مارکسیسم رعشه مرگ بر اندام سرمایه داری افکند

می گویند مسیح به هنگام تولد، لبخند می زده است.  مارکسیسم اما به هنگام تولد، غرشی تندراسا سر داد که رعشه مرگ بر اندام سرمایه داری در سراسر جهان افکند:

پرولتاریای جهان متحد شوید!

این کلمات از آن رو وحشت عمیق سرمایه داری بر می انگیخت که نه شعار ناکجا آبادی، بلکه بازتاب یک واقعیت نوین تاریخی بود. برای نخستین بار در طول تکامل جوامع بشری، طبقه ای پا به عرصه خود آگاهی تاریخی گذاشته بود که در سراسر جهان منافع و مصالحی  یگانه داشت.

انترناسیونالیسم زمینه عینی داشت و این کلمات که بیان و چکیده محتوای آن بشمار میرفت، در ذهن بورژوازی همچون طنین ناقوس مرگ ، ترسناک بود. چندی بعد با پشتیبانی پرشور انترناسیونال اول به رهبری مارکس و انگلس، از کمونارهای قهرمان پاریس ناقوس عملا به صدا در آمد.




حزب توده ایران حمله تروریستی درکرمان را به شدت محکوم می کند

حزب توده ایران حمله تروریستی درکرمان را به شدت محکوم می کند و درباره خطر گسترش دامنه درگیری های نظامی و حملات تروریستی در منطقه هشدار می دهد!

حزب تودۀ ایران دو انفجار بزرگ در کرمان، در مراسم سالگرد قتل قاسم سلیمانی، و کشته شدن ۱۰۳ و زخمی شدن بیش از ۲۱۱ نفر را به شدت محکوم می کند!

با آغاز حمله گسترده نیروهای ارتش رژیم نژاد‌پرست اسرائیل به غزه در تاریخ ۵ آبان‌ماه ۱۴۰۲ [۲۷ اکتبر ۲۰۲۳] در پی حمله حماس به خاک اسرائیل، تا کنون بیش از ۲۲ هزار فلسطینی کشته ‌شده‌اند که بیش ۸۷۰۰ تن از آنان کودکان بوده‌اند. در این عملیات که نیروهای مترقی و انسان‌دوست جهان به‌درستی آن را “جنایت علیه بشریت” نامیده‌اند، ده‌ها هزار تن زخمی و بیش از یک میلیون نفر از ساکنان غزه آواره شده و بخش بزرگی از نوار غزه با خاک یکسان شده‌ است. حمایت بی‌چون‌و‌چرای امپریالیسم آمریکا از این سیاست جنایتکارانهٔ دولت نتانیاهو، وتو کردن قطع‌نامه‌های شورای امنیت سازمان ملل برای آتش‌بس فوری در منطقه، و گسترده شدن عملیات نظامی اسرائیل، این خطر بزرگ و فوری را به‌همراه دارد که دامنهٔ جنگ به دیگر کشورهای منطقه، ازجمله لبنان، سوریه، و ایران گسترش یابد.

در روزهای اخیر عملیات تروریستی در سوریه، لبنان، و ایران بر شدت تنش در منطقه افزوده و خطر درگیری‌های گستردهٔ نظامی و دخالت مستقیم امپریالیسم آمریکا در منطقه را بیشتر کرده است.

روز ۴ دی‌ماه “سید رضی موسوی چاشمی” که بر اساس گزارش‌های منتشر شده، از سال‌های دههٔ ۱۳۷۰ “مسئول پشتیبانی و لجستیک نیروهای قدس در سوریه” و یکی از نزدیک‌ترین فرماندهان سپاه به قاسم سلیمانی و مسئول تماس با حزب‌الله در لبنان و حماس در منطقه بود، طی حملهٔ موشکی دولت اسرائیل در سوریه به‌قتل رسید. امیرسعید ایروانی، سفیر و نماینده دائمی ایران در سازمان ملل متحد، از آنتونیو گوترش، دبیرکل این سازمان، خواست اسرائیل را به‌این دلیل محکوم کند.

