رهبر بزرگترین اتحادیه بریتانیا، خواستار سیاست های اقتصادی به نفع طبقه کارگر شد

حزب کارگر بعد از اخراج کوربون به سمت راست رفت و از ارتش فاشیستی اسرائیل و سیاست امریکا در اوکرایین حمایت میکند.

شارون گراهام، دبیر کل اتحادیه یونیت، از حزب کارگر خواسته است که “برای سرمایه گذاری قرض بگیرد” و سیاست حمایتی را در پیش بگیرد که تنها از فولاد بریتانیا برای پروژه های بخش عمومی در بریتانیا استفاده می کند.

او گفت که “دوره ماه عسل” بین ما و دولت وجود نخواهد داشت.

او گفت: خوشحالم که یک دولت کارگر داریم [اما] من رهبر یک اتحادیه کارگری هستم و تمرکز اصلی من شغل، دستمزد و شرایط کارگران است.
خانم گراهام و یونایت از حمایت از مانیفست حزب کارگر امتناع کرده بودند زیرا معتقد بودند که این مانیفست به اندازه کافی در مورد حقوق کارگران و محافظت از مشاغل سخن نمیگوید.
او در یک حمله تمام عیار به وعده‌های راشل ریوز، برای حفظ کنترل شدید هزینه‌های عمومی برای جلوگیری از فشارهای تورمی، هشدار داد که حزب کارگر باید قوانین مالی را پاره کند. ما باید برای سرمایه گذاری در صنعت بریتانیا وام بگیریم.
نخست وزیر تاکید کرد که سرمایه‌گذاری تنها با رشد اقتصادی امکان‌پذیر است، اما خانم گراهام گفت که وقتی برای انتظار وجود ندارد.
یونیت از بریتانیا می‌خواهد که تا مثل ایالات متحده ۱۲۷ درصد تولید ناخالص داخلی وام بگیرد.

ولی مایکل هوارد، رهبر سابق محافظه‌کاران هشدار داد که این امر تنها در ایالات متحده بدون افزایش تورم امکان‌پذیر است، زیرا دلار آمریکا یک ارز ذخیره است.

کارخانه فولاد تاتا در پورت تالبوت پدر چند روز آینده با خطر تعطیلی و از دست دادن 2800 شغل در خطر است.




سرمایه داری، فرزندان کارگران بیکار شده غرب را به سوی فاشسیم سوق می دهد!

سرمایه خفته، پولی است مُرده. سرمایه زنده به دنبال نمو و بیش‌تر شدن همیشگی است. چرخش پیوسته سرمایه در کشورهای پیشرفته اروپا بسیاری از شهر های صنعتی گذشته را ویران کرده‌است. شهرهای شکوفا هم اکنون لانه بومان و پوشش تار عنکبوتان شده‌اند. سرمایه‌داری کارگران را پس از بهره‌کشی جان گداز، مانند شیشه باده‌خوری پس از مستی به بیشه‌ای انداخته‌است. 

پیامدهای کوچ سرمایه از شهرهای صنعتی بزرگ ناگوار است. سرمایه پس از مکیدن شیره شهر به تندی رفت. شهر را آتش زده و خود چون دود رفت. گرفت جان مردمان شهر ولی خود شاد و خشنود رفت. شهر خالی از مردان، باغ‌ها خالی از گُل، سفره‌ها خالی از نان شد. گُل عشق در باغ‌چه ی باران نخورده نکرده غنچه خشک شد. عاشقی راهی گورستان شد. آفتاب شرم دارد از تابیدن بروی زشتی‌ها و ستاره‌ها گم شده‌اند پشت ابرهای سیاه. چهره‌های مردم بی تبسم شده‌است. دشمنی دوست مردم شده‌است. هم‌باوری و هم‌پشتی جای خود را به نیرنگ و بد‌گمانی داده‌است.

فرزندان کارگران فرو رفتن آرام آرام پدر در دریای نومیدی و خم شدن کمر مادر زیر بار کار را می بینند. آن‌ها خشمگین هستند، ولی خشمی کور که دشمن نمی‌شناسد.

