farmpolicynews مینویسد که سازمان کشاورزان بزرگ امریکا در سال ۲۰۲۳، شرکتهای بزرگ کشاورزی ۵۰۰میلیون دلار ، سازمان های صنعت خوراکی و کشاورزی بیش از ۵۲۳میلیون دلار هزینه لابیگری کردند. بخش بزرگی از این پول هنگفت برای دگرگون کردن “لایحه کشتزار”، که ابزار بنیادی سیاست کشاورزی و خوراک دولت فدرال است، به کار برده شد. یادآوری شود که کار این شرکتهای انحصاری، تولید کالاهای خوراکی مردم است؛ ولی برای نمونه، در سال ۲۰۲۱ شرکتهای فراملی ۱۳۰ میلیارد لیتر اتانول تولید شده از ذرت برای سوخت خودروهای آمریکای ها تولید کردند. در سالهای آینده بیش از نیمی از ذرت برای سوخت خودروها بکار بردهشود.
بیشتر تولیدکنندگان کالاهای کشاورزی یارانه دریافت میکنند، ولی این کمکهای دولتی به تولیدکنندگان میوه و سبزیجات داده نمیشود. همزمان بهای میوه و سبزیجات در ۳۰ سال گذشته افزایش ۴۰ در صدی داشته است. ولی در همین زمان بهای خوراک فراوری شده کاهش ۴۰ درصدی داشته است.
در نگاه نخست این کار به دیوانگی میماند، ولی هنگامی که این پدیده را با یادآوری سرشت سودورزی سرمایهداری بررسی میکنیم، در مییابیم که چنین کاری پیروی از قانون کلان سرمایهداری است.
خوراکهای فراوری شده مایه بیماریهای گوناگون نزد مصرفکنندگان میشود. این گونه بیماریها چرخ همیشه در گردش پولسازی را چرب می کنند و شرکتهای کشاورزی، دارویی، تولیدکنندگان ویتامین، بیمارستانهای گوناگون، کلینیک لاغریسازی، باشگاههای اندامسازی و تیمارستان های روانی از آن پول هنگفتی در میآورند. درآمد این دستگاه زالویی که از خون و پول بیماران میمکند و به دلارهای خود میافزایند، از تریلیون دلار نیز بالاتر میرود.
بر پایه گزارش USDA ارزش شرکتهایی که به تولید کالاهای خوراکی در امریکا میپردازند ۱،۲تریلیون دلار در سال ۲۰۲۱است. این شرکتها سالانه ۳۴ میلیارد دلار برای فروش نوشابهها و شیرینیجات هزینه میکنند. ۹۶در صد از داروخانه ها آب نبات و شیرنیجات میفروشند.
گریز شرکت های بزرگ از پرداخت مالیات و گرسنگی مردم در امریکا
در سال گذشته، ۴۲میلیون نفر که ۱۴میلیون آن کودک بودند در ۲۲میلیون خانوار ، یعنی ۱۲،۵درصد از مردم امریکا، (کمک خوراکی) (SNAP) دریافت کردند. یک خانواده چهار نفره که کمتر از ۲۳۰۰ دلار درآمد ماهانه دارند میتوانند (SNAP) دریافت کنند. نیمی از دریافتکنندگان (SNAP) از خانوادههای غیرسپیدپوست هستند. در نیومکزیکو، ۲۳ در صد مردم SNAP دریافت می کنند.
جای شگفتی است که امپریالیسم امریکا که سالها “کمونیسم جنگی” دوران استالین را برای کاربرد کوپنهای خوراکی سرزنش میکرد، هم اکنون ۴۲ میلیون آمریکایی برای زنده ماندن به این کوپنهای خوراکی وابسته کردهاست.
بسیاری از شرکتهای بزرگ خوراکی، پسماندههای خود را به انجمنهای کمکی میفرستند، تا از هزینه دور ریختن آن و پرداخت مالیات پسمانده ها جلوگیری کنند. این شرکتها همچنین میتوانند که این کمکها را از مالیات کم کنند.
یعنی در یک حرکت، نه تنها از پرداخت یک نوع مالیات رهایی مییابند، بلکه پرداخت گونه دیگر مالیات آنها نیز کاهش مییابد. این شرکتها با پررویی این دزدوکلک مالیاتی، را انجام “وظیفه اجتماعی” خود میخوانند.
هنگام بحران اقتصادی نظام سرمایهداری در سالهای ۳۰ میلادی در امریکا، دولت برای پاسبانی از نظام بهرهکشی و جلوگیری از شورشهای اجتماعی به ناگزیر به دهقانان کمک پولی کرد، تا هم آ نها را از ورشکستگی نجات بدهد و هم آنها را به تولید کالاهای خوراکی انگیزه دهد. ولی کشاورزانی که از این بحران با خوردن همکاران کوچکتر خود نه تنها جان سالم بدر بردند، بلکه تنهای فربه تر نیز یافتند، توانستند با کمبود خوراک ساختگی، کمک دولتی زمان بحران را ، به یک قانون همیشگی دگرگون کنند.
