«نظم بین‌المللی» امپریالیسم «قانون جنگل» است

چین و روسیه «نظم بین‌المللی» را یک دست‌گاه دوتایی و دوگانه برای آسان کردن دورویی امریکا می‌خوانند. وزیر خارجه چین، شیه فنگ، گفت که «نظم بین‌المللی» همان «قانون جنگل» است که به سود کشورهای ویژه‌ای و بر ضد دیگران به کار برده می‌شود. هم‌چنین لاوروف، وزیر خارجه روسیه، گفت که «نظم بین‌المللی» به‌دنبال برپایی یک چارچوب قانونی برای مشروعیت دادن به یک‌جانبه‌گرایی است. حقوق بین‌الملل بر پایه منشور سازمان ملل بر اصل وستفالیا استوار است که می‌گوید «همه‌ی کشورهای جهان برابر هستند»، ولی «نظم بین‌المللی» برای پاسبانی از سرکردگی امپریالیسم  بر نابرابری دولت‌ها استوار است. در کوزوو، غرب حق برای جدایی از دولت‌های دیگر را برتر از ارجمندی تمامیت‌ارضی می‌داند. در اوسِتای جنوبی و کریمه، غرب تمامیت‌ارضی را برجسته‌تر از خواست مردم کریمه برای جدایی از اوکراین می‌داند. این دوگانگی ارزش‌گذاری پدیده‌های اجتماعی- سیاسی جهانی، «نظم بین‌المللی» را به «قانون جنگل» دگرگون می‌کند.

«قانون جنگل» همان‌گونه که طبری با شیوایی گفته‌است به معنای این است که “تنها تو، تنها تو بايد زنده و تندرست و شاداب و ثروتمند و قادر باشی! خاک بر فرق ديگران! آن‌ها تا آن حد و تا آنجا لازمند که تو به آن‌ها نياز داری”. 

تاریخ برتری‌جویانه نژاد سفید، تاریخ استعماری، امپریالیستی و نواستعماری شمال جهانی و دوگانگی ارزش‌گذاری پدیده‌های اجتماعی- سیاسی جهانی زمینه را برای پیدایش بریکس چید. این یک نیاز تاریخی بود و اگر در آن زمان انجام نمی‌شد، بی‌تردید امروز بریکس با نام و شیوه دیگری، ولی با همان هدف‌ها پایه‌گزاری می شد. کشورهای بنیان‌گزار بریکس هر کدام زخم‌های هنوز باز فراوانی به دلیل دست‌گاه برتری‌جویانه سفیدپوستان خورده‌اند.




بخشی از پیام حزب کمونیست روسیه به مردم به مناسبت فرارسیدن سال 2025

هموطنان گرامی!

سال 2025 فرا می‌رسد و با خود شادی‌ها و نگرانی‌ها، امیدها و آرزوها را به همراه می‌آورد. از دیرباز ما این جشن روشن را دوست داشته ایم. از بسیاری جهات، این جشن را از پیتر کبیر به ارث برده‌ایم. او در سال 1700 فرمانی صادر کرد و دستور داد که سال نو از اول ژانویه آغاز شود. پیتر بزرگ تصمیم خود را «کاری نیکو و مفید» نامید.

سنت جشن گرفتن سال نو در کنار خانواده در اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت. به زودی 155 سال از تولد بنیان‌گذار آن، ولادیمیر ایلیچ لنین، می‌گذرد. چنین تاریخ‌هایی به ما کمک می‌کند که تجربه شوروی را حفظ کرده و آن را به عنوان اساس صعودهای جدید وطن ببینیم و در آرزوی پیروزی‌های بزرگ آینده باشیم. باشد که نور بزرگ اکتبر و نیروی روحیه مبارزان برای حقیقت و عدالت ما را در این راه الهام بخشد.

در سال گذشته، ما کمونیست‌ها به مبارزه برای حق زندگی شایسته برای کارگران ادامه دادیم. با حامیان خود، کاروان‌های انسان‌دوستانه برای نووروسییا، برای سربازان و افسرانی که با فاشیسم ناتو درگیر شده‌اند، سازمان‌دهی کردیم.

