ارتش فاشیستی صهیونیستی در یک اقدام جدید تروریستی رهبر حزب الله را کشت و جمهوری اسلامی همچنان گنده گویی می کند

ارتش فاشیستی صهیونیستی با کمک فنی، نظامی و اطلاعاتی امپریالیسم امریکا در یک اقدام جدید تروریستی سید حسن نصرالله رهبر حزب الله را کشت.

حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی نظامی چهل سال سرمایه ملی ما را صرف صنعت نظامی کرده است تا بتواند در مقابل اسرائیل مقاومت کند. ولی جمهوری اسلامی الان متوجه شده است که پس از عملیات موفقت آمیز تروریستی دقیق اسرائیل، حرف نتانیاهو در مورد “دسترسی اسرائیل به همه نقاط ایران” بلوف نیست.  

برای همین، پس از مرگ نصرالله، همه ی جناح های بورژوازی انگلی یک بار دیگر به گنده گویی قانع هستند. 

خاتمی گفت: «امید است که این خون‌های پاک که بهرحال سبب بیداری و هوشیاری بیشتر مظلومان می‌شود».

عارف معاون رئیس جمهور گفت: «به سران رژیم اشغالگر قدس هشدار می‌دهیم که خون بناحق ریخته شده مظلومان مسیر مقاومت به ویژه سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان، باعث نابودی آنان خواهد شد».

ظریف نوشت: «این ضایعه دردناک را به محضر مبارک حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه)، رهبر معظم انقلاب (مدظله‌العالی)، […]تسلیت عرض می‌کنم. به امید پیروزی حق و شکست باطل»

پزشکیان گفت: «اسوه جهاد و مقاومت، شهید سید حسن نصرالله به آرزوی دیرینه خود، یعنی شهادت، دست یافت»..

محسن رضایی: «شهادت مجاهد کبیر، سید حسن نصرالله را به محضر حضرت ولی‌عصر(عج)، مقام معظم رهبری […] تسلیت عرض می‌نمایم.»

جواد لاریجانی : «هم ماجرای پیجرها و هم بمباران اخیر ناشی از نفوذ بود، […] بعد از ترمیم آن حزب‌الله قوی‌تر ظاهر خواهد شد».

آیت‌الله خامنه‌ای گفت: «جنایتکاران صهیونیست بدانند که بسیار کوچکتر از آنند که به ساخت مستحکم حزب‌الله لبنان صدمه‌ مهمی وارد کنند».

ولی تردیدی نیست که پشت پرده، بورژوازی بوروکراتیک (لیبرال) از این شرایط برای تحکیم موقعیت خود در حاکمیت استفاده خواهد کرد و بورژوازی نظامی و تجاری را برای “حفظ نظام” به سازش دعوت خواهد کرد.




نظامی‌گری برای پاسبانی از سرکردگی امپریالیسم

افزایش هزینه‌های نظامی یکی از پیامدهای جنگ اوکراین و نگرش استراتژیک بازنگری شده‌است. ولی پیش از آن، نظامی‌گری به دلیل رویش اقتصادی چین، رقابت در قطب شمال، درگیری با روسیه بر سر کریمه و دونتسک، دگرگونی‌های ژرف در خاورمیانه و بالا آمدن آفریقا آغاز شده‌بود. 

صنعت جنگ‌افزارسازی نه تنها یک صنعت انگلی است که هیچ نیاز انسانی را برآورده نمی‌کند و هیچ ارزش تولیدی ندارد، بل‌که صنعتی است که برای کُشتن پول به دست می‌آورد و با رقیبان دیگر در باره‌ی بیش‌تر و بهتر کُشتن رقابت می‌کند.

صنعت جنگ‌افزارسازی از فروش رقیب خود خشنود است، زیرا می‌داند که کشور هم‌سایه برای هم‌سنگی نیروها به جنگ‌افزارهای او نیاز پیدا می‌کند. هر گاه فروش این انحصارها به اندازه نیاز افزایش نیابد، آن با هم‌دستی هم‌دیگر و با کمک هزاران انجمن، سازمان و گروه‌های دانشگاهی و پژوهشی  فریاد می‌زنند که “روس‌ها دارند، می‌آیند و ما هنوز آماده نیستیم”؛ “چینی‌ها دارند تایوان را می‌گیرند و ما هنوز آماده نیستیم” ؛ “کره شمالی دارد کره جنوبی را می‌گیرد و ما هنوز آماده نیستیم”.

