کارشناس جمهوری اسلامی: اگر تحریم نبود، اقتصاد ایران مثل عربستان می شد!

به گزارش خبرآنلاین علی نصری پژوهشگر و کارشناس روابط بین الملل نوشت:

“اگر اقتصاد ایران در سالهای گذشته تحت تحریم نبود، امروز میتوانست GDP معادل ۱ تریلیون دلار (به جای ۴۰۰ میلیارد)، تورم ۳-۵٪ (به جای ۳۰-۴۰٪) و سرانه ۱۱ هزار دلار (به جای ۳هزار) داشته باشد. اقتصادی که با عربستان سعودی برابری میکرد”.

ببینید که جمهوری اسلامی میهن ما را به کجا کشاند که در بهترین حالت می توانست عربستان سعودی شود!! البته این ادعا هم درست نیست.

روزنامه اطلاعات نوشت “بخش عمده‌ای از نوسانات اقتصادی در کشور، ناشی از سوء‌مدیریت دولت و عدم تدبیر در اداره اقتصاد و کشور است. حتی اگر تحریم از بین برود،[..]  قادر به حل مشکل تورم، سقوط ارزش پول ملی و حل مشکلات اقتصادی نخواهیم بود.“

در سال 2022، عربستان در تولید ناخالص داخلی رتبه 17(ایران 40)، کل صادرات شماره23 (ایران 86)، کل واردات شماره32 (ایران 69) ، تولید ناخالص داخلی سرانه 37  (ایران 116) و از لحاظ اقتصاد صنعتی با توجه به شاخص پیچیدگی اقتصادی شماره 35  (ایران 60) بود.

اقتصاد هر دو کشور بر اساس فروش مواد اولیه و واردات کالاهای لوکس مثل خودرو و کالاهای روزمره مثل مواد غذایی و دارو اداره می شود.

صادرات عربستان نفت خام (236 میلیارد دلار)، نفت تصفیه شده (45.3 میلیارد دلار)، هستند که بیشتر به چین (68 میلیارد دلار) ، هند (46.2 میلیارد دلار)، ژاپن (36.5 میلیارد دلار)، صادر می شود.

واردات عربستان خودرو (13.2 میلیارد دلار)، تجهیزات پخش (5.43 میلیارد دلار)، طلا (5.22 میلیارد دلار)، نفت تصفیه شده (4.87 میلیارد دلار) و داروهای بسته بندی شده (3.08 میلیارد دلار) است که بیشتر از چین (36.5 میلیارد دلار) امارات متحده عربی (27.8 میلیارد دلار)، وارد می شود.

بزرگترین شریک بازرگانی هر دو کشور چین است ولی هیچ کدام از این دو کشور به واردات تکنولوژی برای تولید صنعتی علاقه ای ندارند.




سه تضاد برجسته برای مردم کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی”

تضاد یکم – تضاد طبقه‌های فرمان‌روای کشورهای سرمایه‌داری “غربی” در برابر بورژوازی کشورهای سرمایه‌داری “غیر غربی”.

منافع بورژوازی در کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری با منافع بورژوازی کشورهای “غیرغربی” در تضاد است. در این جا کشورهای “غیرغربی” را می توان به سه دسته بخش کرد.

یک- کشورهایی که بیش‌تر درآمد خود را نه از تولید صنعتی، بل‌که از فروش مواد اولیه به دست می آورند که کشورهای تنگ‌دستی نیستند، ولی تولید صنعتی برجسته‌ای ندارند، مانند ایران، ونزوئلا، عربستان، امارت، الجزایر، عراق، مالزی ووو.

دو- کشورهای که هم تنگ‌دست هستند و هم از مواد اولیه بی‌بهره هستند، مانند نیکارگویه، کلمبیا، اندونزی، سوریه، لبنان، افغانستان ووو.

سه- کشورهای سرمایه‌داری کم و بیش پیش‌رفته مانند روسیه، هندوستان، آفریقای جنوبی و برزیل. 

تضاددوم- تضاد بورژوازی برتری خواه سفیدپوست سرمایه‌داری “غربی” در برابر طبقه‌های پایینی مردمی (کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی پایین) در کشورهای سرمایه داری “غیرغربی” ‌تیره پوست .

