حمایت‌گرایی نوین: واکنش سرمایه به بحران جهانی‌سازی و ظهور چالش‌های ژئوپلیتیک

دولت‌هایی مانند دولت ترامپ را می‌توان واکنش‌هایی از سوی بخش‌هایی از سرمایه دانست که در رودرویی با بحران سودآوری، به‌جای گسترش بازرگانی آزاد، به ملی‌گرایی اقتصادی و مرکانتلیسم روی آورده‌اند. این گذار از جهانی‌سازی نئولیبرال به سرمایه‌داری ملی‌گرا، هم‌زمان، نشان‌گر شکاف ژرفی در نظم جهانی است. هژمونی آمریکا که پس از جنگ سرد بر فرآیند جهانی‌سازی سایه انداخته‌بود، اکنون با آمدن رقیبی مانند چین و کشورهای عضو بریکس، با چالش روبرو شده‌است.

در واکنش به پیامدهای منفی جهانی‌سازی—مانند جابجایی صنعت به کشورهای با نیروی کار ارزان، آسیب‌پذیری زنجیره‌های تأمین و افزایش نابرابری—موج تازه‌ای از حمایت‌گرایی— مرکانتیلیسم کلاسیک در سطح جهانی در روند ریخت‌گیری است. در چنین چارچوبی، دولت‌ها بار دیگر به حمایت از تولید درونی، و بازدارندگی  تجاری، و سیاست‌گذاری صنعتی با روی‌کردی ملی‌گرایانه روی آورده‌اند.

این روند در دوران رییس جمهوری بایدن آغاز شده بود. دولت بایدن گرچه در سطح گفتمانی هم‌چنان از چندجانبه‌گرایی دفاع می‌کرد، ولی آهسته با  «قانون کاهش تورم» (IRA)  میلیاردها دلار یارانه به تولید درون در دامنه انرژی پاک پرداخت کرد و با این کار شرکت‌های برون‌مرزی را از رقابت در بازار آمریکا کنار گذاشت.

الگوی نوین حمایت‌گرایی با هدف اصلی بازگرداندن کنترل اقتصادی به درون مرزهای ملی، تعرفه‌های سنگین بر واردات برای پاسبانی از تولید خود، دادن یارانه‌های گسترده به بخش‌های استراتژیک مانند تولید نیمه‌هادی‌ها و انرژی‌های نو، مرزگزاری برای سرمایه‌گذاری برون‌مرزی در پهنه‌های حساس، و هم‌چنین برتری بخشی به امنیت اقتصادی حتا به بهای کاهش بهره‌وری انجام می‌شود.

حمایت‌گرایی بی‌چالش نیست. پیاده‌کردن چنین سیاست‌هایی می‌تواند به کاهش سطح دادوستد جهانی انجامد و تنش‌های ژئوپلیتیک میان قدرت‌های بزرگ را افزایش دهد.

گرایش فزاینده به سوی حمایت‌گرایی، اگرچه پاسخی به آسیب‌پذیری‌های جهانی‌سازی است، ولی خود می‌تواند زمینه‌ساز یک گونه ناپایداری اقتصادی و سیاسی در آینده‌ای نه‌چندان دور شود—مگر آن‌که هم‌سنگی میان منافع ملی و هم‌کاری‌های فراملی دوباره بازسازی شود.




فراز و فرود نئولیبرالیسم: از مالی‌سازی اقتصاد تا بحران ارگانیک سرمایه‌داری

از ویژگی‌های اصلی این الگو می‌توان از چیرگی نهادهای مالی و بانک‌ها بر اقتصاد جهانی، گسترش و ژرفش بازارهای سهام و ابزارهای مالی پیچیده، وابستگی کشورها به سرمایه‌های بین‌المللی و افزایش بی‌ثباتی‌ها به دلیل کنش‌های سوداگرانه مالی نام برد. هواداران نئولیبرالیسم از کوچک کردن دولت سخن می‌گویند، ولی راستش این است که نئولیبرالیسم هیچ‌گاه بدون کمک دولت کار نمی‌کند. همان‌گونه که دیوید هاروی می‌گوید، هم‌واره دولت در پشتیبانی از بازار نقش داشته؛ از نجات بانک‌ها در بحران ۲۰۰۸ گرفته تا آفرینش جنگ‌ها برای آفریدن شرایط شایسته سرمایه‌گذاری. 