سرمایه فریب‌کار و نیرنگ باز برآشفتگی و برافروختگی او را، با یاری دوستان راست‌تندرو در گروه‌های فاشیستی سازمان‌دهی می‌کند. هر چه باشد، فاشیسم فرزند سرمایه‌داری است! بدین‌گونه، فرزندان این رنج‌بران که تضاد میان کار و سرمایه را نمی‌شناسند، ریشه بدبختی خانواده خود را نه در آزمندی سرمایه، بل که در چهره کوچ‌گران و پناهندگان می‌بینند.




فرانسه به دست راست افراطی نمیافتد

یک شگفتی بزرگ در انتخابات پارلمانی فرانسه رخ داد، حزب رالی ملی راست افراطی (RN) به دلیل یک پیمان تاکتیکی بین چپ و حزبهای میانی، به مقام سوم رسیده است.

در دور اول یک هفته پیش، RN بیشترین آرا را به دست آورد، اما یک ائتلاف میان جناح چپ و احزاب میانه، جبهه مردمی جدید (NFP)، اکنون به نظر می رسد که بیشترین کرسی ها را پس از دور دوم از آن خود کند. پیمان غیررسمی باعث شد که بسیاری از نامزدهای چپ یا میانه رو از دور دوم کناره گیری کنند تا آرا را در مقابل راست افراطی متمرکز کنند.
پیش بینی می شود که ائتلاف اطراف رئیس جمهور امانوئل ماکرون در رتبه دوم قرار گیرد. هیچ بلوکی برای بدست گیری دولت به تنهایی اکثریتی نخواهد داشت.

ژان لوک ملانشون، رهبر چپ از پیروزی آشکار NFP به عنوان پیروزی در برابر راست افراطی و شکست دستور کار مکرون سخن گفت و دلیل آنرا کار بسیار مهم اتحادی خواند.




دست‌آرودهای بزرگ با همه‌ی دشواری

کمونیست‌های شوروی تنها به صنعت، پشتیبانی دلیرانه از خلق‌های جهان و شکست فاشیسم نپرداختند، بل‌که در زمان استالین و کروپسکایا به شکوفایی شخصیت انسان ارج گذاشتند و نیروی بسیاری را برای آموزش نسل نوین انسانی با ویژگی‌های اخلاقی سوسیالیستی به‌کار بردند.

کمونیست‌ها به‌جای گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی، در روزنامه‌های خود در باره‌ی فرهنگ به گفت‌وگو پرداختند. آن‌ها نگرش هنر برای پول و یا هنر برای هنر را نپذیرفته و هنر را برای شکوفایی انسان و ساختن یک انسان نوین با ویژگی‌های انسانی می‌خواستند.

کمونیست‌های شوروی در زمینه ادبیات گورکی و شولوخوف، و شاعرانی مانند مایاکوسکی، کارگردانان سینما مانند ایسنستین، کارگردانان تئاتر مانند ستانیسلوسکی، در زمینه موسیقی شوستاکویچ، در پداگوژیک ماکرانکو، در زمینه روان‌شناسی وگاتسکی، لوریه و لئونچف، در زمینه ریاضی و اقتصاد سترومیلین را ساختند. گام‌های کلیدی برجسته‌ای در اتحاد جماهیر شوروی برای گسترش اقتصاد زیست‌محیطی در آغاز سال های ۱۹۲۰ انجام گرفته شد.    

ستانیسلاو گوستاوویچ سترومیلین (Strumilin)، اقتصاددان و آماردان شوروی در واکاوی اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده شوروی، مدل‌سازی، برنامه‌های پنج ساله و برآورد درآمد ملی نقشی پیش‌رو داشت. او نخستین سیستم تعادل مادی جهان،  یعنی پیوند دید هر کشاورز را با کشاورزی بزرگ سراسر کشور مُیسر ساخت. چنین ماتریس‌های ورودی – خروجی پیش‌نیاز کنترل منطقی کُنش انسان با ماده و طبیعت بود که در سرمایه‌داری به‌سختی می‌توان آن‌را پیاده کرد.

کمونیست‌های شوروی به پیش‌رفت و توانایی دانش در ریاضیات، علوم طبیعی، روان‌شناسی و اقتصاد کمک بسیاری کردند. همه‌ی کمونیست‌ها و نیروهای پیش‌روی جهان پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی نگران سرنوشت جهان و جهانیان بودند. ترس از این‌بود که آمریکا با این کارت‌برنده در دست و با سرشت جنگ‌طلبانه امپریالیستی خود، جهان را با زور برده سودورزی انحصارهای خود خواهد کرد.