در پی این ترور، روز ۱۱ دی‌ماه۱۴۰۲ [۲ ژانویه ۲۰۲۴] ، صالح العاروری، رهبر دفتر سیاسی حماس، و از بنیان‌گذاران شاخهٔ نظامی حماس و شش نفر دیگر و همچنین دو تن دیگر از فرماندهان حماس در حمله تروریستی دولت اسرائیل در لبنان به‌قتل رسیدند. العاروری در سال ۱۹۹۲ / ۱۳۷۱ از سوی نیروهای امنیتی رژیم نژادپرست اسرائیل دستگیر و ۱۸ سال را در زندان گذرانده بود. نخست‌وزیر لبنان با محکوم کردن این جنایت، دولت اسرائیل را متهم کرد که قصد دارد همهٔ منطقه را به جنگ بکشاند. بر اساس گزارش خبرگزاری‌های جهان، العاروری، مسئول اصلی تماس با حزب‌الله در لبنان و حکومت ایران بوده است.

بر اساس گزارش روزنامهٔ انگلیسی زبان گاردین “در اوایل دسامبر/ آذرماه، رونن بار، رئیس شین‌بت، سازمان امنیت داخلی اسرائیل، به نمایندگان پارلمان اسرائیل گفت رهبران حماس در غزه، در کرانهٔ باختری، در لبنان، در ترکیه، در قطر، و در همه‌جا کشته خواهند شد. … ”

در پی ترور صالح العاروری، تروری که از سوی حزب‌الله لبنان به‌شدت محکوم شد، امروز خبر رسید که در پی دو انفجار بزرگ در کرمان، در مراسم سالگرد قتل قاسم سلیمانی، ۱۰۳ تن کشته و بیش از ۲۱۱ نفر زخمی شده‌اند. لازم به تذکر است که تا کنون هیچ ‌شخص و سازمانی مسئولیت این عمل غیرانسانی و تروریستی را نپذیرفته است.

حزب تودهٔ ایران ضمن محکوم کردن این عملیات تروریستی، نسبت به بالا گرفتن تنش‌ها و خطر گسترش درگیری‌های نظامی در منطقه هشدار می‌دهد. کشانده شدن لبنان، سوریه، یمن و ایران به درگیری نظامی برای منطقه و مردم این کشورها فاجعه‌ای بزرگ خواهد بود که باید به‌شدت از آن پرهیز کرد. دولت نژادپرست و جنایت‌کار اسرائیل و همراهان و همکاران امپریالیستی‌اش خواهان ادامه و گسترش جنگ در منطقه در راستای سیاست تحمیل بی‌چون‌وچرای هژمونی‌شان در خاورمیانه هستند. با هوشیاری با این توطئه‌ها باید مقابله کرد.

حزب تودهٔ ایران

۱۳ دی‌ماه ۱۴۰۲




گنده گویی در باره ی امریکا، نبرد ضدامپریالیستی نیست

برخی از چپ ها در باره ی برنامه های نئوليبرالستی امپرياليستى‏، برداشت ژرفی ندارند. آن ها نبرد ضدامپریالیستی را تا به اندازه گنده گویی در باره ی امریکا کاهش دادند. برای همین، سیاستی سازش کار در برابر خط امپریالیستی- نئولیبرالیستی اقتصاد و نبرد طبقاتی در درون کشور پیشه کرده اند.

رژیم برای زنده ماندن خود و استوار کردن جای گاه لایه های بورژوازی انگلی، به سرکوب آزادی و پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی و سرکوب سندیکاهای مستقل در درون، سخن ورزی و گنده گویی در سياست برون مرزی و گفت و گوهای پنهانی می پردازد. هنگامی که رژیمی این چنین از ته دل، دل و جان را در خدمت پیاده کردن سفارش های نهادهای امپریالیستی  نسخه نئوليبرال در اقتصاد می پردازد، نمی توان به سخنان گنده آن در برابر امریکا سرشت ضد امپرياليستی داد.

