تلاش امپریالیسم امریکا برای ایجاد انقلاب مخملی در دیگر کشورها

منبع: رادیو چین

وزارت خارجه چین، بنیاد ملی آمریکا برای دموکراسی (نِد) را به عنوان «دستکش سفید» دولت آمریکا معرفی کرد.

بنیاد نِد مدت‌هاست با بهانه «ترویج دموکراسی»درگیر سرنگون کردن حکومت در سایر کشورها، دخالت در امور داخلی سایر کشورها، ایجاد تفرقه و تقابل، گمراه‌کردن افکار عمومی و اعمال نفوذ ایدئولوژیک بوده است.

در این گزارش با اشاره به افزایش فعالیتهای نِد برای نفوذیابی به سایر کشورها، سرنگون کردن حکومت و تحریک فعالیتهای خرابکارانه در دیگر کشورها گفت، فعالیتهای ناگوار بیشمار نِد پیامدهای جدی زیادی ایجاد کرده و مورد محکومیت شدید جامعه بین المللی قرار دارد.

نِد که خود را یک سازمان غیردولتی معرفی می کند، در واقع مجری عملیات مخفی سیا است و توسط دولت ایالات متحده تامین مالی می‌شود. گزارشها حاکی از آن است که در سال 1983، زمانیکه نِد تاسیس شد، کنگره ایالات متحده 18 میلیون دلار به نِد اختصاص داده است. داده های   USAspending.gov   نیز نشان می دهد که نِد در سال مالی 2023 مبلغ 315 میلیون دلار بودجه را دریافت کرده است.

در این گزارش همچنین بر پرونده های ترویج و تحریک انقلاب های رنگی در کشورهای ایران، اوکراین، کره شمالی و برخی کشورهای عربی به منظور سرنگون کردن حکومت این کشور مرور شد.

بنیاد نِد آمریکا تحت پوشش های دموکراسی، آزادی و حقوق بشر سرگرم نفوذیابی به دیگر کشورها، مداخله درامور سایر کشورها و سرنگون کردن حکومت کشورها بوده است.

جهان به سمت چندقطبی شدن حرکت می‌کند و نیاز به دموکراسی بیشتر در روابط بین‌الملل است.

«هیچ کشوری در موقعیتی نیست که بتواند به دیگران درباره دموکراسی و حقوق بشر درس بدهد و هم نباید به بهانه های دموکراسی و حقوق بشر به نقض حاکمیت سایر کشورها، مداخله در امور داخلی آنها و دامن زدن به تقابل ایدئولوژیک دست بزند.»




اسراییل یک رژیم دموکراتیک نیست: رژیمآپارتاید

آیا یک دولت یهودی می‌تواند یک کشور دموکراتیک بسازد، آیا صهیونیسم می‌تواند کثرت‌گرایی را در خود جای دهد؟

از همان آغاز تاریخ جنبش صهیونیستی و دولت اسراییل، این دوگانگی تخم خود را در جامعه و اندیشه یهودیان کاشت. تئودور هرتزل (theodor herzl) پدر صهیونیسم سیاسی نوین، این دوگانگی را در نوشته استقلال اسراییل به خوبی به نمایش گذاشته‌است.

از یک سو، این سند از تاریخ یهود و یکتا بودن یهود سخن می‌گوید و از سوی دیگر می‌گوید که دولت اسراییل به منشور سازمان ملل وفادار خواهد بود و از حقوق همه اقلیت‌ها پاسبانی خواهد کرد: «دولت … بر اساس آزادی، عدالت و صلح که توسط پیامبران اسراییل پیش بینی شده است، خواهد بود. برابری کامل حقوق اجتماعی و سیاسی را برای همه ساکنان خود صرف نظر از مذهب، نژاد یا جنسیت تضمین خواهد کرد.»

پرسش به جا این است که چه کسی فرمان‌روا جامعه است؟ یک خاخام بیگانه‌ستیز که نام‌ونشان (هویت) یهودی جامعه را روزانه توان‌مندتر و نیرومندتر می‌کند، یا یک سکولار که از هم‌کاری میان یهودیان و فلسطینی‌ها در یک  جامعه یهودی پنداری سخن می‌گوید؟

طبق «قانون اساسی» سال ۲۰۱۸، کنست به نام دولت-ملت، حق تعیین سرنوشت در اسراییل تنها به مردم یهود داده شده‌است.

