دموکراسی توخالی بورژوازی

لابی گران با  استفاده از ریاضی دانان، از محققان و صاحب نظران  و متخصصان آمار و ارقام را به نفع خود تفسیر می کنند. آن ها می دانند چه کسانی از پیشنهاد موجود سود می برند، چه کسانی بازنده صد در صد هستند، با چه کسانی می توان متحد شد، تصمیم دقیقن در دست کیست؟ آن ها در راه رسیدن به اهداف خود با هم منافعان خود متحد می شوند و برای مطبوعات مقاله و تحلیل می فرستند.

در هر شورا و هیئت مدیره مهم عضو و یا خبر چین دارند. همیشه در فکر شکار نمایندگان و مدیران قبلی برای لابی گری هستند. چرا که این افراد با دانستن مقررات و قوانین وزارتخانه و شناختن دقیق تصمیم گیران می توانند از بهترین لابی کاران بشوند.

بسیاری از سوالتی که از وزیران در داخل مجلس می شود، توسط لابی کاران و برای تحقق هدفی خاص فرموله می شود. لابی کاران حتا به احزاب موافق کمک ملی نیز می کنند.
ظاهرا این طور بنظر می رسد که یک فرد لابی کار به تنهایی کار می کند ولی واقعیت این ست که یک دستگاه عظیم متشکل از آماردانان، اقتصاد دانان و متخصص علوم سیاسی در پشت پرده برای مجهز کردن لابی کار روی صحنه مدام در حال کارند.

اساس کار لابی کاران در مجموع مشترک است و بر حسب ۶ استراتژی مرحله ای تنظیم می شود.
۱-  تهدید همه جانبه از جمله تهدید انتقال شرکت به خارج از کشور؛
۲-  به هر طریقی وارد دایره تصمیم گیران شدن؛
۳-  خود را بهتر از رقیب نشان دادن؛
۴-  بدترین قسمت قانون غیر مقبول را از مجموعه قانون خارج کردن؛
۵-  سازش با دیگرانی که هم منافع هستند؛
۶-  از سیاست شلاق و هویج (تهدید به رسوایی؛ و یا تشویق و فرستادن به سفرهای لوکس و رشوه) بهره گرفتن.




دم‌سازی مارکسیسم با دنیای پیرامون، نه نفی مارکسیسم

تاریخ به‌ما نشان‌داده است تا زمانی‌که سوسیالیسم با دشواری روبرو می‌شود، بازار نوگرایان بسیار گرم است. دسته‌های گوناگون، زمان را برای فشار به مارکسیست‌ها جهت دگرگون کردن ایدئولوژی، به‌بهانه  دگرگونی دنیای پیرامون، شایسته می‌بینند. این دسته‌ها راه برون‌رفت از “بحرانی” که سوسیالیسم با آن درگیر است را، آشتی طبقاتی و سرسپردگی به بورژوازی می‌دانند.

هر سیستم و نگرش یک‌پارچه، برای پویایی خود نیاز به دم‌سازی با دنیای پیرامون خود دارد. جهان پیرامون مدام در روند دگرگونی و دگردیسی سیر می‌کند و اگر یک ايدئولوژی نیاز به هم‌سازی با شرایط نوین را درنیابد، دیر یا زود به آیین‌های  خشکی تبدیل می‌شود که به درد نبرد طبقاتی نمی‌خورد، بل‌که شایسته پرستش بت‌پرستان است.

کاربُرد تازه‌ترین دست‌آوردها و نتیجه‌های شاخه‌های گوناگون دانش، باید با ریزکاری و تیزبینی انجام گیرد، تا سره را از ناسره جدا سازد. هم‌اکنون بخش بزرگی از پژوهش‌ها زیر بازرسی امپریالیست‌ها انجام می‌گیرد، و برای همین می‌تواند به دیدگاه‌های بورژوازی  آلوده باشد. ما هم باید مانند برخورد مارکس با دیالکتیک هگل و ماتریالیسم فويرباخ،  با نواندیشی و آفرینش‌گری نکته‌های درست را از دانش امروزی بُرون آورده و برای پیش‌رفت و نوسازی ايدیولوژی مارکسیسم به‌کار گیریم و  پوسته ایدالیسم بورژوازی آن را به دور بیندازیم.

