سخنان نغز

مردم را از تاریخ خود دور نگه دارید، آن زمان آن ها به آسانی کنترل می شوند (کارل مارکس).

انباشت ثروت در یک قطب، هم زمان است با انباشت بدبختی، عذاب رنج، بردگی، بی خردی، وحشی گری، انحطاط ذهنی در قطب مقابل. (کارل مارکس)

فیلسوفان تنها جهان را به شیوه های گوناگون تفسیر کرده اند. نکته این است که آن را چگونه تغییر داد؟(کارل مارکس)

[وقتی] که دوران انقلابات اجتماعی فرا می رسد، با تغییر پایه های اقتصادی با سرعتی کم و بیش تحول در سراپای روبنای عظیم جامعه واقع می گردد. (احسان طبری)




زلنسکی در مصر ویلای مجلل پنج میلیون دلار خرید

به گزارش گلوبالرسارچ (globalresearch)

روزنامه نگار تحقیقی مصری محمد العلوی، پس از تحقیقات عمیقی که شامل منابع آشنا با موضوع بود، متوجه شد که خانواده زلنسکی ملکی مجلل در مصر به ارزش حدود پنج میلیون دلار خریداری کردند. این مکان در منطقه ساحلی مصر و در کنار دریای سرخ واقع شده است، منطقه ای که به داشتن املاک مجلل بسیار معروف است. تصادفی نیست، ال گونا خانه بسیاری از میلیونرهایی است که علاقه مند به داشتن یک مکان راحت برای اقامت هنگام تفریح خود هستند. گفته می شود که در کنار ویلای زلنسکی «املاکی است که متعلق به آنجلینا جولی، هنرپیشه مشهور هالیوود است».

زلنسکی این ملک را از طریق مادرهمسرش، اولگا کیاشکو خریداری کرد. تحلیلگران می گویند که به نظر می رسد که پول خرید این ویلا از بسته های کمک مالی غربی به اوکرایین تامین شده است.




همه چیز از گشایشها و دگرگونیهای معجز آسائی خبر می دهد

شب تیره، خطر چیره، بازوان ناتوان، روانها نوان است ولی با این حال انسان با سماجتی حماسی از سنگلاخ خون آلود می گذرد و به سوی دیار عطر آگین روشنی می رود. آیا نمی بینید که هر چه بیشتر می رود شاخه های سنبل و زنبق بیشتر به چشم می خورند، پارچه های نیلی رنگ آسمان بیشتر دیده می شود و همه چیز از گشایشها و دگرگونیهای معجز آسائی خبر می دهد؟ آیا نمی بینید؟ (احسان طبری)




رزم و مرگ کمونیست و انقلابی بزرگ احسان طبری

در درازنای تاریخ کم نبوده اند کسانی که با ذره بین و دوربین خِرَد و دانش خود خُرد و کلان را به هم پیوند دادند و رازهای نهفته جهان و پدیده هایش را برای ما آشکار کردند. آنچه طبری را در این میان از دیگران جدا می کند، تنها از برای دانش گسترده و ژرف او در پهنه جهان و زمان نیست، بل که بیش تر از آنست که او در همه ی پژوهش ها یک جانب دار طبقاتی بود که هم واره “در قشون زحمتکشان” می ایستاد و پیکان قلم به سوی دل بهره کشان و استعمارگران نشانه می گرفت.

تلاش بدکاران تبه کار و «شب پرستان» برای تاریک کردن آسمان پر ستاره اندیشه طبری و کوشش واژگون سازان برای آلود کردن چهره پاک او راه به جایی نبرد. فرجام دهشتناکى که گزمگان برای او ساختند از ارزش مرواریدهای رزمی که او بر گردن ها و گوش های انقلابی ها آویخت نمى کاهد.

