توافق شکننده: آتش‌بس محدود یا پیروزی دیپلماتیک روسیه؟

test

روسیه، با استفاده از یک ماه دیپلماسی فشرده، توانست اولین توافق رسمی بین روسیه و اوکراین را با میانجی‌گری ایالات متحده به دست آورد. این توافق، که در حال حاضر محدود به کاهش درگیری‌ها است، شامل آتش‌بس ۳۰ روزه در دریای سیاه و توقف حملات به زیرساخت‌های انرژی می‌شود.

نکته قابل توجه این است که بازیگران اروپای غربی در این مذاکرات غایب بوده‌اند و مذاکرات مربوط به مرحله دوم، که شامل نیروهای حافظ صلح از فرانسه و بریتانیا بود، متوقف شده است.

در عوض، روسیه از این مذاکرات برای گرفتن امتیازات مهم از دولت ترامپ استفاده کرده است، از جمله دسترسی مجدد به بازارهای کشاورزی جهانی. آمریکا اکنون کاهش تحریم‌های بانک روس‌الخوز، صادرکنندگان مواد غذایی و کود روسی، و دسترسی کشتی‌های روسیه به بنادر بین‌المللی را در دستور کار قرار داده است.

آتش‌بس انرژی نیز به نفع مسکو است، زیرا اوکراین خواستار گسترش آن به تمام زیرساخت‌های حیاتی بود، اما نسخه نهایی تنها شامل اهداف مرتبط با انرژی است.

این توافق شکننده است و تفاسیر متفاوت از آن، امکان لغو آن را برای هر طرف فراهم می‌کند. در حال حاضر، نبرد بر سر روایت آغاز شده است، زیرا هر دو طرف تلاش می‌کنند تا طرف مقابل را ناقض توافق نشان دهند.

ترامپ اهداف بزرگ‌تری دارد، از جمله تضعیف اتحاد روسیه و چین، که ممکن است موضع او را نسبت به مسکو تعیین کند. مرحله بعدی، توافق بر سر منابع زیرزمینی اوکراین است که مورد توجه ویژه آمریکا قرار دارد.

به نظر می‌رسد که روسیه با استفاده از تاکتیک‌های هوشمندانه و بهره‌برداری از اختلافات بین طرف‌های غربی و اوکراین، توانسته است امتیازات قابل توجهی را در این توافق به دست آورد. این توافق، که در ابتدا به عنوان یک آتش‌بس محدود مطرح شد، اکنون به ابزاری برای کاهش تحریم‌ها و تقویت موقعیت روسیه در عرصه بین‌المللی تبدیل شده است.




استراتژی ترامپ در قبال جمهوری اسلامی: فشار حداکثری بدون جنگ مستقیم

هدف ایالات متحده، وادار کردن ایران به سرسپردگی، کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای، پشتیبانی نکردن از گروه‌های منطقه‌ای (مانند حزب‌الله و حماس) و هم‌سویی سیاست خارجی ایران با منافع آمریکا است. این استراتژی، بازتاب خواست طبقه فرمان‌روای  آمریکا برای از میان بردن هرگونه چالش علیه هژمونی خود است.

در فوریه نتانیاهو تنها در باره ی جنگ اسرائیل در غزه و افزایش فشار بر ایران با ترامپ گفت‌وگو کرد. با این همه، ترامپ از پشتیبانی یورش اسرائیل به ایران خودداری کرده و به جای آن از گفت‌وگو با افزایش فشار اقتصادی سخن گفت. نتانیاهو ناکام به اسرائیل بازگشت ولی از نقشه خود دست بر نداشت.

ترامپ نگران پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی یک جنگ بزرگ با ایران است. به گزارش اسپوتنیک‌نیوز پوتین و ترامپ در باره ی ایران با هم گفت‌وگو کردند. پوتین به ترامپ گفت که ایران تهدیدی برای اسرائیل نیست و سخنان اسرائیل درباره برنامه هسته‌ای ایران بی‌پایه است.

