مبارزه ایدولوژیک چپ با راست

مارکس می‌گفت که سرمایه‌داری هیچ‌گاه یک نظام پایداری نخواهد شد. ستون‌های نظام سرمایه‌داری بر پایه تضاد طبقاتی چیده شده‌است. دو طبقه برجسته در این نظام- طبقه سرمایه‌دار (بورژوازی) که دارنده ابزار تولید است و طبقه کارگر (پرولتاریا) که به فروش نیروی کار خود نیاز دارد- پیوسته با هم تضاد منافع دارند. این تضاد طبقاتی هم‌واره مایه کشمکش‌ها، اعتصاب‌ها و گاهی هم انقلاب‌های اجتماعی می‌شود. به زبان دیگر، جامعه سرمایه‌داری هم‌واره در سرشت خود تنش‌آفرین است.

راست‌های شاهنشاهی‌خواه و هواداران دیکتاتوری محمدرضا، اقتصادی با درهای باز برای کالاهای بنجل غربی، مانند اقتصاد رژیم محمدرضا به رهبری بورژوازی کمپرادور، می‌خواهند که فرسنگ‌ها از یک اقتصاد پیش‌رفته صنعتی به دور است. آن‌ها خواهان دگرگونی نهادهای روبنایی جمهوری اسلامی، بدون دست زدن به ساختارهای بیمار اقتصادی- اجتماعی آن هستند.

”چپ” باید در نبرد با راست‌ها، به روشن‌گری در باره‌ی چالش‌های ناگواری که سیستم سرمایه‌داری برای مردم به هم‌راه می‌آورد، بپردازد. درک و آموزش مقوله‌های بنیادی چون بهره‌کشی از نیروی کار، بیگانگی، شکاف طبقاتی، بحران‌های اقتصادی و آسیب‌های زیست‌محیطی در نظام سرمایه‌داری، از مهم ترین وظیفه‌های ”چپ” در این نبرد است.

راست‌ها، با باور به ایدئولوژی نئولیبرالیسم و نظام اقتصادی رانتی، نه تنها به نابرابری‌ها دامن می‌زنند، بل‌که از پیش‌رفت اقتصادی واقعی و پایدار جلوگیری می‌کنند. ”چپ” باید با هم‌کاری و هم‌آهنگی و بهره‌گیری از همه‌ی رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی جای‌گزینی خود، به مردم نشان دهد که تنها با دگرگونی‌های ریشه‌ای در ساختار اقتصادی و اجتماعی، می‌توان اقتصادی ملی و پیش‌رفته با عدالت اجتماعی و پیامدهای زیست‌محیطی کم‌تر پایه‌گذاری کرد.




ویران‌گری محیط زیست

یکی از ویژگی‌های سیستم سرمایه‌داری، تولید بیش از اندازه برای فروش و سود بیش‌تر است. مواد اولیه بسیاری در روند اضافه تولید به کار برده می‌شود، ولی این کالاها به دلیل نداشتن بازار مصرف، به دور ریخته‌می‌شوند. تولید کالاهایی که نیاز انسان‌ها را برآورده نمی‌کنند، نه تنها مواد اولیه از میان می‌برد، بلکه انرژی و زمان کارگران نیز بی‌هوده به کار برده می‌شود. اضافه تولید در نظام سرمایه‌داری نقش ویران‌گری بر محیط زیست دارد، چرا که این روند کاربرد سرچشمه‌های طبیعی و آلودگی محیط‌زیست را افزایش می‌دهد.

در نظام سرمایه‌داری، برای تولید بیش‌تر کالا و خدمات، سرمایه‌داران به برون‌آوری بیش‌تر سرچشمه‌های طبیعی و مواد اولیه نیاز دارند. به دلیل نیاز به سود بیش‌تر، سرمایه‌داران انگیزه دارند تا تولید را بیش‌تر کنند، بدون آن که به پیامدهای زیست‌محیطی آن بیاندیشند. برون‌آوری بی‌رویه از سرچشمه‌های طبیعی، مانند معدن‌ها، جنگل‌ها و آب مایه ویرانی محیط‌زیست و کاهش گونه‌های زیستی می‌شود.

