رژیم ولایت فقیه “ضدامپریالیستی” نیست

دست‌های ناپاکی گوش برخی از ”چپ”‌ها را برای شنیدن صدای ناله تیره‌روزان و صدای تازیانه بر پشت رنج‌بران، بانگ و اعتراض کارگران علیه خصوصی سازی، خروش رزم‌جویانه زنان آزادی‌خواه را کر کرده اند، ولی به جایش شنیدن نعره‌ی ناهنجار سپاه علیه “شیطان بزرگ” و گنده‌گویی‌های “ضداسراییلی” را آسان کرده‌اند. فریب‌کاران امنیتی چشم برخی از ”چپ”‌ها را برای دیدن کودکان گرسنه و صف دراز کلیه فروشان کور کرده‌اند، ولی به جایش چشم را برای دیدن موشک در هوا به سوی اسراییل را باز نگه‌داشته‌اند.  

چنین ”چپ”‌هابی که فانوس به دست، در روز روشن به دنبال پیدا کردن “دموکرات های انقلابی” می گردد و گنده‌گویی‌های “ضدامپریالیستی” بورژوازی تجاری و نظامی را فریاد می کشد، می تواند بورژوازی انگلی را خشنود و دلشاد کند.

چنين آموزه‌ی غم‌انگیزی را با پايان تلخ آن برای نمونه در حزب كمونيست در سوريه دیدیم، و هم اکنون دولت مادورو در ونزوئلا با فشار سنگین به حزب کمونیست در روند پاره پاره کردن آن و ساختن یک حزب کمونیست وفادار است. دست‌هایی در کارند که خرده‌ریزها را بزرگ کنند و اندیشه ما را از نبرد سنگین به بی‌راهه بکشانند. میهن ما در آتش گرسنگی، ستم و نادانی می‌سوزد. در این دوزخ سوزان آن‌ها از ما می خواهند همچو شترمرغی سر توی بوته پنهان کرده و چشم بر آتشی که دامن‌گیر مردم شده است ببندیم و تنها پرواز پهپادها و موشک‌های جمهوری اسلامی را به سوی آسمان اسراییل ببینیم.

برای گول زدن توده‌ای‌های خوش‌بین به جمهوری اسلامی، رژیم ولایت فقیه هم‌راه با پر رنگ کردن سرشت دروغین “ضدامپریالیستی” نیاز به آفرینش یک دسته “دموکرات های انقلابی” دارد تا به توده‌ای‌های خوش‌بین بباوراند که هنوز “نبرد که بر که” پایان نیافته است

این گونه ”چپ”‌ها به جای افراشته کردن درفش کاویانی داد‌خواهی و پرچم آزادی‌خواهی زیر چتر یک لایه بورژوازی انگلی جای خوش کرده‌اند.




آموختن از تاریخ دردناک ما

یکی از بزرگ‌ترین شیوه‌های نبرد بورژوازی جهانی علیه نیروهای ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی، کژسازی تاریخ آن‌ها و آفرینش دروغ در این باره است.

پس از آن، بورژوازی با دست‌گاه بزرگ نادان‌سازی خود، این دروغ‌ها را آرام آرام هم‌چون حقیقتی به خورد توده‌ها می‌دهد. بی‌هوده نیست که مارکس می‌گوید که بورژوازی با دور نگه‌داشتن مردم از تاریخ خود، به‌آسانی بر آن‌ها فرما‌ن‌روایی می‌کند. 

انتقاد از خود، بخش برجسته‌ای از اصول مارکسیستی است، ولی هرگز نباید به این بهانه به سرمایه‌داری کمک کرد، تا گذشته ما را گِل‌الود کند و آسمان پُرستاره ما را  قیرگون نماید. تاریخ کشورهای سوسیالیستی تاریخ ماست، هم پیروزی ها و هم شکست‌هایشان نیز از آنِ ماست. این بخشی از حافظه گروهی ما از سوسیالیسم است. 

خرده‌گیری و انتقاد باید با درست‌کاری و راست‌گویی انجام شود و زمینه‌های تاریخی روی‌دادها را از یاد نبرد. کسی که به‌نام کمونیست خُرده می‌گیرد، جانب‌داری طبقاتی خود را نباید فراموش کند.

