انگیزه پنهان برای جنگ در اوکراین و حمایت‌های ایالات متحده و اروپا از زلنسکی

منبع:CovertAction 

در ابتدای نوامبر، باربارا بونت، عضو بلژیکی پارلمان اتحادیه اروپا، نگرانی خود را در مورد فروش زمین‌های اوکراینی در مقیاس وسیع به شرکت‌های مالی خصوصی آمریکایی همراه با برخی از شرکت‌های صنعتی کشاورزی و سرمایه‌گذاری سعودی‌ها ابراز کرد.

بونت در نامه‌ای به پارلمان اتحادیه اروپا نوشت: «بر اساس چندین گزارش نگران‌کننده، عمدتاً شرکت‌های آمریکایی، اما همچنین شرکت‌های سعودی در بخش کشاورزی و سرمایه‌گذاری، زمین‌های کشاورزی اوکراین را در مقیاس وسیعی خریداری می‌کنند. به عنوان مثال، گزارش‌ها حاکی از آن است که شرکت‌هایی چون Cargill، ADM، Black Rock، Oaktree Capital Management و Bunge Limited کنترل بخش زیادی از زمین‌های کشاورزی اوکراین را در اختیار گرفته‌اند.»

بونت سپس دو سوال از پارلمان اتحادیه اروپا مطرح کرد:

«1. ارزیابی کمیسیون در مورد تأثیر این فروش زمین‌های کشاورزی اروپایی به شرکت‌های چندملیتی که فقط منافع آمریکا را تأمین می‌کنند، بر وابستگی استراتژیک اتحادیه اروپا به تأمین غذا چیست؟ کمیسیون چگونه قصد دارد این تأثیرات را مدیریت کند؟»

«2. این مسئله به شدت نشان می‌دهد که ایالات متحده قصد دارد حمایت نظامی خود از اوکراین را بازیابی کرده و از طریق کنترل بر زمین‌های کشاورزی اوکراین و سودهایی که از آن حاصل می‌شود، یک حضور ژئوپولیتیکی در آنجا در یک سناریوی پس از جنگ ایجاد کند. کمیسیون چگونه قصد دارد مانع از آن شود که ایالات متحده به انتخاب‌های دلخواه خود در اوکراین بپردازد و اروپا تنها با مشکلات روبرو شود؟»

سوالات بونت مهم هستند و به یک انگیزه پنهان برای جنگ در اوکراین و حمایت‌های ایالات متحده و اروپا از رئیس‌جمهور اوکراین، ولادیمیر زلنسکی اشاره دارند.

فرصتی که برای سرمایه‌گذاران خارجی فراهم شده شبیه به جنگ‌های قبلی است که در آن جوانان قربانی منافع شرکت‌ها می شوند.




در اروپای شرقی چه می گذرد؟

منبع: پراودا

سلوواکی: در سلوواکی، برنامه‌ای برای آغاز جمع‌آوری امضا جهت خروج این کشور از اتحادیه اروپا و ناتو در نخستین سه‌ماهه سال 2025 اعلام شده است.

طرح قبلی در حمایت از لغو تحریم‌های ضدروسی بیش از 360 هزار امضا جمع‌آوری کرده بود. برای برگزاری یک رفراندوم، امضاهای جمع‌آوری‌شده باید به رئیس‌جمهور سلوواکی تحویل داده شود تا او به طور رسمی تصمیم به برگزاری همه‌پرسی بگیرد.

مولداوی: در روستای «لارگوتسا» در مولداوی، یک یادبود دیگر برای سربازان رومانیایی که در جنگ جهانی دوم در کنار نازی‌ها می‌جنگیدند، نصب شده است. این یادبود جدید توسط انجمن «مونومنتوم» ایجاد شده و مقامات محلی نیز از این مراسم حمایت کرده‌اند. این مراسم به‌ویژه در احترام به ارتش رومانیایی در زمان رژیم فاشیستی ایون آنتونسکو، که در اتحاد با آلمان نازی به شوروی حمله کرده و مناطق مختلفی از جمله مولداوی را اشغال کرده بودند، برگزار می‌شود.