مهم است که سال نو در روسیه سال صلح و همبستگی در مبارزه با نازیسم اعلام شده است. 9 مه، هشتاد سال از پایان جنگ بزرگ میهنی می‌گذرد. یاد آنانی که با شجاعت برای مسکو، استالینگراد، کورسک، اودسا، سواستوپول، اورل، لنینگراد، کی‌یف، مینسک و خارکوف جنگیدند، همچنان الهام‌بخش مدافعان میهن است و ایمان به پیروزی‌های آینده را در دل ما القا می کند.

بیایید برای یکدیگر آرزوی خوشبختی و صلح در سال نو کنیم. در کنار سفره عید فراموش نکنیم کسانی را که در سنگرها یخ می‌زنند و در میادین نبرد می‌جنگند. برای فرزندان و نوه‌هایمان از قهرمانان همه اعصار بگوییم، قهرمانانی که دلاوری‌هایشان مردم را با قدرت و حکمت سرشار می‌سازد.

برای شما شادی و موفقیت‌های بزرگ آرزو می‌کنم!




دادوستد برده اقیانوس اطلس یکی از ددمنشانه‌ترین نمونه‌های برتری‌جویی سفیدپوستان بود

دادوستد برده اقیانوس اطلس یکی از ددمنشانه‌ترین نمونه‌های برتری‌جویی سفیدپوستان بود که در پی آن میلیون‌ها انسان از آفریقا به زور به قاره‌های آمریکا و اروپا بُرده شدند. در این دوران، میلیون‌ها انسان از روستاهای آفریقایی ربوده شدند و به برده‌فروشان برای  بردگی فروخته شدند. برایند این شیوه ددمنشانه، تهی شدن کشورهای آفریقایی از نیروی پر‌توان و پرزور جوان بود. هم‌چنین در دوران «بخش آفریقا» در سده نوزدهم، کشورهای استعمارگر اروپایی با جنگ، کُشتار و سرکوب، قاره آفریقا را میان خود بخش کردند. استعمار بریتانیا در استرالیا مایه نابودی گسترده مردم بومی شد. استعمارگران با کُشتار گروهی بومیان، هم‌جوشی به زور با سفیدپوستان و پخش  بیماری‌ها واگیر مردم بومی را از میان برداشتند.

یکی از بزرگ‌ترین شیوه استعماری بهره‌کشی  اقتصادی، دادوستد برده اقیانوس اطلس بود که از سده شانزدهم تا نوزدهم دنبال شد. میلیون‌ها انسان از آفریقا ربوده و به آمریکا و اروپا جابجا شدند تا در زمین های کشاورزی، به ویژه در تولید فراورده‌هایی مانند شکر، توتون و پنبه برای برده‌داران کار کنند. این کارگران برده نقش بنیانی در پیش‌رفت اقتصادی کشورهای استعمارگر بازی کردند. در آفریقا، کشورهای استعمارگر کائوچو(لاستیک)، طلا، الماس و نفت را با کار زوری افریقایی‌ها از زمین بیرون می‌آورند و به فروش می‌رساندند. در کنگو، استعمارگران بلژیکی زیر رهبری پادشاه لئوپولد دوم میلیون‌ها انسان را برای تولید کائوچو به کار گرفتند که میلیون‌ها تن  از مردم بومی جان خود را از دست دادند. در آسیا نیز استعمارگران به دزدی سرچشمه های زمینی و پرداختند و کالاهای ارزان‌بها برای فروش در اروپا تولید کردند.

حتا پس از پایان استعمار، بسیاری از کشورهای «جنوب جهانی»  هم‌چنان از سیستم‌های اقتصادی نواستعماری  که دست‌رسی  آسان امپریالیست‌ها به سرچشمه‌های زیرزمینی و نیروی کار ارزان را فراهم کرده‌است رنج می‌برند. بسیاری از این کشورها هنوز وابسته به بازارهای جهانی هستند.