ما باید به تغییرات آب‌و‌هوایی که پی‌آمد ناگوار نظام سرمایه‌داری است، واکنش نشان بدهیم. روشن است که یک ايدئولوژی که داوی (ادعای) بازتاب یک‌پارچه از تضادهای عینی در جامعه را دارد، باید به دگردیسی این تضاد در هر سطحی،   بدون کُندی و بدون شتاب، واکنش شایسته از خود نشان بدهد. این سازگاری با پیرامون خود با نفی ايدیولوژی یک‌سان نیست.

پس روشن شد که مارکسیسم مانند همه‌ی شاخه‌های دانش، باید پیش‌رفت کند و به‌روز شود. این هم روشن شد که خشک‌اندیشی و بازبینی در دیدگاه‌های بنیادی و بنیانی مارکسیسم راه‌ درستی نیست.




فعالیتهای سیاسی انحصارها در اروپا موجب گسترش فساد می شود

لابی گری فقط موجب صدمه به سلامتی انسان ها نیست، بلکه از لحاظ اقتصادی نیز به مصرف کنندگان ضربه می زند. انحصارهای شکر گروه های (CIBE-CEFS-CIUS ) در اروپا دائما در فعالیت هستند. به خاطر همین فعالیت ها قیمت شکر در اروپا حداقل ۳ برابر قیمت جهانی است. انحصارهای شکر حتا موفق شدند که با اقناع سیاستمداران اتحادیه اروپا با گذاشتن مالیات های غیر مستقیم شکرهای وارداتی را گران کنند و بدین ترتیب مصرف کننده را از خرید شکر ارزان محروم کنند.

۵۰ در صد از بودجه اتحادیه صرف حمایت از بخش کشاورزی می شود. لابی کاران این بخش موفق شدند که حداقل قیمت محصولات کشاورزی را بیش از قیمت جهانی کنند. بدین ترتیب کشاورزان با اضافه تولید که اتحادیه اروپا قول خرید ان را داده است به سود هنگفتی می رسند. قابل ذکر است که اتحادیه اروپا این اضافه تولید ها را یا نابود و یا صادر می کند.

نفوذ شرکت های خصوصی از طریق لابی به حدی است که به آن ها امتیازات ویژه و بر خلاف اصول تجارت آزاد اتحادیه اروپا داده می شود. یکی از این مورد واردات کفش از چین است. در اینجا تولید کنندگان کفش جنوب اروپا موفق به محدود کردن واردات کفش های ارزان چینی به اروپا شدند.

لابی گری در اروپا موجب گسترش فساد شده است. سعی برای مخفی نگه داشتن این فساد بحدی بوده است که حتا حسابداران خود اتحادیه اروپا مجبور به عکس العمل شدند. این حسابداران معتقدند که مصرف حدود ۵ در صد از بودجه ۱۲۰ میلیاردی € سال ۱۹۹۷ اتحادیه اروپا یعنی به مقدار ۶ میلیارد € قابل توضیح نیست. بعلاوه بخشی از حمایت های اقتصادی به پروژه های فرضی داده شد. در سال ۱۹۹۹ یک کمیته مستقل تحقیق به این نتیجه رسید که کمیسیون کنترل اداری اوضاع را از دست داد.




کمک مالی مستقیم لابیست ها به سیاستمداران

به خاطر توانایی به ارائه سریع اطلاعات ضروری، لابی کاران دسترسی مستقیم به سناتور ها و نمایندگان دارند. با جمع آوری اطلاعات برای نمایندگان، لابی کاران نمایندگان را وا می دارند به این که منافع شخصی خود را مهم تر از دیگر مسائل بدانند. وابستگی اطلاعاتی نمایندگان به لابی کاران فساد و پیشبرد علایق شخصی را میان آن ها بالا می برد.

