی وارد ساخته که مسیر توسعه و اصول سیاسی مستقلی را دنبال می‌کند. امپریالیسم خلقی را مجازات می‌کند که جهت حاکمیت خویش ارزش قائل است و با همان اصول سازش‌ناپذیری که دارد، با تعهد پُرشورش از طریق همبستگی و انترناسیونالیسم فداکارانه را با خلق‌های دیگر نشان می‌دهد.

با این‌وجود، خلق کوبا ثابت‌قدم است و مقاومت می‌کند، اما باز هم از دسیسه‌های سیا و سایر آژانس‌های پلید وزارت امورخارجه (آمریکا و …) برحذر نمی ماند– حتی در ضعیف‌ترین شرایط، و در چالش‌برانگیزترین لحظه‌های خود– خلق کوبا مشعلی را روشن نگه می‌دارند که توسط فیدل به آن‌ها سپرده شده است. علی‌رغم بهترین تلاش‌های غول سرمایه‌داری در شمال، سوسیالیسم کوبا تاب آورده و هم‌چنان پابرجاست.

اتحاد شوروی به کوبا در مسیر توسعه ا‌‌ی‌که انتخاب نموده، کمک‌‌های سخاو‌ت‌مندانه ای ارائه داد. علی‌رغم تأثیرات خنثی‌کننده قرن‌ها استثمار امپریالیستی، و به‌دلیل کمبود منابع مطلوب صنعتی، کمک‌های شوروی کوبا را قادر ساخت تا در کمکان «شورای تعاون اقتصادی» یا شورای کمک‌های متقابل اقتصادی جامعه سوسیالیستی(CMEA) با شرایطی برابر، حتی ویژه ادغام شود. اغلب رسانه‌های کاپیتالیستی کمک‌های کمکان را با کمک‌های بسیار زیاد آمریکا به اسرائیل مقایسه می‌کردند. اما، کوبا کمک‌های شوروی را جهت تبدیل شدن به نیرویی برای عدالت‌اجتماعی به‌‌کار گرفت، در حالی‌که اسرائیل کمک‌های آمریکا را جهت بی‌عدالتی و تبدیل شدن به نیرویی برای کارزارهای نسل‌کشی و ایجاد اسرائیل «بزرگ» استفاده کرده است و می‌کند.

ولی اینک نه شوروی وجود دارد و نه کمک‌هایش.

مایه تأسف و شرم‌ساری‌ست که هیچ کشوری که مسیر سوسیالیستی را طی نمی‌کند، یا از فداکاری‌های کوبا بهره‌مند گشته، حتی بخشا این خلا را پُرنکرده است. مطمئنا، کشورهایی‌که گمان می‌کردیم «دوستان» کوبا هستند، با بیانیه‌های شدید محاصره را محکوم کرده، ژست‌های «برادرانه» گرفته اند، و مقداری هم مواد غذایی ابتدایی فرستاده اند، اما این کمک آن‌قدر نبوده تا به کوبا اجازه دهد از فاجعه وخیم اقتصادی که با محاصره آمریکا صدبرابر گشته است، رهایی یابد.

کشورهایی که مبارزان انترناسیونالیست دفن شده اند، کشورهایی که دارای منابع انرژی وافری هستند، کشورهایی که با اقتصادهای مدرن، از اقتصاد شوروی سابق خیلی بهترند، فداکاری‌های خالصانه کوبا را بیاد نمی‌آورند که در این لحظه منحصرا وخیم اقتصادی با تعهد و ‌یا سازما‌ن‌دهی به کمک کوبای سوسیالیستی بشتابند.

شاید خودخواهانه باشد که از دوستان و کسانی‌که با کوبا همبستگی می‌کنند، توقع فداکاری‌های مشابهی داشت– این چیزی‌ست که میراث فیدلیسمو(Fidelismo) را در تاریخ سوسیالیسم بسیار ویژه می‌کند. ولی قطعا، آن کشورها می‌توانند جداگانه یا به‌صورت جمعی، زیرساخت‌های اساسی کوبا را بدون فداکاری‌های بزرگ بازسازی و تضمین کنند– و حداقل ابزار را به کوبا ارائه دهند تا از مجازاتی که امپریالیسم تحمیل نموده، رنده بماند.