لهستان: کاتژینا سوکولوسکا، رئیس هیئت‌مدیره بنیاد «ولین، ما به یاد داریم»، از لهستان خواسته است تا تمام ارتباطات خود با اوکراین را قطع کند تا زمانی که اجساد قربانیان کشتار ولین از قبرستان‌ها بیرون آورده شوند. او تاکید کرده که هیچ‌گونه همکاری یا دوستی با کشوری که هویت خود را بر پایه ایدئولوژی جنایتکارانه استیپان باندرا ساخته است، ممکن نیست. سوکولوسکا از اوکراین خواسته تا کشتار ولین را به عنوان جنایت جنگی بشناسد، مجرمان را محکوم کند و از ایدئولوژی باندرا فاصله بگیرد.

این تحولات نشان‌دهنده چالش‌های سیاسی و اقتصادی در بسیاری از کشورهای جهان است که هر کدام به نوعی بر موقعیت‌های داخلی و بین‌المللی تأثیرگذار هستند. از تحولات مربوط به سیاست خارجی و تصمیمات استراتژیک مانند مسائل تاریخی و ملی در لهستان و مولداوی، همه اینها مؤید پویایی و تغییرات شگرف در سیاست جهانی هستند.




تهاجم تاریخی غرب علیه روسیه و مردم آن

روسیه، به ویژه پس از انقلاب اکتبر هم‌واره زیر یورش سفیدپوستان غربی بوده است.

کشورهای بزرگ غربی مانند سوئد، فرانسه و آلمان به روسیه یورش بردند و کشورهایی مانند بریتانیا و امریکا در دوران شوروی بارها در تلاش پاره پاره کردن آن بودند.

اتحاد شوروی یک ایدیولوژی بسیار نیرومند ضداستعماری داشت که بخشی از فرهنگ مردمان شوروی شده‌بود که حتا تاکنون در میان روس‌ها زنده مانده‌است. در درازنای تاریخ روسیه، تنها یک کشور آسیایی به آن یورش برد. مغول‌ها به رهبری باتو خان در سال ۱۲۳۷  به کیوان روس یورش بردند و در سرزمین‌های روسیه که به “یوک تاتار” آوازه بود، تا پایان سده ۱۵ ماندند. لهستان در سالهای (۱۵۹۸ -۱۶۱۳)، بخش‌هایی از روسیه را در دست خود گرفت. سوئد چندین بار تلاش کرد به سرزمین‌های روسیه یورش برد، به‌ویژه در دوران (۱۶۰۵ –۱۶۱۳ ) و در جنگ بزرگ شمالی (۱۷۰۰ –۱۷۲۱ )، جایی که تزار پیتر بزرگ نیروهای سوئدی را شکست داد و پس از آن فرمان‌روایی سوئدی‌ها در منطقه پایان یافت. ناپلئون بناپارت در سال ۱۸۱۲  به روسیه یورش برد. در این یورش ارتش بناپارت مسکو را سوزاند.

میان سال‌های (۱۹۱۴ –۱۹۱۸ ) روسیه که بخشی از متفقین بود، با یورش آلمان و اتریش-مجارستان در مرزهای غربی خود روبرو شد. برایند این جنگ انقلاب روسیه و کناره‌گیری تزار نیکلاس دوم بود. پس از انقلاب در سال‌های ۱۹۱۷ –۱۹۲۳ کشورهای بریتانیا، فرانسه، ژاپن و ایالات متحده به پشتیبانی و کمک جنگ‌افزاری از ارتش سفید علیه ارتش‌ سرخ بلشویک‌ها پرداختند. یورش بارباروسا از سوی آلمان نازی در ۲۲  ژوئن ۱۹۴۱  آغاز شد. آلمان با میلیون‌ها سرباز به اتحاد جماهیر شوروی یورش برد. در این جنگ ارتش نازی ۲۷ میلیون تن از مردم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را کُشت. پس از فروپاشی اتحادشوروی ناتو هر سال مرزهای خود را به سوی مرزهای روسیه گسترش داد.




