رژیم فاشیستی ایران در تقابل با زنان آزاده

منبع: – نشریه نظم کمونیستی

«خیابان‌ها شبیه میدان جنگ است»

حدود ۲ سالی است که رژیم زن ستیز ایران ستادی به نام ستاد عفاف و حجاب را در جائی بی نام و نشان سازمان داده است که وظیفه‌اش پوشش دادن به تمام ۳۰ نهاد کنترل پوشش زنان در جامعه است. این ستاد موظف است همه این نهادها را روی یک سیاست واحد متمرکز و متحد نماید.

نیروی اجرائی این نهادها نیز گشت ارشاد است. این گشت مجاز است به همه سوراخ سمبه‌ها سربکشد. حریم خصوصی خانواده‌ها را بشکند، به خانه‌ها وارد شود، به مراسم عزا و میهمانی‌ها و جشن‌ها وارد شود، برای «بد حجاب‌ها» پاپوش‌های اقتصادی و سیاسی درست کند. و زنان «بد حجاب» را توقیف نماید، با خود ببرد، یا در همان ماشین به قتل برساند. به طور فشرده، وظیفه گشت ارشاد تحقیر زنان جامعه ما تا حد به قتل رساندن آن‌هاست.

از چند هفته پیش تا کنون شدت عمل نیروهای سرکوب رژیم در شکل گشت ارشاد ابعاد بی سابقه‌ای یافته است. «شخصیت»های رژیم هم یک به یک پشت میکرفون پشتیبانی خود را از این فجایع اعلام می‌کنند.

در ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ احمد رضا رادان، فرمانده انتظامی ایران در شهر قم گفت: «هیچ اراده‌ای، تهمتی، افترائی، هیچ سرزنشی و شماتتی ما را از این راه پر فیضی که حضرت حق در برابرمان قرار داده به عقب نخواهد راند … بنده رسما اعلام می‌کنم، رسما بدانید ما موضوع حجاب و عفاف را یک موضوع کاملا فرهنگی و کاملا اجتماعی می‌بینیم، اصلا انتظامی و امنیتی نمی‌بینیم.»

احمد خاتمی در نماز جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ تهران می‌گوید: «به زور کسی را به بهشت نمی‌بریم، اما جلوی ناهنجاری خواهیم ایستاد.»

او در نماز جمعه می‌گوید: «حجاب از ضروریات دین است بی حجابی خلاف شرع و قانون است.»

مواضع فوق خیلی متضاد و افشا کننده است. رادان می‌گوید که هیچ اراده‌ای نمی‌تواند آن‌ها را در تقابل با بدحجابی مانع شود. یعنی اگر بد حجاب بر بد حجابی خود اصرار ورزد، او را دستگیر و زندانی می‌کنند، به محاکمه می‌کشانند، تحت شکنجه قرار می‌دهند و به قتل می‌رسانند. اراده جناب رادان همانند اراده رژیم زن ستیز و فاسد جمهوری اسلامی این چنین است.

رادان برای تحمیق مردم می‌گوید حجاب و عفاف یک امر فرهنگی و اجتماعی است. یعنی کار توضیحی و دمکراتیک برای آن لازم است. در این صورت گشت ارشاد و درگیری با زنان و مردمی که به تهاجم آن‌ها به زنان اعتراض می‌کنند چیست؟ پلمپ صدها رستوران و چایخانه و شیرینی فروشی و مؤسسات فرهنگی، جریمه زنان «بدحجاب» و تصرف ماشین زنان «بد حجاب راننده»، برای چیست؟

احمد خاتمی سیاست فاشیست‌های ایران را به روشنی بیان می‌کند: «حجاب از ضروریات دین است بی حجابی خلاف شرع و قانون است.» از نظر ایشان «بد حجاب» ضد دین و ضد قانون است در نتیجه باید طبق قانون سرکوب شود.

رژیم فاشیستی ایران از ۲‍۵ فروردین ۱۴۰۳ اقدام به اجرای «طرح نور» نمود.

فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران به روشنی به ما می‌گوید که طرح نور چیست: نیروهای آموزش دیده سپاه و بسیج با عنوان «سفیران مهر» به خیابان‌ها می‌ریزند «تا رعایت «قانون» حجاب اجباری را «به صورت جدی‌تر در میان اصناف، ادارات، بازار، معابر، بوستان‌ها، تفرج‌گاه‌ها و حمل و نقل عمومی تهران پی‌گیری» کنند.» (رادیو فردا)

«طرح نور» باید در کلیه ابعاد و زوایای جامعه کنترل خود را عملی کند، در ادارات، مدارس، دانشگاه‌ها، آنجاهائی که عده‌ای جمع می‌شوند مثل پارک‌ها، میهمانی‌ها و جشن‌ها و عزاداری‌ها و… به ویژه محمد حسین پورثانی معاون وزیر آموزش و پرورش به اجرای این طرح در مدارس تکیه کرد. او در عین حال گفت «۱۶ طرح عفاف و حجاب در مدارس در حال اجرا است.» به بیان دیگر فشار خرد کننده نظامی امنیتی، کودکان به ویژه دختران ما را زیر خود به جان آورده است.