می‌بایست بگویم که به‌نظر می‌رسد «سوسیالیسم با ویژگی‌های ملی»، از انترناسیونالیسمی که در سوسیالیسم قرن بیستم بسیار رایج بود، عقب‌نشینی نموده است.

درواقع، چه نوع سوسیالیسمی نمی‌تواند جهت کمک به یک کشور سوسیالیستی که از محاصره کاپیتالیستی رنج می‌برد، کمی ازخودگذشتگی نشان دهد؟

بر اساس یادداشت شخصی، به‌خوبی به‌یاد می‌آورم که از محل ایست بازرسی چارلی(Checkpoint Charlie)- در دروازه پورتال(portal) بین آلمان سوسیالیستی و آلمان کاپیتالیستی برمی‌‌گشتم. توریست‌ها و شهروندان غربی که به بازدید از برلین شرقی علاقه‌مند بودند، می‌بایست از طریق ایست بازرسی برگردند. آن‌ها هنگام بازگشت از جمهودی دمکراتیک آلمان(GDR) متوجه شدند که نه می‌توانند پول آن‌جا را نگه دارند نه آن‌را مبادله کنند. مأموران به برگشت‌کننده‌های اغلب ناراضی، پیش‌نهادی ارائه می‌دادند و به یک کشتی بزرگی اشاره می‌کردند که پُراز پول بود که روی آن تابلویی به چند زبان نوشته شده بود: «جهت بازسازی ویتنام کمک کنید».

احساس غرور کردم وقتی‌که فهمیدم بخش کوچکی از یک جنبش جهانی هستم که مصمم به بازسازی آن‌چیزی‌ست که امپریالیسم نابود کرده بود.

تعهد و افتخار به انترناسیونالیسم را دوباره از کارگران در بندر پیرائوس(Piraeus) یونان می‌بینم که از بارگیری مهمات به مقصد اسرائیل خودداری می‌کنند.

فقط می‌توان امیدوار بود که سوسیالیسم قرن ۲۱–م، انترناسیونالیسمی را احیا نماید که نشان از سوسیالیسم قرن ۲۰–م داشته باشد.

:برگردانده شده از

?Internationalism: Is It Dead or Dying

Posted by Greg Godels | Nov 11, 2024




تلاش آمریکا برای تحریک ویتنام علیه چین و تعمیق دوستی ویتنام با چین

در دیدار شی جین‌پینگ، دبیرکل حزب کمونیست چین و رئیس‌جمهور این کشور، با تو لام، دبیرکل حزب کمونیست ویتنام، در هانوی، دو کشور بر تعمیق همکاری‌های راهبردی و تقویت همبستگی تأکید کردند. این دیدار در چارچوب سفر دو روزه شی به ویتنام و در هفتاد و پنجمین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیک میان دو کشور برگزار شد.

در سال‌های اخیر، امپریالیسم امریکا تلاش‌هایی برای جلب حمایت ویتنام در مقابله با نفوذ روزافزون چین در منطقه آسیا-پاسیفیک

انجام داده است. یکی از محورهای اصلی این سیاست، تشویق ویتنام به اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه‌تر در برابر چین، به‌ویژه در مناقشات دریای جنوبی چین بوده است. .

واشنگتن از طریق توسعه همکاری‌های نظامی و فروش تجهیزات پیشرفته به ویتنام، سعی دارد این کشور را به سمت وابستگی نظامی و سیاسی بیشتر به ایالات متحده سوق دهد. رزمایش‌های مشترک دریایی، تبادل اطلاعات امنیتی، و پیشنهادهایی برای افزایش حمایت دفاعی از ویتنام بخشی از این راهبرد هستند.

تحلیل‌گران معتقدند که آمریکا با بزرگ‌نمایی تهدیدات چین، در تلاش است تا ویتنام را وارد رویارویی نیابتی با پکن کند. این اقدامات در شرایطی صورت می‌گیرد که چین و ویتنام، علیرغم اختلافات تاریخی و جغرافیایی، در حال حاضر روابط اقتصادی و سیاسی نزدیکی دارند و رهبران دو کشور تأکید دارند که این روابط بر اساس سوسیالیسم و همسایگی دوستانه بنا شده است.