ترامپ نماینده‌ی بورژوازی بخش فن‌آوری و صنعتی و انحصارهای نفتی- گازی راست‌گرایانه است که با کاهش مالیات شرکت‌ها، و جلوگیری از پیش‌رفت اقتصادی چین به میدان آمده‌است. در دولت کنونی ترامپ بورژوازی نظامی به رهبری انحصارهای جنگ افزارسازی به اندازه دو لایه دیگر بورژوازی نیرومند نیست. لایه‌های بورژوازی در حاکمیت کنونی امریکا جنگ‌خواه نیستند و در برابر بورژوازی نظامی بسیار بزرگ‌تر هستند. تسلا، اکسان موبیل و شورون ۱۵ بار بزرگتر از لاکهید هستند. دولت ترامپ می‌خواهد که هزینه‌های دولتی هنگفتی که برای جنگ‌هایی که مستقیم با امنیت امریکا در پیوند نیست را کاهش دهد. تا ان‌جایی که بورژوازی نظامی با فروش جنگ‌افزارها اقتصاد امریکا را پرتوان می کند دولت ترامپ پشتیبان آن است ولی برای سودورزی بورژوازی نظامی امریکا هزینه جنگ‌افروزی در گوشه وکنار جهان را نمی خواهد بر دوش بگیرد. این هزینه‌ها باید برای صنعتی سازی و نبرد با پیش‌رفت اقتصادی چین به کار برده‌شود. 




 در محکومیت تنش‌های قومی در ارومیه و دفاع از تمامیت ارضی و وحدت خلق‌های ایران

ما نقشه‌های تمام جدایی‌طلبان فرصت‌طلب که از سوی عوامل جمهوری اسلامی و یا وابستگان به امپریالیسم تحریک شده‌اند را محکوم می‌کنیم و از تمامیت ارضی میهن‌مان دفاع می‌کنیم. ما هرگونه حرکت قوم‌گرایانهٔ افراطی، چه در قالب پان‌ترکیسم، شوونیسم کرد و چه پان‌فارسیسم، را محکوم می‌کنیم و بر حق تمام خلق‌ها برای زندگی آزاد و برابر در چارچوب ایرانِ متحد و مستقل تأکید داریم.

ایران سرزمینی است با تنوعی غنی از خلق‌ها، زبان‌ها، فرهنگ‌ها و مذاهب که قرن‌ها در کنار یکدیگر زیسته‌اند. اما امروز، سیاست‌های امت‌پرور تبعیض‌آمیز حکومت جمهوری اسلامی و تحریکات وابستگان به امپریالیسم، وحدت ملی ما را تهدید می‌کند. ما خواستار خودمختاری دموکراتیک خلق‌ها در چارچوب ایران واحد، توسعهٔ همهٔ مناطق، و برچیدن هرگونه تبعیض بین خلق‌ها هستیم.

تاریخ مبارزات انقلابی ایران نشان داده است که فرزندان دلیر خلق‌های کرد، آذری، بلوچ، عرب، ترکمن و دیگر خلق‌های این سرزمین، همواره در صفوف چپ و جنبش‌های مترقی، دوش‌به‌دوش برای آزادی، عدالت اجتماعی و تمامیت ارضی ایران جنگیده‌اند. ما همواره بر این باور بوده‌ایم که تنها با اتحاد طبقاتی و مبارزه مشترک علیه استبداد، ستم طبقاتی و امپریالیسم می‌توان به برابری و آزادی واقعی دست یافت. امروز نیز دشمن واقعی، نه کرد است و نه آذری، بلکه حکومت واپس‌گرای ولایت‌فقیه، امپریالیست‌ها و اقمارشان چون اردوغان و اسرائیل هستند.

ما معتقدیم تنها راه برون‌رفت از این بحران، اتحاد همه خلق‌های ایران در مبارزه‌ای مشترک علیه دیکتاتوری جمهوری اسلامی، نظام سرمایه‌داری و خطر امپریالیسم و نوکرانشان است. خلق‌های ایران باید حق تعیین سرنوشت خویش، از جمله خودمختاری دموکراتیک در چارچوب ایران واحد، را به‌دست آورند. ما خواستار پایان ستم خلقی، برابری کامل حقوقی همه خلق‌ها، توسعهٔ متوازن و عادلانهٔ مناطق محروم و ایجاد جامعه‌ای مبتنی بر عدالت اجتماعی هستیم.

