وارونه آن چه که شهنشاهی خواهان می گویند، محمدرضا یک خشک اندیش واپس گرا بود
تاریک پنداری محمدرضا تا بدان جا بود که حتا به خواب دیدن امامان را برای درمان بی ماری خود باور داشت. شاه در بخشی از “پاسخ به تاریخ” سخن از باورهای راستین مذهبی پدر و خویشتن به میان می آورد و می گوید:
باید اذعان کنم که به پیروی از پدرم من از همان اون زندگی توانستم به اهمیت نیایش و دعا کردن واقف شوم.
اندکی بعد از تاج گزاری پدرم من به بیماری حصبه دچار شدم و هر روز حالم بیشتر رو به وخامت می رفت تا این که یک شب علی (ع) امام اولمان را به خواب دیدم.[….]فردای آن شب تب من فرو نشست و حالم به سرعت رو به بهبود نهاد.
در جای دیگری می گوید که “چندی بعد از آن در اثنای تابستان موقعی که عازم یک محل زیارتی در کوهستان به نام امامزاده داود بودم از فراز اسب به روی تخت سنگی افتادم و از حال رفتم. […] یکی از قدیسین ما به نام عباس مرا گرفت و بر زمین نهاد “
برخورد [من] با امام غیب در نزدیکی کاخ تابستانی شمیران بود.
[…] کاملا به من ثابت کرد که ایمان عمیق مذهبی مهمترین حامی من در برابر حوادث ناگوار خواهد بود.
نجات معجزه آسای من در برابر این سوءقصد بار دیگر ثابت کرد که تحت محافظت قرار دارم.
لذا همواره به این نکته توجه داشتم که حفاظت از دین خود را یکی از مهمترین وظایفم بدانم.
شگفت انگیز این است که او این سخنان را نه برای نادان سازی مردم مسلمان می راند، بلکه آن ها را هنگام گریز ناگزیر خود به مصر در آن جا با روزنامه نگاران برون مرزی در میان می گذارد.
ترس از سرنگونی یک دلیل مهم برای سرکوب زنان توسط رژیم
دلیل دیگر سرکوب زنان را باید در نیروی نهفته جنبش زنان برای براندازی جست و جو کرد. سرکوب آزادپوشی زنان با هم اهنگی نهادهای واپس گرا مانند سپاه پاسداران، شورای امنیت کشور، نیروی انتظامی، ستاد امر به معروف و نهی از منکر، ستاد حجاب و عفاف، حجاب بانان، “سربازان گمنام امام زمان” زیر نام “طرح نور” و زیر رهبری آقای خامنه ای، انجام می گیرد. آغاز کنونی این سرکوبی پیش آمدی و ناگهانی نیست. پس از شکست انتخاباتی سنگین، رژیم به دنبال سرکوب هر جنبشی است که می تواند پردامنه و گسترده شود و اخگری بر خرمن خشم توده ها بیفکند. خیزش انقلابی و پرشور زنان، تنها برای آزادپوشی نیست، بل که این خیزش با برخورداری از پشتیبانی جنبش صنفی کارگران و دیگر رنج بران می تواند پایه های لرزان نظام سرمایه داری- دینی را ویران کند. حاکمیت بورژوازی انگلی به رهبری بورژوازی نظامی به خوبی می داند که پس نشینی در برابر خیزش انقلابی زنان می تواند جنبش کارگری و دانشجویی را هم برای رسیدن به خواست های خود به میدان نبرد بکشاند. حاکمیت توان سرکوب یک جنبش را با بهای کم دارد، ولی نمی تواند که هم زمان همه ی جنبش های اجتماعی را بدون پرداخت هزینه های بزرگ سرکوب کند. جنبش آزادپوشی زنان در سرشت خود یک جنبشی است که از همه ی چارچوب های جمهوری اسلامی گذر کرده است و به بزرگ ترین و گسترده ترین نیروی براندازی دگرگون شده است. برای همین، حاکمیت مانند “جن از بسم الله” از این جنبش می ترسد و همه ی توان خود را برای سرکوب و فروپاشی پایه های سازمان دهی آن به کار خواهد برد.