آقای پزشکیان عاجز از درک طبقاتی جامعه فکر می کند با تقوی مسولان مشکلات حل می شود

ایرنا : رئیس جمهور گفت: واقعیت ها و مشکلاتی که امروز در بخش های مختلف جامعه با آن مواجه هستیم بخاطر رفتار اشتباه خود ما است و اگر رفتار ما درست بود و عملکرد ما براساس تقوی و عدالت و انصاف بود، با این وضعیت مواجه نبودیم.

وی افزود : کسی که خطا می‌کند سوار بر اسبی وحشی است که افسار اسب در دستش نیست و به سمت آتش می‌رود اما تقوا همچون اسب رامی است که افسار در دست سوار است و به هدف خود می‌رسد.

اما این نگرش نشان‌دهنده درک ناقص از واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی است. مبارزه طبقاتی در جوامع مسئله‌ای است که نمی‌توان آن را تنها به تقوی و رفتار فردی تقلیل داد.

رییس‌جمهور مشکلات موجود را ناشی از عدم رفتار درست و نادرستی در انتخاب‌های فردی می‌داند، در حالی که واقعیت‌های پیچیده‌تری وجود دارد. مسائلی چون توزیع ناعادلانه منابع، فساد اقتصادی، و شکاف‌های طبقاتی نمی‌توانند با تکیه صرف بر تقوی و انصاف حل شوند.

رئیس جمهور افزود: دین اسلام برای این آمده است که عدالت و انصاف را در بین مردم جاری و ساری کند، اگر درست آموزش می دادیم و با عدالت و انصاف رفتار می کردیم، دنبال این نبودیم که کف خیابان با مردم برخورد کنیم. 

وی گفت: اگر در سیستم اداری امروز با مشکلات متعدد مواجه هستیم بخاطر این است که در انتخاب های خود درست رفتار و عمل نکرده ایم. خیانتی بالاتر از این نیست که به خاطر ارتباط و دوستی افرادی را بر سر کار بیاورید که تجربه ندارند.

نقد جامعه باید بر مبارزه با ساختارهای اقتصادی و اجتماعی که موجب نابرابری و نارضایتی می‌شود، متمرکز شود. رئیس‌جمهور با تمرکز بر رفتار فردی، ذهن مردم را از ابعاد ساختاری و طبقاتی مشکلات به دور می کند و درک ناقصی از روابط اقتصادی و اجتماعی ارائه می دهد.




سال 2025 اینجاست

جبهۀ جهانی ضد امپر یالیست ـ قدرت زنان

فرح نوتاش

اول ژانویه 2025

سال 2025 اینجاست.

و خون ما، تپنده تر از همیشه، جاری در شریان هایمان.

و هر تپش قلب، پتکی از خشم وعصیان که می کوبد بر جدار سینه هامان، علیه این همه توحش امپریالیست ها، علیه این همه شقاوت استعمارگران، و علیه این همه حرص و آز امپریالیست ها و نوکرانشان در جهان.

سال 2025، سالی است که مقاومت و ایستادگی مردم جهان در مقابل نیروهای تمامیت خواه حریص، سیری ناپذیر و زورگوی امپریالیست و نوکرانشان در جهان و در ایران به اوج خود خواهد رسید.

فرخنده باد مقاومت مردم جهان در مقابل توحش استعمارگران امپریالیست.

خجسته باد رزم بی امان مردم ایران برای استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی

زنده باد اتحاد ما،علیه این همه بیداد

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




برتری تاریخی سفیدپوستان

در درازنای چند سده سفیدپوستان توانستند یک سیستم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برای برتری‌جویی و فراهم کردن چیرگی بر  دیگر گروه‌های نژادی بسازند. این دست‌گاه بزرگ و گسترده، به‌ویژه در دوران استعمار اروپایی و خریدوفروش برده‌گان اقیانوس اطلس، با شیوه کُشتار و پاک‌سازی خلق‌ها، سرکوب نژادی و بهره‌کشی اقتصادی شیره کشورهای «جنوب جهانی» را بمکند و نگذارند که آن‌ها پیش‌رفت کنند. این ددمنشی‌ها آن چنان ژرف بوده است که زخم آن هنوز بر فرهنگ‌ها، اقتصادها و هویت‌های خلقی این کشورها دیده می‌شود. برتری‌جویی سفیدپوستان در بسیاری از جاها با کُشتار مردم بومی و نسل‌کُشی هم‌راه بوده‌است. در دوران گسترش استعمار اروپایی، کشورهای استعمارگر مانند اسپانیا، پرتغال، فرانسه، بریتانیا و حتا کشورهای کوچکی مانند بلژیک، هلند، دانمارک و سوئد با پرخاش‌گری و قانون‌های خودساخته غیرانسانی که به سود استعمارگران بود، مردم بومی را سرکوب و گاهی هم  آن‌ها را نابود کردند. 

هنگامی که اروپایی‌ها به قاره آمریکا گام گذاشتند، برای باز کردن جای پای خود هر روز به  کُشتار گسترده مردم‌های بومی پرداختند. بیماری‌هایی مانند آبله که اروپایی‌ها به آمریکا آوردند پیش‌کش زهرآلود آن‌ها به مردمان بومی بود. در کنار آن، استعمارگران اسپانیایی و دیگر نیروهای استعماری آن زمان با بهرجویی از برتری جنگی خود، به جابجایی مردم و برده‌داری بومیان پرداختند، از سرچشمه‌های انسانی و زمینی این قاره دزدیدند تا خود را پرتوان‌تر کنند.

در همه‌ی این قاره‌ها، سیاست‌های نژادی بر پایه باور به برتری سفیدپوستان برنامه‌ریزی و پیاده شد که برآیند آن کُشتن تن و روان خلق‌های بومی بود. در همه‌ی این کشورها، نیروهای استعمارگر با کمک دوستان مسیحی خود مردم بومی را به زور مسیحی کردند. در آمریکا، برده‌داری به ویژه در ایالت‌های جنوبی ریشه دوانید. حتا پس از پایان قانونی این جداسازی، مردم آفریقایی-آمریکایی هنوز هم از حقوق برابر با سفیدپوستان برخوردار نیستند.




راه حل نئولیبرالیستی و نژادگرایانه روزنامه جمهوری اسلامی برای مشکلات کشور

”راه پول‌دار شدن دولت را هم مردم ارائه می‌دهند. با چابک‌سازی بدنه بسیار فربه حکمرانی شامل هر سه قوه و دستگاه‌های زائد آویزان و بی‌خاصیت که هر روز با عناوین مختلف و با بهانه‌های عجیب و غریب سر برمی‌آورند. با کاهش حقوق‌های نجومی که رقم قابل ملاحظه‌ای را تشکیل می‌دهند. با حذف کامل بودجه دستگاه‌های فرهنگی به معنای عام که غیر از اتلاف وقت و هدر دادن پول و امکانات خاصیتی ندارند. با ابقاء بخش‌های فرهنگی که زیرمجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند البته همراه با صرفه‌جوئی‌ها و برنامه‌ریزی‌های منطبق با نیازهای واقعی جامعه و پرهیز از اسراف‌ها و زیاده‌روی‌ها. با حل مشکل FATF. با اخراج ۸ میلیون اتباع غیرمجاز که بودجه عظیمی را می‌بلعند”.

سیاست نئولیبرالیستی و ضد مهاجرت:

در بخش اول از پیشنهادات، به کاهش هزینه‌ها، از جمله اصلاحات در سیستم حکومتی، حذف دستگاه‌های زائد و کاهش بودجه‌های فرهنگی اشاره شده است. این اقدامات جزء سیاست‌های نئولیبرالی هستند که به دنبال کوچک‌سازی دولت و کاهش هزینه‌های عمومی هستند. در چنین دیدگاهی، دولت باید از خدمات اجتماعی، فرهنگی و رفاهی را کاهش دهد یا خصوصی‌سازی کند تا منابع مالی بیشتری برای بهبود زیرساخت‌های اقتصادی و تقویت بخش خصوصی فراهم شود.

