بدون در پیش گیری یک راه روشن غیرسرمایه داری، نمی توان سخن از استقلال ملی ونبرد ضدامپریالیستی گفت

دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی (حاکمیت) در دست لایه های گوناگون بورژوازی انگلی، در برگیرنده بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی است. لایه های بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بسیار در هم تنیده شده اند، ولی با کمی چشم پوشی به روی سیاست های هم گون و ناسازگاری های خُرد و کلان آن ها می توان بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی را نزدیک به هم خواند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی را هم کار هم دانست.

لایه ها با هم در چگونگی گردانشن کشور ناسازگاری دارند، ولی همیشه، به ویژه هنگام خیزش های توده ای برای “حفظ نظام” با هم هم کاری می کنند. بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی هواداران شکیبایی در برابر غرب و به سازی پیوند با آن هستند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی برای امتیاز گرفتن از غرب “نگاه به شرق” دارند.

سیاست های کلان “نظام” نیز بسیار روشن است که همه ی لایه های بورژوازی انگلی به دور آن گرد هم آمده اند. “خط کلان نظام” در برگیرنده سرکوب آزادی ها؛ راه رشد اقتصادی نئولیبرالیستی؛ تلاش پشت پرده برای سازش با غرب و گنده گویی در خاورمیانه است.

از آن جایی که پای گاه طبقاتی بورژوازی نئولیبرال (بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی بازرگانی نوین)، لایه های میانی و گاهی سکولار هستند که دل بستگی چندانی به دین ندارند، بار دینی این لایه های بورژوازی انگلی کم تر از دیگر لایه ها هست. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی پای گاه طبقاتی میان خرده بورژوازی سنتی و لومپن پرولتاریا دارد که که باورها دینی نیرومند دارند. برای همین، این لایه های بورژوازی انگلی برای رام کردن پای گاه خود به لاف زنی و گنده گویی دارند.




اسکاندیناوی سوسیال دموکرات یار غار امپریالیسم

وزیر خارجه آمریکا، آنتونی بلینکن، اعلام کرد که در هفته های گذشته قرارداد همکاری نظامی با سوئد و فنلاند بسته شد و چنین توافقی با دانمارک هم «آخر هفته» ارائه خواهد شد. هر چند که بهانه این پیمان های نظامی درگیری روسیه در اوکرایین خوانده شد ولی هم بلینکن و هم نخست وزیر دانمارک گفتند که مذاکرات برای همکاری دفاعی جدید بین دانمارک و ایالات متحده آمریکا بیش از دو سال است که ادامه دارد.
بیش از یک سال قبل، ایالات متحده یک قرارداد همکاری دفاعی با نروژ منعقد کرد که بر اساس آن نروژ به امریکا اجازه می دهد که در چهار مکان خاص پایگاه نظامی ایجاد کند، تا که نیروهای آمریکایی دسترسی آزاد به این کشور داشته باشند.
بدین ترتیب امپریالیسم امریکا با نروژ، سوئد، فنلاند و دانمارک وارد همکاری دفاعی شده است.

بلینکن درباره این توافق گفت:

  • ارتش ما قادر به همکاری موثرتر خواهد بود. سربازان ما فرصت های بیشتری برای آموزش با یکدیگر خواهند داشت و این توانایی ناتو را برای عملیات مشترک تقویت خواهد کرد. مردم دانمارک در مورد مذاکرات دو سال گذشته با امریکا در مهد دموکراسی چیزی نشنیده اند. و پس از برقراری توافق در این هفته، تغییر آن تقریبا غیر ممکن می شود.
    کمونیست ها نگران هستند که این توافق متضمن گسست از یک عنصر اصلی سیاست امنیتی دانمارک، یعنی عدم استقرار نیروهای خارجی در زمان صلح در خاک دانمارک می شود.
    دانمارک استقرار بمب اتمی را رد می کند ولی خود بلینکن گفت که قراداد شبیه قرداد با نروژ است. یعنی پایگاه های امریکا در نروژ با قانون امریکا عمل می کنند، برای همین می توانند تجهیزات اتمی بدون امکان کنترل دانمارک در قلمرو خود داشته باشند.



مجلس از ترس شورش مردم خشمگین لایه بودجه نئولیبرالیستی را رد کرد

لایحه بودجه دولت نئولیبرالیستی رئیسی آنقدر آغشته به ریاضت کشی بود که از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی، رد شد. گویا مجلس تصویری بهتری از خشم مردم دارد و از بروز دوباره اعتراض ها می ترسد. خیلی از نمایندگان از عدم همسان سازی حقوق بازنشستگان نگران هستند. دولت نئولیبرالیستی گفت که بودجه یک میلیارد دلاری برای تامین این کار را ندارد. یادآوری شود که همین دولت نزدیک به ۴ میلیارد دلار برای تقلب خرید چای به دوستان خود پیشکش کرد.

علاوه بر این، تصمیم به افزایش ۵۰ درصدی مالیات از مردم معمولی و نه از ابر سرمایه دران هم می تواند موجب آشوب عمومی و انفجار خشم مردمی شود. باز هم باید به یاد داشت که این فقط بودجه رسمی است که ۶ میلیارد کسری دارد. بودجه موازی دیگری نیز پنهان از چشم مردم توسط ولی فقیه و بورژوازی نظامی اداره می شود که هیچ کس از خرج و دخل آن خبر ندارد.

هیچ شکی نیست که حتا یک بودجه دیگر با کمی اصلاح نمی تواند مردم را آرام کند. گرانی، تورم و فساد حتا سفره های لایه های میانی را خالی کرده است. در ایران جمهوری اسلامی فقط بورژوازی انگلی و نهادهای سرکوب آن و کسانی که از سفره آنان نان می خورند راضی هستند. چهار دهه ریاضت کشی، تاراج سرمایه مردم شکاف طبقاتی را وحشتناک افزایش داده است.
دور نیست آنروزی که زحمتکشان به رهبری طبقه کارگر با هماهنگی خیزش خود با جنبش های اجتماعی زنان و روشنفکران و خلق های تحت ستم درس تلخی به این فاسدان دینی بدهند و بورژوازی انگلی را به زباله دان تاریخ بسپارند.




کوری آمریکا در برابر کشتار مردم فلسطین در غزه توسط ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم

در حالی که مردم با وجدان جهان کشتار خلق فلسطین توسط بورژوازی صهیونیسم را محکوم می کنند، امپریالیسم امریکا هر تلاشی برای آتش بس را نه تنها نابود می کند، بلکه حتا وانمود می کند که همه ی قوانین بین الملی در این قتل ها که بیشترشان کودکان هستند رعایت می شود.

منبع: persian.cri.cn

نشریه «گلوبال تایمز» با انتشار کاریکاتوری تحت عنوان «کور برای دیدن جنایات» به اوضاع وحشتناک جنگ در نوار غزه و کشتار فلسطینیان اشاره کرده و آمریکا را با وجود ویرانی و جنایات ناشی از جنگ در حالی به تصویر کشیده که با دستنوشته‌ای می‌گوید «اینجا هیچ چیزی برای دیدن وجود ندارد».