در سال ۱۹۳۰، ۲۵ درصد جمعیت کشور در ۶ میلیون کشتزار کوچک کار میکردند. امروز، تنها دو درصد جمعیت در بخش کشاورزی کار میکنند. تولیدکنندگان بزرگ ذرت، سویا، گندم، تنباکو، لبنیات، بادام زمینی سالانه ۲۵ میلیارد دلار یارانه دولتی دریافت میکنند.
اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی، راه رشد غیرسرمایهداری نیست!
هدف استراتژیک حزب تودهی ایران، در پیشگیری راه رشد غیرسرمایهداری و برپایی یک اقتصاد سیاسی مردمی و ملی بود. برای رسیدن به این هدف استراتژیک بخشی از تاکتیک ما پشتیبانی از هر گامی که در این راه برداشته میشد و انتقاد از گامهایی که این روند را کند میکرد، بود.
حزب انتقادهای فراوان کرده و هشدارهای فراوان در بارهی چالشهای کلیدی که می توانست سرنوشت انقلاب را دگرگون کند و به هدفهای استراتژیک ما زیان برساند به رهبری جمهوری اسلامی داده است. از میان آنها نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان، قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د و ملی نکردن بازرگانی خارجی، پیامدهای ناگوار اصل ولایتفقیه در قانون اساسی، ددمنشانه بودن قانون قصاص و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر را میتوان نام برد.
حزب، پیش از یورش جمهوری اسلامی، روند شکست انقلاب را به روشنی میدید.
زندهیاد کیانوری چندی پیش از یورش به حزب در گفتگو با خبرنگار روزنامهی رولوسیون فرانسه گفتهبود:
«نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری و بزرگ مالکی که… در بسیاری از پست ھای کلیدی، نھادھای انقلابی و حاکمیت جمھوری اسلامی جا گرفته بودند، …. حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش و تکامل کندتر و کندتر کردند و آن را به رکود کشاندند».
نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایهداری در نهادهای کلیدی جا گرفتهبودند و اندک اندک روند انقلاب را از پیشرفت بازداشتند. آن چه که رفیق کیانوری “حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش ” مینامد، همان ژرفش انقلاب و فرارویی آن از مرحله سیاسی به دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی است. از همان روز نخست، نمایندگان بورژوازی بازرگانی (تجاری) با پیوند دیرینه خود با بسیاری از روحانیان تلاش کردند که از فرارویی انقلاب به مرحله اقتصادی – اجتماعی جلوگیری کنند.
نقش امپریالیسم علیه شکوفایی سوسیالیسم
راستش این است که سوسیالیسم هرگز صلح و زمان ضروری جهت گسترش و شکوفایی را نداشته است. از فردای انقلاب اکتبر تا فروپاشی دیوار برلین، سوسیالیسم همیشه در معرض یورش امپریالیسم بوده است. هنگامیکه برخی از چپها با نمونهآوری از اسکاندیناوی دیدگاههای سوسیال دموکراسی را برتر از مارکسیسم- لنینیسم میدانند، فراموش میکنند که بگویند که این کشورها در درازنای دو جنگ جهانی، یا با جنگطلبان همکاری کرده و یا خود را از گود بیرون نگهداشته بودند. ولی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بهتنهایی ۲۷ میلیون از شهروندان خود را در جنگ جهانی دوم از دست داد و بمبارانهای جنگ هزاران شهر شوروی را ویران کرده بود.
سالهاست که تروتسکیستها به مردم جهان میگویند که استالین سوسیالیسم را از راه درست آن بهدر بُرد و اگر تروتسکی رهبری حزب بلشویک را در دست میداشت، بیشک سوسیالیسم پیروز میشد. رهبران آنها آگاهانه سخنی از دستیازیها، پرخاشگریها و یورشهای امپریالیستها، بویژه امپریالیسم آمریکا علیه سوسیالیسم نمیگویند. ما اکنون خودمان میبینیم که ریشهدواندن سوسیالیسم در ونزوئلا چه اندازه دشوار است. اگرچه این سوسیالیسم ریشه در دیدگاههای تروتسکی داشته و با بسیاری ازشیوههای نو و آزمایش نشده پیاده شده است، ولی هماکنون دارد در برابر فشار امپریالیسم خُرد میشود و نیروهای بورژوازی دستگاه فرماندهی را دوباره دردست خود گرفته اند!