امپریالیسم افزون بر تضاد خود با بورژوازی کشورهای “غیرغربی”، با طبقه کارگر و دیگر رنج‌بران این کشورها نیز در تضاد است. انحصارهای امپریالیستی از سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی این کشورها می دزدند و از نیروی کار ارزان آن‌ها برای سودورزی و پیش‌رفت صنعت خود سود می جویند.

تضادسوم- تضاد بورژوازی و لایه‌های بالای کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی” در برابر طبقه‌ها و لایه‌های پایینی مردمی در کشورهای سرمایه‌داری”غیر غربی”.

در بسیاری از کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی”  دست‌گاه فرمان‌روایی در دست لایه‌های گوناگون بورژوازی است که اقتصاد سرمایه‌داری نئولیبرالیستی را پیاده می کند. در این کشورها، از طبقه کارگر ددمنشانه بهره‌کشی می شود و طبقه کارگر از کم‌ترین حق تاریخی خود، مانند حق داشتن سندیکاهای مستقل و حق اعتصاب برخوردار نیست. لایه‌های انگلی این بورژوازی به دزدی از سرمایه هم‌گانی می پردازند. شکاف طبقاتی بزرگی بورژوازی را وا می دارد که برای پاسبانی از منافع انگلی خود حتا دموکراسی نمایشی بورژوازی را زیر پای خود لگدمال کند.




سیاست خارجی توسط ولی فقیه و بورژوازی نظامی تنظیم می شود

“چپ”های هوادار جمهوری اسلامی بیشتر اوقات “کاسه گرمتر از آش”  می شوند و از خود حاکمیت هم  جمهوری اسلامی را بهتر می دانند.

بورژوازی حاکم شامل لایه های مختلف است که بدون شک با هم اختلافاتی دارند، ولی در سیاستهای کلان اقتصادی نئولیبرالیستی و “حفظ نظام” در شرایط بحرانی با هم صددرصد هم عقیده هستند. یکی از ادعاهای “چپ” هوادار جمهوری اسلامی این است که کسانی در دولت روحانی بی خبر از ولی فقیه به دنبال رابطه با امریکا بودند. البته دیدیم که این خط در دولت رئیسی با مذاکرات مخفیانه در عمان دنبال شد.

بینیم  آقای ظریف به گزارش “خبر آنلاین” در مورد تعیین خط سیاست خارجی چه می گوید. 

ظریف گفت: جایگاه وزارت خارجه در تصمیم‌های کنونی کجاست؟ وزیر خارجه تصمیم‌گیر نهایی نیست؛ ولی بخشی از تصمیم‌سازی است و مسئول اجراست؛ البته گاهی اجرای برخی مصوبات امنیتی ممکن است به نهاد دیگری سپرده شود که باید با اطلاع صورت بگیرد. در برخی موضوعات نقش وزارت خارجه بیشتر است و در برخی موارد، متأسفانه در هماهنگی نقش کمتری دارد. در مسئلۀ برجام، حمایت کامل رهبری با وزارت خارجه بود. نمی‌شود هر دستگاهی یک وزارت خارجه داشته باشد. هماهنگی‌های خارجی باید با وزارت خارجه باشد.

من با شهید سلیمانی از زمان کنفرانس بن ارتباط داشتم. ما هر هفته یک بار ملاقات داشتیم. قبل از برخی سفرهایم به منطقه، با شهید سلیمانی هماهنگ می‌کردم. چندین بار با مقامات خارجی دو نفری ملاقات داشتیم که من اسم آن مقامات را نمی‌آورم. هماهنگی خیلی خوب بود؛ اگر چه طبعاً اختلاف نظر هم وجود داشت؛ همانطور که من با معاونان وزارت خارجه هم اختلاف نظر داشتم. به نظرم، مطابق نظرات رهبری، گفتمان ما در مورد بحث هسته‌ای، بازدارندگی نبوده است؛ بلکه گفتمان عزت بوده است.




تضاد بین طبقات کشورهای امپریالیستی G7 و نخبگان سیاسی و اقتصادی کشورهای سرمایه داری در جنوب جهانی.