گشت ارشاد دارای شاخک‌ها و زوائد متعددی‌ست. یکی از این شاخک‌ها «حجاب بانان» هستند. زنان محجبه و فاشیستی که در خیابان‌ها و متروها در حالی که افرادی از نیروهای مسلح دنبال آن‌ها راه افتاده‌اند، مزاحم هر دختر و زنی هستند که پوششان به اصطلاح غیر شرعی‌ست.

از ۲۵ فروردین برخورد نیروهای انتظامی و حجاب بانان با دختران و زنان «بد حجاب» بسیار خشونت‌بار و غیر انسانی گشته است. آن‌ها زن مورد نظر را دوره می‌کنند، با مشت و لگد به جانش می‌افتند، او را مضروب می‌کنند و کشان کشان به ماشین گشت می‌کشانند و به نقطه نامعلومی می‌برند.

علاوه بر آن این زنان مورد اتهامات امنیتی قرار می‌گیرند. حسن زاده زن بد حجاب را در رابطه با «دشمنان» و «سرویس‌های اطلاعاتی غربی» معرفی می‌کند تا «دادگاه» اسلامی بتواند با احکام ظالمانه در مورد آن زن در دیگر زنان ترس و وحشت ایجاد کند.

در بین کلیه کشورهای جهان جمهوری اسلامی در اعدام زنان مقام اول را داراست. بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، رژیم جمهوری اسلامی در فاصله سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۳ میلادی، دست‌کم ۲۱۰ زن را اعدام کرده است.» در عین حال در سال ۲۰۲۳، ۲۲ زن در ایران اعدام شده‌اند (سایت کومله)

یکی دیگر از واقعیت‌های هولناک دوران رژیم جمهوری اسلامی این است که هیچ مردی که زن خود را به قتل رسانده است محکوم به اعدام نشده است. ولی اکثر زنانی که تحت فشارهای خانوادگی و نظام مردسالار در خانواده، و در شرایطی که هیچ قانونی از آن‌ها در مقابل خشونت خانوادگی دفاع نمی‌کند، شوهر خود را به قتل رسانده‌اند، اعدام شده‌اند. این امر ناشی از وجود چند فاکتور در رژیم جمهوری اسلامی است

۱- ایران یک جامعه مردسالار است. به طور «قانونی» مردان سروران زنان هستند.

۲- حاکمیت در ایران، یک حاکمیت سرمایه‌داری دینی‌ست با مذهب شیعه. در این مذهب زن نصف مرد ارزش دارد. اگر زنی شوهر خود را بکشد، باید دو بار اعدام شود ولی اگر مردی زن خود را بکشد، برای قصاص باید نیمی از ارزش شوهر که با ارزش شتر محاسبه می‌شود، از طرف خانواده زن به خانواده شوهرش پرداخت شود تا بتواند قصاص اجرا گردد.

۳- تحت این رژیم حتی اگر بند دوم کاملا مهیا گردد، فشار تهدید و ارعاب بر خانواده زن مانع اجرای قصاص مرد می‌شود.

در عین حال بسیاری از زنان به اتهام رابطه با گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی در اپوزیسیون اعدام شده‌اند. و اخیرا نیز شریفه محمدی، پخشا عزیزی، وریشه مرادی را با همین اتهام به مرگ محکوم کرده‌اند.

رژیم ایران به هر وسیله‌ای چنگ می‌اندازد تا زنان را از اجتماع فعال بیرون راند و در خانه‌ها محبوس نماید. اخیرا محمد طیب صحرایی، استاندار کرمانشاه بر «ممنوعیت قانونی داشتن منشی غیر همجنس» در ادارات تاکید کرد و خواستار اجرای آن شد. بدین ترتیب ده‌ها هزار زنی که به منشی‌گری در ادارات مشغول هستند و نان بخور و نمیری درمی‌آورند، بیکار گشته و در خانه‌ها محبوس می‌گردند. این ظلم بی انتها باعث تشدید جنگ در خیابان‌ها خواهد گشت.

امروزه خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای ایران شاهد درگیری‌ وسیع نیروهای امنیتی در شکل گشت ارشاد، حجاب بانان و دیگر شاخه‌های فشار بر زنان با زنان شجاع، پر امید و نیروئی هستند که بی عدالتی و ظلم را بر نمی‌تابند. خیابان‌ها صحنه‌های درگیری مردان آزاده‌ای‌ست که به پشتیبانی از زنان درگیر با نیروهای امنیتی، برخاسته‌اند. خیابان‌ها فی‌الواقع میدان جنگ زنان و مردان قهرمان علیه نیروهای زوال یابنده و تاریک اندیش است. باید در این نبرد شرکت کنیم.

رژیم فاشیستی و زن ستیز ایران اساسا قادر نیست یک مسأله اساسی را بفهمد و آن این که سرکوب، مقاومت ایجاد می‌کند. مقاومت همبستگی و اتحاد را به بار می‌آورد و اتحاد زمینه انقلاب را فراهم می‌کند.