پرآوازه‌ترین گروه حقوق بشر (B’Tselem)، در گزارشی نوشت که اسراییل دیگر یک دموکراسی نیست، بل که یک «رژیم آپارتاید» است که نیروی و توان خود را برای برتری یهودیان بر فلسطینی‌ها به کار می‌برد.

این گروه حقوق بشری می‌گوید که دیدگاه پیشین در باره‌ی دموکراسی در اسراییل دیگر درست نیست. به گفته بتسلم، سال‌ها بی‌دادگری علیه فلسطینی‌ها، «رژیم اسراییل را یک رژیم آپارتاید» کرده‌است.

در دهه گذشته، واگذاری سرزمین‌های فلسطینی به شهرکن‌شینان یهودی در کرانه باختری، که بر پایه قانون‌های بین‌المللی غیرقانونی هست، نه تنها روند صلح بلندمدت بل‌که جای‌گاه اخلاقی اسراییل را را زیر پرسش برده‌است.




همکاری لایه های انگلی بورژوازی با هم در کابینه پزشکیان

باید به مهندسی انتخابات رییس جمهوری از سوی خامنه ای آفرین گفت. رییس جمهور به اصلاح طلب از جناح اصلاح طلبان است, ولی خبری از اصلاح طلبان در کابینه نیست.

این کابینه را باید کابینه آشتی میان بورژوازی نظامی و تجاری از یک طرف با بورژوازی بوروکراتیک و مالی از طرف دیگر خواند.

در کابینه جدید پنج وزیر از دولت رئیسی، در مجموع هشت وزیر به اصطلاح اصولگرا، هفت وزیر از دولت روحانی، و  پزشکیان و عارف به عنوان رییس جمهور و معاون رییس جمهور حضور دارند. در این کابینه فقط یک زن وجود دارد و هیچ وزیری از اهل سنت در کابینه جدید نیست.

به گزارش اقتصادنیوز، جلیل رحیمی جهان آبادی، نماینده نماینده تربت جام، تایباد، باخرز و صالح‌آباد در مجلس شورای اسلامی از کابینه پیشنهادی مسعود پزشکیان انتقاد کرد و در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «آقای رئیس جمهور هشت وزارتخانه به به اصولگرایانی که مقابل شما و ما ایستادند و به شما رای ندادند رسید. یک وزارتخانه به اهل سنت که با همه وجود شما و جنبش اصلاحات را یادی نمودند؛ نرسید. کجای این کابینه وفاق ملی است؟ ما مگر بخشی از ملت ایران نیستیم.»




کابینه رییس جمهوری اصلاح‌طلب، اقتصاد نئولیبرالیستی و سرکوب امنیتی در داخل؛ سازش برجامی با امریکا در خارج

سیاست کلی رژیم مانند گذشته بر پایه اقتصاد نئولیبرالیستی (وزیر اقتصاد سوپرنئولیبرالیست از بورژوازی بوروکراتیک) و سرکوب مردم در داخل (وزیر اطلاعات ارتجاعی از بورژوازی نظامی و تجاری) و پیدا کردن راه حل سازش با امریکا در باره ی برجام (وزیر خارجه عملگرا قابل قبول بورژوازی انگلی) برای خلاص شدن از مشکلات ناشی تحریم در خارج طراحی می شود.

اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، در دولت سیزدهم نیز تحت رهبری رئیسی سمت وزیر اطلاعات ایران را برعهده داشت.او یک روحانی مرتجع و نزدیک به سپاه پاسداران و آقای خامنه‌ای است.از شاگردان فقهی مرتجعینی مانند فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی و مصباح یزدی بود.   

عبدالناصر همتی از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۵ طی سه دوره به عنوان رئیس کل بیمه مرکزی جمهوری اسلامی ایران فعالیت کرد و نقش کلیدی در طراحی و اجرای خصوصی‌سازی در صنعت بیمه داشت. افکار نئولیبرالیستی او به خصوصی سازی در بیمه ختم نمی شود، بلکه او طرفدار خصوصی سازی همه ی عرصه های اقتصاد و خواهان همکاری اقتصادی نزدیک با غرب است.