ولی دانش‌مندان شوروی، با هم‌راهی پنهانی دانش‌مندان پیش‌رو و کمونیست غربی، توانستند بمب اتمی را بسازند و بدین‌گونه جلوی یکه‌تازی ددمنشانه امپریالیسم یانکی را بگیرند.




لابی گری موریانه دموکراسی و حافظ منافع شرکتهای فرا ملیتی!

شکل مستقیم که در آن لابی کاران با عضویت در شوراها، کمیته ها و انجمن ها و با ارتباط با وزیران، وکیلان و مدیران و احزاب مختلف سعی می کنند که به خواست های خود برسند.
شکل غیر مستقیم که در آن لابی کاران با استفاده از دوستان خبرنگار، مقاله نویسی، تبلیغات، همکاری با دیگران و برگزاری جشن و سمینار سعی می کنند با جهت دادن افکار عمومی و “رشوه” دادن به متخصصان به خواست های خود برسند.

سابقه و تحصیلات لابی کاران معمولا سه نوع است. کلی دانان که متشکل از اقتصاد دانان و محققان علوم سیاسی است. گروه دوم متشکل از متخصصان فنی در هر رشته است. و گروه سوم متشکل از مشاوران دولتی و سیاسیون سابق و خبرنگاران حرفه ای است.

لابی کاران حرفه ای توان تماس با هر وزارتخانه و ادارات تصمیم گر را دارند. با مدیر کل دولتی و مشاوران وزیران چای و قهوه می خورند و یا تنیس بازی می کنند. بسیاری از آن ها به طور منظم در جلسات اتفاقی و یا از پیش تعیین شده با سیاستمداران شرکت می کنند. در این جلسات صورت جلسه وجود ندارد و بسیاری از آن ها از افکار عمومی پنهان داشته می شود. این افراد با مطالعه و تحلیل اخبار روز و با ارائه آمار و ارقام و تامین خوراک اطلاعاتی تصمیم گران دولتی در هر رده آن ها را برای تصمیم گیری به نفع کارفرمایان خود آماده می کنند. این افراد همچنین با اشخاص کلیدی در مطبوعات و دیگر رسانه ها در تماس هستند.
آن ها می دانند که برای تغییر و یا کم ضرر کردن یک لایحه پیشنهادی، باید با مدیران کل وزارتخانه ها صحبت کنند. در دیدار با مدیران همیشه یادشان است که برای اقناع آن ها باید از رشد اقتصادی و فراهم کردن مشاغل صحبت کنند.




مسعود پزشکیان، اصلاح طلب، رئیس جمهور جدید جمهوری اسلامی

مسعود پزشکیان، اصلاح طلب، به عنوان رئیس جمهور جدید ایران انتخاب شد و سعید جلیلی را شکست داد. دکتر پزشکیان 53.3 درصد از 30 میلیون رای شمارش شده را به دست اورد. جلیلی 44.3 درصد ارا را به دست اورد.
آن چه که مسلم است, هیچ یک از چالشهای بزرگ مردم ما با انتخاب او برطرف نخواهد شد.

پزشکیان در تمام مناظرات از چاکری و ذوب بودن خود در ولی فقیه سخن گفت.

نبرد میان لایه های گوناگون بورژوازی انگلی به شدت ادامه خواهد داشت و بورژوازی بوروکراتیک و مالی که نهاد رییس جمهوری را در دست گرفته اند, نفس تازه ای خواهد کشید و بورژوازی تجاری و نظامی را در برخی از عرصه ها به چالش خواهد کشاند. البته فراموش نشود که ولی فقیه اگر چه تعلق به بورژوازی تجاری و نظامی دارد ولی سیاستمدار پراگماتیستی نیز هست که می تواند با بورژوازی بوروکراتیک و مالی و نماینده کم توان آن پزشکیان برای حفظ نظام که هدف همه ی آن ها هست, همکاری کند.
نباید گذاشت که رژیم از پیروزی پزشکیان به عنوان سوپاپ استفاده کند هشت سال دیگر جنبش مردمی را به عقب برگرداند.