با این حال، ویتنام تاکنون سعی کرده با اتخاذ سیاستی متعادل میان دو قدرت، از درگیر شدن در جنگ یا تقابل با چین خودداری کند. دولت ویتنام با آگاهی از هزینه‌های احتمالی یک درگیری با چین، به دنبال حفظ منافع ملی خود از طریق دیپلماسی و توسعه روابط چندجانبه، از جمله با چین، آمریکا و سایر کشورهاست.

آمریکا به‌دنبال ایجاد اتحادهای منطقه‌ای علیه چین است، اما ویتنام گرفتار این بازی‌های ژئوپولیتیکی نمی شود.




بحران سرمایه‌داری و سه صورت‌بندی ارتجاعی: از نئولیبرالیسم تا کینزی‌گرایی نظامی

راه‌بردهای کنونی سرمایه‌داری—نئولیبرالیسم، مرکانتیلیسم، و اقتصاد جنگی (کینزی‌گرایی نظامی) —نه تنها پاسخ‌هایی گذرا و ضدمردمی به بحران هستند، بل‌که نشان‌دهنده‌ی واپس‌گرایی تاریخی این نظام‌اند. نئولیبرالیسم با افزایش نابرابری و بحران‌های مالی، مرکانتیلیسم با سیاست های ناسیونالیسم اقتصادی و جنگ‌های بازرگانی، و اقتصاد جنگی با دگرگون کردن طبقه‌ی‌کارگر به ابزار ماشین‌های جنگی، همگی نشان‌گر این واقعیت هستند که سرمایه‌داری در مرحله‌ی سراشیبی خود به سر می‌برد. تضادهای این نظام—میان کار و سرمایه، میان دولت‌های امپریالیستی متروپول و خلق‌های پیرامونی، و میان انباشت بی‌پایان و ویرانی  زیست‌محیطی—را دیگر با اصلاح درون‌سیستمی نمی‌توان چاره کرد.

کینزی‌گرایی نظامی، که در آن دولت‌ها با افزایش بودجه نظامی می‌کوشند رکود اقتصادی را رام و کارآفرینی کنند، یک راه‌حل دروغین برای بحران‌های ساختاری سرمایه‌داری است. این روی‌کرد نه‌تنها ریشه بحران را هدف نمی‌گیرد، بل‌که با نیرومندی نیروهای امپریالیستی، ویرانی محیط زیست، و سرکوب جنبش‌های اجتماعی به ژرفش بحران‌ها می‌پردازد. هزینه‌های نظامی هرچند گذرا به افزایش درخواست (تقاضا) و نمو تولید ناخالص ملی می‌انجامد، ولی به بحران بنیادی «اضافه‌تولید» و «کاهش نرخ سود» که به گفته مارکس در دل سرمایه‌داری نهفته است، پاسخی نمی‌دهند.

تولید جنگ افزارها نه‌ تنها به  نیازهای بنیانی انسانی پاسخ نمی‌دهد؛ بل‌که سرمایه را به بخش‌های غیرانسانی می‌فرستد که مایه کُشتار انسان‌ها و ویرانی محیط زیست می‌شود. در این ساختار، دلیل امنیتی راه را برای سرکوب درخواست‌های کارگری، دانش‌جویی باز می‌کند و چارچوب آزادی‌ها را کوتاه و تنگ می‌سازد و به نیرومندی نهادهای امنیتی می‌انجامد. نظامی‌گری یکی از سازه‌های بنیانی ویرانی زیست‌محیطی و طبیعت است. ارتش آمریکا به‌تنهایی آلاینده‌ای بزرگ‌تر از بسیاری از کشورهای جهان به‌شمار می‌آید. افزون بر این، نظامی‌گری اقتصادی دولت‌ها را به فراهم کردن زمینه‌های درگیری برای  فروش جنگ‌افزارها انگیز می‌دهد.