معرفی کابینه بعضی از اصلاح‌طلبان را مایوس کرده است.

نامه نیوز می نویسد که جواد امام سخنگوی جبهه اصلاحات ایران نیز به جمع منتقدان کابینه پزشکیان پیوسته است. او در توییتر درباره کابینه دولت چهاردهم نوشت:

برخی از آن‌ها نه نسبتی با اصلاحات دارند و نه حتی به رویکرد اعتدالی نزدیک هستند. برخی دیگر هم اساساً به ضدیت با هر تغییر و اصلاحی شهره هستند. اگر قرار بر ادامه سکانداری نظامیان و شبه‌نظامیان بر سیاست و عدم تغییر رویکردهای امنیتی نسبت به فعالین سیاسی داخل نظام بود، چه ضرورتی به برگزاری انتخابات […] بود؟

سوال به جایی است، اینطور نیست؟

البته آقای جواد امام مانند بقیه لایه های بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی از خط اقتصادی نئولیبرالیستی آقای پزشکیان چیزی نمی نویسد!




نشانه‌های رکود اقتصادی آمریکا در مقابل کارآمدی اقتصادی چین

منبع: رادیو چین

جنگ تجاری که در سال 2018 توسط ایالات متحده علیه چین به راه افتاد و طی سال‌های پس از آن تشدید شد، فشار خارجی بی سابقه را بر اقتصاد چین وارد کرده است.

محور راهبردی پکن برای توسعه بازارهای خارجی و گسترش زنجیره‌های تامین آن، اتکاء بیش از حد چین به بازار ایالات متحده را سریعا کاهش داده است.

این اصلاح، انعطاف پذیری اقتصادی چین را ارتقاء داده و آن را در چشم‌انداز مالی جهانی قرار داده است.

با توجه به اینکه اقتصاد آمریکا نشانه‌های کندی را بروز داده و شبح رکود شدیدا سایه افکنده، اقتصاد چین – علی‌رغم چالش‌های آن – ثباتی قابل توجه را به نمایش گذاشته است.

باطن چرخه‌ایِ اقتصاد آمریکا سؤالات مهمی را به وجود آورده است مبنی بر اینکه آیا این رکود زودتر از راه می‌رسد و شدیدتر از رکودهای قبلی آسیب می‌زند؟

آمریکا در داخل با تنگنای بازارهای کار و تنش‌های اجتماعی فزاینده دست و پنجه نرم می‌کند. افزایش بیکاری و نابرابری درآمد احتمالا به کانون اصلی توجه دولت این کشور مبدل شود و به شکلی بالقوه توجه و منابع را از تلاش‌های بازسازی زنجیره تامین جهانی منحرف سازد.

اگر کُندی اقتصادی آمریکا وارد یک بحران اقتصادی شبیه بحران مالی 2008 شود، این بازارهای نوظهور ممکن است به انعطاف‌پذیری مالی و سیاستی بیشتر چین برای عبور مؤثر از طوفان اقتصادی نیاز داشته باشند.

با اینکه غیرمحتمل است آمریکا راهبرد چین خود را به طور کامل کنار بگذارد، اما احتمالا مجبور شود رویکرد جهانی خود را از نو ارزیابی کند و به طور بالقوه موضع خود را برای اجرای آن کاهش دهد.

 در این چشم انداز متغیر، تعدیل‌های اقتصادی و راهبرد متنوع‌سازی صادرات چین به نظر به شکل روزافزونی آینده نگرانه است.




مارکس، مسئله جهود و فلسطین

دکتر صولت نگی، برگردان: آمادور نویدی

مارکس، مسئله جهود و فلسطین

مارکس، جودائیسم و فلسطین

گرچه به‌اصطلاح گفته می‌شود که جنگ تراوا(Trojan) به‌خاطر شهوت و زیبایی ملکه هلن(Helen) ُرخ داد، اما انگیزه اصلی، انحصار مسیرهای تجاری بود. لائوکون(Laocoon)، کشیشیی که به سربازان اسب چوبی(تراوا)هشدار داد که تراوای یونانی‌ها را در شهر نگذارند، توسط دو مار دریایی کشته شد، که از طرف خدایان یونانی جهت مجازات وی فرستاده شدند.

