نخستین سالگرد قتل ژینا!

اخبار روز

نهادهای حقوق بشری از بازداشت های گسترده و «فله»ای معترضان در روز ۲۶ شهریور خبر می دهند. از دهم تا ۲۷ شهریور دست کم ۲۱۳ معترض که هویت کامل آن ها احراز شده به زندان افتاده اند؛ فردین جعفری جوانی که در سقز به سر او شلیک کردند همچنان در بخش مراقبت های ویژه بستری است؛ کیوان مهتدی نویسنده و فعال کارگری را پس از نه روز انفرادی دوباره به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند

صدها نفر در سالگرد خیزش ژینا بازداشت شده اند

خانواده های بازداشت شدگان سالگرد خیزش ژینا در برابر ستاد فرماندهی امداد نیروی انتظامی

رسانه ی بهار نیوز نوشته است: گزارش‌های مختلف حاکی از بازداشت‌های گسترده در شهرهای مختلف در سالگرد جان‌باختن مهسا امینی است. بازداشت‌شدگان طیف‌های گوناگونی را در بر می‌گیرند، اما هنوز آمار دقیقی در این خصوص ارائه نشده است و از شب گذشته تعداد زیادی از خانواده‌های بازداشت‌شدگان در مقابل ستاد فرماندهی امداد نیروی انتظامی در تهران حاضر شده‌اند تا از اعضای خانواده خود که بازداشت شده‌اند، خبری دریافت کنند. کانال وحیدآنلاین می‌گوید در تجمعات اعتراضی روز شنبه در مرکز شهر و حوالی خیابان انقلاب تهران بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر بازداشت شدند. بر اساس این گزارش‌ها در پارک دانشجو ماشین‌های نیروهای امنیتی رهگذران را با خود می‌بردند. این رسانه، با انتشار تصاویری در شبکه توییتر (ایکس) نوشته است «تمام مردم را که در حد فاصل میدان انقلاب تا آزادی» در روز ۲۵ شهریور بازداشت کرده بودند، به «ستاد فرماندهی امداد نیروی انتظامی، افسریه» برده‌‌اند.
در عین حال نهادهای حقوق بشری اعلام کردند از دهم تا بیست و هفتم شهریور طی ۱۷ روز، دست‌کم ۲۱۳ شهروند که هویت کامل آنها احراز شده است در کل ایران توسط نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی بازداشت شده‌اند. مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هه‌نگاو که اخبار مربوط به مناطق کردنشین را پوشش می‌دهد اعلام کرد که از این تعداد بازداشتی، ۱۳۱ نفر معادل ۶۱.۵٪ شهروندان کُرد ساکن شهرهای مختلف ایران بوده‌اند. براساس این گزارش لیلا نقدی‌‌پری، نیما رضایی، علی نورانی، علیرضا فاضلی و مهناز طراح، پنج شهروند ساکن تهران، هوشمند روزبهان و فرود بهامین، شهروندان بهائی ساکن اصفهان، دانیال مهرشادی اهل هشتگرد، اصغر نیکوکار، هنرمند اهل زرقان از توابع استان فارس، شیدا صابری، اهل یاسوج، سجاد یعقوبی، اهل ‎شاندرمن و حمیدرضا نجفی ساکن اراک از جمله بازداشت شدگان توسط نیروهای حکومتی هستند.

فردین جعفری همچنان در «بخش مراقبت‌های ویژه» بستری است

فردین جعفری، جوان اهل سقز که در سالگرد کشته‌شدن مهسا (ژینا) امینی با «شلیک مستقیم نیروهای امنیتی زخمی شد»، همچنان با «سطح هوشیاری سه» و در «بخش مراقبت‌های ویژه» یکی از بیمارستان‌های این شهر بستری است. رسانه حقوق بشری هه‌نگاو روز یکشنبه ۲۶ شهریور گزارش داد که «به دلیل وضعیت ناپایدار سلامتی و نیاز به مراقبت لحظه به لحظه» انتقال این شهروند به بیمارستان‌های شهر سنندج ممکن نیست. بر أساس این گزارش وضعیت سلامتی این جوان ۲۸ ساله «بحرانی» است و مَرمی گلولهٔ شلیک‌شده «از گیجگاه او خارج نشده است». هه‌نگاو به نقل از یکی از نزدیکان خانوادهٔ آقای جعفری نوشته که نیروهای امنیتی «به شدت» اتاقی که او در آن بستری است را تحت نظر دارند و «ورود و خروج» به بیمارستان نیز توسط این نیروها کنترل می‌شود. گوشی‌های تلفن همراه پدر و برادر فردین جعفری نیز ضبط شده است. آقای جعفری، شهروند «کم‌توان ذهنی»، روز شنبه ۲۵ شهریور در سالگرد کشته‌شدن مهسا (ژینا) امینی «از ترس و اضطراب ناشی از مشاهده نیروهای پرشمار مسلح مبادرت به دویدن کرده» و نیروهای حاضر به سمت او شلیک کرده‌اند. این رسانه می‌گوید نیروهای امنیتی در تلاش هستند «با تهدید و اعمال فشار» خانوادهٔ آقای جعفری را وادار کنند تیراندازی را به «نیروهای احزاب کرد» نسبت دهند.

کیوان مهتدی، نویسنده و فعال کارگری را پس از نه روز انفرادی دوباره به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند

بنا به گزارش شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان، کیوان مهتدی، نویسنده و عضو کانون نویسندگان که نه روز پیش به دلیل انتشار یک فایل صوتی در حمایت از جعفر ابراهیمی و کامیار فکور به سلول انفرادی زندان اوین منتقل شده بود، روز یکشنبه ۲۶ شهریور، مجدداً به بند عمومی زندان بازگردانده شد. کیوان مهتدی، نویسنده، مترجم و فعال حامی طبقه کارگر که هم‌اکنون دوره حبس خود را می‌گذراند، پنجشنبه ۱۶ شهریور پیامی صوتی از زندان اوین منتشر کرد و با حمایت از جعفر ابراهیمی و کامیار فکور، شعری از پل الوار خواند. کیوان مهتدی به مجموعاً شش سال حبس محکوم شده است و هم‌اکنون دوران حبس خود را در زندان اوین سپری می‌کند. آنیشا اسدالهی، همسر کیوان مهتدی نیز از ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ در زندان حبس شده است.

در درگیری مسلحانه در فیروزآباد فارس ۳ مأمور پلیس مجروح شدند

فرماندهی انتظامی استان فارس روز دوشنبه بدون ارائه جزئیات اعلام کرد که در جریان درگیری مأموران پلیس با یک فرد مسلح در شهرستان فیروزآباد، سه مأمور مجروح شدند و به مراکز درمانی انتقال یافتند. مرکز اطلاع‌رسانی فراجا بدون اشاره به دلیل درگیری، فرد مهاجم را «شرور سابقه‌دار» خوانده و گفته است که او در فضای مجازی اقدام به تهدید می‌کرد. روز گذشته هم معاون سیاسی امنیتی استاندار فارس گفته بود در تیراندازی افراد مسلح به سوی نیروهای بسیجی در نورآباد ممسنی، یک نفر کشته و سه نفر زخمی شدند.

حقوق بازنشستگی ۹ میلیون تومان، هزینه ۳۰ میلیون تومان

بر اساس گزارشی از خبرگزاری ایلنا با عنوان “بازنشستگان در تکاپوی نان” اوضاع بازنشستگان کارگری همواره بدتر می‌شود. در این گزارش به نقل از یک کارگر بازنشسته آمده است، دریافتیِ او بعد از ۳۰ سال کار حدود ۹ میلیون تومان است. ایلنا ضمن یادآوری این که هزینه‌ زندگی ۳۰ میلیون تومان است، می‌نویسد، این کارگر بازنشسته «شانس آورده‌ که مستاجر نیست.» در ادامه گزارش آمده است که حدود ۵۰ درصد مستمری‌بگیران سازمان تامین اجتماعی فاقد خانه‌ شخصی و مستاجر هستند. خبرگزاری ایلنا در ادامه گزارش خود نوشته است:‌ «آنچه بازنشستگان می‌خواهند، افزایش مستمری‌ها براساس هزینه‌های زندگی و مطابق موازین قانونی‌ست. مواد ۱۱۱ و ۹۶ قانون تامین اجتماعی سال‌هاست اجرا نمی‌شود و امسال به بدترین شیوه‌ی ممکن نادیده گرفته شده است».

گله ی سرکوبگران در اکباتان تهران – ۲۶ شهریور ۱۴۰۲

اعتراضات شبانه در شهرهای مختلف

همزمان با تاریک شدن هوا، گزارش ها و ویدئوهای بیشتری از تجمع های اعتراضی در شهرهای مختلف کشور منتشر شده است. این تجمعات در شرایطی صورت گرفته است که حکومت با بی سابقه ترین بسیج نیروهای نظامی و سرکوبگر خود قصد داشت مانع حرکات اعتراضی مردمی شود. در گزارش هایی که در شبکه های اجتماعی منتشر می شود، مردم با حضور در خیابان ها، دادن شعار و به صدا درآوردن بوق اتوموبیل ها نخستین سالگرد خیزش ژینا را گرامی می دارند و بر ادامه ی آن تاکید می ورزند.

شهر زاهدان شامگاه امشب (۲۶ شهریور) مجددا شاهد اعتراضات شبانه ای بوده است که با فریادهای «مرگ بر خامنه ای» و «مرگ بر ستمگر همراه شده است.

در ویدئویی از خیابان شریعتی در تهران در ساعت پنج بعداز ظهر صدای ممتد بوق اتوموبیل ها و فریادهای مرگ بر دیکتاتور به گوش می رسد.

در یک ویدئو که از کرمانشاه منتشر شده و گزارشگر می گوید متعلق به امشب است، ماموران انتظامی به سوی مردم تیراندازی می کنند. در این ویدیوها یک شخصی فریاد می‌زند: «خورد بهش!»

یک ویدئو از سنندج راه بندان و روشن کردن آتش در خیابان را گزارش کرده است. ویدیویی دیگری خیابانی را در سنندج نشان می دهد که جوانان آن را مسدود کرده و شعار مرگ بر خامنه ای می دهند.

https://www.youtube.com/embed/37Mss0YyizA?feature=oembed

یک ویدئو از شهر مریوان می گوید معترضان در محله بهاران، کوره موسوی و چهارراه بیمارستان به خیابان آمدند و شعارهای ضد حکومتی سر داده اند.

ویدئوهایی از شهر اراک منتشر شده که مردم با تجمع در خیابان شعار «مرگ بر خامنه ای» و «مرگ بر سپاهی»، و «آزادی، آزادی، آزادی» می دهند.

در مشهد با تاریک شدن هوا عده ای از جوانان به خیابان ها آمده و شعار داده اند: «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه!»

در کرج تجمعی با شعار «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست» برگزار شده است.

یک ویدئو از رشت، تجمع مردم با شعار «مرگ بر دیکتاتور» را در سبز میدان این شهر گزارش کرده است.

از شهر لاهیجان ویدئویی منتشر شده است که تجمع مردم و درگیری با نیروهای انتظامی را نشان می دهد.

ویدئویی از شهر کرد منتشر شده که تجمع شبانه مردم در خیابان را نشان می دهد.

یک ویدئو از جونقان در استان چهارمحال بختیاری خیابانی را نشان می دهد که جوانان در آن آتش روشن کرده و اعتراض می کنند.

گزارش هایی از اعتراضات در کرمان مردم با حضور در خیابان ها و به صدادرآوردن بوق اتوموبیل ها دست به اعتراض زده اند.

اعتصاب در کردستان

علیرغم کندی و اختلال شدید در اینترنت، گزارش ها و ویدئوهایی منتشر شده در شبکه های اجتماعی از شروع اعتصاب عمومی در کردستان خبر می دهند. پیش از این احزاب کردستان ایران در بیانیه ی مشترکی خواهان اعتصاب عمومی در روز شنبه ۲۶ شهریور شده بودند.
مطابق گزارش ها، علیرغم حضور بسیار گسترده ی نیروهای نظامی و امنیتی در شهرهای مختلف و ارعاب مردم، شهرهای ‌ سنندج⁩ ‌، آبدانان⁩ ‌، سقز⁩ ‌، بانە⁩ ‌، بوکان⁩ ‌ دیواندرە⁩ ‌و کامیاران⁩ در اعتصاب به سر می برند و مغازه ها و سایر مراکز عمومی تعطیل کرده اند.
اعتصاب عمومی کامل در سنندج برقرار است. شهر صنعتی تعمیرکاران، بازار میوه فروشان، راسته‌ی خرازان، راسته‌ی کفش فروشان، بازار طلافروشان، راسته‌ی موبایل فروشان و تمامی کسبه و مغازه داران، کارگاه‌های کوچک و متوسط با تعطیل کردن محل کار دست به اعتصاب زده اند.
گزارش هایی از اعتصاب در شهرهای دهگلان، میاندوآب، ارومیه، رودهن، بازاریان نارمک و هفت حوض در تهران، گزارش شده است.
هه نگاو نام ۱۸ شهر را که در اعتصاب به سر می برند اعلام کرده است. بوکان، دهگلان (دیولان)، مریوان، ارومیه، سنندج (سنه)، کامیاران، بانه، قروه، ایلام، بیجار، روانسر، سقز، مهاباد، اشنویه (شنو)، دیواندره، سردشت، پاوه و میاندواب شهرهایی هستند که در این گزارش از آن ها نام برده شده است.
 بر پایه این گزارش هم زمان با برگزاری اعتصابات فراگیر امروز شمار زیادی از نیروهای سرکوبگر از جمله افراد تک‌تیرانداز در نقاط مختلف به ویژه در شهر سقز مستقر شده و نیروهای سرکوبگر و یگان ویژه نیز در حال گشت‌زنی و ایجاد رعب و وحشت در شهرها هستند و هلیکوپترهای سپاه پاسداران نیز در ارتفاع پایین بر فراز شهرها در حال پرواز هستند.

تظاهرات پراکنده در تهران، کرج و مشهد

علیرغم بسیج گسترده و اشغال خیابان ها و محلات گزارش ها حاکی از تجمعات پراکنده ی جوانان در مناطقی از تهران، کرج و مشهد است. این تظاهرات با شعار مرکزی «مرگ بر خامنه ای» همراه است.
در اتوبوس های بی آر تی مسیر خیابان آزادی و انقلاب (میدان آزادی تا میدان امام حسین) ساعت ۱۲ ظهر به وقت تهران شعار «توپ تانک فشفشه آخوند باید گم بشه!» شنیده شده است. پس از حمله سرکوب‌گران جمهوری اسلامی به مردم در محدوده انقلاب، معترضان در اتوبوس مسیر انقلاب به آزادی اقدام به سر دادن شعار «مرگ بر خامنه ای» کرده اند. گفته می شود ماموران عده ای از معترضان را در خیابان انقلاب بازداشت کرده اند.
در گوهردشت کرج نیز اعتراضات پراکنده ای برگزار شده است.