برای افزایش تولید، کارخانه‌ها به فرآیندهای صنعتی نیاز دارند که بسیاری از آن‌ها محیط‌زیست را آلوده می‌کنند. این آلودگی‌ها دربرگیرنده آلاینده‌های هوا، آب و خاک است که به‌دلیل کاربرد سوخت‌های فسیلی تولید می‌شود.

ساخت کارخانه‌ها و کشت‌زارها به دلیل تولید بیش از اندازه، جنگل‌ها و زیست‌گاه‌های طبیعی را نابود می‌کند که مایه از دست رفتن اکوسیستم‌ها و جان جانوران و نابودی گیاهان بومی می‌شود.

آسیب‌های زیست‌محیطی در نظام سرمایه‌داری طبقاتی است. طبقه‌های پایین‌ی با مواد شیمیایی خطرناک کار می‌کنند و در جاهایی زندگی می‌کنند که بیش‌ترین آلودگی هوا و آب دارد. آن‌ها به دلیل نداشتن توانایی خرید فراورده‌های کشاورزی و خوراکی خوب، میوه‌ها و سبزی‌های خوردنی آلوده به مواد شیمیایی می‌خرند.

سرمایه‌داری با گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی، به مردم انگیزه می‌دهد که به خرید کالاهای بیش‌تر، حتا اگر نیاز به آنها نداشته باشند بپردازند. این مصرف‌گرایی مایه افزایش تولید و فشار بیش‌تر بر طبیعت و محیط‌زیست می‌شود.




سیستم ناقص سرمایه داری

شکاف طبقاتی

مارکس می‌گوید که در این سیستم، دارایی به‌جای کاربرد آن برای برآورده شدن نیازهای واقعی رنج‌بران و تنگ‌دستان، تنها بر پایه سود اقتصادی و رقابت پخش می‌شود. برایند این روند گرد آمدن دارایی تولید شده در دست شمار اندکی می‌شود که شکاف طبقاتی و نابرابری‌ اجتماعی و اقتصادی را افزایش می‌دهد.

بر پایه گزارش مجله فوربز و Oxfam، در سال 2023، دارایی 10 تن از پول‌دارترین جهان بیش از 1.2 تریلیون دلار ، یعنی به اندازه  1.5 درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) همه‌ی کشورهای جهان، بود. دارایی این ده تن برابر با تولید ناخالص ملی کشورهای میلیاردی مانند هند و چین هست. بر پایه  آمارهای نهاد امپریالیستی مانند بانک جهانی، 700 میلیون تن در جهان هنوز تهی‌دست و یا تنگ‌دست هستند.

بحران‌های اقتصادی

مارکس می‌گوید که سرمایه‌داری در سرشت خود با بحران‌های اقتصادی هم‌راه است. این بحران‌ها ریشه در تضادهای درونی سیستم دارند. یکی از دلیل‌های این بحران‌ها، ناتوانی دست‌گاه سرمایه‌داری برای فراهم کردن درخواست برای کالاهای تولید شده‌است. این روند مایه اضافه تولید، یعنی تولید بیش‌تر از نیاز مصرف‌کنندگان می‌شود.

بحران‌های اقتصادی (Great Depression) در دهه 1930 میلادی، یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها از چالش اضافه تولید در نظام کاپیتالیستی بود.

اضافه تولید در صنعت خودرو در دهه 1970 و 1980، نمونه دیگر این چالش است. برخی از خودروسازان بزرگ در کشورهای صنعتی مانند امریکا و ژاپن، به دلیل دگرگون شدن درخواست بازار، دچار بحران اضافه تولید شدند.

صنعت فن‌آوری پس از دوره‌ای که تولید گوشی‌های هوشمند کم‌تر از درخواست بازار بود، به تولید بیش از اندازه پرداخت. ولی به دلیل رکود اقتصادی و دگرگون شدن نیازهای مصرف‌کنندگان، شرکت‌ها نتوانستند کالاها را به فروش برسانند.

در دنیای مُد، بسیاری از شرکت‌ها به دلیل پیش‌بینی نادرست از نیاز بازار، به تولید بیش از اندازه پوشاک می‌پردازند که مایه به دور ریختن هزاران میلیون تن پوشاک می‌شود.