ما نباید برای یک لحظه تلاشهای امپریالیسم جهت جلوگیری از روند پیشرفت سوسیالیسم را فراموش کنیم. تاریخ نشان میدهد که سرمایهداری، هرگاه که در وضعیت بحرانی قرار گیرد، راه را برای فاشیسم هموار میکند. مارکس در برخی از نوشتههای خود «تروریسم بورژوایی» و «دیکتاتوری بورژوایی» را هم معنی با «حکومت بورژوایی» بهکار میبرد.
امپریالیسم سه گانه به رهبری امپریالیسم امریکا با آموزش از توانایی خود برای ویران سازی ارودگاه سوسیالیسم، هم اکنون نیز شبانه و روز تلاش می کند تا کوبای سوسیالیستی و جمهوری خلق چین را واژگون کند.
۱۳درصد از خانوارهای آمریکااز امنیت غذایی برخوردار نبودند
فروشگاه وال- مارت (WAL-MART) با در آمد ۱۶۴ میلیارد دلاری در سال ۲۰۲۳، میخواهد فروشگاهای بیشتری در نیویورک بر پا کند. این گونه فروشگاههای بزرگ در دو سال ۴۰ در صد از فروشگاهای کوچک دوروبر را تا یک مایل نابود میکنند. شمار فروشگاهها در شهرها و خیابانهای پر درآمد دوبرابر جاهای تنگدست است. ولی همزمان بهای کالاهای خوراکی در جاهای تنگدست ۵۵ درصد بالاتر از خیابانهای پر در آمد است.
آمار خود اداره کشاورزی امریکا (USDA) نشان می دهد که در سال ۲۰۲۲، ۱۳درصد از خانوارهای آمریکا(۱۷میلیون خانوار) از امنیت غذایی برخوردار نبودند. در سال ۲۰۲۱ (۱۳،۵ میلیون خانوار) امنیت غذایی نداشتند.
۱۷,۵ درصد از خانوادههای سیاهپوست در شرایط ناامنی غذایی زندگی میکنند. در سال ۲۰۲۲، ۷ میلیون خانوار امنیت غذایی بسیار پایینی داشتند. کودکان در خانوارهایی که ناامنی غذایی داشتند، گاهی خوراک برای خوردن نداشتند.
ایدئولوژی نئولیبرالیستی فرمانروا بر نظام سرمایهداری آمریکا با سیاست فردگرایانه، بار اصلی تهیه خوراک برای گرسنگان را از دوش دولت و سیاستمداران آن برداشته و بدوش انجمنهای کمک کننده، کلیساها و مردم بخشنده گذاشتهاست.
همین دولت و همان سیاستمداران برای نجات بانکها و فرستادن جنگافزار به اوکرایین و اسراییل چندین صد میلیارد دلار هزینه کردهاند. در آمد ۱۰۰ میلیون از شهروندان آمریکایی تنها اندکی بالاتر از آنهایی که با کمک انجمنهای کمکی خوراک ارزان می خرند است.
در سال ۱۹۸۰، زمانی که هنوز ترس سوسیالیسم لرزه بر تن بورژوازی انگلی امریکا میانداخت، تنها ۲۰۰ بانک خوراکی برای کمک به مردم بود، هم اکنون ۴۰.۰۰۰ سازمان گوناگون برای کمک خوراکی به تنگدستان کار میکنند.
با این که سازمانهای کمک کننده ۱۰ در صد از نیروی کار آمریکا، یعنی ۸۰ میلیون کمک کننده رایگان دارند. ولی ۷۰ درصد از یارانههای دولتی که برای کاهش گرسنگی به کار برده میشود، به جیب ۱۰ درصد از بزرگترین شرکتهای خوراکی میرود.
چرایی تحریک شورش در تبت
چرایی تحریک شورش در تبت: شین کوئین، برگردان: آمادور نویدی
چرایی تحریک شورش در تبت
نوشته: شین کوئین
برگردان: آمادور نویدی
سرزمینی که تبت(Tibet) خوانده میشود، در جنوبغربی چین، بخشی وسیع است که از نظر استراتژیک برای ملت چین مهم است. تبت با کشورهای هند(India)، نپال(Nepal)، بوتان(Bhutan) و میانمار(Myanmar) همسایه است. چنانچه اکثر ساکنان پراکنده فلات تبت را بهعنوان بخشی ازقلمرو آن بدانیم، مساحت آن به ۹۷۰ هزار مایل مربع میرسد، که تقریبا ۴ برابر بزرگتر از مساخت فرانسه است.
معهذا، مقامات چینی بخشی از تبت را که در بخش غربی فلات واقع شده، بهرسمیت میشناسند. منطقه مذکور توسط پکن بطور رسمی بهعنوان منطقه خودمختار تبت در سال ۱۹۶۵ تأسیس شد . مساحت این منطقه خودمختار تبت برابرست با ۴۷۲ مایل مربع میباشد که بازهم تقریبا از هر کشورهایی اروپایی بزرگترست.