مارکس «در مورد مسئله جهود»، به طعنه از کاپیتان همیلتون(Captain Hamilton) نام می‌برد و «عابد و آزاده سیاسی مقیم نیوانگلند(آمریکا)» را به‌شکلی استعاری با لائوکون تشبیه می‌کند. ازنطر مارکس، آمریکایی‌ها، جهت فرار از دست پو‌ل‌پرستی(ثروت‌اندوزی) هیچ تلاشی نمی‌کند و با خوش‌حالی خودشان‌را تسلیم کرده اند که توسط مارهای آن با فشار خُرد شوند. «خدایی که آن‌ها آن‌را ستایش می‌کنند، پو‌ل‌پرستی(ثروت‌اندوزی) است… زندگی برای آن‌ها چیزی بیش‌ از سهام بورس نیست.» پو‌ل‌پرستی از ویژگی‌های جهودهای هر دورانی است.

«پایه و اساس سکولار جودائیسم چیست؟

مارکس می‌گوید: نیازهای عملی، سود شخصی».

«مذهب این‌جهانی جهودها چیست؟

هاکسترینگ (Huckstering) […] پول‌، خدای حسود اسرائیل‌ست، که هیچ خدای دیگری در برابر آن قرار نمی‌گیرد. پول، تمام خدایان آدم را تحقیر می‌کند– و آن‌ها را به کالا تبدیل می‌سازد.[…] خدای واقعی جهود، سهام بورس است. خدای جهود فقط یک سهام بورس خیالی است[…] ملیت واهی(chimerical) جهود، ملیت یک سوداگر، و بطور کلی، آدم پول است».

مرض انباشت (سرمایه) و ایجاد ثروت به‌تنهایی مختص به جهودها نیست. الگوی کلاسیک شایلاک(Shylock) منسوب به جهودها و محدود به یک فرقه باقی‌نمانده، بل‌که بر ُکل دنیا، مانند مارهایی که گلوی لائوکون را خفه کردند، چیره شده است.

مارکس اضافه می‌کند:

«در آمریکای شمالی، چیرگی استفاده عملی جودائیسم بر دنیای مسیحیت، بیانی غیرمبهم و عادی کسب کرده و به این نتیجه رسیده که موعظه خود انجیل(Gospel) و خدمت کیشیش مسیحی به کالای تجارت تبدیل شده است.» چنان‌چه تجار ورشکسته شوند، آن‌ها هم دقیقا مانند واعظان انجیل، از انجیل به‌عنوان کالایی جهت کسب پول، استفاده می‌کنند و انجیل را فقط جهت کسب پول می‌فروشند تا به تجارت برگردند.

نهاد(entity) اسرائیل، انباشت و ایجاد سرمایه را به‌گونه‌ای ادغام کرده است که فرق بین مذهب، نژاد، و ملت معلوم نیست. آیا می‌توان قلمروی بدون مرز، و قانون اساسی، که جمعیت بزرگ بومی‌اش را نسل‌کشی می‌کند، یک کشور نامید؟ نهادی که نمی‌تواند بدون مداخله مستقیم کُل دنیای امپریالیستی زنده بماند، در بهترین حالت دست‌نشانده‌ای(satellite) برای اربابان امپریالیستی‌اش است.

یک دولت– ملت مدرن در تضاد با منطق دولت بورژوایی است، چنان‌چه آن فقط دولتی متشکل از مردمی با دین مشترک باشد و ترکیبی از مردم با مرام‌ها، قومیت‌ها، و هویت‌های متعدد نباشند.

علی‌رغم این‌که اسرائیل یک ضدسنتز پارامترهای(مقدار معلوم و مشخص) سرمایه‌داری دولت‌داری‌ست، اما منبع کامل ایجاد تحولات پیوسته سرمایه بین‌المللی در خاورمیانه و شمال آفریقاست.