نئولیبرالیسم هم چون الگوی برتر انباشت سرمایه  به بحران‌هایی انجامیده که در دل تضادهای درونی سرمایه‌داری نهفته‌اند. با کاهش نرخ سود در تولید واقعی، سرمایه به‌جای سرمایه‌گذاری در تولید، به پهنه‌های مالی و سفته‌بازی روی آورد؛ فرآیندی که مالی‌سازی نامیده می‌شود و یکی از برآیندهای پیش‌بینی‌شده‌ی گرایش کاهش نرخ سود در دیدگاه مارکس است.

جهانی‌سازی هم‌چون تکانه نمو نئولیبرالی، با جابجایی صنعت از کشورهای پیشرفته به پیرامون، به‌ویژه چین و آسیای جنوب‌شرقی، در کوتاه‌زمان برای سرمایه‌داران سودآور بود. ولی در بلندزمان، این روند به ویرانی زیرساخت‌های صنعتی در کشورهای متروپل، بسته شدن کارخانه‌ها و بیرون کردن کارگران، و خشم طبقاتی طبقه کارگر انجامید. در سطح جهانی، تلاش برای گسترش بازارها و تولید بیشتر به مازاد تولید انجامید، ولی با سیرشدن درخواست (تقاضا) و پای گذاشتن چین به رقابت اقتصادی جهانی، گنجایش بیشتر بازار شدنی نبود.

ولی بحران نئولیبرالی تنها اقتصادی نیست. بحران نئولیبرالیسم، هم‌زمان، بحران مشروعیت نیز هست. همان‌گونه که مارکسیست‌هایی مانند نیکوس پولانزاس استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه پاریس و ارنستو لاکلاو استاد نظریه سیاسی در دانشگاه اسکس می‌گویند، زمانی که نئولیبرالیسم سطح زندگی طبقه‌های فرودست را پایین آورد، خشم و ناخشنودی مردمی را نیز برانگیخته کرد.

در چنین شرایطی، آن‌چه گرامشی «بحران ارگانیک» می‌نامد، یعنی ناتوانی طبقه فرمان‌روا برای دست‌یابی به مشروعیت، زمینه را برای گرایش‌های فاشیستی فراهم می‌کند.




در مورد راه سوم “چپ”

فرح نوتاش

فراسوی ترامپ و خامنه‌ای: راه سومِ ”چپ” برای رهایی از امپریالیسم و دیکتاتوری ولی فقیه

نوشته رفیق سیامکـ ـ فروردین 1404 = 27 مارس 2025

tudehiha.org/27-03.2025

فرح نوتاش        جبهۀ جهانی ضد امپر یالیست      قدرت زنان            6 آوریل 2025

این مقاله “ماهیت طبقاتی و عملکرد تمام شعبات نیروهای رژیم ملا” ، آمریکا و اسرائیل، و دیگر نیروها در منطقه را ارزیابی کرده است.

 و زیان عملکرد آنان را برای توده های مردم بیان کرده است.

و در نتیجه نهایی : راه سومِ ”چپ” را ، به عنوان  راه رهایی مردم ایران اعلان کرده است.

چپ را به زیر گیومه برده است.

از این رو” چپ”  باید مشخص شود. که چیست و چگونه می توان به آن دست یافت.

با توجه به این که متاسفانه ، هزار پاره چپ، نشان داده که استعداد گردهمایی و اتحاد را ندارد.

قدرت در اتحاد است. ولی آیا بخشی از اتحاد در ضمن عمل مشترک بدست نمی آید؟

از طرفی عملۀ راهی بی فرجام، و کار در جاده ای که نهایتا ثمره اش به طبقه بورژوا خواهد رسید ، فقط رنج بی پایان است.

تن و جان طبقه کارگر، خسته از بردن بار و نشاندن طبقه بورژوا،

و نوکران امپریالیست ها بر کوه نعمات است. چگونه باید این چپ هزار پاره را متحد کرد؟ و راه سوم چپ را راه اندازی کرد؟ این لغت ، می تواند مانعی در اتحاد نیروها ایجاد کند.

قدرت زنان، سخن از چپ بمیان نمی آورد. چون واقف بر مشکلات اتحاد چپ، در سالیان مبارزه در راه “وحدت چپ 2000 تا 2013 ”  شده است.