در ویدئویی که از شهر مشهد منتشر شده، نیروهای موتوری به تجمعی ازمردم حمله کرده اند. صدای شلیک گلوله در این ویدئو به گوش می رسد.

پدر مهسا امینی بازداشت و حبس خانگی شد

امجد امینی، پدر ژینا امینی همزمان با سالگرد قتل حکومتی فرزندش، به محض خروج از منزل توسط نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. بر اساس اطلاع هه‌نگاو، روز شنبه ٢۵ شهریور ماه ١۴٠٢ (١۶ سپتامبر ٢٠٢٣)، امجد امینی مقابل منزل خود در خیابان ماموستا هَژار واقع در شهرک دانشگاه شهر سقز توسط نیروهای پرشمار سپاه پاسداران بازداشت شد. علیرغم هشدار نهادهای حکومتی به خانواده ژینا امینی در خصوص عدم برگزاری برگزاری سالگرد فرزندشان، این خانواده در اطلاعیه‌ای اعلام کردند: “ما خانواده ژینا مانند هر خانواده داغدیده‌ای، در سالیاد شهادت فرزند دلبندمان ژینا (مهسا) امینی بر مزار آن عزیز سفر کرده گرد هم آمده و مراسم سنتی و مذهبی سالگرد را برگزار می‌کنیم.” امجد امینی طی هفته اخیر و در روزهای منتهی به سالگرد انقلاب ژن، ژیان، ئازادی دست‌کم در چهار نوبت توسط نهادهای مختلف امنیتی احضار و در خصوص عدم برگزاری سالگرد ژینا مورد بازجویی و بی‌حرمتی قرار گرفته بود. قبل از آن روز سه‌شنبه ۱۴ شهریور ماه ۱۴۰۲ نیز، صفا عائلی ۳۰ ساله و دایی کوچک ژینا امینی طی هجوم نیروهای اداره اطلاعات در سقز بازداشت شد و تاکنون نیز در بازداشت و وضعیت حقوقی نامشخص به سر می‌برد. فضای شهر سقز به ویژه اطراف منزل خانواده امینی و راه‌های منتهی به آرامستان آیچی (مزار ژینا) به شدت میلیتاریزه نیروهای امنیتی-نظامی در تمام مناطق با تجهیزات و به صورت مسلح مستقر شده‌اند.
بنابر گزارش های تازه امجد امینی پس از بازجویی، به خانه بازگردانده شده اما به او گفته شده که او و خانواده‌اش حق خروج از منزل را ندارند. منزل او در محاصره ی ماموران امنیتی است.

هفت زندانی سیاسی زن در اوین شعار مرگ بر دیکتاتور دادند

هفت زندانی زن زندان اوین در پیامی، شب سالگرد کشته شدن مهسا ژینا امینی را «شب ظلم بی‌امان حکومت دینی» خوانده و از رفتن به داخل بند امتناع کرده و متحصن شدند. این هفت زندانی در حیاط زندان شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «زن زندگی آزادی» سر دادند. آزاده عابدینی، سپیده قلیان، شکیلا منفرد، گلرخ ایرایی، نرگس محمدی، محبوبه رضایی و ویدا ربانی در این حرکت اعتراضی شرکت دارند.

 وضعیت فوق امنیتی در تهران و کرج

بر اساس گزارش شهروندان و شبکه های اجتماعی، حضور نیروهای نظامی مسلح در خیابان‌های اصلی تهران و کرج به شکل محسوسی افزایش یافته، عموما به شکلی می‌ایستند که اسلحه‌هایشان نمایان شود.
سرعت اینترنت ثابت و همراه هم کاهش یافته، شرکت‌های ارائه دهنده اینترنت ثابت می‌گویند: «اختلال خارج از شبکه ماست». استفاده از فیلترشکن‌ها هم سخت‌تر شده است.

مزار نیکا شاکرمی را تخریب کردند

آتش شاکرمی، خاله نیکاشاکرمی با انتشار تصاویری از مزار نیکا در اینستاگرام نوشت: «درخت‌هایت را سر بریده‌اند، تصاویرت بر گلدان مزار بابایی‌ات را با رنگ‌سیاه کثیف کرده‌اند، اما مگر می‌شود با تخریب مزار ستاره‌ها آن‌ها را از آسمان به قعر نیستی کشاند، تو و دوستانت ستاره‌ این سرزمینید.»

خواهر حدیث نجفی: تمام اعضای خانواده ام را بازداشت کرده اند

فسون نجفی، خواهر حدیث نجفی از کشته‌شدگان خیزش انقلابی، در اینستاگرام از بازداشت اعضای خانواده خود در روز ۲۴ شهریور توسط ماموران امنیتی خبر داد و نوشت: «بدون هیچ ابلاغیه و اخطاری ریختن تو خونه و همه چیز رو گشتن و برخی وسایل رو هم با خودشون بردن.»

توئیت کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری آلمان (DGB) در حمایت از مبارزات مردم ایران در سالگرد قتل مهسا امینی

۱ سال پیش، ژینامهسا امینی به قتل رسید. از آن زمان تاکنون اعتراضات در ایران متوقف نشده است. با این حال، رژیم همچنان به سرکوب زنان، اتحادیه‌ها و همه کسانی که برای آزادی و دموکراسی مبارزه می‌کنند، ادامه می‌دهد. ما در همبستگی با معترضان می ایستیم و خواهان آزادی زندانیان هستیم.”




اتحادیه‌های جهانی(CGU) تشدید نقض حقوق بشر، نقض حقوق کار و نقض آزادی‌های مدنی در ایران را محکوم کردند

شورای اتحادیه‌های جهانی (CGU) ، با انتشار بیانیه ای تشدید نقض حقوق بشر، نقض حقوق کار و نقض آزادی‌های مدنی در ایران را محکوم کرد. این شورا به نمایندگی از بیش از ۲۰۰ میلیون کارگر در سراسر جهان در بیانیه ی خود تاکید کرده است: ما در تعهد خود به دفاع از حقوق کارگران، زنان، معلمان، روزنامه‌نگاران، مدافعان حقوق‌بشر و فعالان در ایران و سراسر جهان متحد هستیم…

شورای اتحادیه‌های جهانی (CGU) ، با انتشار بیانیه ای تشدید نقض حقوق بشر، نقض حقوق کار و نقض آزادی‌های مدنی در ایران را محکوم کرد. متن کامل این بیانیه در ادامه آمده است:

شورای اتحادیه‌های جهانی (CGU)، به نمایندگی از بیش از ٢٠٠ میلیون کارگر، از طریق کنفدراسیون بین‌المللی اتحادیه‌های کارگری (ITUC)، فدراسیون‌های اتحادیه جهانی (GUFs) و کمیته مشورتی اتحادیه های کارگری بهOECD (TUAC)، تشدید نقض حقوق بشر و نقض آزادی‌های مدنی رهبران تشکل‌های صنفی و فعالان کارگری، توسط مقامات ایران را محکوم می‌کند.

شورای اتحادیه‌های جهانی، نگرانی عمیق خود را از تشدید اقدامات سرکوب‌گرانه، به ویژه در نزدیک شدن به سالگرد قتل ژینا مهسا امینی در ۱۶ سپتامبر، علیه معلمان، روزنامه‌نگاران، فعالان اتحادیه‌های کارگری، فعالان دانشجویی و مدافعان حقوق زنان ابراز می‌کند. ما این سرکوب در ایران را محکوم می‌کنیم و فورا خواستار توقف فوری آن هستیم، چرا که توانمندسازی تشکل‌های صنفی برای دفاع و حمایت از حقوق کارگران، سنگ بنای هر جامعه دموکراتیک است.

ما همچنین نگران افزایش نفوذ گشت ارشاد، پلیس اخلاق، و اجرای قانون حجاب اجباری، برای آزار و اذیت زنان و جلوگیری از دسترسی آنها به آموزش هستیم.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران (CCITTA)، از اعضای آموزش بین‌المللی (EI)؛ سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه (شرکت واحد)، عضو فدراسیون بین‌المللی کارگران حمل‌ونقل (ITF)؛ و انجمن روزنامه‌نگاران ایرانی (AoIJ)T، عضو فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران (IFJ)، با آزار و اذیت مداوم، دستگیری، بازداشت‌های طولانی مدت و شکنجه در زندان مواجه هستند. این تشکل‌های عضو ما، رهبران تشکلات و کارگران در بخش‌های مختلف اتحادیه‌های مختلف نقض‌های حقوق مشابهی را گزارش می کنند که شامل موارد زیر است:

– مورد هدف قرار دادن و اخراج معلمان و فعالان تشکل‌های صنفی فرهنگیان در ایران به شدت معیشت آنها را به خطر می‌اندازد. انجام شکنجه‌های جسمی و روانی در طول بازداشت، از جمله پخش عمومی”اعترافات” اجباری؛ زندان تحت احکام خودسرانه و نامشخص، در شرایط وحشتناک و بدون دسترسی به مراقبت‌های پزشکی.

– حمله به تظاهرات معلمان و تظاهرات مسالمت‌امیز آنان، ارعاب فعالان صنفی، روزنامه‌نگاران و کارگران معترض، انجام اخراج‌های خودسرانه و سریع، دستگیری فعالان اتحادیه‌های کارگری و پیگرد قانونی تحت اتهاماتی مانند “اختلال در نظم عمومی”، “تبلیغات علیه دولت” و “اقدام علیه امنیت ملی” که می‌تواند مجازات‌های شدید از جمله مجازات اعدام را به همراه داشته باشد.

– جلوگیری از آزادی رسانه و انتشار آزاد اخبار در مورد فعالیت‌های تشکل‌ها؛ نیز اخلال در فعالیت تشکل‌های صنفی با ایجاد نهادهای موازی تحت حمایت رژیم و حمله به تلاش‌های این تشکل‌ها برای برگزاری مناسبت‌های عمومی، از جمله روز یک مه، روز جهانی کارگر، است؛

– نقض حقوق زندانیان: با همه بازداشت‌شدگان، از جمله فعالان تشکل‌های صنفی، باید با احترام و کرامت تعیین شده در قوانین بین‌المللی رفتار شود. معلمان، دانشجویان، فعالان اتحادیه‌های کارگری و مدافعان حقوق بشر که به‌طور غیرقانونی بازداشت شده‌اند، باید آزاد شوند و شکنجه باید در تمام بازداشتگاه‌ها ممنوع شود.

– فشار بر خانواده‌های اعضای هیئت مدیره‌ی تشکل‌های صنفی: افزایش فشار بر خانواده‌های فعالان، یک تجاور آشکار و عمیقا ناراحت‌کننده است. خانواده‌ها سزاوار زندگی در صلح و عاری از ترس و انتقام هستند.

– حق سازماندهی و برگزاری جلسات تشکلات: سازماندهی و برگزاری مجامع عمومی را بدون تهدید به آزار و اذیت باید از حقوق اساسی و بدیهی فعالان تشکلات صنفی در ایران باشد.

– خصومت دولت با مطالبات کارگری: بی‌تفاوتی نسبت به خواسته‌های مشروع کارگران و بازنشستگان ناعادلانه است. ما در همبستگی با همه کارگران و بازنشستگان ایستاده‌ایم؛ آنان سزاوار رفتار عادلانه و معیشت شرافتمندانه هستند.

ما از مقامات ایرانی می‌خواهیم که به استانداردهای بین‌المللی کار، به ویژه آزادی تشکلات احترام گذاشته و اطمینان حاصل کنند که اصول حقوق بشر، عدالت، کرامت و انصاف وجود دارد. CGU همبستگی خاص خود را با مدافعان حقوق زنان در مبارزه برای یک جامعه دموکراتیک و سکولار ابراز می‌کند.

ما در تعهد خود به دفاع از حقوق کارگران، زنان، معلمان، روزنامه‌نگاران، مدافعان حقوق‌بشر و فعالان در ایران و سراسر جهان متحد هستیم.




افزایش تهدیدها علیه منافع ملی ایران و حرکت‌های نمایشی رژیم ولایی در عرصۀ روابط بین‌المللی

به نظر ما، تجربهٔ انقلاب ۵۷ نشان می‌دهد که مبارزۀ ضدّدیکتاتوری برای آزادی و عدالت و مبارزه با سیاست‌های سرمایه‌داری امپریالیستی و مداخلهٔ خارجی برای دفاع از حاکمیت ملی دو روی یک سکه و لازم و ملزوم یکدیگرند. یکی بدون دیگری محقق و موفق نمی‌شود.

در ارزیابی کلی اوضاع مشخص کنونی ایران به‌روشنی می‌توان دید که از رأس “نظام”، علی‌خامنه‌ای، تا جناح‌های قدرتمند دیگر هیچ‌کدام قادر نیستند پایگاه‌ اجتماعی و مردمی چشمگیری ‌فراهم کنند که بتوانند برای “حفظ نظام” به آن‌ اتکا کنند. مجموعهٔ حکومت ولایت فقیه در منجلابی از بحران‌های متعدد اقتصادی-اجتماعی و فساد ساختاری دست‌وپا می‌زند که زندگی و معیشت اکثر مردم، منافع ملی، و آینده کشور را به لبهٔ پرتگاه خطرناکی کشانده است.

مدت‌هاست که حکومت ولایی، از یک سو، در کاربست سیاست‌های داخلی و خارجی تأمین‌کنندهٔ منافع ملی و، از سوی دیگر، در خدعه‌گری دینی برای مغزشویی جمعیت کشور و جذب حمایت آنها به آخر خط رسیده و در وضع نامتعادل و برگشت‌ناپذیری قرار گرفته است. پس از سرکوب خونین جنبش اعتراضی عظیم مردم در سال ۱۳۸۸ علیه کودتای انتخاباتی خامنه‌ای-احمدی‌نژاد، ترفندهای حکومتی دیگر کاربرد مؤثری در ایجاد “وحدت” بین حکومت و مردم ندارد.

ظهور و سقوط کاروان اعتدال‌گرایی-اصلاح‌طلبی، تحریم گستردهٔ انتخابات نمایشی از جانب اکثر مردم ناراضی، شکست خوردن برجام در رسیدن به هدف به‌رغم “نرمش قهرمانانه” خامنه‌ای، شکست‌های پی‌درپی سیاست‌های خارجی جمهوری اسلامی و به‌ویژه فعالیت‌های برون‌مرزی نیروی قدس سپاه زیر عنوان‌های فریبکارانه و پوچی مانند “مقاومت” یا “عمق استراتژیک” در منطقه، و اخیراً شکست افتضاح‌آمیز دولت رئیسی در حل بحران بن‌بست اقتصادی، همگی مؤید نامتعادل بودن حکومت و برگشت‌ناپذیری روحیهٔ معترض مردم ناراضی است. آنچه در جعبه‌ابزار حکومت ولایی باقی مانده است جز سرکوب خشن در داخل، مانورهای دیپلماتیک در خارج از کشور برای ظاهرسازی، و تغییرهای شکلی یا صوری در عرصهٔ روابط خارجی و به‌ویژه در ارتباط با کشورهای امپریالیستی و در مرکز آنها آمریکا نیست.