برداشت نادرست از سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران

برداشت نادرست از سیاست درست آن زمان حزب برای نشان دادن درستی هم اکنون پشتیبانی از جناحی از حاكميت جمهوری اسلامی خنده‌دار و تقلیل‌گرانه است. سال‌هاست که جمهوری اسلامی نه‌ تنها از هدف‌های ملی- دموکراتیک  دست برداشته‌است، بلکه از آن هزاران فرسنگ دور شده است و به سوی دیگری می‌رود. نسخه‌برادری از آن مقوله‌ها و کاربرد آن‌ها در شرایط دگرگون شده‌ای که در آن بورژوازی انگلی حاکمیت را دربست در دست خود دارد، نه تنها مارکسیستی نیست، بل‌که حتا از منطق روزمره نیز به دور است. این کژاندیشی سیاست پشتیبانی از هدف‌های ملی و دمکراتیک انقلاب را تا به اندازه دل‌بستگی به آیت الله خمینی و پیروانش پایین می‌آورد.

“ده مهر” با جابجایی علت‌ومعلول می‌گوید که سیاست حزب توده‌ی ایران نمی‌بایست پس از به دار آویخته شدن رهبران آن در سال ۱۳۶۷ دگرگون شود.

«این جنایات نه با یورش به نیروهای چپ، بلکه با ترور رهبران برجستهٔ انقلاب که مدافعان راستین «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» بودند ـــ رهبران برجسته‌ای چون آیت‌الله دکتر بهشتی، آیت‌الله مطهری، آیت‌الله باهنر، و دیگر یاران نزدیک آیت‌الله خمینی ـــ آغاز شد و سپس با یورش خونین به حزب تودهٔ ایران و دیگر نیروهای چپ تکمیل گردید. ادامهٔ همان روند ترور بهشتی‌ها و مطهری‌ها و سرکوب چپ به‌دست امپریالیسم و عوامل داخلی آن باشد».

“ده مهر” زمین و آسمان را به هم جفت می کند، تا گناه جمهوری اسلامی را در کُشتار “چپ”ها کم کند و می‌گوید که هم سران جمهوری اسلامی و هم رهبران حزب توده‌ی ایران از سوی امپریالیسم و “عاملان آن” کُشته شدند.

همه می‌دانند که رئیسی به دستور آقای خمینی رهبران ما را به دار آویخت، پس رئیسی و خمینی و “عاملان امپریالیسم” بودند!!




نفوذ شرکت مونسانتو (monsanto ) آمریکایی در تصمیم گیری اتحادیه اروپا

تعداد از شرکت های بزرگ بخش های بزرگ لابی گری دارند. مسلم است که توانایی شرکت های کم جمعیت ولی متشکل و با نفوذ و قدرت از انسان های پراکنده، بدون قدرت و غیر متشکل جامعه بیش تر است. فقط ده در صد از لابی کاران اتحادیه اروپا از سازمان های محیط زیست و جنبش های اجتماعی هستند. به ظاهر لابی گری برای همه افراد و سازمان های جامعه آزاد است، ولی آیا می توان امکانات عظیم مالی شرکتی مثل مونسانتو (monsanto ) را با امکانات یک کشاورز مقایسه کرد ؟ این به این معنی است که کسانی که از منابع، نفوذ و ارتباط بیش تری بر خوردارند، تاثیرشان بر روند تصمیم گیری و تصویب قانون بیش تر است.

خطر اصلی لابی گری نیز در همین است. لابی کاران به آسانی می توانند با هماهنگی تلاش های خود و با تکیه بر پول و ارتباطات به هدف خود برسند، در حالی که برای بقیه ما هزینه های هماهنگی و مصرف انرژی بیش تر از منافع احتمالی حاصل شده است. به خاطر این که ضرری را که فقط یک فرد مصرف کننده از لابی گری می برد میلیون ها بار کم تر از سودی است که لابی کاران برای کارفرمایشان تامین می کنند. فرض کنید یک شرکتی ۵۰ میلیون € برای لابی گری و تحت تاثیر قرار دادن سیاست های دولت خرج کند. ولی در عوض حاصل این کار ۱۰۰ میلیون € سود باشد.

حال فرض کنیم که ضرر این کار برای هر شهروند دو € بوده باشد. برای مصرف کنندگان غیر ممکن است که برای دو € با هم جمع شوند و بر علیه این کار انجمن بسازند و با لابی گری متقابل شرکت مزبور را از این کار پشیمان کنند. درک این مسئله توسط لابی کاران آن ها را در موقعیت بسیار قوی قرار می دهد.