این انحصارها با بازی‌های پنهانی در پشت پرده سیاست و با فریادهای پیوسته در رسانه‌های خود در باره این که “مرزها در خطر است؛ دموکراسی ما در خطر است “، پیوسته به ترس از یورش دیگران دامن می‌زنند. صدهزار خرمن داده‌های روشن در باره‌ی صلح دوستی، تنش زدایی  و آرامی کشورهای “پرخاش‌گر” راهی به رسانه‌های آن نمی‌یابد. راستش این است که سیاست‌مداران بورژوازی به خوبی می‌دانند که با تنش‌آفرینی و افزایش جنگ‌افزارها، ترس همسایه‌ها در باره‌ی دست‌یازی ان‌ها به کشور خود بیش‌تر می‌شود و خطر جنگ افزایش می‌یابد. و این همان بهشتی است که انحصارهای جنگ‌افزارسازی در آرزوی آن هستند. از نمونه‌های فراوانی می‌توان نام برد که در آن یکی از این شرکت‌ها هواپیمای جنگی به یکی می فروشد، و دیگری به کشور هم‌سایه  پدافند زمین به هوا می‌فروشد.




دبیر خانه کارگر اراک: معادن ما به بخش خصوصی واگذار شده و هیچکس پاسخگو نیست و جان کارگر ارزشی ندارد

خصوصی سازی، واگذاری صنعت معدن به پیمانکاران دوست و آشنا، عدم نظارت دولت بر شرایط ایمنی بخشی از انتقاداتی بود که خانه کارگر طرفدار نظام هم به آن اعتراف کرد.

نظام جمهوری اسلامی بر اساس استثمار شدید کارگران و بر پایه سرمایه داری ددمنشانه پایه گزاری شده است. برای همین، سرمایه داران می دانند که لزومی به اجرای قوانین نیم بند ایمنی نیست.  

صادقی معاون دبیرکل خانه کارگر استان مرکزی گفت: حادثه معدن طبس، نه اولین و نه آخرین حادثه خواهد بود. 

صادقی می گوید: ما تقریبا دو میلیون کارگاه داریم در حالی‌که تنها ۱۳۰۰ نفر بازرس کار داریم. تقریبا پنج سال و سه ماه طول می‌کشد تا یک کارگاه مورد ارزیابی و بازرسی قرار گیرد.

صادقی می گوید: در دو سال گذشته، گواهی صلاحیت ایمنی برای پیمانکاران در حوزه معدن توسط دولت حذف شده است. 

وی می گوید: وزیر کار و معاون روابط کار او به دلیل عدم آشنایی با این حوزه، حادثه معدن طبس را حادثه‌ای معمول و طبیعی خواندند که جامعه کارگری را با این حرف ناراحت کردند.

صادقی می گوید: سیستم مانیتورینگ معدن طبس چرا باید خاموش باشد؟ در تمام دنیا یک ربع قبل از انفجار، صدای آلارم انفجار به صدا درمی‌آید ولی در معادن ما اینگونه نیست. مقصر اصلی حادثه معدن طبس، عدم نظارت و کنترل و مقصر دوم، کارفرمای معدن بوده است.

صادقی که معتقد به خصوصی سازی خوب!! است می گوید: ما نمی‌گوییم معادن را به پیمانکار بخش خصوصی واگذار نکنید ولی باید به پیمانکاری واگذار شود که صلاحیت داشته باشد. قریب به ۵۰ درصد حوادث ناشی از کار مربوط به کارگران ساختمانی است. سال گذشته ۴۵۰۰ نفر در محیط کار حادثه دیدند که حدود ۹۰۰ نفر فوت کردند.

علی قیاسی، دبیر خانه کارگر اراک: معادن ما به بخش خصوصی واگذار شده و هیچکس پاسخگو نیست و جان کارگر ارزشی ندارد.




