مارکسیسم برای که و برای چه است؟

مارکسیسم یک اندیشه پویا است که به گفته مارکس به «نقد بی رحمانه آن چه که هست» می پردازد. مارکسیسم برای دگرگونی جهان آفریده شده است. مارکسیسم نیروهای بالنده و تکانه این دگرگونی را نیز شناسایی کرده است. 

مارکسیسم می خواهد که دیدگاه هایش در دست رس آسان کارگران و دیگر رنج بران که آموزش دانشگاهی ندارند باشد. برای همین مارکسیسم تنها جهانی بینی است که انسان های ساده می توانند مقوله های برجسته آن را درک کنند. برای همین، برای مادی کردن جهان بینی مارکسیسم، پیام های پایه ای مارکسیسم می بایست با برخی ساده سازی ها، طبقه کارگر را برای پیکار طبقاتی آماده سازد.

ولی این ساده سازی مقوله ها با خشک اندیشی یکی نیست. خشک اندیشی یعنی درک ایستا از مقوله های مارکسیستی در باره جهان و پدیده های اقتصادی- اجتماعی و طبیعی آن.

مارکس پیوسته اندیشه خود را در باره ی هر جستاری پیش رفت می داد و گاهی با خواندن انتقادی نوشته های پیشین، به یادگیری چیزهای نوین می پرداخت. مارکس و انگلس پافشاری می کردند که آموزه های خود را  سوسیالیسم علمی بخوانند. پدیده ها دگرگون می شوند و دانش انسان در باره ی آن ها فراخ تر و ژرف تر می شود، برای همین هم مقوله های مارکسیستی هم هم راه با دانش انسانی گسترده تر و پیش رفته تر می شود؛ این یک روند پویا است.    

ما مادی گرایان می دانیم که روشن اندیشان مارکسیست جهان را دگرگون نمی کنند. مارکس نوشت: «اندیشه های نو هرگز نمی توانند جهان کهن را دگرگون کنند، بلکه آن ها تنها می توانند اندیشه ها را در باره ی جهان کهن دگرگون کنند.» هنگامی که این اندیشه های نو به سازمان دهی طبقه های انقلابی برای براندازی سرمایه داری انجامید، به آن هنگام این اندیشه مادی شده، نیروی دگرگونی جهان کهن را دارد. 




امپریالیسم و جمهوری اسلامی دشمنان مردم ما

از آن جایی که پای گاه طبقاتی بورژوازی نئولیبرال (بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی بازرگانی نوین)، لایه های میانی و گاهی سکولار هستند که دل بستگی چندانی به دین ندارند، بار دینی این لایه های بورژوازی انگلی کم تر از دیگر لایه ها هست. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی پای گاه طبقاتی میان خرده بورژوازی سنتی و لومپن پرولتاریا دارد که که باورها دینی نیرومند دارند. برای همین، این لایه های بورژوازی انگلی برای رام کردن پای گاه خود به نیاز لاف زنی و گنده گویی دارند. ولی منافع طبقاتی این دو لایه بورژوازی انگلی که هم اکنون پرچم دار “نگاه به شرق” هستند با منافع طبقاتی طبقه کارگر، دیگر رنج بران، لایه های پایینی و بیش تر مردم شهر و روستا در تضاد آشکار است.
آقای کریمی در نوشته خود به همان چالی افتاد که “ده مهر” افتاد، یعنی یک چشمی نگاه کردن به پدیده ها و واکاوی آن با دوگانه انگاری. انگار هم میهنان ما به ناگزیر میان نبرد ضدامپریالیستی و پیکار برای آزادی باید یکی را برگزینند؛ یا این و یا آن!
“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان روبنا و زیربنا را به خوبی درک نکرده اند. “ده مهر” با سریش می خواهد که برای ولی فقیه جایگاه خرده بورژوازی بسازد، و آقای کریمی ریشه همه ی بدبختی های ما را در روبنای دینی- سیاسی جمهوری اسلامی می بیند.
“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام درک درستی از نبرد ضدامپریالیستی در شرایط کنونی ندارند. “ده مهر” نبرد ضدامپریالیستی را تا سطح “نگاه به شرق” کاهش داد، و آقای کریمی نبرد ضدامپریالیستی را برابر با غرب ستیزی می داند.
“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان هدف های سه گانه انقلاب را درک نکرده اند.”ده مهر” نبرد ضدامپریالیستی را مطلق می کند، و آقای کریمی آزادی را.




چهار ستاره به زمین کشانده شدند؛ باز این آسمان غمزده غرق ستاره هاست

 چهار زندانی کرد اعدام شده اند. این اعدام ها به رغم اعتراض‌های سازمان‌های مدافع حقوق بشر صورت گرفته است، خانواده‌های این چهار نفر نوزده ماه پس از بازداشت آنها از دیدار با آنها محروم بوده ‌اند.