اعمال تشدید فشار بر زنان آزاده کشورمان، تضادهای درونی حاکمین را نیز تشدید می‌کند. زیرا بر اصل اساسی مورد قبول همان جناح‌های درون حاکمیت، یعنی «اصل ماندگاری بورژوازی مذهبی بر قدرت»، نظرات متفاوتی ابراز می‌شود. نظر حاکم در اصل ماندگاری، اعمال قدرت نظامی بر مردم است. این جناح ادامه حاکمیت خود را بر سرکوب مردم می‌بیند. جناح دیگر ادامه حاکمیت خود را بر قدری مماشات با مردم ارزیابی می‌کند: دادن برخی آوانس‌های جزئی. مثلا محمد صالح هاشمی گلپایگانی، دبیر برکنار شده ستاد امر به معروف و نهی از منکر، می‌گوید که اعمال «قهر» در مورد حجاب جواب نمی‌دهد. باید روش‌های دیگری در پیش گرفت.

با وجود همه اشکال سرکوب علیه زنان و علیه مردانی که در خیابان‌ها از زنان پشتیبانی می‌کنند، هیچ گاه خیابان‌ها و اماکن عمومی در ایران تا به این اندازه زنان «بدحجاب» را به خود ندیده است. این موج عظیم مقاومت است. موجی‌ست که زنان را به قله مبارزات آزادیخواهانه امروزه کشور ما می‌رساند.

ما موظف هستیم با این موج همراه شویم و به لحاظ عملی به پشتیبانی از زنانی برخیزیم که آشکارا تحت سرکوب، مقاومت می‌کنند.

لنین می‌گوید: «تا زمانی که تمام نیمی از بشریت کارکن، زن کارگر، حقوق مساوی با مرد نداشته باشد، تا زمانی که با او در کار خانه و در خانواده مثل یک برده رفتار می‌شود، پیروزی سوسیالیسم غیر ممکن است.»

در واقع سرمایه‌داری مذهبی ایران با به بند کشیدن زنان در جامعه، خانواده، در کارخانه و مؤسسات عمومی، خود و خرده بورژوازی مرفه را آنچنان تربیت می‌کند که برکندن این فساد از طرف طبقه کارگر با مشکلات عدیده‌ای رو به رو گردد. آن‌ها می‌خواهند راه رسیدن به سوسیالیسم و ساختمان سوسیالیسم را از حالا با مشکلات عدیده‌ای رو به رو کنند. ولی مبارزه سیاسی – فرهنگی زنان قهرمان کشورمان، مبارزه پشتیبانانه مردان آزاده از زنان علیه ظلم و ستم، راه طبقه کارگر و متحدین با ثبات‌اش را به سوسیالیسم هموار خواهد کرد.




اسراییل یک رژیم دموکراتیک نیست:شریعت یهود وجدایی جنسیتی

خواسته‌های یهودی‌های تندرو برای جدایی جنسیتی در اسراییل در سال ۱۹۹۷ آغاز شد.  وزارت حمل و نقل به پیاده کردن آزمایشی پنج خط اتوبوس در اورشلیم و بنی براک پرداخت. زنان می‌بایست از در پشتی سوار اتوبوس شوند و در عقب اتوبوس بنشینند و مردان سوار در جلو می‌شوند و جلو می‌نشینند. خیلی زود، ده‌ها خط اتوبوس در سراسر اسراییل به جدایی جنسیتی پرداخت. جدایی زنان مردان در گورستان‌ها، هواپیماها، کلینیک‌های بهداشتی پیاده می‌شود.

یکی از برنامه‌های دولت کنونی به رهبری حزب صهیونیسم مذهبی این است که به نهادهای دولتی و غیردولتی اجازه دهد که از خدمت‌رسانی به زنان “بدپوش” خودداری کنند، یا به پزشکان می‌گوید که  از پیش‌گیری بارداری زنان و  یا درمان پزشکی آن‌ها خودداری کنند.

روزنامه یهودی دیلی فوروارد نوشت که جدایی جنسیتی در اسراییل یک آیین کهن و در روند  افزایش است. در بخش‌هایی از اورشلیم که ارتدوکس‌های تندور زندگی می کنند، آگهی‌هایی که در آن زن به نمایش گذاشته می‌شود، برداشته می‌شوند و برخی از سوپرمارکت‌ها ساعت خرید مردان را با زنان جدا کرده‌اند. برخی از کلینیک‌ها نیز ساعت کاری جداگانه‌ای برای مردان و زنان دارند. “گشت های حیا” زنانی را که در کوچه‌های حریدی‌ها “بدپوشی” می‌کنند را آزار می‌دهند.

