وارونه آن چه که شهنشاهی خواهان می گویند، محمدرضا میهن دوست نبود بلکه چاکر امپریالیسم بود

پرده تاریک و سنگینی که جمهوری اسلامی به روی میهن ما انداخته است، برخی ها را بر آن داشته است که گویا رژیم محمدرضا، زمان به روزی و نیک بختی ما بوده است. داستان پردازان شاهنشاهی خواه و گزافه گویان به میدان نبرد فرستاده شده اند، تا به این پندار بی هوده دامن بزنند. 

ارزیابی هایی که اینان به نام پژوهش به خورد مردم می دهند، با دانسته های ما و داده هایی (facts) که هم اکنون از گنجینه های رازآلود امپریالیست ها به برون درز کرده اند هم خوانی ندارند.

در میان یاوه هایی که دستگاه نادان سازی هواداران شاهنشاهی، با کمک رسانه های امپریالیستی، میان جوانان پخش می کنند، جستارهای چون آزاد منشی، پاکی، روشن اندیشی و میهن دوستی خاندان پهلوی از جای گاه ویژه ای برخوردار هستند. 

محمدرضا با روان کردن جوی خون از توده ای ها می خواست که آتش خشم برآمده از خواری خود را خاموش کند. پس از کودتا، او آزادی خواهان و میهن دوستان را در بند کشید و فرمان کشور را به دست چاپلوسان و بند و بست چیان ناتوان داد.

پس از ۲۸ مرداد دیو دیکتاتوری دوباره از شیشه برون جست و با همه ی تلاش و رزم دوباره توده ها، به شیشه برگرداندنش ۲۵ سال دیگر به درازا کشید.  محمدرضا که بی لرزش دست، فرمان کشتن کیوان و رفیقانش را امضا می کرد، در برابر سروران امپریالیستی خود ترسو و بزدل بود و هر سفیر آمریکایی و یا انگلیسی بر او فرمان می راند.   

بسی خون های پربها و پر ارجی که ریخته شد، تا او و خانواده و دوستانش بتوانند با همکاری امپریالیسم کیسه های بیش تری را پر از پول کنند. دارندگان و توان گران سودشان با دوستی با دربار به هم آمیخته بود. با چاپلوسی آن ها  برای خود سر و سامان فراهم آورند.




رئیسی یکی از چهار عضو کمیته معروف به «هیات مرگ» در اعدام‌های سال۱۳۶۷ بود

یکی از چندهزارانی که با امضا و تایید رئیسی به چوبه‌دار فرستاده شدند، رفیق جان داده راه آزادی و برابری رفیق نیک آیین بود.

نیک آیین نه تنها اسلحه بدست نبود، بلکه حتا جرم رژیم ساخته جاسوسی نیز در پرونده او نبود. پس چرا رئیسی زیر حکم اعدام را امضا کرد؟

همسرش در دردنامه‌ای می نویسد:

“حال هرگاه به آفتاب می‌نگرم، به ماه نگاه می‌کنم، به زندگی که درگذر است، چشم می‌دوزم همه چیز را به رنگ خون می‌بینم. در برابر من دریایی از خون تا بیکران امتداد یافته است. این خون همسر من، خون پدر دو فرزند من و هزاران بیگناه دیگری‌ست که تنها به خاطر عشق بی حد به میهن خود، دلبستگی به زندگی و مردم، مبارزه برای آزادی، سعادت و زیبایی به قتل رسیده‌اند. آن‌ها جویندگان آفتاب بودند و می‌خواستند خورشید را به زمین بکشند. می‌خواستند تاریکی را از پهنه ایران برانند”.

“او می‌خواست خورشید را به زمین بکشد. با تاریکی بستیزد، خلق را مرفه و سعادتمند ببیند. با این باور انقلابی، او راه نبرد با پاسداران نادانی، جهل و عقب‌ماندگی را تا آخر طی کرد. سوخت، هستی خویش بر کف دست گرفت و نثار مردمی کرد که آنها را می‌پرستید. درحالی که کوهی از غم برای همسر، فرزندان، هم‌رزمان و یاران بی‌شمار خود باقی گذاشت”.

نیک آیین در فروردین ۶۷، در نامه‌ای به همسرش با جمله‌هایی که اجازه نوشتن داشت می‌نویسد: “با یادهای شیرین شما و با امید و عشق و آرمانم عید می‌گیرم. هرگز باعث سرافکندگی و شرمساری شما نخواهم شد”.