تاریخ نشان داد که برنامه‌های نظامی‌سازی ریگان در دهه ۱۹۸۰ اگرچه رشد اقتصادی به هم‌راه داشت، ولی نابرابری طبقاتی و بدهی دولت را افزایش داد.




اقتصاد جنگی اروپا- کینزی‌گرایی نظامی

آلمان

از سال ۲۰۲۲ که آلمان تحریم‌های گسترده‌ای علیه روسیه را پیاده کرد و در بخش‌هایی مانند خودروهای الکتریکی از چین پس  افتاد، اقتصاد کشور گام به رکودی دوساله گذاشته است. با تعرفه‌های تجاری آمریکا، پیش‌بینی رشد ۰/۲ درصدی برای سال ۲۰۲۵ نیز رنگ خود را باخته است. در این شرایط، بسیاری از مدیران شرکت‌ها، پژوهش‌گران و حتا رهبران اتحادیه‌ها خواستار یک استراتژی اقتصادی بر پایه‌ی «رشد صنعت جنگی» شده‌اند. برای همین آن‌ها نیازمند دگرگون کردن قانون اساسی آلمان بوده‌اند تا این راه را هم‌وار سازد. بسته‌ی مالی زیر نام «تأمین ویژه‌ی زیرساخت و بی‌طرفی اقلیمی» با ۵۰۰ میلیارد یورو وام اضافی در بازه‌ای ۱۲ ساله فراهم خواهد شد.

این برنامه‌ بزرگ‌ترین برنامه‌ی جنگی در آلمان از زمان پایه‌گزاری جمهوری فدرال در سال ۱۹۴۹ تاکنون است.

پس از برنامه جنگی  ۸۰۰ میلیارد یورویی اتحادیه اروپا به نام «تسلیح دوباره‌ی اروپا» (ReArm Europe)، ارزش سهام شرکت‌های اروپایی تولید جنگ افزارسازی مانند  Rheinmetall و Leonardo  افزایش یافت.

شمار کارکنان در صنعت جنگی اتحادیه اروپا نیز افزایش یافته و در سال ۲۰۲۳ با ۵۸۱ هزار نفر رسید که در هم‌سنجی به سال ۲۰۲۱، افزایشی ۱۵ درصدی داشته‌است.

برای شرکت‌های اروپایی که میان برتری صنعتی چین و حمایت‌گرایی آمریکا گرفتار شده‌اند، نظامی‌سازی یک راه نجات است. برای نمونه، فولکس‌واگن گفته‌است که آماده‌ی بازگشت به تولید خودروهای نظامی است – تولیدی که در دوران رایش سوم، یکی از اصلی‌ترین خط تولید این شرکت بود.

نخبگان سیاسی آلمان اکنون از سیاست ریاضتی نئولیبرال دوری گرفته و به سوی سیاست‌های کینزی زمان جنگ گرایش پیدا کرده‌اند.

چندی پیش برای نخستین بار از زمان جنگ جهانی دوم، آلمان یک تیپ زرهی، تیپ ۴۵ زرهی را در برون از مرزهای خود،  در نزدیکی ویلنیوس، لیتوانی پابرجا کرد .

رهبران آلمان در این اندیشه پندارگونه هستند که اقتصاد جنگی با زنده‌کردن اقتصاد مُرده می‌تواند نجات‌بخش اقتصاد کشور شود.




در سوگ رفیق دکتر هاشم موسوی

  • اخبار روز

اگر انسان گرایی، مردم نوازی، شورمندی، آزاده گی، میهن دوستی ، آرمان رهایی و رفاه زحمت کشان و… این همه را به هم‌ بیامیزیم و سپس توان مندی حرفه ای، دانش و مهارت پزشکی را بر آن بی افزاییم نگاره ی زیبایی که فرادست می آید شباهت بی چون و چرایی به سیمای انسانی دکتر هاشم موسوی خواهد داشت. رفیق همراهی که روز گذشته از دست دادیم و کالبد بی جانش را – چنان که خود خواسته بود – به دانش جویان سپردیم تا از آن بیاموزند.