رژیم روزی نیست که گل سرخی را در زندان های فراوان میهن پرپر نکند؛ روزی نیست که ستاره یی را به زمین نکشاند؛ روزی نیست که گورستان های ما را با تن جوانان پرپر شده ی ما پر نکند. این رژیم ناپاک دل دشت را تهی از سرو والا می کند، و سینه زمین را پر از کنگرهای خارا می کند.

ستم گران و فرمان روایان روزگار همیشه روشن اندیشان آزادی خواه را به زندان، شکنجه و مرگ محکوم کردند، ولی  جمهوری اسلامی پای را از این هم فراتر گذاشته است. این رژیم روشنایی، اندیشه و آزادی را کشته است. پاسداران تاریک اندیش برای حفاظت از منافع بهره کشان در تلاش همیشگی هستند تا خورشید را زیر ابرهای دروغ سیاه پنهان کنند. ولی زمین را نمی توان از چرخش ابدی بدور خورشید باز داشت.

یک مشت ستم گر واپسگرا و بی وجدان برای “اشیا اشخاص” را نابود می کنند. جمهوری اسلامی جامعه ای ساخته است که در آن انسان گرگ انسان می شود. این زراندوزان آزمند زشتی را پایدار کردند و نان  را از سفرگان برچیدند و زیبایی را حرام کردند.

ناباوران شب پرست هم به شب نشینی این کرکسان مرده خور می روند و روزها اعدام ماهیان سپید در رودخانه های زلال را به تماشا می نشینند.

تبه کاران رودهای خون می آفرینند، غافل از اینکه این رودها روزی دریایی خروشان خواهد شد و کشتی شکسته رژیم را در خود فرو خواهد برد.

اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و نخواهيد توانست سرانجام نابود کنيد. (احسان طبری)




سخنان نغز
دکتر امیر حسین آریان پور

اندیشیدن انعکاس واقعیت عینی است در فعالیت هاي انسانی. پس هر اندیشه به عنوان محصول اندیشیدن، واقعیتی عینی است منعکس شده در فعالیت هاي انسانی و بنابراین صورت هر اندیشه یعنی مجموع ویژگی هاي نسبتاً ایستا و آشکاري که به عنوان نمایشگر آن اندیشه تظاهر می کند، همانا فعالیت هایی که با آن اندیشه ملازمت دارند و محتواي هر اندیشه یعنی مجموعه ویژگیهاي نسبتاً پویا و آشکار اندیشه اي که به وساطت فعالیت هاي انسانی تظاهر می کند، همانا واقعیتی عینی است که از آن فعالیت ها برمی آید.

چون گفتار در زندگی انسانی اهمیت عظیم دارد، سخنوري روشنترین نحوه وجود یا رساترین صورت اندیشه است. واژه ها به عنوان نام ها یا قالب هاي صوري اندیشه ها، واقعیت هایی را که به منزله درونه هاي اندیشه ها هستند، به انسان القا می کنند.

براي آنکه در مورد یک نمود درست بیندیشیم، باید ویژگی هاي درونه و برونه آن نمود را هرچه بیشتر و ژرفتر در خود منعکس گردانیم. بی گمان انعکاسی این گونه مستلزم استغراق انسان است در ویژگی هاي آن نمود مطابق قانون هاي نظام اندیشه انسانی. انسان به حکم این ضرورت از دیرباز به وسیله فلسفه و برخی از علم هاي انسانی در سنجش نظام اندیشه کوشیده است. با این وصف سنجش اندیشه به منظور درست اندیشی موضوع خاص علم منطق به شمار می رود. چون استدلال صحیح، محور درست اندیشی است، علم منطق جویاي قانون هاي استدلال است. علم منطق را علم برهان هم گفته اند.

انسان همچنان که به فراخور نیازهاي متنوع خود، گاهی بر صورت ها و گاهی بر محتواهاي نمودها تکیه می کند. باید با اقتضاي سنجش هاي دوگانه، از دو علم منطق دم زنیم. این دو علم را علم منطق ایستا، و علم منطق پویا می نامیم. اولی بر صورت اندیشه (زبان) و دومی بر محتواي اندیشه (واقعیت) تاکید می ورزد.




طبری: «مقولات مذهب انعکاس پندار آمیز مقولات واقعیت» هستند و «کهنه دین و هيئت حاکمه مورد حمایت آن ها»، از دین «برای لگام زدن بر مردم» بهره می گیرند

شاعر بلژیکی مترلینک می گوید که خدای هر کس به اندازه خِرَد او است. و طبری به گواه همه، انسانی خردمند بود. پس انسانی به این خردمندی هرگز نمی تواند دل به خدایی به کوچکی الله ی شریعتمداری ببندد.

