سخنان نغز
سلطنت مطلقه و ولایت مطلقه فقیه

خودکامگان روانشناسی جامعه خود را خوب می شناسند. در فرهنگ ما رهبر را چوپان و مردم را گوسفند او دانستن، به ویژه از زمان رژیم محمدرضا شدت گرفت.

رفیق جان داده در راه آزادی و برابری، جوانشیر در این باره می گوید:

»یکی از خصوصیات تبلیغات فاشیستی رجعت به عقب و بازخوانی تحریف آمیز تاریخ است. تئوریسین های فاشیست می کوشند تا آنچه را که با زندگی زنده قابل توجیه نیست، با احضار ارواح توجیه کنند. آنان تئوری نژادی خود را بر تحریف خودسرانه تاریخ بنا میکنند و برتری نژاد آریایی و به ویژه شاخه ژرمن آن را با تعبیر ویژه ای که از تاریخ تمدن بشری به دست می دهند، توجیه می کنند.

کوچک ابدال های هیتلر و گوبلز در ایران نیز همین شیوه را پیش گرفتند. به تاریخ ایران باستان روی آوردند، مردگان را فراخواندند تا زندگان را دفع کنند. به آیین زرتشت و اوستا متوسل شدند، تا بر افکار نوی که در قلب ها و مغز ها راه می یافت، چیره شوند. مشتی روشنفکر نمای خرده‌بورژوا و عده ای از خدمه سفارت انگلیس و شرکت نفت انگلیس به سوی تحریف تاریخ ایران هردود کشیدند [هجوم آورند]. مبارزات مردم ایران از مزدک تا مشروطه و جنگل یکسره به دور افکنده شد، روی خودکامگی ها و خیانت ها و ستمگری های شاهان پرده افتاد. تاریخ ۱۴۰۰ ساله پس از اسلام ایران فراموش شد و به ویژه جنایت صد ساله استعمار از یادها رفت و سر پهلوی به دم ساسانی پیوند خورد.

تردیدی نیست که مردم ایران هنگامی که بندهای اسارت سیاسی و اجتماعی را از دست و پای خود بگسلند و گرد پیری، خستگی و عقب ماندگی قرون را از سر و روی خویش بزدایند. از سکوی آینده به گذشته خواهند نگریست، تاریخ خود را از نو از موضع درست علمی وطبقاتی بررسی خواهند کرد. «




نظام سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی با پینه دوزی اصلاح نخواهد شد؛ طرحی نو باید دراندازیم

بحرانی که همه ی عرصه های جامعه ما را در بر گرفته است با پینه دوزی حل نخواهد شد. این بحران به دلیل مشکلات موقت و گذرا نیست، بلکه ریشه در تضادهایی دارد که فقط با تغییرات اجتماعی عمیق و جابجایی طبقاتی می توان بر آن غلبه کرد.

میهن ما کشور ثروتمندی است که حتا به گفته خود ولی فقیه سرشار از منبع های طبیعی و زیرزمینی است. برای همین، با داشتن این همه مواد خام همه ی زمینه های صنعتی شدن و امکان تولید بزرگ وجود دارد. هم آقای محسن رضایی و هم آقای خامنه ای اعتراف کرده اند که جمهوری اسلامی فقط صنعت نظامی را رشد داد، ولی هرگز صنعتی نشد. برعکس، دستگاه های  تولیدی بزرگ به بخش خصوصی سپرده می شود که پیامد آن مرگ تدریجی صنعت و اخراج کارگران است. افزون بر این، با ورشکستگی صنعت های تولیدی اقتصاد کشور هر چه بیشتر به واردات وابسته می شود که تنها به نفع بورژوازی انگلی، به ویژه بورژوازی تجاری و نظامی است.

اموزش و بهداشت خصوصی شده به زیان طبقه های رنجبر هر روز گسترده تر می شود. قیمت کالاها و مسکن افزایش می یابد. بودجه اجتماعی و فرهنگی کاهش می یابد و در عوض بودجه رسمی و غیررسمی نهادهای جهل افزایش می یابد.