در کنگره ۲۰ام حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی به رهبری خروشچف، کسانی آگاهانه و بسیاری ناآگاهانه، تیشه بر ریشه ی حزب کمونیست در میان مردم زدند و کارکرد بزرگ استالین در زمینه های صنعتی سازی و پیروزی در جنگ میهنی علیه فاشیسم را زیر انبوهی از اتهام‌های نادرست و بزرگ‌کردن کژروی‌ها به‌خاک سپردند. بدین‌گونه، آن‌ها به‌روی باور مردم به درست‌کاری، راست‌گویی و روشن‌اندیشی حزب کمونیست  خراش انداختند.

کمونیستی که به ارزیابی تاریخ نخستین کشور سوسیالیستی به رهبری لنین می‌پردازد، نباید هم‌سان بورژوازی با آن برخورد کند. او باید نشان‌دهد که دلش برای طبقه کارگر و دیگر رنج‌بران می‌تپد؛ او باید نشان‌دهد که شکست سوسیالیسم با آن‌همه جان‌دادن‌ها و فداکاری‌ها، دل او را به‌درد می‌آورد.  

دست آوردهای اتحادجماهیر شوروی به آن اندازه ژرف و گسترده است که جامعه انسانی ما را برای همیشه دگرگون کرده‌است، اگرچه که خود نتوانست زنده بماند.




همه دسته های جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امام‌زاده نئولیبرالیسم رفته‌اند

برخی‌ها با ناگهانی خواندن یورش به حزب، شاید می‌خواهند که درهای سازش با برخی از نیروهای درون رژیم را باز کنند. خط مشی حزب توده‌ی ایران همواره بر پایه‌ی استراتژیک ژرفش هدف‌های انقلاب ملی و دموکراتیک سوار بوده است. زمانی برای پیروزی این هدف، ما نیاز به هم‌کاری با نیروهای “پیشرو” در جمهوری اسلامی داشته‌ایم و امروز که سران واپس‌گرا و اصلاح‌خواه جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امام‌زاده نئولیبرالیسم رفته‌اند، ما برای ژرفش هدف‌های انقلاب ملی و دموکراتیک نیاز با نبرد با این نیروها در جمهوری اسلامی داریم.

پلنوم هفدهم حزب، پلنوم پایانی در درون کشور، این چنین می‌نویسد: «هم اکنون عملکرد سرمایه داری تجاری و تا حد معینی سرمایه داری وابسته به زمین و مسکن این خطر را در مقابل چشم همه مردم قرارداده و ضرورت مبارزه همه جانبه برای ریشه کن کردن این تسلط غارتگرانه و محدود کردن فعالیت سرمایه در این زمینه ها را از طرف وسیع ترین اقشار جامعه ایران مطرح کرده است.» (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)

«با کمال تأسف دولت جمهوری اسلامی تاکنون بیشتر به نصیحت و موعظه پرداخته است و فکر می کند از اینرو میتوان دزدان زالو صفت را تغییر ماهیت داد.» (همانجا- ص ۱۷)

«تنها سمت گیری در راه رشد غیر سرمایه داری، یعنی پایه ریزی اقتصاد مردمی، اقتصادی که هدفش برقراری عدالت اجتماعی، پایان بخشیدن به سلطه غارتگرانه بزرگ مالکان و کلان سرمایه داران و کارگزارانشان از یک سو و گسترش و پیشرفت همه جانبه ی اقتصاد کشور در جهت رسیدن به حداکثر خودکفایی و تامین رفاه اجتماعی از سوی دیگر است، میتواند تیره بختی های حاکم در جامعه کنونی مارا ریشه کن سازد». (همانجا- ص ۱۱)

«تنها با گسترش بخش دولتی و بخش تعاونی ممکن است اقتصاد را طبق برنامه رهبری کرد، چیزی که بدون آن تامین استقلال اقتصادی غیر قابل دسترسی خواهد بود». (همانجا- ص ۱۱)




تاریخچه لابی گری

جامعه شناسان معتقدند که لابی گری همزاد و همراه سیاست از دوران باستان و از دموکراسی شهری یونان تا امپراتوری روم وجود داشته است. در همان دوران ها نیز افرادی که در مجموعه دایره اصلی قدرت نبوده اند، با توصل به ارتباطاتی که با تصمیم گیران و یا کاخ سلطنتی داشتند، برای تامین منافع خود تلاش می کردند.
ولی لابی گری با مفهوم فعلی آن پدیده جدید تری است.