شعور، دستگاه عصبی و مغز

ایده آلیست‌ها اعتقاد دارند که شخص پس از مرگ به بقای خود ادامه می دهد. آن ها فکر می کنند که ذهن ما پس از مرگ ما نه تنها زنده می ماند، بلکه تکامل می یابد. به سخنی دیگر، آنها فکر می کنند تکامل همه جانبه ذهن، فقط پس از مرگ ما امکان پذیر است.

به اعتقاد آنها، مغز عضو اندیشیدن نیست، بلکه فکر ما فقط زمانی که مغزی برای فکر کردن نداریم، به کمال خواهد رسید!

این اعتقاد کاملا بر ضد علمی است که ما از موجودات زنده داریم. هر جسمی که قادر به فکر کردن و احساس هست، لزوما یک  جسمی زنده و عالی است. با این همه هر جسم زنده ای قادر به انجام فعالیت‌هایی که وابسته به تکامل ذهن‌ هستند، نیست.

پدید آمدن ذهن در واقع به تکامل دستگاه مرکزی عصبی حیوانات وابسته است. ذهن پس از پیدایش دستگاه عصبی و درجی ای از تکامل آن در جسم زنده به وجود می‌آید. حتا کارکردهای ابتدایی ذهن که بر احساس مبتنی هستند ، پس از پیدایش دستگاه عصبی در جسم زنده و تکامل مغز پدید می‌آیند . 

این مغز است که عضو اندیشیدن است. تفکر کارکردی است که به وسیله مغز انجام می‌شود.

با تکامل بیشتر مغز و تکامل مخ- رویه و مرکز بالاتر آن که در انسان می‌یابیم، کارکردهای عالی‌تر ذهن، یعنی اندیشه به وجود می‌آید که به وسیله مغز انجام می‌شود. متخصصان مغز و اعصاب به خوبی می دانند که مریضی که سکته مغزی کرده است، بسته به اینکه چه قسمتی از مغز آسیب دیده باشد، بخشی از کارکرد مغزی و فعالیت ذهنی خود را از دست می دهد.




اسطوره‌های صهیونیستی (۳)

نبود یک میراث ملی معتبر اسرائیلی، صهیونیسم سیاسی را ملزم کرد که به‌منظور ایجاد نهادهای ملی، شبکه مغشوشی از نیرنگ و دروغ را اختراع نماید.

چنان‌چه به‌طور اتفاقی از عده ای از افراد خیلی‌باسواد سئوال شود که شهر اورشلیم را چه‌کسی تأسیس کرده است، ممکن‌ست برخی‌ها بگویند که نمی‌دانند، اما به‌احتمال زیاد اکثرا می‌گویند سلطان داوود (King David). بهرحال، ظاهرا که به‌عنوان شهر داوود مشهور شده است.

این امر نشان‌گر آن‌ست که چه‌گونه اسطوره های بدون چالش، که ناشی از اسناد غیرتاریخی مانند کتاب‌های مذهبی است، می‌تواند روایت‌های تاریخی سفسطه‌آمیزی را رواج دهند.

این مقاله به مطالعه اسطوره‌های عمده صهیونیستی می‌پردازد که در غرب خریدار دارد.

پیش‌رفت هر ملتی به چندین عامل بستگی دارد: سمبل‌های ملی که عمدتا بخش مهمی از حافظه ملی را شکل می‌دهد، شامل میراث فرهنگی متفاوت، وابستگی‌ها، سرزمین، ارزش‌ها، آداب و رسوم، سنت‌ها، زبان، و رفتارهای اجتماعی هستند. این ویژگی‌ها به‌تدریج تکامل یافته و به نسل‌های آینده منتقل شده، پایه و اساس یک ملت رابنا می‌کند.

اما پیش‌رفت نهاد اسرائیل از مسیری خلاف عرف پیروی می‌کند. جنبش سیاسی صهیونیستی با اشغال سرزمین فلسطین، نخست با دور زدن پروسه طبیعی رشد نسلی و تصاحب موارد گوناگون فرهنگ محلی، ازجمله سمبل‌های ملی روی‌کرد معکوسی در پیش گرفت.