مردان یهودی ارتدکس بر این باور هستند که  گوش دادن به صدای آواز یک زن حرام است. زنان هم‌چنین اجازه آواز خواندن در برخی از روی‌دادها، مانند جشن یادبود و در مجلس کنست را ندارند. دانش‌گاه بار-ایلان گفت که زنان نباید آواز بخوانند، تا به مردان یهودی ارتدکس دهن‌کجی نشود. شهر سدروت هم‌چنین اجازه آواز خواندن زنان در روی‌دادها را برای دل‌جویی از مردان مذهبی نمی‌دهد. روت بیدر گینزبورگ، رزمنده حقوق زنان، جداسازی زنان در دانش‌گاه‌های دولتی را شرم‌آور خواند.

بر پایه دیدسنجی سال ۲۰۱۰ ، ۳۵  تا ۴۰  درصد از زنان گزارش دادند که در سر کار آزار جنسی شده‌اند.




استالینیسم و معنای واقعی امروزی آن چیست؟

نوشته: نیکول موتتاس

برگردان: آمادور نویدی

استالینیسم چیست و در واقع امروز استالینیست‌بودن به‌چه معناست؟

هرچیزی‌که به ژوزف استالین(۱) ربط پیدا کرده، از نتایج کنگره ۲۰م حزب کمونیست اتحاد شوروی بوده، که از سال ۱۹۵۶ اهریمنی شده است.روند به‌اصطلاح «استالین‌زدایی» کوششی بود که توسط خروشچف و متحدان سیاسی وی شروع شد. اما این امر منجر به انحراف فرصت‌طلبی بیش‌تر حزب کمونیست اتحاد شوروی(CPSU) گشت. و بدین‌گونه استالین را برای همه شیطان‌صفتی‌های دنیا مقصر جلوه دادند.

دنیای سرمایه‌داری از کارزار شرم‌گین خروشچف علیه استالین در ایجاد زرادخانه ضدکمونیستی جنگ سرد استفاده نمود.

بین سال‌های ۱۹۹۱–۱۹۸۹، و متعاقب پیروزی ضدانقلاب در شوروی و اروپای شرقی، استالین‌ستیزی به پیکان تبلیغات ضدکمونیستی، و ضدشوروی در سراسر دنیا تبدیل شد. هرکسی‌که «استالینیست» بود، یا حتی کوچک‌ترین احساس همبستگی نسبت به استالین داشت، از نظر سیاسی مجرم شمرده می‌شد. استالین از طریق تبلیغات سیستماتیک رسانه‌ها و مورخان بورژوایی و رویزیونیست، با برابری نفرت‌انگیز و غیرتاریخی کمونیسم با نازیسم، به «معادل» کمونیستی هیتلر مبدل گشت!

اما، واقعا استالینیسم چیست؟ آیا یک «ایدئولوژی اهریمنی» است یا یک «شرایط ترور نامحدود»، آن‌گونه که ضدکمونیست‌های رنگارنگ می‌گویند؟آیا «تجلیل از استالین» است یا شکلی از «کیش‌شخصیت»، آ‌ن‌طوری‌که تاریخ‌نگاران بورژوازی استدلال می‌کنند؟

اولین بار اصطلاح «استاینیسم» در سال‌های ۱۹۳۰، عمومیت یافت، اما خود استالین معتقد بود که بیش از حد است و به هر طریقی به کیش‌شخصیت کمک می‌کند و آن‌را رد نمود.گذشته از همه این‌ها، رهبر شوروی همیشه خودش را حامی وفادار مارکسیسم– لنینسم، به‌ویژه شاگرد ولادیمیر لنین می‌دانست.بنابه گفته رهبرپیشین حزب کمونیست یونان، نیکوس زاکاریادیس(Nikos Zachariadis)(۲)، که به‌‌مدتی طولانی دبیر کل حزب کمونیست یونان(KKE) بود و توسط رویزیونیست‌های خروشچوفی برکنار و تبعید شد: «استالینیسم، مارکسیست– لنینیسم دوران سوسیالیسم» است.درواقع، رهبری استالین نشان‌دهنده ارتقاء و توسعه بیش‌تر تئوریک اما غالبا عملی مارکسیسم– لنینیست طی بنای سوسیالیسم در اتحاد شوروی و کمپ سوسیالیستی بین سال‌های ۱۹۵۲–۱۹۲۴ است.

متعاقب مرگ لنین، استالین به‌عنوان رهبر کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک‌ها) و رهبر کشور شوروی به‌طور ناگسستنی با همه دست‌آوردهای مهم بنای سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، هم‌چنین با توسعه سیستم سوسیالیستی در شماری از کشورهای اروپای شرقی و آسیا مربوط بود.