جمهوری اسلامی به زالوان می دهد صد ناز و نعمت، به مردم نان جو آلوده با خون

هنگامی که کمر مردم زیر بار گرانی خم شده است، کسانی به نام امام زمان پول مردم را می دزدند.

به گزارش “شرق” آیت‌ا… جوادی‌آملی گفت: ما مردان بزرگی هستیم، ما نه یعنی حوزویان و دانشگاهیان، ما یعنی ایرانی ها، چرا که هم تاریخ داریم و هم جغرافیا، هر جا در این کشور پهناور قدم بگذارید، اثری باستانی را مشاهده می کنید، ما بزرگیم و کشور نیز دارای سرمایه های عظیم خدادادی است، لذا در شأن مردم ایران نیست که کمیته امدادی و با “گرانی” اداره شوند.

علی‌اکبر رائفی‌پور پژوهشگر عرصهٔ آخرالزمان و بنیان‌گذار مؤسسه مصاف است که مخفف «مبارزه با صهیونیسم، اومانیسم و فراماسونری» است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بررسی شماره‌حساب مربوط به خواهر رئیس مصاف (ندا رائفی‌پور) حکایت از آن دارد که نزدیک به یک میلیارد موجودی داشته و حتی پدر رائفی‌پورها هم دریکی از حساب‌هایش نزدیک به یک میلیارد و ششصد میلیون تومان موجودی حساب دارد!

همچنین بر اساس گزارش ارائه‌شده به دادستانی تهران موسسه مصاف ۴ حساب‌ رسمی نیز در سه بانک صادرات، ملی و سپه داشته که با درج عنوان جمع‌آوری نذورات و هدایا افتتاح‌شده است. بررسی تراکنش‌های موسسه مصاف در شماره‌حساب بانک صادرات تحت عنوان نذورات مردمی نزدیک به ۵۰ میلیارد تومان جمع‌آوری‌شده اما برخلاف اساسنامه مؤسسات خیریه محل هزینه کرد آن هیچ‌گاه اعلام‌نشده است.

نزدیک به ۴۸ نفر به‌صورت شبکه‌ای مبالغی بیش از حدود ۱۰۰ میلیون تومان به بالا به‌حساب مصاف در بانک صادرات پول واریز کرده‌اند. این افراد درمجموع ۸ میلیارد و پانصد میلیون تومان به‌حساب مصافی‌ها پول ریخته‌اند. همچنین در همین بازه زمانی ۳۰ میلیارد تومان نیز به‌حساب مصاف در بانک ملی پول واریزشده است.

طبق گزارش هیئت تحقیق و تفحص مجلس از بانک‌ها، نزدیک به ۹۲ نفر بیش از ۱۰۰ میلیون تومان از حساب مصاف برداشت کرده‌اند که این عدد درمجموع به ۳۷ میلیارد تومان می‌رسد!




هلیکوپتر رئیسی سقوط کرد

رسانه‌های ایران گزارش داده اند که بالگرد ابراهیم رئیسی در منطقه جنگل دیزمار دچار سانحه شده است. به گزارش شبکه خبر هلی‌کوپتر ابراهیم رئیسی «فرود سختی» داشته است. به دلیل وضعیت آب‌و‌هوایی و شرایط جغرافیایی، عملیات جستجو و نجات «زمان‌بر» خواهد بود. رئیسی صبح امروز برای افتتاح سد مشترک قیزقلعه‌سی با جمهوری آذربایجان بر رودخانه مرزی ارس به استان آذربایجان شرقی سفر کرده بود.

یک مقام ایرانی به خبرگزاری رویترز گفت پس از سانحه بالگرد، «جان رئیس‌جمهور ایران و امیر عبداللهیان، وزیر امور خارجه در خطر است.»

«بجز جی‌پی‌اس و ردیاب ترنس‌پاندرهلی‌کوپتر، یک دستگاه ردیاب ویژه مجزا هم در هلی‌کوپتر رئیس‌جمهور ایران وجود دارد که قابلیت ارسال سیگنال تا ۷۲ ساعت را دارد.»

«اگر نیروهای امدادی سیگنالی از هلی‌کوپتر دریافت نمی‌کنند احتمالا ابزارهای ردیاب موجود در هلی‌کوپتر متلاشی شده‌اند.»

