راه رشد غیر سرمایه داری، ضرورت زمان پس از مرگ جمهوری اسلامی

یکی از پیش شرطهای مهم امکان راه رشد غیر سرمایه داری در کشور ما وجود یک نظم جهانی چند قطبی است.

جهان بعد از شکست اردوگاه سوسیالیسم  بیش از یک ربع قرن یک قطبی بوده است. در این یک ربع قرن بسیاری از دست آورده های اجتماعی  بشری و استقلال ملت ها از بین رفت و به عقب رانده شد. از اشغال نظامی کشورها تا حمله به دست آوردهای جنبش کارگری، از کنترل و نظارت دائمی حرکات و رفتار مردم تا حذف فیزیکی مخالفان توسط امپریالیسم همه و همه از نتایج  منفی جهان یک قطبی شده بوده است. نتایجی که حتا مخالفان غیرامپریالیستی سوسیالیسم را برای اردوگاه سوسیالیسنم دلتنگ کرده است.

ولی علائم بسیاری نشانگر این است که نظم جهانی قدیمی یک قطبی، نظمی که سیاستمداران آمریکایی به طور خاص یک تنه و متکبر نقشه جهان را در نهاد خانه های تاریک خود طراحی می کردند، دیگر از بین رفته است. هر روز ما شاهد هر چه فرو ریختن موقعیت استثنایی ژئوپلتیک و ابرقدرتی ایالات متحده آمریکا هستیم.

هر چند که آمریکا با وجود تضعیف اقتصادی هنوز جزو کشورهای برتر جهان از لحاظ اقتصاد است. اما به لحاظ سیاسی بسیار ضعیف شده است.

جهان یک قطبی و  جهان یک ابرقدرتی  دیگر وجود ندارد.

آنچه برای ما مبلغان راه رشد غیر سرمایه داری و طرفداران اقتصاد ملی- دمکراتیک مهم است، اینست که نظم  جدید جهانی در حال شکل گیری ما را از افتادن در تله محتوم مرگبار سرمایه داری نجات می دهد و افق نوی را برایمان می گشاید.

استقلال ملی و منافع زحمتکشان به ما حکم می کند که راه رشد غیر سرمایه داری در پیش گیریم و در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد.

راه رشدی که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی هر روز با راه رشد سرمایه داری نیز فاصله می گیرد.




یک انقلابی در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی می جوشد، ولی معصوم نیست

” فرقه” هرگز اشتباهات خود را نمی پذیرد و بدین ترتیب اعضای خود را برای مجهز شدن به آگاهی سیاسی محروم می کند و بعید نیست که با این کار یک اشتباه را چند بار تکرار کند و بدین ترتیب شکست دیگری را تجربه کند. وقتی که ” فرقه”  برای مخفی داشتن کوتاه نظری از جواب گویی پرهیز می کند، نه تنها شفافیت سیاسی و نظری خود را در میان توده ها از دست می دهد، بلکه با معصومیت جلوه دادن خود به یک جریان روحانی و آسمانی بدل می شود که کاری با “زمینیان” ندارد. مسلم است که توده ها چنین جریان “همه چیز دان”، ولی “بی عمل معصوم” را جدی نمي گیرند. توده ها به مبارزان  معصوم احتیاجی ندارند، چرا که معصومیت با زمینی بودن در تضاد است.

تفکر “فرقه”ای همیشه در کمین کمونیست ها هست. اگر ما قادر به پاسخ به انتقادات و تفاوت های نظری به شیوه دموکراتیک و رفیقانه نباشیم، خواه نا خواه با جلوگیری از رشد تئوریک و روند پویایی حزب به تضعیف آن می پردازیم. خفه کردن انتقادات و اختلاف نظرات داخلی بر خلاف آنچه که تصور می شود منجرب به یکپارچگی حزب نمی شود، بلکه خصلت “فرقه”ای آن را تقویت می کند. البته انتقاد از خود، به معنای نفی گذشته خود نیست و با دست کشیدن از ایدولوژی طبقه کارگر تفاوت دارد. اگر ما با دیگر جریان های مارکسیستی برای رسیدن به اهدافی که مشترک است وارد عمل مشترک نشویم، این حفظ اصالت نیست، بلکه تقویت خصلت ”فرقه”ای است.