زنده‌باد وحدت خلق‌های ایران!

تارنگاشت توده ای ها 

جبهۀ جهانی ضد امپریالیست- قدرت زنان 




اعلامیه در محکومیت تنش‌های قومی در ارومیه و دفاع از تمامیت ارضی و وحدت خلق‌های ایران

سخن روز شماره ۱
۹ فروردین ۱۴۰۴، ۲۹ مارس ۲۰۲۵

هموطنان عزیز،

در حادثهٔ اخیر ارومیه، درگیری‌های تحریک‌شدهٔ قومی میان پان‌ترکیست‌ها، اهالی آذری ارومیه و کردها، به صحنه‌ای از تنش و دشمنی تبدیل شد. این درگیری‌ها نه یک مسئلهٔ خودجوش، بلکه نتیجهٔ سال‌ها ستم ملی، تبعیض سیستماتیک و سیاست‌های امتی  و نئولیبرال حکومتی است که تمام خلق‌های ایران را اعم از کرد، لر، بلوچ، عرب، ترکمن و آذری در تنگنای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نگه می‌دارد.

این درگیری‌ها در حالی رخ می‌دهد که آذربایجان غربی، مانند دیگر مناطق غیرفارس‌نشین، از جمله محروم‌ترین نقاط کشور است. مناطق کردنشین و آذری‌نشین این استان، با وجود برخورداری از منابع طبیعی و موقعیت استراتژیک، عمداً در فقر نگه داشته شده‌اند. حکومت نه‌تنها زیرساخت‌های اقتصادی را در این مناطق توسعه نداده، بلکه با خشکاندن دریاچهٔ ارومیه و بی‌توجهی به معیشت مردم، شرایط را برای مهاجرت و ناامیدی اجتماعی فراهم کرده است. این محرومیت‌ها تصادفی نیست؛ نتیجهٔ مستقیم سیاست‌های ظالمانه امت‌پرور است که حقوق ملت و خلق‌های ایران را نادیده می‌گیرد.

  حکومت جمهوری اسلامی و امپریالیست‌ها از درگیری‌های قومی برای تحکیم  موقعیت خود در استان آذربایجان سود می‌جویند. در شرایطی که جمهوری اسلامی با بحران‌های داخلی و فشارهای آمریکا، اسرائیل و اتحادیه اروپا روبه‌رو است، درگیری‌های قومی و تفرقه بین خلق‌های ایران نه‌تنها وحدت جنبش انقلابی را تهدید می‌کند، بلکه خطر تجزیه ایران را نیز افزایش می‌دهد.

جریان‌های پان‌ترکیستی و شوونیسم کرد که اخیراً در ارومیه فعال شده‌اند، نه نمایندهٔ خلق آذربایجان و خلق کرد، بلکه ابزار حکومت، حکومت ترکیه، امپریالیسم آمریکا و اسرائیل برای ایجاد تفرقه هستند. پان‌ترکیسم و شوونیسم کرد، همچون پان‌فارسیسم، ایدئولوژی‌هایی شوونیستی و ارتجاعی هستند که هیچ‌گونه پیوندی با منافع واقعی خلق‌های آذربایجان و کرد ندارند. این جریان‌ها، با تحریک اختلافات قومی، نه‌تنها به وحدت مبارزاتی خلق‌های ایران ضربه می‌زنند، بلکه ابزاری در دست نیروهای ارتجاع و وابسته به امپریالیسم برای تضعیف مبارزات مردم هستند.

ما نقشه‌های تمام جدایی‌طلبان فرصت‌طلب که از سوی عوامل جمهوری اسلامی و یا وابستگان به امپریالیسم تحریک شده‌اند را محکوم می‌کنیم و از تمامیت ارضی میهن‌مان دفاع می‌کنیم. ما هرگونه حرکت قوم‌گرایانهٔ افراطی، چه در قالب پان‌ترکیسم، شوونیسم کرد و چه پان‌فارسیسم، را محکوم می‌کنیم و بر حق تمام خلق‌ها برای زندگی آزاد و برابر در چارچوب ایرانِ متحد و مستقل تأکید داریم.