حمایت تمام عیار ایالات متحده از تداوم جنگ اسرائیل علیه فلسطین در غزه و عدم موافقت با قطعنامه‌های آتش بس در شورای امنیت باعث شده با گذشته 72 روز از درگیری، بیش از 19 هزار فلسطینی کشته و 55 هزار نفر زخمی شوند.

«اسحاق بریک» یکی از ژنرال‌های بازنشسته ارتش اسرائیل گفت: «همه موشک‌ها، مهمات، بمب‌های هدایت شونده دقیق و هواپیماهای ما از ایالات متحده می‌آید. زمانی که آنها عرضه این تسلیحات را قطع کنند، دیگر نمی‌توانیم بجنگیم… همه می‌دانند که بدون ایالات متحده نمی‌توانیم به این جنگ ادامه دهیم.»




برنامه هفتم توسعه، افزایش سن بازنشستگی و اعتراضات نیروی کار به این قانون

منبع: https://eshtrak.wordpress.com

سحر صبا

یکی از ماده های «برنامه هفتم توسعه»  افزایش سن بازنشستگی می باشد. این طرح افزایش سن بازنشستگی را بر مبنای افزایش «سن امید به زندگی» عنوان نموده؛ سن امید را ۷۶ سال در نظر گرفته و به همین دلیل سقف سال‌های خدمت را از ۳۰ سال به ۳۵ سال افزایش داده و البته شرط را بر سقف ۶۲ سالگی برای مردان و ۵۵ سالگی برای زنان گذاشته است.

در ایران ۱۷ صندوق بازنشستگی وجود دارد که در مجموع حدود ۳.۲۵ میلیون مشترک و مستمری‌بگیر اصلی را تحت پوشش دارند. براساس آخرین آمار منتشرشده در سال گذشته حدود ۲.۱۸میلیون نفر مشترک اصلی سازمان تامین اجتماعی، حدود ۳.۲ میلیون نفر مشترک اصلی صندوق روستاییان و عشایر و ۱.۱ میلیون نفر مشترک اصلی صندوق تامین اجتماعی نیروهای مسلح هستند. بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، صندوق بازنشستگی کشوری، سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح، صندوق بازنشستگی کارکنان فولاد و صندوق وزارت اطلاعات از طریق منابع داخلی خود قادر به پرداخت حقوق و مزایای بازنشستگان خود نیستند و در بودجه سالیانه به‌ صورت مستقیم مبالغ قابل‌توجهی به آنها اختصاص می‌یابد. 

طرح تغییر بازنشستگی در واقع یکی از سیاستهای استراتژیکی در سطح جهانی است و تنها مختص به ایران یا یکی دو کشور نیست. به عنوان نمونه این مسئله در سال ۲۰۰۹ در یونان اتفاق افتاد. طرح تغییر بازنشستگی در یونان به این شکل بود که پس از بحران اقتصادی ۲۰۰۸ دولت یونان اعلام کرد سالیان درازی است که با کسری بودجه مواجه است. دولت وقت یونان برای حل این مسئله سیاست‌های ریاضتی را اعمال نمود و با مشورت صندوق بین‌المللی پول و بانک مرکزی اتحادیه اروپا «برنامه خروج از بحران» را تصویب و اجرا کرد. بانک مرکزی اتحادیه اروپا در چند مرحله ۳۰۰ میلیون یورو وام به دولت یونان پرداخت کرد و در برابر آن علاوه بر دریافت سود، دولت یونان را به اصلاح سیستم تامین اجتماعی مجبور کرد. یونان بحران‌زده که زیر فشار بدهی تحمیل شده اتحادیه اروپا وضعیتی بسیار نابسامان داشت، در نهایت برای جلب رضایت وام‌دهندگان، دوره پرداخت بیمه را از ۳۵ سال به ۴۰ سال افزایش داد. مبنای محاسبه حقوق دوره بازنشستگی را از پنج سال آخر اشتغال به میانگین کل دوره اشتغال تغییر داد و صندوق‌های بازنشستگی را ادغام کرد.

پیامد این سیاست که به امید «نجات از بحران» و کسری بودجه اجرا شد برای بازنشستگان کاهش میانگین درآمد بود. آنطور که در سال ۲۰۲۲ یک بازنشسته با سابقه کامل پرداخت بیمه یک دوم حقوق پیش از بحران و اصلاحات اقتصادی را دریافت می‌کرد.

یا در یکسال گذشته در فرانسه طرح تغییر بازنشستگی  از ۶۲ سال به ۶۴ سال با توجه به اعتراضات گسترده و حتی یک جنبش گسترده میلیونی در مخالفت با این طرح به میدان آمد اما تصویب شد. مکرون استدلالش این بود: «وقتی من وارد بازار کار شدم، ۱۰ میلیون بازنشسته در فرانسه بود اما اکنون ۱۷ میلیون نفر داریم. در دهه ۲۰۳۰ این رقم به ۲۰ میلیون نفر می‌رسد. سرمایه ‌گذاری بیش از حد در نظام بازنشستگی به قیمت کاهش سرمایه‌گذاری در زمینه‌های دیگر مثل آموزش و سلامت تمام شده است. همچنین او کسری بودجه را ناشی از افزایش تعداد بازنشسته ها می دانست بهمن دلیل استدلالش هر چند غیرواقعی اما این بود این کسری بودجه را فرزندانمان خواهند پرداخت و هر چه بیشتر صبر کنیم این کسری بدتر خواهد شد.»  

» البته بعدا از طریق جنبشهایی که به این طرح اعتراض داشتند مشخص شد، تعادل مالی این صندوقها تا سال ۲۰۷۰ کسری بودجه ندارند اما هدف مکرون و دولتش این است صد و پنجاه میلیارد یورویی که قرار است ده سال این صندوقهای بازنشستگی صرفه جویی کنند برای کاهش سریع مالیات شرکتها و موارد دیگر استفاده شود.»

قبل از اینکه به تغییرات قانون بازنشستگی در برنامه هفتم توسعه بپردازیم، لازم است به گذشته این صندوقها مروری بیندازیم. تا پایان جنگ ایران و عراق ۸۰ درصد از سرمایه سازمان تامین اجتماعی در این صندوق‌ ذخیره شده بود. این سهم در سال ۱۳۷۹ به ۱۰ درصد کاهش پیدا کرد، در حالیکه ۷۰ درصد آن در اقتصاد کشور سرمایه گذاری شد. بنا به آمار منتشره در سال ۱۳۸۰ شرکت های وابسته به سازمان تامین اجتماعی ۴۳ درصد محصولات دارویی و بهداشتی، ۳۶ درصد سیمان، ۳۵ درصد تلویزیون، بیش از ۳۰ درصد یخچال و فریزر، و ۳۵ درصد محصولات پلاستیکی در ایران را تولید میکردند. یک دهه بعد، شرکتهای تحت کنترل سازمان تامین اجتماعی به بیش از ۱۵۰، و سرمایه گذاری آن در اقتصاد کشور به بیش از ۱۵ میلیارد دلار، یعنی‌ در حدود ۳.۵ درصد درآمد ناخالص ملی‌ ایران، افزایش یافته بود. سازمان تامین اجتماعی، که ۹۸ درصد سرمایه آن از جیب کارگران تامین میشود، به یکی‌ از بزرگترین نهادهای اجتماعی سرمایه در کشور تبدیل شده بود. 