بدرود رفیق ایرج زارع
رزمندهٔ استوار سنگر حزب تودهٔ ایران، کارگر تودهای و مترجم پرکار، رفیق “ایرج زارع” بهدنبال یک دوره بیماری، در شهر فرانکفورت، جهان را بدرود گفت و یاران و دوستان و رفقایش را در اندوهی عمیق برجای گذاشت.
رفیق “ایرج زارع” در سال ۱۳۳۷ در شهر بهبهان بهدنیا آمد. در جوانی از طریق بستگانش با اندیشههای حزب طبقهٔ کارگر ایران- حزب تودهٔ ایران- آشنا شد و در بحبوحهٔ انقلاب به صف حزب پیوست. در سال ۱۳۵۹ در کارخانههای سیمان و فیات کارگری کرد. او گزارشهایی درباره وضعیت کار و معیشت کارگران در محل اشتغالش تهیه میکرد که در روزنامهٔ “اتحاد” منتشر میشد. رفیق ایرج در سال ۱۳۵۸ با رفیق جانباختهٔ قهرمان “هدایت معلم”- عضو کمیتهٔ مرکزی حزب و از پیشکسوتان جنبش کارگری و سندیکایی ایران- آشنا شد و از طریق او در ارتباط با سندیکای فلزکاران قرار گرفت. در همین سالها بهدلیل فعالیت مؤثرش بین کارگران تضییقهایی نسبت به او اعمال میشد.
رفیق “ایرج زارع” پس از یورش به حزب تودهٔ ایران به فعالیت مخفی روی آورد. پس از سپری کردن شش ماه در شرایط مخفی بهدلیل نداشتن امنیت جانی ناچار بهترک میهن گردید.
رفیق ایرج پس از ورود به آلمان غربی آن زمان، با رهنمود حزب در دفتر متعلق به حزب ما در نشر و توزیع مطبوعات حزبی بهفعالیت پرداخت. بسیاری از مقالههای برگردان شده بهفارسی رفیق در مطبوعات حزبی با نام یا بدون نام انتشار یافتهاند و از سوی علاقهمندان به تحلیلهای عمیق و روشنگرانه در زمینه مسائل سیاسی و فرهنگی و ادبی بهگرمی استقبال شدهاند.
فضیلت، شهامت اخلاقی، و پایبندی ایرج زارع به آرمانهای والای انسانی و دفاع خللناپذیرش از مبارزهٔ زحمتکشان ایران احترام و ستایش همگان را نسبت به او برمیانگیخت.
حزب تودهٔ ایران درگذشت رفیق ایرج زارع را به خانواده، بستگان، دوستان، اعضا، و هواداران حزب تسلیت میگوید.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!
بدرود رفیق ایرج زارع
و بدین سان زندگی تو
در این زمین پایان یافت
که آنهمه آتش و عشق و تاکش را ستودی!
و با غرشی که جهان را لرزاند
برای ستمگرانش کیفر طلبیدی
زیرا خداوند تاریخ به همۀ ما وعدۀ پیروزی نداده
ولی از همۀ ما خدمت بدان را خواسته است.
“پابلو نرودا”
رزمندهٔ استوار سنگر حزب تودهٔ ایران، کارگر تودهای و مترجم پرکار، رفیق “ایرج زارع” بهدنبال یک دوره بیماری، در شهر فرانکفورت، جهان را بدرود گفت و یاران و دوستان و رفقایش را در اندوهی عمیق برجای گذاشت. رفیق “ایرج زارع” در سال ۱۳۳۷ در شهر بهبهان واقع در استان خوزستان بهدنیا آمد. در جوانی از طریق بستگانش با اندیشههای حزب طبقهٔ کارگر ایران- حزب تودهٔ ایران- آشنا شد و در بحبوحهٔ انقلاب به صف حزب پیوست. در سال ۱۳۵۹ در کارخانههای سیمان و فیات کارگری کرد. او گزارشهایی درباره وضعیت کار و معیشت کارگران در محل اشتغالش تهیه میکرد که در روزنامهٔ “اتحاد” منتشر میشد. رفیق ایرج در سال ۱۳۵۸ با رفیق جانباختهٔ قهرمان “هدایت معلم”- عضو کمیتهٔ مرکزی حزب و از پیشکسوتان جنبش کارگری و سندیکایی ایران- آشنا شد و از طریق او در ارتباط با سندیکای فلزکاران قرار گرفت. در همین سالها بهدلیل فعالیت مؤثرش بین کارگران تضییقهایی نسبت به او اعمال میشد.