یکی از جنبه‌های نگران‌کننده این سیاست، پیشنهاد اخراج ۸ میلیون مهاجر غیرمجاز است که اکثراً افغان‌ها هستند. در این سیاست، که با توجیه مصرف منابع مالی کشور به این افراد در نظر گرفته شده، نوعی سیاست نژادگرایانه به چشم می‌خورد. این نگاه تهدیدی برای حقوق انسانی مهاجران است. اخراج میلیونی افراد، که بسیاری از آن‌ها در ایران زندگی کرده و بخشی از نیروی کار و حتی فرهنگ جامعه ایران شده‌اند، نه تنها به معنای رهایی از فشار مالی دولتی نخواهد بود، بلکه می‌تواند بحران‌های اجتماعی جدیدی ایجاد کند و وضعیت اقتصادی را پیچیده‌تر سازد.




چگونه سیا در حال بی ثبات کردن جهان است

این مقاله از Common Dreams فوریه 2024 ترجمه شده است
جفری دی ساکس- Jeffrey D. Sachs-، استاد توسعه پایدار و سیاست گذاری و مدیریت سلامت در دانشگاه کلمبیا، مدیر مرکز توسعه پایدار کلمبیا و شبکه توسعه سازمان ملل متحد برای راه حل های پایدار است. او به عنوان مشاور ویژه سه دبیر کل سازمان ملل متحد خدمت کرده است. کتاب های او شامل پایان فقر، ثروت مشترک، عصر توسعه پایدار، ساختن اقتصاد جدید آمریکا و اخیراً یک سیاست خارجی جدید: فراتر از استثناگرایی آمریکایی است.

سیا ارتش مخفی آمریکاست که قادر است در سرتاسر جهان ویرانی بیافریند بدون اینکه در قبال کسی مسئول باشد. زمان آشکار شدن حقیقت و آغاز یک دوره جدید رسیده است.
سه مشکل اساسی با CIA وجود دارد: اهداف آن، روش‌های آن و عدم پاسخگویی‌اش.
اهداف عملیاتی CIA هر چیزی که است، CIA یا رئیس‌جمهور ایالات متحده ، بدون توجه به قوانین بین‌المللی یا آمریکایی آن را به عنوان منافع آمریکا در یک زمان خاص تعریف می‌کنند. روش‌های آن پنهانی و گمراه‌کننده است. عدم پاسخگویی آن به این معناست که CIA و رئیس‌جمهور سیاست خارجی را بدون نظارت عمومی پیش می‌برند. کنگره مانند یک پادری، یک نمایش جانبی است.

همانطور که مایک پومپئو، مدیر سابق CIA در مورد دوران خود در CIA گفته است: «من مدیر CIA بودم. ما دروغ می‌گفتیم، فریب میدادیم، دزدیدیم. ما دوره‌های آموزشی کامل داشتیم. این ما را به یاد عظمت تجربه آمریکایی می‌اندازد.»
CIA در سال 1947 به عنوان جانشین دفتر خدمات استراتژیک (OSS) تأسیس شد. OSS در طول جنگ جهانی دوم دو نقش مختلف ایفا می‌کرد: اطلاعات و فعالیت‌های تخریبی. CIA هر دو این نقش‌ها را بر عهده گرفت. از یک طرف، CIA موظف به تأمین اطلاعات برای دولت آمریکا بود. از طرف دیگر، CIA باید «دشمن» را، یعنی کسی را که رئیس‌جمهور یا CIA دشمن تعریف می‌کرد، از طریق اقدامات مختلفی نظیر ترور، کودتا، برانگیختن ناآرامی‌ها، تسلیح شورشیان و دیگر شیوه‌ها، تضعیف می‌کرد.
این نقش اخیر است که برای ثبات جهانی و حاکمیت قانون در آمریکا ویرانگر ثابت شده است. این نقشی است که CIA هنوز هم به آن ادامه می‌دهد. در واقع، CIA ارتش مخفی آمریکا است که بدون اینکه نیاز به پاسخگویی داشته باشد قادر به ایجاد هرج و مرج در سراسر جهان است.