لابی کاران با عدم وجود رقابت و فعالیت بدون دخالت و نظارت عمومی برای اعتبار روند دموکراتیک مضر هستند. سیاستمداران برای قوی کردن استدلال خود و شکست دادن “رقیب” به طور روزافزانی از “خدمات ” لابی کاران مستخدم شرکت های خصوصی استفاده می کنند. بنا بر این مردم به حق به این نتیجه می رسند که این کار با اصول و مبانی دموکراسی در تضاد آشکار قرار دارد.
لابی کاران با خرج پول هنگفت و کمک مالی به سیاستمداران مفهوم واقعی دموکراسی را از درون تهی می کنند. 

در سال ۲۰۱۲، لابی کارها ۳،۲۸ میلیارد $ برای نفوذ و تحت تاثیر قرار دادن تصمیمات کنگره امریکا در مسائل گوناگون از جمله مسائل اقتصادی و رفاهی خرج کردند. اهدا کنندگان خصوصی در طول ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ ۶۵۷ میلیون $ به اعضای کنگره کمک کردند. در حال حاضر در آمریکا شرکت‌های خصوصی حدود ۲.۶ میلیارد $ در سال برای لابی گری هزینه می گذارند. قابل توجه است که بودجه سالانه مجلس نمایندگان ۱.۱۸ میلیارد $ و سنا ۸۶۰ میلیون $ است. شرکت های بزرگ هر کدام بیش از ۱۰۰ لابی کار دارند که به نمایندگی از آن ها در همه وقت در همه جا شرکت می کنند. در برابر هر دلاری که صرف لابی کاری اتحادیه های کارگری و گروه های محیط زیستی می شود، شرکت های بزرگ ۳۴ $ خرج می کنند. از ۱۰۰ سازمان های لابی کار ۹۵ تا به شرکت های خصوصی تعلق دارد.




سرمایه برای انباشت جنگ می آفریند

سرمایه هنگامی که با تنگنایی روبرو می‌شود و چشم‌انداز سودآوری را تیره می‌بیند،  یا باید بماند و در انباشت سرمایه غرق شود، یا باید با کوله‌بار سرمایه خود بار سفر بندد. برای انباشت سرمایه پیوسته، سرمایه باید گاه‌گاهی به جهان فیزیکی گذشته خود به درود گوید و جهان دیگری را زیر فرمان خود آورد.

می توان گفت که  سرمایه اگر با بی‌میهنی خود، برای  چشم‌انداز بهره‌کشی نو و بهتر کوچ نکند،  از میان می‌رود و نابود می‌شود. سرمایه همیشه می‌کوشد یک چشم‌انداز جغرافیایی پایدار و استوارتری برای بازتولید خود فراهم کند. سرمایه با گزینش چشم‌اندازهای نو با مواد خام و نیروی کار ارزان و  دست‌رسی به بازار آسان به بیش‌سازی سود می‌پردازد. چرا که کاهش هزینه‌ها اگرچه اندک، سود را بیش‌تر می کند. جهان نوی که سرمایه با خداحافظی از میهن گذشته خود به آن گام می گذارد،  با بازارهای پر جنب و جوش، زیرساخت‌های فیزیکی و اجتماعی شایسته و دست‌رسی به نیروی کار، زنجیره‌ای از کارهای نو و پیشه‌های تازه را می‌آفریند. یک گسترش جغرافیایی و سازمان‌دهی چشم‌انداز نو دشواری سرمایه را برای سرمایه‌گزاری مازاد خود گذرا چاره می‌کند.

سرمایه پس از کوچ از شهرهای بیوه شده اروپا، نیاز به دوشیزه‌ای دارد که با تخم خود نطفه سرمایه را در رحم او بارور کند، ولی این کار آسانی نیست. مردمان جهان به فریب‌کاری سرمایه پی برده‌اند و به دل‌خواه مانند سران رانتی میهن ما دروازه کشور را به روی این پیرمرد خوش‌پوش هفت‌رنگ نمی‌گشایند. بنابراین سرمایه برای انباشت چاره‌ای جز جنگ‌افروزی ندارد. جنگ، بخششی خدایی برای سرمایه است. در زمان جنگ دشمنان برای کُشتار هم به جنگ‌افزار نیاز دارند و نرخ سود سرمایه در پیشه و شگرد جنگ‌افزاری بسیار بالا است. پس از جنگ کشورها برای بازسازی و آبادی بازمانده‌های ویران شده کشکول گدایی بدست می‌گیرند و به دست و دل‌بازی سرمایه برای وام  نیازمندند.




