امپریالیسم امریکا به دخالت در امور داخلی کشورها و حمایت از بورژوازی صهیونیسم ادامه می دهد

لوید استین، وزیر جنگ، روز شنبه کسانی را که از “عقب نشینی امریکا از مسئولیت” حمایت می کنند، محکوم کرد و گفت که رهبری ایالات متحده برای کمک به حفظ جهان به عنوان امن، ازاد و مرفه مورد نیاز است. او همچنین از کنگره خواست تا به جنگ حزبی که تصویب بودجه فدرال و هزینه های جنگ را متوقف کرده است پایان دهد.

استین در سخنان خود در انجمن دفاع ملی ریگان در دره سیمی کالیفرنیا، از حمایت ایالات متحده ازکشتار اسرائیل در جنگ علیه فلسطین دفاع کرد و حمایت از اوکراین برای مبارزه با “تهاجم روسیه” را درست خواند. او گفت که اگر امریکا دخالت نکند: “جهان خطرناک تر خواهد شد و مستبدان و تروریست ها فکر خواهند کرد که می توانند از مجازات برای تجاوز و کشتار جمعی فرار کنند.”

این در حالی است که همه ی جهان، حتا رهبران اسپانیا و فرانسه علیه نسل کشی فلسطینی ها توسط اسرائیل صحبت می کنند و خواهان توقف آن هستند. ارتش فاشیستی اسرائیل اما به جنایات خود با حمایت امپریالیسم امریکا و وزیر جنگ آن آقای آستین هم چنان ادامه می دهد.

امریکا در شورای امنیت همه ی پیشنهادهای آتش بس را یا وتو کرد، یا رای منفی داد و یا از رای دادن خودداری کرد.

آستین از سیستم نیمه جان دموکراسی امریکا نیز ناراضی هست و می گوید که “کنگره نتوانسته است هیچ پول جدیدی را برای جنگ در اوکراین و اسرائیل تصویب کند و تنها موفق به تصویب یک لایحه بودجه کوتاه مدت شده است که اوایل سال اینده به پایان می رود.” استین خدمت خود را به انحصارهای نظامی امریکا این گونه بیان می کند که “۵۰ میلیارد دلار از این درخواست بودجه تکمیلی برای جنگها از طریق شرکتهای دفاعی امریکایی به ایجاد یا حمایت از دهها هزار شغل در ۳۰ ایالت کمک خواهد کرد”.




در سرمایه داری جمهوری اسلامی، خانه های خالی و مردم بی خانمان هستند!

قالیباف در باره مسکن:  shahrekhabar.com

“در دنیا [..]”می توانند برای خودشان یک واحد مسکونی [..]۸۰ متری [..]تأمین کنند. شرایط ما خیلی بالاتر از این ۱۱ یا ۱۲ نسبت به درآمد است که با آن بتوانیم یک مسکن تهیه کنیم این اشکالی است که وجود دارد.

خانواده ما اگر دو شیفت کار کنند و زن و مرد کار بکنند، لنگان لنگان می‌توانند هزینه اجاره مسکن، هزینه مدرسه بچه، لباس، خوراک و.. را پرداخت کند. حدود ۷۰ درصد هزینه‌های خانوار، هزینه مسکن است”.

این در صورتی است که استاندارهای بین الملی می گوید که هزینه مسکن نباید بالای سی درصد حقوق باشد.

در نگاه اول اینطور به نظر می رسد که او مشکل را قبول می کند، ولی حقیقت ده ها بار بدتر از این است.

اقتصادآنلاین می نویسد که با ۸ میلیارد تومان می توانید در تهران یک خانه ۵۵ متری ۲۰ سال ساخت در اقدیسه، و یا یک خانه  ۱۲۹ متری در خانی آباد خریداری کنید. یاد آوری شود که دست مزد ماهانه کارگران ساختمانی از ۵ میلیون تومان بالاتر نمی رود. یعنی اگر یک کارگر تمام حقوق خود را برای مصرف صرفه جویی کند بعد از ۱۳۳ سال می تواند یک خانه محقر بخرد.

اگر زمین داریم، نیروی کار و انرژی ارزان است، پس چرا خانه ارزان قیمت نیست؟

“واقعیت این است که منابع نیروی کارمان و انرژی‌مان ارزان است. بهترین فرصت ما زمین است و بعد تسهیلاتی که می‌توانیم در اختیار بگذاریم و سومین چیزی که مهم و خیلی اساسی است [..]، تصدی‌گری در امر ساخت مسکن است، دولت نباید مسکن بسازد [..]این کار خطای بزرگی است”.

با همه ی دروغگویی ها، او در پایان نه برای کارگران که برای دوستان اشک می ریزد. او نگران این است که نکند که دولت دوستان بساز و بفروش او را بیکار کند!