مانند هر سازمان و ارگان دیگری سردمداران رژیم، این سازمان و سرمایه اش را تحت کنترل و اختیار خود در آورده و آن را در بین خود تقسیم کردند. از یک طرف دولت از پرداخت سهم ٣٪ بدهی از پرداخت این سهم به صندوق تامین اجتماعی سر باز زد. آنچه به عنوان بیمه توسط کارفرما و کارگر پرداخت می‌شود، در حقیقت ٧٪ از دستمزد کارگران است و۲۱ ٪ توسط کارفرماها و ٣٪ توسط دولت که این دو بخش هم از ارزش اضافی ای که کارگران ایجاد می کنند پرداخت میشود، در واقع کل این مبلغ را کارگران می پردازند. با این اندوخته ایی که به حساب این سازمان ارائه داده میشود، مسئولان این سازمان که نمایندگان دولت می باشند، بیشترین سوء استفاده مالی را از دسترنج کارگران نموده و کمترین خدمات را به آنها ارائه می دهند. از ابتدای تشکیل این سازمان پرداختیهای میلیونها کارگر به صندوق این سازمان سبب ثروتهای هنگفتی شده و صاحبان این سازمان که خود دولت را هم شامل میشود بدور از اختیار و کنترل کارگران با سرمایه گذاری موجودیهای کلان این صندوق، این سازمان به یکی از ثروتمندترین نهاد اجتماعی در ایران تبدیل شده بود.

هر دولتی که در جمهوری اسلامی بر سر کار آمده است، از ذخیره صندوق اقدام به بذل و بخششهایی ما بین خود بدون نظارت کارگران نموده اند. دولت برای دادن امتیاز به کارفرمایان و سرمایه داران، کارگاههای زیر پنج نفر و ده نفر را از پرداخت حق بیمه به سازمان بیمه های اجتماعی معاف نموده است و پرداخت سهم کارفرمایان را خود بعهده گرفته است. همچنین سهم رانندگان، صیادان، زنان سرپرست خانواده نیز به عهدهٔ دولت است. بدهی طرح تحول سلامت و همچنین بیماران کرونا به مدت دو سال که به خرج تأمین اجتماعی بوده است. معافیت حق بیمهٔ کارفرمایان ساختمانی در مجلس در تاریخ ۲۲/۶/۱۴۰۲ از محل پرداخت ۲۵ درصد عوارض صدور پروانهٔ ساخت ‌وساز به عنوان سهم کارفرما طبق مادهٔ ۵ بیمهٔ تأمین اجتماعی کارگران ساختمانی که به موجب آن یک میلیون و پانصد هزار کارگر از شمول بیمه حذف و محروم شده‌اند. ( طبق آمارهای دولتی)

از سوی دیگر، دهها هزار نفر که سابقه کار اداری و کار زیان آور و سخت داشتند با سوء استفاده کارفرماها از این قانون مجبور به بازنشسته شدن اجباری شده اند و مسئولین سازمان تأمین اجتماعی از این فریب کارفرمایان با خبر بودند، اما آگاهانه به حمایت کارفرماها پرداختند و به این سوء استفاده ها دامن زدند. در اختلاس و دزدیهایی که در دوره احمدی نژاد در سازمان تامین اجتماعی انجام گرفت، نکته قابل توجه رشوه ایی است که مرتضوی از جیب کارگران ایران پرداخت. بنا به گزارشات منتشره ۳۰۰ میلیون از پس‌انداز‌های کارگران به وزرای احمدی‌نژاد پرداخت شد. در این بده و بستانها هم بابک زنجانی، تاجر میلیاردر، که با حمایت دولت، بخشی از کارخانجات شرکت سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی، شستا، با ارزشی بیش از ۵۰ هزار میلیارد تومان را به یک سوم قیمت و با پرداخت مبلغ ۱۷هزار میلیارد تومان، آنهم با چک تضمینی خریداری کرد.

قصد دولت و حاکمیت از تصویب این طرح نادیده گرفتن تاراجی است که در این صندوقها انجام گرفته است. آنها علل این شرایط بحرانی در صندوق‌های بازنشستگی را کاهش شاغلینی که بیمه‌ نمی پردازند وهمزمان با آن افزایش افراد بازنشسته که حقوق بازنشستگی دریافت می کنند میدانند. 

در واقع از علل دیگر مشکلات مالی در صندوقها، معافیت‌های کارفرمایان کارگاه‌های کوچک از پرداخت حق بیمه، موقتی شدن قراردادهای کار و ازدیاد شرکت‌های پیمانکاری که حق بیمه را کمتر از میزان واقعی پرداخت می کنند در کنار آن هم بیمه الزامی نیروی کاری است که پرداخت حق بیمه آنها برعهده دولت بود، که پرداخت نشده است باید به حساب آورد. 

نرخ مشارکت اقتصادی در سال ۱۳۷۵ به ۴۸.۸ درصد و در سال ۱۳۸۵ به ۳۹.۴ و در ده سال بعد به ۳۹ درصد تقلیل یافته است. در سال‌های اخیر هم که دولت مدعی خروج از رکود اقتصادی بوده اما نرخ مشارکت اقتصادی از ۴۱ درصد هم فراتر نرفته است. 

استثمار مافوق دولت و بخشهای خصوصی از نیروی کار کارگران که فاقد هر گونه بیمه ایی هستند را در استثمار ۵۸ درصد کارگران غیررسمی باید مشاهده نمود. براساس مرکز آمار، نیروی کار شاغل در بخش غیررسمی از حدود ۷۰۰ هزار نفر در سال ۱۳۶۷ به ۹ میلیون نفر در سال ۱۳۹۹ رسید. بخش بزرگی از شاغلان در اقتصاد غیر رسمی فاقد هرگونه قرارداد کار و بیمه هستند. در این سال ۵.۱۳ میلیون نفر از جمعیت ۲۳ میلیون نفری شاغل در «مشاغل غیررسمی» کار کرده‌اند؛ یعنی حدود ۵۸ درصد کل نیروی کار شاغل در سال گذشته به استثمار کارگاههای زیر ۱۰ نفر یا واحدها و مراکزی در آمده اند که نام و نشانی از آنها در هیچ کجا به ثبت نرسیده، نه دولت و نه کارفرما برای آنها هم بیمه بازنشستگی پرداخت نکرده اند. این بخش که درصد بالایی از نیروی کار را شامل می شوند حتی دستمزد آنها بر اساس حداقل دستمزد قانون کار منطبق نبوده و علاوه بر این در بسیاری موارد حداقل دستمزد مصوب مزدشان پرداخت نمیشود و یا شغلی که دارند اصلاً مشمول دریافت حقوق و دستمزد نمی باشد. صندوقهای بیمۀ اجتماعی حدود ۵۰ درصد شاغلان را پوشش می‌دهد، که از این میزان هم حدود ۱۰ درصد نیز بیمه ‌شدۀ اختیاری هستند.