از نظر مارکس، کنترل جهودها بر ثروت، مسیحیت را به جودائیسم تغییر داده است، بدین‌جهت که هردو پول‌پرست شده اند. جهودها ازنظر تاریخی، بخشی از بورژوازی و یاافراد طبقه فوق‌متوسط بوده اند. چنان‌چه دومی بوده باشند، از منافع طبقات بالا حفاظت می‌کردند و به‌عنوان نمایندگان و آدم‌های دون‌پایه‌ عمل کرده‌، از ستم‌کارها علیه ستم‌کش‌ها حمایت می‌کردند، نقشی که عموما خرده‌بورژوازی بین‌المللی بازی می‌کند و خودش را با سرمایه و نه کار و کارگرگر معرفی می‌کند.

جهودها با برتری مالی، به‌قدرت سیاسی دنیا رسیدند و از طریق حرص و آزی که برای پول دارند، سرشت مذهب یک‌تاپرستی (خود) را به دین‌شرک تغییر داده، و همه دین‌ها را یک‌سان کردند.

مارکس گفته: «روح عملی جهودها»، «به‌‌روح عملی مسیحیان تبدیل شده است.» و اضافه می‌کند: «یک‌تاپرستی جهودها… چندخداپرستی بسیاری از نیازهاست … پول، خدای نیاز عملی و منافع شخصی است». درنتیجه، پول به انجیل‌خدایی سراسر جهان تبدیل شد و زمینه را جهت تمدن جهود– مسیحی، یک بنای بورژوازی آماده نمود.

مارکس، خیلی پیش‌تر از تولد تئودر هرتسل(Theodor Herzl)، مسئله جهود را نوشت، و مفهوم صهیونیسم اگر هم وجود داشت در مراحل جنینی و بیش‌تر در افکار مسیحیان انجیلی بود تا جهودها.

« در حال‌حاضر یک اصل عمومی ضداجتماعی در جودائیسم وجود دارد، اصلی که از طریق پیش‌رفت تاریخی– که جهودیت در این مورد مضر، متعصابه کمک کرده– به سطح اعلای کنونی خود رسیده، که لزوما باید سقوط کند.»(مارکس)

به‌هرحال، صهیونیسم، عنصر عمومی ضداجتماعی جهودها را در بازی با کارت نژادی تحکیم نمود. وایزیمن(Wizeman) براین باور بود که: «این جهودها نبودند که مشکل داشتند، بل‌که این جهودها بودند که برای سایر ملل مشکل ایجاد می‌کردند»، چون که آن‌ها نمی‌توانستند درمیان‌اشان زندگی کنند. از نظر هرتسل، برای یک سلطنت‌طلب، بی‌خدا، و به‌شدت ضددمکرات، یک جهود نه یک نژاد بود و نه یک مذهب، بل‌که «نهادی تاریخی، ملتی با تنوع انسانی بود»، اما جانشینان وی بیش‌تر از شاه‌‌شان، حامی سلطنت بودند. جهت غصب قطعه‌ای زمین و باامتناع از زندگی کردن با سایر ملل، آن‌ها انتخاب کردند که با کارت آنتی‌سمیتیسم(ضدسامی که به دروغ ضدیهودی جا زده شده) به‌عنوان کارت برنده بازی کنند.

«هایم گرین‌برگ( Hayim Greenberg)، یک جهود وفادار و ویرایش‌گر روزنامه مرز جهود در مارس ۱۹۴۲،اعتراف کرد که: «برای این‌که یک صهیونیست خوب بود، فرد جهود باید تا حدودی ضدسامی(به غلط ضدیهودی) باشد.»

با این‌وجود که آنتی سمیتیسم(ضدسامی) در غرب، به‌ویژه در روسیه و اروپای شرقی چیره بود، اما طبقه بالای جهود فوق‌العاده ثروت‌مند بود. هرتسل به سلطان عبدل‌حمید– امپراتور عثمانی پیش‌نهاد داد؛ که در عوض اسکان جهودها در فلسطین، همه قروض خارجی وی را می‌پردازد.

جهودهای آلمان، فقط ۰/۹ درصد کل جمعیت آلمان بودند، که به‌گفته لنی برینر(Lenni Brenner )، عموما مرفه بودند. نزدیک به ۶۰ درصد آن‌ها بازرگان(businessmen) یا حرفه‌ای، خیلی‌هایشان صنعت‌گر، منشی و دانش‌جو بودند. تعداد کمی از آن‌ها کارگر صنعتی بودند. اغلب از سرمایه‌داری لیبرال پشتیبانی می‌کردند، ۶۴ درصد برای حزب سنتریست(میانه رو) دمکرات آلمان، درحالی‌که ۲۸ درصدشان برای حزب سوسیال دمکرات رأی دادند، و فقط ۴ درصدشان از حزب کمونیست حمایت می‌کرد، و باقی‌مانده به سایر احزاب راست‌گرا رأی دادند.

