اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، به ‌مناسبت ۱۱ اردیبهشت (اول ماه مه)، روز جهانی کارگر!

* مبارزه برای دستیابی به دستمزد عادلانه، امنیت شغلی، لغو قراردادهای موقت، توقف خصوصی سازی، رهایی از فقر و محرومیت، و دستیابی به حقوق سندیکایی بخشی جداناپذیر و مهم از جنبش عمومی خلق بر ضد حکومت دیکتاتوری است!

* روز جهانی کارگر را به روز مبارزهٔ‌ گسترده و هماهنگ کارگران و زحمتکشان کشور بر ضد رژیم ولایت فقیه تبدیل کنیم!

اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی به صورت پی.دی.اف

کارگران و زحمتکشان میهن!

کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران فرارسیدن ۱۱ اردیبهشت‌ماه (اول ماه مه)، روز جهانی کارگر را به شما شادباش می‌گوید. میهن ما سالی پرحادثه را در مبارزه با رژیم ضد مردمی و استبدادی ولایت فقیه پشت سر گذاشت. از صدها اعتراض و اعتصاب کارگری که هم‌اکنون نیز ادامه دارد تا آغاز جنبش مردمی “زن، زندگی، آزادی” که از شهریورماه و به‌دنبال قتل مهسا امینی به‌وسیلهٔ نیروی “گشت ارشاد” رژیم آغاز شد. انبوه مردم زحمتکش- از زنان دلاور میهن‌مان گرفته تا بازنشستگان و فرهنگیان و کشاورزان، دانش‌آموزان و دانشجویان کشور- جان بر کف در اعتراض به حکومتی که ایران را به قهقرا کشانده و میلیون‌ها خانوادهٔ زحمتکش را به زندگی زیر خط فقر و در محرومیت و فشارهای کمرشکن محکوم کرده است روزی نبوده است که به خیابان‌ها نیایند و با سرکوب خشن و خونین گزمگان استبداد رو به‌رو نشوند.

سالی که گذشت برای همهٔ کارگران و زحمتکشان جهان نیز سالی دشوار بود. ادامۀ جنگ خانمانسوز در اروپا که حاصل سیاست‌های برتری‌طلبانه امپریالیسم آمریکا، تحریکات پیمان تجاوزکار ناتو، و حملۀ نظامی روسیه به اوکراین بوده است نه تنها هزینه کمرشکنی برای زحمتکشان روسیه و اوکراین به‌همراه داشته است بلکه شرایط زندگی برای میلیون‌ها کارگر و زحمتکش را در سراسر اروپا و جهان به‌شدت دشوار کرده است.

فقر مطلق و دسترسی نداشتن صدها میلیون انسان به کار، مسکن، بهداشت، آموزش، و در کنار این‌ها نابودی فاجعه‌آمیز محیط‌ زیست، حاصل حاکمیت سرمایه‌داری انحصاری جهانی است که برخی‌ها تلاش دارند این حاکمیت واپس‌گرا و ضد انسانی را یگانه نظام و راه ‌و رسم واقع‌گرایانهٔ تحول جامعهٔ بشری در برابر آن نشان دهند. بزرگداشت روز جهانی کارگر در چنین وضعیتی مستلزم تأکید بر ضرورت ادامهٔ مبارزهٔ کارگران و زحمتکشان جهان بر ضد نظام سرمایه‌داری جهانی و به‌ویژه سرمایه‌داری انحصاری است که با وجود همهٔ فرازونشیب‌هایش بیش از یک سده می‌گذرد که بر جهان ما حاکم است.

کارگران و زحمتکشان ایران!

ما در شرایطی به استقبال روز جهانی کارگر می‌رویم که بار دیگر کارگران پروژه‌ای صنعت نفت در اعتراض به دستمزدها و شرایط کاری بسیار دشوار در میدان های نفتی جنوب دست به اعتصاب زده اند و در هفته‌های اخیر هم اعتراض‌های بازنشستگان و همچنین فرهنگیان کشور  را نیز شاهد بوده‌ایم. به‌نظر حزب تودهٔ ایران مبارزه شما برای دستیابی به دستمزد عادلانه، امنیت شغلی، لغو قراردادهای موقت، توقف خصوصی سازی، رهایی از فقر و محرومیت، و دستیابی به حقوق سندیکایی بخشی جداناپذیر و مهم از جنبش عمومی خلق بر ضد حکومت دیکتاتوری است!