سران “نظام” و در رأس آنها خامنه‌ای و مشاوران متصل به بیت “رهبری” فهمیده‌اند که برون‌رفت از بحران‌های حاد داخل کشور با تلاش‌های به‌اصطلاح “دولت مردمی” برای یافتن نوشدارو در خارج از کشور، سفرهای خارجی نمایشی رئیسی، یا عضو شدن در سازمان شانگهای و گروه بریکس عملی نخواهد شد و به جایی نخواهد رسید. البته باید گفت که این رفت‌وآمدها و نمایش‌های خارجی، علاوه بر جنبهٔ تبلیغاتی که دارد، شاید تا حدی برای چانه‌زنی رژیم در مذاکرات پشت درهای بسته با آمریکا در مورد رفع تحریم‌ها یا در مبادلهٔ زندانیان با کشورهای غربی و روحیه دادن به ذوب‌شدگان در ولایت فایده‌ای داشته باشد. اما درد زحمتکشان و مردم ستم‌دیدهٔ ایران را درمان نمی‌کند.

خامنه‌ای و مشاوران او به‌خوبی واقف‌اند و بارها در نهان و آشکاربرای مثال، با انواع نرمش‌های قهرمانانه یا همکاری با آمریکا در افغانستان و عراق نشان داده‌اند که از دید آنها، یافتن نوشداروی حلال مشکلات در داخل برای “حفظ نظام” در برابر خطر اعتراض‌های مردمی، بدون اتکا به امپریالیسم آمریکا به جایی نمی‌رسد. برخلاف یاوه‌گویی‌های همیشگی‌شان، چشم و دلشان با آمریکا و اروپای امپریالیستی است. اما دستگاه تبلیغاتی و نظریه‌پردازان حکومتی و تحلیل‌های سطحی رسانه‌های جریان‌های اپوزیسیون جعلی وابسته به کشورهای غربی با توسل به “جنگ زرگری” این واقعیت را وارونه نشان می‌دهد. از این رو، ضروری است که نیروهای چپ مترقی و ملی عملکرد تاریخی و کنونی حکومت ولایی در تعامل با جهان امپریالیستی و کنش و واکنش میان آنها را به‌دقت و به‌طور گسترده در افکار عمومی توضیح دهند. همین تلاش به سهم خودش در تبادل‌نظر بین نیروهای آزادی‌خواه و میهن‌دوست و رسیدن آنها به اشتراک ‌نظر و همکاری در عمل مفید خواهد بود.

از نگاه حزب تودهٔ ایران، برای شناختن ریشه‌های اوضاع کنونی و آیندهٔ عملکرد حکومت ولایی، یعنی گزینه‌هایی که در برابر سران “نظام” برای “حفظ نظام” وجود دارد، این واقعیت‌های عینی و تعیین‌کننده را باید در نظر داشت:

۱)‌ بیش از چهار دهه یکه‌تازی و تسلط بلامنازع نظری و عملی “اسلام سیاسی” و حاکمیت مطلق ولایت فقیه بر همهٔ شئون اساسی کشور اقتصاد سیاسی کشور را کاملاً، و تا کنون به‌طور برگشت‌ناپذیر، به منافع اقتصادی دنیای امپریالیستی وابسته کرده است. نشانه‌ها و جوانه‌های این روند ضدملی را می‌توان در سال‌های اول پس از انقلاب ۵۷ و روی بردن “امام” به “بازاریان محترم” ردگیری کرد. رژیم دیکتاتوری ایران برای هموار کردن این راه پس از پایان یافتن جنگ ایران-عراق، سرکوب خونین نیروهای چپ و مترقی ملی و حذف عملی آنها از عرصهٔ مدیریت سیاسی-اجتماعی داخل کشور را در دستور کار گذاشت و با خشونت تمام اجرا کرد. به این ترتیب، از همان دههٔ ۱۳۶۰، در نبود نیروهای مدافع منافع زحمتکشان که بی‌رحمانه سرکوب شده بودند، شرایط برای رشد و تسلط خشن‌ترین و فاسدترین نوع سرمایه‌داری انگلی نامولد فراهم شد.

۲)‌ پس از مرگ خمینی و جنایت “فاجعهٔ ملی” در تابستان خونین ۱۳۶۷، از همان دورهٔ اتحاد رفسنجانی-خامنه‌ای و سر کار آمدن دولت “سازندگی” رفسنجانی در سال ۱۳۶۸، به‌رغم برخی کش‌وقوس‌ها و رقابت‌های جناحی، در مجموع برنامه‌های کلان اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر اساس الگوی نولیبرالی و نسخه‌های “حکمرانی خوب” بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در همهٔ دولت‌ها، و به‌ویژه دولت احمدی‌نژاد، با پشتیبانی ولی فقیه جدید، علی خامنه‌ای، نهادینه شد. این روند به رشد و یکه‌تازی سرمایه‌داری مالی-تجاری در پیوند تنگاتنگ با سرمایه‌داری بوروکراتیک رانت‌خوار (وابسته به دستگاه حکومتی) در هرم قدرت سیاسی کشور منجر شد.

۳)‌ پس از سه دهه اعمال “تعدیل‌های ساختاری” بر اساس الگوی نولیبرالی و نهادینه شدن سرمایه‌داری نولیبرالی و “حکمرانی خوب” بانک جهانی در تاروپود دستگاه سیاسی کشور و فعالیت‌های بخش‌های خصوصی و شبه‌خصوصی رانت‌خوار و غارتگر، دیگر در هیچ بخشی از “نظام”، از رأس آن گرفته تا دیگر کارگزاران و نهادها، هیچ مخالفت واقعی با این مدرن‌ترین شیوهٔ استثمار نیروی کار و محیط‌زیست وجود ندارد. کارگزاران “نظام”، از شخص خامنه‌ای و جریان‌های دیگر مانند باند مؤتلفه و روزنامهٔ کیهان شریعتمداری و همهٔ جناح‌های اصول‌گرا گرفته تا اصلاح‌طلبان حکومتی و اعتدال‌گرایان و جبههٔ پایداری احمدی‌نژاد و جز اینها، دست در دست نظریه‌پردازان راست‌گرا و هواداران سرمایه‌داری نولیبرال مانند غنی‌نژاد، زیباکلام، لیلاز، و قوچانی، همگی حامی سیاست‌های سرمایه‌داری نولیبرالی اقتصادی بوده‌اند و از آن بسیار بهره‌مند شده‌اند. این روند حتی به سرمایه‌داری غیروابسته به حکومت نیز ضربه‌های سنگین زده و باعث خروج این سرمایه‌ها از کشور شده است.

۴) ماهیت و عملکرد اقتصاد سیاسی سرمایه‌داری خشن کنونی حاصل چهار دهه سمت‌گیری برنامه‌های کلان اقتصادی به سود سرمایه‌داری و به زیان زحمتکشان است. می‌توان گفت که دست دراز کردن جمهوری اسلامی ایران به‌سوی “اجماع واشنگتن” از جمله برای آزادسازی بازارها، خصوصی‌سازی‌ دارایی‌ها و شرکت‌های دولتی، مقررات‌زدایی، کاهش ارزش پول، و جلوگیری از فعالیت متشکل زحمتکشان در سندیکاها و اتحادیه‌ها، روندی بنیادی و برگشت‌ناپذیر بوده است. این واقعیت با عضو شدن جمهوری اسلامی ایران در بلوک‌های سیاسی-اقتصادی-امنیتی مانند سازمان همکاری شانگهای یا گروه بریکس تغییر نخواهد کرد. از این رو، بحث “چرخش به شرق” حکومت ولایی چیزی نمی‌توانست باشد جز ظاهرسازی و مانورهای تبلیغاتی حکومتی برای انحراف اذهان از سویی و گرفتن برخی امتیازها از سوی دیگر، که واقعیت‌های عینی خیلی زود توخالی بودن و بی‌خاصیت بودن آن برای زحمتکشان را نشان داد. ما بارها گفته‌ایم که در پی حاد شدن تضاد آشتی‌ناپذیر بین منافع ملی و خواست‌های مادّی زحمتکشان و آرمان‌های آزادی‌خواهانهٔ مردم از یک سو و دیکتاتوری ولایی از سوی دیگر، و ضرورت همکاری نیروهای چپ و مترقی ملی برای ایجاد گزینه‌ای ملی و مترقی در برابر جمهوری اسلامی، توجه به سیاست‌های امپریالیستی در ارتباط با تحولات آیندهٔ ایران نیز اهمیت بیشتری می‌یابد و نمی‌شود آن را نادیده گرفت.

در برخورد با امپریالیسم جهانی و نقش آن در تحولات ایران، از یک سو شاهدیم که برخی نیروها و نظریه‌پردازان وجود سیاست‌های امپریالیستی را به‌کل انکار می‌کنند یا به اثر مخرّب آن بر روند تحولات کشور و مبارزۀ ضدّدیکتاتوری بی‌توجه‌اند و حتی برخی از آنها حمایت دنیای امپریالیستی از اپوزیسیون ایران را ضروری می‌دانند! کاش درس‌های کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت دکتر مصدق، کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ علیه دولت سالوادور آلنده، استعمار درازمدت فرانسه و استثمار کشورهای آفریقایی تا همین امروز، یا حتی تقدیم دودستی افغانستان به طالبان پس از بیست سال اشغال را فراموش نکنیم.

از سوی دیگر، جریان‌ها و نظریه‌پردازانی هستند که امر مبارزه برای گذار از دیکتاتوری حاکم بر ایران و عدالت‌خواهی برای طبقهٔ کارگر و زحمتکشان را مبارزه‌ای فرعی در کنار مبارزهٔ اصلی ضدّامپریالیستی می‌دانند. به دیگر سخن، آنان ضرورت رهایی کشور از یوغ دیکتاتوری خشن مذهبی در داخل کشور را به تغییر توازن نیروها در “جهان چندقطبی” حواله می‌دهند و فقط مبارزهٔ ضدّامپریالیستی، و اغلب ضدّآمریکایی، را عمده و برجسته می‌کنند. برخی حتی وجود دیکتاتوری در ایران را منکر می‌شوند و بعضی نیز، به صرف لاف‌زنی‌های ضدّغربی “رهبر”، دیکتاتوری ولایی را در “قطب ضدّامپریالیستی” مورد نظرشان می‌بینند! در تحلیل نهایی، این دو جریان نظری باریک‌بین، یک‌جانبه‌نگر، غیرواقع‌بین، انحرافی، و در بهترین حالت ساده‌انگار، هر دو، خواسته یا ناخواسته، برخلاف منافع ملی و خواست‌های اکثر مردم و به نفع بقای دیکتاتوری ولایی و سلطهٔ امپریالیسم عمل می‌کنند.  به‌ویژه در برههٔ کنونی و تحمیل آشکار برنامه‌های نولیبرالی و نظامیگری سرمایه‌داری امپریالیستی به کشورهای در حال توسعه، نپذیرفتن وجود و عملکرد سیاست‌های امپریالیستی نه‌تنها کمکی به مبارزهٔ نیروهای آزادی‌خواه و میهن‌دوست ایران نمی‌کند و می‌تواند به مبارزهٔ سالم و مستقل با رژیم ولایی لطمه بزند. البته سران حکومت ولایی نیز در محاسبه‌هایشان و در راه ایجاد تغییر شکل‌های لازم برای “حفظ نظام” و حفاظت از منافع اقتصادی لایه‌های بالایی بورژوازی که به آنها متکی‌اند، بی‌شک نقش و عملکرد امپریالیسم جهانی در توازن قوا در عرصهٔ جهانی را در نظر دارند و می‌کوشند از آن به سود خود استفاده کنند.

حزب ما بر این واقعیت تأکید می‌کند که دیکتاتوری ولایی در سه دههٔ گذشته، با اجرای عامدانه برنامه‌های تعدیل ساختاری هماهنگ با “اجماع واشنگتن”، به‌منظور پیوند بیشتر با سرمایه‌داری جهانی و با هدف افزایش رشد اقتصادی و انباشت سرمایه‌های خصوصی و شبه‌خصوصی، در عمل شیشهٔ عمر خودش را به ‌دست اقتصاد سیاسی سرمایه‌داری خشن و غارتگر کنونی و منافع حیاتی لایه‌های بالایی سرمایه‌داری رانت‌خوار و فاسد سپرده است. از این روی، در شرایط مشخص کنونی، ‌جز  ایجاد نوعی پیوند و تعامل با امپریالیسم جهانی و پیش و بیش از همه آمریکاآن هم از موضع ضعف و استیصال و به حراج گذاشتن منافع ملی راه دیگری برای “حفظ نظام” در برابر سران حکومت وجود ندارد. حرکت‌های اخیر دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی چیزی جز ظاهرسازی و تلاش‌های نمایشی بیهوده نیست. به‌دلیل سیاست خارجی ضدملی و ورشکسته رژیم، در کنار اقتصاد فلاکت‌زدهٔ وابسته به دلار در برابر ریال بی‌ارزش‌شده، حاکمیت ملی ایران همواره با خطرهای گوناگونی روبه‌روست. ضعف چشمگیر اقتصاد مولد کشور و دست‌وپا زدن حکومت ولایی در خارج از کشور برای چاره‌جویی مسائل داخل کشور چنان آشکار شده است که علاوه بر اعمال فشار و دخالت‌های قدرت‌های امپریالیستی بر جمهوری اسلامی برای امتیازگیری از آن به سود منافع منطقه‌یی‌شان، کشورهای دیگری نیز که ضعف حکومت ایران را می‌بینند، در برابر ایران عرض اندام می‌کنند. در خبرها بود که هفتهٔ گذشته ژاپن نیز به جرگهٔ کشورهایی پیوست که در بیانیه‌ای همراه با کشورهای عربی در قاهره، مالکیت ایران بر جزایر سه‌گانه (ابوموسی، تنب بزرگ، و تنب کوچک) را زیر سؤال برده‌اند!