حتی وقتی‌که یونیفرم پوش‌های قهوه‌ای‌های هیتلر با خشونت به جهودها حمله می‌کردند، انجمن مرکزی شهروندان جهود آلمان وفاداریش را به نیروی سوسیال دمکرات فاقدقدرت تغییر داد، زیراکه این حزب بعداز دست‌کشیدن از سوسیالیسم، آن‌قدر ناتوان شده بود که قادر به دفاع از کارگران و اقلیت‌ها در برابر فاشیسم نبود. طبقه بانفوذ و ثروت‌مند جهود هم‌چنان در ضدیت با حزب کمونیست بود، نه به‌خاظر بی‌دینی‌اش، بل‌که بخاطر مخالفتش با سیستم سرمایه‌داری.

در چندین جای دیگر می‌توان قدرت ثروت جهودها را مشاهده نمود. در سال ۱۹۳۳، وقتی‌که نازی‌ها تصمیم گرفتند مغازه‌های جهودها را تحریم کنند و حرفه آن‌ها را از مشاغل خارج نمایند، خاخام آمریکایی، دکتر وایس(Wise )، جهت مخالفت با تصمیم نازی‌ها، فراخوان تظاهراتی را در نیویورک صادر نمود. و از آن‌جایی‌که جهودها بر تجارت خرده فروشی در آمریکا و اروپا غلبه داشتند، جهودهای آلمانی از ترس واکنش شدید منفی به منافع‌شان، هیتلر را مجبور به‌عقب‌نشینی نمودند. صهیونیست‌های آلمانی جهت حفظ نجات ظاهر نازی‌ها، دکتر وایس را– که رادیکال هم نبود و فکر می‌کرد با چند راه‌پیمایی می‌تواند روزولت را وارد نزاع جهودها کند– مجبور به لغو راه‌پیمایی کردند. اوپنهایمر(Oppenheimer)، بزرگ‌ترین بانک‌دار آلمانی، یک جهود بود که توسط هیتلر به‌عنوان آریایی پذیرفته شده بود.

وقتی‌که صهیونیست‌ها با نازی‌ها معامله‌ هاوارا(Ha’avaradeal- میان‌جی‌گری– کردند، نازی‌ها به جهودهای آلمان اجازه دادند که ۳ میلیون مارک رایش از ثروت‌شان را به‌صورت کالاهای آلمانی به فلسطین بفرستند. این کالاها می‌توانست در بازارهای بین المللی به‌فروش برسد تا پولش در فلسطین پس انداز شود. تقریبا ۴۰ میلیون دلار به فلسطین رفت، اما این مبلغ خیلی کم‌تر از مبالغی بود که به آمریکا(۶۵۰ میلیون دلار) و انگلیس(۶۰ میلیون دلار)، و سایر کشورهای غربی فرستاده شد. بهرحال، ۶۰ درصد از پول جهودها که در سال‌های ۱۹۳۹–۱۹۳۳ به فلسطین رفت، از طریق توافق صهیونیست–نازی(Zio-Nazi) امکان‌پذیر شد. جهودهایی که پول‌دارتر بودند و توانستند هرکدام ۵۰۰۰ دلار حق‌السکوت بدهند، سهمیه مهاجرت مجزایی داشتند. نزدیک به ۱۶۵۲۹ جهود سرمایه‌دار، بعداز پرداخت پول زیادی مهاجرت کردند. درحالی‌که بقیه دنیا در رکود ژرفی بود، این سرمایه رونقی مصنوعی در فلسطین برقرار نمود.