سیستم بازنشستگی قبلی تا به امروز با توجه به نابرابریها و بی عدالتهایی موجود به ضرر زنان، کارگران شاغل نیمه وقت و قراردادی، کارگران بدون مهارت بدون ثبات شغلی و همچنین کارگرانی که به مشاغل سخت و زیان آور اشتغال دارند بوده است. 

طبق آمارهای خود دولت می بینیم حدود ۶۰ درصد نیروی کار با پائین ترین دستمزد و فاقد هر نوع بیمه های اجتماعی به بدترین شکل استثمار شده و بالاترین ارزش اضافه را برای دولت و بخشهای خصوصی ایجاد می کنند و بقیه نیروی کار از۱۶ میلیون نفر نیروی کار ۱۱ میلیون نفر به سازمان تامین اجتماعی بیمه می پردازند و ۳۰ درصد باقیمانده، یعنی حدود ۵ میلیون نفر بر اساس یکی از بخشنامه‌های دولت تحت پوشش بیمه قرار گرفته‌اند.( طبق آمارهای دولتی)

بحران امروز در صندوقهای بیمه های اجتماعی در واقع از دست دادن تعادل مالی است. از یک سو، دولت موظف است که سهم خود از حق بیمه این درصد از بیمه شدگان و همچنین سهم دولت از بیمه‌شدگان اجباری را به صندوق تامین اجتماعی پرداخت کند که تا کنون سر باز زده است. کاهش مستمر مالیات بر سرمایه، معافیت شرکتها ( شرکتهای خصوصی در دست مافیای دولتی) معافیت سرمایه داران از پرداخت حق بیمه یکی از دلائل کسری مالی این صندوقها می باشد. بدهی دولت در یک دوره هشت ساله، از سال ۱۳۹۲ که دولت حسن روحانی در راس قوه مجریه بود تا پایان سال ۱۳۹۹ نزدیک به شش برابر و تنها در سال ۱۴۰۰، ۱۲۰ هزار میلیارد تومان دیگر بر آن افزوده شد.

شیوه تسویه دولت به سازمان تامین اجتماعی نه نقدی بلکه از طریق واگذاری سهام دولت در بنگاه ها، تخفیف در تامین خوراک پتروشیمی صورت گرفته است. این شیوه سازمان تامین اجتماعی را به یکی از بزرگترین شرکتهای سهام درعرصه اقتصادی تبدیل کرده است. 

در سال ۱۳۹۹ تامین اجتماعی در ۱۷۸ شرکت سهامدار مدیریتی و در ۸۷ شرکت سهامدار غیرمدیریتی در سرمایه گذاری که انجام شده شریک بوده. در این راستا ارزش روز سهام شستا در بورس از ۱.۵ تریلیون برآورد شده است. شستا در سال ۱۳۹۹، ۵۷ هزار میلیارد تومان درآمد از شرکت‌های حاضر در بورس و ۱.۶ میلیارد تومان از شرکت‌های فرا بورس درآمد کسب کرد. 

طبق اخبار شرکت سرمایه‌ گذاری تأمین اجتماعی،  HYPERLINK «https://www.irna.ir/news/84731121/%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%B5-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D8%A7-%DB%B1%DB%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA» \t «_blank» سود شستا را جمعا در سال ۱۴۰۰

 ۴۴.۷ هزار میلیارد تومان اعلام کرد که نسبت به یک ‌سال قبل‌ افزایش ۱۴ درصدی را داشته است.  

در مقایسه با سود دهی و در آمد بالای سازمان تامین اجتماعی سهم بازنشستگان از درآمد های این صندوق صفر و خود بازنشستگی شده مرکز همه نابرابریها و بی عدالتهای سیستم کار مزدی. و در عوض خود حاکمیت و عوامل و انصار در مجلس شورای اسلامی و دولت از عضویت در هیئت مدیره این شرکت‌ها سودهای کلان کسب کرده و روز روشن تنیجه کار کارگران را به جیب میزنند.

دولت برای جبران کم وکسرهای در صندوق‌های دولتی افزایش حقوق بازنشستگان را به ۱۰ درصد محدود کرد و این تصمیم را بر بازنشستگان تامین اجتماعی هم تحمیل کرد.

بر اساس جدول مصوبه‌ی برنامه توسعه هفتم ، کسانی که ۲۰ سال سابقه بیمه دارند می‌باید سی و دو و نیم سال کار و بیمه پرداخت کنند. این سنوات برای افراد با سابقه ۱۰ سال اشتغال همراه با پرداخت بیمه، نزدیک به ۳۷ سال خواهد بود. آخرین قسمت افزایش سنوات اشتغال مربوط به آن بخش از نیروی کاری است که سوابق شغلی تا ده سال دارند، که بر اساس این مصوبه می‌باید چهل و دو و نیم سال کار و بیمه پرداخت کنند. 

یکی دیگر از معضلاتی که کارگران با این طرح روبرو هستند آنهائیکه دستمزدهایی بالاتر از حداقل دستمزدها دریافت کرده اند و بیمه هم پرداخته اند اما در دو یا چند سال پایانی به دلیل تعطیلی کارگاه خود تحت پوشش بیمه بیکاری قرار می‌گیرند و حداقل دستمزد را دریافت می‌کنند. محاسبه حقوق بازنشستگی آنها بر اساس دستمزد دو سال پایانی قرار خواهد گرفت، در مورد این دسته از کارگران بشدت نابرابری واجحاف اعمال خواهد شد. 

مشکل دیگری که کارگران شاغل در کارهای سخت و زیان آور با آن روبرو هستند باید مشمول مزایای قانون مشاغل سخت و زیان‌آور شوند، اما کارفرماها به دلیل اینکه بیمه کمتری برای آنها پرداخت نمایند، عنوان این کارگران را کارگر ساده رد می‌کنند. کارگران مشاغل سخت و زیان‌آور بعد از بیست سال کار با انواع بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند و دیگر قادر به ادامه‌ی کار نیستند. 