به نظر ما، تجربهٔ انقلاب ۵۷ نشان می‌دهد که مبارزۀ ضدّدیکتاتوری برای آزادی و عدالت و مبارزه با سیاست‌های سرمایه‌داری امپریالیستی و مداخلهٔ خارجی برای دفاع از حاکمیت ملی دو روی یک سکه و لازم و ملزوم یکدیگرند. یکی بدون دیگری محقق و موفق نمی‌شود. عوامل خارجی مانند توازن قوا در جهان، جنگ سرد تحمیلی امپریالیسم، یا جهان تک‌قطبی و دوقطبی و چندقطبی را بی‌شک باید در روند مبارزه زیر نظر داشت و اثر احتمالی آن را در تحولات داخلی کشورها، از جمله ایران، در نظر گرفت. اما، آنچه در مبارزه برای رهایی و ترقی کشور تعیین‌کننده است، عامل داخلی و مبارزهٔ گستردهٔ مردمی در دو جبههٔ ضدّدیکتاتوری و ضدّ مداخلهٔ امپریالیستی و سیاست‌های آن است. البته جنگ ویرانگر (متعارف یا هسته‌یی) و نابودی محیط‌زیست می‌تواند روی همهٔ این روندها اثر جدّی و قاطع بگذارد. به همین دلیل است که مبارزه در راه صلح و حفظ محیط‌زیست نیز باید در دستور کار نیروهای ترقی‌خواه و به‌ویژه چپ باشد.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۹۰، ۲۰ شهریور  ۱۴۰۲




۲۰ روز بی خبری از جلوه جواهری و فروغ سمیع‌نیا

۲۵ مرداد انتشار اخباری در شبکه‌های اجتماعی از بازداشت چندین نفر از فعالان حقوق زنان در رشت حکایت داشت. جلوه جواهری و فروغ سمیع‌نیا از جمله این بازداشت شدگان بودند. حالا بیشتر از ۲۰ روز از زمان بازداشت آنان گذشته اما خبری از اطلاع‌رسانی شفاف درباره پرونده آنان، اتهاماتشان، محل نگه‌داری‌شان و چند و چون پیگیری ماجرا نیست. خانواده جواهری و سمیع‌نیا در گفت‌وگوهای جداگانه با خبرنگار «شبکه شرق»، از تداوم بی‌خبری خود از فرزندانشان ابراز نگرانی کرده و خواستار رعایت حقوق مصرح آنان در قوانین ایران از جمله قانون آیین دادرسی کیفری و آیین‌نامه سازمان زندان‌ها شدند.

مادر فروغ سمیع‌نیا: فروغ بیمار است و نگران سلامتش هستیم

کبری احمدزاده، مادر فروغ سمیع‌نیا در گفت‌وگو با «شبکه شرق» با انتقاد از تداوم بی‌خبری خود از فرزندش، اظهار کرد: «هر روز که به دادگاه و زندان مراجعه می‌کنیم، به ما می‌گویند امشب تماس می‌گیرد ولی هیچ خبری از تماس نیست. هرشب جلوی تلفن نشسته‌ایم. دیگر نمی‌دانم چطور می‌خوابم و بیدار می‌شوم. چند روز پیش نزد بازپرس رفتیم و گفتیم که شما گفتید زنگ می‌زند ولی این اتفاق هنوز نیفتاده است. گفتیم ما نگرانیم، چرا اذیتمان می‌کنید؟ یک نامه برای ملاقات حضوری به ما دادند و گفتند بروید زندان. رفتیم زندان لاکان رشت. آنجا دیدیم که برای همه بازداشت‌شدگان قرار ملاقات حضوری صادر شده است اما همه توانستند فرزندانشان را ببینند جز ما.»

او ادامه داد: «در نامه‌ای که از طرف دادسرا داده بودند، نام فروغ و جلوه جواهری هم برای ملاقات حضوری وجود داشت اما در زندان به ما گفتند که این ۲ نفر اینجا نیستند. پرسیدیم کجا بردنشان؟ گفتند برده‌اند برای بازجویی و فردا صبح آنها را برمی‌گردانند. ما فردای آن روز، از ساعت یک ربع به هفت صبح مقابل زندان لاکان رشت بودیم تا او را ببینیم اما باز هم گفتند که اینجا نیست. پرسیدیم اصلا فرزندان ما را به اینجا آورده‌اند یا خیر که گفت من نمی‌دانم.»

مادر فروغ سمیع‌نیا با ابراز نگرانی درباره وضعیت دخترش، گفت: «این روند هر روزه ماست. من از ساعت ۵ صبح از لاهیجان می‌روم رشت تا جوابی بگیرم اما جوابی نمی‌دهند. به بازپرس گفتم که بچه‌های ما کجاست و چرا در زندان نیست که گفت این ۲ نفر (فروغ سمیع‌نیا و جلوه جواهری) هنوز کارشان تمام نشده است. گفتم خب پس چرا به ما گفتید بروید جلوی زندان و اسمشان را برای ملاقات حضوری نوشتید؟ خلاصه پاسخ شفافی به ما نمی‌دهند.»

او خاطرنشان کرد: «از مقام قضائی خواستیم و برایش نوشتیم که حداقل بگذارید فروغ یک زنگ به ما بزند. از روزی که بازداشت شده، فقط چند ثانیه تماس گرفته و بعد از آن دریغ از یک زنگ. فروغ بیمار است و دیابت دارد. حداقل یک زنگ بزند و بگوید حالش خوب است و داروهایش را مصرف می‌کند. بازپرس گفت آنجا دکتر هست و نگران نباشید که گفتم اگر دکتر هست، یک زنگ بزند و بگوید داروهایش را به دستش رسانده‌اند. داروهای فروغ باید سر وقت مصرف شود. تماس گرفتن توقع زیادی نیست. حق قانونی اوست. اما هنوز هیچ خبری نشده و ما به جد نگران سلامت فروغ هستیم.»

همسر جلوه جواهری: بازپرس قول بازگرداندن به زندان، ملاقات حضوری، تماس تلفنی و فک قرار بازداشت را داد

کاوه مظفری، همسر جلوه جواهری در گفت‌وگو با «شبکه شرق» از سرنوشت همسر خود ابراز نگرانی کرد. او با بیان اینکه «به غیر از یک تک تماس اول از جلوه جواهری که حدود ۲۰ روز پیش بود و در حد ۱۵ ثانیه، هیچ تماس و خبر دیگری از جلوه نداریم»، گفت: «هفته گذشته، ۹ شهریور، دادستان دستور داده بود که خانواده‌ها می‌توانند با فرزندانشان دیدار و ملاقات حضوری داشته باشند ولی این دستور در قبال فروغ سمیع نیا و جلوه جواهری اجرا نشد. من چند مرتبه در ساعات مختلف به زندان رفتم تا شاید جلوه را آورده باشند و امکان ملاقات حضوری فراهم شود ولی هر دفعه می‌گفتند که نامش در لیست هست ولی خودش در زندان نیست. دست آخر ماموران زندان به ما گفتند که جلوه کلا در زندان لاکان رشت نیست. برای پیگیری موضوع نزد بازپرس و دادستان رفتیم که آن‌ها هم تایید کردند که جلوه و فروغ در اختیار ضابط هستند و در زندان نیستند. پرسیدیم تکلیف دستور ملاقات چه می‌شود ولی پاسخی نگرفتیم.

او با اشاره به ملاقات اخیر خود با دادستان و بازپرس جدید پرونده، بیان کرد: «در ملاقات مردمی‌ای که با دادستان در روز ۱۴ شهریور داشت هم شرکت کردیم تا شاید اتفاقی رخ دهد و پاسخ روشنی بگیریم. در نهایت توانستیم بازپرس جدید پرونده را ببینیم که به ما گفتند که دستور بازگشت جلوه جواهری و فروغ سمیع‌نیا به زندان لاکان رشت را صادر کرده تا حداقل این افراد زیر نظر سازمان زندان‌ها باشند. همچنین قول داد که پس از آوردنشان به زندان، می‌توانیم با آن‌ها ملاقات داشته باشیم. به بقیه خانواده‌ها هم گفت که به ضابط دستور داده تا پرونده‌ها ارسال شود. در نهایت هم به ما وعده دادند که تا پنجشنبه هم جلوه و خانم سمیع نیا از بازداشتگاه زیرنظر ضابط به زندان لاکان رشت منتقل شوند و هم امکان ملاقات حضوری و تماس تلفنی فراهم شود. این وعده‌ها و قول‌ها از طرف بازپرس و در هماهنگی با دادستان بیان شده است. همچنین به ما وعده دادند که با ارجاع پرونده به بازپرسی، امکان فک قرار بازداشت هم وجود دارد.»

مظفری در خاتمه با انتقاد از بی اطلاعی خانواده‌ها از محل نگه‌داری عزیزانشان، گفت: «به ما نمی‌گویند جلوه و خانم سمیع نیا در کدام بازداشتگاه هستند و محل نگه داری‌شان کجاست فقط می‌گویند که تحت نظر ضابط است. حتی ما گفتیم که خب وقتی تحت نظر ضابط است، دیگر تحت نظر سازمان زندان‌ها نیست. نمی‌شود که هم تحقیقات از طرف ضابط صورت بگیرد و هم نگه داری زندانی برعهده ضابط باشد. به بازپرس هم گفتیم که این روند می‌تواند حقوق قانونی بازداشتی را نقض کند. اما با این حال در دیدار اخیر، وعده‌های خوبی به ما دادند و امیدواریم که محقق شوند.»




شش کارگر محبوس در معدن طرزه دامغان کشته شدند

پیکر شش کارگر کشته‌شده در حادثه انفجار معدن طرزه دامغان را از تونل معدن خارج می‌کنند ـ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۲

سرانجام پس از چند ساعت تأیید و تکذیب، رسانه‌های ایران خبر کشته‌شدن شش کارگر محبوس بر اثر انفجار معدن طرزه را منتشر کردند.

براساس این گزارش‌ها پنج نفر از کشته‌شدگان کارگران شاهرودی و یک نفر اهل دامغان است.

اسامی کارگران کشته‌شده در حادثه معدن طرزه عبارتند از: بهروز افروز، قربان‌علی کمال، حسین غزائیان، حمید ایزدی، ابوالفضل غنایی و محمد نعیمی‌صفت.

پیکر کارگران محبوس در معدن زغال‌سنگ طرزه با تلاش امدادگران از تونل خارج شد.

حادثه انفجار در تونل رزمجای غربی معدن زغال‌سنگ طرزه در شمال شرقی شهرستان دامغان، شب گذشته ۱۲ شهریورماه رخ داد.

عمق این تونل ۷۰۰ متر است و حادثه در عمق ۴۰۰ متری آن رخ داد.

ستاد مدیریت بحران استان سمنان اعلام کرد که هنوز علت دقیق ریزش معدن طرزه که منجر به کشته‌شدن کارگران شده، مشخص نشده است. اما گفته می‌شود که دلیل انفجار تجمع گاز بوده است.

همچنین روابط عمومی پزشکی قانونی استان سمنان گفته است که هنوز کالبد کارگران کشته‌شده برای تعیین دقیق علت مرگ و گزارش آن بررسی نشده است.

یک منبع کارگری به خبرگزاری کار ایران (ایلنا) گفته است که معدن زغال‌سنگ طرزه تحت نظارت معادن زغال‌سنگ شرکت البرز شرقی فعالیت بهره‌برداری دارد و در چند سالی که از فعالیت این معدن می‌گذرد، نظارت بر فعالیت آن «بسیار کم بوده و پیش از این حوادث مشابهی در این معدن رخ داده است».

پیش از این، ساعت ۱۲ظهر روز شنبه ١١ اردیبهشت ۱۴۰۰ نیز در تونل شماره ۴٢ معدن بزرگ طزره، از معادن چهارگانه شرکت ذغال‌سنگ البرز شرقی، در کارگاه استخراج k ١٣ پیشرو، هنگام استخراج و به‌دلیل ریزش ناگهانی سقف کارگاه، حادثه تلخی رخ داد که در آن حادثه نیز ۲ کارگر پیمانکاری شرکت به نام‌های میلاد روشنایی و سید اصغر افضلی از دامغان محبوس شدند و در نهایت پس‌از گذشت حدود ۱۳۰ ساعت از زمان وقوع حادثه، پیکر آن‌ها از زیر آوار خارج شد.

سازمان پزشکی قانونی ایران مرگ ۱۹۰۰ کارگر بر اثر حوادث کاری را در سال ۱۴۰۱ ثبت کرده است. اما وزارت کار تنها ۷۱۱ مورد مرگ ناشی از کار را تأیید می‌کند. اختلاف بیش از ۱۱۰۰ نفری آمارهای این دو نهاد حکومتی نشان می‌دهد که بخش زیادی از حوادث کاری مرگبار در کارگاه‌های خارج از شمول قانون کار، رخ می‌دهد که کارگران آن نه قرارداد کاری دارند و نه بیمه هستند.

محمد جعفر عبدالهی، رئیس کل دادگستری استان سمنان از توقف فعالیت‌های معدن طزره دامغان خبر داد. عبدالهی گفته است: «موقتا به‌منظور بررسی استانداردسازی، رعایت نکات ایمنی و بررسی علل وقوع حادثه در معدن طزره، از ادامه فعالیت این معدن خودداری شود».




حمله گارد به بند ۸ زندان اوین

گارد زندان اوین با حمله وحشیانه به بند هشت زندان اوین، زندانی سیاسی سعید ماسوری و ۸ زندانی دیگر را دستبند و پابند زده و به محل نامعلوم منتقل کرد.
به گزارش کانون حقوق بشر ایران، روز یکشنبه ۱۲ شهریورماه ۱۴۰۲، گارد زندان اوین ساعت ۹ صبح با حمله وحشیانه به بند هشت زندان اوین، زندانیان سیاسی سعید ماسوری، افشین بایمانی، حمزه سواری، حسین گچلو، مسعودرضا ابراهیمی نژاد، لقمان امین پور، سامان یاسین (صیدی)، محمد شافعی و مطلب احمدیان را با ضرب و شتم و خشونت دستبند و پابند زده و از بند خارج کرد.
به گزارش منبع مطلع، «این یورش وحشیانه به دستور فرزادی رئیس زندان اوین انجام شده است. به زندانیان سیاسی اجازه جمع آوری وسایل داده نشده و در این ضرب و شتم نیمی از وسایل ایشان تخریب و غارت شده است.»
به گزارش همین منبع، هدف مسئولان زندان از این اعمال مشخص نیست. اما با نزدیک شدن به سالگرد قیام سراسری ۱۴۰۱، قصد سرکوب زندانیان را دارند.

هرانا نیز در رابطه با این خبر گزارش داده است که:

سعید ماسوری، افشین بایمانی، حمزه سواری، حسین گچلو، مسعودرضا ابراهیمی نژاد، لقمان امین پور، سامان یاسین (صیدی)، محمد شافعی و مطلب احمدیان زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین، صبح امروز یکشنبه دوازدهم شهریورماه با اعمال خشونت از این زندان خارج و به مکانی نامعلوم منتقل شدند.
یک منبع مطلع نزدیک به خانواده یکی از این زندانیان گفت: “ساعت ۹ صبح امروز یکشنبه دوازدهم شهریور، ماموران زندان اوین با ورود به بند هشتم این زندان، سعید ماسوری، افشین بایمانی، حمزه سواری، حسین گچلو، مسعودرضا ابراهیمی نژاد، لقمان امین پور، سامان یاسین (صیدی)، محمد شافعی و مطلب احمدیان را از این زندان خارج و به مکان نامعلومی منتقل کردند.”

بر اساس گزارشات، انتقال این زندانیان با دستبند و پابند، اعمال خشونت و به بهانه انتقال به زندان قزلحصار کرج صورت گرفته است. آنها همچنین در زمان انتقال از بردن وسایل شخصی خود محروم مانده اند.

گفته میشود، آقای نیری، قاضی ناظر بر زندانیان امنیتی دستور انتقال این زندانیان را صادر کرده و نهایتا ماموران زندان به دستور فرزادی، رئیس زندان اوین اقدام به جابجایی این زندانیان کرده اند.