در برابر چنین تندیسی از شرافت و فرزانه گی چه می توانم گفت جز آن چه امپراطور ناپلئون با همه سطوت و غرور پادشاهی در دیدار و ستایش از گوته – شاعر شوریده ی آلمانی- بر زبان آورد: ” آنک انسان “!

به هر روی جنبش چپ یکی از شمار وفادارترین همراهان خود را از دست داد.‌ شوربختا که ماییم… زیرا پیمودن این راه در فقدان یارانی از این دست دشوارتر خواهد بود.

 در روزگار نوجوانی و جوانی نسل ما و تا میانه های نیمه دوم سده گذشته آرمان گرایی و پای بندی یه هنجارهای انسانی آسان‌تر از امروز می نمود و راه جستن به قله های شرافت آن جا که رهروانی از تبار چه گوارا، جزنی، پویان، کتیرایی، صمد بهرنگی و صدها مبارز دیگر ایستاده بودند؛ آزمونی تا این پایه دشوار و دست نیافتنی نبود. مرادم به هیچ رو کوچک انگاری روی کردهای سترگ و رنج هابی نیست که آن جان‌های شیفته بر خود هموار کردند. گزافه ای چنین از من دور باد. هم‌چنین بر سر آن‌نیستم در این مجال در باره ی کردوکار سیاسی آن ها داوری کنم. برای این مدعا اما دلیل روشنی وجود دارد: سرمایه در خیز آزمندانه و تک وتاز ویران گر خود به سوی ” پیش رفت”!! هنوز انکشاف پلیدی و تباهی را به فرجام نهایی نرسانیده بود. از سرشت نوعی انسان هنوز ساحتی برجای بود که از دست برد بازار و سرمایه در امان باشد. آن جا در آن سپهر آزاد از وجدان آدمی – پیش از آن که سرمایه به تمامی آن را فرو گیرد- می توانستی طنین تازیانه ستم گران و شیار برجای مانده بر پیکر ستم‌کشان را بشنوی و ببینی. چشم ها و گوش ها تا پایه امروز کم سو و ناشنوا نبودند. آن گونه که فروغ گفته است شاید هنوز “در پشت چشم های له شده در عمق انجماد یک چیز نیم زنده ی مغشوش بر جای مانده بود… که می خواست ایمان بیاورد به پاکی آواز آب ها “

از این چشم انداز یعنی چشم انداز تباه شده گی انسان امروز است که کارستان زنده گی سیاسی و حرفه ای دکتر موسوی امید بخش و آموزنده است.

در روزگاری که سرمایه داری حتی از جان و سلامت اردوی کار و زحمت ابژه ای برای چپاول و انباشت ساخته است؛ رفیق موسوی و دیگرانی چون او “گل هایی هستند که در جهنم می رویند.”

درست در همان روزی که دکتر موسوی چشم بر زنده گی فروپوشید و هم وطنان دردمند و بیمار ما در گرگان و دشت طبیبی “مسیحا دم و مشفق” را از دست دادند؛ آری درست در همان روز دبیر نهاد نظام پزشکی به هم کاران اش هشدار داد و تهدید کرد مبادا تعرفه های مقرر را نادیده بگیرند و خدمات خود را ارزان تر به بیماران بفروشند. ترجمان پیام جز این نیست: بیمارانی که توان خرید خدمات درمانی را ندارند همان به که بمیرند!

دکتر موسوی در زادگاه خود و در هم سنجی با هم‌کاران اش از چنان موقعیت حرفه ای و کاریزمای اجتماعی برخوردار بود که می توانست به بلندای ثروت و مقام دست یابد. اما چنان ناهنجاری را برنمی تافت زیرا گزینش او سوسیالیسم بود.

در حالی که بسیاری از هم‌کاران او در جامعه ی پزشکی “زیرمیزی” خود را با دلار مطالبه و دریافت می کنند “زیرمیزی” دکتر موسوی لب خند رضایتی بود که بر لبان بیماران اش شکوفا می شد. رفیق هاشم سرخوشی تصاحب این لب خند را با هیچ گنجی در جهان سودا نمی کرد. 

یاد و نام اش الهام بخش پوینده گان آزادی و عدالت اجتماعی خواهد بود.