رهبران اسرائیلی جهت نمونه، اغلب ادعا می‌کنند که اورشلیم به‌مدت ۳۰۰۰ سال پای‌تخت یهودی‌ها بوده است. چنین ادعایی و روایت‌های صهیوپنیستی در غرب، با ترس آشکار از این‌که مبادا فرد بی‌درنگ به «آنتی سمیتسم» (انگ ضدسامی– ضدیهودی یا یهودستیزی) متهم شود، خواه از روی ناآگاهی باشد، و یا از نظر جای‌گاه مذهبی به چالش کشیده نمی‌شود و مورد تردید قرار نمی گیرد.

دلیل اصلی شکست تفکر انتقادی در به چالش کشیدن روایت‌های اسرائیلی، ارعاب سازمان‌دهی شده در غرب است.

متعاقبا، در غرب، فقط تعداد کمی واقفند که شهر اورشلیم ۶۰۰۰ سال، و خیلی پیش‌تر از این‌که توسط قبایل یهودی بین النهرین اشغال شود، پای‌تخت فلسطین‌های یومی بوده است

حقایق و شواهد تاریخی و باستان‌شناسی به کنعانیان فنیقی( Phoenician Canaanites)، اجدادامروزی فلسطینی‌ها، نخستین زیست‌گاه بشری در اورشلیم، در هزاره چهارم قبل از میلاد مسیح اشاره دارد، و از قبیله کنعانی، یبوسی‌ها(Jebusites)، به شهر کوچکی در تپه‌ای به‌نام «اوروشلیم»(Urushalim) نام می‌برد. واژه پورتمانتیو(portmanteau)، ترکیبی از دو کلمه «اورو»(uru)، یعنی «تأسیس شده توسط»، و «شلیم»Shalem)، یعنی خدای گرگ و میش(طلوع و غروب) کنعانی فنیقی است، و درنتیجه اوروشلیم «Urushalim» خوانده شده است.

بنابراین، معروف‌ترین سمبل‌های ملی اسرائیل، اورشلیم، شهر داوود نبوده و نیست. در واقع، اورشلیم ۳۰۰۰ سال پیش از تولد داوود تأسیس گشته، و به خدای طلوع و غروب کنعانی، شلیم(Shalem)، و نه به خدای آورهام(Avraham’s Elohim) تقدیم شده است. اسرائیل و صهیونیسم با اتخاذ تغییری در فرهنگ لغات کنعانی، شهر را یروشالائیم (Yerushaláyim) نام‌گذاری کردند که به پیوند عبری(Hebrew) اشاره دارد.

صهیونیست با اختراع سمبل‌های ملی به‌گونه ای شایع شده است که من‌هم، زمانی به دام این تصور غلط افتاده، و به‌غلط باور کرده بودم که «اوروشلیم»(Urushalim) یک سرچشمه عبری دارد.

به‌خاطر می آورم که کشیش مسیحی در لبنان، اورشلیم(Jerusalem) را به‌جای نام عربی «القدس»(Al Quds)، «اوروشلیم»(Urushalim) خواند. در آن‌زمان، متوجه نشدم که کشیش از نام اصلی کنعانی استفاده می‌کرد، وبه ما خاطرنشان می‌کرد که صهیونیست‌های مدرن، نام شهر «اوروشلیم»(Urushalim) را از زمانی‌که در قرن ۱۰–م پیش از میلاد و دوباره در قرن ۲۰–م پس از میلاد اشغال شده، اقتباس کرده اند.

مضاف براین ادعای دروغ تاریخی، اوروشلیم به‌عنوان «پایتخت ابدی» اسرائیل، یکی دیگر از به‌اصطلاح سمبل‌های ملی نمادینی که فریب‌کارانه، صرفا «یهودی» توصیف شده است، ستاره شش‌وجهی (hexagram) روی پرچم اسرائیل است. برخلاف باور عوام، سرچشمه ستاره شش‌وجهی روی پرچم اسرائیل، صرفا سمبلی یهودی نیست. پیش از پیوند آن با یهودیت در اروپای شرقی قرن ۱۷–م، و نخستین استفاده یهودی‌ها از آن، این سمبل از ادبیات عربی قرون وسطی و از کابالیست‌ها(Kabbalists)به ارث رسیده است، که با حک ستاره شش‌وجهی بر روی سنگ‌های گران‌بها، برای ضد‌چشم‌‌زخم(طلسم محافظ) و زینت‌آلات استفاده می‌شد.