از محل نگهداری این ۹ زندانی سیاسی اطلاعی در دست نیست.

سعید ماسوری، افشین بایمانی، حمزه سواری، لقمان امین پور، سامان یاسین (صیدی)، محمد شافعی و مطلب احمدیان، روز چهارشنبه یازدهم مردادماه، از زندان رجایی شهر کرج به بند هشت زندان اوین منتقل شدند. آنها در زمان انتقال از بردن وسایل شخصی از جمله لباس ها و داروهای خود محروم ماندند.

سعید ماسوری در تاریخ ۱۹ دی‌ماه ۱۳۷۹ به ظن عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران در شهرستان دزفول بازداشت شد. وی نهایتا در سال ۱۳۸۱ در دادگاه انقلاب تهران با اتهام “محاربه” به اعدام محکوم شد ولی در ‌‌‌‌نهایت حکم وی به حبس ابد تقلیل پیدا کرد.

همچنین افشین بایمانی در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۷۹ بازداشت شد. وی توسط دادگاه انقلاب تهران به اتهام “محاربه از طریق همکاری با سازمان مجاهدین خلق” به اعدام محکوم شد که این حکم در نهایت به حبس ابد تقلیل یافت.

حمزه سواری لفته نیز در ۱۶ سالگی در تاریخ ۱۱ شهریور ۱۳۸۴ بازداشت شد. وی توسط دادگاه انقلاب اهواز به اتهام “فساد فی الارض، محاربه و اقدام علیه امنیت ملی”به اعدام محکوم شد. نهایتا حکم صادره به حبس ابد تقلیل یافت.

مطلب احمدیان در تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۸۹ بازداشت شد. آقای احمدیان توسط دادگاه انقلاب به اتهام “محاربه از طریق عضویت در یکی از گروه های اپوزیسیون” به ۳۰ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

سامان صیدی (یاسین) در تاریخ دهم مهرماه ۱۴۰۱، در جریان اعتراضات سراسری در تهران بازداشت شد. وی از بابت اتهاماتی چون “محاربه، اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم و اقدام علیه امنیت ملی” در دادگاه عمومی و انقلاب تهران محاکمه و به اعدام محکوم شد. پس از مدتی این حکم در دیوان عالی کشور نقض شده و پرونده وی جهت رسیدگی مجدد به شعبه هم عرض ارجاع داده شد.

لقمان امین پور، محمد شافعی و مسعودرضا ابراهیمی نژاد سه تن دیگر از زندانیان سیاسی هستند که پیشتر به حبس محکوم شده اند.




ALTERNATIVE WORKERS NEWS IRAN
nr. 184

ALTERNATIVE WORKERS NEWS IRAN

nummer 184




یاد صمد بهرنگی همیشه گرامی است!

بهرام رحمانی منبع : https://eshtrak.wordpress.com/

نهم شهریور سالروز درگذشته «صمد بهرنگی» معلم، نویسنده، منتقد و مترجم است.

صمد زندگی‌ کوتاهی داشت، اما موثر و ماندگار. صمد بهرنگی، معلم بچه‌های روستایی آذربایجان و نویسنده کتاب‌های کودک و مبارز سیاسی سوسیالیست، در بیست و نه سالگی و در نهم شهریور ۱۳۴۷ بر اثر غرق شدن در رود ارس و در نزدیکی روستای کوانق درگذشت. شایعات و شبهات زیادی پیرامون چگونگی مرگ و غرق شدن وی وجود داشت و هنوز هم دارد. پیکر او در گورستان امامیه تبریز آرمیده است. به این ترتیب صمد واقعی، به صمد افسانه‌ها پیوست!

یکی از دغدغه‌های صمد، جمع‌آوری افسانه‌ها و داستان‌های محلی در آذربایجان بود، پس از انتشار کتاب ماهی سیاه کوچولو در مرداد ۴۷، در شهریور همان سال، در رود ارس غرق شد.

مرگ او در منطقه‌ای دوره افتاده این گمان را ایجاد کرد که اتفاقی نبوده و نمی‌توانسته با نقدهای اجتماعی و تفکر سیاسی او بی‌ارتباط باشد.

با توجه به مرگ بسیار زودهنگام او، صمد یک دهه کار معلمی کرد. آثار ارزشمند وی، تا به امروز در ایران به‌ویژه در نزد مردم آذربایجان، طرفداران و خوانندگان بی‌شماری دارد؛ از داستان‌های کودکان و نوشته‌های پژوهشی و فولکوریک. این آثار هنوز هم در فضای عمومی جامعه اثرگذارند.

«صمد بهرنگی»، نویسنده، مترجم، محقق، آموزگار و منتقد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی است. وی به‌عنوان یکی از برترین نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان شناخته شده و همواره سعی در ترویج اندیشیدن و زندگی آزادی‌خواهانه داشته است. در این مطلب زندگی‌نامه صمد بهرنگی و برترین آثار او را به‌طور مختصر بررسی می‌کنیم.

صمد بهرنگی در تیرماه سال ۱۳۱۸، چشم به جهان گشود. آن‌هم در محله‌ای محروم در تبریز. کودکی صمد بهرنگی، در محله قدیمی جنوب شهر تبریز و در تنگ‌دستی مطلق گذشت. مادر و پدرش، «سارا» و «عزت»، به‌سختی زندگی صمد، دو برادر و سه خواهرش را تامین می‎کردند. کارگری، زهتابی و فروش آب مشک در قفقازها و روسیه کفاف مخارج خانواده را نمی‎داد. عزت، سرانجام با فوج بیکاران آذربایجان، راهی قفقاز و باکو شد و دیگر خبری از او نشد. صمد اما به‌محض اتمام تحصیلات مقدماتی دانش‌سرا به معلمی روی آورد و از هجده‌سالگی در روستاهای ماماغان، قندجهان، گوگان، آخیرجان و آذرشهر در آذربایجان‌شرقی تدریس کرد.

صمد درباره تجربه خود در ابتدای آموزگاری می‌گوید: «از دانش‌سرا که به در آمدم و به روستا رفتم، یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانش‌سرا کشک بوده است. پس همه‌اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت‌وفن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.»

صمد که معلمی دل‌سوز بود فعالیت‌های آموزشی خود را صرفا به تدریس دروس به دانش‌‌آموزان محدود نمی‌کند. او می‌کوشد خانواده‌ها را راضی کند تا فرزندان خود را به‌جای فرستادن سرزمین‌های کشاورزی‌، به مدرسه بفرستند. هم‌چنین خود او که طعم محرومیت و فقر را چشیده، بهتر از هرکسی با رنج‌های روستاییان و دانش‌آموزان آشناست.

با وجود این تلاش‌ها صمد بهرنگی از توسعه فردی غافل نبود. او در مهر ۱۳۳۷ خورشیدی برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به دوره شبانه دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و در سال ۱۳۴۱ فارغ‌التحصیل شد.

اولین داستان او با نام تلخون در سال ۱۳۴۲ در کتاب هفته منتشر شد و پس از آن با انتشار چند داستان دیگر از جمله الدوز و کلاغ‌ها آثارش مورد توجه قرار گرفت. در مردادماه سال ۱۳۴۷ کتاب ماهی سیاه کوچولو از سوی انتشارت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان با تصویرگری فرشید مثقالی منتشر شد.

ماهی سیاه کوچولو قصه ماهی کوچکی است که به عشق دیدن دریا خطر می‌کند و سفری دور و دراز را با تجربه‌های متفاوت برای رسیدن به رهایی آغاز می‌کند. این داستان در اواخر دهه چهل و سال‌های قبل از انقلاب به‌عنوان یک داستان علیه حاکمیت معرفی شد و بسیاری ماهی سیاه کوچولو را نماد نسل جوان انقلابی و روشفنکر می‌دانستند.

در مصاحبه غلامحسین ساعدی‌(داستان‌نویس، شاعر، نمایشنامه‌نویس، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و پزشک) با ضیا صدقی در پروژه تاریخ شفاهی هاروارد، درباره صمد آمده است: «آشنایی من با صمد بهرنگی در سطحی است که من او را از بچگی می‌شناختم. صمد محصل دانشسرای مقدماتی بود و من اصلا نمی‌شناختمش، مثل هزاران نفر دیگر، توی کتابخانه آمد با ترس و لرز، من آن‌جا بودم دیدم یک بچه‌ جوانی آمد و لباس ژنده‌ای تنش است و «چه باید کرد» چرنیشفسکی را می‌خواهد… حتی گفت که این را می‌خواهم و یارو گفت هم‌چین کتابی نیست. من تعجب کردم که این بچه چه جوری می‌خواهد این را. بعد صدایش کردم، ترسید. من یک مقداری از کتاب‌هایم را از قبل از ۲۸ مرداد قایم کرده بودم توی صندوق و توی یک باغ چال کرده بودیم. گفتم من دارم و با من راه افتاد و آمد، یعنی از وقتی که محصل بود من او را شناختم تا دم مرگش.»

ساعدی و سیروس طاهباز بودند که پیشنهاد دادند داستان «ماهی سیاه کوچولو»‌(که بهرنگی به مجله آرش فرستاده بود) در کانون پرورش فکری کودکان که به تازگی تاسیس شده بود چاپ شود. ماهی سیاه کوچولو اما وقتی منتشر شد که صمد بهرنگی دیگر در قید حیات نبود.

یکی از موضوعات مهم داستان‌های صمد آزادی‌خواهی و جسارت است. جسارت و شهامت جهت رسیدن به آزادی و یک زندگی بهتر و شایسته‌تر. فرقی نمی‌کند که مخاطب آثار او کودکان باشند یا بزرگ‌سالان، شورش علیه استثمار و اسارت و مقابله با ظلم و ستم و دیکتاتوری در آثار صمد بهرنگی موج می‌زند. به‌همین دلیل، وقتی نام صمد بهرنگی برده می‌شود، اولین چیزی که به ذهن همه‌مان می‌آید، داستان بی‌نظیر «ماهی سیاه کوچو» و آن جمله‌ معروفش است: «مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به‌سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم –که می‌شوم– مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد…»

صمد بهرنگی، به‌معنای واقعی کلمه، همیشه به تاثیر زندگی و مرگش بر دیگران فکر می‌کرد و تلاش می‌کرد دانسته‌هایش را در قالب داستان‌های خواندنی قرار دهد و در مسیر آگاهی‌بخشی و روشنگری گام بردارد.

صمد، تحصیلات دبستان و دبیرستان خود را در تبریز به پایان رساند و بین سال‌های ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۶ در دانشسرای مقدماتی پسران همان شهر تحصیل کرد و معلم شد. بین سال‌های  ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۱، در رشته زبان و ادبیات انگلیسی در دانشکده زبان‌های خارجی دانشگاه تبریز به ادامه تحصیل پرداخت.

صمد بهرنگی از مهر ۱۳۳۶ تا پایان عمر خود در شهرها و روستاهای مختلف در آذربایجان شرقی آموزگار بود و از جان برای آموزش دانش‌آموزان مایه می‌گذاشت. اهتمام او برای به‌رسمیت شناخته‌شدن حقوق کودکان و تلاش‌های او برای رضایت والدین به تحصیل کودک به‌جای کار، بی‌وقفه و مثال‌زدنی است.

صمد نویسندگی را با دو دوست خود در دانشسرا و با نوشتن طنز آغاز کرد. اولین مقاله و قطعات طنز او در سال ۱۳۳۶ در هفته‌نامه فکاهی «توفیق» منتشر شد و همان آغاز شروع همکاری وی بود با سایر نشریات با نام‌های مستعار مختلفی همچون، «داریوش نواب مرغی»، «بابک»، «ص. آدام»، «چنگیز مرآتی»، «آدبی باتمیش» و «افشین پرویزی» و… .

اولین داستان صمد بهرنگی، «عادت» در سال ۱۳۳۹ منتشر شد و روند انتشار کتاب‌هایش در سال‌های بعد نیز ادامه پیدا کرد.

صمد بهرنگی، نتوانست وابستگی به حکومت را بپذیرد و حتی حاضر به همکاری در سازمان پیکار با بی‌سوادی در زمان حکومت پهلوی دوم نشد. دلبستگی صمد به گرایش مارکسیستی، در نوشته‌هایش هویدا بود؛ هرچند که به گفته برادرش، با وجود افکار چپی که داشته، اما عضو هیچ سازمانی نبوده است.

آثار مهم و برجسته صمد بهرنگی

اگرچه، در کمال تاسف، عمر صمد بهرنگی بسیار کوتاه بوده، اما از او یادگارهای قابل‌توجهی برجای‌مانده است که در ادامه به بررسی دو اثر برجسته و مهم از میان لیست کتاب‌های صمد بهرنگی پرداخته شده است.

کتاب افسانه‌های آذربایجان، یکی از آثار صمد بهرنگی به‌همراه «بهروز دهقانی»، برای کودکان و نوجوانان است. این کتاب شامل داستان‌های فولکلور آذربایجان بوده که سینه‌به‌سینه نقل می‌شدند و شامل سی و شش داستان است که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: داستان‌های دختر حاجی صیاد، پدر هفت‌دختر و پدر هفت پسر، دختر درزی و شاهزاده، گل خندان، ملک محمد، گرگ و گوسفند، موش گرسنه و…

داستان ماهی سیاه کوچولو را شاید بتوان معروف‌ترین اثر در میان آثار صمد بهرنگی نامید. این کتاب در سال ۱۳۴۷ توانست جایزه کتاب برتر کودکان در نمایشگاه کتاب کودک بلون ایتالیا را دریافت کند. این کتاب به‌ظاهر کودکانه، پر است از نمادهای سیاسی و اجتماعی! تا مدت‌ها گویی ماهی سیاه کوچولو، بیانیه غیررسمی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران بوده است. ماهی سیاه کوچولو داستان ماهی کوچکی است که برای رسیدن به دریا سفری دورودراز و پرخطر را تجربه می‌کند. این کتاب نخستین‌بار در سال ۱۳۴۶ منتشر شد، اما شکل مصور آن در سال ۱۳۴۷ به چاپ رسید.

از میان آثار صمد بهرنگی، «قصه‌های بهرنگ» را می‌توان بهترین کتاب صمد بهرنگی نام نهاد، زیرا مجموعه‌ای است از برترین داستان‌های این نویسنده در قالب یک کتاب. مجموعه داستان‌های این کتاب با سایر کتاب‌های کودکان متفاوت است، دست از پند و تنبیه برداشته و به کودکان ایستادگی در برابر ظلم را می‌آموزاند.

در این کتاب، صمد تلاش کرده تا نوع نگاه به ادبیات کودک را تغییر دهد و این نوع ادبیات را از محبت و نوع‌دوستی محض به سمت بازکردن چشم کودکان و نوجوانان به مسائل غیرانسانی و ضدبشری ببرد تا چشم‌شان به روی واقعیت‌های زندگی باز شده و برای ایستادگی در برابر ظالم و موانع پیشرفت تربیت شوند.