یکی از عرصه‌های جدی چالش پیشِ روی کارگران و زحمتکشان و میلیون‌ها خانواده ایرانی در سال‌های اخیر روند فاجعه‌بار افزایش بیکاری در سطح کشور، تشدید فقر و محرومیت و همراه با آن‌ها افزوده شدن بر دامنهٔ ناهنجاری‌های اجتماعی در شکل‌هایی گوناگون بوده است. براساس گزارش روزنامه “اعتماد” جدیدترین داده‌های وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سرانه خط فقر برای سال ۱۴۰۱ به‌طور‌متوسط در کل کشور ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان است. اما برآورد‌ها نشان می‌دهند خط فقر برای هر خانوار چهارنفره در واقع به حدود ۷/۷ میلیون تومان رسیده و با این حساب بیش از یک‌سوم جمعیت ایران در زیر این خط قرار می‌گیرند. البته در پایتخت شمار کسانی که زیر خط فقر زندگی می کنند بسیار بالاتر از اینهاست. جالب است توجه کنیم که وزارت کار ایران در گزارش سالانهٔ “پایش خط فقر” که در سال ۱۴۰۰‌ منتشر شد، از رشد چشمگیر شمار فقیران کشور در ایران خبر داده است، به‌گونه‌ای که از سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۰ یک‌سوم جمعیت کشور به زیر خط فقر مطلق کشیده شدند. بر اساس این گزارش، خط فقر مطلق در سال ۱۴۰۰ نسبت به سال ۱۳۹۹ رشد حدود ۵۰ درصدی داشته است.

بیکاری و یا اشتغال ناقص و ناپایدار هرروز بخش‌هایی وسیع‌‌تر از کارگران و زحمتکشان کشور را به سمت فقر و محرومیت مطلق می‌راند. اگرچه آمارهایی مختلف دربارهٔ ‌بیکاری در کشور و در استان‌های مختلف ارائه می‌شوند، ولی بسیاری از کارشناسان اقتصادی تعداد بیکاران کشور را بین ۳.۵ تا ۴ میلیون نفر می‌دانند. بر اساس نتایج مرکز آمار از طرح آمارگیری نیروی کار پاییز ۱۴۰۱، نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ساله حاکی از آن است که ۱۹.۲ درصد از فعالان این گروه سنی در پاییز ۱۴۰۱ بیکار بوده‌اند. وضعیت نرخ بیکاری گروه سنی ۱۸ تا ۳۵ساله نیز نشان می‌دهد که در پاییز ۱۴۰۱، ۱۴.۸ درصد از جمعیت فعال این گروه سنی بیکار بوده‌اند.

همان‌طور که در پیام هفتمین کنگرهٔ حزب تودهٔ‌ ایران (کنگرهٔ خاوری) به کارگران و زحمتکشان کشور نیز اشاره شده است سمت‌گیری اقتصادی- اجتماعی رژیم ولایت‌ فقیه با محوریت آزادسازی اقتصادی، خصوصی‌سازی، و مقررات‌زدایی اثرهایی ویرانگر بر زندگی و امنیت شغلی کارگران و زحمتکشان داشته و دارد. رواج قراردادهای موقت، به‌وجود آوردن تفرقه بین کارگران با عقد قراردادهایی متفاوت و ظالمانه که اصل مزد مساوی در برابر کار مساوی را نقض می‌کند، حضور دلال‌ها به‌نام پیمانکاران نیروی کار، آزادسازی مزد با عنوان‌هایی گوناگون و ذیل سیاست انجماد مزدی، ژرفش شکاف هزینه- درآمد که به سقوط قدرت خرید و سطح زندگی زحمتکشان منجر گردیده، و همچنین سرکوب فعالیت‌های مستقل سندیکایی برخی از این پیامدهاست که در این زمینه می‌توان برشمرد. در تمام این سالیان انباشت سرمایه به‌بهای فقر و فلاکت تهی‌دستان جامعه از آن جمله کارگران، دهقانان و زحمتکشان فکری و یدی با اعمال فشار و سرکوب پیگیری شده ‌است.