حزب کمونیست ونزوئلا علیه دولت نئولیبرالیستی ونزوئلا

رهبران احزاب کمونیستی و کارگری از آمریکا، آفریقا، آسیا و اروپا در کنفرانس ویدئویی بین‌المللی با عنوان «بحران سیاسی در ونزوئلا، نقش طبقه کارگر و استراتژی حزب کمونیست ونزوئلا» که توسط دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست ونزوئلا برگزار شد، شرکت کردند.

این ابتکار همچنین با حضور رهبران فدراسیون جهانی اتحادیه‌های کارگری، اتحادیه بین‌المللی اتحادیه‌های کارگری بازنشستگان و مستمری‌بگیران، فدراسیون جهانی اتحادیه‌های معلمان، و همچنین اتحادیه‌ها، فدراسیون‌ها و جبهه‌های کارگری از جزایر قناری، کلمبیا، اکوادور، ایالات متحده، مراکش، مکزیک، نیجر و اروگوئه برگزار شد.

اسکار فیگرا، دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست ونزوئلا، ابتدا به وضعیت طبقه کارگر در کشور اشاره کرد و گفت: «دوره ریاست جمهوری نیکولاس مادورو با تحمیل سیاستی اقتصادی در خدمت سرمایه‌داری مشخص شده است که هدف آن بازطراحی روابط کار در کشور است تا بهشت سرمایه‌گذاری خصوصی به بهای فدا کردن طبقه کارگر و بخش‌های مردمی ایجاد شود ».

دبیرکل حزب کمونیست تاکید کرد که در شش سال گذشته برنامه‌ای بر مبنای «ویرانی دستمزدها و مزایای اجتماعی، حذف توافقات جمعی، ارزان‌سازی شدید اخراج‌ها و به طور کلی تخریب حقوق و دستاوردهای طبقه کارگر، همراه با افزایش اقتدارگرایی» به اجرا درآمده است.

آخرین کنفرانس ملی حزب کمونیست ونزوئلا به این نتیجه رسید که «انحراف اقتدارگرایانه رهبری دولت-PSUV، ویرانی شرایط زندگی مردم ونزوئلا، تخریب حاکمیت قانون، نقض سیستماتیک حقوق بشر، و قضایی شدن مبارزات» وضعیت جدیدی را به وجود آورده است که «بازگرداندن حقوق دموکراتیک تضمین شده در قانون اساسی به یکی از اولویت‌ها تبدیل شده است».

کنفرانس ملی توافق کرد که «باید توافق سیاسی-انتخاباتی با بخش‌های سیاسی فراتر از چپ ساخته شود تا «ادعاهای دولت برای استقرار استبداد پنهان به‌عنوان دموکراسی کاذب» را شکست دهد». این توافق باید بر اساس یک برنامه حداقلی باشد که در مرکز آن، بازگرداندن حقوق سیاسی و اجتماعی از دست رفته توسط نخبگان دولت قرار گیرد.




شرایط اقتصادی بد آلمان

آلمان دوباره به عنوان “مرد بیمار اروپا” شناخته می‌شود، اصطلاحی که مشکلات جدی این کشور را منعکس می‌کند و تأثیرات قابل توجهی برای آلمان و اروپا به همراه دارد. بی‌توجهی‌های تاریخی و سیاست‌های مالی سخت موجب تضعیف رشد اقتصادی شده است. بحران آلمان می‌تواند تأثیرات جدی بر همکاری‌های اتحادیه اروپا داشته باشد.

آلمان از زمان به قدرت رسیدن اولاف شولتس در سال 2016، که وعده تداوم سیاست‌های مرکل را داد، با بحران‌های سیاسی و اقتصادی روبه‌رو بوده است. بحران‌ها و شرایط خارجی، مانند افزایش بودجه نظامی برای ناتو، فشار زیادی بر آلمان وارد کرده است. یکی از اشتباهات اصلی، بی‌توجهی به دیجیتالی‌سازی و زیرساخت‌ها است.

هزینه این بی‌توجهی‌ها بسیار سنگین است. اتحادیه اروپا در سال 2018 نیاز به سرمایه‌گذاری 1.4 تریلیون یورویی تا سال 2025 را اعلام کرد. تخمین‌های فعلی همچنان حدود 600 میلیارد یورو برای 10 سال آینده است. علاوه بر این، سیاست‌های مالی سخت، مانند “Schuldenbremse” (محدودیت بدهی)، موجب کاهش رشد اقتصادی آلمان شده است. این سیاست باعث شده است که آلمان نسبت به سایر کشورهای اتحادیه اروپا مانند اسپانیا و فرانسه نتایج منفی تری در رشد اقتصادی داشته باشد.