قصه‌های بهرنگ که از مجموعه داستان‌های اولدوز و کلاغ‌ها، اولدوز و عروسک سخن‌گو، کچل کفترباز، پسرک لبوفروش، سرگذشت دانه برف، پیرزن و جوجه طلایی‌اش، دو گربه روی دیوار، سرگذشت دومرول دیوانه سر، افسانه محبت، یک هلو و هزار هلو، ۲۴ ساعت در خواب و بیداری، کور اوغلو و کچل حمزه، تلخون، قصه آه، آدی و بودی، به‌دنبال فلک، موش گرسنه، بی‌نام، عادت، پوست نارنج، ماهی سیاه کوچولو، موش کوچولو، منجوق و مادرش، بزهای دایی علی، بچه خرگوش عادل، فانوس دریایی و دو رفیقش، پا پهن خانم تشکیل شده، عنوان بهترین کتاب صمد بهرنگی را به‌خود اختصاص داده است.

نامه به دوست و برادر

صمد بهرنگی در بخشی از نامه‌ به دوستش در ۱۳۴۲/۱۰/۲۶ که رونوشت آن را برای برادرش هم فرستاده، نوشته است:

آدم مجبور است همیشه از بشر متنفر باشد. به قول آن نویسنده‌ بزرگوار: «چاره چیست؟ انسان؟ انسان مجبوره از بشر بدش بیاد تا زمانی که بتوان او را بی هیچ قید و شرطی ستایش کرد، زودتر فرا برسد.

کسی را که مانع زندگی است و دیگران را برای کسب عزت و آسایش خود می‌فروشد، باید معدوم ساخت.» سعی کن به غمت عادت کنی. من می‌گویم در عین حال که زندگی احمقانه‌ترین و بی‌مزه‌ترین چیزهای موجود است، می‌شود به آن عادت کرد و با نوعی بی‌اعتنایی به بود و نبودش، آرام زیست. نگاه کن، من را از آذرشهر به گاوگان فرستادند، ۲۴۰ تومان از حقوقم کسر کردند، که چرا در امور مسخره‌ اداری دخالت کرده بودم.

اما باور کن من به این کارها به‌قدری بی‌اعتنا بودم که اصلا فکرش را هم نمی‌کردم. به محض این‌که به گاوگان رسیدم شروع به کار کردم. مثل یک کاه پرکار، درس دادم. بعضی‌ها تعجب می‌کردند که چرا با این همه ظلمی که بت رسیده، باز هم جان‌فشانی می‌کنی؟ این آدم‌ها فقط نوک بینی‌شان را می‌دیدند، نه یک قدم آن ورتر را. خودم را با گاوگان عادت دادم و بی‌اعتنا، کار کردم.

حالا هم در دهی در دیزج اتاقی کرایه کرده‌ام و شب‌هایم را در آنجا می‌گذارانم. قصه‌های محلی آذربایجان را جمع‌آوری می‌کنم. من آن‌قدر شعور ندارم که حرفم را بفهمانم. بهتر است از قول آن آدم باشعور بشنویم که گفت: «با وجود این در ابتدای زندانی شدنم، چیزی که بر من بسیار ناگوار می‌آمد، این بود که افکاری مانند افکار یک انسان آزاد داشتم. مثلا آرزو داشتم کنار یک ساحل باشم و به طرف دریا پیش بروم، و … ناگهان حس می‌کردم که چه‌قدر دیوارهای زندانم به هم نزدیک است. اما این حالت چند ماه دوام یافت.

پس از آن، جز افکار یک زندانی را نداشتم: منتظر گردش روزانه‌ای می‌ماندم که در حیاط انجام می‌دادم، یا به انتظار ملاقات وکیلم می‌نشستم. ترتیب بقیه‌ی اوقات با هم به‌خوبی داده بودم. آنگاه غالبأ فکر می‌کردم که اگر مجبورم کنند در تنه‌ی درخت خشکی زندگی کنم، و در آن مکان هیچ مشغولیتی جز نگاه کردن به گل آسمان بالای سرم، نداشته باشم، آن وقت هم کم کم عادت می‌کردم. آن‌جا هم به انتظار گذشتن پرندگان و ملاقات ابرها وقت خود را می‌گذراندم.»‌(کتاب بیگانه، آلبر کامو: جزو کتاب‌های جیبی است، گیر بیاور، بخوان.)

سعی کن بی‌اعتنا باشی، اما نه این‌که کار نکنی و بیکاره باشی ها. غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ‌جا راه نمی‌برد، اما نباید ایستاد. با این‌که می‌دانیم نخواهیم رسید، نباید ایستاد. وقتی هم که مردیم، مردیم به درک!

ماهی سیاه کوچولو

می‌توان این کتاب صمد را مشهورترین ماهی ادبیات کودک ایران بدانیم، همان شخصیتی که برای این‌که ببیند آخر جویبار کجاست. جویبار و اهالی‌اش را ترک می‌کند. خیلی‌ها مانعش می‌شوند اما ماهی سیاه کوچولو راه می‌افتد. در راه مشکلات زیادی را پشت سر می‌گذارد. مثلا در دام مرغ سقا می‌افتد. مرغ سقا به ماهی ریزه‌ها می‌گوید به‌شرطی آزادتان می‌کنم که ماهی سیاه را خفه کنید.

قهرمان شجاع داستان به‌جای ناامیدی نقشه‌ای می‌کشد و خودش را از دست دشمنش نجات می‌دهد. خرچنگ و مارمولک و قورباغه هم از شخصیت‌هایی هستند که با ماهی سیاه رو‌به‌رو می‌شوند و نمادگرایان هر کدام را نماد یک شخصیت در زندگی واقعی می‌دانند.

ماهی سیاه کوچولو یکه و تنها برای آزادی‌اش می‌جنگد و برای زندگی که ممکن است فقط یک بار آن را تجربه کند بها می‌دهد و تن به خطر می‌دهد. چنین قهرمانی که سر نترس دارد و مفهوم آزادی را به دیگران یاد می‌دهد در ذهن‌ها ماندگار می‌شود. فرشید مثقالی برای به تصویر در آوردن این داستان، برنده‌ جایزه‌ هانس کریستین اندرسن در سال ۱۳۵۳ شده است.

کوراوغلی و کچل حمزه

در مورد افسانه‌ کوراوغلو و کچل حمزه، صمد بهرنگی می‌نویسد: «قیام کوراوغلو نه به‌خاطر غارت و چپاول محض است و نه به خاطر شهرت شخصی و جاه‌طلبی یا رسیدن به حکمرانی. او تنها به‌خاطر خلق و آزادی و پاس شرافت انسانی می‌جنگد، و افتخار می‌کند که پرورده‌ کوهستان‌های وطن خویش است.»

داستان کوراوغلو از این قرار است که حسن خان از خان‌های ستمگر و ثروتمندی بوده که از مردم خراج بی‌حساب می‌گرفت و پهلوانان آزادی‌خواه را به زندان می‌انداخت. پدر کوراوغلو، علی کیشی، مهتر او بود و اسب‌ها را به‌خوبی می‌شناخت. یک روز حسن خان برای دوستش می‌خواست دو جفت اسب هدیه کند. علی کیشی دو کره اسب که می‌دانست بهترین هستند را به حسن‌خان برای هدیه پیشنهاد داد. دوست حسن خان کره اسب‌ها را مسخره کرد و حسن خان از عصبانیت دستور داد چشم‌های علی کیشی را دربیاورند.

علی کیشی گفت حالا که بزرگ‌ترین نعمت زندگی را از من گرفتی دو کره اسب را به من بده. با پسر و دو کره اسبش رفت و کره اسب‌ها را بزرگ کرد. اسم‌شان را قیرآت و دورآت گذاشت و تبدیل به اسب‌های قدرتمند و جنگنده شدند. کوراوغلو می‌خواست انتقام پدرش را از علی کیشی بگیرد. بعد از مرگ پدرش نهصد و نود و نه پهلوان را جمع کرد و مبارزه‌ با خان‌ها را شروع کرد، همین جا بود که به کوراوغلو مشهور شد یعنی کسی که پدرش کور بوده است. پهلوانان کاروان‌های خان‌ها و آویزان را غارت می‌کردند و به مردم بینوا می‌دادند.

در اصل هر کدام از قهرمانی‌های کوراوغلو داستان جداگانه‌ای دارد. اصل این داستان‌ها به زبان ترکی به همراه شعر گفته می‌شود و عاشیق‌های آذربایجان هم آن را با ساز و آواز برای مردم نقل می‌کردند.

اولدوز و کلاغ‌ها 

«داستان اولدوز و کلاغ‌ها» ماجرای دختری است که با نامادری بی‌رحمش زندگی می‌کند. اولدوز نمی‌خواهد نامادری متوجه شود که با ننه کلاغه و خانواده‌اش دوست شده و به آن‌ها غذا می‌دهد. نامادری می‌خواهد کلاغ‌ها را که ماهی حوضش را می‌خورند اعدام کند. کلاغ‌ها را کتک می‌زند و زندانی می‌کند. یک بار اولدوز به ملاقات آقا کلاغه که زندانی شده می‌رود. در بخشی از داستان می‌خوانیم: «آقا کلاغه بال‌هایش را تکان داد، منقارش را از چپ و راست به زمین کشید و گفت: راستی اولدوز جان، آزادی چیز خوبی است.»

آقا کلاغه در این داستان در ادامه‌ می‌گوید: «ننه‌ام می‌گفت: «مگر ما توی این شهر حق زندگی نداریم؟ چرا نباید با هر که خواستیم آشکارا دوستی نکنیم؟»

اولدوز به‌همراه یاشار، پسر همسایه‌‌‌شان، برای آزادی آقا کلاغه نقشه می‌کشند تا از زندان آزاد شود‌.

اولدوز و کلاغ‌ها داستان بلندی است که اهمیت آزادی و رهایی از ستم و ستمگر را نشان می‌دهد. گرچه مفاهیمی مانند اعدام برای کودکان خشونت‌آمیز است و آن‌چنان مناسب این سنین نیست، اما این گروه مخاطبان را با مفاهیم انسانی هم‌چون شجاعت و تلاش برای آزادی آشنا می‌کند.

مقاله‌ «نظری به ادبیات امروز، درباره‌ عزاداران بیل»

صمد بهرنگی در مقدمه‌ مقاله‌ «نظری به ادبیات امروز، درباره‌ عزاداران بیل» به‌شکل مختصر به نحوه‌ پرداختن به زندگی عامه‌ی مردم در داستان‌های فارسی می‌پردازد. از نظر او برخی از نویسندگان فکر می‌کنند هنر در شرح زندگی روزمره این است که مواد فولکوریک در داستان مانند ضرب‌المثل‌ و اصطلاح‌های عامیانه را جمع‌آوری و در داستان ارائه کنیم حال این‌که نتیجه‌ داستان لزوما قوی نیست. اما خصوصیت ساعدی این است که از مردم نمی‌گریزد و با آن‌هاست.

در بخشی از این مقاله آمده است:

«زمینه‌ قصه‌ها زندگی عادی مردم روستایی است به نام بَیَل. این چیز تازه و مهمی نیست. اهمیت قصه‌ها در برداشتی است که نویسنده از زندگی عادی روستا کرده است. این برداشت خاص اوست و در ادبیات فارسی تازگی دارد. جا‌به‌جا به این موضوع خواهم پرداخت.»

بهرنگی قصه به قصه در مورد داستان‌های این کتاب می‌نویسد. وی در پایان اشاره می‌کند که نمی‌داند عموم مردم متوجه قصد غلامحسین ساعدی در عزاداران بیل می‌شوند یا نه.

آیا قتل صمد بهرنگی کار ساواک بود؟

ماجرای مرگ صمد از همان ابتدا در هاله‌ای از ابهام بود، مردم معتقد بودند که ماموران ساواک او را غرق کرده‌اند. به‌خصوص که هیچ‌گاه تحقیقات جدی در آن باره انجام نشد.

دلیل مرگ صمد بهرنگی از همان روزهای نخست انتشار خبر، با نظرات متعددی هم در رسانه‌ها و هم به‌شکل شایعه همراه شد.

به‌خصوص که چندی قبل از آن صمد بهرنگی به‌خاطر چاپ کتاب «پاره پاره» تحت تعقیب قرار گرفته بود. هم‌چنین با صدور کیفرخواست از سوی دادستانی عادی ۱۰۵ ارتش یکم تبریز حکم تعلیق از خدمت به‌مدت ۶ ماه برایش صادر شده بود.

این نظر که وی به دستور یا به دست ماموران امنیتی دولت پهلوی به قتل رسیده است روز به روز بیش‌تر تقویت می‌شد.

ده روز قبل از غرق شدن صمد، تعدادی از مامورین ساواک به خانه محل سکونت وی هجوم برده و وی را تهدید نموده بودند. حدود یک ماه قبل از این حادثه، کتاب ماهی سیاه کوچولو چاپ شده و مورد اقبال مردم ایران و جهان واقع شده و بر شناخته شدگی صمد بهرنگی افزوده بود. این موضوع بر خشم ساواک و حکومت پهلوی افزوده بود و صمد به‌عنوان یک تهدید برای دیکتاتوری بیش‌تر خود را نمایان می کرد.

روایت اسد برادر صمد بهرنگی از ماجرا و جسد او چنین است: جای چند زخم فرورفته بر آن خودنمایی می‌کرده نمی‌گذارد با خیالی صد درصد آسوده این پایان را رویدادی طبیعی قلمداد کرد. روایت اسد بهرنگی درباره مرگ صمد چنین بود:

من تلفنی از دوستی شنیدم برای صمد حادثه‌ای پیش آمده است. نزد کاظم سعادتی رفتم. کاظم آن وقت داشت خانه‌اش را درست می‌کرد. کارش را رها کرد. پدرش غر زد که کار داریم و از این حرف‌ها. رفتیم خانه یکی از دوستان. او کمی اطلاع داشت، ولی قانع‌مان نکرد. دوستی داشتم که فامیلش معاون ژاندارمری بود. پیش او رفتیم. آن‌جا مطمئن شدیم صمد در آب غرق شده است.

آن شب نتوانستم به خانه بروم. می‌رفتم چه می‌گفتم. حالم هم آن‌قدر بد بود که سریع می‌فهمیدند. واقعا از مادر می‌ترسیدم. از پدر می‌ترسیدم. پیش یکی از دوستانم رفتم و شب آن‌جا ماندم. صبح زود بلند شدم و رفتم خانه. به مادر گفتم: «صمد تصادف کرده است و ما باید برویم ببینیم جریان از چه قرار است.» در خانه دوستی مشورت کردیم که چه کسانی بروند. قرار شد چهار نفر بروند.

دو تا از شوهرخواهرهایم، خودم و کاظم سعادتی. همسایه ما جیپ کرایه می‌داد با شوفر. گرفتیم و حرکت کردیم. خلاصه دو روز آواره و سرگردان گشتیم تا بالاخره جسد را پیدا کردیم. توی جزیره‌مانندی وسط رودخانه بود. از کس دیگری خبری نبود و فرد دیگری را ندیدیم. بعصی می‌گفتند او را با افسری دیده‌اند. ولی هیچ‌کس اطلاع دقیقی نداشت که جریان چه‌طور بود. دهاتی‌های آن‌جا خیلی بامحبت بودند.