منبع:thetricontinental.org

این رابطه از دوران اوج دهه 1990 و اوج قدرت و استکبار یکجانبه امریکا دستخوش تغییر بزرگی شده است. امروز، شکاف های فزاینده ای در اتحاد بین G7 و نخبگان قدرت جهانی جنوب وجود دارد. موکش امبانی و گوتام ادانی، بزرگترین میلیاردرهای هند، به نفت و زغال سنگ روسیه نیاز دارند.

دولت راست افراطی به رهبری مودی نماینده بورژوازی انحصاری هند است. بنابراین، وزیر امور خارجه هند اکنون گاه به گاه علیه هژمونی امریکا در امور مالی، تحریم ها و سایر زمینه ها اظهارات می کند. غرب توانایی اقتصادی و سیاسی ندارد که همیشه انچه را که نخبگان در هند، عربستان سعودی و ترکیه به ان نیاز دارند، فراهم کند.

با این حال، این تناقض تا حدی تشدید نشده است که بر خلاف تناقض بین چین سوسیالیست و بلوک G7 به رهبری ایالات متحده، تا بتواند نقطه کانونی تناقضات دیگر باشد.




اصغر کمونیست کارگر بی‌سواد تربیت شده حزب توده ایران

احمد مزارعی منبع:eshtrak.wordpress
حزب توده دردوره آزادی‌های دموکراتیک سالهای 1328 به‌بعد، کلاس‌هائی را برای کارگران بی‌سواد ترتیب داده بود، و بدین‌شکل که تعدادی کارگر بی‌سواد را در کلاسه‌ایی گرد میاورد و یک عضو حزب بطور خلاصه تاریخ ایران وجهان و مسائل کارگری، اقتصادی و سیاسی را به ان‌ها اموزش می‌داد.

یکی از این کارگران که درآبادان درسال‌های 1344، با وی آشنا شدم، اصغر گودرزی بود که درمیان دوستانش بطور مخفی به «اصغرکمونیست» معروف بود،. وی علی‌رغم بی‌سوادی اما خلاصه ای از تاریخ جهان، انقلابات کارگری و مسائل سیاسی ایران وجهان را می‌دانست و با شور و شوق فراوانی در قهوه‌خانه برای دیگران تعریف می‌کرد. یک‌بار پاسبانی وی وی را دست‌گیر وبه شهربانی آبادان می‌برد و در ضمن بازجویی از وی می‌پرسد: «تو توده ای هستی؟» وی جواب می‌دهد که بله من «توده» زندگی می‌کنم و خودش را به بی‌اطلاعی از حزب توده نشان می‌دهد. و روزهای زیادی وی را کتک می‌زنند، ولی بر سر توده‌ا‌ی و دهاتی بودن خود اصرار می‌ورزد و سرانجام آزادش می‌کنند. اصغر کمونیست خلاصه ای از تاریخ جهان، تاریخ انقلاب شوروی و عدالت در شوروی و این‌که در شوروی کارگران از رفاه زیادی برخوردارند با اب وتاب صحبت می‌کرد.

من دران دوره طرفدار زردشت بویژه مدتی عضو «باهماد آزادگان» بودم که بنیان‌گذارش زنده یاد احمد کسروی بود. احمد کسروی یکی از بزرگان ادب و تاریخ ایران بود که در سال 1324 دردادگاه بتوسط اعضای فداییان اسلام ترور شد. اصغر کمونیست بسیار از شوروی و شخص استالین تعریف میکرد و مورد علاقه وتشویق کارگران قرار داشت.

دردوره های بعدی که خود به سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان پیوستم با کمونیسم بیش‌تر آشنا شده و به نوشتن و ترجمه آثاری زیادی از کمونیسم و جنبش‌های کارگری پرداختم، می‌توانم بگویم که حزب توده بنیان‌گذار فکر علمی اقتصادی، تاریخی و فرهنگی در ایران بود و در سایه کوشش‌های حزب توده طیف بسیار گسترده ای از دانش‌مندان، نویسندگان، شعرا و ادبای طراز اول تاریخ ایران تربیت شدند که می‌توان از شاملو، محمود دولت ابادی، مرتضی راوند بزرگ‌ترین و فرهیخته ترین مورخ تاریخ ایران، سیمین دانشور، آتشی ، صالحی و….نام برد/ درحقیقت نسل برجسته تاریخ معاصر ایران عمدتا ابش‌خو ر اولیه آن‌ها حزب توده بود که موجب خدمات ارزنده ای به تاریخ معاصر ایران به حساب می‌آید.