می گویند که دروغ گو کم حافظه است و واقعن هم چه راست می گویند.

آقای  شریعتمداری که در دروغگویی زبانی دراز دارد، در باره ی باصطلاح “آخرین دیدار با احسان طبری” می گوید:

طبری گفت: «بعضی وقتها از خداوند چیزی می‌خواهم ولی با یادآوری گذشته تاریک و ظلمت زده‌ام‌، خجالت می‌کشم».

گفت: هیئتی آمده بود و گفتند که می‌توانم برای معالجه به هر کجا که خودم مایل باشم اعـزام شوم… گفتم: شما چه نظری دارید؟ گفت: «دلم می‌خواهد در میان شما باشم».

یعنی طبری آزاد بود و حتا برای معالجه می توانست به خارج از کشور برود، ولی به خاطر علاقه ای که به آقای شریعتمداری داشت ترجیح داد که با او بماند و فرزندان خود را در اروپا به حال خود رها کند و هیچ دلتنگی برای فرزندان خود نداشت.

دروغگو کم حافظه می گوید:

‌پرستار سعی می‌کرد با کمک یکی از برادران همراه جسم نحیف و رنجورش را با آرامی و احتیاط از صندلی چرخدار به تخت خواب منتقل کند.

سرم را به سوی برادر دیگری که در اطاق بود برگرداندم تا اشکم را نبیند، آن برادر نیز سرش را به طرف پنجره برگردانده بود.

پس شریعتمداری اعتراف می کند که حداقل دو پاسدار در دو جای مختلف در اتاق بستری طبری بودند، چرا؟     

به قول خود آقای شریعتمداری، طبری “جسم نحیف و رنجور” داشت و روی “صندلی چرخدار” نشسته بود. پس چرا حداقل دو پاسدار از فرار چنین آدم مریض و رنجور که نمی توانست حتا راه برود آن چنان می ترسیدند که در دو نقطه اتاق مستقر شده بودند.




استثمار شرکتهای امپریالیستی اسکاندیناوی از کودکان در کشورهای فقیر

وقتی که روشنفکران ما به امپریالیسم غربی فکر می کنند، معمولاً کشورهایی مانند ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، آلمان که مستعمره دار بودند و جنگ طلبی واضح دارند به ذهنشان می رسد. حتا چپها، کشورهای اسکندیناوی مانند نروژ، دانمارک، فنلاند و سوئد، را مهد دموکراسی، صلح طلب با دولتهای “رفاه” می دانند.
هیچ شکی نیست که در مقایسه با امریکا کشورهای اسکاندیناوی سیاست های داخلی مترقی دارند. ولی در این میان چند چیز از یاد برده می شود، یک- مبارزه اتحادیه های قوی علیه بورژوازی؛ دو- بی طرف ماندن و یا طرفداری از طرف قوی در دو جنگ جهانی؛ سه- وجود اردوگاه سوسیالیسم. در سه دهه گذشته پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم بسیاری از این دستاوردها از میان رفته است.
حقیقت این است که اسکاندیناوی تا حد زیادی مانند سایر کشورهای امپریالیستی از طریق استثمار استعماری نیروی کار “جهان سوم” به انباشت سرمایه می پردازد.
شرکت مخابراتی چندملیتی نروژی Telenor – که بخشی از آن متعلق به دولت است – در بنگلادش و میانمار از کودکان برای کار استفاده می کرد. در گزارشی فاش شد که کودکان مجبور بودند بدون هیچ گونه محافظی با مواد شیمیایی کار کنند و حتی یکی از کارگران در استخر اسید جان خود را از دست داد. کارخانه تامین کننده حتا محصولات کشاورزان مناطق اطراف را نیز با ضایعات خود خراب کرد. Telenor مانند دیگر شرکت‌های چندملیتی امپریالیستی که به دنبال نیروی کار ارزان هستند، مسوولیت این اقدام غیرانسانی را به گردن کارخانه تامین کننده گذاشت.
شرکت نفت و گاز نروژی Statoil، که بخشی از آن متعلق به دولت است، در چندین پرونده فساد در سراسر جهان – به ویژه در کشورهای توسعه نیافته – شرکت داشته است، و به شرکتها و مقامات دولتی رشوه داد تا مجوز استخراج را دریافت کند. از جمله رشوه ۱۵ میلیون دلاری به پسر رفسنجانی در سال ۲۰۰۲ میلادی.




افشای گاردین: دموکراسی بورژوازی دانمارک گزارش در باره کشتار غیرنظامیان در لیبی توسط  F-16 های دانمارک را مخفی نگه داشت

در جریان تجاوز ناتو به  لیبی در سال ۲۰۱۱، جت‌های جنگنده دانمارکی بمب‌هایی را در چندین حمله هوایی پرتاب کردند، که طبق گفته سازمان ملل و سازمان‌های غیر دولتی،  14 غیرنظامی را کشت.