کاهش سنوات کارگران مشاغل سخت و زیان‌آور، یکی از موارد جدی است که باید در دستور کار قرار گیرد. استدلال مسئولین اصلاحات این بخش از نیروی کار این است که بازنشستگی کارگران زیر ۵۰ سال افزایش پیدا کرده و این موضوع فشار بسیاری بر صندوق‌ها وارد می‌کند. آنها همچنین بدون توجه به آسیبهایی که یک کارگر در اثر کار سخت و زیان آور متحمل شده را نادیده می گیرند. بر این عقیده اند، کارگری که بعد از بیست سال کار، بازنشست می‌شود، در اوج کارایی است و بازنشستگی این بخش از کارگران در این سن تنها به تحمیل بار مالی به صندوق‌های تامین اجتماعی خلاصه نمیشود، بلکه کنار رفتن این دسته از نیروی کار آزموده در اوج دوران کارایی‌‎اش بر تولید هم ضربه وارد می‌کند. سوال این است کارگری که بیست سال در یک شغل سخت و زیان‌آور کار کرده و با انواع و اقسام بیماری‌ها مواجه است، چگونه می‌تواند ده سال دیگر نیز آن شرایط را تحمل کند؟

دولت‌ برای جبران کسری منابع مالی صندوق ها اختلاسها و چپاولهایی که توسط خود دولت و باندهای مافیایی آن در دوره های متعدد به این صندوق ها بوقوع پیوسته را نادیده گرفته و می خواهد یک بخش آن را از طریق افزایش سن بازنشستگی و استثمار بیشتر کارگران با به کار گرفتن سالهای طولانی تر آنها به کار، کم و کسرهای مالی صندوقها را برطرف نماید.  

طرح افزایش سن بازنشستگی تعرضی آشکار به معیشت و زیست طبقهٔ کارگر است، قانون اسارت باری است که مجلس و دولت سرمایه داران برای افزایش استثمار و بهره کشی بر مبنای افزایش سنوات کارگران شاغل به تصویب رسانده اند. افزایش سال های انتظار بازنشستگی یعنی ایجاد ارزش اضافه بیشتر از نیروی کار کارگران و کاهش پرداخت مستمری بازنشستگی به بازنشستگان. 

نکته‌ای که قابل توجه است، شکاف عمیق میان نرخ تورم و میزان افزایش حقوق پیش‌بینی شده است. طبق آخرین مرکز آمار در رابطه با نرخ تورم، نرخ تورم در حدود ۴۵ درصد میباشد. براساس گزارش مرکز آمار ایران، در مهرماه ١٤٠٢ نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور به ۴۵.۵ درصد رسیده است. مشاهده این ارقام بیانگر این است که حقوق کارمندان در سال آینده ۲۷.۵ درصد و مستمری بازنشستگان ۲۵.۵ درصد نسبت به تورم عقب خواهد بود.
این در شرایطی است که چهار سال است که اقتصاد ایران تورم بالای ۴۰ درصد را تجربه می‌کند و پیش‌بینی نهادهای بین‌المللی نشان از این دارد که تا پایان امسال و برای دو سال آینده این روند ادامه داشته باشد.

با توجه به تورم و گرانی روز افزون و عدم افزایش دستمزدها در سال‌های اخیر و منجمد شدن آن در سطح کمتر از ۵۰ درصد خط فقر اعتراضات وسیعی را از طرف بازنشستگان کشوری و لشکری را به همراه داشته که این اعتراضات خیابانی به یک قدرت متحد کننده و یک بسیح اجتماعی سراسری تبدیل شده است. مهمترین خواستها و مطالبات بازنشستگان، متناسب‌سازی مستمری از طریق تخصیص بودجه مناسب برای به حداقل رساندن شکاف مستمری بین بازنشستگان تامین اجتماعی و سایر صندوق‌های بیمه‌ای است. از جمله مطالبات دیگر پرداخت عیدی دوبرابر حقوق، تعیین حقوق بر مبنای هزینه‌های واقعی خانوار و افزایش آن متناسب با نرخ تورم واقعی، بیمه و کارآمد مطابق با ماده ۵۴ قانون تامین اجتماعی، پرداخت بدهی ۴۰۰ هزار میلیارد تومانی دولت به صندوق تامین اجتماعی است. از سوی دیگر طرح های تعرض به تامین اجتماعی طبقه کارگر بدون نظارت و اجازه کارگران که صاحب اصلی‌ صندوق تامین اجتماعی هستند صورت گرفته است.

از یک سو، یک راه حل تعادل صندوقها طبعا می تواند این باشد افزایش دستمزدها ، تقلیل بیکاری، تعداد پرداخت کنندگان بیمه و خود حق بیمه از جمله: دولت، کارفرمایان کارگاههای کوچک، شرکتهای پیمانکاری، شرکتهای خصوصی که از طرف مافیای دولت از پرداخت بیمه معاف شده اند و از همه مهمتر بخش ۵۸ درصد نیروی کاری که بیمه نیستند، بیمه شده دولت و کارفرماها حق بیمه آنها را پرداخت نمایند.  

از سوی دیگر، خاتمه دادن به این طرحهای ارتجاعی و تعرض به معیشت طبقه کارگر تنها امر بازنشسته ها نبوده بلکه در گرو دخالت مستقیم طبقۀ کارگر است که مستلزم متشکل شدن و ایجاد تشکلهای طبقاتی و مستقل کارگران است. کارگران و بازنشستگان از طریق این تشکل‌های مستقل کارگری و نمایندگان منتحب خود با تغییر قوای طبقاتی در جامعه در مقابل بورژوازی می توانند قدعلم کرده، نه تنها جلو تصویب هر طرح و قانون ارتجاعی را بگیرند بلکه خواستها و مطالبات خود را از جمله افزایش دستمزدها، مستمری کارگران شاغل و بازنشستگان، لغو قراردادهای موقت و سفید، لغو طرحهای پیمانکاری، کاهش ساعات کار، طرح طبقه بندی مشاغل، همسان سازی، برخورداری تمام کارگران از بیمه های اجتماعی، ایمنی محل کار، کنترل و نظارت نمایندگان منتخب بازنشستگان بر صندوقهای تامین اجتماعی را به دولت،  کارفرماها و صاحبان سرمایه تحمیل نمایند.

دسامبر ۱۷، ٢۰٢۳




رانت بی‌سابقه در دولت رئیسی به روایت احمد توکلی /واردات ۱۳ میلیون تن کالای اساسی در دست شرکتی تازه کار /این قرارداد مهر کاملاً محرمانه خورده است

شخص رهبر با حذف اصل ۴۴ قانون اساسی و با دستور “مولد سازی” راه را برای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی توسط بورژوازی انگلی باز کرد. قراردادهای وارداتی پر سود از شرکتهای با تجربه دولتی گرفته می شود و به دوستان بورژوازی انگلی سپرده می شود.

به گزارش خبرآنلاین، احمد توکلی، نماینده ادوار مجلس در نامه ای به رئیسی از رانت بی سابقه ای نوشته است؛ واردات ۱۳ میلیون تن کالای اساسی شامل: گندم، ذرت دامی، کنجاله سویا، جو، برنج، روغن و گوشت قرمز و سفید به یک‌باره طی قراردادی با طبقه­‌بندی کاملا محرمانه به شرکتی بدون پیشینه­ در واردات کالای اساسی، واگذار شده است!