در برابر اين دروغ گویی و فریب کاری چپ انقلابی باید نبرد ضدامپرياليستى‏ در شرايط كنونى‏ جهان را براى‏ توده‏ هاى‏ مردم روشن نمود.

براين پايه است، كه چپ انقلابى‏‏ باید شعار با برپايى‏‏ جبهه ضدديكتاتورى با ویژگی های آزادی خواهی، ضد امپرياليستى‏‏ و ضد نئولیبرالیستی برای به بار رساندن آماج های  ملى‏‏ و دموکراتیک انقلاب بهمن بكوشد و دورنماى‏‏ برپايى‏‏ جامعه سوسياليستى‏‏ در ايران نمایان کند.

وظیفه نیروهای چپ انقلابی تنها نبرد برای آزاد های دموکراتیک نیست، بل که نبرد سوسياليستى پا به پای آن باید در جنبش خودنمایی کند. گرايش سوسياليستى‏ در نبرد دمكراتيک و ملى‏ تنها پایندان (ضامن) پیروزی یک سمت گیری ضد سرمایه داری است. ازاين ‏رو نيز نقش روشن گرانه و ايدئولوژيک طبقه كارگر و پیش اهنگانش در این باره بسیار برجسته است.




مبارزه در راه رشد غیر سرمایه داری، پیش شرط مبارزه در راه منافع زحمتکشان است

اگر ما تمام قدرت خود را فقط بر افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم متمرکز کنیم، بدون آن که به افشا رابطه آن با پایگاه طبقاتی و منافع اقتصادیِ نظام سرمایه داری حاکم بپردازیم، خواه ناخواه به انحراف کشانده می‌شویم. 
سرمایه داری انگلی وابسته دلش فقط برای جیبش می سوزد، و هر زمان اگر لازم باشد حتا ایدئولوژی خود را عوض می کنند.
ایدئولوژی‌شان پوششی بیش نیست و آن را تا آنجا که به تحمیق مردم و غارت منابع کشور کمک می‌کند نگه می دارند. آن ها بهتر از دوستان خوش نیت ما درک کرده اند که اصل و هدف ایدئولوژی، حفظ منافع طبقاتی و اقتصادی آن ها است. هر ایدئولوژی که بتواند این هدف را برای آنها تامین کند، برای آنها مقدس می شود. برای همین با اینکه نماز می خوانند و روزه می گیرند ولی ایدئولوژی نئولیبرالیستی سرمایه داری را قبول کرده اند.
سلطنت طلبان چیزی به جز کراوات به جای عمامه نمی خواهند. ما باید از خود بپرسیم که آیا تعویض عمامه با کروات چیزی نسیب زحمتکشان ما می‌کند؟
همه جناح‌های رژیم در ترسیم یک خط‌ اقتصادی وابسته با هم توافق نظر دارند. اگر این طور نبود، پس، خصوصی سازی گسترده، آزاد سازی قیمت ها، حذف سوبسیدها، عدم تصویب “هم سانی” حقوق بازنشستگان برای که و چیست؟ چرا در خزانه پول برای بالا بردن بودجه نهادهای سرکوبگر وجود دارد، ولی‌ همان خزانه برای کارگران خالیست؟؟؟!!
تنها یک حاکمیت ملی‌ می تواند منافع ملی‌ ما را حفظ کند. و حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر و بدون مفهوم است. این اقتصاد ملی‌ با پا گذاشتن به جاده نئولیبرالیستی، پایه گذاری نمی‌شود.
مبارزه در راه رشد غیر سرمایه داری، پیش شرط مبارزه در راه منافع زحمتکشان است.