کارشانسان اتحادیه اروپا می گویند که یک آلمان ضعیف می‌تواند تهدیدی برای پروژه اروپایی باشد و اتحادیه اروپا را در زمانی حساس با چالش‌های بزرگ مواجه کند.

در نهایت، با توجه به مشکلات داخلی آلمان و بحران‌های موجود، همچنان جای سوال است که آیا این کشور قادر به انجام اصلاحات اقتصادی لازم برای مقابله با چالش‌های آینده خواهد بود یا خیر. وضعیت اقتصادی آلمان نه تنها برای این کشور، بلکه برای تمام اتحادیه اروپا ، مسئله‌ای حیاتی است که باید به دقت پیگیری شود.




چالش‌های همگانی سرمایه‌داری

کارل مارکس در نوشته‌های خود، به‌ویژه در کتاب “سرمایه”، نشان داد که سرمایه‌داری دارای دشواری‌ها و تضادهای بنیانی است که ریشه در روابط تولیدی و اجتماعی دارد.

بهره‌کشی

مارکس یکی از مهم‌ترین ددمنشی سرمایه‌داری را، بهره‌کشی از کارگران می‌داند. مارکس بر این باور بود که سرمایه‌داران سازمندانه – سیستماتیک- از طبقه کارگر بهره‌برداری می‌کنند. به گفته  مارکس، ارزش کالا به اندازه کار اجتماعی نیازمند برای تولید آن بستگی دارد. به زبان دیگر، ارزش یک کالا در پیوند با زمان و تلاش کارگران برای تولید آن است، ولی در اقتصاد سرمایه‌داری، کارگران پول کم‌تر از ارزش تولید شده خود را دریافت می‌کنند. در سیستم سرمایه‌داری، کارگران هنگام کار بخشی از زمان تولید را به‌ رایگان برای سرمایه‌داران انجام می‌دهند. مارکس این فرآیند را یک ویژگی ساختاری در سرمایه‌داری می‌خواند که در آن سرمایه‌داران با بهره کشی از کارگران برای خود سود بیش‌تر، به دست می‌آورند.

این فرآیند بهره‌کشی، به گفته مارکس، پایه نابرابری و تضادهای اجتماعی هم است.

بیگانگی (Alienation)

مارکس در ایدئولوژی آلمانی و مفهوم اقتصادسیاسی هم‌چنین مفهوم بیگانگی را در باره‌ی کارگرانی که در نظام سرمایه‌داری به ناگزیر  تن به انجام کارهای یک‌نواخت و بی‌معنی می‌دهند، به کار برده است. همان‌گونه که چاپلین نشان داده‌است یک کارگر در کارخانه‌ای که در آن خط تولید خودکار است، بدون این‌که در برنامه‌ریزی، یا فروش آن کالا نقشی داشته‌باشد، به انجام کارهای یک‌نواخت مانند بسته‌بندی و یا پیچ و مهره سفت کردن در هنگام کار در کارخانه خودرو می‌پردازد. در این سیستم، کارگر نه تنها از نتیجه‌ی کار خود جدا است، بل‌که در فرآیند تولید با هم‌کاران خود نیز بیگانه می‌شود.

مارکس می‌گفت که در این سیستم، انسان‌ها به جای این‌که در پی شکوفایی خود و برآورده شدن نیازهای واقعی خود باشند،  ناگزیر به انجام کارهایی هستند که تنها به سود سرمایه‌داران است.




دیکتاتور سوریه سقوط کرد، ولی با دخالت نیروهای مشکوک خارجی و نه به دست مردم سوریه

حمله به شمال سوریه و الان دمشق توسط دو گروه شبه‌نظامی جداگانه HTS مخفف جبهه آزادی‌بخش شام و دیگری SNA است که ارتش ملی سوریه نام دارد انجام شده استد.

SNA از شورشیان معتدل حمایت می‌کند که از حمایت غرب برخوردار بوده و سال‌ها در ترکیه مستقر بوده‌اند. ترکیه مرزهای خود را برای SNA باز کرده و به این گروه اجازه داده است تا بدون هیچ‌گونه مانعی از منطقه امنیتی غیرقانونی ۴۰ کیلومتری در شمال سوریه عبور کند.