مبارزه با استبداد رژیم ولایت فقیه از مبارزه علیه اقتصاد نئولیبرالیستی بورژوازی انگلی جدا نیست

رژیم ولایت فقیه با همه تفاوت شکلی و مرحله ای خود به ویژه در ۳۵ سال گذشته به واضح نشان داده است که وابستگی اقتصادی به امپریالیسم را تنها راه نجات خود در مقابل انقلاب و شورش های مردمی می بیند. تمام جناح ها و دولت ها بدون استثنا از دولت رفسنجانی و دولت عوام فریب احمدی نژاد گرفته تا دولت خاتمی و روحانی و رئیسی همگان در ترسیم راه رشد اقتصادی کشور همواره همنظر بوده اند. از حذف بندهای اقتصادی مترقی قانون اساسی تا حذف رایانه ها و از تغییرات ارتجاعی قانون کارگر تا فشار و تضیق علیه اعتراضات کارگری همه با اشتراک نظر و توافق جناح ها و برای جلب اعتماد و تشویق سرمایه گزاری شرکت های امپریالیستی انجام شده است.

به همین دلیل خلاصی یافتن از بافت روبنایی و ولایت فقیه ی و دفاع از آزادی های شخصی و سیاسی با تلاش برای استقلال اقتصادی متکی بر اهداف ملی و دموکراتیک گره خورده است. اما همه گروه های سیاسی فعال این تنیدگی را نمی ببینند.

نیروهای  مخالف جمهوری اسلامی را از این منظر می توان به دو دسته عام تقسیم کرد.

یک- نیروهایی مختلف و ناهمگون که در یک نقطه اشتراک نظر دارند. همه این نیروها تغییر روبنایی حکومت را بدون ارتباط با تغییرات بنیادی راه رشد اقتصادی نه تنها ممکن می دانند، بلکه آن را حتا کافی می دانند. این نیروها متشکل از دو قطب متفاوت است؛ طرفداران براندازی از جمله سازمان مجاهدین خلق و گروه های سلطنت طلب ، اصلاح طلب غیر حکومتی.

دو- نیروهای سوسیالیستی که واژگونی رژیم ولایت فقیه را نه تنها برای دستیابی به آزادی های شخصی و حقوقی لازم می داند، بلکه برای تامین استقلال ملی کشور و استقرار عدالت اجتماعی ضروری می بیند.

برای نیروهای سوسیالیستی  مبارزه برای آزادی های دموکراتیک با تعیین راه رشد اقتصادی پیوند دیالکتیکي دارد.




سخنان نغز

احسان طبری

ولی نیک می دانیم که “آزادی گرایی بورژوازی” و “چند گرایی” «پلورالیسم» یا تعدد سازمان های حزبی و غیره به طور عمده نمای بی محتوی است و آن اندازه هم که محتوی واقعی در پس این نمای پر زرق و برق وجود دارد، به برکت فداکاری های عظیم خلق و علی رغم بورژوازی به دست آمده است. و بورژوازی هر گاه که دستش برسد و به هر نحو که بتواند گاه صاف و ساده و روشن، گاه با شیوه های ظریف و مستور آنها را نقض می کند و بی اثر می گذارد.

لذا بحث مابین استبداد و آزادی های بورژوائی نیست، بلکه آزادی های بورژوائی و آزادی به معنای اصیل و انسانی این کلمه است. آزادی های بورژوائی، از آن جهت که به برکت مبارزات طولانی و جانبازانه زحمت کشان وعلی رغم صریح تمایلات طبقه بورژوازی و دولتش، از مقداری محتوی انباشته شده، البته صوری صرف نیست، ولی آن آزادی که ما آنرا از سوسیالیسم جدا نمی دانیم، با آزادی بورژوائی که در اثر سیطرهٔ طبقاتی بهره کشان و به ویژه انحصارها، فاقد مضمون پی گیر انسانی است، تفاوت ماهوی دارد.




جنگ طلبی امپریالیسم امریکا

تاریخ ایالات متحده با پرخاش گری و گسترش جویی پیوند خورده است. از زمانی که در سال ۱۷۷۶ امریکا استقلال خود را به دست آورد، آمریکا پیوسته  به دنبال گسترش به زور بود: آمریکاییان بومی را کشت، به کانادا یورش برد، علیه مکزیک جنگ راه اندازی کرد، جنگ آمریکا و اسپانیا را برانگیخت و هاوایی را پیوست (ضمیمه) خود کرد.