وقتی رئیس‌جمهور آیزنهاور تصمیم گرفت که ستاره سیاسی در حال ظهور آفریقا، پاتریس لومومبا، رئیس‌جمهور منتخب دموکرات از زایر (اکنون جمهوری دموکراتیک کنگو)، «دشمن» است، CIA در قتل او در سال 1961 مشارکت کرد و امیدهای دموکراتیک برای آفریقا را تضعیف کرد.
کمیته چرچ
در طول 77 سال تاریخ خود، CIA فقط یک بار، در سال 1975 به درستی در مقابل مسئولیت‌ خود مورد بازخواست قرار ‌گرفته است. در آن سال، سناتور فرانک چرچ از ایالت آیداهو رهبری یک تحقیق سنا را بر عهده گرفت که هجوم شگفت‌انگیز CIA در زمینه ترور، کودتا، بی‌ثبات‌سازی، نظارت و شکنجه‌های مشابه آنچه که جوزف منگله انجام می‌داد و «آزمایشات» پزشکی را افشا کرد.

افشای جنایات شگفت‌انگیز CIA توسط کمیته چرچ اخیراً در کتابی عالی از روزنامه‌نگار تحقیقی جیمز ریزن با عنوان «آخرین مرد صادق: CIA، FBI، مافیا و کندی‌ها – و مبارزه یک سناتور برای نجات دموکراسی» به تفصیل شرح داده شده است.
تنها یک مورد نظارت به دلیل همزمانی نادر وقایع رخ داد.
سال قبل از تشکیل کمیته چرچ، رسوایی واترگیت ریچارد نیکسون را سرنگون کرد و کاخ سفید را ضعیف کرد. به عنوان جانشین نیکسون، جرالد فورد، نماینده کنگره‌ای که انتخاب نشده بود، رئیس‌جمهور شد و در برابر نظارت کنگره مقاومت نمی‌کرد. رسوایی واترگیت که توسط کمیته اروین سنا مورد بررسی قرار گرفت، همچنین سنا را تقویت کرده و ارزش نظارت سنا بر سوءاستفاده‌های اجرایی را نشان داد. مهم‌تر از همه، اینکه CIA به تازگی توسط مدیرش ویلیام کلبی هدایت می‌شد که می‌خواست عملیات CIA را اصلاح کند. علاوه بر این، مدیر FBI، جی ادوارد هوور، که منبع بسیاری از جنایات توسط کمیته چرچ فاش‌شده بود، در سال 1972 درگذشت.
در دسامبر 1974، روزنامه‌نگار تحقیقی سیمور هرش، که با منابعی در CIA در ارتباط بود، گزارشی درباره عملیات‌های غیرقانونی اطلاعاتی CIA علیه جنبش ضد جنگ آمریکا منتشر کرد. سپس، رهبر اکثریت وقت سنا، مایک مانسفیلد، چرچ را برای بررسی CIA منصوب کرد. چرچ خود سناتوری شجاع، صادق، هوشمند، مستقل و بی‌باک بود – ویژگی‌هایی که به طور مزمن در سیاست آمریکا کم است.

کاش عملیات‌های تبهکارانه CIA به نتیجه‌گیری‌هایی مشابه آنچه کمیته چرچ افشا کرد محدود می‌شد یا حداقل CIA تحت کنترل قانونی و مسئولیت‌پذیری عمومی قرار می‌گرفت. اما چنین نشد. CIA – با حفظ نقش برجسته خود در سیاست خارجی آمریکا، از جمله زیرساخت‌های مخفیانه در خارج از کشور آخرین بازی را برده است – یا بهتر است بگوییم، که جهان باخته است.
از سال ۱۹۷۵به بعد CIA عملیات‌های مخفیانه‌ای برای حمایت از جهادی‌های اسلامی در افغانستان انجام داده است که افغانستان را کاملاً ویران کرد و به ظهور القاعده کمک کرد. احتمالاً CIA عملیات‌های مخفیانه‌ای در بالکان علیه صربستان، در قفقاز علیه روسیه و در آسیای مرکزی علیه چین انجام داده است که همگی جهادی‌های حمایت‌شده توسط CIA را وارد این مناطق کرده‌اند. در دهه 2010، CIA عملیات‌های مرگبار، باز هم با استفاده از جهادی‌های اسلامی برای سرنگونی بشار اسد در سوریه انجام داد. حداقل به مدت 20 سال، CIA به طور عمیق در تشدید فاجعه در حال رشد در اوکراین ، از جمله سرنگونی خشونت‌آمیز رئیس‌جمهور اوکراین، ویکتور یانوکوویچ، در فوریه 2014 دخالت داشته است که جنگ ویرانگری را آغاز کرد که اکنون اوکراین را در خود بلعیده است.