SNA یک پایگاه هوایی نظامی را در حومه حلب اشغال کرده و به مناطق وسیعی در شمال دست یافته است، در حالی که HTS چندین روستا در غرب اشغال کرده و سپس وارد حلب شده است.

سخنگویان این گروه‌ها به رسانه اسرائیلی تایمز آو اسرائیل گفته‌اند که پس از تصرف سوریه، قصد دارند روابط خود را با اسرائیل “عادی” کنند. اسرائیل در ماه‌های قبل چندین بار سوریه را بمباران کرده بود.

زمان‌ این حمله تصویری از وضعیت پیچیده ژئوپلیتیکی است که همیشه جنگ سوریه را شکل داده است.

طبق مصاحبه‌ای با رابرت اف. کندی جونیور نیروهای ایالات متحده بر منابع نفتی سوریه مسلط شده‌اند و نفت خام سوریه از طریق آنها به پالایشگاه‌های ترکیه منتقل می‌شود.

طرف دیگر این حمله، جنبه‌های دیگری از وضعیت ژئوپلیتیکی پیچیده سوریه را بازتاب می‌دهد. نیروهای روسی پیش از آنکه پایگاه هوایی کویرس توسط SNA اشغال شود مجبور به تخلیه شدند.  

گروه‌های شیعه عراقی وارد سوریه شده‌اند. ولی جمهوری اسلامی شاید رفتن اسد را قبول کرده باشد.

پیچیدگی‌های ژئوپلیتیکی سوالات زیادی را مطرح می‌کند: آیا این حمله به درخواست اسرائیل بوده است تا راه‌های تامین نظامی از ایران به حزب‌الله و گروه‌های فلسطینی در غزه را ببندند؟

آیا هماهنگی بین اسرائیل و ترکیه وجود دارد؟ نقش ایالات متحده و کشورهای حاشیه خلیج فارس، یا روسیه و اوکراین چیست؟

ما باید منتظر پاسخ‌ها بمانیم.




احساسات ضدنئوکلونیالیستی علیه فرانسه در منطقه ساحل آفریقا

احساسات ضد فرانسه در منطقه ساحل آفریقا همچنان در حال گسترش است: در نوامبر، چاد و سنگال خواستار خروج نیروهای نظامی فرانسه از خاک خود شدند. این کشورها از زمان استقلال در ۱۹۶۰، همچنان تحت سلطه نئوکلونیالیستی فرانسه قرار داشتند. در حالی که این کشورها استقلال ظاهری داشتند، همچنان از فرانسه پول و نیروهای نظامی می‌گرفتند.

کتاب «درباره سرکوب ملت‌ها» نوشته فرانز فانون در سال ۱۹۶۱ انتقاد کرد که استقلال واقعی از نظر اقتصادی و سیاسی حاصل نشده است. کشورهایی همچون نیجر و مالی در حال حاضر در تلاش برای دستیابی به استقلال واقعی هستند.

در نوامبر ۲۰۲۳، کنفرانسی با حضور رهبران و فعالان سیاسی از سراسر جهان در نیامی، نیجر برگزار شد که از دولت‌های تازه تأسیس در کشورهای ساحل حمایت کرد. در این کنفرانس اعلامیه‌ای صادر شد که حمایت از تلاش‌های این دولت‌ها برای دستیابی به حاکمیت سیاسی و اقتصادی را اعلام کرد.

در این راستا، جنبش M62 در نیجر خواستار خروج فوری نیروهای نظامی فرانسه شد و مبارزات مردمی را علیه استعمار نوین رهبری کرد. این تحولات نشان‌دهنده خواسته مردم نیجر و دیگر کشورهای ساحل برای استقلال واقعی است. رهبران این جنبش بر اهمیت حفظ حاکمیت ملی تأکید دارند و بر این باورند که تنها با استقلال کامل می‌توان مشکلات اجتماعی و اقتصادی را حل کرد.

در نهایت، حاکمیت به معنای رهایی از سلطه استعماری و آغاز فصلی جدید در تاریخ این کشورهاست. این مبارزات نشان می‌دهد که مردم ساحل آفریقا در پی دستیابی به استقلال واقعی و رهایی از هرگونه سلطه خارجی هستند.