رفیق “ایرج زارع” پس از یورش به حزب تودهٔ ایران به فعالیت مخفی روی آورد. پس از سپری کردن شش ماه در شرایط مخفی بهدلیل نداشتن امنیت جانی ناچار بهترک میهن گردید.
رفیق ایرج زارع پس از ورود به آلمان غربی آن زمان، با رهنمود حزب در دفتر متعلق به حزب ما در نشر و توزیع مطبوعات حزبی بهفعالیت پرداخت. درهمین دوران و در همین دفتر چندین بار با چهرهٔ نامدار سینمای پیشروی ایران رفیق فقید “سهراب شهیدثالث” دیدارهایی داشت و همیشه از آن دیدارها و از شخصیت والای رفیق شهیدثالث یاد میکرد. او با تسلط به زبانهای آلمانی و اسپانیایی، در کنار فعالیتهای حزبی، بهترجمهٔ آثاری ارزشمند نیز روی آورد و چندین کتاب و تعداد بسیاری مقاله بهویژه از زبان اسپانیایی ثمرهٔ کوشش خستگیناپذیر فرهنگی و ادبی رفیق ایرج زارع در زمینهٔ ترجمه است. بسیاری از مقالههای برگردان شده بهفارسی رفیق در مطبوعات حزبی با نام یا بدون نام انتشار یافتهاند و از سوی علاقهمندان به تحلیلهای عمیق و روشنگرانه در زمینه مسائل سیاسی و فرهنگی و ادبی بهگرمی استقبال شدهاند. سالهایی از زندگی رفیق ایرج در کوبای سوسیالیستی گذشت. آشنایی او با زبان اسپانیایی و تسلطش به این زبان حاصل همین دوران از زندگی اوست.
فضیلت، شهامت اخلاقی، و پایبندی ایرج زارع به آرمانهای والای انسانی و دفاع خللناپذیرش از مبارزهٔ زحمتکشان ایران احترام و ستایش همگان را نسبت به او برمیانگیخت. رفیق ایرج زارع در دوران دشوار و طولانی بیماریاش با آگاهی به وخیم بودن آن لحظهای را از کار ترجمه بازنمیایستاد و با روحیهای قوی و امیدواریای شگرف قلم میزد و از طریق آگاهی دادن بهوسیلهٔ مقولات سیاسی و اجتماعی به خوانندگانش به پیکار تودهایاش ادامه میداد. رفقای تودهای و دوستان ایرج زارع به او در مقام انسانی پرتلاش و رفیقی صدیق علاقه داشتند.
حزب تودهٔ ایران درگذشت رفیق ایرج زارع را به خانواده، بستگان، دوستان، اعضا، و هواداران حزب تسلیت میگوید. یاد رفیق ایرج زارع که دور از میهن و در آرزوی رهایی میهن درگذشت از ضمیر رفقا و دوستانش هرگز زدوده نخواهد شد. خاطرهٔ رفیق ایرج همواره زنده خواهد ماند.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۰۷، ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳
حزب توده ی ایران در آیینه تاریخ؛ همزیستی مسالمت آمیز
حزب توده ی ایران همیشه از سیاست تنش زدایی پشتیبانی کرده است و همواره مخالف سرسخت تنش آفرینی با همسایگان بوده است. اعتقاد حزب توده ی ایران به همزیستی مسالمت آمیز با همسایگان تا به آن حد عمیق است که موجب یورش ناجوانمردانه جمهوری اسلامی به آن شده است.
حزب توده ی ایران پس از آزادی خرمشهر، شجاعانه مخالفت خود را با سیاست آقای خمینی در مورد ادامه جنگ و تجاوز به عراق اعلام کرد.