کارگران و زحمتکشان ایران!

اعتراض‌های گستردهٔ‌ مردمی که از شهریورماه ۱۴۰۱ در شهرهای مختلف کشور و با شرکت زنان، جوانان، دانشجویان، و دانش‌آموزان کشور آغاز شد باوجود همهٔ تلاش‌های سرکوبگرانهٔ رژیم، کشتار صدها تن از هم‌وطنان‌مان ازجمله کودکان، دستگیری‌های گسترده هزاران تن از معترضان و شکنجه و صدور احکام غیرعادلانه از جمله حکم اعدام، رژیم ولایت فقیه را به چالش‌هایی بسیار جدی طلبید و به عقب‌نشینی واداشت. مقاومت قهرمانانهٔ زنان در مقابل حجاب اجباری و عقب‌نشینی‌های رژیم در این زمینه باوجود تهدید آنان، آزادی شماری از زندانیان سیاسی زیر فشار ادامه اعتراض‌های مردمی، نمایان شدن برخی اختلاف نظرها در حاکمیت بر سر چگونگی ادامهٔ کار حکومت، گذار بخش‌هایی از رهبران جنبش اصلاحات از اصلاح پذیر بودن ساختار حکومتی کنونی  در کنار بحران دائم و عمیق شوندهٔ اقتصادی، و ورشکستگی کامل سیاست‌های کلان حکومتی که از سوی دفتر ولی فقیه تنظیم و دیکته می‌شد درمجموع نشان داد که حکومت جمهوری اسلامی در وضعیتی بسیار بحرانی و شکننده قرار دارد.

حکومت جمهوری اسلامی، حکومت نمایندگان کلان سرمایه‌داری تجاری و سرمایه داری بوروکراتیک بر میهن ما است. پایگاه نظری این حکومت همان “اسلام سیاسی” است که معتقد است حاکمیت روحانیت فاسد و ظالم کنونی حاکمیتی است مادام‌العمر که آن را با خواست یا رأی مردم نمی‌توان تغییر داد. تجربه چهار دههٔ گذشته نشان داده است که نظام سیاسی کنونی سد اساسی تحقق خواست‌های شما و حرکت کشور به سمت عدالت اجتماعی است. ساختار عمیقاً فاسد و ظالمی که بر میهن ما حکومت می‌کند، اصلاح‌ناپذیر است و بنابراین، رفتن به‌دنبال راهکارهایی که هدف آن‌ها فقظ انجام تغییرهایی سطحی در نظام سیاسی کنونی است نه‌تنها موفقیتی به‌همراه نخواهد داشت، بلکه به ادامه یافتن و طولانی‌تر شدن عمر استبداد در میهن ما کمک خواهد کرد.

کارگران و زحمتکشان میهن!

از برگزاری روز جهانی کارگر در ایران در ۱۱ اردیبهشت‌ماه ۱۳۲۵ به‌ابتکار حزب تودۀ ایران و شورای سندیکاهای کارگری و شرکت ۷۰۰ هزار کارگر در سراسر ایران در آن که نقطۀ عطفی در حضور سازمان‌یافتهٔ کارگران و زحمتکشان ایران در مبارزه برای حقوق‌شان بود، هفتادوهفت سال می‌گذرد. این حضور سازمان‌یافته فضای سیاسی کشور ما را نه‌فقط در آن دوران بلکه در دهه‌های بعد هم به‌کلی دگرگون کرد. امروز نیز حزب تودۀ ایران معتقد است که بدون حضور نیرومند و سازمان‌یافتهٔ طبقهٔ کارگر در عرصهٔ مبارزهٔ عمومی بر ضد حکومت استبدادی و ضد مردمی حاکم به تحقّق خواست‌های جنبش مردمی در راستای حاکم شدن مردم ایران بر سرنوشت خویش نمی‌توان خوش‌بین بود.