ایران سرزمینی است با تنوعی غنی از خلق‌ها، زبان‌ها، فرهنگ‌ها و مذاهب که قرن‌ها در کنار یکدیگر زیسته‌اند. اما امروز، سیاست‌های امت‌پرور تبعیض‌آمیز حکومت جمهوری اسلامی و تحریکات وابستگان به امپریالیسم، وحدت ملی ما را تهدید می‌کند. ما خواستار خودمختاری دموکراتیک خلق‌ها در چارچوب ایران واحد، توسعهٔ همهٔ مناطق، و برچیدن هرگونه تبعیض بین خلق‌ها هستیم.

تاریخ مبارزات انقلابی ایران نشان داده است که فرزندان دلیر خلق‌های کرد، آذری، بلوچ، عرب، ترکمن و دیگر خلق‌های این سرزمین، همواره در صفوف چپ و جنبش‌های مترقی، دوش‌به‌دوش برای آزادی، عدالت اجتماعی و تمامیت ارضی ایران جنگیده‌اند. ما همواره بر این باور بوده‌ایم که تنها با اتحاد طبقاتی و مبارزه مشترک علیه استبداد، ستم طبقاتی و امپریالیسم می‌توان به برابری و آزادی واقعی دست یافت. امروز نیز دشمن واقعی، نه کرد است و نه آذری، بلکه حکومت واپس‌گرای ولایت‌فقیه، امپریالیست‌ها و اقمارشان چون اردوغان و اسرائیل هستند.

ما معتقدیم تنها راه برون‌رفت از این بحران، اتحاد همه خلق‌های ایران در مبارزه‌ای مشترک علیه دیکتاتوری جمهوری اسلامی، نظام سرمایه‌داری و خطر امپریالیسم و نوکرانشان است. خلق‌های ایران باید حق تعیین سرنوشت خویش، از جمله خودمختاری دموکراتیک در چارچوب ایران واحد، را به‌دست آورند. ما خواستار پایان ستم خلقی، برابری کامل حقوقی همه خلق‌ها، توسعهٔ متوازن و عادلانهٔ مناطق محروم و ایجاد جامعه‌ای مبتنی بر عدالت اجتماعی هستیم.

زنده‌باد وحدت خلق‌های ایران!

تارنگاشت توده ای ها 

جبهۀ جهانی ضد امپریالیست- قدرت زنان 




تحریم‌ها و اقتصاد جنگ: چگونه بورژوازی نظامی و بازرگانی از بحران سود می‌برند؟

ایالات متحده، یک کشور سرمایه‌داری نیرومند است که تلاش می‌کند هژمونی خود را در خاورمیانه، منطقه‌ای که از با  نفت و گاز خود و جایگاه استراتژیک خود برجستگی ویژه‌ای دارد، نگه داشته‌باشد. تحریم‌های آمریکا علیه ایران یک زورگویی اقتصادی امپریالیستی است که پیامدهای آن به‌جای ضربه زدن به رژیم، بیش‌تر بر دوش طبقه‌های فرودست سنگینی می‌کند.

جمهوری اسلامی، هم چون یک قدرت منطقه‌ای با برنامه‌های خود، هژمونی امریکا را به چالش می‌کشد. کارزار فشار بیشینه (حداکثری) دولت ترامپ، مانند تحریم‌ها بخشی از راه‌برد امپریالیستی آمریکا برای کم توان کردن جمهوری اسلامی و وادار کردن آن به سرسپردگی است. هدف آمریکا، کاهش نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی و دستورپذیری جمهوری اسلامی است.

جمهوری اسلامی به ویژه  بورژوازی نظامی و بازرگانی خواهان پاسبانی و گسترش نفوذ خود در خاورمیانه است و به خواسته‌های آمریکا که می‌تواند جایگاه آن را در منطقه کم توان کند تن در نمی دهد.