ارتفاع متوسط تبت از سطح دریا تقریبا ۴۴۰۰ متر است که بلندترین منطقه روی زمین است. درجه کلی هوا در زمستان یخبندان است. سردترین درجه هوا در تبت در زمستان ۲۰۱۸/۲۰۱۹، برای دو دهه، و با میانگین درجه هوا ۴/۳ سانتیگراد زیر صفر بود که حدودا نیم درجه کمتر از سالهای معمولی بود.
اغلب تبتیها در خارج از شهرها و شهرکها زندگی میکنند. تا سال ۲۰۱۷، ۶۹ درصد از ساکنان در بخشمرکزی منطقه تبت خودمختار و در مناطق روستایی زندگی میکردند، و در آنجا و در مراتع نیمهخشک ارتفاعات بالا و دره ها گاو نر کوهاندار و گوسفند پرورش میدادند، و محصولاتی مانند جو کشت میکردند.
میانگین امید به زندگی ساکنان تبت با معرفی برنامههای مراقبتهای بهداشتی پکن در سال ۱۹۵۱، بهطور قابل توجهی افزایش یافته است. در آغاز سال ۲۰۲۰، زندگی معمولی در تبت تقریبا ۷۰/۶ سال بود، در حالیکه در سال ۱۹۵۰ فقط ۳۵/۵ سال بود. بخاطر سرزمین چالشبرانگیز و مرتفع تبت، جمعیت منطقه خودمختار در سال ۲۰۲۲ هنوز ۳/۶۴ میلیون نفر بود؛ اما این جمعیت از سال ۲۰۱۲ حدود ۱۵ درصد افزایش یافته است.
بزرگترین رودخانههای آسیا مثل یانگتسه(Yangtze)، میکونگ(Mekong) و رودخانه زرد از تبت سرچشمه میگیرند، که منبع آب حیاتی بسیاری از مردم کشورهایی مانند چین، هند، پاکستان و تایلند است.
تبت در تاریخ مدرن، بیش از ۳۰۰ سال قبل مجددا در چین ادغام شد.
دودمان کُینگ(Qing) چین در سالهای ۱۷۲۰ کنترل منطقه را بدست گرفت، وقتیکه پرسنل چینی در آن سال نیروهای مغولی(Mongol) و زونگار خاناته(Dzungar Khanate ) را شکست داده و و از تبت بیرون کردند. با اینحال، تاریخ تبت بهعنوان بخشی از چین به خیلی دورتر، و به اواسط قرن ۱۳م برمیگردد، وقتیکه این منطقه تحت دودمان یوان(Yuan) به چین پیوست. مقامات چینی بشدت استدلال میکنند که تبت همچنان بخشی از قلمرو چین طی دودمان مینگ(Ming) بوده که تا سال ۱۶۴۴ ادامه داشته است.
یکی از بزرگترین چالشهای کنترل چین بر تبت طی قرنهای گدشته و در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، بیدرنگ پس از اوجگیری موفقیتآمیز انقلاب چین در سال ۱۹۴۹ بود. پس از سالهای متمادی مداخله قدرتهایغربی، مثل آمریکا، انقلاب مجددااستقلال چین را برقرار ساخت.
أمریکا پس از سال ۱۹۴۸، «چین را برابر کمونیسم از دست داد»، و جهت بازگرداندن سُلطه بر چین سیاستهایی در واشنگتن اتخاذ شد، و قلمروهایی مانند تبت بهعنوان مناطق مورد هدف درنظر گرفته شده است. سیا(CIA) و تا اندازهای ارتش آمریکا شورشهای ضدچینی را در تبت تحریک نمودند، مانند اتفاقاتی که از سال ۱۹۵۶ در مناطق خام(Kham) و آمدو(Amdo) در بخش شرقی فلات تبت بهوقوع پیوست.
در سال ۱۹۵۶، سیا مستقیما در تبت مداخله نمود و تا آنجا پیش رفت که صدها میلیشای تبتی را به آمریکا منتقل کرد، جاییکه آنها را توسط پرسنل سیا در مکانی نظامی در ایالت کلرادو(Colorado) آموزش داد. این مرکز آموزش نظامی، کمپ هیل(Camp Hale) نامیده میشد که برای پرسنل کوهستانی آمریکا در سال ۱۹۴۲ ساخته شده بود و در ارتفاعات کوههای سنگی (Rocky Mountains) واقع شده بود. متعاقب جنگ جهانی دوم، برخی از پرسنل ورماخت که بوسیله ارتش آمریکا در شمال آفریقا اسیر شده بودند، به کمپ مذکور فرستاده شدند، جاییکه بهعنوان اسیرجنگی نگهداری میشدند.