انتقاد برای تقویت “قشون زحمتکشان”

یک کمونیست واقعی انتقاد درون حزبی را برای تقویت “قشون زحمتکشان” می خواهد، نه برای تضعیف آن. انتقاد او دلسوزانه، رفیقانه، مشخص ، سازنده، وحدت گرایانه و جمع کننده است و با انگیزه حل مشکلات و تدقیق تئوری و روشن کردن برنامه عمل مطرح می شود. یک کمونیست واقعی به خرد جمعی معتقد است و اثبات خود را در تبادل نظر با دیگران و عمل مشترک با آن ها می بیند. او برای درست عمل کردن تاریخ را می خواند و از تجربیات موفق و نا موفق دیگران استفاده می کند. نه تنها به تاریخ کل جنبش کارگری احاطه دارد، بلکه آن را با همه پیروزی ها و شکست ها از آن خود می داند. به قول طبری، می داند “که واقعیت هر چیز را باید در تاریخ و سرگذشت آن چیز جستجو کرد”.

کمونیست از عمل کردن نمی ترسد، معصوم نیست، چون می داند که “تنها مردگان اشتباه نمی کنند”. او مبارز صادقی است که عمل خود را بر پایه تحلیل مشخص از وضعیت مشخص و در زمان مشخص استوار می کند و با آگاهی از دیالکتیک تئوری و عمل، از اشتباه کردن نمی ترسد، بلکه از ان درس می گیرد.

كمونیست واقعی، یا “انسان رنجدیده ای است که فکر می کند” و یا “انسان متفکری که رنج می برد” و بدین سان به هیچ وجه خود را آقای طبقه كارگر نمی داند و خاستگاه طبقاتی جداگانه ای ندارد و منافعی جدا از كل طبقه كارگر برای خود قائل نیست. او برای منافع کلی زحمتکشان از منافع شخصی و “فرقه”ای خود می گذرد.  او به دنبال جا و مقام نیست، بلکه امید و آرزویش به قول طبری “در این است که روزی روی استخوان هایش، بشر آزاد شده ای پایکوبی کند”.




سخنان نغز

احسان طبری

در واقع سرنوشت انسان ما قبل تاریخ یعنی انسان  «انسانی» نشده و به اوج زندگی انسانی نرسیده سرنوشتی غم انگیز است.

شب تیره، خطر چیره، بازوان ناتوان، روانها نوان است ولی با این حال انسان با سماجتی حماسی از سنگلاخ خون آلود می گذرد و به سوی دیار عطر آگین روشنی می رود. آیا نمی بینید که هر چه بیشتر می رود شاخه های سنبل و زنبق بیشتر به چشم می خورند، پارچه های نیلی رنگ آسمان بیشتر دیده می شود و همه چیز از گشایشها و دگرگونیهای معجز آسائی خبر می دهد؟ آیا نمی بینید؟

ولی با این حال و در این جهان نسبیت لغزان همه ارزشها، یک نکته هرگز فراموش نخواهد شد و آن این که من و تو در این سیر عظیم تاریخ از یاران کاوه آهنگر بودیم یا از سپاهیان ضحاک ستمگر. (نوشته های فلسفی)

شبى تيره است، سكوت چيره است، زنجره ‏ها حاكميت شب را جار مى زنند.

در شبِ كوچه‏ هاى بى حصار دشت، ستاره‏ها بر متن آسمان چسبيده ‏اند، و از دور، چشمك مى زنند آهسته و آرام، چون دلداده‏ اى از آنسوى پرچين انتظار، در شب نشينى دزدانه ‏اش، دل ز معشوق مى برد پنهان.

در حياط قيرگون شب، در خانه‏اى حقير، دختركى با مدادى كوچك، مى نويسد مشق فردايش را، بزير سايه نور چراغى، كه با رنج پدر مى سوزد.