قرن‌ها پیش از نخستین استفاده رسمی از این سمبل در کنیسه‌ یهودی‌ها، این سمبل نیز در کلیساهای مسیحی به‌عنوان نقشی تزئینی استفاده می‌شد.

تاریخ‌شناس اسرائیلی، شالومو سند(Shlomo Sand) در کتابش «اختراع سرزمین اسرائیل»، شرح می‌دهد که ستاره شش‌وجهی داوود یک سنبل یهودی باستانی نیست، بل‌که منشا آن شبه قاره هند است، جایی‌که اغلب توسط فرهنگ‌های مذهبی و نظامی مختلف استفاده می‌شد.

در سوریه امروزی هم می‌توان این دو مثلت متساوی‌الاضلاع را در طرح‌های خاتم‌کاری مروارید خیره کننده شش‌وجهی، به‌عنوان بخشی از طرح‌های موزائیکی روی صندلی‌ها، میزها و جعبه‌های ساخته شده از چوب گردو مشاهده نمود. قدمت این هنر عالی به هزاران سال پیش و در باستانی‌ترین شهر دائماً مسکونی جهان، یعنی شهر دمشق(Damascus) برمی‌گردد.

«دیوار غربی»(Western Wall)، به‌اصطلاح سمبل دیگری‌ست که اصلا در تاریخ دارای اهمیت مذهبی نیست. این دیوار بخشی از سازه داخلی نیست و نمی‌تواند قسمتی از ساختمان باشد. بل‌که، دیوار خاکی بیرونی‌ست که از زمین بالاتر از (حرم‌الشریف/ پناه‌گاه باشکوه)(Haram el Sharif/ Noble Sanctuary) قرار دارد و از امتداد دیوار دفاعی بیرونی حمایت می‌کند که شهر باستانی را احاطه می‌کند، و قبل از حضور یهودی‌ها در شهر موجود بوده است. این دیوار تقریبا ۲/۵ مایل طول و ۴۰ فوت ارتفاع دارد که با سنگربندی واستحکامات بین سال‌های ۱۵۳۷ و ۱۵۴۱ تحت سلطان سلیمان اول عثمانی بازسازی شد.

یهودی‌هایی که در فرهنگ فلسطین ذوب شده اند، اما به معتقدادات مذهبی خود پای‌بند مانده اند، قرن‌ها در جوار مسلمان‌ها و مسیحی‌های فلسطینی در اورشلیم زندگی کرده‌اند.

در سرتاسر تاریخ،َ پیش از ظهور جنبش مسیحایی غربی و تولد صهیونیسم سیاسی، هیچ‌گونه مدرک تاریخی وجود ندارد تا ثابت کند که دیوار استحکامات غربی، مکانی جهت استفاده نمازگزاران بوده است.

این امر در قرن ۱۷–م رُخ داد که ضلع غربی دیوار توسط زاهدان مسیحی که می‌خواستند بازگشت مسیح را تسریع کنند، به یک جاذبه مذهبی تبدیل و هدایت شد.

دولت‌های متوالی اسرائیلی در تلاش جهت معتبر ساخت فانتزی‌های خیالی خود، به‌مدت بیش از ۶۰ سال، حفاری‌های زیادی را در زیر حرم‌الشریف(beneath the Noble Sanctuary) انجام داده اند. اما تابه‌حال، هیچ سند باستان‌شناسی پیدا نکرده اند که نشان‌گر مکانی برای انجام مراسم مذهبی یهود‌ی‌ها باشد.

در تاریخ اخیرتر، «هاتیکوا»(Hatikvah)، آهنگ سرود ملی کم‌ترشناخته شده اسرائیل، در واقع متعلق به سرود جنبش جهانی صهیونیستی است که از آهنگ مشهور «ولتاوا»(Vltava)(سرزمینم)، از بدریچ اسمتانا(Bedřich Smetana)،،سراینده چک تعدیل شده است.