رئیسی در سال ۱۳۶۴ جانشین دادستان تهران شد. رئیسی در جریان اعدام‌های دسته‌جمعی زندانی‌های سیاسی در ۱۳۶۷ یکی از اعضای هیئت رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی معروف به «هیئت مرگ» بود.




مالیات دهندگان آمریکایی هزینه فروش جنگ افزارها از سوی انحصارهای نظامی آمریکایی به ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیستی را می پردازند

منبع: euronews

آمریکا با فاصله بزرگترین تامین‌ کننده تسلیحات برای نزدیک‌ترین متحد خود در خاورمیانه است. پس از آمریکا، آلمان حامی بزرگ اسرائیل است که گویای کفاره هولوکاست نازی‌ها است و پس از آن هم ایتالیا بیشترین تسلیحات را به اسرائیل می‌فرستد.

آمریکا

آمریکا و اسرائيل در سال ۲۰۱۶ سومین یادداشت تفاهم ۱۰ ساله را برای سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۸ امضا کردند. این یادداشت تفاهم شامل ۳۸ میلیارد دلار کمک نظامی، ۳۳ میلیارد دلار کمک‌هزینه خرید تجهیزات نظامی و پنج میلیارد دلار برای سامانه‌های دفاع موشکی است. بنابر اطلاعات موسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم، اسرائیل از سال ۲۰۱۹ میلادی تا ۲۰۲۳، ۶۹ درصد از کمک‌های نظامیش را از آمریکا دریافت کرده است.

اسرائیل نخستین کشور خارجی است که جنگنده‌های چند‌منظوره اف-۳۵ آمریکا را که پیشرفته‌ترین جنگنده‌های جهان به حساب می‌آیند، به کار گرفته است. اسرائیل که در حال خرید ۷۵ فروند جنگنده اف-۳۵ است تا سال گذشته ۳۶ فروند آن را تحویل گرفته است. هزینه این جنگنده‌ها نیز از محل کمک‌های آمریکا پرداخت می‌شود.

ایالات متحده همچنین به توسعه و تسلیح سامانه پدافند موشکی کوتاه‌برد گنبد آهنین اسرائیل کمک کرده است. اسرائیل این سامانه را پس از جنگ سال ۲۰۰۶ با حزب‌الله لبنان مستقر کرد. ایالات متحده تاکنون صدها میلیون دلار به اسرائیل برای خرید موشک‌های رهگیری کننده این سامانه کمک کرده است.

واشنگتن همچنین در تامین مالی توسعه سامانه پدافند هوایی «فلاخن داوود» به اسرائیل کمک کرده است. این سامانه برای سرنگونی موشک‌هایی که از فاصله ۱۰۰ تا ۲۰۰ کیلومتری شلیک می‌شوند، طراحی شده است.

آلمان

صدور مجوز صادرات تسلیحات دفاعی به اسرائیل در سال ۲۰۲۳ در مقایسه با سال قبل ۱۰ برابر شد و به ۳۲۶.۵ میلیون یورو (۳۵۱ میلیون دلار) رسید.

بنابر آمار موسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم، آلمان از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ میلادی۳۰ درصد از کمک‌های نظامی به اسرائیل را تامین کرده است.




هشت تضاد اصلی در جهان

منبع:thetricontinental.org

جنگ جهانی اول انقلاب روسیه (1917) را آغاز کرد که به دنبال آن اتحاد جماهیر شوروی، اولین دولت کاملاً فعال کارگری جهان و موجی از مبارزات آزادیبخش ملی انقلابی ایجاد شد. جنگ جهانی دوم با ایجاد جمهوری دموکراتیک خلق کره (1948) و جمهوری خلق چین (1949) به پایان رسید که با موج دیگری از مبارزات آزادیبخش ملی همراه شد که شامل پیروزی های مهم سوسیالیستی در  ویتنام (1954 و 1975) و کوبا (1959) بود.

ما امروز در دوره انقلاب ها زندگی نمی کنیم. با این حال، یک خلق و خوی جدید روشن و بیداری روح برای پیشبرد پروژه های ناتمام  آزادی ملی که در  دوره قبلی اغاز شد، وجود دارد. سلطه سیستم نو استعماری غرب مورد سوال قرار گرفته است. ما شاهد “تغییراتی هستیم که در 100 سال گذشته دیده نشده است” و وارد دوره جدیدی از تاریخ می شویم.