بیشتر بخوانید:
رزم و مرگ کمونیست و انقلابی بزرگ احسان طبری




سه فعال حقوق زنان در گیلان همچنان در بازداشت به سر می برند

نهادهای امنیتی از آزادی فروغ سمیع‌نیا، سارا جهانی و زهره دادرس با وجود صدور قرار وثیقه و گذشت ۴۰ روز از بازداشت، جلوگیری کرده‌اند

مأموران امنیتی جمهوری اسلامی روز ۲۵ مرداد این سه فعال مدنی را به همراه ۹ تن دیگر از فعالان مدنی ساکن استان گیلان در شهرهای رشت،‌ فومن، انزلی و لاهیجان بازداشت کردند.




در ستایش زنان دلیر

به تازگی دختر جوان نمی توانست بخوابد. در درونش نبرد سختی هنگامه می کرد، نبردی میان قلب سوزانش و مرزی که دیگران می خواستند که او از آن نگذرد. او می خواست راهی کم هزینه، برای برون رفت از این ستیز جان کاه درونی بیابد.

او هر شب ساعت ها را در رویا می گذراند. رویاهایی بسیار ساده ولی پر هزینه؛ راه رفتن در کرانه ی دریا، با موهای شل و پاهای برهنه، و حس کردن نوازش باد به روی گردن لُخت. شنیدن واژه آزادی، مانند موسیقی کلاسیک او را به شور می آورد و به اندرون تاریک خانه ی دل نگران او روشنایی می افکند. با این  که تن او  برای آزادی، برای عشق در تب بود، ولی دودل بود و احساس گیج کننده ای داشت. میان خواست دل و مرزهای تنگ و فراوان فرسنگ ها دوری بود و در هر بزنگاهی گزمگان تاریک اندیش در کمین رهروان کنجکاو بودند. گام در این راه، با خطر جان هم راه بود و فرجام آن ناروشن.     

گاهی بار سرخوردگی آن چنان سنگین می شد که بردباری او را به آزمایش می گرفت. در این گونه شب ها آرزو می کرد که یک مرگی ناگهانی به درد پیوسته او پایان دهد. آه چه شیرین است، مرگی که ترا از شکنجه همیشگی برهاند، اگرچه همه ی یاخته های تو به سوی خورشید زندگی می چرخد و دلت در رویای عشق می تپد. شب ها خسته و مانده از این درد بی درمان، ساعت ها در رخت و خواب بیدار می ماند. گاهی پا به بیرون می گذاشت تا به ماه نگاهی کند؛ و با خود می گفت “پس آن ها دروغ می گویند و ماه هنوز می تابد”، سپس بروی ماه لبخندی می زد و دوباره به رختخواب بر می گشت. هر از گاهی با خدا نیایش می کرد. “خدايا کمکم کن راهی بیابم. چرا مرا این همه تشنه آزادی کردی و دانه عشق در دلم کاشتی، اگر نمی خواهی کمک کنی؟” ولی همیشه به پرسیدن بسنده می کرد و می دانست که خدایان با زبان های دراز سخن بسیار می گویند، ولی گوش های کری دارند و پاسخی نمی دهند.  

در آن شب، اندیشه او در پرواز بود، بی آن که آغازی یا پایانی داشته باشد، ولی مرکز دایره اندیشه او – آزادی – بود. سرانجام آن شب، نه از خستگی تن، بلکه از کوفتگی تلاش برای گریز از بن بستی که به آن دچار شده بود، به خواب رفت.

خود نوشته را بخوانید:




سندیکای کارگران شرکت واحد در باره خیزش زن زندگی آزادی

قتل ژینا (مهسا) امینی در شهریور ۱۴۰۱ آغازگر خیزش سراسری زن زندگی آزادی در سراسر کشور شد، اما نارضایتی گسترده از شرایط موجود و چهاردهه برخوردهای خشونت بار نسبت به مطالبات مردم و بویژه سرکوب حقوق زنان، جوانان، کارگران و مردم تحت ستم بویژه در مناطق محروم شده کشور، پیش زمینه این‌اعتراضات بود.