در آمریکا اولین لابی گری در سال های اول ۱۸۰۰ و در دوران جنگ داخلی و به منظور تامین منافع و ترغیب دولت به قرادادهای تجاری بوجود آمده بود. و اولین لابی کار امریکا شاید ویلیام حال در سال ۱۷۹۲ باشد که بعد از جنگ استقلال برای گرفتن غرامت جنگی از طرف سربازان بازنشسته استخدام شده بود.
در سال ۱۹۲۸ قرار شده بود که لابی گری در امریکا به ثبت برسد ولی این کار به خاطر مخالفت های لابی کاران تا سال ۱۹۴۶ طول کشید.

تا سال های ۶۰ میلادی قرن پیش لابی گری نقش کوچکی را در صحنه سیاسی جامعه آمریکا بازی می کرد. ولی بعد از اجرای برنامه جامعه بزرگ (great society program) که موجب افزایش مالیات شد، بسیاری از شرکت های خصوصی ترغیب و تشویق به لابی گری شدند.

شرکت های بزرگ در حال حاضر این منابع مالی، علمی و کارمندی را دارند که تقریبا در همه موضوعات مهم هم دفاعی و هم حمله یی عمل کنند. اگر در آغاز هدف شرکت های بزرگ از لابی گری کوتاه کردن دست دولت از کسب و کار خود بود، ولی اوضاع به تدریج تغییرکرد. امروز هدف تبدیل کردن دولت به شریک و حامی کسب و کار شرکت های بزرگ است. شرکت های بزرگ بدون هیچ محافظه کاری دلیل به کار بردن لابی کاری را ایجاد تغییرات مطلوب در سیاست دولت برای بهبود توانایی رقابت خود اعلام می کنند.




“نیروهای خط امامی” مرده اند، “نبرد که بر که” سالهاست که تمام شد

حزب توده‌ی ایران از هدف‌های ملی و دموکراتیک انقلاب که در راه حل تضاد اصلی جامعه آن زمان ايران گام جدی بر می‌داشت، پشتیبانی می‌کرد. در قانون اساسی بندهایی مانند ملی کردن بازرگانی خارجی، بانک‌ها، صنعت‌های کلیدی، و بند ج و دال، برون کردن مستشاران نظامی خارجی، اصل ۴۳ (تضمین حق مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، آموزش و پرورش و اشتغال کامل)، و اصل ۴۴ (نظام اقتصادی بر پایه سه بخش دولتی – عمومی- دموکراتیک، تعاونی و خصوصی) گنجانده شده بود.

حزب پنج ویژگی برای “خط ضدامپریالیستی و خلقی امام خمینی” ساخته‌بود؛ جنبه ضد امپریالیستی قاطع، جنبه ضد استبداد سلطنتی، عدالت خواهی اجتماعی و حمایت از توده‌های محروم، سمت گیری در جهت تأمین حقوق و آزادی‌های فردی، تکیه به لزوم اتحاد همه نیروهای راستین خلق در جهت تحقق موارد چهارگانهٔ یاد شده.

امید بر این بود که “نیروهای خط امامی” با آن دل‌بستگی که به پشتیبانی از رنج‌بران نشان می‌دادند و با شعارهایی كه می‌دادند اقتصاد کشور را برای دوری از سرمایه‌داری آماده سازند و راه رشد غیرسرمایه‌داری را در پیش گیرند. صنعت بزرگ، بانک‌ها ملی شده‌بود؛ برنامه ملی کردن بازرگانی خارجی و بند جم و دال برای دادن زمین به کشاورزان بی زمین و کم زمین در دستور روز بود، برای همین امید به اقتصاد غیرسرمایه‌داری و یا سمت‌گیری سوسیالیستی یک امید پنداری نبود .

آیا همه‌ی این ویژگی‌ها به یک سان در «خط امام» بود؟ نه نبود، ولی حزب توده‌ی ایران با بزرگ کردن سخن‌های جسته و گریخته خمینی در این جا و آن جا، هدف‌های ضد امپریالیستی و خلقی انقلاب  را به میان مردم برد.