چرا این گونه است؟ زیرا ثروت و فرصت های تولیدی کشور زیر کنترل بورژوازی انگلی است، و نه مردم. در نظام سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی کسب سود و انباشت سرمایه مقدم بر منافع انسانها است. این چیزی است که ما عواقب ان را هر روز می بینیم.

از یک طرف کارگران کارگاه های آجرپزی با دست های پینه بسته و گوژپشت، کودکان خیابانی گرسنه، کلیه فروشان درمانده، کارکنان جنسی بینوا را می بینیم، و از طرف دیگر روحانی های شکم بزرگ، نظامیان پرقدرت، مجلسیان بنزنشین، اقازادگان شیک پوش را.




کمک های بی دریغ بزرگترین کشور انترناسیونالیست در تاریخ جهان، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به جنبش های آزادی بخش در نبرد علیه استعمارگران و پایه گذاری راه رشد غیرسرمایه داری پس از استقلال

«چگونه می توانیم به مردم بزرگ عرب که برای استقلال و ازادی خود مبارزه می کنند، پشت کنیم؟ ما مبارزه انها را تحسین می کنیم.» (خروشچف)

در مارس ۱۹۶۲، اتحاد جماهیر شوروی اولین کشور جهان بود که چهار ماه قبل از استقلال رسمی الجزایر از فرانسه، روابط دیپلماتیک با آن برقرار کرد.

پس از استقلال، الجزایر راه رشد غیرسرمایه داری را انتخاب کرد و از نزدیک با اتحاد جماهیر شوروی در زمینه های اقتصاد، سیاست و فرهنگ همکاری داشت.

اتحاد شوروی بسیاری از سیاستمداران، پرسنل نظامی الجزایری را اموزش داد و نیروی هوایی و دریایی کشور را مسلح کرد. هزاران متخصص الجزایری در زمینه ها و صنایع مختلف در اتحاد جماهیر شوروی تحصیل کردند.

ارتش شوروی بخشهای بزرگی از جمهوری تازه مستقل الجزایر را از مین پاک کرد. سربازان شوروی حدود 1.5 میلیون مین را خنثی و 120،000 هکتار زمین را پاکسازی کردند. برخی از انها هرگز به خانه برنگشتند.

متخصصان شوروی در الجزایر در اکتشاف مواد معدنی، استخراج سنگ اهن، سرب و روی، ساخت شرکت های بزرگ صنعتی و اموزش مهندسی و پرسنل فنی، افزایش ابیاری و تامین اب و افزایش مساحت زمین های زراعی کمک کردند. مجتمع ال هاجار، ساخته شده در سال 1968، بزرگترین کارخانه فولاد در افریقا شد. اتحاد جماهیر شوروی دو سد ابیاری در الجزایر ساخت. تنها در چهار سال، کارشناسان شوروی توانستند ۲۵ درصد بیشتر ذخایر اب از انچه فرانسه در ۱۳۰ سالی که در الجزایر بود، شناسایی کنند.

متخصصان شوروی در شرکت نفت و گاز دولتی الجزایر سوناتراک، سکوهای حفاری را برای سایت های اکتشاف زمین شناسی تامین کردند. در سال 1964، موسسه نفت و گاز الجزایر در بومرد، موسسه معدن و متالورژی در انابا و موسسه آب و هواشناسی در بلیدا تاسیس شد. همکاری در بخش انرژی درامد ارز خارجی را برای این کشور فراهم کرد.




دیالکتیک ایدالیستی هگل

هگل یک ایده الیست فلسفی بود و معتقد بود که جهان را می توان به عنوان تجلی یا بازتاب “روح جهانی” یا “ایده”، یعنی نوعی خدا، توضیح داد.