«جنگجویان آزادیخواه تبتی» متعاقب اتمام دوره آموزشی در کمپ هیل با هواپیمایی که متعلق به سیا، و معروف به هوانوردی و مسیر هوایی بینکوهستانی بود، و همچنین توسط نیروی هوایی آمریکا، به پایگاهی مخفی منتقل میشدند که جهت عملیات علیه چین در شهر آسپن(Aspen)، در مرکز اسکی کلرادو ساخته شده بود.
شورش ناموفق سال ۱۹۵۹ در تبت علیه سُلطه پکن بشدت توسط واشنگتن تشویق میشد. در اوایل ماه مه ۱۹۵۷، گروههای مسلح تبتی با پشتیبانی سیا ایجاد شده بودند. در سال بعد(ژوئن ۱۹۵۸)، یک ارتش چریکی ضدچین، نیروی دفاع داوطلب چوشی گانگدروک(Chushi Gangdruk)، ایجاد شد و متعاقبا اعضایش توسط آمریکاییها مسلح و آموزش داده شدند. شورش در سال ۱۹۵۹، نه فقط توسط سیا بلکه توسط آژانسهای اطلاعاتی هند و نپال حمایت شدند، که در آنزمان متحدان وفادار آمریکا بودند.
تصویر دالایی لاما هنگام فرار به هند در سال ۱۹۵۶
۱۴مین دالای لاما(Dalai Lama)، رهبر بانفوذ مذهبی که الان زنده است، موفق شد که در جریان شورش ماه مارس سال ۱۹۵۹، از دست نیروهای دولتی چینی فرار کند. وی در ۱۷ مارس ۱۹۵۹، با تغییر قیافه و پوشیدن لباس مبدل از تبت بههمراه ملیشاهای تبتی آموزشدیده توسط سیا به سمت جنوب و به هند فرار کرد. طبعا، زمانیکه پرسنل پکن کشف کردند که دالای لاما در هیچجایی دیده نمیشود، خشمگین شدند.
گیالو تونداپ(Gyalo Thondup)، برادر دالای لاما، که هنوز زنده است، نقش عمدهای در شورس سال ۱۹۵۹ داشت. تونداپ برای سالها با آمریکاییها در ارتباط بود. وی در سال ۱۹۵۱ به واشنگتن سفر کرد و جزئیات اطلاعاتی واطلاعات محلی درباره تبت را به مقامات بلندپایه آمریکایی ارائه داد.
تونداپ اصرار داشت که درباره کمک سیا به تبتیها چیزی به دالای لاما گفته نشده است، که بدون شک دروغ است. مدارک و اسناد وزارت امور خارجه آمریکا، که در اوت ۱۹۹۸ از اسناد طبقهبندی شده محرمانه خارج شد، مشخص نمود که خود دالای لاما هرسال مبلغ ۱۸۰ هزار دلار از اواخر سالهای ۱۹۵۰ تا سال ۱۹۷۴ از سیا دریافت کرده است. این بهمعنای اینست که دالای لاما پیش از شورش سال ۱۹۵۹ با مقادیر هنگفتی پول آمریکایی حمایت شده بود. ارزش ۱۸۰ هزار دلار در شورش سال ۱۹۵۹، اکنون تقریبا ۲ میلیون دلارست.
کمک مالی سیا به دالای لاما حداقل به اوایل سالهای ۱۹۵۰ و شایدهم به پایان انقلاب در سال ۱۹۴۹ برمیگردد. بودجه سیا در ارتباط با تبت، چندین برابر بیشتر از پولی بود که در سال ۱۹۵۳جهت کودتا به رهبری انگلیس و آمریکا علیه دولت منتخب و قانونی محمد مصدق در ایران اختصاس داده شده بود.
دالای لاما از ادغام گروههای جداییطلب تبت، شینجیانگ(Xinjiang)، و درون مغولستان(Inner Mongolia) با هدف نهایی جدایی کامل از چین پشتیبانی میکند. دالای لاما گفت: «جغرافیا، تاریخ و اشغال کنونی چین، سه ملت ما را بههم پیوند میدهد. من خوشبینم که امیدهای مردمان شرق ترکمنستان[شینجیانگ]، درون مغولستان و تنبت، در آینده نه چندان دور تحقق می یاید.»
درحالیکه بودجه سیا «فرصتهای تحصیل» را به تبتیها در دانشگاه کورنل(Cornell) در نیویورک و ارائه تجهیزات نظامی را برای شورشیان گسترش میداد، متعاقبا، رسانههای آمریکایی به آموزش مخفیانه ملیشای تبتی توسط سیا در کلرادو اعتراف نمودند. سیا همچنین در تأمین مالی «خانه تبت»(Tibet Houses) در شهرهایی مانند نیویورک و ژنوا درگیر بود.