قدرت زنان با اعلان ضد امپریالیست بودن ، دست یابی به حاکمیتی ضد استعماری را در این برهه اعلام می کند. چون می خواهد ، مانعی برای ورود نفوذی های امپریالیسم درمیان متحدین چپ و غیر

چپ باشد.

طبقه کارگر جهان خسته از حضور چپ امپریالیستی  در صفوف چپ است.

از این رو به طرف فاشیست ها رفته است. در هر نظر خواهی ،همواره کارگران اروپا گفتند، کمونیست ها طرفدار اسرائیل هستند ، از این رو ما طرف آن ها نمی رویم.

بطور قاطع محک فلسطین است. هر چپی که در مقابل استعمار فلسطین سکوت کرده و می کند، بطور قطع متحد امپریالیسم است. 

لطفا نظرتان را بطور قاطع در مورد این مسئله بسیار مهم ، که همواره باعث تضاد چپ ها با هم شده است، بنویسید. چپ های سوسیالیست و کمونیست اروپا، طرفدار اسرائیل به بهانۀ هولوکاست بوده و هستند. و این نشان بارز امپر یالیستی بودن آنان است.

با این که در انتها این جمله را بیان کرده اید

راه سومِ یعنی راهی ضد رژیم ولایت فقیه و دوری از اقتصاد نئولیبرالیستی و ضدامپریالیستی را در  پیش بگیرند.

از این رو، محو چپ از تیتر مقاله، می تواند راهی برای اتحاد بر حول “خط سوم یا راه سوم” باشد.  

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




از انقلاب تا بازگشت: چالش‌های ساختن سوسیالیسم در دنیای امپریالیستی

بازگشت سرمایه‌داری در شوروی – هنگامی که هیچ کشور سرمایه‌داری به فئودالیسم بازنگشته است، دلیل  “زودرس” بودن انقلاب اکتبر نیست- بل‌که این دیدگاه بر درکی نادرست از ماتریالیسم تاریخی، روند ساختن سوسیالیسم و نبرد طبقاتی جهانی استوار است. مارکسیسم هرگز نگفته است که تاریخ در یک خط راست و برگشت‌ناپذیر حرکت می‌کند، بل‌که آن را فرآیندی پر از تضادها، پس‌رفت‌ها و جهش‌ها می‌داند که با کمک نبرد طبقاتی به‌پیش رانده می‌شود. این واقعیت که هیچ کشور سرمایه‌داری به فئودالیسم بازنگشته است، نشان‌گر توانایی سرمایه‌داری در حل بحران‌ها با شیوه های امپریالیستی، مالی‌سازی و حتا فاشیسم است، نه این‌که پس‌رفت در تاریخ شدنی نیست. این‌که سرمایه‌داری به فئودالیسم بازنگشته است، به‌دلیل جهانی بودن سرمایه‌داری نیز جهانی است، ولی سوسیالیسم در شوروی از فردای انقلاب تنها شد و زیر چنبره امپریالیسم زندگی می‌کرد.

سرمایه‌داری پنج سده تجربه در برابر رویدادهای ناگوار و حل بحران‌ها دارد. افزون بر این، سرمایه‌داری ریشه در مالکیت خصوصی بر ابزار تولید دارد که تاریخی پنج هزار ساله دارد و در فرهنگ انسانی رخنه کرده‌است. اتحاد شوروی پس از انقلاب توانست که  مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را برچیند و با فرهنگ پنج هزار ساله نبرد کند.

فروپاشی شوروی ناگزیر نبود و به دلیل “زودرس” بودن انقلاب هم نبود، بل‌که برایند تضادها و شکست‌ها بود: فشارهای امپریالیستی، جنگ درون مرزی، جنگ جهانی، جنگ سرد، تحریم‌ها، نمو خرده‌بورژوازی و لایه‌های بوروکراتیک در درون جامعه، تنگ کردن پهنه آزادی ووو بود. فروپاشی نشان داد که چالش‌های ساختن سوسیالیسم در تنهایی و در میان دشمنی جهانی امپریالیسم چه بی‌شمار است. بازگشت سرمایه‌داری در کشورهایی مانند شوروی برایند نبرد طبقاتی است. گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم یک فرآیند تاریخی جهانی است که هم پیش‌روی‌ها و هم پس‌نشینی‌ها دارد. همان‌گونه که فئودالیسم برای سده‌ها در کنار سرمایه‌داری زنده ماند، پیروزی  سوسیالیسم نیز نیازمند دوره‌های دراز نبردهای اجتماعی و سیاسی است.