بازبینی و “نوگرایی”

  پس از شکست گذرای سوسیالیسم، بورژوازی و روشن‌اندیشان آن نیز برای روند  “از هم‌گسیختگی” مارکسیسم “نگران” شدند و هم‌اکنون برای “جلوگیری” از آن به‌ما پندهای “آموزنده” می‌دهند. آن‌ها همیشه دوست دارند که مارکسیست‌ها را به “راه راست”  هدایت کنند. آن‌ها می‌دانند “رنج‌برانی که می‌اندیشند و اندیش‌مندانی که رنج می‌برند”(مارکس) خواه ناخواه، برای آزادی انسان از بند ستم‌های چندگانه سرمایه‌داری به چاره‌جویی می‌پردازند. پس به‌تر است که مارکسیسمی “بی‌یال و دُم و کوپال” برای آن‌ها ساخت، تا آن‌ها بتوانند مانند ببرهای کاغذی، پندار نبرد را در سر بپرورانند، بی‌آن‌که بتوانند حتا پری از کرکس بورژوازی بکنَنْد.

آن‌ها برای مارکسیست‌هایی اشک تمساح  می‌ریزند که پروازشان “از پرواز مگس” بلندتر و والاتر است و  فراتر از آن می‌رود . آن‌ها مارکسیست‌هایی می‌خواهند که “واقع‌گرا” و سرسپرده آن‌چه که هست باشند و به‌دنبال فراهم کردن شرایط شایسته ذهنی جهت تغییر “واقعیت” امروز جهان نباشند. مي‌توان از تلاش امپریالیست‌ها برای نابودی فیزیکی کمونیست‌ها و یا از سوی دوستان دانش‌گاهی‌شان جهت نبرد ایدئولوژیک و کم‌توان کردن سرشت انقلابی مارکسیسم نام برد. اندیش‌مندان بورژوازی، نه‌تنها هیچ چالشی با فلسفه‌ی مارکسیسم، بدون بار انقلابی آن ندارند، بل‌که خود هم از ماتریالیسم و هم از دیالکتیک آن نیز بهره می‌برند.

چالش آن‌ها ماتریالیسم تاریخی است که برای به گورستان فرستادن نظام سرمایه‌داری به نقش آگاهانه و انقلابی انسان سازمان‌دهی شده پافشاری می‌کند.     

سوسیال دموکرات‌ها خیلی زود نیاز به انقلاب سیاسی- اجتماعی را برای دگرگونی نظام سرمایه‌داری بی‌هوده دانستند و نه تنها راه سازش با بورژوازی را پذیرفتند، بل‌که در درازنای زمان، خود بخشی از طبقه‌ی بورژوازی شدند. پس از شکست پروژه سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی، با کمک امپریالیسم و هم‌دستی بورژوازی بورکراتیک، سوسیال دموکرات‌ها زمان‌را مناسب دیدند که به “کمک کمونیست‌ها” بشتابند و آن‌ها را به بازبینی در آموزش‌های پایه ای مارکسیسم- لنینیسم وادارند.




انحصارهای تولیده کنند آفت کش ها با رشوه به سیاستمداران با جان مردم بازی می کنند

در تاریخ ۲۹/۰۶/۲۰۱۶ کمیسیون اتحادیه اروپا تصمیم به تمدید مجوز سم علف هرزه کش گلایفوزیت (Glyphosate) گرفت. و این جواز تا زمان اتمام کار آژانس شیمیایی کشورهای اروپایی در مورد تحقیق عوارض وعواقب آن یعنی به مدت ۱۸ ماه اعتبار دارد. صنعت آفت کش ها تهدید کرد که در صورت عدم تمدید مجوز دست به شکایت و ایجاد پرونده های حقوقی می زند که موقعیت خود کمیسیون را نیز زیر ضربه می برد.