حداقل وفاداری یک نظام سرمایه داری به دموکراسی، آزادی بدون شرط حزب طبقه کارگر است

یکی از بزرگترین دروغ های زمان ما این است که که بورژوازی مولد با پیوند خود با بورژوازی جهانی نئولیبرالیستی آزادی را به ارمغان می آورد. مارکسیسم اما بدون نفی کردن محاسن آزادی های بورژوازی مجذوب پوسته ظاهری این هیولای زیبا پوش نمی شود و فهم و درک سودجویانه و عمل گرایانه  بورژوازی از مفهوم آزادی همچون بازار آزاد، خرید و فروش آزاد کار و غیره را برای توده ها آشکار می کند و به بار طبقاتی نهان در این مفهوم می پردازد.  

زحمتکشان ما نه تنها از روزنه های کوچک آزادی که این دسته یا آن دسته زیر فشار مردم مجبور به ایجادآن شد، بهره یی نگرفته اند، و از شیرینی ادعایی رشد اقتصادی چیزی نچشیده اند، بلکه طعم تلخ استثمار و نابرابری را همواره در دهان حس می کنند.

 سرمایه گزاری کردن به روی دموکراسی  خواهی بخشی از حاکمیت نه نتها ما را به بی عملی وادار می کند، بلکه ما با استفاده از وجهه سیاسی خود به تطهیر رسوایی مجموعه رژیم در مقابل توده ها می پردازیم. به علاوه تجربه ترکیه به روشنی نشان داد که هم دموکراسی وهم رشد اقتصادی بدون جابجایی طبقاتی در ساختار اقتصادی جامعه بسیار شکننده است.

 حداقل وفاداری یک نظام سرمایه داری به دموکراسی، آزادی بدون شرط حزب طبقه کارگر است. کشوری که در آن حزب واقعی طبقه کارگر آزاد نیست، یک کشور آزاد نیست. حزب طبقه کارگر، نه تنها برای سازماندهی نبرد طبقاتی، بلکه برای شکوفایی فرهنگ و بالا بردن سطح آگاهی عمومی جامعه لازم است.




پس از دهه ها اجرای اقتصاد نئولیبرالیستی، دیگر چندان نشانی از “دولت رفاه” در اسکاندیناوی نیست

دستگاه تبلیغاتی سرمایه داری، دوست دارد که ایدولوژی بورژوازی را به نگرش عمومی جامعه تبدیل کند. با این همه می داند که مردم چنان تشنه عدالت اجتماعی هستند و سرمایه داری در مجموع آن چنان شکاف طبقاتی و نابرابری اقتصادی- اجتماعی را در جامعه بزرگ می کند که دشوار است که بتوان طرفداران عدالت اجتماعی را به سوی ایدولوژی بورژوازی کشاند. با این همه، دستگاه ایدولوژیک بورژوازی مایوس نمی شود. این دستگاه سوسیال دموکراسی اسکاندیناوی را بهشت برین تشنگان عدالت اجتماعی می کند.

بدین گونه، انسان های شرافتمندی بدون در نظر گرفتن سطح نازل نیروهای مولده، بنیاد ضعیف صنعتی، رشد ناموزون سرمایه داری، عدم سنت دموکراسی و اتحادیه های کارگری ضعیف و شرایط تاریخی در کشور ما از سیستم رفاهی کشورهای اسکاندیناوی و برقراری اقتصاد سوسیال دموکراسی برای میهن ما الگو برداری می کنند.

بورژوازی زیر فشار نیروهای سوسیالیست و دموکراتیک به ناگزیر در برخی از کشورها امتیازهای اقتصادی به طبقه کارگر داد تا جلوی پیش رفت جنبش کمونیستی را بگیرد. پس از پیروزی ضدانقلاب در ارودگاه سوسیالیسم، امپریالیسم هم دیگر نیازی به ویترین “دولت رفاه”  در اسکاندیناوی ندارد. برای همین، دستاوردهای جنبش کارگری و جنبش صلح در این کشورها آرام آرام از بین می رود. شکافت طبقاتی بزرگ تر می شود و خصوصی سازی بخش دولتی آرام آرام گسترش می یابد.

در سیاست خارجی هم با این که بعضی از کشورهای اسکاندیناوی، مانند سوئد و فنلاند عضو ناتو نبودند و کشورهایی مانند دانمارک و نروژ که عضو ناتو بودند، به ظاهر زیر فشار جنبش صلح نیرومند در درون این کشورها نقش میانجی گری را میان “شرق و غرب” در دوران جنگ سرد بازی می کردند، ولی همیشه ضد کمونیست و همکار صادق امپریالیسم بودند. دو نخست وزیر سابق اسکاندیناوی ۱۶ سال رهبری پیمان تجاوزکار ناتو را در دست داشته اند.