«والتر(Walter) و سایر اعضای خانواده روتشیلد(Rothschild)، از متحدان نزدیک طبقه حاکم انگلیس بودند. شعبه انگلیسی بانک آن‌ها به یک نیروی قوی تبدیل شده بود، به‌گونه‌ای‌که طی جنگ‌های ناپلئونی، برخی از هزینه‌های انگلیس را تأمین مالی کرد. در سال ۱۸۷۵، این بانک× هردو، خرید کانال سوئز(Suez Canal) توسط انگلیس، و سرمایه‌گذاری سیسل رودز(Cecil Rhodes) در آفریقا را تأمین مالی نمود. روتشیلد چهره عمومی خاندان در انگلیس بود.» ( تاریخدان: ایلان پاپه(Ilan Pappe )

چایم وایزمن(Chaim Weizman) روابط ویژه‌ای با نخست وزیر سابق انگلیس، لوید جورج(Lloyd George) داشت.

این سرنوشت جهودهای ثروت‌من اروپای شرقی بود. اما این بدان معنا نیست که جهودهایی وجود نداشته که دچار کم‌بود و گرانی نبوده، غارت زده نابود نشده باشند. این‌ها بدون خواسته خود مجبور شده بودند که به فلسطین، کشوری مهاجرت کنند که هیچ چیزی در باره اش نمی‌دانستند. بورژوازی جهود ترجیح داد که به‌جای فلسطینن به آمریکا و انگلیس برود. بعداز انقلاب سال ۱۹۱۷ شوروی، موج ضدسامی در اتحاد شوروی، خصوصا در روسیه کاملا ناپدید شده بود. لنین به جهودها در سیبری یک منطقه خودمختار ارائه داد، ولی هیراشی خود حزب کمونیست شوروی، جهودهای زیادی داشت، ازجمله کامنف(Kamenev)، زینویف(Zinoviev)، و تروتسکی(Trotsky)، و آن‌ها ترجیح دادند که مانند بقیه اعضای جامعه شوروی زندگی کنند.

انقلاب شوروی جهودها را به دو کاتگوری متضاد تقسیم کرد، بلشویک‌ها و صهیونیست‌های چرچیلی. بلشویک‌ها دشمنان قسم‌خورده صهیونیست بودند. تروتسکی توطئه امپریالیستی پیمان سایکس– پیکو(Sykes-Picot) را در پراودا(Pravda) افشاء نمود که عرب‌ها را به چندین دولت تحت سلطه آنگلو– فرانسوی(Anglo-French ) تقسیم می‌کرد.

رزا لوکزامبورگ(Rosa Luxemburg) منکر اضطراب سخت مختص به جهودها شد، و خودش را نزدیک‌تر به قربانیان بی‌چاره مزرعه لاستیک در پوتومایو(Putumayo) و سیاه‌پوست‌های آفریقایی می‌دید که اروپایی‌ها با بدن آن‌ها توپ‌بازی می‌کردند.

بنابر ایده مارکس، «سازمانی از جامعه که پیش‌شرط‌های خست و دوره‌گردی(huckstering) بشر را از بین ببرد، و درنتیجه امکان حرص و آز را برای جهودها غیرممکن‌ سازد … در تجزیه و تحلیل نهایی، رهایی جهودها، و رهایی بشریت از جودائیسم است.




کشورهای مسلمان به انحصارات اسلحه سازی اسراییل نفت، فلز، تجهیزات الکترونیکی و الکتریکی میفروشند

بر اساس گزارش موسسه آبراهام، تجارت بین رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیستی و کشورهای مسلمان، در سال ۲۰۲۳ از چهار میلیارد دلار فراتر رفت.

ارزش صادرات ترکیه به اسراییل در سال ۲۰۲۰، شامل فلزات مانند آهن و فولاد، پلاستیک، تجهیزات الکتریکی و الکترونیکی، وسایل نقلیه، ماشین‌آلات  ۵.۷ میلیارد بود. تجارت بین ترکیه و اسراییل هم اکنون هم از طریق کشورهایی مانند یونان ادامه دارد. بندر جیهان در جنوب شرقی ترکیه نقش مهمی در واردات  نفت به اسراییل دارد.

ارزش صادرات امارات عربی متحده، شامل فلزات و سنگ‌های گرانبها ، آهن و فولاد ، تجهیزات الکتریکی و الکترونیکی  و نفت خام در سال ۲۰۲۲، به ۱.۸۹ میلیارد دلار رسید.