نبود یک میراث ملی معتبر اسرائیلی، صهیونیسم سیاسی را مجبور به ساخت شبکه پیچیده ای از فریب با تخصیص سمبل‌های ملی و آغشته به حقایق جای‌گزینی کرد که ریشه در گفتمان ملی غرب دارد.

در پروسه کلی، و از طریق جای‌گزین کردن روایات، علائم واختصارات، و اختراع اسطوره‌های دروغ در رسانه‌های اصلی، واقعیت جدیدی شکل گرفت، یا آن‌گونه که مبلغ نازی، جوزف گوبلز گفت، «دروغی‌که یک‌بار گفته شد، دروغ می‌ماند، اما دروغی‌که هزار بار گفته شود، تبدیل به حقیقت می‌شود».

احتمالا این جمله اخیر بتواند چاپلوسی متقابل بین دونالد ترامپ و ورشن عبری وی، بنجامین نتانیاهو را شرح دهد.

این سومین مقاله از مجموعه مقالاتی‌ست که به بررسی اسطوره‌های صهیونیستی، تاریخ مصنوعی، و فرهنگ جعلی اسرائیل می‌پردازد.

نوشته: جمال کنج

برگردان: آمادور نویدی




برژینسکی: بدون اوکرایین روسیه نمی‌تواند یک امپراتوری شود

با دید ژئوپلیتیکی نیاز امپریالیسم امریکا از پشتیبانی از اوکرایین به هر بهایی را می‌توان درک کرد. همان‌گونه که سال‌ها پیش یک لهستانی-آمریکایی ضد روس زبیگنیو برژینسکی نوشت که بدون اوکرایین (شوروی)،  روسیه به سادگی نمی‌تواند یک امپراتوری شود. دلیل دیگر سیاست ضدروسی آمریکا در اوکرایین سرشت جهانی‌تری دارد زیرا واشنگتن می‌خواهد با هر نظم جهانی نوین و دوقطبی شدن جهان به رهبری روسیه یا چین ( در چارچوب کشورهای بریکس ووو) نبرد کند.

از دید امپریالیسم آمریکا، هر گونه قطب نوین ضربه زدن به سرکردگی جهانی امریکا و هم‌چنین آسیب به اقتصاد آن است، به این دلیل که چندقطبی شدن جهان بازار جهانی کالا و سرمایه‌گذاری‌های مالی آمریکایی را کاهش می‌دهد. چنین منافع ژئوپلیتیکی، اقتصادی و مالی، سیاست آمریکا در اوکرایین را به سوی جنگ‌افزار دادن، آموزش نیروهای جنگی اوکرایینی به هدف پیروزی در جنگ علیه روسیه می‌کشاند.

امپریالیسم با کنترل دریای آزوف که به دریای سیاه می‌پیوندد و سرچشمه‌های زیرزمینی اوکرایین می‌تواند به ان چنان برتری اقتصادی و استراتژیک دست یابد که چالش بزرگی برای کشورهایی که به دنبال برپایی یک جهان چندقطبی هستند، می‌شود.

اما دیالکتیک به ما می آموزد که همه چیز در روند دگرگونی است و تکانه این دگرگونی، یعنی تضاد  در درون پدیده‌ها نهفته است. تضادهایی امروز جهان، آن را به سوی دیگری می‌کشاند.به گفته طبری “سمندر انقلاب از هیچ آتشی خاکستر نمی‌شود”. با این که روند روی‌دادها در کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری (غربی) ناامید کننده است، هم‌گرایی کشورهای غیرغربی و نیرومندی و گسترش دیدگاه ضدامپریالیستی خلق‌های غیرغربی امیدوار کننده است.




افشای جدید فساد بی سابقه در صنعت داروسازی اروپا

در این هفته یک فساد ده ها میلیون یورویی افشا شده است.

در سال 2008 در یکی از بزرگترین کنگره های پزشکی جهان، ESC، داروی جدید Ivabradine از شرکت   Servier برای درمان گرفتگی عضلات قلب معرفی  شد.

شرکت داروسازی Servier  برای  بازاریابی دارو “تهاجمی” عمل می کند. یک شرکت داروسازی قبل از انقضای حق ثبت اختراع به مدت 10 تا 12 سال سعی می کند درآمد هنگفت کسب کند. فروشندگان شرکت Servier حتا با پزشکانی که دارو را تجویز نمی کردند تماس میگرفتند و به آنها برای تجویز دارو فشار میاورند.