حزب تودهٔ‌ ایران، حزب طبقهٔ کارگر و همه زحمتکشان میهن ضمن شادباش مجدد روز جهانی کارگر، معتقد است که تمام تلاش و توان خود را برای ادامهٔ مبارزۀ مشترک و هماهنگ بر ضد سیاست‌های خانمان‌برانداز سرمایه‌داری حاکم بر میهن‌مان باید به‌کار گرفت و زمینه را برای اعتصاب عمومی علیه حکومت فراهم آورد.

بدون پایان دادن به حکومت دیکتاتوری حاکم و گشودن راه به سمت استقرار جمهوری ملی و دموکراتیک که به‌گمان ما نمایندگان راستین طبقه کارگر باید در آن حضوری جدی داشته باشد به تغییری اساسی و پایدار در زمینه تحقق عدالت اجتماعی و برخوردار شدن مردم و طبقهٔ کارگر و زحمتکشان میهن از حقوق و آزادی‌های دموکراتیک نمی‌توان امیدوار بود.

فرخنده باد روز جهانی کارگر، روز تجدید عهد با آرمان‌های والای مبارزه کارگران ایران و جهان  و تجدید عهد برای تلاش در راه رسیدن به اتحاد عمل کارگران و طیف گستردۀ زحمتکشان کشور از معلمان و فرهنگیان تا بازنشستگان و پرستاران کشور است.

فرخنده باد روز جهانی کارگر، روز تشدید تلاش‌ها برای رهایی همه کارگران و زحمتکشان زندانی و همه زندانیان سیاسی- عقیدتی کشور است.

فرخنده باد اوّل ماه مه، روز جهانی کارگر، روز همبستگی رزم‌جویانهٔ کارگران و زحمتکشان سراسر جهان!

ماندگار باد خاطرهٔ تابناک جان‌باختگان جنبش کارگری و همهٔ جان‌باختگان راه آزادی میهن!

۴ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲

کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ۱۱۸۰، ۴ اردیبهشت




قدرت حقیقی طبقه پرولتاریا

از شهریار تنکابنی

به احترام اعتصابات گسترده کارگران سرزمینم که بار دیگر قدرت حقیقی طبقه پرولتاریا را به اربابان سرمایه و زور نشان داده و با شروع مبارزات قهرمانانه خود شعله امید را در قلب تمامی خلق های تحت ستم ایران روشن نگاه داشتند.تحفه ناقابل کوچکترین قطره سیل پرولتاریا برای شما رنجبران که قهرمانان حقیقی تاریخ هستید.

سرود انقلاب…

سرود کارگر…

صدای اعتراض…

سرود برزگر…

صدای خشم ما…

صدای ترس توست…

و اعتصاب ما…

سلاح مرگ توست…

ما همه…

متحد…

منسجم…

یک صداییم…

ما همه…

یکدل و…

هم نظر…

هم رفیق…

همراهیم…

دست ما…

خالی و…

دست تو…

پر ز رنج ماست…

رنج ما…

حق ما…

کار ما…

نان و جان ماست…

دشمن ما تویی…

خان تویی…

سرمایه دار…

انتقام…

انتقام…

از ظلم تو…

از جور تو…

با رزم خود…

خواهد گرفت‌…

خلق بیدار…





وظایف و جایگاه جنبش کارگری و سندیکایی در مبارزه علیه دیکتاتوری حاکم

برای گذار از دیکتاتوری و تغییر توازن قوا به‌زیان ارتجاع و امپریالیسم حضور سازمان‌یافتهٔ طبقه کارگر و زحمتکشان پراهمیت است!

روز جهانی کارگر درحالی فرامی‌رسد که طبقه کارگر و زحمتکشان میهن ما درگیر مبارزه‌ای جدی برای تأمین حقوق و منافع صنفی – رفاهی و سیاسی خود هستند. این مبارزه در بطن اعتراض‌های همگانی علیه دیکتاتوری حاکم و در ارتباطی تنگاتنگ با جنبش ”زن، زندگی، آزادی“ انجام می‌گیرد. به‌بیان دقیق‌تر، مبارزهٔ کارگران و زحمتکشان با وجود پررنگ ‌بودن خواست‌های صنفی- رفاهی آن بخشی جدایی‌ناپذیر و اثرگذار از جنبش همگانی ضددیکتاتوری است. ژرفش بحران همه‌جانبه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی که با ادامه اجرای برنامه ضد ملی تعدیل ساختاری به ‌رشد فزاینده فقر منجر شده، جامعه ما را آبستن رخدادهایی سرنوشت‌ساز کرده ‌است. وخیم‌تر شدن وضعیت معیشت توده‌های مردم به‌ویژه کارگران و زحمتکشان شهر و روستا در سال جاری با توجه به برنامه‌های دولت رئیسی ازجمله مانند “برنامه مولدسازی” و “آزادسازی قیمت‌ها” و تداوم سرکوب مزدی طبقه کارگر که در مصوبه میزان حداقل دستمزد شورای‌عالی کار برای  سال کنونی تبلور یافته، واقعیتی انکارناپذیر است.