خیزش شهریور ۱۴۰۱ با وجود تفاوتهای متعدد از جمله در شعارها و نیز پیش قراولی زنان و نسل جوان کشور، همچنان در دنباله خیزشهای مردم محروم، تهیدست و تحت ستم در سالهای اخیر از جمله در دی ۹۶، آبان ۹۸ و تیر ۱۴۰۰ صورت گرفت. با اینوجود، این واقعیتی انکار ناپذیر است که جان باختن ژینا (مهسا) امینی در بازداشت گشت ارشاد و بدنبال آن خیزش زن زندگی آزادی صحنه سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی کشور را کاملا دگرگون‌ کرد. این‌خیزش تنها علیه حجاب اجباری و‌ گشت ارشاد نبود و برای برابری زن‌ و‌ مرد در تمامی عرصه ها و همچنین برای آزادی و‌ عدالت و‌ پایان دادن به هرگونه ظلم و‌ ستم است که کماکان دغدغه اصلی و به سرانجام نرسیده ی اکثریت مردم محروم کشور است.

برای چندین ماه جوانان ما در دانشگاهها، مدارس و در خیابانها و ‌محلات برای برقرای آزادی و برابری، و با به خطر انداختن جان عزیز خود، در حال اعتراض بودند. از اقصی نقاط کشور از بلوچستان، ‌کردستان، گیلان‌ و‌ مازندران تا تهران، آذربایجان، خوزستان و لرستان صدها معترض به قتل رسید، هزاران نفر زخمی شدند و بیش از ۲۲ هزار نفر بازداشت شدند. در میان جان باختگان این اعتراضات، اسامی و چهره های بیش از ۷۰ کودک و نوجوان به چشم میخورد.

کارگران و بخصوص فرزندان خانواده های کارگری ، از جمله دانش آموزان و‌ دانشجویان، در این اعتراضات سراسری حضور چشمگیر داشتند. جوانان کشته شده در اعتراضات و آنهایی که با اتهامات نخ نما و تحت اعترافات اجباری به اعدام‌محکوم شدند خود‌کارگر و زحمتکش بودند.

همچنین در این‌مدت کارگران بسیاری به دلیل حمایت از اعتراضات سراسری مردم بازداشت و‌ اذیت و آزار شدند و‌ بسیاری از آنها اخراج گردیدند. فعالین کارگری و ‌معلمی و‌ صنفی متعددی در این مدت احضار، بازداشت و تهدید شدند.

حاکمیت و تمام اجزای آن در قبال این سرکوبها و جنایات مسئول مستقیم بوده و‌ هستند. در روزهای اخیر حکومت جو سنگین تر امنیتی در کشور برقرار کرده بود و بار دیگر نشان داد که اگر سیاستهای مبتنی بر سرکوب و ایجاد رعب و وحشت و بگیر و ببند حاکم نبود مردم بصورت میلیونی در خیابانها می بودند.

اما با وجود این فضای خفقان آور و‌ امنیتی و در عین حال گسترش فقر و بی عدالتی و‌ غارت اموال عمومی چکار باید کرد؟ اول اینکه ما کارگران و تشکلات کارگری و طبقاتی در تغییر شرایط کنونی نقشی بنیانی می توانیم داشته باشیم. ما کارگران میدانیم و یاد گرفته ایم که میانبرهای عجیب و غریبی وجود ندارد و اینکه تکیه به خود و استقلال ما از تمام جریانات ضدکارگری در داخل و ‌خارج‌ کشور حیاتی است. در عین حال، نکته بسیار مهمی که امیدواریم همه همکاران و هم طبقه ایهای ما بدان توجه داشته باشند این است که سرنوشت جنبش کارگری از سرنوشت دیگر جنبش های عدالت طلبانه ‌همچون جنبش زنان و‌ جنبش دانشجویی جدا نیست. ما ضمن حمایت از جنبش زن، زندگی، آزادی و باور به اینکه رهایی همه جانبه زنان یکی از معیارهای اساسی در جهت رهایی دیگر گروههای اجتماعی و‌ تحت ستم است، اما معتقدیم این رهایی در مناسبات کنونی، به تنهایی در خیابان و بدون دخالت حداکثری و‌ متشکل کلیت طبقه کارگر ممکن نیست. از کلیت طبقه کارگر منظورمان همه ما کارگران و خانواده‌های کارگری و‌ زحمت‌کش، بعنوان اکثریت مطلق جامعه [ضمن تکثر و تنوعات منطقه‌ای، ملیتی، جنسی و جنسیتی، زبانی، فرهنگی، مذهبی، سنی، صنفی و بخشی و شغلی (صنعتی، کشاورزی، خدماتی، آموزشی، بهداشتی و غیره)]، می باشد.