جهت نمونه، در ۶ ژانویه ۱۹۶۰، هواپیمای بدون علامت سیا بر فراز تبت پرواز نمود و ۶۵۰ جعبه حاوی سلاح، تجهیزات پزشکی و غذا برای ملیشا پرتاب کرد. هواپیماهای سیا در هفتههای پیش از این واقعه، سختافزار نظامی مانند صدها تفنگ ام۱(M1)، نارنجنک، خمپاره، و مسلسل را پرتاب کرده بودند.
دو محموله دیگر سیا حاوی ۱۱۷۰ تفنگ ام ۱، ۲۰۰ جعبه مهمات برای تفنگها، و ۲۰ جعبه نارنجک بود. تفنگ ام۱ اسلحهای بود که اغلب توسط ارتش آمریکا در جنگ جهانی دوم و جنگ کره بکار گرفته میشد، اما در سال ۱۹۵۷، این تفنگ توسط آمریکاییها از رده خارج شده بود
یک محموله دیگر در اوایل سال ۱۹۶۰، مجموعا ۴۳۰ جعبه بود، که شامل سلاح و دیگر تجهیزات برای ۴۰۰۰ شورشی تبتی بود. موقعیت آنها توسط خلبانهای ارتش چین شناسایی و بشدت بمباران شد. برخی اوقات، هواپیماهای چینی اعلامیههایی میانداختند که به ملیشای تبتی دستور تسلیم میدادند و آمریکاییها را نادیده بگیرند.
مواضع دشمن اغلب توسط هواپیماهای چینی، در صبح، حدود ظهر و بعدا حدود ۳ یا ۴ بعداز ظهر مورد حمله قرار میگرفت. ۱۵ هواپیمای جنگی چینی در گروههای پنج تایی، که هرکدام بین ۱۵ تا ۲۰ بمب حمل میکردند، میرسیدند. وقتیکه محل استقرار دشمن مشخص میشد، دیگر کار سختی نبود که خلبانهای چینی مأموریت رزمیشان را انجام دهند.
در کُل فلات تبت، تقریبا هیچ پناهگاهی نبود که که بتوان افراد و تجهیزات نظامی را مخفی کرد. بهجهت وسعت قلمرو تبت، پیدا کردن دشمن، سختترین کارها برای خلبانهای چینی بود.
طبق گفته یک مقام بازنشسته سیا که در شرق آمریکا زندگی میکرد، آمریکاییها میخواستند به چینیها در تبت آسیب برسانند، اما اینرا نیز میدانستند که غیرممکنست بتوانند دستههای ارتش چین را ازآنجا بیرون کنند.
تسارونگ(Tsarong) در اسارت
نیروهای چریکی تبتی، با پشتیبانی لجستیکی ارائه شده توسط آمریکا، به مسیر طولانی تدارکات چین در تبت حمله نموده، تلاش کردند راهشان را مسدود کنند، و زندگی را برای سربازان چینی دشوار کنند. گرچه این حملات آسیبهایی بههمراه داشت، اما بهمروز زمان و با توجه به اندازه بزرگتر ارتش چین، و این واقعیت که در مقایسه با دشمن، پرسنل پکن بهتر مجهز بودند و سلاحهای پیشرفتهای مانند نوع تفنگ تهاجمی ۵۶ داشتند، که در سال ۱۹۵۶ تولید شده بود.
برای چین، کنترل فلات تبت حیاتی است. رابرت بارنت(Robert Barnett)، نویسنده ای که تمرکزش بر تبت است، مینویسد که فلات تبت از نقطهنظر نظامی مهم است، برای اینکه شامل ارتفاعات بلند است و اطراف آن به آسیایمرکزی، جنوب و شرق آسیا بههم وصل میشوند.
سیا از اواخر سالهای ۱۹۵۰، کمپهای آموزشی را در نپال(Nepal) و در مجاورت پوخارا(Pokhara)، دومین شهر بزرگ نپال، و در ناحیه مُستانگ(Mustang)، ایجاد نمود که شورشیان تبتی توسط مأموران سیا آموزش داده میشدند. حداقل، از ۱۵ کمپ در نپال، هند، و درون خود چین در تبت استفاده میشد.