او با بیان این اتهام که این قرارداد مهر کاملاً محرمانه می‌خورد تا فرآیند سرتاپا ناشفاف و تبعیض‌آمیز و نیز دستخوش ۵۰ درصدی از سود از چشم رسانه‌های آزاد پنهان بماند، نوشته است: این فرآیند مجرمانه و متخلفانه در حالی صورت می‌گیرد که وزارت جهاد کشاورزی دو شرکت بزرگ در تجارت خارجی دارد به نام‌های بازرگانی دولتی ایران و پشتیبانی امور دام کشور که کاملاً فعال هستند و معلوم نیست چرا وزارتخانه، واردات خود را به این شرکت خصوصی تازه‌کار محول نموده است؟!

توکلی می‌گوید: در اردیبهشت ماه ۱۴۰۱ وزیر جهاد کشاورزی نامه‌ای به بانک مرکزی درخواست می‌نماید که یک میلیارد و چهار صد میلیون دلار ارز ترجیحی به سازمان تعاون روستایی برای این قرارداد پرداخت شود. جناب وزیر در تاریخ ۱۵ اردیبهشت نامه‌ای به بانک مرکزی ارسال می‌کند که مبلغ ۷۳۵،۷۰۵،۰۰۰ یورو به‌صورت حواله نقدی به یک شرکت خارجی که ظاهراً فروشنده کالا به این شرکت بی‌تجربه در این بازار از بخش خاص بود پرداخت شود در حالی که هنوز هیچ کالایی به کشور وارد نشده بود؛ امتیاز ویژه‌ای که حتی شرکت‌های دولتی مذکور نیز از آن بی‌بهره اند؛




ارتقاء روابط چین-ویتنام برای شکوفایی آرمان سوسیالیستی

منبع:persian.cri.cn
«شی جین پینگ» رئیس جمهور چین به دعوت «نگوین فو ترونگ» دبیرکل کمیته مرکزی حزب کمونیست ویتنام هفته پیش در ویتنام بود.
برخی به طور خاص […] تعاملات عادی ویتنام با دیگر کشورها، به ویژه آمریکا و متحدان آن، را به عنوان نشانه‌های «پیوستن به سیستم ایالات متحده» تفسیر می‌کنند.
با این وجود حقایق ثابت کرده‌اند که یک […] خیال‌پردازی غربی است. «وو وان تونگ» رئیس جمهور ویتنام اواخر ماه گذشته به ژاپن سفر کرد و روابط هانوی-توکیو نیز به یک «مشارکت راهبردی جامع» ارتقاء یافت. این به معنای آن است که در سلسله مراتب دیپلماتیک ویتنام،‌ ایالات متحده و ژاپن به سطح مشابه چین، روسیه، هند و کره جنوبی دست یافته‌اند.
خط اصلی روابط چین-ویتنام بسیار روشن است. هم چین و هم ویتنام در حال ترویج تلاش‌های مدرنیزاسیون سوسیالیستی خود هستند، هر دو روابط چین-ویتنام را به عنوان مسیر اولویت‌دار سیاست‌خارجی خود تلقی می‌کنند و هر دو توسعه طرف مقابل را فرصتی برای توسعه خود می‌دانند.
همانطور که رئیس جمهور شی جین پینگ تاکید کرد، توسعه پایدار، سالم و با ثبات روابط چین-ویتنام مطابق با منافع اساسی هر دو حزب، دو کشور و مردمان دو طرف است و به توسعه شکوفای آرمان سوسیالیستی و همچنین حفظ صلح و ثبات منطقه‌ای و جهانی و ترویج توسعه و رفاه می‌انجامد.
تجارت دوجانبه میان چین و ویتنام برای دومین سال متوالی از 200 میلیارد دلار فراتر رفته است. چین سال‌های سال است که بزرگترین شریک تجاری ویتنام باقی مانده است. ویتنام بزرگترین شریک تجاری چین در «آسه‌آن» و چهارمین شریک تجاری بزرگ جهانی آن است.




مبارزۀ هم‌زمان با دیکتاتوری ولایی و امپریالیسم در راه آزادی، حاکمیت ملی، صلح، و عدالت اجتماعی

هفتۀ گذشته رسانه‌های مجاز کشور دو گزارش نمایشی و عملا وقیحانه دربارۀ خامنه‌ای “نمایندۀ خدا بر زمین” و رئیس‌جمهور برگمارده‌اش ابراهیم رئیسی منتشر کردند. اینکه چرا واکنش بخش عمده‌ای از جامعه به این گونه نمایش‌های حکومتی بی‌اعتنایی و تمسخر است روشن است. حکومت ولایی در سطح وسیعی در جامعه کاملاً بی‌اعتبار شده و درۀ ژرف و گسترده‌ای بین حکومت و جامعه ایجاد شده است.

اما اینکه سران حکومت دیکتاتوری چرا به این قبیل نمایش‌های پوچ(توخالی) متوسل می‌شوند جای تأمل دارد. به‌ویژه آنکه برخی جریان‌ها و برنامه‌های تبلیغاتی که به “چپ” بودن تظاهر می‌کنند مجذوب این نمایش‌ها و ادعاهای غیرواقعی سران حکومت شده‌اند و حتی ضرورت صف‌بندی در کنار دیکتاتوری ولایی، در برابر امپریالیسم، را مطرح می‌کنند.

نمایش اول حکومتی: چهارشنبه ۸ آذر، اعضای کابینۀ رئیسی در پایان جلسۀ دولت، هر کدام با ژست‌های از قبل تمرین‌شده، با اعلام اینکه قرار است “خبرهای امیدوارکننده‌ای” رونمایی شود، در برابر دوربین‌ رسانه‌ها ظاهر شدند. آنچه این گماشته‌های ولی فقیه به‌عنوان موفقیت‌های دولت رئیسی بیان کردند ارزش تکرار ندارد، زیرا چیزی جز آمارسازی‌های همیشگی و شعاری نبود. مضحک‌ترین بخش مربوط به موضوع “حجاب‌بانان” بود که احمد وحیدی، وزیر کشور، که پیشتر آن ‌را “اقدامی خودجوش و مردمی” خوانده بود سرانجام مسئولیت سازماندهی و حضور آنان در معابر عمومی را بر عهده گرفت. در نمایش رسانه‌یی روز ۸ آذر، در حالی که حرکت‌های صنفی و اعتصاب‌های کارگری در سراسر کشور در حال گسترش است، اعضای دولت هیچ طرح عملی برای حل کردن بحران‌های اقتصادی-اجتماعی و زیست‌محیطی ارائه ندادند. در مقابل، موضع‌گیری اعضای دولت بیانگر ادامۀ همکاری با کارفرمایان و سرمایه‌داران بزرگ در اجرای برنامه‌های نولیبرالی با هدف “ثروت‌اندوزی” لایه‌های بالایی بورژوازی است.

