یخچال خالی بازنشستگان و کودکان گرسنه، بورژوازی انگلی به خون مردم تشنه

تعداد زیادی از بازنشستگان با توجه به تورم و رفتن به زیر خط فقر و تبعیض موجود علیه آنان از وضعیت موجود ناراضی هستند.
مطالبات بازنشستگان شامل درمان رایگان و افزایش دستمزد با وجود گرانی و تورم هستند. بازنشستگان نزدیک ترین لایه اجتماعی به طبقه کارگر در نبرد طبقاتی ان علیه بورژوازی انگلی هستند.

اعتمادآنلاین |
جواد نیک‌بین نماینده مردم کاشمر در مجلس گفت: یادم است محمدباقر قالیباف روزی می‌گفت نخواهیم گذاشت یخچال بازنشستگان خالی شود، اما الان از یخچال بازنشستگان فقط باد سرد می‌آید.
نماینده در مجلس با اشاره به فساد در واردات چای، بیان کرد: پول در کشور زیاد است، اما متأسفانه دست کج زیاد داریم. در کشور پول داریم اما جایی که نباید، هزینه می‌شود.

نیک‌بین اظهار کرد: بیمه کارگران ساختمانی، تاکسی‌داران و مشاغل سخت و زیان آور به دلیل کمبود اعتبار در مجلس تصویب نمی‌شود و از سوی دیگر گفته می‌شود همسان‌سازی حقوق بازنشستگان هم به دلیل نداشتن پول اجرایی نمی‌شود.

لازم به یاد آوری است که سن بازنشستگی کارکنان فعلی بالا رفت و افزایش حقوق اندک بازنشستگان هم با مخالفت وزیر کار در دولت نئولیبرالیستی رئیسی روبرو شد.




آنان که عمل می کنند، اشتباه هم می کنند

” فرقه” گرا در یک پیله بسته ولی گرم و راحت از فرمول های از پیش ساخته شده زندگی می کند که بیرون آمدن از آن و روبرو شدن با زندگی واقعی برای او هراس انگیز است.

بنا بر این غالبا دوست دارد بیرون از گود بنشیند و به دیگرانی که در صحنه مشغول کار هستند، درس مبارزه طبقاتی بدهد. او این کار را از همکاری با دیگران و “نجس” کردن دست معصوم خود بهتر می داند.

داشتن ایده های پاک و منزه برای “فرقه” هدف است و نمی خواهد با آلوده شدن در “گنداب عمل“  پاکیزگی خود را از دست بدهد. ولی یادش می رود که برای متقاعد کردن توده ها تنها داشتن ایده های ناب کافی نیست، بلکه با پیوند دایمی با توده ها و در میدان عمل باید همواره یاد گرفت که چگونه این ایده های بیجان را به نیروی تغییرگر مادی بدل کرد.




سخنان نغز

رفیق جان داده در راه برابری و آزادی، منوچهر بهزادی

اتحاد از بالا یا پائیین؟

گاه این سئوال مطرح می شود اتحاد چگونه عملی خواهد شد؟ از بالا، یعنی از راه اتحاد سازمان های سیاسی و یا از پائین، یعنی از راه اتحاد توده های مردم؟ طرح سئوال به این شکل اصولا صحیح نیست.

روشن است که اتحاد، بین سازمان های سیاسی، که منعکس کننده ی منافع طبقات و قشرهای گوناگون جامعه هستند، صورت

می گیرد. ولی اگر این اتحاد در بین طبقات و قشرها زمینه نداشته باشد و مورد پشتیبانی آن ها قرار نگیرد، خالی از محتوی

است. به سخن دیگر اگر چه توافق بر سر برنامه ی مشترک منعکس کننده ی خواست های توده های مردم نباشد و پشتیبانی آن

ها را برای تحقق این برنامه ی مشترک جلب نکند، برنامه ی مشترک و در نتیجه اتحاد روی کاغد باقی خواهد ماند. لذا وظیفه

ی حزب است که مبارزه برای تحقق اتحاد را در هر دو سطح، در سطح بالا و در سطح پائین، در سطح سازمان های سیاسی و در سطح توده های مردم، به موازات هم انجام دهد با این تاکید که تکیه باید بر روی اتحاد توده های مردم در مبارزه به خاطر

خواست های گوناگون اقتصادی و سیاسی آن ها باشد. زیرا اگر اتحاد توده های مردم در مبارزه به خاطر خواست های گوناگون

اقتصادی و سیاسی عملی شود، سازمان های سیاسی منعکس کننده ی منافع آن ها ناچارند به این اتحاد تن در دهند و اگر

سازمانی با این اتحاد مخالفت کند، به ناچار منفرد خواهد شد و نفوذ خود را در بین توده های هوادار خود از دست خواهد داد و

یا اینکه کسانی در رهبری این سازمان ها قرار خواهند گرفت که به خواست اتحاد مردم پاسخ مثبت گویند.