تپه‌مانندی بود وسط رودخانه که دور تا دورش آب بود. ما که رسیدیم، دهاتی‌ها جمع شده بودند و ما البته، در راه از امربری این را شنیده بودیم. تلفن که نبود، برای همین پاسگاه‌ها از امربر استفاده می‌کردند تا خبری برسانند. ما هم در راه امربری را دیدیم و سئوال کردیم. گفت، جسدی در کلاله پیدا شده، می‌رود تا به مرکز اطلاع بدهد.

سریع خودمان را رساندیم و با کمک دهاتی‌ها جسد را به خشکی آوردیم. آب زیاد نبود. چند نفر پاچه شلوارشان را بالا کشیدند و در آب رفتند و جسد را با طناب روی تخته بیرون آوردند. آن طرف ارس هم سربازان روسی بودند که اطلاع پیدا کرده بودند جسدی هست و از این حرف‌ها. چهل، پنجاه نفری بودند. کمکی نکردند، اما حضور داشتند. اهالی، جسد را به خشکی آوردند. حتی رئیس پاسگاه هم با دهاتی‌ها به آب زده بود!

جسد را که آوردند، دیدم تقریبا سالم است. برایم تعجب‌آور بود چه‌طور جسد بعد از این همه مدت که توی آب مانده و حدود شش کیلومتر هم از محل حادثه این طرف‌تر آمده سالم مانده است. صورت و بدنش سالم بود. لخت هم بود. فقط دو سه جای زخم، روی ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرورفتگی. ما اهمیتی ندادیم و به پاسگاه آمدیم.

رئیس پاسگاه در صورت‌جلسه‌اش به‌جای زخم‌ها اشاره کرد. بعدهات البته توی پاسگاه دیگری، این صورت‌جلسه عوض شد و صورت‌جلسه دیگر نوشته شد. ما هم در شرایطی نبودیم که زیاد به این موضوع فکر کنیم. وضعیت بدی بود. پول‌مان هم داشت ته می‌کشید. دهاتی‌ها رئیس پاسگاه و به‌خصوص کدخدا، خیلی کمک‌مان کردند. کدخدا صد تومانی به ما داد. بعد به خانه که رسیدیم پس دادیم. چیزی هم به کدخدا دادیم تا به دست دهاتی‌هایی برساند که کمک‌مان کرده بودند و جسد را بیرون آورده بودند.

آن چند روز برای‌مان خیلی سخت گذشت. جسد را زیر درختان انجیر گذاشتیم و مواظب حیوانات هم شدیم که به جسد تعرض نکنند. یکی از شوهرخواهرهایم، چون کار داشت، برگشته بود و ما سه تا مانده بودیم. شب، دهاتی‌ها به ما گفتند: «شما بروید بخوابید، ما از جسد مواظبت می‌کنیم.» ما هم رفتیم خانه کدخدا و شب را گذراندیم. صبح جسد را با قاطر بردیم. راه و جاده که نبود. تا راه ماشین‌رو، با قاطر آمدیم و بعد با جیپ رئیس پاسگاه تا کلیبر رفتیم. دوستان و همکاران صمد به آن‌جا آمده بودند. خیلی‌ها آمده بودند. جسد در جعبه‌ای بود که همان دهاتی‌ها درست کرده بودند.

ما از طرف دروازه‌ای که آن وقت‌ها به «دروازه اهر» شهرت داشت آمدیم. دیدیم به غیر از عده‌ای که با ما بودند، خیلی‌های دیگر جلوی دروازه انتظار می‌کشند. تعجب کردیم. تا سر کوچه که آمدیم، ناگهان با موجی از جمعیت روبه‌رو شدیم و تعجب‌مان بیش‌تر شد. با خودم گفتم این همه مردم از کجا خبر شده بودند. وقتی رفتیم امامیه، جماعت به‌قدری زیاد بود که به حق می‌توانم بگویم تا آن زمان ندیده بودم در تشییع جنازه‌ای آن‌قدر جمعیت باشد. راه امامیه هم آن موقع خاکی و سخت بود. یکی از دوستان داده بود مسیر را با ماشین آب‌پاش، آب‌پاشی کرده بودند.

جسد را در قبر گذاشتیم. پدر آن‌جا بود. زیاد بی‌تابی نمی‌کرد و این برایم تعجب‌آور بود. مادر و خواهر‌ها خیلی ناراحت بودند، ولی پدر آرام و ساکت بود. آن وقت بود که جمله معروفش را گفت: «بخواب پسرم، خیلی شب‌ها نخوابیدی تو.» و همین جمله تب و تابی در جماعت انداخت. بعدا در مجلس عزاداری هم جماعت انبوهی آمده بودند؛ از دانشجو‌ها گرفته و دانش‌آموزان تا همکاران و دوستان و مردم محل. مجلس عزاداری و تشییع جنازه صمد با شکوه و جلال برگزار شد. حتی بعضی می‌ترسیدند بیایند؛ اما با این حال جمعیت فراوانی بود.‌(منبع: صمد بهرنگی، به کوشش کیوان باژن، تهران: نشر ثالث، چاپ اول، ۱۳۹۸، ص ۱۲۳–۱۲۶)

اسد بهرنگی در قسمت دیگری از این کتاب می‌گوید: «در زمانی که ما در کنار ارس دنبال صمد می‌گشتیم و صمد را داد می‌زدیم مامورین ساواک به حانه صمد آمده و همه چیز را به هم ریخته بودند. میز تحریر مخصوص او را شکسته بودند و نامه‌ها و یادداشت‌هایش را زیر و رو کرده بودند. و اهل خانه را مورد باز جویی قرار داده بودند، و چند کتاب و یادداشت هم برداشته و برده بودند و خوشبختانه کتاب‌خانه اصلی صمد را که در آن طرف حیاط بود ندیده بودند.»

نمایی از مزار صمد بهرنگی

ادعاهای «پرویز ثابتی» فرد دوم ساواک پس از سه دهه سکوت:

طرح دستگیری ۱۵۰۰ نفر را به شاه دادیم! تختی خودکشی کرد! صمد بهرنگی شنا بلد نبود غرق شد! شریعتی به مرگ طبیعی مرد!

«پس از سه ماه از آغاز خدمتم در ساواک، به علت گزارش‌های تحلیلی‌ام راجع به مسائل سیاسی جاری کشور به ریاست بخش بررسی‌های سیاسی در امور امنیت داخلی منصوب شدم. از‌‌ همان ابتدا خواستم به رده‌های بالا‌تر در ساواک و شخص پادشاه توجه دهم که تامین امنیت کشور تنها از طریق سرکوب و مبارزه با سازمان‌ها و گروه‌های مخالف و برانداز امکان‌پذیر نیست. در طول دوران خدمتم در ساواک از هر فرصتی برای مبارزه با عوامل فساد استفاده کرده و گزارش‌های مستند ارائه دادم و چندین بار برای تهیه این گزارش‌ها مورد مواخذه و بازخواست قرار گرفتم. تا آن‌جا که در سال ۱۳۵۰ اسدالله علم وزیر دربار و سپهبد ایادی و امیرهوشنگ دولو از نزدیکان شاه به علت اتهاماتی که به آنان وارد می‌کردم علیه من به شاه شکایت بردند و من از طرف شاه تهدید به محاکمه نظامی شدم.»

این بخشی از یادداشت پرویز ثابتی بر کتاب «در دامگه حادثه» است، کتابی که در آن ثابتی پس از سه دهه سکوت، به پرسش‌های عرفان قانعی فرد پاسخ گفته است. حسین فردوست، تنها شخصیت امنیتی قابل توجه در حاکمیت پهلوی است که کتاب خاطرات خود را منتشر کرده و غیر از او هیچ شخصیت امنیتی عمده‌ای لب به سخن نگشوده است، چرا که در‌‌ همان ابتدای انقلاب ناصر مقدم، نعمت‌الله نصیری و حسن پاکروان، سه رئیس پیشین ساواک اعدام شدند.

پرویز ثابتی به سال ۱۳۱۵ در سمنان به دنیا آمد و در سال ۱۳۳۷ از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. او بلافاصله همکاری با ساواک، سازمان امنیت و اطلاعات کشور را آغاز کرد و تا آبان ۵۷ و روزهای منتهی به سقوط حکومت پهلوی لحظه به لحظه در ساواک بود. او که در چهار دوره ساواک تحت ریاست تیمور بختیار، حسن پاکروان، نعمت‌الله نصیری و ناصر مقدم در این سازمان حضور داشت و فرد دوم بود، حالا در هفتاد و پنج سالگی تصمیم گرفته است سخن بگوید و …

ثابتی که اخیرا توسط سلطنت‌طلبان رونمایی شد و حتی این گروه با عکس وی تظاهرات گذاشتند و از خدمات او به حکومت پهلوی و شاه ستایش کردند.

«ارس درست در پشت پاسگاه جریان داشت. در میان خنده و شوخی، لخت شدند و به آب زدند. (…) پنجاه متری شنا نکرده بود که صدای فریاد صمد را شنید: «دکتر! دکتر!» بلافاصله برگشت و دید که صمد تا بالای شانه‌هایش توی آب است و هراسان دست و پا می‌زند. بلافاصله چرخ زد و در خلاف جهت جریان آب، رو به سمتی که صمد بود، با تمام قوا دست‌ و پا زد. تقریبا نصف فاصله را طی کرده بود که صمد برای سومین بار صدایش کرد. (…) دید که جریان تند صمد را در خود بلعید. دید که صمد ناپدید شد. دید که جهان خاموش شد.»‌(این بخشی از روایت حمزه فرهتی است) در کتاب خاطراتش «از این سال‌ها و سال‌های دیگر»

رئیس اداره فرهنگ آذرشهر در سال ۱۳۴۲، برای صمد بهرنگی پاپوش می‌دوزد و در نهایت پرونده‌ای می‌سازد به این جرم: صمد در دبیرستان گفته خدایی وجود ندارد. صمد از بابت پرونده‌ای که برایش ساختند و جریمه‌ای که از حقوقش کسر کردند گلایه‌ای نکرد؛ اما در متن نامه‌هایش از تهمت ناروایی که به او زدند، سخت شِکوه کرده است. او آدم توداری بود و از درونیاتش کم‌تر می‌گفت. در اندک نامه‌ای از رازونیاز شبانه با خدا و اشک‌هایش نوشته است، آن‌هم صرفا برای دلداری دوستانی که از تنهایی و گرفتاری، می‌نالیدند.

به کلاس اول بفرستیدم!

صمد بهرنگی طی نامه‌ای در ۱مهر۱۳۴۱ از حسن‌ظن رئیس وقت اداره فرهنگ تشکر کرد و خواست که جای دبیرستان به دبستان منتقل شود. او می‌نویسد فقط در کلاس اول می‌تواند با شور و رغبت درس دهد و مفید باشد.

صمد در نامه‌ای می‌نویسد که چگونه با ريیس فرهنگ دست‌به‌یقه شده و جنجال راه انداخته است. بعد از این درگیری وزارت فرهنگ یک‌سوم حقوقش را کسر می‌کند. صمد می‌نویسد: «اگرچه ظاهرا من شکست خوردم و ثلث حقوقی از طرف وزارت فرهنگ جریمه شدم… (مسلم است) کسی که حرف حق می‌زند تو دهنش گلابیّه نمی‌گذارند.»

ادعای دروغین آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر آدم‌کشان جمهوری اسلامی ایران درباره صمد بهرنگی: «آقای بهرنگی آدم مسلمونی بود. خب روش چپی‌ها اینه که هر مبارزی را به لطایف الحیلی به خودشون بچسبونن. صمد مسلمون بود؛ اما اون‌ها تلاش‌شون اینه که صمد را کمونیست معرفی کنن.»

صمد در کتاب کند و کاو در مسائل تربیتی ایران می‌نویسد: «هرگز نگفته بودند که اگر برف سنگین آذربایجان ارتباط روستا را با خارج قطع کرد و نفت در ده پیدا نشد و خودت مریض و بی‌دوا و درمان افتادی و ماندی چکار باید بکنی. مرا گول زده بودند. این بود که وقتی به روستا رسیدم چنان شد که گویی در خوابی شیرین ناگهان دچار کابوس شده‌ام. (…) یک‌باره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده. همه‌ش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز شد.»

صمد شیوه‌های ناکارآمد آموزش و پرورش را که برای دانش‌آموزان شهری طراحی شده بود کنار گذاشت. حق آموزش کودکان دور از مرکزی را که به زبان دیگری جز فارسی تکلم می‌کردند، به‌رسمیت شناخت و روش‌هایی مناسب حال آنان در پیش گرفت. به جست وجوی راه‌هایی برخاست که بتواند آن‌ها را به خواندن و آموختن علاقه‌مند کند. با پدران روستایی سروکله می‌زد که فرزندان را به چشم نیروی کار نبینند و آن‌ها را به مدرسه بفرستند. توصیه‌های آموزش رسمی را در نوشته‌هایش نقد کرد و پیشنهادها و تجربه‌هایش را در اختیار نهاد. برخی در آموزش و پرورش شیوه پیشرو و انتقادی او را نمی‌پسندیدند و گاه او را به مناطقی دورافتاده‌تر می‌فرستادند و یا از حقوقش می‌کاستند.

محمدهادی محمدی، از مولفان کتاب تاریخ ادبیات کودک و از نویسندگان کتاب صمد ساختار یک اسطوره، درباره نقش و تاثیر آموزگاری صمد بهرنگی می‌گوید: «در دهه ۱۳۴۰ با مشارکت بخشی از نخبه‌ترین روشنگران ایرانی کار باسواد کردن کودکان روستایی هم در چارچوب سپاهی دانش و هم به شکل آزاد آن با مشقت و سختی فراوان پایه گذاری شد.

این حرکت متاثر از اراده ای بود که در حاکمیت شکل گرفته و نظریه‌پرداز برجسته آن پرویز ناتل خانلری‌(وزیر فرهنگ وقت) بود که سپاهی دانش را به شاه پیشنهاد داد. همگرایی این دسته از نخبگان که در مرکز آن کسانی مانند ثمینه باغچه بان، لیلی ایمن، توران اشتیاقی، معصومه سهراب، یحیی مافی، توران میرهادی و ایرج جهانشاهی بودند و در حوزه دور از مرکز یا پیرامونی آن کسانی مانند صمد بهرنگی، محمد بهمن بیگی و عباس سیاحی، سبب شد که نه تنها این گروه مبانی نظری سوادآموزی به کودکان توده های محروم ایرانی را تهیه کنند، که مهم تر از آن، سازه‌های نهاد کودکی را خشت به خشت بالا ببرند.»

توصیف صمد از بچه‌های روستایی و کودکان حاشیه‌نشین بسیار روشن و شفاف است. فرودستان قربانیان و فرادستان ستم‌گران‌اند. صمد این فاصله طبقاتی‌ را درباره مخاطبان آثارش، یعنی کودکان نیز به روشنی بیان می‌کند.