پس از جنگ جهانی دوم، جنگ هایی را  برانگیخته یا آغاز کرد مانند جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ کوزوو، جنگ افغانستان، جنگ عراق، جنگ لیبی و جنگ سوریه. امریکا از هژمونی نظامی خود برای هموار کردن راه گسترش جویی خود سود می جوید. در سال های گذشته میانگین بودجه جنگی سالانه آمریکا از ۷۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته است که ۴۰ درصد از بودجه جنگی همه جهان است و بیش تر از بودجه جنگی ۱۵ کشور. آمریکا  ۸۰۰ پایگاه جنگی برون مرزی دارد که ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. بر پایه کتاب آمریکا یورش می کند نوشته کریستوفر کلی (America Invades: by Christopher Kelly) : چگونه ما به همه ی کشورهای جهان یورش جنگی داشتیم و یا با آن ها درگیر شدیم، آمریکا کم و بیش با  ۱۹۰  کشور در گیر شده است.

همان گونه  که جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین آمریکا می گوید، بدون شک آمریکا جنگ دوست ترین کشور تاریخ جهان است.

بر پایه یک گزارش دانشگاه تافتسTufts University)) ، “مقدمه ای بر پروژه مداخله نظامی: مجموعه داده های جدید در مورد مداخلات نظامی ایالات متحده، 1776-2019″، در این سال ها ایالات متحده نزدیک به 400 یورش جنگی در جهان داشته است که 34 درصد در آمریکای لاتین و کارائیب، 23 درصد در شرق آسیا و اقیانوسیه، 14 درصد در خاورمیانه و شمال آفریقا و 13 درصد در اروپا بودند.




شکل های مختلف حکومتی نظام سرمایه داری: دیکتاتوری نظامی، دینی، فاشیستی؛ سوسیال دموکرات، دو حزبی آمریکا، پادشاهی دو حزبی انگلیس

یکی از عوامل مهمی که موجب دوام طولانی نظام سرمایه داری شده است، تمرکز آن در حفظ محتوا اصلی نظام با ایجاد اشکال مختلف اداری- حقوقی بوده است. به همان اندازه که نظام سرمایه داری در حفظ ذات خود یعنی در حفظ مقدس بودن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و استثمار فرد از فرد سخت جان، سر سخت،  مقاوم، انعطاف ناپذیر و نرمش ناپذیر بوده است، به همان اندازه در تعیین شکل دولتی، حقوقی و ادرای برای تامین این اصل مقدس از  انعطاف، نرمش، سازگاری بی نظیری برای تطبیق به شرایط تاریخی و محیطی مشخص بر خوردار بوده است.

بدین ترتیب این نظام به اشکال مختلف در شرایط تاریخی و محیطی گوناگون ظاهر شده است. از دیکتاتوری نظامی مستقر شده بر افکار ناسیونالیستی، دینی، فاشیستی گرفته تا دولت های سوسیال دموکرات در اسکاندیناوی. از جمهوری دو حزبی آمریکا تا پادشاهی دو حزبی انگلیس همه این اشکال اداری- حقوقی بدون ایجاد مشکلات بنیادی برای اصل مقدس نظام سرمایه داری در کنار هم وجود داشته و دارند.

این یک واقعیت است که نظام اقتصادی- اجتماعی حاکم بر جمهوری اسلامی سرمایه داری است که بنا بر شرایط محیطی و تاریخی خود و برای حفظ منافع طبقاتی بورژوازی انگلی اکنون شکل دیکتاتوری ولایت فقیهی به خود گرفته است.

بنابراین دیالکتیک بین محتوای اقتصادی- طبقاتی و شکل حکومتی در  جمهوری اسلامی منجر به استقرار وحشیانه ترین اقتصاد سرمایه داری بدوی و خشن همراه با دیکتاتوری و محدود کردن آزادی های شخصی و اجتماعی شده است.

رژیم ولایت فقیه مانند رقیب منطقه ای خود عربستان سعودی که رژیم استوار بر احکام وهابی است، شانس ادامه حیات خود را در پیوند با اقتصاد امپریالیستی جهانی می بیند. تنها آلترناتیو وابستگی به امپریالیسم جهانی تن در دادن به حاکمیت مردم است که این رژیم ها چون “جن از بسم الله” از آن وحشت دارند.




تحمل نظر دیگران یا در شکار حقیقت کامل

اعضای ” فرقه” چون گويا به ”حقیقت کامل” دست یافته اند، دلیلی به مطالعه تاریخ و یا تبادل نظر با دیگران نمی بینند. ”فرقه” ای بر این که به حقیقت مطلق دست یافته است، بسیار مطمئن و مفتخر است و اصلآ نیازی به مشاورت نمی بیند. بر عکس یک “فرقه”ای اثبات خود را در نفی دیگران می بیند.