آهسته زمزمه مى كند، دخترك با خود، مشق فردايش را،

«ستاره زيباست، من ستاره‏ها را دوست دارم …» (از شعرهای زندان)




سخنان نغز

احسان طبری

اما دربارهٔ این که فلسفهٔ مارکسیستی دارای چه حد و مرزی است، بین خود مارکسیستهای پیگیر بحثهائی است. برخی فلسفهٔ مارکسیستی را تاحد «شناخت انتقادی » ماهیت واقعیتها محدود میکنند و از آنجا که ماهیتها نیز چیزی جز «روندها و پیوندها » نیست، این شناخت انتقادی حق ندارد یک «تئوری » از احکام و یک «رهنمود » از شیوهٔ عمل عرضه دارد. به نظر میرسد که این فلاسفه  با تمام حسن نیت و گاه ژرفای تفکر  در زیر فشار شدید علمگرائی بورژوائی به عقب نشین یهای غیر مُجازی دست زده اند.

فلسفه، هم بعنوان بینش یا تئوری که بتواند منظرهای کلی از جهان، دورنمای عالم به دست بدهد (با قید نسبی و گذرا بودن این منظره) و هم به عنوان اسلوب معرفت و هم به عنوان ملاک و رهنمای عمل (پراتیک) حق حیات دارد و باید داشته باشد.

سپس پیوند دادن کل این فلسفه با پراتیک دگرساز انسانی ضرور است والا کار در عرصهٔ تجرید باقی می ماند و نمی تواند نقشی در کارگاه عمل تاریخ داشته باشد مارکس به این خصلت دگرسازی فلسفه در عمل بسیار اهمیت می داد. اهمیت دادن هنوز واژهٔ کوچکی است.اهمیت دادن هنوز واژهٔ کوچکی است. مارکس تمام مسئله را بر روی پراتیک انقلابی  انتقادی فلسفه متمرکز میکرد. لذا نوعی رابطه ما بین چنین فلسفه به نام بینش جامعه برای دگرسازی خود پیوسته و حتما باید برقرار شود.

ولی آخر وقتی انسان واقعیت را بررسی می کند و ناچار آن را با پراتیک تاریخی و حیاتی خود پیوند می دهد، «دیدگاه زمان » به ناگزیر در داوریهای ما وارد می شود و به ناگزیر بشر از معرفت خود میوهٔ عمل می طلبد.




شناسایی نیروهای اتحادی

باید به شناسایی نیروهایی که می توانند در یک اتحاد قدرتمند به مبارزه علیه اقتصاد نئولیبرالی شرکت داشته باشند، اکثریت توده های میلیونی را قانع کرد که اتحاد با طبقه کارگر تضمین کننده راه آزادی و توسعه اجتماعی است.  باید برنامه ای کلی ارائه داد که بتواند از منافع طبقه کارگر و اکثریت توده های میلیونی دفاع کند، و به ثروت و قدرت طبقه های انگلی بتازد. چنین برنامه یی باید با ارائه یک چارچوب کلی جوابگو پرسش های مهم در باره شکل حکومت، سیاست اقتصادی و اجتماعی، و زیست محیطی باشد. نیروهای کارگری برای کسب هژمونی طبقه کارگر و همچنین افزایش مقاومت در برابر سیاست های سرمایه داری نئولیبرالی دولت، و تامین همبستگی و هماهنگی بین جنبش های کارگری و مترقی نیاز به یک برنامه و سیاست واحد جایگزین دارد.

برای پایان دادن به سلطه مالی و اقتصاد رانتی و بازاری ارائه یک برنامه اقتصادی پایدار و تولیدی شامل مراکز ولیدی صنعتی عمومی- دموكراتيك (دولتی) و خصوصی و شرکت های تعاونی مثلن در بخش کشاورزی و تولید گوشت لازم است.

نیروهای “راست” داخل و خارج رژیم با سواستفاده از وجود رانتخواری و اشفته بازاری این طور تبلیغ می کنند که هر اقتصاد دولتی در ذات خود پرورنده اختلاس و فساد است. باید با تاکید بر جنبه عمومی- دمکراتیک بخش دولتی این حربه را از دست نیروهای “راست” خارج کرد.