روسیه شوروی تحت رهبری استالین به‌معنای واقعی کلمه از یک کشور عقب‌مانده، عمدتا کشاورزی به یک ابرقدرت صنعتی مبدل گشت، بر همه اوضاع نامساعدی که از رژیم تزاری به ارث برده بود فائق آمد. درهمان‌حال، استالین و رفقای وی کشور را جهت مقابله موفقیت‌آمیز با چالش‌های بسیار مخرب جنگ جهانی دوم امپریالیستی آماده ساختند، و بدین‌طریق نقشی قاطع و حیاتی در پیروزی بزرگ ضدفاشیستی خلق‌ها ایفا کردند. البته که استالین مثل هرانسانی که چنین مسئولیت‌های قابل‌توجهی را بر دوش میکشد، مصون از خطا نبود. اشتباه بزرگ وی– یک اشتباه مهم– این واقعیت بود که به‌موقع متوجه «رشد» عناصر ضدانقلاب در حزب کمونیست نشد. بعدها این عناصر جهت روند بی‌ثباتی کشور، رفرم‌های بازار(برای نمونه، رفرم‌های سال ۱۹۶۵ کوسکین) را به اقتصاد سوسیالیستی تحمیل نمودند، و بدین‌سان جعبه پاندورا(Pandora’s box)(۳) را جهت تضعیف تدریجی بنای سوسیالیستی باز نمودند.

موارد بالا، ما را به این انگاشت هدایت می‌کند که، اگر ما بخواهیم «استالینیسم» را تعریف کنیم، چنین خواهد بود: کاربُرد عملی دیکتاتوری پرولتاریا برمبنای اصول ایدئولوژیک مارکسیسم–لنینیسم. استالین با استفاده از میراث تئوریک مارکس، انگلس و لنین، طی دوره ای معین و تحت موقعیت تاریخی مشخصی، دیکتاتوری پرولتاریا را برقرار ساخت

اکنون سئوالی که پرسیده می‌شود چنین‌ست:

معنای استالینیست در روزگار ما به‌چه معناست؟

پاسخ این‌ست: یک استالینیست قرن ۲۱، مارکسیست– لنینیستی پای‌بند به اصول است که:

۱) از دوره ۱۹۵۳–۱۹۱۷ بنای سوسیالیستی در اتحاد شوروی حمایت می‌کند،

۲) با رویزیونیسم در هر شکل و شمایلی مبارزه می‌کند و همه انحرافات فرصتطلبانه را برملا می‌سازد،

۳) موافق تئوری «سوسیالیسم در یک کشور» است و از آن دفاع می‌کند، زیراکه بازتاب دیدگاه خود لنین حتی پیش از نهادینه‌شدن آن به‌عنوان یک سیاست دولتی توسط استالین است.(۴)

دیمیتروف و زاکاریادیس، استالینست‌های فداکار و مادام العمر

نبابد از استالینیسم شرم‌گین بود. برعکس، برای یک کمونیست واقعی، استحقاق «استالینیسم» یک افتخار محسوب می‌شود، چون‌که سرشت جهان‌بینی مارکسیستی– لنینستی را تعریف می‌کند. شرم باد بر کسانی که به‌بهانه شبه‌انقلابی و سفسطه‌های ایدئولوژیکی، به استالین و سوسیالیسم قرن ۲۰م حمله می‌کنند، و هدف واقعی آن‌ها، خود جنبش سوسیالیستی و کمونیستی است.

پاسخی‌که، دبیر کمینترون، کمونیست افسانه‌ای، گئورگی دیمیتروف از سال ۱۹۳۴ تا سال ۱۹۴۳، به سوسیال دمکرات‌ها داد، هم‌چنان باقی‌م‌یماند:

«سوسیال‌دمکرات‌های نوکرصفت، اغلب به ما «استالینیست» می‌گویند، و فکر می‌کنند که با این روش به کمونیست‌ها بی‌احترامی می‌کنند. ولی ما از این عنوان به‌خود افتخار می‌کنیم، درست به‌همان‌گونه که از «لنینیست» بودن خود می‌بالیم.

برای یک انقلابی هیچ مقامی بالاتر از این نیست که تا پایان عمر خود یک لنینیست واقعی، یک استالینیست واقعی، و یک شاگرد وفادار لنین و استالین باقی‌بماند. و برای کمونیست‌ها هیچ سعادتی بالاتر از مبارزه تحت رهنمود استالین جهت پیروزی آرمان عادلانه پرولتاریای انترناسیولیستی نیست. هرکسی نمی‌تواند یک استالینیست باشد. مقام افتخاری «لنینیست–استالینیست» باید از طریق مبارزه بلشویکی، سماجت و فداکاری نامحدود جهت آرمان طبقه کارگر نائل گردد».(۵)

درباره نویسنده:

نیکوس موتتاس سردبیر سایت در فاع از کمونیسم است.

برگردانده شده از:

?What is Stalinism and what does it actually mean to be a Stalinist today

 By: Nikos Mottas

https://www.idcommunism.com/2024/07/what-is-stalinism-and-what-does-it-actually-mean-to-be-a-stalinist-today.html

منابع:

(۱)

Russia: Joseph Stalin’s statue vandalized in Zvenigorod

https://www.idcommunism.com/2024/07/russia-joseph-stalins-statue-vandalized-in-zvenigorod.html

(۲)

نیکوس زاکاریادیس، مواضع بر تاریخ

نیکوس زاکاریادیس، مواضع بر تاریخ حزب کمونیست یونان(KKE)، ۱۹ ژوئن ۱۹۳۹. درج شده در آثار منتخب نیکوس زاکاریادیس، انتشارات کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان(KKE)، ۲۷ آوریل ۱۹۵۳، صفحه های ۴۱–۳۸