به طور خلاصه، می توانیم بگوییم وجود دارد هشت تضاد اصلی در جهان اشکار است:

• امپریالیسم به رهبری ایالات متحده در مقابل سوسیالیسم نوظهور به رهبری چین.

• سرمایه رانت جوی انگلی در مقابل نیازهای جوامع برای توسعه پایدار محیط زیست، صنعت، کشاورزی و اشتغال.

• امپریالیسم تحت رهبری ایالات متحده در مقابل ضرورت فوری حاکمیت ملی کشورهای سوسیالیستی و سرمایه داری در جنوب جهانی.

• طبقات حاکم شمال جهانی در مقابل بورژوازی کشورهای سرمایه داری در جنوب جهانی.

• طبقه حاکم برتری طلب سفیدپوست G7 (و بقیه شمال جهانی) در مقابل طبقات مردمی (کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی پایین) در کشورهای پوست تیره جنوب جهانی.

• بورژوازی و اقشار بالای کشورهای سرمایه داری جنوب جهانی در مقابل طبقات مردمی جنوب جهانی.

• امپریالیسم غربی در مقابل اینده سیاره و زندگی انسان.

• تضاد درونی بین بورژوازی شمال جهانی در مقابل میلیون ها طبقه کارگر (بخش های فقیر و رو به رشد ماهر و نیمه ماهر) در شمال جهانی.




مرحله انقلاب ایران سوسیالیستی‌ است نه “دمکراتیک“

منبع:coiran.org

ایران یک کشور سرمایه‌داری است. نظام آن بر مبنای تولید صنعتی بنا گردیده و ثروت اجتماعی عبارت است از انباشت ارزش اضافه تولید شده توسط نیروی کار.

در نتیجه تضاد عمده در کشور ما تضاد کار و سرمایه به بیان دیگر تضاد طبقه کارگر و طبقه سرمایه‌دار می‌باشد. جهت عمده این تضاد طبقه سرمایه‌دار است، زیرا که حاکم است. سرنوشت مردم بستگی به درجه تکامل و مناسبات این دو قطب تضاد دارد. اگر طبقه سرمایه‌دار در حاکمیت بماند، جامعه سرمایه‌داری میماند. اگر هر رژیم سیاسی هم توسط توده‌های مردم و یا توطئه‌های نیروهای امپریالیستی عوض شود ولی دولت سرمایه‌داری پا برجا بماند، تغییری در ساختار اجتماعی و سرنوشت اکثریت توده مردم نخواهد داشت.

فرق رژیم با دولت در جامعه سرمایه‌داری چیست؟

دولت چیست؟: دولت چماق طبقه سرمایه‌دار بر سر طبقه کارگر است. دولت سازمان سیاسی، نظامی، بوروکراتیک طبقه سرمایه‌دار است. دولت سرمایه‌داری ابزار ستمگری این طبقه بر طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه است.

رژیم چیست؟: رژیم شکل خاصی از دولت است که منطبق بر منافع قشر خاصی از طبقه سرمایه‌دار تنظیم شده است. وقتی یک رژیم عوض می‌شود و رژیم دیگری روی کار میآید، شکل خاص دولت به شکل خاص دیگری از دولت تغییر می‌کند. ولی دولت به عنوان نماینده یک طبقه حاکم باقی میماند.

دولت در ایران از سال‌‌های ۵۰  قرن گذشته تا کنون، دولت سرمایه‌داریست. ولی این دولت تا سال ۱۳۵۷ شکل سازمانی خاصی به نام رژیم پهلوی و از این سال به بعد شکل سازمانی خاصی به نام رژیم جمهوری اسلامی به خود گرفت. اگر طبقه کارگر، زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی قادر نشوند دولت سرمایه‌داری را بروبانند و فقط قادر شوند رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون سازند، رژیم دیگری از سرمایه‌داری خواهد آمد که جنایات جمهوری اسلامی را دنبال خواهد کرد و با تمام هزینه‌هائی که این جنبش متقبل می‌شود، قادر نمی‌گردد، آزادی و رفاه را به ارمغان آورد.