جنبش ضدامپریالیستی جنبشی برای دادگری، برابری، پاسبانی از مادر زمین و صلح در میان همه مردم جهان است

سیاست برون مرزی امپریالیسم امریکا برای پاسبانی از منافع انحصارهای بزرگ به ویژه انحصارهای جنگ افزارسازی برنامه ریزی می شود. بدون فن آوری پیش رفته جنگی که این انحصارها می سازند نگه داشت سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا بسیار دشوار می شود و بدون سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا در جهان، بیش سازی سود انحصارها با چالش های فراوانی روبرو خواهد شد.

هم اکنون سرکردگی امریکا در بسیاری از زمینه ها با چالش های فراوانی روبرو است، ولی ارزیابی کارشناسان بر این است که سرکردگی جنگی امپریالیسم امریکا سال ها پایدار خواهد بود.

جنبش ضدامپریالیستی یک جنبش پیش رو برای صلح، عدالت و پاسبانی از مادر زمین و همه ی زندگان در آن است. پاسبانی از ۹۹ درصد مردم جهان، جانوران و گیاهان در برابر گرایش های سودورزی امپریالیسم که بی تردید به نابودی خورشیدگرد زیبای ما خواهد انجامید از وظیفه های بنیانی نیروهای کمونیستی است. برای همین، نبرد ضدامپریالیستی امروز باید از نزدیک با جنبش های صلح دوست، جنبش های محیط زیستی و کسانی که به دنبال عدالت اجتماعی هستند متحد شود.

جنبش ضدامپریالیستی با گرایش های ضدغربی واپس گرایان یک سان نیست. دانش مارکسیستی واکاوی طبقاتی را به ما آموخته است. برای همین، مارکس و انگلس گفته اند “کارگران جهان، متحد شوید.” مردم جهان با هم دشمنی ندارند، بل که طبقه های فرمانروای بورژوازی در این کشورهای برای پاسبانی از منافع خود خلق ها را به جان هم می اندازند.

 جنبش ضدامپریالیستی جنبشی برای نجات جهان است. نابرابری اقتصادی در درون امریکا برایند سیاست گزاری دستگاه های فرمان دهی جامعه است. برای همین، رنج بران کشورهای امپریالیستی از متحدان ما در نبرد ضدامپریالیستی هستند.

جنبش ضدامپریالیستی نباید به هواداری از رژیم های ستم گر که ددمنشانه جنبش کارگری، مردم آزادی خواه و خلق های گوناگون درون کشورهای خود را سرکوب می کنند بپردازد.




سیاست برون مرزی امپریالیسم امریکا و منافع انحصارهای بزرگ جنگ افزارسازی

هر چند سال یک بار ستمدیدگان اجازه دارند گزینش کنند که چه کسانی به نمایندگی از طبقه فرمان روا آن ها را سرکوب کنند. (مارکس)

پیش گفتار

جنگ کنونی بورژوازی صهیونیسم علیه خلق ستم دیده فلسطین، یک بار دیگر دورویی امپریالیسم امریکا را به روشنی به توده های جهان نشان داده است.

ارتش فاشیستی اسراییل روزانه به کُشتار فلسطینی ها در غزه می پردازد و فلسطینی های رنج بر را در کرانه باختری با خون سردی می کُشد و یا از کُشتن آن ها از سوی نیروهای فاشیستی شهرک نشینان پشتیبانی می کند. همه ی دست اندرکاران امپریالیسم امریکا هنگام پاسخ گویی به این همه ددمنشی و آدم کُشی می گویند که اسراییل حق پاسبانی از مرزها و مردم خود را دارد.

برخی از مردم درست کار و نازک دل که آگاهی علمی از امپریالیسم ندارند بر این باور هستند که امریکا با پشتیبانی از رژیم فاشسیتی و نژادپرست اسراییل به منافع ملی خود ضربه می زند. برخی ها دل خود را به آمدن دموکرات دیگری و یا جمهوری خواهان خوش کرده اند، اگر چه که همیشه می بینند که با این جا به جایی ها هیچ دگرگونی در سیاست های کلان برون و درون مرز امریکا انجام نمی گیرد.

راستش این است که امپریالیسم امریکا برای سرکردگی جنگی خود در جهان و بازاریابی برای انحصارهای جنگ افزارسازی امپریالیستی به یک اسراییل ددمنش و نیرومند در خاورمیانه نیاز دارد. پشتیبانی بی شرط از صهیونیسم بورژوازی، بخشی از استراتژی انباشت سرمایه و بیش سازی سود امپریالیسم است.