ما بعنوان بخش کوچکی از طبقه کارگر کشور و از اولین تشکلات مستقل کارگری در دو‌ دهه اخیر، از بدو‌ تشکیل روزی را بدون مواجهه با کنترل و سرکوب نگذرانده ایم. با اینوجود، کماکان بر اهمیت انواع تشکل در محیطهای کار و زندگی و در سطح سراسری تاکید میکنیم. این را قبلا گفتیم و باز هم‌تاکید میکنیم که طبقه کارگر با اتحاد، تشکل و‌ استقلال قدرت میگیرد و بدون‌آن‌گوشت دم‌توپ طبقات دارا و‌ حاکمان میشود. حاکمیت نیز همین را خوب میداند و با تمام توان نیروهای سرکوبگرش را برای جلوگیری از ایجاد تشکلات مستقل و سراسری کارگری به کار برده است که کارگر نه امنیت شغلی، تامین اقتصادی و ‌اجتماعی داشته باشد و نه قدرت ایجاد تشکل. اندک تشکلهای مستقل کارگری موجود در کشور، از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد و تشکلات معلمان، با صدها مورد بازداشت و‌ تهدید دائمی نمایندگان و‌ فعالینشان در تمام این سالها مواجه بوده اند.

در عین حال، تشکلات دولتی همچون‌ شوراهای اسلامی کار و‌ خانه‌کارگر تمام قد در تحکیم نظام سرمایه داری ضدکارگر موجود که در آن ذینفعند با تمام امکاناتی که حاکمیت در اختیارشان گذاشته، بطور همه جانبه مشغول به کنترل کارگران هستند.

اینجا باز هم تاکید میکنیم‌که این فرزندان خانواده های کارگری، مزدبگیر و زحمتکش در دانشگاهها، مدارس و خیابانهای شهرهای مختلف کشور بودند که در مبارزه علیه تبعیض و ستم و برای برابری زن و‌ مرد و آزادی و زندگی بهتر و‌ رهایی از فقر و بیکاری و‌ بی آیندگی به خیابان ها آمدند و هزینه های بسیار سنگین دادند، اما همچنین وظیفه کارگران بزرگسال تر ‌و‌ کلیت جنبش کارگری نیز است که هم از فرزندانمان‌ و آینده ای بهتر برایشان حمایت کنیم و هم به چالشهای پیش رویمان، از جمله در رمینه تشکل یابی، همه جانبه تر بپردازیم.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، چه قبل و نیز بدنبال خیزش زن زندگی آزادی تا به امروز بارها سیاستها و اقدامات سرکوبگرانه حکومت را محکوم‌ کرده است. نیروهای امنیتی با سناریو سازهای نخ‌نما و‌ تکراری تعداد زیادی از فعالین و‌ نمایندگان کارگری و‌ معلمی را در پیش و پس از روز جهانی کارگر ۱۴۰۱ بازداشت کردند و یا اتهامات و احکام سنگین در حبس نگه داشته اند، از جمله اعضای سندیکای ما. با وجود محدودیتهای بسیار بیشتر در اینمدت، همچون دیگر تشکلات کارگری و معلمی برای آزادی کارگران، معلمان و دیگر زندانیان سیاسی، و در راستای جلب حمایتهای داخلی و بین المللی توسط تشکلات جهانی کارگری، تلاش کرده ایم، و این اقدامات، هر جند با توجه به توانمان در ایندوره و اوضاع امنیتی موجود، محدود بوده اند، اما کماکان در حال پیگیری هستند. با اینوجود و در پایان این نوشته باز هم تاکید و یاداوری میکنیم که «چاره‌کارگران و زحمتکشان وحدت و تشکیلات است»!