منافع اقتصادی طبقه فرمان‌روای جمهوری اسلامی نقشی پایه‌ای در برابر پذیرش خواسته‌های ایالات متحده بازی  می‌کند. نخبگان سیاسی و اقتصادی منافع بزرگی در  کنترل خود بر بخش‌های کلیدی مانند صنعت نفت و انرژی دارند. حتا لاریجانی رییس پیشین مجلس از پزشکیان خواست که جلوی کنش‌های اقتصادی نهادهای امنیتی را بگیرد. پذیرش خواسته‌های آمریکا می‌تواند بازرگانی خارجی را بیش‌تر خصوصی‌ کند، که به زیان منافع لایه‌هایی از  بورژوازی است.  برخی از بخش‌های بورژوازی نظامی و بورژوازی بازرگانی از تحریم‌ها سود می‌برند، چراکه با سازوکارهایی مانند قاچاق و بازارهای سیاه سازگار شده‌اند. بورژوازی نظامی (مانند سپاه پاسداران) از این رویارویی سود می‌برد، چراکه کنترل بخش‌های کلیدی اقتصاد را در دست دارد و به بهانه “تهدید دشمن خارجی”، قدرت خود را استوار می‌کند. در برابر آن، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی به دنبال گفت‌وگو با آمریکا برای حل شدن سراسری در نظام سرمایه داری جهانی هستند.




فساد اقتصادی و پول‌سازی از تحریم در واردات برنج 

گزارش اخیر تسنیم درباره واردات برنج‌های مختلط، نمونه‌ای آشکار از فساد سیستماتیک در اقتصاد ایران است. در این سازوکار، بورژوازی تجاری وابسته به نهادهای قدرت، با سوءاستفاده از تحریم‌ها و بهره‌گیری از رانت‌های اطلاعاتی، به ثروت‌های کلان دست می‌یابد. یکی از این روش‌ها، ترکیب برنج‌های مرغوب هندی با انواع نامرغوب و فروش آن با قیمت بالا است:

مؤسساتی مانند جهاد استقلال، که به ظاهر برای تنظیم بازار فعالیت می‌کنند، در واقع از طریق اختلاط و تقلب، سودهای کلان به دست می‌آورند.اظهارات مدیرعامل جهاد استقلال درباره ترکیب ۹۰ درصدی برنج‌های وارداتی بخش خصوصی نشان می‌دهد که این فساد، گسترده و سیستماتیک است. : با ایجاد کمبود مصنوعی و دامن زدن به شایعاتی نظیر “برنج آلوده”، قیمت‌ها افزایش می‌یابد و سود کلانی نصیب رانت‌خواران می‌شود.

افشای پرونده برنج تقلبی، یک نمونه از فساد ساختاری در اقتصاد سیاسی ایران است، جایی که اتحاد میان بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی-امنیتی، به سازوکاری برای کنترل بازار و ثروت‌اندوزی تبدیل شده است.

شرکت‌های وابسته به سپاه، مانند زیرمجموعه‌های قرارگاه خاتم‌الانبیا، از طریق ایجاد شرکت‌های پوششی، انحصار واردات را در دست دارند. در همین حال، مؤسسات نظامی مانند جهاد استقلال با گرفتن مجوزهای وارداتی، بازار را مدیریت می‌کنند. نفوذ نخبگان نظامی در نهادهای نظارتی مانند گمرک و سازمان استاندارد، امکان قاچاق و تخلف را تسهیل می‌کند.

در زمان افشای تخلفات، کمیته‌های مشترک با حضور نمایندگان قوه قضائیه، وزارت اطلاعات و سپاه، پرونده‌ها را مختومه می‌کنند. همزمان، ارز ترجیحی ۴۲ هزار تومانی دریافت شده و در بازار سیاه برنج با قیمت ۴۸ تا ۵۵ هزار تومان به فروش می‌رسد.

بخش‌های خارجی سپاه، مانند لوجستیک نیروی قدس، مسیرهای عبور از تحریم را مدیریت کرده و از طریق شبکه‌های تجاری در عراق و افغانستان، به پول‌شویی می‌پردازند.