کسانی که به “نبرد که بر که” ابدی باور دارند گویند که پس از بیش از چهل سال از آن سال‌ها بر سر “عدالت خواهی اجتماعی و حمایت از توده‌های محروم، سمت گیری در جهت تأمین حقوق و آزادی‌های فردی” چه آمد؟




تحریم انتخابات به چندین دلیل

مشارکت مردم در انتخابات هر بار کمتر و آرای باطله و سفید هر بار بیشتر شده است.

مشارکت مردم در انتخابات هر بار کمتر و آرای باطله و سفید هر بار بیشتر شده است.

1- انتخاباتی آزاد و دموکراتیک نیست
2- مهندسی انتخابات از سوی شورای نگهبان
3- برای برون رفتن از نظام ابدی ولایتی
4- برای سست کردن نظام ولایت فقیه
5- برای زیر سوال بردن مشروعیت کل رژیم
6- برای رهایی از سرکوب خشن و خونین معترضان به نتایج انتخابات قبلی از سوی رژیم
7- برای رهایی از ستم بر دگراندیشان، منتقدان، زنان، شهروندان سنی و بهایی، خلق های غیرفارس از سوی رژیم
8- انتخابات فقط انتخاب لایه ای از بورژوازی انگلی برای کنترل غارت‌گری بخش دولتی است
9- برای رهایی از گرسنگی، تورم و گرانی، بیکاری و بیخانمانی
10- در انتخابات گذشته مردم نشان دادند که از چارچوب راه حلهای ولایی به مشکلات عبور کردند
11- نه گفتن به اصلاح طلبان. بله. دوران خاتمی نفس کشیدن راحت تر بود. ولی نتیجه نهایی چه شد؟
12- اصلاح طلبان را سوپاپ رژیم نکردن
13- عقب نماندن از انجمن اسلامی دانشگاه ها که به طور شگفت انگیزی گفتند که از این نظام عبور کرده اند
14- رییس جمهور در رژیم ولایت فقیه، مانند نخست وزیر در دوران محمدرضا است ؛ چاکر، مخلص و مجری دستورات رهبر
15- همه کاندیدها خواهان سیاست سرمایه داری- نئولیبرالیستی
16- همه کاندیدها چاکر ولی فقیه هستند. پزشکیان به دانشجو: هیچ کس حق ندارد به ولی فقیه که من در آن ذوب هستم، توهین کند
بخشی از چپ برای آزادی به اصلاح طلبان رای می دهد؛ بخشی از چپ فقط برای “نگاه به شرق” به جلیلی رای می دهد!!
رای دهنده باید از خود بپرسد که اگر کسی از نامزدها سیستم اقتصادی سرمایه داری- نئولیبرالیستی را به چالش نمی کشاند؛ اگر کسی از نامزدها خودکامگی کامل ولی فقیه را به چالش نمی کشاند، پس رای من برای چیست؟

EHRبخشی از چپ برای آزادی به اصلاح طلبان رای می دهد؛ بخشی از چپ فقط برای “نگاه به شرق” به جلیلی رای می دهد!!

رای دهنده باید از خود بپرسد که اگر کسی از نامزدها سیستم اقتصادی سرمایه داری- نئولیبرالیستی را به چالش نمی کشاند؛ اگر کسی از نامزدها خودکامگی کامل ولی فقیه را به چالش نمی کشاند، پس رای من برای چیست؟  




کمونیست از اشتباه کردن نمی‌هراسد

کمونیست از کُنش‌کردن نمی‌ترسد، چراکه ایستایی را برابر مرگ می‌داند و می‌خواهد بخشی از رود خروشان باشد. کسی که پیوسته در جنبش است؛ در کُنش است؛ برای انجام هر کاری دفترچه ره‌نما ندارد؛ اشتباه می‌کند؛ به راه نادرست می‌رود، زیراکه تنها مردگانند که اشتباه نمی‌کنند. وی کمونیستی رزمنده راست‌گو و درست‌کار است که برپایه تحلیل مشخص از زمان و شرایط مشخص و با آگاهی از دیالکتیک تئوری و عمل، پای به پهنه نبرد نابرابر می‌گذارد و از اشتباه کردن نمی‌هراسد، بل‌که از خطای خود درس می‌گیرد.

دشمن طبقاتی با برنامه‌های زیرکانه و ریزبینانه هم خشک‌اندیشی (دگماتیک) و هم‌چنین بازبینی‌گرایی (رویزیونیسم) را در حزب‌های کمونیست گسترش داد. و با این نقشه دوگانه تا اندازه ای هم توانست انقلابی‌ها را از اندیشه برابری‌خواهانه سوسیالیسم ناامید کند و هم مردم را از اندیشه آزادی‌خواهانه سوسیالیسم به‌دور سازد.      