خمینی از همان آغاز رویای رهبری جهان را در سر داشت. مگر خمینی از همان روز نخست انقلاب سخن در باره ی “صدور انقلاب اسلامی” نراند. خمینی در سخنرانی خود در [22 بهمن 1358 شمسی] باره صدور انقلاب گفت “می خواهیم انقلابمان را به همه کشورهای جهان صادر کنیم و وقوع انقلاب اسلامی در کشورهای اسلامی دیگر گامی نخست در جهت وحدت با ایران در قالب یک کشور است.” برخورد سرد خمینی با یاسر عرفات در تهران، یکی از نشانه های نخستین خود بزرگ بینی و درگیر شدن در چالش های درونی دیگر کشورهای و گروه ها بود.
امروز دیگر بر همگان آشکار است که ژئوپلتیک رژیم همواره بر پایه گسترش شیعه استوار بوده است. این سیاست همواره اگر چه با شیوه های گوناگون از سوی دولت های گوناگون پیاده شده است.
این سیاست در آغاز با شیوه “صدور انقلاب اسلامی” و پس از شکست در جنگ با شیوه “ ام القری” و پس از پرزور شدن دوباره جمهوری با بازگشت دوباره به سیاست “صدور انقلاب اسلامی” پیاده شده است و همچنان می شود.
نمونه هایی از برنامه همه جانبه رژیم برای سرکوب زنان
رییس دیوان عالی کشور از قضات خواست حکم هایی بدهند که مایه «تنبه» شوند. حسین شریعتمداریِ گفت که قانون حجاب و عفاف را بگذارید کنار و با همین طرح نور جلو بروید.
رادان، فرمانده نیروی انتظامی گفت که «طرح نور» با پشتیبانی سران نظام مانند رییس قوه قضائیه و رییس دولت پیاده می شود. او سرکوب زنان را «صیانت» از دختران خواند. “مشرق” ویدیویی پخش کرد که در آن رادان در واکنش به شعارهای هواداران حجاب زوری اشک میریزد.
پیام آیت الله العظمی مکارم شیرازی از کنش های رادان و فراجا در باره ی حجاب و طرح نور: اینها اصول است، سست نشوید و ان شاءالله محکم ادامه بدهید.
معاون امنیتی وزارت کشور: «طرح نور» با قوت به کارش ادامه میدهد. پورثانی، معاون وزیر آموزش و پرورش، گفت که ۱۶ طرح عفاف و حجاب و برنامههای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی در ۶۰۰ مدرسه دخترانه در روند پیاده شدن است.
میرسلیم در توییت نوشت:«این توصیه اکید مقام معظم رهبری است که همه باید مراعات کنند. هرکسی در مقابل احکام الهی بایستد آدم فاسقی است.».
پس از شکست در انتخابات، بورژوازی تجاری و نظامی برای خوشنودی پای گاه اجتماعی خود دوباره از رفتن زنان به ورزش گاهها جلوگیری می کنند. واپس گرای پرآوازه شریعتمداری در گزارشی، بودن زنان در ورزشگاه را «مطالبه کاذب جامعه» خواند و نوشت “نظام” نمی بایست در این باره «کرنش» می کرد. «جو ورزشگاههای فوتبال کشورمان، شرایط مناسب برای حضور همراه با حفظ کرامت و شأن زنان را ندارد.» انسیه خزعلی، دستیار زنان رئیس جمهوری ایران نگران بی کاری زنان و گرسنگی فرزندان زنان تن فروش نیست، ولی در نامهای به وزیر ورزش و جوانان نوشت به آغوش کشیدن یک دختر هوادار توسط دروازه بان استقلال «غیرقابل قبول» است و خواهان بررسی وزیر از این رویداد شد.
سخنان نغز سلطنت طلبان پای بوسی محمدرضا بودند و چاکران ولی فقیه دست بوسی خامنه ای هستند
اینطور به نظر می رسد که ملایان اول محمدرضا را به پیامبری و پس از آن به خدایی رساندند. پس از انقلاب هم خودکامگان جدید همان تفکر را با زبان روحانی های جدیدی بازآفرینی کردند و خدای دیگر در سرزمین ایران ساختند که ولی فقیه اش نامیدند.