آفت کش ها مبتنی بر گلایفوزیت برای مبارزه با علف های هرز استفاده می شود .سم گلایفوزیت یک ماده فعال مورد استفاده برای تولید آفت کش ها است که از سال ۲۰۰۲ در اتحادیه اروپا جواز فروش گرفت. در سال ۲۰۱۴ ارتباط مسلمی بین لنفوم سلول B (یک نوع خاص از سرطان خون) و تماس شغلی با سم گلیفوسیت گزارش شد . در سال ۲۰۱۵، آژانس بین المللی سازمان بهداشت جهانی برای تحقیقات سرطان (IARC) این علف کش را به عنوان “احتمال سرطان زا بودن برای انسان” طبقه بندی کرد. ولی صنعت آفت کش ها و اتحادیه اروپا به تکیه به مطالعات منتشر نشده خود صنعت آفت کش ها استدلال می کنند که اگر قوانین عادی ارزیابی ریسک دنبال شود، این علف کش هیچ ضرری برای انسان ندارد. این مطالعات باصطلاح علمی از طرف شرکت هایی مانند مونسانتو (monsanto) انجام شده که اتحادیه اروپا را در صورت انتشار این تحقیقات تهدید به شکایت کردند.

در تاریخ ۴ آوریل ۲۰۱۶ جلسه ای بین کمیسر اندریوکایتیس) (Andriukaitis و مقامات و لابی کاران صنعت آفت کش ها بر قرار شد که در ان آقای کمیسر از مهمانان خواست تا کشورهای عضو و نمایندگان پارلمان اروپا را برای تمدید جواز متقاعد کنند. آقای کمیسر بدین ترتیب به جای نگرانی برای سلامتی شهروندان اروپا لابی گری را به عنوان راه حل به لابی کاران آفت کش ها پیشنهاد می کند!




“چپ”های خوش بین در تور “ضدامپریالیستی” رژیم ولایت فقیه

رژیم ولایت فقیه می کوشد که “چپ”های خوش بین را در تور “ضدامپریالیستی” خود به دام بیندازد. کارگردانان این برنامه و سربازان پشت پرده “امام زمان” با نام پژوهش‌گرانی که “نگاه به شرق” دارند و هم‌کاری نویسندگان خود دل‌باخته‌ای که خود را ”چپ” می‌دانند به پیاده کردن نمایشی می پردازند که هرچند پایانی شکست‌آمیز دارد، ولی دست کم با گردوخاک‌سازی و مشت تاریکی پاشیدن به روی آفتاب، جنبش را به سرگرم‌ شدن به جستارهای نازا که چهل سال ازگار بازگویی شده است وا می دارد و از پرداختن به چالش‌های بنیانی مانند نان، آزادی، کار و خانه به دور می کند.

بی شک دست‌گاه زیرک و فریب کار امنیتی از گم‌راهان بسیاری برای نقش آفرینی در این نمایش سود می جوید و نخ‌های پشت پرده این نمایش را پنهان می کند و چاپلوسان، کاسه‌لیسان و روباه‌‌منشان را برای کارگردانی آشکار میدان می دهد. دست‌گاه دروغ افکن جمهوری اسلامی راه را برای خود شیفتگان بلندپرواز و خاطره‌نویسان شیرین سخن باز گذاشته است تا خونمایی کنند. بسیاری از این‌ها هنوز از خواب سنگین چهل ساله بیدار نشده‌اند و خود را بزرگ هم چون رهبران رزمنده و تیرباران شده ما می بینند، اگر چه دانشی اندک و دلی بزگونه دارند. آن ها  خود دوستی را به جای مردم دوستی؛ سازش‌گری را به جای باور به نیروی توده‌ها، بورژوازی را به جای طبقه کارگر گذاشته‌اند. این گونه ”چپ”‌ها در برابر ستایش و پیشنهاد دشمنان نرم می شوند. خواست و توان رزمندگی کوچک و دل‌بستگی به سازش بزرگ دارند؛ در آن‌ها عشق و هم‌بستگی انسانی می میرد و پرنده خودبالاکشی بال پرواز می گیرد. هشیاری طبقاتی جایش را به دام‌افتادگی در تور بورژوازی می دهد.

کناررفتگان دنیای سیاست اگر به راستی دیگر سیاسی نیستند، بهتر است بازنشسته بمانند. چرا که کارگردانان این نمایش می خواهند از سایه‌شان برای سرکوب جنبش سود جویند.