این دارو کیم فاکس (Kim Fox ) رئیس سابق انجمن متخصصان قلب و عروق اروپا که صد هزار عضو پزشک دارد، را میلیونر یورویی کرده است. کیم فاکس برای سفارش این دارو به همکاران متخصص قلب و عروق اروپایی خود از شرکت فرانسوی Servier میلیون ها یورو پول دریافت کرده است.  کیم فاکس ایوابرادین را “استاندارد طلایی” در درمان گرفتگی قلب نامید.

پزشک و پروفسور برجسته بریتانیایی کیم فاکس در راس کمیته ای نشسته بود که در سال 2006 توصیه کرد که قرص جدید ایوابرادینه شرکت داروسازی فرانسوی Servier  می تواند برای درمان گرفتگی قلب استفاده شود. کیم فاکس و دوست دخترش شرکتی به نام Heart Research Ltd را تأسیس کرده اند که آزمایشات بالینی داروی ایوابرادینه را انجام داده است. برای انجام این کار این  دو 4  میلیون یورو  از شرکت خصوصی خود برداشت کردند.

بررسی صورت حساب های Heart Research Ltd نشان می دهد که از سال  2003 تا 2015، کیم فاکس و شریکش  67 میلیون یورو  سود کسب کرده اند که عمدتا از همکاری با شرکت داروسازی فرانسوی Servier به دست آمده بود.

به گفته چندین کارشناس، داروی قلبی ایوابرادین نه تنها به بیماران قلبی کمک نمی کند بلکه آسیب هم می رساند.




“چپ”های ایرانی ضدروس

امپریالیسم سال‌هاست که با تنش آفرینی و گسترش صنعت جنگ‌افزارسازی و با مغزشویی شهروندان خود،  زمینه‌های عینی و ذهنی جنگ را فراهم کرده‌است. ولی چرا برخی از “چپ”های ایرانی ضدروسی هستند؟

برخی از ”چپ”‌ها، تنها به دلیل “نگاه به شرق” جمهوری‌اسلامی، ضدروسی شده‌اند و روی‌داد اوکرایین را مطلق‌گرایانه از این زاویه می‌بینند. ما بارها گفته ایم که حاکمیت جمهوری‌اسلامی به ناگزیر و برای گریز از پیامدهای تحریم  امریکا “نگاه به شرق” را پذیرفته است. بورژوازی بازرگانی برای زنده ماندن ناچار به دادوستد است و اگر درهای بازار غرب بسته باشد، این لایه بورژوازی انگلی برای سودورزی با شیطان هم دوست می‌شود.

بورژوازی نظامی که دلیل اصلی دشمنی امریکا با حاکمیت جمهوری‌اسلامی هست، منافع طبقاتی خود را در تنش‌آفرینی و شرایط جنگ‌مانند با اسراییل می‌بیند و برای همین از سوی همه‌ی نهادهای غربی زیر فشار است و زنده ماندن آن وابسته به بده‌وبستان با  “شرق” است. بورژوازی بوروکراتیک ضد این “نگاه به شرق”ی است که تاکنون مایه پایه‌گزاری حتا یک گام کوچک در راه برپایی یک اقتصاد ملی نشده‌است و در سطح سخن و دادوستد بازرگانی و نظامی در جا زده است. 

همان‌گونه که ضدآمریکایی بودن جمهوری‌اسلامی دلیل “ضدامپریالیستی” بودن آن نیست و نباید ”چپ”‌هایی که ضد جمهوری اسلامی هستند  به این دلیل به سوی دوستی با امریکا روند و یا ”چپ”‌هایی که ضدامپریالیست هستند به این دلیل به سوی جمهوری‌اسلامی کشانده شوند .

دوستی جمهوری‌اسلامی هم با روسیه دلیل‌های پراگماتیستی خود را دارد که نباید ”چپ”‌ها را به این دلیل به دامن ضدروس‌های راست مانند شاهنشاهی‌خواهان، بورژوازی بوروکراتیک و اصلاح‌خواهانی مانند زیدآبادی و زیباکلام بیاندازد.