از این سَموم که‌ برطرف بوستان بگذشت

عجب که بوی گلی ماند ورنگ نسترنی

۲۳ فروردین ۱۴۰۴

ع- روستایی




لاوروف: اتحادیه اروپا خود را برای جنگ آمده می کن

لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، روز شنبه در دومین روز «فروم دیپلماسی آنتالیا» در ترکیه، هشدار داد که ساختارهای بین‌المللی مستقر در حوزه یورو-آتلانتیک نه‌تنها موفق به تأمین ثبات و امنیت نشده‌اند، بلکه اعضای این جامعه اکنون خود را برای یک جنگ بزرگ دیگر آماده می‌کنند.

د
لاوروف (OSCE) – گفت این نهادها در تحقق اهداف اعلام‌شده‌شان ناکام بوده‌اند.
او اظهار داشت: «مسائل امنیتی پس از جنگ جهانی دوم در منطقه مشترک ما با منطق یورو-آتلانتیک تعریف شد. ناتو و اتحادیه اروپا اساساً ساختارهایی اروپایی بودند.»

وی افزود: «اتحادیه اروپا به‌تازگی توافقی با ناتو- از جمله در در اختیار گذاشتن قلمرو خود برای اجرای برنامه‌های این ائتلاف برای گسترش به شرق، جنوب، یا جاهای دیگر- امضا کرده است. اتحادیه اروپا اکنون بخشی از سیاست یورو-آتلانتیک است» .
لاوروف گفت: «من معتقد. آن‌ها نتوانسته‌اند امنیت و ثبات را تقویت کنند.»
او افزود که این ساختارها موجب افزایش تنش‌های جهانی و «نظامی‌سازی مجدد اروپا» شده‌اند. «تمام تلاش‌های جامعه یورو-آتلانتیک بر آمادگی برای یک جنگ جدید متمرکز شده است. آلمان، به همراه فرانسه و بریتانیا، رهبری این روند را بر عهده دارند.»

گروهی از حامیان اوکراین که عمدتاً از کشورهای عضو ناتو و اتحادیه اروپا تشکیل شده و در اوایل هفته جاری گرد هم آمدند. در این نشست، وزرای دفاع این کشورها درباره امکان اعزام نیروی «حفظ صلح» به اوکراین بحث کردند؛.
برخی از کشورها اروپا علناً نسبت به اهداف، مأموریت این نیروها ابراز تردید کردند.
روسیه نسبت به اعزام هرگونه نیروی نظامی غربی به اوکراین، به‌ویژه از سوی کشورهای عضو ناتو، هشدار داده است.




اقتصاد جنگی اروپا- کینزی‌گرایی نظامی

بریتانیا

گسترش سرمایه‌گذاری‌های نظامی در دولت حزب کارگر به رهبری کیر استارمر را می‌توان در چارچوب «کینزیانیسم نظامی» واکاوی نمود؛ شرایطی که در آن، دولت با افزایش هزینه‌های جنگی، به‌دنبال رشد اقتصادی، رام کردن رکود و کارآفرینی، به‌ویژه در جاهای آسیب‌پذیر صنعتی، است.

دولت بریتانیا  به افزایش بودجه نظامی تا ۲،۵ درصد از تولید ناخالص ملی پرداخته‌است که بالاتر از چارچوب ناتو است . صنعت جنگ‌افزارسازی، به‌ویژه در زمینه تولید جنگ‌افزارهای نوین و فن‌آوری‌های پیشرفته جنگی، به‌گونه‌ای هدف‌گذاری شده‌اند که در جاهای‌ صنعتی پیشین (اسکاتلند و میدلندز) کارآفرینی نمایند. در این زمینه، گزارش‌های رسمی سخن از کارآفرینی  برای بیش از ۲۰۰ هزار تن در بخش دفاعی گفته‌است؛ برنامه‌ای که با منافع طبقه کارگر در تضاد است.