بخشی از مصاحبه لاوروف درباره مذاکرات با آمریکا و مسائل جهانی

سوال: مذاکرات ریاض چه هدفی داشت و چه نتیجه ای در پی داشت؟ 

لاوروف: نتیجه این است که گزارشهای اولیه به رؤسای جمهور روسیه و آمریکا ارائه شده است. تمرکز اصلی بر ایمنی کشتیرانی در دریای سیاه بود، موضوعی که پیشتر نیز در سال ۲۰۲۲ مطرح شد. آن زمان، توافقی دو بخشی میان روسیه و اوکراین تحت میانجیگری سازمان ملل و ترکیه امضا شد: بخش اول مربوط به صادرات غله اوکراین و بخش دوم درباره حذف موانع صادرات غله و کود روسیه بود. اما بخش دوم کاملاً تخریب شد. تحریمها، افزایش نرخ بیمه کشتیهای روسی و موانع پرداختها باعث شدند ما از توافق خارج شویم. 

سازمان ملل نتوانست تحریمها را لغو کند. ما در ریاض به طرف آمریکایی یادآوری کردیم که به دلیل سابقه اوکراین در نقض توافقها، این بار باید تضمینهای روشن و قابل نظارتی وجود داشته باشد. 

سوال: آیا آمریکا میتواند بر اروپا تأثیر بگذارد؟

لاوروف: ترامپ و تیمش به وضوح اعلام کرده اند که مسائل ارضی باید حل شوند، نباید سلاح به اوکراین فرستاده شود، و عضویت در ناتو ممنوع است. اما زلنسکی و اروپا این مواضع را نادیده میگیرند. اروپا میخواهد با ادامه جنگ، “شکست استراتژیک” روسیه را رقم بزند. 

سوال: چرا ترامپ تصمیم به تغییر رابطه با روسیه گرفته است؟ 

لاوروف: تجربه دوره اول به او آموخت که باید تیمی وفادار داشته باشد. او اکنون میخواهد منافع ملی آمریکا را با درک متقابل از منافع دیگر قدرتهای بزرگ پیش ببرد. رویکرد او مبتنی بر همکاری در موارد مشترک و جلوگیری از تبدیل اختلافات به درگیری است. 

سوال: آیا پیشنهاد آمریکا برای مشارکت چین در مذاکرات استارت نو قابل اجراست؟ 

لاوروف: این تصمیم با چین است. چین بارها گفته که زرادخانه هسته ای آن به پای آمریکا و روسیه نمیرسد. ما موافق گفتگوهای استراتژیک هستیم، اما باید اصول احترام متقابل و برابری رعایت شود. 




نقدی بر مقاله در باره انقلاب زودرس نوشته منوچهر صالحی

فرح نوتاش  25.03.2025

با درود و سپاس از آقای منوچهر صالحی برای نوشتن این مقاله.

چون این نظریات در مقالات اروکمونیست ها و تروتسکیست ها  قبلا دیده شده و بجا بود که به فارسی نیز این دیدگاه ها مطرح گردد.

در این مقاله با اشاره به نظریات مارکس در مورد انقلاب سوسیالیستی، مطالبی آورده شده، که در جمع بندی نهایی راه لنین غیر مارکسیستی نتیجه گیری می شود.

دفاع از لنین، در آنچه که انقلاب روسیه را موجب شد، با نگاهی دقیق به رویدادهای آن زمان، و انتخاب نهایی لنین، برای انقلاب روسیه ، برای تمام آنانی که از وجدان پاک سیاسی برخوردارند، کار سختی نیست.

و چه خوب شد که این انقلاب به تنهایی به انجام رسید. تا تمام خائنینی که خود را به دروغ مارکسیست معرفی می کردند، افشا شوند.