کاهش مالیات شرکتهای انحصاری با خرید خون آلوده و ارزان و مرگ بیماران انگلیسی ممکن شد!

در دوران جولان نئولیبرالیسم، مارگرت تاچر که خود را “بانوی آهنین” می خواند و یکی از ضدکمونیست ترین و ضدکارگرترین نخست وزیر انگلیس بود، برای کاهش مالیات شرکتهای انحصاری از رفاه مردم کم کرد و از جیب زحمتکشان دزدید تا به دوستان بورژوازی خود خدمت کند. در کشورهای سرمایه داری جان انسان هیچ ارزشی ندارد. نئولیبرالیسم برای افزایش سودآوری سرمایه، ریاضت اقتصادی و صرفه جویی بودجه دولتی را تا به دانجا رساند که موجب قتل بیماران از همه جا بی خبر شد.

نشریه «گلوبال تایمز» با انتشار «اسرار خونین» به ماجرای افشای رسوایی استفاده از خون‌های آلوده در انگلیس پرداخته است.

مقامات انگلیس و سازمان بهداشت آگاهانه در دهه‌های 1970 و 1980، حدود 30 هزار نفر را با فرآورده‌های خونی آلوده  در معرض عفونت‌های مرگبار  قرار دادند.

پزشکان بدون اطلاع بیماران خون های زندانیان و معتادان به مواد مخدر در امریکا و بریتانیا را که آلوده بودند را  به بیماران تزریق کردند. افشاگری‌ها نشان می‌دهند که سازمان خدمات خون این کشور با وجود هشدار‌های فراوان درباره خطر بالای آلودگی به عفونت و بیماری، از زندان‌های انگلیس خون خریداری شده جمع‌آوری کرده است.

این شواهد نشان می‌دهند که منابع تامین خون انگلیس تا اوایل دهه 1990 تا چه حد ناامن بودند؛ این در حالی است که آزمایش برای تشخیص ویروس‌های تهدیدکننده زندگی مانند هپاتیت سی و ایدز در آن زمان در دسترس قرار گرفت.

فرآورده‌های خونی به دلیل هزینه کمتر با وجود آگاهی از مخاطرات آن‌ها از آمریکا وارد می‌شدند؛ فرآورده‌های خونی یاد شده از خون خریداری شده از افراد در معرض خطر مانند زندانیان تهیه شده بودند.

از آنجایی که بیماران پس از دریافت خون آلوده از ابتلا به مریضی ایدز و هپاتیت سی بی‌خبر بودند، این مریضی ها را با آمیزش جنسی با دیگران از جمله با همسران خود، به آنها انتقال دادند.




سرکردگی جهانی امپریالیسم آمریکا با چالش های فراوانی روبرو است

دو جنگ جهانی یکم و دوم به سود طبقه کارگر پایان یافت. در جنگ نخست جهانی انقلاب روسیه (1917) رخ داد که با پایه‌گزاری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، گام به راه ناشناخته‌ای برای ساختن جامعه آزاد از بهره کشی انسان از انسان به رهبری طبقه کارگر  گذاشت. در جنگ جهانی دوم سوسیالیسم اتحاد جماهیر شوروی از تنهایی به در آمد. ارتش سرخ با هم‌راهی کمونیست‌های اروپای شرقی بسیاری از کشورها را از بند زنجیر سرمایه آزاد ساخت. پس از آن با پشتیبانی بی‌دریغ گردان سوسیالیسم جمهوری دموکراتیک خلق کره (1948)، جمهوری خلق چین (1949)،  ویتنام (1954 و 1975) و کوبا (1959) پدید آمد.