رفیق جان داده در راه آزادی و برابری، جوانشیر در این باره می گوید:
»این فکر که گویا شاه به نوعی نماینده خدا در زمین است ساخته ذهن ملایان است که خود را به طور کامل در خدمت فئودال ها گذاشته اند. منتها تا پیش از حکومت پهلوی خود ملایان درباره نیز جرأت نمی کردند که فرمان شاه را فرمان یزدان بنامند. تا اواخر قاجاریه ملایان درباره توانسته بودند تا اینجا پیش روند که گفته سلطان را همطراز گفته پیغمبر بدانند.
گفته پیغمبر و سلطان یکی است.
و اضافه میکردند که: شک نیست که سلطان عادل را اطاعت فرض است.
اما برابر دانستن گفته شاه- آن هم شاه عادل- فقط با گفته پیغمبر برای دربار پهلوی بسیار کم بود و لذا به کارمندان ستاد ارتش دستوردادند که فرمان شاه-ولو شاه جابر- را برابر فرمان یزدان اعلام کنند.
ذبیح الله صفا می نویسد:
همه صفات خوب ملی، یعنی شاه پرستی، ایران دوستی، اطاعت، مردانگی, شجاعت … در پهلوانان ایران یافت می شود.
شاه را بی نهایت دوست دارند و سرپیچی از فرمان او را گناه می دانند و چنین می پندارند که برای حفظ تخت سلطنت جان و مال و آرامو قرار و زن و فرزند را ارجی نیست.
شاهان و شاهزادگان ایران نیز با تمام معنا صاحب فضایل و صفات پهلوانان ایرانند و کمتر از طریق انصاف و داد منحرف می شوند. وظیفه هر ایرانی وفاداری نسبت به شخص شاه و اطاعت از اوست.
تمام این ادعاها دروغ است. «
رژیم اوکرایین، رژیمی ضدکمونیستی با شعارهای فاشیستی
• نوشته آیمریک مونویل، فیلسوف و کمونیست فرانسوی
عبارت “Slava Ukraini ” افتخار برای اوکرایین که در اعتراضات یورو-میدان در سال های 2013-2014 محبوبیت پیدا کرد، به دهه 1930 به زمانی که توسط سازمان ملی گرایان اوکراین (OUN) و ارتش شورشیان اوکراین (UPA) استفاده می شد، برمی گردد.
این ملت گراهای فاشیست، روس هراس، ضد شوروی، یهودی ستیز، طرفدار رایش سوم و ضد کمونیست در جنگ جهانی دوم جنایات بیشماری را علیه دهها هزار یهودی و لهستانی مرتکب شدند.
باید به خاطر داشت که اتحاد جماهیر شوروی برای مقاومت در برابر هیتلر و شکست رایش سوم، 27 میلیون نفر را از دست داد . ژنرال دوگل، در سفری به مسکو در سال 1944، آنچه را که مردم فرانسه در آن زمان میدانستند بیان کرد: «فرانسویها میدانند که شوروی نقش اصلی را در آزادی آنها ایفا کرد.»
امروز، بدون شرم یا پشیمانی، این شعار که در خون می چکد همچنان به طور گسترده به عنوان یک فریاد جنگی توسط رژیم کی یف، رژیمی که از جنایتکار نسل کش استپان باندرا حمایت می کند، و به گردان های آشکار نازی مانند آزوف و آیدار متکی است، استفاده می شود.
این رژیمی است که در سکوت رسانه های جنگ افروز غربی، هرگونه مخالفت را ممنوع اعلام کرده و برادران کونووویچ، رهبران جوان جوانان کمونیست اوکراین را به طور غیرقانونی بازداشت کرده است، بدون اینکه اطلاعاتی از سرنوشت آنها بدهد.
اتحادیه اروپا و ناتو به چنین رژیمی متکی هستند، چرا چپ اروپایی اینها را نمی بیند و از خطرات فاشیسم در اروپا و درگیری هسته ای جهانی چشم پوشی می کند؟
همانطور که برتولت برشت گفت: “رحمی که جانور کثیف فاشیسم را به بار آورد، هنوز بارور است.” و هنوز به آن می گویند استثمار سرمایه داری، فاشیسم، امپریالیسم، ضد کمونیسم!
مهندسی فراموشی تاریخی به هیچ وجه این شعار را توجیه نمی کند.