نمایش دوم حکومتی: صدا و سیما و دیگر رسانه‌های مجاز روز ۸ آذر این خبر را منتشر کردند: “حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، امروز با هزاران نفر از بسیجیان سراسر کشور دیدار کردند.” امروزه، در نزد اکثر مردم، نیروی بسیج در حکم اهرم سرکوب و منفور است. یکی از هدف‌های سازمان‌دهی این گونه دیدارهای نمایشی ولی فقیه روحیه دادن به “خودی‌ترین خودی‌ها” و جلوگیری از فروپاشی باقی‌ماندۀ پایگاه اجتماعی حکومت است. موضوع اصلی تبلیغات خامنه‌ای در دیدار با بسیجیان مشخصاً ادعای پیروزی حکومت ولایی در روند “طوفان خاموش‌ناشدنی الاقصی” و شکل‌گیری “جبهۀ مقاومت” بود. خامنه‌ای مدعی شد: “پیش‌بینی و بشارت امام درباره تشکیل هسته‌های مقاومت جهانی محقق شده.” این‌ ادعاهای پوچ در میان مردم ایران یا فلسطین نه‌تنها محلی از اِعراب ندارد، بلکه با انزجار آنان روبه‌رو می‌شود. با استناد به آمار و گزارش‌های سازمان ملل متحد، آیا می‌توان کشته شدن بیشتر از ۱۵هزار فلسطینی را که دو سوم آنان کودکان و زنان‌اند، و نابودی خانه و کاشانهٔ حدود دو میلیون فلسطینی در جنایت‌های جنگی اسرائیل و ادامه این راهکرد را پیروزی “جبهۀ مقاومت” قلمداد کرد؟

خامنه‌ای در برابر بسیجیان مدعی این پیروزی به‌نفع خودش است و می‌گوید طوفان الاقصی، یعنی حملۀ حماس و جهاد اسلامی و دیگر نیروهای فلسطینی به اسرائیل، “مختصات جغرافیای سیاسی جدید منطقه با محوریت هسته‌های مقاومت” را تغییر داده است. به دیگر سخن، او مدعی است که هدف رؤیای خلافت اسلامی و “صدور انقلاب اسلامی” مورد نظرش محقق شده است! هدف این گونه ترهات من‌درآوری فقط و فقط انحراف افکار عمومی به‌سوی خارج از کشور، با سوءاستفاده از فاجعۀ مردم فلسطین، برای گریز از توجه به وضع بسیار ناهنجاری است که مردم کشور ما اکنون در آن قرار دارند. جالب است که وضع سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز چنان آشفته است که صرفاً بر محور استیصال و اشک تمساح ریختن فرصت‌طلبانه برای کشتار فلسطینی‌ها به پیش می‌رود. برای مثال، خامنه‌ای در همان دیدار با بسیجیان اعلام می‌کند که نظر جمهوری اسلامی به دریا ریختن یهودیان یا صهیونیست‌ها نیست! این جملۀ خامنه‌ای، که بی‌شک بسیجیان و ذوب‌شدگان در ولایت را گیج و مبهوت می‌کند، از دهان شخصی بیرون آمد که همیشه خواستار محو شدن اسرائیل بوده است.  البته با هر انگیزه ای باشد ورود نکردن به جنگ غزه به نفع مردم ایران است.

سران حکومت چاره‌ای جز بزرگ‌نمایی بحران‌های خارجی برای سرپوش گذاردن بر بحران‌های داخلی ندارند. با انواع دروغ‌گویی، حتی در صورت لزوم با بحران‌سازی در خارج، “جبهۀ مقاومت اسلامی” در منطقه را هرچه بزرگ‌تر خواهند کرد، زیرا در داخل، در برابر دفع تهدید واقعی مردم، اهرم مؤثری جز سرکوب ندارند. بنابراین، با توجه به اینکه رژیم در وضع نامتعادل برگشت‌ناپذیری قرار دارد و سیاست‌های آن در داخل و خارج از سر استیصال و صرفاً برای تداوم دیکتاتوری است، این ترفند آن را باید از منظر منافع ملی-مردمی مورد توجه قرار داد.

از یک سو، ادعای تقویت توهم‌آمیز “جبهۀ مقاومت اسلامی” در منطقه و مانورهای نمایشی مانند “چرخش به شرق” توجیهی است برای برخی جریان‌های متظاهر به “چپ” بودن که از شعارهای توخالی و عملکرد متناقض و تشنج‌آفرین رژیم در منطقه دفاع کنند. این یعنی تطهیر دیکتاتوری، از زیر ضربه خارج کردن آن، و چشم‌پوشی کامل بر ماهیت دیکتاتوری حاکم و عملکرد اقتصاد سیاسی به‌غایت ناعادلانۀ موجود ،که صرفاً به‌نفع لایه‌های بالایی سرمایه‌داران متصل به دستگاه قدرت است.

از سوی دیگر، اپوزیسیون جعلی بر گرد رضا پهلوی با توجیه‌هایی مانند “سر مار در تهران است”، دست به دامان قدرت‌های امپریالیستی و اسرائیل برای حمله به ایران و تشدید تحریم‌ها می‌شوند. در هر دو صورت، نتیجه همان است که خامنه‌ای و دستگاه تبلیغاتش دنبال می‌کنند: تضعیف مبارزۀ ضدّدیکتاتوری جنبش مردمی با منحرف کردن مبارزه به سمت “دشمن خارجی” تا بدین شکل، محور فعالیت نیروهای سیاسی به‌سوی خارج کشور متمرکز شود.

اکثر مردم کشور ما، طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان شهر و روستا، متحمل شدیدترین فشارهای اقتصادی-اجتماعی‌اند که برآمد مستقیم اقتصاد سیاسی موجود است. نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت و بدون تحلیل شرایط مشخص کشور بر اساس منافع طبقاتی، بی‌اعتنا به ماهیت واپس‌گرایانه و دیکتاتوری رژیم، از یک سو در کنار حکومت ضدمردمی پرچم مبارزۀ ضدّامپریالیستی را برافراشت یا از سوی دیگر خواهان پشتیبانی امپریالیسم برای براندازی حکومت شد.

کشور ما در یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ معاصرش از دیدگاه طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان قرار دارد. در حالی که بحران‌های چندوجهی فزاینده ادامه دارد، چشم‌انداز آیندهٔ کشور نشان‌دهندهٔ بروز اوضاع داخلی و خارجی بس خطرناک و فاجعه‌آمیزی است. اینکه با “چرخش به شرق” خیالی، یا ظهور جهان چندقطبی و نزاع‌های بین جناح های حکومت وضع می‌تواند تغییر کند دیدگاه و موضعی غیرواقعی و ساده‌گرایانه است که بر واقعیت‌های دردناک زندگی اکثر مردم چشم می‌پوشد.

تضاد اصلی و تعیین‌کننده در شرایط اجتماعی کنونی ایران،‌ تضاد آشتی‌ناپذیر میان مردم و تداوم حکومت دیکتاتوری و «اقتصاد سیاسی» سرمایه‌داری فاسد و غارتگر آن است. از این رو، مبارزۀ نیروهای چپ و مترقی ملی در راه دگرگونی‌های بنیادی نمی‌تواند بدون توجه به رابطهٔ درونی و تنگاتنگ بین مطالبات مُبرم آزادی‌خواهی و عدالت‌خواهی و نقش اساسی طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان و شرکت فعال آنها، و نیز توازن قدرت در جهان، با موفقیت به پیش برود.