هگل جهان را نه به عنوان یک شرکت کننده فعال در جامعه و تاریخ بشر، بلکه به عنوان یک فیلسوف که از راه دور به چیزها فکر می کرد، می دید. او جهان و تاریخ را با توجه به تعصبات خود تفسیر کرد و معتقد بود که تاریخ، تاریخ اندیشه است، که جهان دنیای ایده ها است. برای هگل، مشکلات و تناقضات مشکلات واقعی نبودند، بلکه مشکلات فکری بودند که تنها در اندیشه حل میشدند. او معتقد نبود که تناقضات در جامعه را می توان از طریق اقدامات فعال مردم، از طریق مبارزه طبقاتی حل کرد، بلکه معتقد بود که این می تواند در ذهن فیلسوفان با استفاده از “ایده مطلق” اتفاق بیفتد.

با این وجود، این هگل بود که اشتباهات و کاستی های روش مکانیکی قدیمی تفکر را تشخیص داد. او همچنین به ناکافی بودن منطق صوری اشاره کرد و با ایجاد یک جهان بینی جدید توانست تناقضات تغییر و حرکت را توضیح دهد.

اگرچه هگل قوانین حرکت و تغییر را دوباره کشف و تجزیه و تحلیل کرد، ایده الیسم او همه چیز را وارونه کرد. این به اصطلاح هگلی های جوان به رهبری لودویگ فوئرباخ (1804-1872) بودند که سعی کردند این اشتباه را اصلاح کنند و فلسفه را دوباره روی پای خود قرار دهند. اما حتی فوئرباخ – (نیمی از او ماتریالیست بود، دیگری ایده الیست: انگلس) نتوانست هگلیانیسم را به طور کامل از دیدگاه های ایده الیستی پاکسازی کند.
این کار به مارکس و انگلس سپرده شد که توانستند روش دیالکتیکی را از پوسته ایده الیستی جدا کنند. انها دیالکتیک هگلی را با ماتریالیسم مدرن مخلوط کردند و در نتیجه درک انقلابی از ماتریالیسم دیالکتیکی را ایجاد کردند.




عبدالجواد موسوی “اصولگرا” : توماج اعدام نمی‌شود، حکم دادگاه برای حالگیری از  یک جناح سیاسی رقیب است!!!

در هیچ جای جهان به جز کشورهای اسلامی با دستگاه قضایی عقب مانده حکم اعدام برای کسی به علت توهین به رهبر و تشویق به شرکت در تظاهرات نمی دهند.

شرق  نوشت: «دادگاه انقلاب اصفهان اتهامات معاونت در بغی، اجتماع و تبانی، تبلیغ علیه نظام و دعوت به آشوب موضوع ماده ۵۱۲ قانون مجازات را جملگی از مصادیق افساد فی الارض، موضوع ماده ۲۸۶ قانون مجازات دانسته و حکم اعدام را برای آقای صالحی صادر کرده است. این در حالیست که پیشتر همین شعبه، گستردگی اتهام افساد فی الارض را احراز نکرده بود. »

یکی از ویژگی های قوه قضایی جمهوری اسلامی نابودی کامل روحی و روانی زندانی است. زندانیان سیاسی دوره شصت اعدامهای نمایشی برای فشار روانی به روی زندانی را بیاد دارند.

خبرآنلاین نوشت: «براساس حکم صادره از سوی دادگاه، به دلیل اظهار ندامت و پشیمانی و همکاری متهم، دادگاه وی را مستحق تخفیف دانسته و در صورت تایید حکم اعدام در دیوان عالی کشور، موضوع تخفیف مجازات در کمیسیون عفو و بخشودگی بررسی خواهد شد».

اول اینکه جمهوری اسلامی زندانیان سیاسی بسیاری را پس از ندامت اعدام کرد!!

دوم اینکه اگر بی دادگاه او را به علت “اظهار ندامت و پشیمانی” “مستحق تخفیف ” دانسته، پس چرا حکم اعدام او را داده است.