لنین چون مارکس خواهان انقلاب سوسیالیستی در کل اروپا بود. و راه پیش نهادی او اتحاد تمام احزاب سوسیالیست و کمونیست اروپا علیه جنگ امپریالیست ها در جنگ جهانی اول، و انقلاب سوسیالیستی در کل اروپا بود. ولی آنچنان که به تفصیل در کتاب کائوتسکی رویزیونیست، به قلم لنین آمده است، تمام احزاب اروپایی، به رهبری کائوتسکی، در حمایت از دولت های امپریالیستی خود برآمده و هیچ اشتیاقی به انقلاب سوسیالیستی در اروپا از خود نشان ندادند. از این رو لنین انقلاب روسیه را رهبری کرد و موفق شد.

لنین هر گز رهبر فراجناهی نبود. او مشخصا رهبر حزب طبقه کارگر بود. که انقلاب

کارگری و زحمتکشان را رهبری می کرد.

و احزاب چپ اروپایی که به دروغ خود را مارکسیست و سوسیالیست و انترناسیونالیست معرفی می کردند، همه در باور های مارکسیستی خود تجدید نظر کردند. و ناسیونالیست و متحد دولت های امپریالیست خود شدند.

و ما امروز، شاهد بازماندگان فلج آنان در عرصۀ سیاست جهانی هستیم. که چطور هنوز دست از این پیوند با امپریالیست ها نکشیده اند و در دفاع از اسرائیل هم پیمان وهمراه با امپریالیست اعظم و دولت صهیونیستی اسرائیل در مقابل نسل کشی و پاکسازی قومی فلسطینیان، سکوت کرده و یا طرف اسرائیل را می گیرند.

زمان ، بهترین داور درستی و نادرستی نظریات لنین بوده وهست.

از اکتبر 1917 تا کنون، 108 سال می گذرد. و در عرض این ایام ، دیدیم که تمام احزاب اروپایی،خبری از انقلابشان نشد، و احزاب شان تحلیل رفت. و نظاره گر جذب طبقه کارگر اروپا توسط فاشیست ها شدند. و اکنون تقریبا بیش از 30% آراء متعلق به احزاب فاشیست اروپاست.

در جنگ جهانی دوم نیز در آلمان این چنین بود. ناسیونال سوسیالیست ها کارگران را  جذب کردند. این جذب، بی دلیل نبود. روگرداندن طبقه کارگر کشورهای صنعتی را از احزاب چپ خائن اروپا نشان می داد. و هنوز کارگران اروپا با این احزاب آشتی نکرده اند. آنکه جذب احزاب و سازمان های چپ است، طبقه متوسط است. و فلج کردن جوانان چپ را سازمان های تروتسکیستی به عهده دارند. که همگی بعد از مدت کوتاه واخورده می شوند و سازمان را ترک می کنند. و همگی پشت روضۀ هولا کوست چشم خود را به قتل عام استعماری در فلسطین می بندند.  

آنان نه تنها خیال انقلاب در سر ندارند ، بلکه برای فلج نیروی چپ جوان، با هم رقابت شدید نیز داشته و دارند.

تغییر کل جهان، توسط انقلاب کبیر سوسیالیستی در روسیه آغاز شد.

انقلاب بلشویک ها نه تنها روسیه را زیر و رو کرد، بلکه اثرات سهمگین آن نیز با اصلاحات مدام برای پیش گیری از انقلاب سوسیالیستی ، به یاری طبقه کارگر اروپا و سپس جهان شتافت.

احزاب خائن اروپایی ، نه تنها کاری برای مردم ممالک خویش نکردند، بلکه با نفوذ جیره خواران امپریالیست های انگلیس و آمریکا و بقیه اروپا ، احزابشان نیز به زانو نشست.

و حال آنکه لنین، به زندگی خود ادامه داد.

ما جنوبی های جهان ، به لحاظ استعمار مدام و به شکل های مختلف، لنین را تنها حامی خود می دانیم. راه ما از راه لنین جدانشدنی است. چون ما جنوبی ها هرگز شمالی ها را استعمار نکرده ایم. ولی آنان با توسل به شیوه های مختلف و هر روز با فتنۀ نو، دست از سر ما جنوبی ها بر نمی دارند. احزاب چپ شمالی ، خود از جیره خواران استعمارند. و نانشان آغشته به غارت استعماریست. و هرگز نمی توانند از خزانه های مملو از غارت  استعماری ممالک استعمارگرشان چشم بپوشند.