جبهه ضدديكتاتورى‏ با سرشت ملى‏ و ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی

شرايط برونی و درونی نشان دهنده نیازمندی به برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ با سرشت ملى‏ و ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی است. این ویژگی های برجسته، ما را از گردان راست هوادار امپریالیسم جدا می کند و امیدی هم به لایه های پایینی و میانی می دهد که ما برای شرایط اقتصادی نگون بار آن ها تلاش خواهیم کرد. این مرزبندی ما را سرباز پیاده نیروهای شب پرست راست نمی کند.

“جبهه ضدديكتاتورى‏” که سرشت آشکار ضدامپرياليستی نداشته باشد، می تواند برای بلندگویی نیروهای امپریالیستی بهره جویی شود و در راه پیاده کردن برنامه ‏هاى‏ آن ها به کار برده شود. جبهه ضدديكتاتورى بدون ویژگی برجسته ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی می تواند راه را برای بازگشت  سرمايه ‏دارى‏ کمپرادور به رهبری خانواده محمدرضا با وابستگی سراسری به امپریالیسم، نه تنها اقتصاد کشور بل که پهنه های نظامى‏- سياسى‏ و فرهنگی کشور را نیز به امپریالیسم وابسته کرد، و از نقش ژاندارمی خود در خلیج فارس می بالید، باز کند.

پیامدهای نگران کننده چنین کاری در این است که نیروهای آزادی خواه و میهن دوست که به سوی برنامه های این نیروهای کشانده می شوند، ناخواسته علیه استقلال و یک پارچگی میهن و هم آهنگ با برنامه استراتژيک نظامى‏ و سياسى‏ امپرياليسم به کار گرفته می شوند.

نیروهای راست گاهی می توانند آن چنان نیرومند شوند و سرنگونی دیکتاتوری می تواند آن چنان از چشم انداز به دور باشد که حتا کمونیست ها پیشین و شرم گین هم به این باور می رسند که هم کاری با نیروهای راست و امپریالیستی برای سرنگونی خودکامگان کار درستی است. ما باید از تاریخ نوین ناگوار عراق که کمونیست ها شوربختانه به این دام افتادند و خاموش وار با نیروهای امپریالیستی هم کاری کردند، بیاموزیم که تا خود به این دام فریبا نیافتیم.

برای همین، جبهه ضدديكتاتورى‏ چپ سرشت ملى‏، ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی دارد.




تفکر “فرقه”ای در”چپ” چیست؟

” فرقه” یک  گروه کم و بیش همگن و بسته است که اعضای آن بخاطر اعتقاد عمیق شان به حقانیت خود بهم پیوسته و هم بسته شده ا ند. ”فرقه” حامل پیام روشنی با وعده خاصی برای پیروان خود است. اعضای یک ”فرقه” علاقات، منافع، بینش ها، ارزش ها و نحوه رفتاری تقریبا مشترک دارند و روابط آنها بر اساس وفاداری کامل متقابل چیده می شود و در واقع به خاطر اعتقادات ﻋﻤﻴﻘﺎﻧﻪ و سیستم های ارزشی مشترک هم بستگی درونی بسیار قوی است.

”فرقه” قوانینی برای عضویت دارد که عضو ”خاطی” را بر حسب آن  با اخراج کردن از جمع “مجازات” می کند. اعضای جدید ”فرقه” با یادگیری “پندار، رفتار و کردار” درست اندک اندک در ”فرقه” ادغام می شوند. یاد می گیرند که در “درون” و “برون” قوانینی است که باید رعایت شود. آن ها یاد می گیرند که بین “ما” و “آن ها” تفاوت وجود دارد، چرا که دیگران هنوز به “حقیقت ناب” و راه درست “نجات زحمتکشان” دسترسی پیدا نکرده اند.

یک ”فرقه” ای ادعا می کند که به ”حقیقت مطلق” رسیده است، و معتقد است که این ”فرقه” تنها راه رسیدن طبقه کارگر به رستگاری است. مهم ترین وظیفه ای که  اعضای ”فرقه” برای خود قائلند، متقاعد کردن دیگران به درستی راه خود و تنها راه خود برای “نجات زحمتکشان” است، وظایف دیگر زندگی همواره تحت شعاع این  “وظیفه مهم” که تنها بر دوش آن ها سنگینی می کند، قرار می گیرد. دوستی ها، رفاقت ها، برادری ها، همکاری ها تا آنجا مهم است که به طریقی موجب تحکیم احکام اعتقادی و تایید راه ”فرقه” شود.  




ماشین اعدام رژیم هیچگاه توقف نخواهد کرد

جمهوری اسلامی در معرض عمومی و جهانی برای مردم فلسطین می گرید، ولی در خاموشی فرزندان خلق های ما را اعدام می کند.

جمهوری اسلامی از کشتار خلق فلسطین توسط ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم برای سرکوب آزادی خواهان میهن ما سواستفاده کرده و می کند.

بورژوازی انگلی که کشور را به ورشکستگی اقتصادی کشانده است، می داند که هر جرقه ای می تواند خشم مردم را به انفجار بکشاند. برای جلوگیری از این انفجار، رژیم به اقتصاد مردمی روی نمی آورد، بلکه مثل همیشه راه سرکوب را در پیش می گیرد.