نتیجه این که: سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، بدون سرنگونی دولت سرمایه‌داری، یک سرنگونی انقلابی نیست زیرا همانند سابق طبقه کارگر توسط سرمایه‌داری استثمار میشود و این امر کلیه نابرابری‌های اجتماعی را نه تنها حفظ می‌کند بلکه شدت می‌بخشد.

سرنگونی انقلابی، سرنگونی کل دولت سرمایه‌داری و برقراری دولت طبقه کارگر یعنی دیکتاتوری پرولتاریاست. در این صورت استثمار با گام‌های بلند در جامعه سوسیالیستی نابود می‌شود و همراه آن تمام نابرابری‌ها و معضلات اجتماعی نیز نابود می‌گردد.

امروزه در کشور ما یک جنبش فراگیر از طبقات استثمار شده و مردم آزادیخواه مترقی، پایه‌های رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ایران را می‌لرزاند.

مردم برای معیشت و رفاه، آزادی در عرصه‌های مختلف، و محیط سالم اجتماعی و طبیعی در مبارزه‌ای حماسه‌ آفرین هستند. این مبارزات که با شکست و پیروزی همراه است، تجارب گرانبهائی را در اختیار طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و مردم مبارز قرار می‌دهد و شرایط بی نظیری را جهت نفوذ مارکسیسم در طبقه کارگر و سمت دادن جنبش توده‌های زحمتکش به انقلاب قهر آمیز جهت برپائی جامعه سوسیالیستی فراهم ‌می‌آورد.

لذا شرکت فعال و پشتیبانی از این جنبش و خواست‌های محقانه و تاریخی آن بالاترین وظیفه هر کمونیست و عنصر انقلابی است.

اگر در این جنبش گسترده و فراگیر، طبقه کارگر قادر نشود حزب سیاسی پیشقراول خود را به وجود آورد و جنبش قادر گردد رژیم جمهوری اسلامی را ساقط کند، آیا تشکیل یک دولت دمکراتیک و ایجاد یک جامعه دمکراتیک در ایران ممکن می‌گردد؟

این سؤالی است اساسی و حیاتی در پیش پای کل جنبش آزادیخواهانه در ایران که باید بتوان بدان پاسخ گفت. به نظر ما چنین امکانی موجود نیست. زیرا شرایط بین‌المللی و داخلی، ماندگاری یک دولت دمکراتیک را اجازه نمی‌دهد؛ یا آن دولت سریع ساقط می‌شود و یا خود به یک دولت فاشیستی استحاله می‌یابد. مثل رژیم جمهوری اسلامی در ایران، در عراق، در لیبی، کشورهای آمریکای لاتین مثل ونزوئلا، کلمبیا و غیره… چرا چنین است؟ طبق چه قانونمندی امکان ایجاد یک دولت دمکراتیک در هیچ کشوری در جهان، دیگر ممکن نیست؟ و در مقابل مردم جهان دو آینده بیشتر وجود ندارد: یا سوسیالیسمِ یا نابودی بشریت توسط امپریالیسم؟

این قانونمندی در تغییرات عمیق در سازمان تولید بین‌المللی سرمایه‌داری نهفته است. در زیر سعی می‌کنیم این قانونمندی را بشکافیم:

اگر سرمایه‌داری رفاه زحمتکشان را در نظر داشت، سرمایه‌داری نمی‌شد. چپاول و غارت ارزش‌های تولید شده توسط نیروی کار کارگران، در ذات و خصلت سرمایه‌داری نهادینه است. لذا هر دولت “دمکراتیکی“ هم که سر کار بیاید، این بی عدالتی و سرکوب را با خود می‌آورد.

از جانب دیگر بیش از ۹۰٪ سرمایه و ثروت‌های موجود در جهان در کنترل و ید قدرت چند بانک بین‌المللی قرار دارد.

این امر باعث گردیده است که تمام دولت‌ها فرمانبرداران این کنسرن‌های بین‌المللی باشند. این دولت‌ها بیش از این که نمایندگان سرمایه‌داری کشور خود باشند، نمایندگان این کنسرن‌های عظیم هستند و شریان‌های مکنده آن‌‌ها را به منابع مالی کشور خود وصل می‌کنند و خود هم از این غارت هولناک سهمی می‌برند.