(۳)

جعبه پاندورا استعاره ای از چیزی است که باعث مشکلات یا بدبختی های بزرگ می شود، اما در عین حال امید را نیز در خود جای می دهد. در اساطیر یونان، جعبه پاندورا هدیه خدایان به پاندورا، اولین زن روی زمین بود. و وقتی پاندورا جعبه را باز کرد، تمام تمام بدی های جهان بودرا آزاد کرد.

https://www.google.com/search?q=Pandora%27s+box&oq=Pandora%27s+box&gs_lcrp=EgZjaHJvbWUyBggAEEUYOTIHCAEQABiABDIHCAIQABiABDIHCAMQABiABDIHCAQQABiABDIHCAUQLhiABDIHCAYQABiABDIHCAcQABiABDIHCAgQABiABDIHCAkQABiABNIBCDExMzRqMGo0qAIAsAIB&sourceid=chrome&ie=UTF-8

(۴)

«البته می‌دانم که کسانی هستند که فکر می‌کنند خیلی باهوشند و حتی خودشان‌را سوسیالیست می‌دانند، کسانی‌که ادعا می‌کنند قدرت را نباید قبضه کرد تا انقلاب در همه کشورها بوقوع پیوندد. آن‌ها فکر نمی‌کنند که با این‌گونه سخن گفتن، آن‌ها انقلاب را رها کرده و بسوی بورژوازی می‌روند. منتظر ماندن تا طبقه زحمت‌کش انقلاب را در سطح بین المللی به‌دست گیرد، به‌معنای این‌ست‌که همه باید کاملا دست روی دست بگذارند و منتظر بایستند. این چرند است(وی. آی. لنین: سخن‌رانی در یک نشست مشترک کمیته اجرایی مرکزی سراسر روسیه، شورای مسکو و کنگره اتحادیه های سراسر روسیه، ۱۷ ژانویه ۱۹۱۹)

(۵)

گئورگی دیمیتروف، استالین و پرولتاری بینالمللی، ۱۹۳۹.




امپریالیسم امریکا برای تضمین هژمونی خود هیچ ابایی از انداختن بمب اتمی به روی مردم جهان ندارد

ایالات متحده که در آغاز یک دولت برده داری بود، کم کم خود را به عنوان «کشور خدا» معرفی کرد.

موسولینی، فرانکو و هیتلر توسط شرکت های آمریکایی حمایت می شدند. هالیوود برای گوبلز فیلم تبلیغاتی می ساخت. بانک وال استریت طلای غارت شده را برای آلمان نازی پولشویی می کرد.

در سال 1945، آمریکا دکترین اولین ضربه هسته ای را به کار گرفت – بمب های اتمی بر جمعیت غیرنظامی یک دشمن نظامی شکست خورده انداخته شد.

ترومن جنایتکار (در یک سخنرانی رادیویی به ملت، 9 اوت 1945، از ساعت 05.15 ) گفت:  «جهان متوجه خواهد شد که اولین بمب اتمی در پایگاه نظامی هیروشیما پرتاب شد. این به این دلیل بود که ما در این حمله می خواستیم که تا حد امکان از کشتار غیرنظامیان اجتناب کنیم.».

حقیقت این است که صد هزار غیرنظامی در هفت ثانیه اول انفجار کشته شدند.

در سال 1947، وزارت جنگ آمریکا پس از 158 سال به وزارت دفاع تغییر نام داد: از آن زمان تاکنون امپریالیسم امریکا نام جنگ های خودعلیه ملتهای دیگر را، آماده سازی برای “دفاع” نامیده است.

پس از بمباران اتمی ژاپن از پیش شکست خورده، نوبت سرکردگی امریکا در اروپا رسید. امپریالیسم امریکا با حربه نظامی و پولی، مانند ناتو و طرح مارشال، به تدریج اروپای (غربی) را فتح کرد.

 و اکنون امپریالیسم امریکا تمام اوراسیا را از طریق اوکراین هدف قرار می دهد و با کمک نظامی و تکنولوژی اسراییل به  دنبال به خاک و خون کشیدن خاورمیانه هست.

خطرات جنگ هسته ای موضوع بحث و تحلیل رسانه های غربی نیست بلکه به عنوان بمب های صلح آمیز معرفی می شوند.