آیا سرمایه‌داری پیش‌رفته شرط انقلاب است؟ تأملی در دیدگاه مارکسیستی کلاسیک و لنینی

مارکس و انگلس بر این باور بودند که سرمایه‌داری صنعتی، گورکنان خود را می‌آفریند و طبقه کارگر سرانجام بورژوازی را سرنگون خواهد کرد. در مانیفست کمونیست، آن‌ها می‌نویسند که آنچه بورژوازی بیش از همه تولید می‌کند، همان گورکنان خود است و واژگونی آن و پیروزی پرولتاریا ناگزیر است. این کشورها زمینه مادی نیازمند برای سوسیالیسم را داشتند؛ اما مارکس هم‌زمان گفت  که پیش‌رفت تاریخی با شیوه‌های گوناگون رخ می‌دهد و انقلاب می‌تواند در بسترهای گوناگون ریخت بگیرد.

مارکس و انگلس هرگز با خشک‌اندیشی انقلاب در کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری را تنها راه رسیدن به سوسیالیسم ندانسته‌اند. آن‌ها بر این باور بودند که دگرگونی‌های تاریخی همیشه یک راه ویژه را نمی‌پیماید. برای نمونه، مارکس در پاسخ به نامهٔ ورا زاسولیچ در سال ۱۸۸۱،  می‌نویسد که کتاب «سرمایه» او در باره‌ی اروپای غربی بوده و نباید هم چون فرمولی جهانی آن را به کار برد. مارکس در آن نامه می نویسد که کمون روستایی (میر) در روسیه می‌تواند در شرایط مادی ویژه ای، بدون این‌که روسیه ناگزیر شود از همه‌ی فازهای سرمایه‌داری بگذرد، گشت‌آور گذار به سوسیالیسم شود. انگلس در “سوسیالیسم: اتوپیایی و علمی” در سال  ۱۸۸۰ نیز به روشنی می‌گوید که انقلاب‌ها نه به دلیل رسیدن به پیش‌رفت والای اقتصادی، بل‌که به دلیل بحران‌های ژرف که ریشه در تضادهای درونی نظام سرمایه‌داری دارد انجام می‌شوند.

در همین راستا، لنین به بازنگری دید مارکسیستی بر پایه شرایط ویژه روسیه پرداخت. به باور لنین در مرحله امپریالیستی سرمایه‌داری،  نظام سرمایه‌داری جهانی مانند زنجیره‌ای پیوسته کار می‌کند که در آن انقلاب در حلقه شکننده این زنجیر رخ می‌دهد. لنین نشان داد که در شرایط امپریالیسم، تضادهای سرمایه‌داری به گونه‌ای ناهماهنگ در سطح جهانی پخش می شود و حلقه‌های شکننده این زنجیر، زودتر از کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری می‌توانند دچار فروپاشی شوند.




امپریالیسم غرب و حمایت از جنایات رژیم فاشیستی اسرائیل

آمریکا و اروپا، با کمک‌های نظامی، پشتیبانی سیاسی و وتو در سازمان ملل، اسرائیل را در اشغال سرزمین‌های فلسطینی مصون از پاسخگویی نگه می‌دارند. این اتحاد، منافع امپریالیستی—کنترل منابع، سرکوب مقاومت و تضمین متحدی مطیع در منطقه—را تأمین می‌کند. آزادی فلسطین همچنان در چنگ این سیستم ستمگر گرفتار است. 

 Caitlin Johnstoneمی نویسد:

اعتراض، تروریسم است.
اختلاف‌نظر، تبلیغات روسیه است.
تفکر انتقادی، اطلاعات نادرست است.
جنگ، صلح است.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که اختلاف‌نظر جرم انگاشته می‌شود، پرسش از قدرت به عنوان وفاداری به دشمنان خارجی تصویر می‌شود، و تقاضا برای عدالت، افراط‌گرایی نامیده می‌شود.

هولوکاست غزه در برابر چشمان ما در حال وقوع است. تصور کنید آلمان نازی را، اما با گوشی‌های هوشمند و رسانه‌های اجتماعی که آنچه در اردوگاه‌ها می‌گذشت را به صورت زنده به جهان نشان می‌داد. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید: «من نمی‌دانستم.» این بهانه دیگر وجود ندارد.