تاریخ ضداستعماری پایه‌گذاران بریکس

یکی از غم‌انگیزترین نمونه‌های برتری‌جویی سفیدپوستان در آفریقای جنوبی روی داد. رژیم آپارتاید که از سال ۱۹۴۸  تا ۱۹۹۴ گروه کوچکی از  سفیدپوستان را فرمان‌روای دولت، اقتصاد، سرزمین و جامعه آفریقای جنوبی کرد و مردم بومی سیاه‌پوست را از حقوق پایه‌ای و بنیانی انسانی بی‌بهره کرد. این سیستم قانون‌های جداسازی نژادی را در همه‌ی زمینه‌های زندگی، مانند آموزش و بهداشت پیاده کرد.

در هند، استعمارگران بریتانیایی نیز سیستم‌های نژادی را گردن‌بار جامعه کردند که در آن بریتانیایی‌ها برتر از هندی‌ها شناخته می‌شدند. هندی‌ها زیر قانون نژادپرستی و بی‌بهره از کوچک‌ترین حقوق انسانی زندگی می‌کردند. در کنار این سرکوب، استعمارگران بریتانیایی از سرچشمه‌های زمینی هند می‌دزدیدند و دارایی کشور را به جیب استعمارگر خود می‌ریختند.

پرخاش‌گری امپریالیستی ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی چین را در سده ۱۹ دگرگون کرد. در آغاز سده ۱۹، امپراتوری بریتانیا به‌دنبال گسترش دادوستد به‌ویژه در زمینه تریاک با چین بود. هنگامی که چین تلاش کرد تا پهنه ی بازرگانی تریاک را تنگ کند، بریتانیا جنگ نخست تریاک را آغاز کرد. برآیند این جنگ پیمان نانجینگ (۱۸۴۲) بود که چین را وا داشت که هنگ‌کنگ را به بریتانیا سپارد، و پنج بندر را به بریتانیایی واگذار کند.

پیامدهای جنگ دوم تریاک (۱۸۵۶ –۱۸۶۰ ) چین را خوار کرد و مایه باز شدن بندرهای بیش‌تر برای بازرگانان بریتانیایی شد. جنگ نخست میان چین و ژاپن (۱۸۹۴ – ۱۸۹۵ ) آغازگر پرخاش‌گری امپریالیستی ژاپن در شرق آسیا بود. پس از شکست چین، تایوان به ژاپن واگذار شد و چین به ناگزیر به ژاپن حقوق بازرگانی و سرزمینی بیش‌تری واگذار کرد.

در جنگ دوم میان چین و ژاپن (۱۹۳۷ –۱۹۴۵ )،  در کُشتار نانجینگ صدها هزار غیرنظامی چینی از سوی نیروهای ژاپنی کُشته شدند. در پی آن ژاپن بخش‌های بیش‌تری از خاک چین را در دست گرفت و زخم ژرفی بر روان خلق‌های چین بر جا گذاشت.




وابستگی اقتصادی جمهوری اسلامی نتیجه خرج میلیاردها دلار برای گروههای نیابتی

رژیم میلیاردها دلار صرف جنگ‌های نیابتی و تنش‌آفرینی‌های منطقه‌ای کرده است که می‌توانست این منابع را در جهت بهبود رفاه مردم و پیشرفت کشور هزینه کند. این سیاست‌های پرهزینه نه تنها ضامن امنیت کشور ما نشده است، بلکه مانع دستیابی کشور به یک اقتصاد ملی و خودکفا شده است و  از توان رقابت اقتصادی ما با همسایگان کاسته است و موجب وابستگی اقتصادی فزاینده به کشورهای چون ترکیه و امارات شده است.