در مقدمه‌ اولدوز وکلاغ‌ها قهرمان داستان از نویسنده، صمد بهرنگی، می‌خواهد: «… قصه‌ مرا برای بچه‌هایی بنویسد که یا فقیر باشند یا خیلی هم نازپرورده نباشند. پس، این بچه‌ها حق ندارند قصه‌های مرا بخوانند: ۱. بچه‌هایی که همراه نوکر به مدرسه می‌آیند. ۲. بچه‌هایی که با ماشین سواری گران‌قیمت به مدرسه می‌آیند. آقای بهرنگ می‌گفت که در شهرهای بزرگ بچه‌های ثروتمند این جوری می‌کنند و خیلی هم به خودشان می‌نازند.»

محمدهادی محمدی معتقد است: «در آثار صمد در هر دو حوزه گردآوری و آفرینش، نشانه‌هایی هست که بر پایه آن می‌توان این گزاره شرطی را مطرح کرد، که اگر صمد می‌ماند، چهره‌ای بس بزرگ و تاثیر گذار در ادبیات کودکان ایران می‌شد. اما در حالت حقیقی این فرصت از او گرفته شد.»

نمایشگاه آثار صمد در تهران‌(شهریور ۱۳۹۴ –اوت ۲۰۱۵)

این نمایشگاه که به همت آرش تنهایی، هنرمند و نمایش‌گردان، برپا شده شامل ده اثر تجسمی و مجموعه‌ای از طرح جلد کتاب‌های صمد بهرنگی، پوسترها، عکس‌ها، نامه‌ها و اسناد مربوط به زندگی اوست.

آرش تنهایی در باره انگیزه برپایی این نمایشگاه، گفته است: «من در جامعه ای زندگی می کنم که دچار فراموشی، افسردگی و روزمرگی شده و در این میان صمد یک عصیان است و من هدفم این بود که توجه مخاطب را به صمد بهرنگی جلب کنم. آدمی که می‌رود توی یک روستا معلمی می‌کند و کاری به شهر و شعبده‌هایش ندارد و تبدیل به یک الگو و اسطوره می‌شود که می‌تواند روی زندگی اطرافیانش تاثیر گذار باشد.»

آرش تنهایی تاکید می‌کند که هدفش جلب توجه دوباره به صمد بهرنگی بوده است و به‌همین دلیل، هنر تجسمی در این کار اهمیت ثانوی داشته است.

وی می‌گوید: «من در این مجموعه و دو مجموعه قبلی در باره غلامرضا تختی و فروغ فرخزاد سعی کردم که یک شناخت‌نامه تصویری و غیر رسمی از این شخصیت‌ها جمع کنم و امیدوارم چنین نمایشگاه‌هایی باعث شود که نسل امروز اندکی از توانایی‌های فکری و فرهنگی جامعه خود را بشناسد و قدمی از آن‌ها فراتر رود.»

در این نمایشگاه، در کنار نقاشی‌های هنرمندان، برخی طراحی‌های جلد کتاب‌های صمد بهرنگی از جمله طراحی جلد آیدین آغداشلو برای کتاب مجموعه داستان‌های بهرنگی، پوسترهای تئاترهایی که با اقتباس از آثار بهرنگی به صحنه رفته‌اند و هم‌چنین اسنادی چون نامه‌دست‌نویس این نویسنده به عزیز نسین و کارت آموزگاری‌اش به نمایش گذاشته شده بود.

درویشیان را باید از زمره معلم– نویسندگانی دانست که به تاسی از صمد بهرنگی، در پی گسترش بذر آگاهی در میان توده‌های محروم بودند. نخستین مجموعه داستان درویشیان – از این ولایت– مهم‌ترین درونمایه‌های آثار او را که تا سالیان بعد تکرار شدند، آشکار می‌کند.

زنده‌یاد علی اشرف درویشیان در بازدید از این نمایشگاه

درویشیان و صمد بهرنگی، تاثیر و تاثری برهم داشتند که پس از مرگ صمد سبب شد درویشیان راه بهرنگی را به‌طریقی ادامه دهد. درویشیان می‌گوید:

«من خودم را لایق این نمی‌دانم که بگویند جای صمد زندگی می‌کنم. زمانی که خبرِ فوتِ صمد را شنیدم در منزل بودم و تا ساعتِ دو نیمه‌شب در راهرو قدم می‌زدم. خوابم نمی‌برد. تنها می‌خواستم ذهنم را آرام کنم و تا زمانی که شروع به نوشتن کردم، این آرامش را نیافتم. «صمد جاودانه شد» را آن زمان نوشتم.»

درویشیان و تنی چند از هم نسلان او مانند امین فقیری و منصور یاقوتی قدم در راهی گذاشتند که صمد بهرنگی و بهروز دهقانی گشوده بودند. به معلمی به روستا رفتند تا هم چراغ دانش را بیافروزند و هم زندگی روستاییان را بر کاغذ نقش کنند. نگاه اینان به روستاییان نگاهی مهرورزانه و در عین حال انتقادی است. آنان خرافات روستایی را نیز می‌بینند و نقد می‌کنند ضمن این‌که به‌دلیل گرایش‌های آزادی‌خواهانه، برابری‌طلبانه و عدالت‌جویانه، فاصله طبقاتی و شکاف پرناشدنی بین ثروتمندان و تهی دستان را می‌بینند و نشان می‌دهند.

این نویسنده مردمی و فرودستان، به فرهنگ مردم هم ‌توجه وافری داشت. افسانه‌های مردم ایران مجموعه مفصلی از فرهنگ عامه است که به همراهی رضا خندان مهابادی گرد آورده است.

خسرو گلسرخی

صمد بهرنگی با عشق به مردم و آتشی که از این عشق در سینه‌اش گُرمی‌گرفت، چشم‌‌انداز محرومیت‌های جامعه را با درنگ در تضادهایی که خاستگاه این حرمان‌هاست در آثارش تصویر کرد. «بهرنگی» این معلم محرومان از بچه‌ها آغاز کرد، جان‌مایه‌اش را از بچه‌های محروم گرفت و به آنان بخشید. این بخشش او به بچه‌ها آموخت که باید راهی جست تا ایستاد و گریاند. نمی‌توان مسیح‌وار آن سوی صورت را نیز آمادۀ خوردن سیلی کرد. او به بچه‌ها فهماند که هیچ بچه‌ای پولدار به‌دنیا نمی‌آید. پدر اگر بی‌نان به خانه بازمی‌گردد، گناهی ندارد. این علتی دارد و اگر تن‌پوش ژنده او در مدرسه، تحقیر برایش می‌خرد علتی دیگر.

خاطره‌ زیبای خسرو گلسرخی از صمد بهرنگی:

هر وقت به کتابفروشی می‌آمد، کارش این بود که مواظب خرید دانش‌آموزان باشد. نمی‌گذاشت بچه‌ها کتاب مبتذل عشقی بخرند. یادم نمی‌رود که صمد روزی به کتابفروشی آمده بود، به جوانی که می‌خواست کتاب جنایی بخرد خیلی اصرار کرد که منصرف بشود، جوان نپذیرفت.

اصرار صمد فایده‌ای نکرد. صمد چون معلم بود می‌دانست که چه‌طور حرف بزند. هر طوری بود آدرس جوان را گرفت.

جوان کتاب دل‌خواه خود را خرید و رفت، ولی صمد کتاب‌هایی که می‌خواست او بخواند را خودش خرید و برای جوان پست کرد. همین جوان، بارها به کتاب‌فروشی آمد و سراغ صمد را گرفت، ولی صمد رفته بود. «صمد» به «ارس» پیوسته بود.

کتاب‌های صمد بهرنگی:

کتاب تلخون

کتاب بی‌نام

کتاب عادت

کتاب پاره پاره

کتاب اولدوز و کلاغ‌ها

کتاب کندوکاو در مسائل تربیتی ایران

کتاب افسانه‌های

کتاب تاپما جالا، قوشما جالار

کتاب اولدوز و عروسک سخن‌گو

کتاب کچل کفترباز

کتاب پسرک لبوفروش

کتاب افسانه محبت

کتاب ماهی سیاه کوچولو

کتاب کلاغ سیاهه

کتاب پیرزن و جوجه طلایی‌اش

کتاب یک هلو هزار هلو

کتاب ۲۴ ساعت در خواب و بیداری

کتاب کور اوغلو و کچل حمزه

کتاب کلاغ‌ها، عروسک‌ها و آدم‌ها– ناتمام

کتاب آه! ما الاغ‌ها

کتاب دومرول

کتاب انشا و نامه‌نگاری برای کلاس‌های ۲ و ۳ دبستان

کتاب آذربایجان در جنبش مشروطه

کتاب الفبا ویژه کودکان آذربایجان

کتاب اهمیت ادبیات کودک

کتاب مجموعه مقالات

کتاب فولکلور و شعر

ترجمه‌های صمد بهرنگی

صمد بهرنگی، در طول فعالیت خود ترجمه‌هایی از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و ترکی آذربایجانی داشته که از میان آن‌ها می‌توان به  موازد زیر اشاره کرد:

ترجمه از دفترهای اشعار معاصر از چند شاعر فارسی‌زبان: شامل ترجمه شعرهایی از «مهدی اخوان ثالث»، «احمد شاملو»، فروغ فرخزاد» و «نیما یوشیج»

کتاب خرابکار‌‌(نوشته چند نویسنده ترک)،کتاب زنده‌باد قانون و چند داستان دیگر

آثاری از «عزیز نسین»، »مامین سیبیریاک»، «مظفر ایزگو»، «ناظم حکمت» و… از جمله ترجمه‌هایی است که در کارنامه بهرنگی به ثبت رسیده است.

قصه برای کودکان

«عادت» اولین داستان، در نوزده‌ سالگی

اولدوز و کلاغ‌ها

اولدوز و عروسک سخنگو

پسرک لبوفروش

قوچ‌علی و دختر پادشاه

ماهی سیاه کوچولو

کجل کفترباز

یک هلو و هزار هلو

«تلخون» در بیست‌‌سالگی، برگرفته از داستان‌های بومی آذربایجان، انتشار در کتاب هفته با نام مستعار «قارانقوش»

چهل‌ و دو ساعت در خواب و بیداری

سرگذشت پسرک دهاتی

کلاغ‌ها،عروسک‌ها و آدم‌ها

چهل‌ و دو ساعت در خواب و بیداری.

افسانه‌های آذربایجان

تحقیقات فلکوریک و تربیتی و اجتماعی

کندوکاو در مسائل تربیتی ایران

متل و چیستان‌ها‌(با بهروز دهقانی)

افسانه‌های آذربایجان‌(با بهروز دهقانی) جلد اول

افسانه‌های آذربایجان‌(با بهروز دهقانی) جلد دوم

پاره‌پاره

الفبا برای کودکان روستایی

آذربایجان در نهضت مشروطیت ایران

ماهی سیاه کوچولو

کتاب برگزیده کودک در سال۱۳۴۷

دریافت جایزه ششمین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا

دریافت جایزه بی‌ینال براتیسلاوای چکسلواکی در سال ۱۹۶۹

ترجمه به چندین زبان دنیا که ترجمه سوئدی آن با نقاشی‌های نسخه اصلی فارسی به‌چاپ رسید.

اهدای جایزه هانس کریستین آندرسون برای تصویرگری این اثر به فرشید مثقالی.

***

‌در پایان می‌توانیم تاکید کنیم که نکته‌ جالب و مورد توجه در مورد آثار صمد بهرنگی، ساده و روان و جذاب بودن قلم است که در کنار مضمون آثار، به برقراری ارتباط مخاطب با آثارش و ماندگاری آن بعد از گذشت بیش از نیم قرن کمک کرده است.

صمد بهرنگی در کنار پرداختن به افسانه‌های آذربایجان، تعلیم عشق و محبت و صمیمت به کودکان و تلاشش برای ساختن دنیای بهتر از راه تعلیم و تربیت، مجموعه مقالاتی درباره‌ تربیت کودکان، تاریخ، هنر و ادبیات، دستور زبان آذربایجانی و … هم دارد.

بهرنگی نخستین چهره ادبی است که‌ او را نخستین نظریه‌پرداز شعر کودک می‌دانند که بین سادگی شعر و پشت‌سرهم‌چیدن‌ کلمات بچه‌گانه مرز قائل می‌شد. بهرنگی از دسته نویسندگانی است که بنا به دوران سیاسی زمانه خود در ادبیات داستانی، از همه‌سو با ستم روبه‌رو شد و گاه او را به‌دلیل اندیشه و تلاش‌هایش، کافر و مرتد خواندند. اما صمد، گویی چون بیدی که از بادی نمی‌هراسد با گردآوری فرهنگ عامه ملت‌ها و قصه‌های مردم آذربایجان، گامی محکم در معرفی ادبیات شفاهی ایران برداشت. 

به شاگردانش می‌گفت، او را «جناب» و «آقا» خطاب نکنند. با شاگردانش دوست بود و بعد از پایان مدرسه این دوستی ادامه یافت و به آن افتخار می‌کرد. صمد بی‌نیاز از لقب و افتخاری بود و به دوستی با شاگردانش دل‌خوش. صمد قبل از چاپ هر داستان‌از شاگردانش می‌خواست آن را بخوانند تا مطمئن شود داستان سطحی نیست و چاپ آن مفید است.

شاید بهترین تعریف همان لقبی باشد که به او داده‌اند: «هانس کریستین اندرسن ایران.»

پنج‌شنبه نهم شهریور ۱۴۰۲–سی‌ام اوت ۲۰۲۳

منابع:

–آن سال‌ها و سال های دیگر حمزه فراهتی

–اسد بهرنگی برادرم صمد

–اشرف دهقانی؛ راز مرگ صمد

-«جهان‌بینی ماهی سیاه کوچولو»، منوچهر هزارخانی، آرش، دوره دوم، شماره ۵، ۱۸آذر۱۳۴۷

-«صمد جاودانه شد»، علی‌اشرف درویشیان، ۱۳۵۲

-«کتاب جمعه»، سال اول، شماره ۶، ۱۵شهریور۱۳۵۸

-«برادرم صمد» نوشته اسد بهرنگی

-«صمد، ساختار یک اسطوره»، محمدهادى محمدی و علی عباسی

-«صمد آن گونه که بود‌(نگاهی دیگر به قصه‌ها و آراء صمد)»، رضا رهگذر، ۱۳۷۲

قصه‌های بهرنگ؛ نویسنده: صمد بهرنگی، به کوشش اسد بهرنگی؛ انتشارات بهرنگی؛ چاپ چهارم: ۱۳۸۳

مجموعه‌ مقاله‌ها؛ صمد بهرنگی؛ انتشارات شمس؛ چاپ اول: ۱۳۴۸

نامه‌های صمد بهرنگی؛ گردآورنده: اسد بهرنگی؛ انتشارات امیرکبیر؛ چاپ اول: ۱۳۵۷