در هفته های اخیر حکم اعدام میلاد زهره‌وند، کامران رضایی و هانی آلبوشهبازی که در جریان اعتراضات  دستگیر شده بودند، به اجرا درآمد. خسرو بشارت، انور خضری، کامران شیخه، داود عبداللهی، زندانیان سیاسی کرد فرهاد سلیمی، ایوب کریمی و قاسم آبسته به اعدام محکوم شده اند. صابر مطلق اعدام گشت. ایوب کریمی و قاسم آبسته پس از ۱۴ سال زندان اعدام شدند.

رژیم یک بار نشان داد که مردم را بزرگترین دشمن خود می داند. فرزندان آزادی خواه توده های رنج بر بدون هیچ گناه اثبات شده، اعدام می شوند، ولی دزدانی که از دوستان بورژوازی انگلی در حاکمیت هستند با اینکه حکم های سنگینی گرفته بودند به بهانه های مختلف مشمول عفو قوه قضایی قرار می گیرند.

رژیم به خلق های خاورمیانه می گوید که بر علیه هر زورگویی می جنگد، ولی مردم خود را که در برابر زورگویهای او ایستاده اند با شقاوت اعدام می کند.




سخنان نغز

احسان طبری

تجربه نشان داده است که دو چیز به ویژه بلیهٔ تئوری است و آن را به الگو سازی و جزمیات بی روح بدل می کند:

1.محیطهای عقب ماندهٔ اجتماعی، جائی که رشد اقتصادی و سیاسی و سطح فرهنگ مانع پیدایش طرز فکر بغرنج است. جوامع کم رشد تمایلی به ساده کردن بغرنج، به تقسیم همه چیز به نیک و بد، سیاه و سفید، صحیح و سقیم دارند و تنها اسالیب سر راست، نابغرنج، غیر مرکب برای آنها قابل درک است. در چنین محیطها تئوری اجتماعی، هر قدر هم علمیت و تحرک دیالکتیکی در آن مراعات شده باشد، درخطر آن است که به شدت ساده شود و به صورت مشتی احکام مذهبی درآید. دراین حالت بین تئوری با پراتیک، با زندگی تفاوت بسیار است و تنها می تواند به شرعیات مبدل گردد و مبنای یک مشت اقدامات ولونتاریستی قرار گیرد.

زمانی هگل می گفت:

« فاکتها با تئوری من سازگار نیستند، بدا بحال فاکتها»

2.فقدان محیط تسامح دموکراتیک، محیطی که در آن صدای زندگی، صدای حرکت خود به خودی تاریخ خاموش است و جز بانگ رهبران و انعکاس این بانگ صدای دیگری شنیده نمی شوند.

 در چنین محیطی چنین منظره ای پدید م یشود که گویی پراتیک و تئوری با هم توافق کامل دارند. پراتیک مطیعانه به دنبال تئوری می رود و تئوری کامیابانه آن را رهبری می کند و با آن همآهنگ است. ولی واقعیت چنین نیست: زندگی درجاده های تحت الارضی به راه خود ادامه می دهد و گسست مابین تئوری و پراتیک از همیشه بیشتر می شود.




جمهوری اسلامی دشمن انسان ها، جانوران و گیاهان 

شالیکاران  شمال زمینی برای آماده کردن کشت برنج ندارند. چوپانان بلوچ به جز سوختگی پوست و ضربات کور کننده خرده ریزهای شن به چشم چیزی نصیبشان نیست. پسربچه عرب خوزستان که زبان مادر از یاد برده است و زیر پای خود طلای سیاه دارد، نان هسته خرما با چاشنی ریزگردها می خورد. گلوله نیروهای انتظامی هدیه ی رژیم به كولبران کردستان است.

یوز پلنگ سمنان غزالی برای شکار ندارد. چرا که صیادان سرمایه غزال ها را نه از گرسنگی، بلکه برای تفریح و تفنن کشته اند. کنامی برای مخفی شدن پلنگ در جنگل گلستان وجود ندارد. ماهی خاویار، این مروارید سیاه دارد از آلودگی در دریای مازندران خفه می شود و برای ادامه نسل خود دیگر تخم نمی گذارد. پرندگان مهاجر با یاد بال زخمی سال گذشته به دشتها، نیزارها و جنگل ها برنگشته اند.

آبی برای میگوی آرتمیا در حال مرگ به دریاچه ارومیه سرازیر نیست و سفره غذا برای فلامینگوها تهی است.  گل‌های تالاب انزلی توان باز شدن ندارند و مرداب ها به جای دادن به نيلوفرهای زيبا و برگه‌های گل لوتوس، غرق فاضلاب شده اند. حواصیل گردن دراز ارغوانی و حواصیل دم کوتاه زرد اشتیاقی برای بازگشت ندارند. ماهیگیران انزلی نشانی از بازیگوشی های نوزادان اردک ماهی در مرداب ها نمی بینند.