افزایش سرمایه‌گذاری‌های نظامی بریتانیا در دوران دولت حزب کارگر به رهبری کی‌یر استارمر را می‌توان نمونه‌ای از کینزیانیسم جنگی خواند. اصطلاح «اقتصاد جنگی» که به ادبیات سیاسی بریتانیا بازگشته، نشان‌دهنده چرخش به‌سوی صنعتی‌سازی دوباره از راه  نظامی‌گری است. سرمایه‌گذاری در پروژه‌هایی مانند جنگنده‌های نسل آینده (مانند پروژه Tempest) با هدف کارآفرینی، همه این ‌ها برای تکان‌دادن اقتصاد خفته است.

جف هون (Geoff Hoon)، وزیر دفاع پیشین حزب کارگر، رک و راست گفت که صنعت جنگ‌افزارسازی ابزاری برای بازسازی و کارآفرینی در شمال بریتانیا است. در زمان تونی بلر نیز، جنگ عراق به افزایش بودجه نظامی و رشد صنعت جنگی انجامید.

سرمایه‌گذاری جنگی ابزاری برای کشیدن مازاد سرمایه و کنترل بحران اضافه‌تولید در سرمایه‌داری انحصاری است.

می‌توان گفت که الگوی «نظامی‌سازی سوسیال‌دموکراتیک» استارمر، نه تنها جای‌گزینی برای سیاست‌های اجتماعی به پیش نمی‌گذارد، بل‌که تا زمانی که رشد اقتصادی با سرمایه‌گذاری در صنعت جنگی انجام می‌شود.

هم‌چنین، افزایش هزینه‌های نظامی در درون مرزها با سیاست‌های برون‌مرزی پرخاش‌گر روبرو است. این شرایط را بازآفرینی الگوی تاریخی سوسیال‌دموکراسی‌های جنگ‌خواه در جنگ جهانی نخست می‌دانند که با هدف پاسبانی از سرمایه‌داری، دست به نظامی‌سازی ساختاری می‌زند.




مذاکرات به ظاهر غیر مستقیم جمهوری اسلامی با امریکا خوب پیش می رود

وزیر امور خارجه، عراقچی، روز شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۴ (۱۲ آوریل ۲۰۲۵) در مسقط، پایتخت عمان، با همتای عمانی خود، بدر البوسعیدی، پیش از مذاکرات با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا در امور خاورمیانه، دیدار کرد. این دیدار نخستین تعامل دیپلماتیک مستقیم میان ایران و آمریکا در چند سال اخیر بود.
در این گفت‌وگوها تمرکز بر برنامه هسته‌ای ایران و احتمال کاهش تحریم‌های آمریکا بود.

پس از پایان مذاکرات رسمی، عراقچی و ویتکاف در حضور وزیر خارجه عمان به‌صورت کوتاه و رودررو صحبت کردند.
عراقچی در جمع خبرنگاران در مسقط، این دور از مذاکرات را «سازنده» و در «فضایی آرام و محترمانه» توصیف کرد و افزود: «هیچ‌گونه ادبیات نامناسبی به کار نرفته و هر دو طرف تعهد خود را به پیشبرد مذاکرات تا دستیابی به توافقی مطلوب برای طرفین از موضع برابر نشان دادند.»

او اعلام کرد که هدف دو طرف در دور بعدی، ترسیم چارچوبی کلی برای توافق آینده است و تاریخ پیشنهادی برای این دور، ۳۱ فروردین (۱۹ آوریل) استد.
عراقچی تأکید کرد: «در دور بعدی، تلاش خواهیم کرد وارد دستورکار مذاکرات شویم.» او ابراز امیدواری کرد که طرفین بتوانند به زودی پایه‌ای برای آغاز «مذاکرات واقعی» تدوین کنند.
در همین حال، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در مسیر بازگشت به واشنگتن، به خبرنگاران گفت: «مذاکرات با ایران بد نیست… تا وقتی چیزی به نتیجه نرسد، حرف زدن فایده‌ای ندارد. اما اوضاع بد نیست..»
کاخ سفید نیز تأکید کرد که با وجود اصرار تهران بر انجام مذاکرات به‌صورت غیرمستقیم، ویتکاف به‌صورت رودررو با عراقچی دیدار کرده و این تماس مستقیم را «گامی رو به جلو برای دستیابی به نتیجه‌ای سودمند برای هر دو طرف» دانست.