با استفاده از نپال و هند بهعنوان پایگاه، آمریکاییها دو کشور را درگیر جنگ علیه چین کردند. سیا در سال ۱۹۶۴، مبلغ ۵۰۰ هزار دلار(ارزش امروزی آن ۵ میلیون دلار) برای چریکها در نپال، مبلغ۴۰۰ هزار دلار(ارزش امروزی ۴ میلیون دلار) جهت آموزش تبتیها در کلرادو، مبلغ ۲۲۵ هزار دلار(ارزش امروزی ۲.۲ میلیون دلار) جهت تجهیزات، حمل و نقل و مخارج؛ مبلغ ۱۸۵ هزار دلار (ارزش امروزی۱/۸ میلیون دلار)، جهت پرواز تبتیهای آموزش دیده از کلرادو به هند؛ مبلغ ۱۲۵ هزار دلار(ارزش امروزی ۱/۲۵ میلیون دلار)، جهت مخارج تجهیزات و ارائه به تیمهای شناسایی و انبار ذخیره تجهیزات، سوختگیری هواپیماها، حقوق مأموران، و ارائه دورههای آموزشی شبکه مأموران در تبت هزینه شد.
بهاضافه، سیا در سال ۱۹۶۴، مبلغ ۷۵ هزار دلار(ارزش امروزی ۷۴۴ هزار دلار) جهت تعمیر و نگهداری خانههای تبت در نیویورک، ژنو، و دیگر شهرها، مبلغ ۴۵ هزار دلار(ارزش امروزی ۴۴۶ هزار دلار) جهت «برنامههای آموزشی» برای ۲۰ جوان تبتی خرج نمود؛ و البته دالای لاما سالانه مبلغ ۱۸۶ هزار دلار از سیا دریافت میکرد، اما دوستان دالای لاما اصرار دارند که وی هرگز پولی برای خودش هزینه نکرده است.
لوبسانگ تسلتریم(Lobsang Tsultrim,)، گارد محافظ دالای لاما، گفت که وی توسط سیا در سال ۱۹۶۴ استخدام شد و در این باره هیچ تردیدی ندارد که دالای لاما از سیا پول میگرفت. اغلب شورشیان ساده لوح بودند و قادر به درک این نبودند که آمریکاییها جهت منافع استراتژیک خودشان از آنها سوء استفاده میکنند. بدون توجه به این موضوع، دالای لاما اعتراف میکند که کمکهای آمریکا سرشتی «کاملا سیاسی» داشت و دارد.
آمریکاییها در اواخر سال ۱۹۶۲ به فرودگاهی در دهلی نو(New Delhi)، شهر پایتخت هند، اجازه دسترسی داشتند. میلیتانتهای تبتی در گروههای مرد ۴۰ الی ۵۰ نفره از این فرودگاه به کمپ آموزشی کلرادو انتقال داده میشدند.
این شورشیان بهمحض پایان دوره آموزشی در آمریکا، با هواپیما به هند برگردانده میشدند و اندکی پس از آن در شمال تبت، جاییکه از هواپیما با چترنجات می پریدند، مستقر میشدند. صدها شورشی تبتی دیگر به جزیره تحت کنترل آمریکا در اوکیناوا(Okinawa) و گووام(Guam)، جهت جنگ چریکی آموزش میدیدند، و بعد جهت جنگ علیه نیروهای چینی به تبت فرستاده میشدند.
در اوایل سالهای ۱۹۶۰، یک مرکز فرماندهی مشترک بین سیا و هند در دهلی نو برقرار شد، زیرا که روابط چین و هند در آنزمان تیره شده بود. تونداپ، برادر دالای لاما، بر کمک نظامی آمریکا از طریق منطقه شمالی دارجیلینگ(Darjeeling) هند، در مرز چین و هند، به تبت نظارت میکرد.
این مقاله برای اولین بار در سایت ژوپولیتیکا. آر یو (Geopolitica.RU) منتشر شده است.
درباره نویسنده:
شین کوین مدرک برجسته روزنامهنگاری دارد، و بیشتر درباره مسائل خارجی و موضوعات تاریخی مینویسد. او یکی از همکاران پژوهشی مرکز تحقیقات جهانی شدن (CRG) است.
سیاست در چین: معرفی، ویرایش توسط ویلیام ای. جوٰف(انتشارات دانشگاه آکسفورد؛ چاپ سوم، ۶ ژوئن ۲۰۱۹)
(۲)
سردترین زمستان تبت در ۱۹ سال، شین هوا، ۱۱ مارس ۲۰۱۹
(۳)
«جمعیت کل منطقه خودمختار تبت در چین از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۲» مرکز آمار، ۷ مارس ۲۰۲۴
(۴)
جنگ سرد دوم: ژئوپولیتیک و ابعاد استراتژیک آمریکا، لوئیز آلبرتو مونیز بانیرا(اسپرینگر، چاپ اول، ۲۳ ژوئن ۲۰۱۷)
(۵)
«در موزه هایلندر، شمشیر تالوار هندی، تفنگ فتیله ای فلینتلاک، تفنگ[ تهاجمی] چینی نوع ۵۶، مسلسل سنگین جنگ جهانی اول، کریس داگر، موزه هایلندر
(۶)
«تفنگ کالیبر ۳۰ ام ۱[گراند]»، موزه جنگ امپراتوری
گرسنگی در امریکا
نرخ تنگدستی در سال ۲۰۲۲ ۱۲،۴درصد بود که در همسنجی با سال ۲۰۲۱ افزایش ۴،۶ درصدی داشت.