در نتیجه، علاوه بر کاهش توان رقابت اقتصادی کشور با همسایگان، این وابستگی‌های اقتصادی پیشرفت و استقلال اقتصادی کشور را به خطر انداخته است.

مصطفی هاشمی طبا در روزنامه شرق نوشت: 

”برعکس ایران که نتوانسته به درجات علمی و فنی که لازمه سروری و وابسته‌شدن همسایگان است، برسد، رژیم جعلی اسرائیل با کشورهایی مثل مصر، اردن، بحرین و برخی دیگر قراردادهای انتقال تکنولوژی تصفیه آب، فاضلاب، آب‌چرخانی و آبیاری مدرن کشاورزی منعقد کرده و آنان را وابسته به خود کرده و می‌بینیم این کشورها در برابر جنایات اسرائیل دم فرو بسته‌اند. متأسفانه ما علاوه بر اینکه نتوانسته‌ایم همسایگان را به نوعی وابسته علمی و فنی کنیم، خود در بدترین شرایط به سر می‌بریم و در وضع محیط زیست ما در زمینه‌های یادشده، که اسرائیل به کمک کشورهای مسلمان آمده، ازجمله هوای تنفسی مردم، هیچ‌گونه اقدام عملی انجام نشده و فقط تعطیل‌کردن روزهای کاری هنر مدیریت ما است. هنوز دیر نشده است، به صورت بسیار خلاصه نیازمند ترجیح عقل و علم بر نقل گزینشی هستیم وگرنه شیب‌های سرازیری پدیده‌های حیاتی کشور همچنان ایران را به قهقرا می‌برد به نحوی که نیروهای بازدارنده تدارک دیده‌شده نیز از کارایی خود جدا می‌شوند. اگر می‌خواهیم با همسایگان رابطه خوب داشته باشیم، باید از توانمندی علمی، فنی و اقتصادی برخوردار باشیم والا دیری نمی‌پاید که سلطه‌طلبان و جنایتکاران از طریق همسایگان مزاحمت‌هایی جدی برای ما ایجاد خواهند کرد.”




سخنان نغز

استالین

تضاد آشتی ناپذیر بین فرد و جمع، بین منافع فردی و منافع جمعی وجود ندارد و نباید باشد. چنین تضادی نباید وجود داشته باشد زیرا جمع‌گرایی و سوسیالیسم منافع فردی را نفی نمی‌کند، بلکه آن‌ها را با منافع جمعی تلفیق می‌کند. سوسیالیسم نمی‌تواند از منافع فردی غافل شود.

تنها جامعه سوسیالیستی است که می‌تواند به طور کامل این منافع شخصی را تامین کند. افزون بر این، جامعه سوسیالیستی تنها ضمانت استوار برای حفاظت از منافع فردی است.

به این معنا، تضاد آشتی ناپذیر میان “فردگرایی” و سوسیالیسم وجود ندارد.




الجولانی به وزیر خارجه آلمان اننالنا  بائربوک دست نداد، ولی عیبی ندارد جزو دوستان است  

تناقض درونی نیروهای راست و هوادار امپریالیسم که از رژیم دینی سوریه علیه نظام سکولار بشار اسد دفاع ‌کردند، در حقیقت بازتابی از پیچیدگی‌های سیاست‌های بین‌المللی نیست بلکه بر اساس دوستی آنها با صهیونیسم و امپریالیسم است. با توجه به مواضع ضدآمریکایی و ضداسرائیلی بشار اسد، این نیروها حالا که او دیگر در قدرت نیست از حذف او که به نفع منافع استراتژیک غرب، به‌ویژه آمریکا و اسرائیل است، خوشحالند.

این نیروها که در ظاهر خود را مدافع آزادی و دموکراسی می‌دانند، در عمل در برابر یک نظام دینی در سوریه که بر پایه اسلام‌گرایی بنا شده، موضعی حمایتی اتخاذ می‌کنند. این در حالی است که همین گروه‌ها در قبال جمهوری اسلامی که یک نظام دینی است، به شدت موضع انتقادی دارند و آن را یک تهدید برای آزادی و دموکراسی می‌دانند.