آیا می‌دانستید که امریکا به دروغ سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی یا به اصطلاح مینی‌نوکس‌ها با ظرفیت انفجاری بین یک سوم تا شش برابر بمب هیروشیما، را «بی‌خطر برای مردم غیرنظامی» معرفی می کند؟




معیار دوگانۀ لندن | سرکوب شورش در انگلیس؛ حمایت از شورش در هنگ کنگ

منبع: رادیو چین

یک حادثه حمله با چاقو که 29 ژوئیه (8 مرداد) در بریتانیا اتفاق افتاده و منجر به کشته شدن سه دختر شده، گسترده‌ترین شورش‌ این کشور در 13 سال گذشته را بر انگیخته است. دولت بریتانیا برای سرکوب این شورش به اقدامات قهرآمیز مختلفی متوسل شده و بسیاری از سیاستمداران و رسانه‌های بریتانیا نیز دیدگاه منفی در قبال شورش و شورشی‌ها نشان داده‌اند. مضحک اینجاست که این رفتارها و گفتارهای کنونی بریتانیا درباره شورش که در زمین خود اتفاق افتاده، با نگرش آن به شورش سال 2018 هنگ کنگ کاملا متفاوت است و تضادی آشکاری بین این دو وجود دارد که می‌توان آن را معیار دو گانه توصیف کرد.

در شورش سال 2018 هنگ کنگ دولت و رسانه‌های انگلیس رفتارها و گفتارهای کاملا متفاوتی داشتند. پدیده‌های گوناگون در شورش کنونی انگلیس مانند تخریب تاسیسات و تجهیزات عمومی، تخریب و غارت مغازه‌های بی‌طرف، حمله به مأموران پلیس و انتشار شایعات در شبکه‌های اجتماعی، دقیقاً همان چیزی است که طی شورش هنگ کنگ در سال 2018 نیز اتفاق افتاد، اما در آن زمان، دولت بریتانیا و دیگر کشورها غربی و رسانه‌های بریتانیایی و غربی مانند بی‌بی‌سی، موضعی کاملاً متفاوت با امروز اتخاذ کردند.

 در شورش هنگ کنگ در سال 2018، ویدئوهای بی‌شماری از صحنه‌های حمله شورشی‌ها به عابران بیگناه، تخریب و غارت و آتش زدن مغازه‌ها، یورش به دفاتر دولتی، و غیره، ضبط و در معرض دید عموم قرار داده شده و در شبکه‌های اجتماعی نیز تعداد زیادی از پست‌های تحریک‌کننده به منظور ایجاد نفرت و تقابل و انتشار اطلاعات شخصی ماموران پلیس و کارکنان دولتی منتشر می‌شد.

برخورد دولت با اغتشاشات امری طبیعی است، اما از نظر دولت بریتانیا و رسانه‌ها، این گونه اتفاقات تنها در انگلستان و سرزمین‌های غربی عادی است اما در هنگ کنگ باید به گونه‌ای دیگر آن را تعبیر کرد. 




اسراییل یک رژیم دموکراتیک نیست: افسانه دموکراسی در اسراییل

افسانه دموکراسی در اسراییل، داستان خودساخته‌ی امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم برای سرکوب خلق فلسطین و دیگر خلق‌های خاورمیانه است.

دموکراسی به فرمانروایی قانون بستگی دارد و فرمانروایی قانون به برابری مدنی و همچنین  دولت برای همه ی مردم نیازمند است. دولت باید برای همه ی شهروندانش کار کند. در اسرائیل،  تنها بخشی از “مردم” یهودی از شهروندان هستند. وقتی حاکمیت از قانون هم چون ابزاری برای سرکوب دیگران سود می جوید، فرمانروایی قانون به پوسته ای تهی دگرگون می شود که حقوق انسانی و مدنی همه – فلسطینی ها، یهودیان، اقلیت ها را در خطر می اندازد.

اکونومیست  در سال ۲۰۱۹، که ۱۶۷ کشور را بر پایه پنج سنجه دموکراتیک ((1) فرآیند انتخابات/حزب گرایی. (2) کارکرد دولت؛ (3) کنش سیاسی مردم؛ (4) فرهنگ سیاسی؛ (5) آزادی های مدنی) رتبه بندی کرد به این نتیجه رسید که اسرائیل دارای یک «دموکراسی معیوب» است.

کشور اسراییل فرسنگ‌ها از یک دموکراسی راستین به دور است. در درون مرزهای اسراییل زنان اسراییلی، زنان کارگر مهمان، و اسراییلی‌های فلسطینی‌تبار به شیوه‌های آشکاری زیر ستم زندگی می‌کنند و از حقوق برابر با مردان یهودی برخوردار نیستند. قوه مقننه تنیدگی شگفت‌انگیزی با قوه مجریه دارد و استقلال قوه قضایه در برابر این دو قوه هر روز کم‌تر می‌شود. دستگاه سیاسی و اقتصادی اسراییل بسیار آلوده هست و حتا دو نخست وزیر پیشین و یک رییس جمهوری پیشین به دلیل آلودگی‌های گوناگون بازجویی، بازخواست و یا به زندان فرستاده شده‌اند.

افزون بر این، ما با بررسی داده‌های فراوان نشان داده‌ایم که رژیم اسراییل یک رژیم واپس‌گرای مذهبی است که فلسطینی‌های کرانه باختری و غزه را بدون هیچ پاسخ‌گویی مانند آب خوردن می‌کشد و به سکولارهای اسراییلی نیز ستم  و حقوق شهروندی آن‌ها را پایمال می کند.