مجلس دانمارک متفق القول، حتا با رای حزب باصطلاح سوسیالیستی “جبهه متحد” در سال 2011 رای به همکاری با ناتو و بمباران لیبی توسط هواپیماهای جنگی دانمارکی F-16 داد که همان موقع برخی ها حتا در مجلس گفتند که این حمله می تواند غیرنظامیان را بکشد.

نیاز به یادآوری است که دلیل یورش ناتو به کشور مستقل لیبی، توقف کشتار غیرنظامیان از سوی قذافی خوانده شده بود!!!

وزارت جنگ دانمارک این گزارش ها را مخفی نگه داشت. سالها تلاش سازمان ملل، رسانه ها و سازمان های غیردولتی برای دریافت پاسخ در مورد اینکه آیا دانمارک غیرنظامیان را در مأموریت ناتو کشته است یا خیر، بی پاسخ ماند.

وزارت جنگ دانمارک نه تنها جوابی به سازمان ملل نداد، بلکه پارلمان دانمارک هم برای یک دهه در تاریکی نگه داشته شد.

مارک گارلاسکو که در رأس تحقیقات سازمان ملل در مورد کشتار غیرنظامیان توسط حملات هوایی ناتو در لیبی بود، می گوید: «دانمارک غیرنظامیان را کشته و آن را از ما پنهان کرده است». گارلاسکو و تیمش بارها از ناتو و کشورهای عضو در مورد این حملات سؤالاتی کردند، اما هرگز اطلاعاتی در این مورد دریافت نکردند.

یک بار دیگر ثابت شد که بورژوازی دانمارک برای دفاع از منافع مشترک خود با امپریالیسم، حتا در کشتار غیرنظامیان شرکت می کند. یک بار دیگر دیدگاه نژادپرستانه ناتو هم ثابت شد، زیرا ناتو هرگز نمی توانست کشتار غیرنظامیان را در یک کشور اروپایی پنهان کند، ولی مردم آفریقایی لیبی که جزو انسان به حساب آورده نمی شوند!!

یک بار دیگر ثابت شد که دموکراسی بورژوازی فقط برای منافع بورژوازی است و حتا جواب گوی مجلس نیز نیست.




غیرت کن و اندیشهٔ ایامِ بتر کن —- اندر جلو تیرِ عدو، سینه سپر کن

اگر کسی از یاد برده باشد که چرخ ماشین حکومتی با خون جوانان وطن می گردد، این روزها دوباره حقیقت آن را درک کرده است. جمهوری اسلامی می داند که فقط با قساوت و سرکوب بی امان در داخل می تواند زنده بماند. برای همین، هر از چند گاهی به اعدام بی گناهان و یا قتل آزادی خواهان در خیابانها می پردازد، تا جو رعب و وحشت در جامعه برقرار سازد.
بورژوازی انگلی با روبنای ولایت فقیه ی خود فقط در چهار ماه گذشته حدود ۴۰۰ زندانی را، برای ایجاد جو ترور و ارعاب، به دار آویخته است.
جمهوری اسلامی دو جوان دیگر را به دار آویخت تا انتقام خود را از جنبش «زن، زندگی، آزادی» بگیرد. مثل همیشه اعترافات زیرشکنجه مبنای محکومیت این جوانان به مرگ بود.
رژیمی که نیمی از جامعه ما را از ابتدایی ترین حقوق انسانی محروم کرده است، ادعا می کند که جنبش زنان، تلاش غرب برای یک “انقلاب مخملی” است، ولی معلوم نیست که چرا برای مبارزه با یک “انقلاب مخملی” که هیچ پایگاهی در میان مردم ما ندارد، رژیم باید این همه جوان را به دار بیاویزد!!
در این میان نیروهای راست طرفدار امپریالیسم این جنایت ولی فقیه و رژیم ضد بشری را بهانه ای برای تحریک امریکا و اسرائیل به حمله به میهن ما ساخته اند. بدبختی مردم ما در این است که کسانی می خواهند جنایت امپریالیستی را جانشین قساوت جمهوری اسلامی کنند و گروهی دیگر هم می گوید که ما باید به خاطر مبارزه با امپریالیسم چشم به روی جنایت حاکمیت جمهوری اسلامی ببندیم.
هم امپریالیسم و هم جمهوری اسلامی دشمن مردم میهن ما هستند.
جانشین مترقی رژیم مردم کش جمهوری اسلامی، تنها با مبارزه شکیبانه و سازماندهی خشم توده ها و به دست توانای مردم ما ممکن است.