ما از این عملیات‌ها چه می‌دانیم؟ تنها بخش‌هایی که افشاگران، چندین روزنامه‌نگار تحقیقی بی‌باک، تعدادی از پژوهشگران شجاع و برخی دولت‌های خارجی آماده یا قادر به گفتن به ما بوده‌اند، و تمام این شاهدان ممکن است بدانند که در معرض انتقام‌های جدی از سوی دولت آمریکا قرار خواهند گرفت.
هیچ‌گونه مسئولیتی از سوی دولت آمریکا یا نظارت معناداری از سوی کنگره اعمال نشده است. برعکس، دولت بیشتر و بیشتر به حفظ اسرار مشغول است و در تلاش برای انجام شکایت‌های حقوقی علیه افشای اطلاعات محرمانه، حتی زمانی که، یا به ویژه زمانی که، این اطلاعات اقدام‌های غیرقانونی خود دولت را توصیف می‌کنند، است.
گاه به گاه، یک مقام سابق آمریکایی با افشاگری‌هایی ظاهر می‌شود، همانطور که زبیگنیو برژینسکی فاش کرد که او جیمی کارتر را متقاعد کرده بود تا به CIA دستور دهد جهادی‌های اسلامی را آموزش دهد تا دولت افغانستان را بی‌ثبات کنند و به این ترتیب شوروی را به ورود به کشور تحریک کنند.

در مورد سوریه، ما از چندین داستان در نیویورک تایمز در سال‌های 2016 و 2017 درباره عملیات‌های مخفیانه CIA برای بی‌ثبات کردن سوریه و سرنگونی اسد آگاه شدیم، عملیاتی که توسط رئیس‌جمهور باراک اوباما دستور داده شده بود. این یک مورد از عملیات‌های فاجعه‌آمیز CIA است که کاملاً با قوانین بین‌المللی در تضاد است و منجر به یک دهه هرج و مرج، جنگ منطقه‌ای در حال تشدید، صدها هزار کشته و میلیون‌ها آواره شده است، و با این حال هیچ‌گونه پذیرش صادقانه‌ای از این فاجعه تحت رهبری CIA از سوی کاخ سفید یا کنگره وجود نداشته است.

در مورد اوکراین، می‌دانیم که ایالات متحده نقش بزرگ و پنهانی در کودتای خشونت‌آمیزی که یانوکوویچ را سرنگون کرد و اوکراین را به یک دهه خونریزی انداخت، ایفا کرده است، اما هنوز جزئیات آن مشخص نیست. روسیه از طریق استراق‌سمع و سپس انتشار گفتگویی میان ویکتوریا نولاند، معاون وزیر امور خارجه آمریکا (الان معاون وزیر خارجه) و سفیر آمریکا در اوکراین، جفری پیات (الان معاون وزیر خارجه آمریکا) در مورد برنامه ریزی دولت پس از کودتا، مدارکی به جهانیان در مورد این کودتا ارائه داد. پس از خود کودتا، CIA به طور مخفیانه نیروهای ویژه از رژیمی را که ایالات متحده به قدرت رسانده بود آموزش داد. دولت آمریکا در مورد عملیات‌های مخفی CIA در اوکراین سکوت کرده است.