اگر لنین این انقلاب شکوهمند را نکرده بود، هنوز زنان با نصف حقوق، و بچه ها با ربع حقوق، جایگزین کارگران مرد در کار خانه ها می شدند. و هنوز کار روزی 16 ساعت بود . و استثمار تا مغز استخوان را می سوزاند.

دیدگاه برابری خواهانه تازه نیست.  سه هزار پانصد سال پیش، در شهر افق ،

 اوخناتون خانه هایی کاملا برابر ساخت. و درخت هایی برابر در آن خانه ها نشاند و تمام وسائل را برای ساکنان آن خانه ها برابر تقسیم کرد.

درست است که آن شهر و آن خانه ها بعد از مدت کوتاهی توسط دشمنان، با خاک یکسان شدند، ولی برابری خواهی ، جزو نهاد عدۀ بسیاری از انسان ها بوده وهست.

ولی از آن زمان، تا انقلاب اکتبر، ( بغیر از 4 ماه کمون پاریس) ، انسان  موفق به ایجاد نماد عینی برابری خواهی نشده است.

این نارس بودن از زمان انقلاب اکتبر تا کنون گریبان جامعه جهانی را ول نکرده است. از زمان مارکس، هیچ انقلابی در هیچیک از کشورهای اروپایی که با لنین دشمنی کردند رخ نداده است. و تنها لنین بود که عملا به انقلاب سوسیالیستی جان داد. و پیروان او که این انقلاب را ساختند.

ترور لنین توسط زن جوان جهودی به نام فانی کاپلان از حزب منشویک ها، که قبلا عضو آنارشیست ها بود، انجام شد. او دو گلوله به گردن لنین در هنگام خروج از کارخانه، بعد از سخنرانی شلیک کرد. ولی بعد از مرگ لنین گلوله سومی نیز از زاویه دیگر در گردن لنین یافت شده است. در پی گیری دولت سوسیالیستی روسیه بعد از این ترور، رد سفارت انگلیس، سیدنی رایلی و رابرت بروس لاکهارت کشف شده است. ولی انگلیس هنوز با انکار، دخالت در هر نوع ترور رهبران ممالک را رد می کند. ولی تاریخ ایران مملو از ترور هایی است که به دستور دولت بریتانیای کبیر بوده است!

انقلاب اکتبردر 1999 فرو پاشید. سه عامل اساسی را نباید از نظر دور داشت.

فتنه مدام و متحد امپریالیست ها، به سر کردگی آمریکا. چها هزار سند فتنه توسط سی آی ای چاپ و در اختیار عموم گذاشت شده است.

همکاری جناح سفید داخلی با فتنه. عکس های میکائیل گورباچف در جمع دشمنان بسیار است. 

و سوم، عامل خودخواهی انسان ها ، برای مثال

وقتی نیکیتا خروشف اوکراینی صدر هئیت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی شد، بخش هایی از روسیه، رومانی ، لهستان و بلا روس را به کشورش اوکراین اضافه کرد! و این در تمام رده های شغلی، با کم کاری و… همراه بود.

داروین می گوید سوسیالیسم با نهاد انسان که خودخواهی است، همخوانی ندارد. و این واقعیت را نیز باید از نظر دور نداشت.

تربیت انسان ها از طبقات مختلف ، بطور قطع نمی تواند نتیجه یکسانی داشته باشد. از این روست که مارکس دیکتاتوری پرولتاریا را شیوه حکومتی نظام سوسیالیستی معرفی می کند.

با این که امروز اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشیده ، ولی موج عظیم ان انقلاب جهان را زیر ورو کرده است . و رویدادهای جهان امروز، راهگشای آینده ای روشن به سوی

سوسیالیسم در جهان خواهد شد.

لنین نمرده است لنین در جان تمام پیروانش زنده است و مبارزات ضد امپریالیستی، همچنان تا نابودی امپریالیست های همه خواه و سیری ناپذیر همچنان ادامه خواهد داشت.  

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power