تفرق نظر را به اتفاق عمل ترجیح می دهد.  بجای دیدن نکات مشترک فراوان، اختلافات را بزرگ و غیر قابل حل جلوه می دهد. هر اختلاف کوچکی در مورد انتخاب تاکتیک و تحلیل اوضاع را زیر چتر مبارزه طبقاتی قرار می‌دهد و آنچه را که می توانست با بحث حل شود، به سطح تضاد آشتی‌ ناپذیر ارتقا می دهد.

یک ”فرقه”ای خود را هم هدف و همکار مارکسیست های دیگر نمی داند، بلکه خود را در مقابل اکثریت مارکسیست های “غیر خودی” می بیند. اعضای آن عمیقا از دیگر مارکسیست های “غیر خودی”  به عنوان های مختلف  سازشکار”، “فرصت طلب”، “تجدید نظر طلب”، “سندیکالیست” و غیره انتقاد دشمنانه می کنند، و در تعجب هستند که چطور دیگران به حقانیت آن ها  هنوز پی نبرده اند. ولی پنهانی ”فرقه”ای از وجود فرصت طلب ها در جریان ها دیگر مارکسیستی کاملا راضی است. مثل هوا به وجود فرصت طلب ها احتیاج دارد چرا که فرصت طلب ها با آمادگی خود برای “فروختن” اصول به نفع تاکتیک های موقت سیاسی به ”فرقه”ای ها بهانه مناسبی برای همیشه اصولی بودن خود می دهند.

تحمل نظر دیگران هرروز  کم تر  و خود راضی بودن “فرقه” هرروز بیش تر می شود. این تنگ نظری روزافزان عاقبت روزی آتش به دامن صفوف داخلی “فرقه” هم می اندازد. به جای سعه صدر و تحمل عقاید یکدیگر و حل رفیقانه مسائل نظری در چارچوب یک سازمان، تفکر ”فرقه” ای، در نهایت، “فرقه”ای ها را به جان هم می اندازد.




مبارزه با امپریالیسم، اقتصاد سرمایه داری و روبنای ولایی جمهوری اسلامی

منبع: نامه مردم
اکثر مردم کشور ما، طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان شهر و روستا، متحمل شدیدترین فشارهای اقتصادی-اجتماعی‌اند که برآمد مستقیم اقتصاد سیاسی موجود است. نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت و بدون تحلیل شرایط مشخص کشور بر اساس منافع طبقاتی، بی‌اعتنا به ماهیت واپس‌گرایانه و دیکتاتوری رژیم، از یک سو در کنار حکومت ضدمردمی پرچم مبارزۀ ضدّامپریالیستی را برافراشت یا از سوی دیگر خواهان پشتیبانی امپریالیسم برای براندازی حکومت شد.

کشور ما در یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ معاصرش از دیدگاه طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان قرار دارد. در حالی که بحران‌های چندوجهی فزاینده ادامه دارد، چشم‌انداز آیندهٔ کشور نشان‌دهندهٔ بروز اوضاع داخلی و خارجی بس خطرناک و فاجعه‌آمیزی است. اینکه با “چرخش به شرق” خیالی، یا ظهور جهان چندقطبی و نزاع‌های بین جناح های حکومت وضع می‌تواند تغییر کند دیدگاه و موضعی غیرواقعی و ساده‌گرایانه است که بر واقعیت‌های دردناک زندگی اکثر مردم چشم می‌پوشد.

تضاد اصلی و تعیین‌کننده در شرایط اجتماعی کنونی ایران،‌ تضاد آشتی‌ناپذیر میان مردم و تداوم حکومت دیکتاتوری و «اقتصاد سیاسی» سرمایه‌داری فاسد و غارتگر آن است. از این رو، مبارزۀ نیروهای چپ و مترقی ملی در راه دگرگونی‌های بنیادی نمی‌تواند بدون توجه به رابطهٔ درونی و تنگاتنگ بین مطالبات مُبرم آزادی‌خواهی و عدالت‌خواهی و نقش اساسی طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان و شرکت فعال آنها، و نیز توازن قدرت در جهان، با موفقیت به پیش برود.

با توجه به سرشت اصلاح‌ناپذیر بودن دیکتاتوری حاکم، بافت طبقات و لایه‌های گونه‌گون اجتماعی و توازن نیروهای اجتماعی، و به‌ویژه میزان رشد نیروهای مولد، حزب ما نخستین گام در راه امکان دگرگونی‌های بنیادین آتی را در موفقیت «انقلاب ملّی-دموکراتیک» می‌داند.