این دوگانگی عمدتاً از نگرش‌های متفاوت نسبت به موقعیت‌های ژئوپولیتیکی و استراتژیک ناشی می‌شود. در سوریه، در شرایط جنگ داخلی و با توجه به رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی، این گروه‌ها حمایت از نیروهای اسلام‌گرای سوری را به عنوان یک ابزار به نفع منافع غرب می‌بینند. اما در مورد جمهوری اسلامی، همین نیروها در مقابل اسلام‌گرایی، موضع منفی دارند و آن را نمادی از تهدیدات ایدئولوژیک و سیاسی برای نظم جهانی مطلوب خود و در تضاد با سیاست‌های غربی می‌بینند.

این نگرش نشان می‌دهد که حمایت‌ها و مخالفت‌های نیروهای راست هوادار امپریالیسم در سیاست‌های بین‌المللی، به‌ویژه در زمینه حمایت از رژیم‌ها و دولت‌ها، نه بر اساس اصول ثابت بلکه براساس دوستی و دشمنی آن ها با امریکا و اسرائیل تنظیم می شود.




باید منتظر سرکوب داخلی پس از سازش رژیم با امریکا باشیم

به نظر می‌رسد که رژیم پس از تحمل ضربات سنگینی از سوی اسرائیل و ضربه‌ای که از جانب ترکیه در سوریه متحمل شده است، اکنون خود را در موقعیتی می‌بیند که مجبور به سازش با آمریکا می‌شود. این سازش، که بسیاری آن را یک “جام زهر” می‌دانند، برای رژیم به‌معنای پذیرش شرایطی است که پیش از این، به‌ویژه در زمان‌های بحرانی، برای حفظ منافع خود از آن دوری می‌جست.

تاریخ رژیم جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که همیشه پس از آن‌که حاکمیت مجبور به پذیرش سازش می‌شود که به ضرر منافع آن است، به جای پذیرش مسئولیت خود و حل بحران‌ها به‌طور مستقیم، دست به انتقام‌گیری از مخالفان و انقلابیون می‌زند. این انتقام‌گیری‌ها معمولاً با سرکوب‌های خونین و اعمال فشارهای بی‌رحمانه بر روی فعالان سیاسی و اجتماعی همراه است.

مثلث آنلاین:

”تحرکات پیدا و پنهان دیپلماتیک در یک ماه اخیر نشان می‌دهد که ایران و آمریکا در حال فراهم کردن مقدمات مذاکرات مستقیم و بلاواسطه با یکدیگر با ورود ترامپ به کاخ سفید هستند.

مذاکراتی که نتیجه آن تاثیر راهبردی و قابل ملاحظه‌ای بر آینده روابط طرفین، پرونده هسته‌ای و معادلات در حال تحول منطقه‌ای خواهد داشت.

به نظر می‌رسد، هرگونه مذاکره جدید میان ایران و آمریکا یک تفاوت مهم با مذاکرات پیشین خواهد داشت. اگر در دو دهه اخیر، مذاکرات از پرونده هسته‌ای آغاز می‌شد، احتمالا پرونده‌های منطقه‌ای مانند جنگ غزه، یمن و مناقشه ایران و اسرائیل می‌تواند مبنا و موضوع آغاز مذاکرات جدید باشد.

ایران و آمریکا با ۴ مرحله در این مسیر دشوار مواجه هستند: نخست، انجام مقدمات مذاکره و رسیدن به توافقی برای آغاز آن، دوم، سیاست‌ها و اهداف طرفین، سوم، زمان و چهارم، نتیجه مذاکرات.”

تاریخ گواه این است که پس از هر بحران و سازش، رژیم به‌جای اصلاحات بنیادی، ترجیح می‌دهد که با خشونت و سرکوب اعتراضات، نظم سیاسی خود را حفظ کند.