هر رژیم “دمکراتیکی“ یک رژیم سرمایه‌داریست. در تحت شرایط نامبرده، هر رژیم “دمکراتیکی“ یا تسلیم این کنسرن‌های بین‌المللی می‌شود (که اکثراً چنین است.) در این صورت باید هر چه زودتر شرایط را جهت کسب ابرسود برای این کنسرن‌ها فراهم کند که این به معنی سرکوب جنبش کارگری، استثمار بی رویه نیروی کار و اعمال فاشیسم است و یا مقاومت می‌کند. آنوقت این کنسرن‌ها با وسائل کوناگون حتی به وسیله جنبش‌های درونی آن کشور، این رژیم “دمکراتیک“ بازیگوش را ساقط می‌کنند.

اگر پروسه تشکیل و ادامه زندگی و یا ریزش چنین دولت‌هائی را از ۵۰ سال پیش تا کنون مطالعه کنیم، هیچ استثنائی را نمیتوانیم پیدا کنیم که خارج از این قانونمندی سیر کرده باشد.

در چنین شرایطی، سرنگونی یک رژیم فاشیستی و آمدن یک رژیم “دمکراتیک“ هیچ یک از معضلات معیشتی و اجتماعی زحمتکشان کشور را حل نخواهد کرد بلکه معضلی بر معضلات آن‌‌ها می‌افزاید. معضل جدید کیسه خالی تازه حاکم شده‌ است.

در ابتدای این نوشته آورده‌ایم : «تضاد عمده در کشور ما تضاد کار و سرمایه، به بیان دیگر تضاد طبقه کارگر و طبقه سرمایه‌دار می‌باشد. جهت عمده این تضاد طبقه سرمایه‌دار است، زیرا که حاکم است.»

این بدان معناست که با حل این تضاد عمده یعنی سرنگونی حاکمیت سرمایه (دولت سرمایه‌داری) و به قدرت رسیدن کار (حاکمیت طبقه کارگر)، راه برون رفت از معضلات اجتماعی کشور گشوده میگردد.

این سرنگونی انقلابی است و راه را برای تکامل نیروهای مترقی در جامعه فراهم می‌کند. این سرنگونی به جا بجائی اقشار مختلف بورژوازی نمی‌انجامد بلکه کل بورژوازی را سرنگون میسازد و سوسیالیسمِ را بنا می‌نهد. این سرنگونی استثمار را در جامعه منحل می‌کند و دولت پرولتاریا را در خدمت وسیع‌ترین اقشار و طبقات مترقی جامعه و تکامل آن‌‌ها قرار می‌گیرد.

بر خلاف “انقلاب دمکراتیک“ که راه به سوی حاکمیت قشر دیگری از بورژوازی میبرد، انقلاب سوسیالیستی تنها راه واقعی بیرون رفت جامعه از سرمایه‌داری، جنگ، فاشیسم، گرسنگی، فقر، بی عدالتی و فحشا و دیگر معضلات اجتماعی‌ست.

سرمایه‌داری در جهان با چنین انقلابی ستیز مرگ و زندگی دارد. اگر در ایران چنین انقلابی برپا شود تمام کشورهای امپریالیستی از آمریکا تا چین، روسیه، هند و اروپای متحد با تمام امکانات در سرکوب آن میکوشند. ولی چنین انقلابی اگر صفوف خود را از شیوه تفکر خرده بورژوازی پاک کند، شکست ناپذیر می‌گردد.

امروزه تمام رهبران کشورهای بزرگ سرمایه‌داری با بوق و کرنا برای مردم ما نسخه “انقلاب “ میپیچند و به “انقلاب دمکراتیک“ مردم ایران مجیز میگویند و سعی می‌کنند شرایطی را فراهم آورند که مردم ایران به ویژه طبقه کارگر را در حیطه این “انقلاب“ محصور سازند. آن‌‌ها حتی لیست “رهبران این انقلاب“ را هم تهیه کرده‌اند ولی بر سر آن دائماً به سر و کول همدیگر می‌زنند. هر روز یکی دو  نفر را از درونش حذف می‌کنند و یکی دو نفر دیگر را به درون میکشند و…

خانم بربوک فاشیست، آقای بایدن فاشیست، رهبر دولت ایتالیا، پادشاه مکار انگلیس و همه رهبران کشورهای اتحادیه اروپا نیز انقلاب “دمکراتیک “ را برای مردم ایران تجویز میکنند. آن‌‌ها در حالی از مبارزات قهرمانانه زنان ایران آب از لب و لوچه‌شان سرازیر شده است که کوچکترین اعتنائی به سرکوب وحشتناک زنان در اسرائیل، عربستان سعودی، افغانستان، پاکستان، ترکیه و … ندارند. این گونه ستودن‌ها نشانه آن است که آن‌‌ها می‌خواهند از این نمد برای خود کلاهی بسازند.