پس از آزادی کوبا جنبش‌های آزادی بخش خلقی، یکی پس از دیگری زنجیرهای چندین صد‌ساله استعماری را پاره کردند. این روند شکوفایی سوسیالیسم و پیروزی جنبش‌های آزادی‌بخش و گام‌گزاری بیش‌تر کشورهای آزاد شده در راه رشد غیرسرمایه‌داری تا سال‌های پایانی دهه هفتاد میلادی پایدار بود.

پس از آن ما با یک روند غم‌انگیز سروری سراسری امپریالیسم روبرو بوده‌ایم که کم و بیش تا سال ۲۰۲۰ دنبال شد. در این سال‌ها بورژوازی جهانی توانست با کمک نئولیبرالیسم، یکی از ددمنشانه‌ترین و ضدمردمی‌ترین ایدیولوژی بورژوازی، دست‌آوردهای صدساله جنبش کارگری در کشورهای پیش‌رفته غرب را بازپس بگیرد.

امپریالیسم سرمست از جام پیروزی این روند را جاودانه می‌دانست. ولی همان‌گونه که رفیق اندیشمند ما طبری گفته است،:«اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و  سرانجام نمی‌توانید نابودش کنيد.»      

ما امروز در دوره انقلاب‌ها زندگی نمی‌کنیم. ولی در روند آغاز پایان سرمستی بی‌بندوبار امپریالیسم هستیم. کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی” به گونه‌ای شگفت‌انگیز از ترفندهای امپریالیسم آگاهی یافته‌اند و به سخن‌ها و پیمان‌های امپریالیسم دیگر هیچ باوری ندارند. سروری دست‌گاه نواستعماری که امپریالیسم سه‌گانه به سرکردگی امپریالیسم آمریکا آن را رهبری می‌کند با چالش های فراوانی هم اکنون روبرو است.




دلیل  پیشروی فاشیسم در سوئد

منبع: PROLETÄREN

حمایت رای دهندگان SD در سال 2006 با 2.9 درصد ارا و در سال 2010 5.7 درصد و ورود به پارلمان به شدت افزایش یافت.

علاوه بر مهاجرت، که همیشه در صدر دستور کار SD بوده است، دو عامل را می توان در پشت افزایش شناسایی کرد.

اول، ریاضت اقتصادی نئولیبرال.

از اواخر دهه 1980 و در دهه های پس از ان، سوئد تحت ریاضت نئولیبرالی قرار گرفت، که با عضویت در اتحادیه اروپا در سال 1995 ترویج و توسط سرمایه انحصاری سوئد و نمایندگان سیاسی ان هدایت شد.

این تغییر منجر به افزایش چشمگیر تفاوت های طبقاتی، با خصوصی سازی در بخش دولتی، حقوق بازنشستگی پایین تر و سن بازنشستگی بالاتر شد. تغییر “دولت رفاه” توسط دولت های سوسیال دموکرات و همچنین دولت هایی که حامی آشکار منافع بورژوازی هستند انجام شد.

این تغییر هیچ حمایت دموکراتیکی نداشت و شکاف اعتمادی بین تشکیلات سیاسی و بخشهای گستردهای از جمعیت ایجاد کرد. در این شکاف، SD به عنوان نماینده جنبش “روزهای گذشته بهتر بود” عمل کرد، بنابراین توانست گروه های گسترده ای از رای دهندگان سابق سوسیال دموکرات را جذب کند.

دوم، عضویت در اتحادیه اروپا.

سوئد در ژانویه 1995 به اتحادیه اروپا پیوست. قبل از عضویت یک رفراندوم در پاییز 1994 انجام شد که در ان طرفداران اتحادیه اروپا توسط تشکیلات سیاسی و سازمان های تجاری نمایندگی می شد، در حالی که مخالفت توسط یک چپ مردمی گسترده و متنوع تشکیل شده بود.

ولی از زمانی که سوئد عضو اتحادیه اروپا شد، حزب چپ و حزب سبز، که هر دو در پارلمان سوئد نمایندگی دارند، به طور پی در پی مخالفت خود را با اتحادیه اروپا رها کرده اند. این خیانت، به SD اجازه داده است، تا به عنوان مخالف اتحادیه اروپا با انتقاد از مهاجرت و چاشنی بیگانه هراسی ظاهر شود.