بدتر از همه این که برخی از “اصولگرایان” می گویند که این حکم به علت “حالگیری ” از جناح رقیب صادر شده است.

خبرآنلاین با قلم  سید عبدالجواد موسوی نوشت: »این که توماج اعدام نمی‌شود را هر آدم نیمه عاقلی حتی می‌داند. حالا چرا آن حکم صادر شده بود؟ برای این که یک جناح سیاسی قصد کرده بود حال یک جناح سیاسی دیگر را بگیرد».

انتظار دیگری هم نمی توان از یک دستگاه قضایی که رییس آن متهم درجه اول در قتل های زنجیره ای هست، داشت.




نازیسم دولتی آلمان علیه دوستان فلسطین و به نفع بورژوازی صهیونیسم

در پرونده ای در دادگاه عالی سازمان ملل که توسط نیکاراگوئه مطرح شده است، آلمان با اتهام کمک به نسل کشی در غزه از طریق فروش اسلحه به اسرائیل متهم شده است.

آلمان  در دیوان بین‌المللی دادگستری از اقدامات نسل‌کشی و وحشتناک دولت اسرائیل علیه غیرنظامیان بی‌گناه غزه و سرزمین‌های فلسطینی اشغالی دفاع کرد.

آلمان برای دفاع از بورژوازی صهیونیسم آزادی بیان را قربانی می کند و هواداران فلسطین را سرکوب می کند.

 در روزنامه ها خواندیم که وزارت کشور آلمان، یانیس واروفاکیس، وزیر دارایی سابق یونان را از ورود به کشور ممنوع کرده است. قرار بود واروفاکیس در کنگره فلسطین در برلین سخنرانی کند. مقامات آلمانی این ممنوعیت را به مشارکت دیجیتالی تعمیم دادند و او را از ایراد سخنرانی از طریق آنلاین یا فیلم ضبط شده ممانعت کردند. دکتر غسان ابو سیتا، جراح فلسطینی-بریتانیایی و رئیس دانشگاه گلاسکو، و همچنین سلمان ابو سیتا، آکادمیک و مورخ فلسطینی، با ممنوعیت های مشابهی برای شرکت در این مراسم مواجه شده اند.

پس از آن پلیس آلمان به بهانه ممنوعیت فعالیت سیاسی یکی از سخنرانان  در آلمان، کنگره فلسطین را متوقف کرد. پلیس برلین اعلام کرد که 930 افسر از جمله نیروهای کمکی از دیگر مناطق آلمان را برای تامین امنیت !!! این رویداد که  250  شرکت کننده داشت،اعزام کرد.

دلیل حمایت آلمان از ارتش فاشیستی اقتصادی و تاریخی است.

بر اساس داده های وزارت اقتصاد، آلمان یکی از بزرگترین تامین کنندگان نظامی اسرائیل است که در سال 2023 326.5 میلیون یورو برابر با  (353) دلار تجهیزات نظامی به ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم داده است.

با توجه به جنایاتی که آلمان علیه یهودیان در هولوکاست در طول جنگ جهانی دوم مرتکب شد، امنیت و موجودیت اسرائیل با پایه و اساس آلمان مدرن گره خورده است. آلمان از همان روز اول پرداخت هزینه جنایت خود را بر دوش فلسطینی ها انداخت.




دادوستد غیر دلاری کشورهای جهان با هم، اقتصاد امپریالیسم را به ورشکستگی می کشاند 

منبع: persian.cri.cn

«صنایع آمریکا که زمانی مایه مباهات این کشور بودند به تدریج در حال از دست دادن رونق خود هستند. صنعت تولید هواپیماهای غول پیکر نیز با توجه به وقوع چندین حادثه ایمنی «بوئینگ» زیر سوال رفته است.