در سال ۲۰۱۸، ۱۶،۲درصد از کودکان (۱۲میلیون ) در امریکادر تنگدستی زندگی میکردند – یعنی از هر ۶ کودک. در همین زمان، نرخ تنگدستی کودکان بیش از دو برابر شد و از ۵،۲ درصد در سال ۲۰۲۱ به ۱۲،۴ درصد در سال ۲۰۲۲ رسید. ۱۵ درصد از جوانان ۱۹-۲۵ ساله و ۱۲ درصد از میان سالان ۳۹-۴۴ بیمه بهداشتی ندارند، همزمان ۲۵ تن از داراترین آمریکاییها با هم ۱۲۳۳ میلیارد دلار دارایی دارند. تنگدستی در سال ۲۰۰۰ میلادی زمانی که میانگین رشد اقتصادی برابر با ۱۸ درصد بود آغاز به افزایش کرد و هم اکنون به ۱۲ درصد افزایش یافت. در همان سال ها درآمد لایههای پایینی ثابت ماند. بدین گونه برای پیدا کردن این که چه کسانی از رشد اقتصادی آن سالها سود برده اند، نیازی به ماشین حساب نیست. سالانه در امریکا ۴۰ درصد از خوراکی رستورانها و خانوادههای پولدار به اشغالدانی ریخته می شود. ارزش پولی این خوراک دور ریخته شده برابر با ۱۶۵ میلیارد دلار است که می تواند برای نیمی از گرسنگان امریکا خوراک فراهم کند.
۲۴ میلیون آمریکایی در بیابانهای خوراکی (FOOD DESERT) یعنی در جاهایی که فروشگاههای مواد غذایی ندارد زندگی میکنند و به همین دلیل آنها به میوههای تازه، سبزیجات، و دیگر خوراک شایسته دسترسی ندارند. ولی در همین جاها شماری از رستورانهای حاضری (FAST FOOD) با غذاهای پرچرب و بدون ارزش غذایی است.
آن دسته از تنگدستان که توانایی خرید غذاهای پرچربی را دارند، دچار بیماریهای گوناگون میشوند. در آمریکا سالانه ۵میلیارد کیلو سیب تولید میشود. ولی بسیاری از خانوادههای تنگدست توانایی خرید حتا یک سیب در سال را هم ندارند.
وظیفه حداقل روشنفکر چپ در نظام سرمایه داری
زیگموند باومن (zygmunt bauman) جامعه شناس لهستانی- انگلیسی در جواب سوالی در باره وظیفه جامعه شناسی برای تغییر جهان گفت: “بگذار از جایی کوچک تر شروع کنیم، یعنی اطلاع رسانی”.
انگلس می گوید که فرهنگ جامعه، فرهنگ طبقه های فرمان روا است. بورژوازی با هزاران ترفند آن چه را که نه نفع است به حقیقت و حکم های بی چون چرای جامعه تبدیل کرده است. روشنفکران می توانند و باید گاه گاهی با جدا کردن “البته گی ها” (پدیده های جدا شده) از ساختار و زمینه روزانه اش، آن ها را زیر زره بین بگیرند و ثابت کنند که این “البته گی ها ” (پدیده ها جدا شده و شیئ شده) جزوی از قوانین تغییر ناپذیر جامعه نیستند، بلکه برای سلطه یک در صد به روی اکثریت ۹۹ در صدی و از طرف طبقات خاصی و به خاطر تامین منافع شان ساخته و پرداخته شده اند. برای ایجاد و آرزوی هرتغییری، اول توده ها باید بدانند که در دور و برشان چه می گذرد؟
متخصصان و پژوهشگران می توانند دست رد به پول و مقام بزنند و لابی گری را افشاء کنند. می توان با سازماندهی جنبش های اعتراضی سیاستمداران را وادار به شفاف سازی در این زمینه کرد. می توان توده ها را ترغیب و تشویق کرد که رای خود را به صندوق احزابی بریزند که با لابی گری مخالفند. می توان با تشکل دادن توده ها آن ها را برای اعتراضات برعلیه این بی عدالتی ها سازماندهی کرد. می توان با توضیح و ترویج اندیشه سوسیالیستی به توده ها نشان داد که نظام اقتصادی و اجتماعی دیگری وجود دارد که در ان منافع کل جامعه در اولویت قرار دارد. نظامی که در آن برای تملک اشیا، اشخاص را بیمار نمی کنند.