از آنچه گفته شده نتیجه می‌گیریم که:

۱- جنبش اخیر ایران که در گستردگی، استقامت، شجاعت در بیش از چهل سال حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی بی نظیر می‌باشد، جنبشی است مترقی، آزادیخواهانه، برابری طلبانه و رو به جلو که زنان قهرمان این کشور پر پیشا پیش آن در  حرکت‌اند.

۲-  این جنبش نسبت به گذشته از آگاهی بیشتری از ماهیت سرمایه‌داری حاکم، از سازماندهی وسیع‌تر نسبت به گذشته و از گسترشی به وسعت ایران برخوردار است. این جنبش سرنگونی کلیت رژیم جمهوری اسلامی را در پیش گرفته است.

۳- سازمان یافتگی موضعی و منطقه‌ای و عدم ارتباط شهرها و در سطح کشور، ویژگی این جنبش است.

۴- غیر از جنبش کمونیستی و سلطنت طلبی، که آلترناتیو روشن خود را دارند، دیگران آلترناتیو مشخصی در پیش رو ندارند.

۵- “دولت دمکراتیک“ سرهم بندی شده توسط بعضی عناصر داخلی و قدرت‌های امپریالیستی نیز مورد تأیید مردم به ویژه زحمتکشان نیست.

در نوشته فوق و جمع بندی آن روشن می‌گردد که جنبش کارگری و کمونیستی هنوز آماده برای سرنگونی بورژوازی حاکم نیستند. در عین حال کارگران و زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی آلترناتیو سر هم بندی شده دولت آینده توسط عناصر داخلی و نیروهای امپریالیستی را هم قبول ندارند. شعار “انقلاب دمکراتیک“ و در نتیجه دولت دمکراتیک نیز جز ادامه استثمار طبقه کارگر و سرکوب نیروهای اپوزیسیون چیزی نخواهد بود. آیا ما در بن بست هستیم؟ نه. ما در بن بست نیستیم.

جنبش کمونیستی باید هر چه زودتر بر مبنای منافع طبقه کارگر، حزب راستین کمونیستی سرتاسری ایران را به وجود آورد. این حزب قادر خواهد بود تمام نیروهای مترقی را سازمان دهد، انقلاب قهر آمیز توده‌ای را برپا دارد و بر خرابه‌های این نظم فرسوده بورژوازی ایران و دولت‌اش یعنی رژیم جمهوری اسلامی، جامعه سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا را بر پا نماید. این تنها راه خروج از کلیه بحران‌ها و معضلات اجتماعی است.

سرمقاله‌ها

  • شیوه تفکر یک خرده بورژوا: غیبت کردن یکی از خصوصیات برجسته یک خرده بورژواست. او قادر است بنشینند و ده‌ها ساعت پشت سر یک نفر بد گوئی کنند ولی اگر کسی پشت سر او کمبودش را بیان کرد، تا ابد در ذهن‌اش از او انتقام می‌گیرد.



چرا کلمه جهود، و نه یهودی!

فرح نوتاش        جبهۀ جهانی ضد امپر یالیست    قدرت زنان        15.05.2024

پانزدهم ماه مه روز نکبت ـ  روز آوارگی ملت فلسطین ـ

روز تشکیل دولت اسرائیل 1948ـ

هرگز از یاد نبریم که در دویست سال سلطه اعراب بر ایران، زبان عربی یکی از اهرم های سرکوب استعماری بر ملت ما بوده است. و تمام دانشمندان ایران باید به زبان عربی آثار خود را می نوشتند.

وقتی فردوسی می نویسد:

بسی رنج بردم در این سال سی    عجم زنده کردم بدین پارسی

به درستی دارد به درد سلطه از طریق زبان استعماری اشاره می کند. و زنده کردن ملتی را، در زنده کردن زبان آن تعریف می کند. 