ارزش صادرات اردن شامل پلاستیک، تجهیزات الکتریکی و الکترونیکی و آهن و فولاد به رژیم اسراییل در سال ۲۰۲۲، به ۴۶۹.۲۵ میلیون دلار رسید.

ارزش صادرات گاز طبیعی و آب از اسراییل به مصر و اردن، بیش از ۲ میلیارد دلار برآورد شده است.

ارزش صادرات مصربه اسراییل شامل مواد شیمیایی غیرارگانیک، فلزات گرانبها، مصالح ساختمانی، مواد غذایی  و پلاستیک، در سال ۲۰۲۲، بر ۱۷۹.۳۱ میلیون دلار رسید.

ارزش صادرات الجزایر به اسراییل، شامل مواد شیمیایی غیرارگانیک، فلزات گرانبها و ایزوتوپ‌ها در سال ۲۰۲۲، به ۲۱.۳۸ میلیون دلار رسید.

ارزش صادرات مراکش به اسراییل که عمدتا از مواد غذایی بود به  ۱۷.۹۲ میلیون دلاری  در سال ۲۰۲۲  رسید.

ارزش صادرات بحرین شامل آلومینیوم و آهن و فولاد به اسراییل در سال ۲۰۲۲، به ۱۰.۵۸ میلیون دلار رسید.

رژیم فاشیستی اسراییل، نفت خود را (۲۲۰ هزار بشکه روزانه) وارد میکند. از این میزان، ۶۲ درصد از دو کشور مسلمان یعنی قزاقستان (۹۳ هزار بشکه) و جمهوری آذربایجان (۴۵ هزار بشکه) است. و مقداری به صورت غیرقانونی از کردستان عراق وارد  می‌شود.

بدینگونه، کشورهای مسلمان، به اسراییل برای کشتن فلسطینی ها، فلزات و تجهیزات الکتریکی و الکترونیکی برای انحصارهای اسلحه سازی صادر میکنند.




مهمترین قوانین دیالکتیک: وحدت و مبارزه اضداد

«با بررسی دقیق تر، همچنین متوجه می شویم که دو قطب مخالف، مثبت و منفی، جدایی ناپذیر هستند، در حالی که در عین حال متضاد هستند و علیرغم موقعیت متضاد آنها، به یکدیگر نفوذ می کنند. به همین ترتیب ، علت و معلول مفاهیمی هستند که فقط در صورت کاربرد در باره ی یک مورد معین معتبر هستند. اما به محض اینکه این مورد فردی در زمینه کلی خود با کل جهان پیرامون مورد بررسی قرار می گیرد، با قانون کلی اثر متقابل روبرو می شود، که در آن علت و معلول دائما جای خود را تغییر می دهند، به طوری که آنچه در یک زمینه معلول بوده در زمینه دیگر به علت تبدیل می شود و بالعکس.» (انگلس، «ضد دورینگ»)

برخلاف متافیزیک که پدیده ها را به عنوان چیزهایی جدا و منزوی می داند، دیالکتیک علم ارتباطات بین چیزها است.

دیالکتیک به دنبال کشف رشته ها، انتقال ها، علل و معلول های بی شماری است که جهان را به هم پیوند می دهد. بنابراین اولین وظیفه یک تحلیل دیالکتیکی ردیابی «ارتباط ضروری و عینی بین تمام جنبه ها، نیروها، گرایش های یک پدیده معین» است. (لنین، “دفترچه فلسفی”)

دیالکتیک از دیدگاه تکاملی به یک پدیده معین نگاه می کند. چگونه بوجود می آید و از بین می رود؛ همچنین به تمایلات متناقض درونی پدیده ها و جنبه های مختلفی که در آن وجود دارد می پردازد.

حرکت شکل وجود تمامی جهان مادی است. انرژی و ماده جدایی ناپذیر هستند. علاوه بر این، حرکت «از بیرون» تامین نمی شود، بلکه جلوه ای از تنش های درونی است که از زندگی و سایر اشکال ماده جدا نیست.

تضادهای درونی منشا تکامل و تغییر هستند. بنابراین تحلیل دیالکتیکی باید با افشای تناقضات درونی که منجر به تکامل و تغییر می شود ، از طریق تحقیقات تجربی آغاز شود.