هیچ‌کس CIA را مسئول نمی‌داند ما ، به گفته سیمور هرش، که اکنون یک خبرنگار مستقل است دلایل خوبی داریم که باور کنیم مأموران CIA تخریب خط لوله نورد استریم را انجام داده‌اند. برخلاف سال 1975، زمانی که هرش در نیویورک تایمز کار می‌کرد و روزنامه هنوز در تلاش بود تا دولت را مسئول بداند، تایمز اکنون از تحقیق در مورد گزارش‌های هرش خودداری می‌کند.
البته مسئول دانستن CIA به صورت عمومی دشوار است. رئیس‌جمهورها و کنگره حتی تلاش نمی‌کنند. رسانه‌های اصلی تحقیقاتی در مورد CIA انجام نمی‌دهند و ترجیح می‌دهند به نقل از «مقامات بلندپایه ناشناس» و پنهان‌کاری رسمی بپردازند. آیا رسانه‌های اصلی تنبل، مطیع، ترسیده از درآمدهای تبلیغاتی از مجموعه نظامی-صنعتی، تهدید شده، ناآگاه یا همه این‌ها هستند؟ چه کسی می‌داند؟

یک ذره امید وجود دارد. در سال 1975، CIA تحت رهبری یک اصلاح‌طلب بود. امروز CIA تحت رهبری ویلیام برنز، یکی از دیپلمات‌های ارشد ایالات متحده است. برنز حقیقت اوکراین را می‌داند زیرا در سال 2008 به عنوان سفیر در روسیه خدمت کرده و به واشنگتن درباره اشتباه بزرگ گسترش ناتو به اوکراین هشدار داده بود. با توجه به شهرت و دستاوردهای دیپلماتیک برنز، او ممکن است از نیاز فوری به مسئولیت‌پذیری حمایت کند.
مقیاس هرج و مرج مداوم ناشی از عملیات‌های CIA که به اشتباه رفته‌اند، شگفت‌آور است. در افغانستان، هائیتی، سوریه، ونزوئلا، کوزوو، اوکراین و بسیاری از نقاط دیگر، مرگ‌های بی‌ضرور، بی‌ثباتی و ویرانی ناشی از فعالیت‌های تخریبی CIA همچنان ادامه دارد. رسانه‌های اصلی، موسسات آکادمیک و کنگره باید این عملیات‌ها را به بهترین نحو ممکن بررسی کنند و خواستار آزادی اسناد برای امکان‌پذیر کردن مسئولیت‌پذیری دموکراتیک شوند.

سال آینده پنجاه سال از برگزاری جلسات کمیته چرچ می‌گذرد. پنجاه سال بعد، با پیش‌زمینه، الهام و هدایت از کمیته چرچ خود، زمان آن رسیده است که پرده‌ها را کنار بزنیم، حقیقت را در مورد هرج و مرج رهبری‌شده توسط ایالات متحده فاش کنیم و دوران جدیدی را آغاز کنیم که در آن سیاست خارجی آمریکا شفاف، مسئولانه، تحت حاکمیت قانون چه در سطح ملی و چه بین‌المللی قرار گیرد و به سوی صلح جهانی به جای تضعیف دشمنان احتمالی حرکت کند.

یادداشت توده ای ها: جفری ساکس یک استاد شریفی است که از ماهیت امپریالیستی آمریکا چیزی نمی‌داند و به همین دلیل بیهوده فکر می‌کند، آن کسی که از دولت آمریکا حقوق می‌گیرد، می‌تواند افسار قانون را بر گردن سرکش سیا بیاندازد. سیا برای حفاظت از منافع امپریالیستی آمریکا تأسیس شده است و به همین دلیل به ترور و قتل انقلابیون جهان و سرنگونی دیکتاتورهایی که از اجرای دستورات امپریالیسم به دلایلی سر باز می‌زنند، ادامه خواهد داد. هیچ‌کس در داخل رهبری آمریکا نمی‌تواند جلوی این کارهای غیرقانونی و تروریستی سیا را بگیرد. قانون پذیری و نابودی این دستگاه کبیر و گسترده جاسوسی، تنها با تغییر توازن طبقاتی در حاکمیت آمریکا به سود طبقات محروم و زحمتکش امکان‌پذیر است.