با توجه به سرشت اصلاح‌ناپذیر بودن دیکتاتوری حاکم، بافت طبقات و لایه‌های گونه‌گون اجتماعی و توازن نیروهای اجتماعی، و به‌ویژه میزان رشد نیروهای مولد، حزب ما نخستین گام در راه امکان دگرگونی‌های بنیادین آتی را در موفقیت «انقلاب ملّی-دموکراتیک» می‌داند. تحقق دگرگونی‌های بنیادی و دموکراتیک سیاسی و اجتماعی-اقتصادی پایدار در سطح «ملّی»، به‌سود اکثر مردم، بر محور برآورده کردن خواست‌های اساسی و مشترک طبقه‌ها و نیروهای اجتماعی‌ای است که خواهان گذار کشور از دیکتاتوری بدون دخالت خارجی و توسعهٔ اجتماعی-اقتصادی مردمی‌اند.

در عرصۀ خارجی، تجربه‌های تاریخی و اخیر جهانی نشان می‌دهد که امپریالیسم همواره پیروزی انقلاب‌های ملّی-دموکراتیک را تهدیدی راهبردی برای خود ارزیابی کرده است. مثال‌های متعدد در جهان نشان می‌دهد که امپریالیسم آمریکا با شیوه‌های گوناگون سدّ راه این تحوّل‌های ملّی-دموکراتیک شده است. بنابراین، به‌علّت موقعیت حساس ژئوپلیتیک ایران در خاورمیانه، تردیدی نیست که پیامدهای چنین انقلابی، به‌ویژه  فرایند گذار از دیکتاتوری و امکان‌پذیر شدن دگرگونی‌های دموکراتیک بنیادین و پایدار، منافع و سلطه‌طلبی آمریکا در منطقه را به چالش خواهد کشید و واکنش امپریالیسم را به‌دنبال خواهد داشت.

واقعیت آن است که چهار دهه پس از انقلاب ۵۷، حتی به‌رغم وجود برخی اختلاف‌ها بین جمهوری اسلامی و آمریکا، وجود “اسلام سیاسی” از سنخ ولایت فقیه- یعنی ادامۀ دیکتاتوری در ایران- از منظر منافع امپریالیسم آمریکا عملاً ضامن دفع خطر وقوع انقلاب ملّی–دموکراتیک و حفظ ساختار اقتصادی-اجتماعی سرمایه‌داری متمایل به “غرب” است. باید توجه داشت که از یک سو، ادامۀ سرکوب خشن نیروهای چپ و ملی مترقی راه را بر هرگونه تحول سیاسی بنیادی و انقلابی بسته است. از سوی دیگر، اجرای سه دهه برنامه‌های نولیبرالی برای هماهنگ کردن اقتصاد ایران با “اجماع واشنگتن” سدّ راه پیشبرد دگرگونی‌های بنیادی شده و اقتصاد سیاسی ایران را در جهت تأمین منافع سرمایه‌داری نامولد مالی-تجاری فاسد، به سرمایه‌داری جهانی متصل کرده است.

در اسناد و مقاله‌های تحلیلی متعدد حزب ما بارها بر این حقیقت تأکید شده است که گذار از دیکتاتوری کنونی به حکومتی ملّی و دموکراتیک نیازمند جهشی کیفی در سه بُعد به‌هم‌پیوستهٔ دموکراسی، عدالت اجتماعی، و دفاع از حق حاکمیت ملّی است. تجربهٔ انقلاب ۵۷ و تحلیل شرایط کنونی به‌روشنی نشان می‌دهد که جدا کردن این سه عرصه از یکدیگر، یعنی تأکید بر این یا آن، بدون توجه به اهمیت تعیین‌کننده دیگری، خطایی بزرگ است. این سه عرصه لازم و ملزوم یکدیگرند و یکی بدون دیگری محقق نمی‌شود. نباید این درس را، که حاصل تجربهٔ پُرهزینهٔ انقلاب ۱۳۵۷ است، فراموش کرد. اما، برخی جریان‌ها، زیر تابلوی دروغین “چپ”، با ارائۀ تحلیل‌هایی اشتباه از تحولات اخیر جهان، این بار با طناب پوسیدۀ ادعای ضدّامپریالیست بودن رژیم و “جبهۀ مقاومت اسلامی” در منطقه، دانسته یا ندانسته، مبارزۀ ضدّدیکتاتوری و عدالت را به بیراهه می‌کشانند.

در شرایط مشخص کنونی کشور ما، حمایت از شعارهای سران رژیم، با هر توجیهی، حمایت از جنگ‌طلبی در منطقه، فرار از جبههٔ مبارزهٔ حق‌طلبانه مردم با رژیم دیکتاتوری و در عمل، بی‌ثمر کردن مبارزهٔ طبقهٔ کارگر و زحمتکشان است که در نهایت به‌نفع امپریالیسم خواهد بود. ادامه حکومت ولایی راه انقلاب ملّی-دموکراتیک را همچنان سدّ خواهد کرد. نیروهای فعال زیر تابلوی کاذب ضدّامپریالیسم نیز در عمل به‌سوی حمایت از دیکتاتوری حاکم می‌روند. همچنین، تاریخ معاصر به‌روشنی نشان می‌دهد که انکار کردن خطر امپریالیسم و مبارزه نکردن با آن برای دفاع از حاکمیت ملی، و به‌ویژه کوتاهی در دفع تهدید خطر امپریالیسم در مقابل امکان‌پذیر شدن انقلاب ملی-دموکراتیک، خطایی بزرگ خواهد بود.

واقعیت آن است که خط‌مشی و عملکرد متحدانۀ نیروهای چپ و مترقی در بسیج جنبش مردمی علیه رژیم دیکتاتوری از عوامل تعیین‌کننده در تحقق دگرگونی‌های ملّی-دموکراتیک است. در حزب ما، خط‌مشی و برنامهٔ مصوب کنگرهٔ هفتم حزب بر اساس حل تضاد اصلی در داخل کشور، همراه با تلفیق مبارزۀ هم‌زمان با دیکتاتوری برای آزادی‌خواهی و عدالت‌جویی و مبارزهٔ ضدّامپریالیستی تنظیم شده است. بار دیگر، رئوس اصلی این خط‌مشی دورهٔ گذار از دیکتاتوری را برای جلب توجه و همکاری مشترک نیروهای چپ و مترقی ملی مطرح می‌کنیم:

¨ حذف کامل حاکمیت مطلق ولایت فقیه؛ جدایی کامل دین از حکومت- شامل تمام ارکان دولتی-اجرایی، قانون‌گذاری، و قضایی- و از تمام امور برنامه‌ریزی اجتماعی

¨ توقف کامل برنامه‌های نولیبرالیسم اقتصادی در شئون اساسی اقتصاد کشور

¨ دفاع از حاکمیت ملّی و مخالفت با هرگونه مداخلهٔ خارجی در امور داخلی ایران

¨ آزادی همهٔ زندانیان صنفی، سیاسی، و عقیدتی.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۹۶، ۱۳ آذر  ۱۴۰۲