چگونه آمریکا به این نقطه رسید؟

جایگاه ویژه دلار آمریکا به عنوان ارز جهانی و افزایش سرمایه مالی یکی از فاکتورهای کلیدی است که منجر به افول اقتصاد واقعی و صنعت تولید ایالات متحده شده است.

اقتصاد آمریکا و جایگاه دلار همدیگر را به صورت متقابل تقویت می‌کنند. شکوفایی اقتصاد آمریکا، دلار را به یک ارز بین‌المللی تبدیل کرده است. اتکا بر انحصار مطلق دلار آمریکا در سیستم پولی بین‌المللی، به ایالات متحده مزیت‌های تجاری و مالی فوق العاده بخشیده است.

تجارت جهانی تحت سلطه دلار به مدلی تبدیل شده که در آن آمریکا دلار را صادر می‌کند و سایر کشورها کالاها و خدمات را برای مصرف ایالات متحده تولید می‌کنند.

به دلیل آنکه دلار آمریکا به عنوان یک سلاح مورد استفاده قرار می‌گیرد، جهان دیگر قادر نیست واشنگتن را از چاپ پول منصرف کند. آمریکا با «قدرت پولی» گسترش نامحدود اعتبار پولی، بارها بحران‌های خود را به دنیا منتقل کرده است.

صنعت مالی به صنعت پایه‌ای اصلی اقتصاد آمریکا تبدیل شده و بیش از 21 درصد تولید ناخالص داخلی آن را به خود اختصاص داده است. سرمایه مالی تدریجا به یک نیروی برتر در اقتصاد و سیاست آمریکا تبدیل شده و بازار سهام به یک ابزار مهم برای خلق ثروت بدل گشته است.

آمریکا از هژمون صنعتی و بزرگترین قدرت تولیدی به آنچه امروز می‌بینیم تبدیل شده؛ کشوری که در حال از دست دادن موقعیت پیشتازانه خود در صنعت تولید است.»

 امپریالیسم امریکا فقط به دنبال تقویت صنعت نظامی خود است. وزارت بازرگانی آمریکا به شرکت «اینتل» 8.5 میلیارد دلار کمک بلاعوض برای تولید تراشه می‌کند.




حزب توده ی ایران در آیینه تاریخ؛ حل مساله مالکیت بر ابزار و وسایل تولید

حزب توده ی ایران در ۴۴ سال پیش بدون هیچ تعارفی به روشنی می گوید که بدون حل مساله مالکیت کشور ما عملا در حالت “طاغوتی” است. باید با الغای مالکیت خصوصی یک جامعه مردمی بر اساس منافع توده های مردم به وجود آورد.

رهبری جمهوری اسلامی به بهانه جنگ و به دستور آقای خمینی بند ج و د  هرگز پیاده نشد. به حقوق کارگران  از همان دوره وزیری توکلی دست یازی شد. جمهوری اسلامی  از آغاز دولت سازندگی رفسنجانی برنامه ریزی و پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی آرام آرام را آغاز کرد. با کمک همسایگان پیوند با نهادهای امپریالیستی هم چون صندوق بین المللی پول آغاز شد که اوج این پیوند در دوران آقای احمدی نژاد در جمهوری اسلامی بود. 

همه ی دولتهای جمهوری اسلامی از آغاز دولت رفسنجانی تا کنون با پیاده کردن  اقتصاد نئولیبرالیسم مالکیت عمومی حذف کردند و ثروت ملی را به بخش خصوصی وحشی و بدون تجربه در کار تولیدی سپردند.

حزب توده ی ایران حتا با هوشیاری بی نظیری در آن زمان گفته بود که هر مالکیت دولتی یک مالکیت مترقی نیست. زمانی که ابزار تولید به صورت مالکیت خصوصی در قبضه سرمایه داران و زمینداران است، دولت و سیاست های حاکم بر آن هم برای منافع این طبقه های انگلی به کار برده می شود. دولت خودش چیزی فراتر از ابزار سیاسی و حقوقی طبقه های فرمانروا در جامعه نیست.