قرن ها از طریق دین و کتاب دینی عربی، مردم ایران را به اعماق ظلماتی راهبری کرده اند که رهایی از آن در رویا هم سخت بگنجد! و ملت ایران مجبور بوده قرن ها، قرآنی را سرلوحۀ زندگی خود قرار بدهد که معنای آن را نمی دانسته و هنوز نیز نمی داند!

پس، استعمار با شمشیر، با تهدید به مرگ و سوزاندن کتابخانه های ایران از یک سو، و تحمیل دین و کتاب دینی از سوی دیگر، خط، زبان و سلطه خود را به ایرانیان تحمیل کرده است. و امروز نیز استعمار نو، با بکار گیری همان ابزار استعمار کهن، از ما ایرانیان دارد سواری می گیرد.  

ولی ما، رها از غم استعماری، هنوز بعد از 1015 سال که از پایان ویراست دوم شاهنامه توسط فردوسی  به تاریخ 9 شهریور 388 شمسی، می گذرد، هر روز کلماتی از زبان استعماری دویست ساله ، در لابلای جملات هر کداممان می دود.

بیاد داشته باشیم که بکار گیری هر کلمه عربی در زبان فارسی، به درستی مبین انعطاف
پذیری در مقابل استعمار کهنی است که امروز اهرم استعمار نوین شده است.

کلمه “جهود ” ، در زبان فارسی برای ما بار منفی دارد.

جیو در انگلیسی، یودن در آلمانی، یهود در عربی و جهود در فارسی ، همه دارای یک ریشه لغوی هستند. و در همه زبان ها ، یک حس مشابه منفی، با بیان آن منتقل می شود. و ما ایرانیان چون به فضای این کلمه در زبان عربی احاطه نداریم فکر می کنیم که یهودی، کلمه محترم همان جهود است. و حال این که در زبان عربی هم ، یهود، همان وضعیت منفی جهود در زبان فارسی را دارد!

این نتان یاهو که بی وقفه 7 ماه تمام است ماشین کشتار جمعی در غزه را به چرخش درآورده و هیچ نیروی مسلح جهانی، آن را متوقف نمی کند،  نه تنها سی سال پی در پی است که با برخورداری از اکثریت آراء  جهودان به نخست وزیری اسرائیل انتخاب می شود، بلکه از طریق آمریکا نیز حمایت می شود. و همین امروز آمریکا یک میلیلارد دلار اسلحه برای کشتار بیشتر مردم غزه برایش فرستاده است. در 75 سال گذشته نیز کارشان به همین منوال پیش رفته است.

ماهیت هر کلمه را عملکرد آن کلمه تعین می کند !

منطقی تر است بجای بکاربردن کلمه “یهودی”، بیاد داشته باشیم که در زمینه های مختلف، افراد بسیاری، چون داروین، ادیسون، انیشتن، نیوتن، فروید، برشت و دانشمندان و مخترعین و هنرمندان بسیاری از خانواده های جهودان، با علم و هنر خود به جهان خدمت کرده اند.

چرا می گویم از خانوادۀ جهودان، چون بعد از بلوغ فکری، انسان ها، رها از وابستگی های دینی، در خیل عظیم روشنفکران انسان دوست جهان، برای کل جامعه بشری خدمت می کنند و متعلق به همه جهان، و محبوب همه جهان می شوند.

ولی صهیونیسم، ایدئولوژی بورژوازی جهود، نه تنها دشمن تمام انسان ها، که دشمن خود جهودان نیز هست. ولی اکثر جهودان گرد آمده از تمام جهان در فلسطین اشغالی، به آن ها رای می دهند. و آنان 75 سال است که فلسطینیان را می کشند و آواره می کنند. و این رای است که تعیین کننده بار منفی است. و این سربازانی که در خدمت این رژیم، مردم فلسطین را می کشند، و این کودکانی که کمک های ارسالی برای فلسطنیان را نابود می کنند!

صهیونیسم جهانی در راس آن صهیونیسم آمریکا، در پی غصب تمام معادن جهان و سلطه کامل بر کل جهان است. از این رو جهودان را با فریب به فلسطین آورده. و این کشتار بی پایان در غزه، با کمک همه جانبه صهیونیسم آمریکا، برای تصرف گاز و نفت دریای غزه است و بس.

جهود کلمه فارسی و یهود کلمه عربی است

اعتبار کلمه یهود بیشتر از جهود نیست