انقلاب مخملی آمریکایی در بنگلادش

اعتراضات دانشجویی در اواسط ژوئیه ۲۰۲۴ عمدتا به دلیل تصمیم بحث برانگیز دیوان عالی برای بازگرداندن سهمیه های شغلی برای گروه های خاص، از جمله ۳۰ درصد برای فرزندان سربازان جنگ آزادیبخش ۱۹۷۱ آغاز شد.

واکنش خشونت آمیز دولت به این اعتراضات که منجر به کشته شدن بیش از ۳۰۰ نفر و زخمی شدن بیش از ۲۰ هزار نفر شد، خشم عمومی را بیشتر کرد.

پس از خروج حسینه به هند ژنرال واکر الزمان از تشکیل حکومت انتقالی خبر داد. این کودتا نگرانی های قابل توجهی را در مورد آینده دموکراسی در بنگلادش ایجاد کرده است.

ناظران دوستی حسینه با هند و چین و عدم واگذاری پایگاه نظامی به امریکا را دلیل این کودتا می دانند. حسینه می گوید: «اگر به آمریکا اجازه می دادم بر خلیج بنگال (جزیره سنت مارتین ) تسلط داشته باشد، می توانستم در قدرت باقی بمانم.»

هند که مرز طولانی با بنگلادش دارد. دو کشور از روابط دوجانبه قوی برخوردار بوده اند، به ویژه در دولت حسینه که در زمینه مسائل امنیتی و اقتصادی با هند همکاری نزدیکی داشته است، تحولات سیاسی در بنگلادش ممکن است بر سرمایه گذاری ها و منافع اقتصادی هند در این کشور تأثیر بگذارد.

هند همچنین نگران بی ثباتی بالقوه و خشونت است که که می تواند چالش های امنیتی را در ایالت های شمال شرقی آن تشدید کند.

بی ثباتی سیاسی می تواند خطراتی را برای این سرمایه گذاری ها و پروژه ها چین در بنگلادش، به ویژه از طریق ابتکار کمربند و جاده، ایجاد کند. چین در طول تاریخ از دولت های باثبات حمایت کرده است که می توانند تکمیل پروژه های کمربند و جاده را تضمین کنند. دوره گذار در بنگلادش می تواند منجر به عدم اطمینان در مورد ادامه و امنیت این پروژه ها شود.




اسراییل یک رژیم دموکراتیک نیست:شریعت یهود وتبعیض علیه زنان

دکتر فلسفه Raphael Cohen-Almagor در کتاب “تبعیض جنسیتی در اسراییل” سال ۲۰۲۲ این چنین می‌نویسد:

قانون یهود، هلاچا (Halacha )، زن و مرد را برابر نمی‌داند. بسیاری از قانون‌های آن در تضاد با اندیشه برابری زن و مرد و حقوق شهروندی است. قانون یهود با دموکراسی در تضاد است.

شریعت یهود می‌گوید که زن باید فرمان‌روایی مرد را بپذیرد، او باید کارهای خانه را انجام دهد و از فرزندان نگه‌داری کند. زن باید مرد را مانند یک پادشاه گرامی بدارد و فرمان‌بر او باشد.  یک زن بیوه یهودی که فرزند دارد، باید به هم‌سری برادرشوهرش بر پایه قانون لویرات (ییبوم) درآید.

در سال 1953 کنست قانون ۵۷۱۳ را گذراند که بر پایه آن ازدواج و طلاق زنان و مردان به دادگاه‌های خاخامی سپرده‌شد. بخش 1 قانون می‌گوید: «ازدواج و طلاق یهودیان در اسراییل، شهروند یا غیر شهروند، باید زیر بازرسی دادگاه‌های خاخامی باشد.» بخش 2 این قانون هم‌چنین می‌گوید: «ازدواج و طلاق یهودیان باید در اسراییل بر پایه  قانون مذهبی یهود انجام شود». 

در دادگاه‌های خاخامی، درخواست طلاق زن یهودی باید از سوی شوهرش پذیرفته شود. اگر شوهر ناپدید شود، یا از درخواست طلاق خودداری  کند، زن “آگونا” می‌شود و نمی‌تواند دوباره ازدواج کند یا فرزندانی به دنیا آورد.

برخی از این قانون‌های نابرابری هنوز در اسراییل امروز پیاده می‌شوند. در اسراییل امروز، چالش‌های زناشویی بر پایه باورها و قانون‌های مذهبی از سوی دادگاه‌های ارتدکس مذهبی حل می‌شود. مسائلی مانند تقسیم دارایی مشترک، ارث، طلاق و زنا باید با رجوع به شریعت یهود حل شود.

در سال ۲۰۱۸، کنست قانونی سه‌ساله را گذارند که به دادگاه‌های خاخام اسراییل اجازه می‌دهد تا به پرونده‌های زنان یهودی که می‌خواهند  از شوهران یهودی طلاق بگیرند رسیدگی کنند، حتا اگر این  زن و شوهر شهروند اسراییل نباشند.

نرخ زن‌کشی در اسراییل تنها در سال‌های گذشته ۵۰ درصد افزایش یافته است.