دانش‌گاهیانی هم هستند که نه با کینه، بل‌که از روی دل‌سوزی، خواهان این هستند که مارکسیسم را تا بدان‌جا رام و آرام کنند که به‌توان به آموزش آن هم‌چون یک رشته دانش‌گاهی پرداخت. البته آن‌ها، مارکسیسم را هم‌چون پرچم نبرد طبقه کارگر و پیش‌گامانش نمی‌بینند، بل‌که بیش‌تر دوست دارند که سرشت انقلابی آن‌را تُهی ساخته و به بررسی تجریدی مقوله‌های بنیانی و بنیادی مارکسیستی بپردازند. آن‌ها سال‌هاست که به پژوهش ناسازگاری میان مارکس جوان و مارکس پیر، مارکس فیلسوف و مارکس انقلابی می‌پردازند. می‌توان آن‌ها را بخشی از خرده بورژوازی روشن‌اندیش خواند که ناکارایی‌ها، دروغ‌گویی‌ها، پیامدهای زیست محیطی، شکاف طبقاتی را در سرمایه‌داری می‌بینند، ولی جای‌گاه نزدیک آن‌ها به بخش بالایی هرم طبقاتی، آن‌ها را از راه‌یابی انقلابی برای این چالش‌ها باز می‌دارد. این‌دسته گاهی هم برای ما، به تاریخ نویسی می‌پردازد و مقوله‌های ما را “بازسازی” می‌کند. بدین‌گونه، مارکسیستی که دلیری رزمندگان و زبان دانش‌مندان گذشته خود را نتواند بفهمد، مارکسیستی “بی‌خطر” می‌شود. 




اقتصادی رانتی جمهوری اسلامی

هنگام بررسی اقتصادی جمهوری اسلامی، نباید دست‌گاه دوست‌بازی، پول‌سازی و رانتی جمهوری اسلامی را که دوست نادان را به‌تر از کارشناس دانا می‌داند از یاد برد.

بر پایه گزارش نمایه دریافت و اگاهی آلودگی CPI(corruption perceptions index) ایران شماره ۱۴۹ از ۱۸۰ کشور است. حتا شرایط آلودگی، هرزگی و پول‌خوری دست‌گاه دولتی در جمهوری اسلامی بدتر از اوگاندا، نیجریه، پاکستان، فیلیپین، مکزیک، امارات متحده عربی، قطر، اسرائیل، عربستان سعودی است.

برای نمونه در زیر دزدی‌های آشکاری که حتا بودجه‌گزاری شده‌است را می‌بینیم.

در بودجه ۱۴۰۲ ۱۶ هزار میلیارد تومان بودجه به قرارگاه خاتم الانبیا و هم چنین پول بسیاری به بنياد شهيد و کمیته امداد امام خمینی داد. رئیسی در بودجه سال ۱۴۰۳ به صداوسیما ۲۲۲۰۸میلیارد تومان  ، سازمان تبلیغات اسلامی ۸۷۳۱ میلیارد تومان ، مرکز خدمات حوزه علمیه ۷۵۴۴ میلیارد تومان ، شورای عالی حوزه های علمیه ۶۹۶۲  میلیارد تومان ، قرارگاه جهادی حضرت قرب بقیه الله  ۲۹۵۵ میلیارد تومان ، و زیر نام “تنگ دستی زدایی” به نهادهایی هم چون بسیج سازندگی ۵۲۰۰ میلیارد تومان،  بنیاد شهید ۳۲۰۰ میلیارد تومان، ستاد فرمان امام ۳۲۰۰ میلیارد تومان، گروه‌های جهادی ۲۴۰۰ میلیارد تومان، بنیاد علوی ۲۵۰۰ میلیارد تومان ووو واگذار کرد.

افزوده شود که در همان بودجه نیز ۶۹ میلیارد تومان به بنیاد سعدی به سرپرستی حدادعادل داده شده‌است. ولی رئیسی از بودجۀ سرمایه‌گذاری برای به‌سازی تولید ملی و آموزش و پرورش و به‌داشت و تأمين اجتماعی کاست.