«به عکس‌های خبری از غزه نگاه می‌کردم که امروز منتشر شده بود و یک لحظه طول کشید تا متوجه شدم یکی از آن‌ها تصویر یک نوزاد بدون سر بود. خدایا رحم کن.»

«آن‌ها درباره نوزادان سربریده دروغ گفتند تا بتوانند نوزادان را سر ببرند.
آن‌ها درباره تجاوز دروغ گفتند تا بتوانند تجاوز کنند.
آن‌ها درباره هفتم اکتبر دروغ گفتند تا بتوانند صدها هفتم اکتبر دیگر رقم بزنند.»

گزارش شده که حماس پیشنهاد آزادی تمام گروگان‌ها در ازای آتش‌بس دائمی را داده است. اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۳ این پیشنهاد را رد کرده. اما منتقدان هنوز می‌گویند: «حماس فقط باید گروگان‌ها را آزاد کند و همه‌چیز تمام می‌شود.» در حالی که در دنیای واقعی، اسرائیل مدام همین معامله را رد می‌کند.

صهیونیسم یک ایدئولوژی سیاسی است. تورات نگفته: «تو باید یک دولت آپارتاید جدید را بر تمدنی زنده در هزاران سال بعد تحمیل کنی،  حتا اگر که این کار نیازمند نسل‌کُشی و جنگ ابدی باشد.»




کژراهه منشویکی: سه اشتباه استراتژیک در مسیر انقلاب روسیه

منشویک‌ها سه کژروی استراتژیک داشتند. نخست آن‌که بیش از اندازه به بورژوازی باور داشتند و در این اندیشه بودند  که روسیه باید یک مرحله سرمایه‌داری را بگذراند، ولی بورژوازی روسیه ترسو و ناتوان از سرنگونی تزار بود، که این دودلی آن به شکست انقلاب ۱۹۰۵ و واژگونی دولت موقت در ۱۹۱۷ انجامید.

دوم آن‌که منشویک‌ها به گفته لنین چشم به راه قطار انقلاب بودند و شرایط شایسته برای عمل را از دست دادند. منشویک‌ها نیروی خود را برای  پارلمان و روندهای انتخاباتی به کار گرفته بودند، لنین دریافت که قدرت واقعی در دست شوراهای کارگری (سویتها) است. بلشویک‌ها تا پایان ۱۹۱۷ بیشتر شوراهای کلیدی مانند پتروگراد و مسکو را در دست خود گرفتند. پس از انقلاب فوریه ۱۹۱۷، منشویک‌ها به دولت موقت پیوستند، ولی اصلاح‌های ریشه‌ای انجام نداند، به جنگ جهانی نخست پایان ندادند و اصلاحات ارضی را به آینده واگذار کردند. این دو‌دلی‌ها نیروهای واپس‌گرا هم‌چون کورنیلوف و نیروهای رادیکال مانند بلشویک‌ها را پرتوان‌تر کرد.

سوم آن‌که آن‌‌ها گنجایش و خواست و توان انقلابی دهقانان و سربازان را دست‌کم گرفتند، ولی بلشویک‌ها با شعار “صلح، نان، زمین” به خواسته‌های آن‌ها پاسخ دادند. لنین از دید راهبردی برتری داشت، زیرا دیدگاه حزب پیش‌آهنگ او نقشی کلیدی در سازمان‌دهی انقلاب اکتبر بازی کرد. وارونه پیش‌بینی مارکس که انقلاب باید در کشورهای پیش‌رفته صنعتی رخ دهد، لنین می‌گفت  که در مرحله امپریالیسم روسیه یک امپراتوری کم توان و بحران‌زده، بستر خوبی برای انقلاب است.

حزب‌های لیبرال در دولت الکساندر کرنسکی مانند کادت‌ها و اکتبریست‌ها خواستار دنبال کردن نظام سرمایه‌داری و پاسبانی از منافع اقتصادی بورژوازی و بزرگ‌زادگان بودند، و سوسیالیست‌های میانه‌رو مانند منشویک‌ها و سوسیالیست‌های انقلابی، با این که  برخی گرایش‌های مردمی داشتند، نخواستند که از هم‌کاری با بورژوازی سرباز زنند.