به امید برقراری عدالت در ایران و سراسر جهان،

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۳۱ شهریور ۱۴۰۲




سالگرد قتل نیکا شاکرمی

نیکا شاکرمی،‌‌ متولد ۱۰ مهر ۱۳۸۴ در خرم‌آباد، نوجوان ۱۷ ساله‌ای بود که در اعتراضات ۲۸ شهریورماه ۱۴۰۱ در بلوار کشاورز تهران حضور داشت و ناگهان ناپدید شد. پس از ۹ روز بی‌خبری، پیکر بی‌جان او روز ۹ مهرماه از سردخانه‌ی کهریزک به خانواده‌اش تحویل داده شد.

طبق گزارش‌های مبتنی بر مصاحبه‌های «نسرین شاکرمی» مادر نیکا: «جنازه‌ی نیکا با صورت و گونه‌ی شکسته، دندان‌های خرد شده و آسیب شدید در پشت جمجمه‌ی سر» در سردخانه به آنان تحویل داده شده است.

به گزارش بیدار زنی، نیکا به هنر علاقه داشت و در تهران در هنرستان تحصیل می‌کرد و همزمان در کافه‌ای نیز مشغول به‌کار بود.

بر اساس ویدیوهای منتشرشده در فضای مجازی در روز ۲۸ شهریورماه، نیکای ۱۷ ساله با شجاعت تمام در صف اول اعتراضات در تقاطع بلوار کشاورز و خیابان ۱۶ آذر حضور داشته است. از این رو با شروع سرکوب، توسط نیروهای حکومتی شناسایی شده و همان شب بازداشت شده است. او در آخرین تماسی که با مادر خود داشت، گفته بود که نیروهای حکومتی او و دوستانش را دنبال کردند. تلفن‌همراه نیکا در ساعت ۱۱:۴۰ شب ۲۸ شهریورماه از دسترس خارج می‌شود و بنا بر گواهی پزشکی قانونی، جنازه‌ی وی صبح روز ۲۹ شهریورماه به سردخانه‌ی کهریزک منتقل می‌شود. پس از ۹ روز بی‌خبری و مراجعه‌ی مکرر اعضای خانواده، پیکر او در کهریزک توسط مادرش شناسایی شد.
پیکر نیکا شاکرمی توسط نیروهای امنیتی، مخفیانه و بدون حضور اعضای خانواده دفن شد. این درحالی است که قرار بود وی در قبرستان صالحین شهر خرم‌آباد به خاک سپرده شود، اما مأموران امنیتی پیکر او را از غسال‌خانه شهر خرم‌آباد دزدیدند و در روستایی دورافتاده در ۴۰ کیلومتری خرم‌آباد در آرامستان «حیات‌الغیب» به خاک سپردند. خاک‌سپاری او با حضور دست‌کم ۷۰ الی ۸۰ مامور امنیتی مسلح و بدون حضور اعضای خانواده انجام شد. دو فرد فامیل نیکا هم که پس از اطلاع از ربوده‌شدن او به‌دست مأموران امنیتی به این روستا رفتند، با ماموران درگیر شدند.

نیکا شاکرمی، دختری جسور و پر از شور زندگی بود. در تمامی ویدئوهای منتشر شده، او آزاد و رها به رقص و آواز می‌پردازد. او با شجاعتی مثال زدنی در صف نخست اعتراضات علیه قتل ژینا امینی حضور یافت و حجاب اجباری خود را آتش زد… نیکایی که به گفته‌ی مادرش، بسیار زود بزرگ شد.