بیشتر بخوانید: سیاست برون مرزی امپریالیسم امریکا و منافع انحصارهای بزرگ جنگ افزارسازی




رابرت رایش (Reich Robert )، وزیر سابق کار آمریکا در مورد فقر در غرب: وضعیت امروز اسکاندیناوی مانند ۳۰ سال پیش امریکا است

در حالیکه کوبای انقلابی سوسیالیستی زیر تحریم شدید ۶۵ ساله، توانست دستاوردهای بزرگی در زمینه برابری اجتماعی، اشتغال کامل، و آموزش و مراقبت های بهداشتی همگانی و رایگان داشته باشد، کشورهای غربی ثروتمند در جهت عکس آن در حرکت هستند.

آمریکا دارای بالاترین حد نابرابری اقتصادی میان کشورهای غرب است، اما پس از گسترش اقتصاد نئولیبرالیستی، بقیه غرب هم در همین مسیر حرکت می‌کنند. درآمد یک درصد ثروتمند آمریکایی، بالاتر از ۲۳ درصد کل جامعه است و ثروت آنها از ۹۰ درصد جامعه بیشتر است.۴۷ میلیون نفر فقیر هستند، ثروتمندان ۱۵ سال بیشتر از فقیران عمر می کنند.

رابرت رایش (Reich)، وزیر سابق کار آمریکا و استاد اقتصاد دانشگاه برکلی، می گوید:

– همه کشورها به سمت نظام اجتماعی و نابرابری اقتصادی آمریکا در حرکت هستند.

رایش که حالا با شغل استادی بهتر از زمان وزیری خود حقیقت را می بیند، اشاره می کند که

– این سیاست است که راه را برای ثروتمندان و شرکت های بزرگ هموار کرده است. اتحادیه ها در آمریکا بسیار ضعیف هستند، بدون مقاومت، افراد و شرکت‌های بسیار ثروتمند در امریکا توانستند که بازار را به سود منافع خود و بر ضرر نیروی کار و بقیه جامعه سازماندهی کنند. محدودیتی برای آنچه که شرکت های بسیار ثروتمند و وال استریت می توانند انجام دهند و بازار را به نفع خود سازماندهی می کنند وجود ندارد.  

او معتقد است که اروپایی ها باید از خود بپرسند که آیا جامعه‌ای مانند آمریکا با فقر بالا می‌خواهند؟ درغیر این صورت، باید مطالعه کنند که علل افزایش نابرابری در ایالات متحده چیست. او در باره ی سوسیال دموکراسی اسکاندیناوی می گوید،

– پنج درصد بالای ثروتمند ۲۰ درصد از کل درآمد را به دست می آورند و ۱۰ درصد بالا ثروت بیشتری از ۷۰ درصد جامعه دارند. این همان وضعیت ۳۰ سال پیش امریکا است.




جهان بینی مارکسیسم، تنها جهان بینی منظم و منسجم و آینده نگر علیه نظام ددمنشانه سرمایه داری

طبقات حاكم آن زمان كه بتوانند نگرش به شرايط اجتماعي را از ديدگاه منافع خود، به نظر عمومى در جامعه تبديل سازند، به قله قدرت دست يافته اند. قاعدتا مى بايست مسلط شدن يگانهِ انديشى ی كنونى درباره وضع اجتماعى در كشورها در سطح جهانى كه در دوران كنونى به ظاهر همه كس را در همه كشورها فراگرفته است، قدرتمندان را خوشبخت كرده باشد: زيرا، باوجود حد ت تضادهاى موجود در سطح جهان و تقريبا در عموم جوامع، متخصصين مغزشويى توانسته اند سرمايه دارى را به مثابه وضع بدون جانشين در اغلب اذهان جا بياندازند. انديشه انتقادى در تنگنا قرار گرفته است؛ حتى بخش بزرگى از روشنفكرانِ منتقد نيز قابليت روشن بينى را از دست داده و نمى توانند رابطه و وابستگى ها را تشخيص داده و نگفته ها را بزبان بياورند.

“قناعت“ فكریی منطبق با نظرياتِ حاكمان جاى خود را بازكرده، و مانع آنستكه پرسش درباره علل و شرايط ايجادشدن آشفتگى وضع اجتماعى و نيروهاى عامل آن كه مسئول ايجادشدن چنين وضعى هستند، مطرح شوند. “روح زمانه“ی روشنفكرِ امروزى به برداشت بی واسطه از وقايع و پذيرش ظاهر تجربه هاى روزمره قناعت مى كند. از پرسش انتقادى درباره مضمون وضع موجود، سبكسرانه چشم پوشى مى شود.

باوجود اين، به طور روزافزون، انسانهاى بيشمارى نارضايى خود را از رشد تضادهاى اجتماعى و تمدنى و مخالفت خود با نحوه نگرش حاكم را اعلام مى دارند. عليرغم ادعاى مداوم درباره ”مرگ ماركس“ و انديشه سوسياليستى كمونيستي، كنجكاوى سازنده اى بوجود آمده است كه همچنين خواستار آشنا شدن با – انديشه تاريخى، ماترياليستى و شيوه ديالكتيكى آن است.