با بازگشت لنین از تبعید در آوریل ۱۹۱۷ و پخش «تزهای آوریل»، وی خواستار جابجایی قدرت به شوراها شد. لنین می‌گفت که دولت موقت نه تنها نماینده طبقه کارگر نیست، بل‌که ابزاری در دست سرمایه‌داران و زمین‌داران برای افسار زدن به انقلاب شده‌است. اگرچه این دیدگاه در آغاز از سوی برخی از عضوی های حزب بلشویک پذیرفته نشد، ولی با ژرفش بحران و افزایش پشتیبانی  مردمی، بلشویک‌ها در تابستان ۱۹۱۷ توانستند اکثریت شوراهای پتروگراد و مسکو را به دست آورند. در ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ (۷ نوامبر در تقویم نوین)، نیروهای بلشویکی به رهبری شوراهای کارگری، کاخ زمستانی را گرفتند و دولت موقت را سرنگون نمودند.

برایند تاریخی این درگیری نشان داد که استراتژی منشویکی ناکام ماند. آن‌ها نه توانستند سوسیالیسم را برپا کنند و نه حتا یک دموکراسی بورژوایی پایدار بسازند. استراتژی منشویکی برای یک کشور پیش‌رفته سرمایه‌داری منطقی بود، ولی در شرایط آشوب‌زده روسیه، تنها راهبرد جسورانه لنین توانست انقلاب را به پیروزی برساند.




از آگاهی تا عمل: شرایط عینی و ذهنی انقلاب در نظریه لنین

دید لنینیستی انقلاب، انقلاب را نیازمند شرایط شایسته عینی و ذهنی می‌داند. شرایط عینی سازه‌های مادی و ساختاری  را فراهم می‌کنند؛ شرایطی که در آن سیستم اقتصادی- اجتماعی دیگر توان رشد نیروهای مولد را ندارد و بازدارنده پیش‌رفت می‌شود- شرایطی که در آن طبقه فرمان‌روا توان راهبردی جامعه را ندارد و توده‌ها هم نمی‌خواهند مانند گذشته زندگی کنند. شرایط ذهنی و انقلابی نیز بر می‌گردد به آگاهی طبقاتی و اراده انقلابی، گردان پیش‌آهنگ. اگر بحران‌های ژرف ساختاری و مادی با  واکنش‌های سازش‌کارانه و بردبارانه روبرو شود، انقلاب راه بجایی نخواهد برد.

در روسیه، سال‌ها اعتصاب‌های گسترده در سال‌های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۴ و شکل‌گیری شوراهای کارگری، نشان از رشد آگاهی طبقاتی در میان کارگران داشت. شعارهای بلشویکی هم‌چون «صلح، زمین و نان» هم‌ برای کارگران، دهقانان و سربازان فراگیر و انگیزه‌بخش بود. به گفته لنین، انقلاب به یک حزب پیش‌آهنگ انقلابی که وظیفه آموزش جهان‌بینی مارکسیستی به کارگران، سازمان‌دهی آن‌ها به یک نیروی پرتوان و سرنگونی قدرت در زمانی که شرایط شایسته شده است بر دوش گیرد، نیاز دارد. در روسیه، بلشویک‌ها با داشتن برنامه‌ای روشن و رهبری نیرومند که در تزهای آوریل لنین بازتاب یافته بود، توانستند در شوراهای کلیدی مانند پتروگراد  قدرت انقلابی را به دست گیرند.

در روسیه سال ۱۹۱۷ شرایط عینی و ذهنی نیازمند برای انقلاب فراهم شده‌بود. فروپاشی اقتصادی، پیامدهای جنگ، بحران‌های ژرف طبقاتی، کم توانی بورژوازی و قدرت‌زدایی دولت تزاری و سپس دولت موقت، همگی زمینه‌ساز یک وضعیت انقلابی بودند. هم‌زمان، آگاهی طبقاتی و شوراهای کارگری، همراه با رهبری حزب بلشویک، نشان از شرایط شایسته ذهنی برای انقلاب داشت. هم‌زمانی شرایط شایسته مادی و ذهنی در روسیه آن زمان، نشان می دهد که انقلاب نه یک پیش‌آمد ناگهانی، بل‌که برایند شرایط مادی شایسته و نیروی انقلابی آماده بود.