در سالی که پشت‌سر نهادیم هم‌روند با خیزش مردمی و جنبش زن زندگی آزادی، ارزیابی نقش و جایگاه طبقه کارگر و زحمتکشان و اصولاً چگونگی مشارکت جنبش کارگری و حرکت‌های سندیکایی در این جنبش یکی از مباحث مهم و داغ درمیان حزب‌ها و نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور بود. طبقه کارگر و زحمتکشان میهن ما باوجود دشواری‌های جدی در راه تشکل‌یابی و سازمان‌دهی نهادهای سندیکایی‌اش با طرح شعارها و مطالبه‌های صنفی‌ای که خصلت سیاسی در دل آن نهفته در جنبش ضددیکتاتوری حضور داشتند. این حضور گرچه پراکنده، فاقد هماهنگی، رهبری، و سازمان‌دهی ضرور بود، اما کم‌وبیش در تداوم جنبش بی‌اثر نبود. ازاین‌روی، در ارزیابی نقاط ضعف و قوت جنبش کارگری و سندیکایی به‌هدف ارایه جمع‌بستی فشرده از آن، توضیح و تبیین وظایف و جایگاه مبارزات کارگری و حرکت‌های سندیکایی در سال پیش‌روی با استفاده از درس‌ها و تجربه‌های یک سال اخیر در کانون توجه می‌باید قرار گیرد. به‌علاوه برای این پرسش که چرا جنبش کارگری عمدتاً بر محور مطالبه‌های صنفی اقدام و اعتراض می‌کند پاسخی درخور و قانع‌کننده ارایه داد. همچنین موضوع چگونگی تلفیق مبارزهٔ صنفی با مبارزهٔ سیاسی کارگران و زحمتکشان در رویارویی با دیکتاتوری حاکم در زمره مباحث مهم در مرحله کنونی ‌است.

در سال گذشته و در طی اعتراض‌ها و اعتصاب‌های کارگری به‌روشنی دیدیم که میان طرح مطالبه‌های صنفی- رفاهی با خواست‌های سیاسی مرزی نفوذناپذیر وجود ندارد. تجربه سال گذشته نشان داد پیوند و رابطه‌ای دیالکتیکی میان خواست‌های صنفی و سیاسی در مبارزات کارگری وجود دارد. این امر با وجود پررنگ بودن مطالبه‌های صنفی واقعیتی‌است که نباید بر آن چشم بست. اعتصاب‌های رشته‌ای مانند اعتصاب کارگران ذوب‌آهن اصفهان یا اعتصاب‌های کوتاه‌مدت کارکنان رسمی صنعت ملی نفت ایران باوجود آنکه برپایه خواست‌های صنفی سازمان‌دهی می‌شد اما ویژگی و خصلت سیاسی‌ای معین  نیز داشت. طرح توأمان خواست‌های صنفی و سیاسی زیر پوشش مطالبه‌های عمدتاً صنفی از ویژگی‌های مبارزات جنبش کارگری میهن ما در شرایط خفقان و سرکوب پلیسی است. تجربه جنبش اعتصابی سال‌های آغازین دیکتاتوری رضاخان و اعتصاب‌های کارگری سال ۵۷ یعنی در آستانه انقلاب بهمن همگی از این ویژگی برخوردار بوده‌اند. بدون آنکه بخواهیم مقایسه مکانیکی میان دوره‌های مختلف حیات و مبارزه جنبش کارگری و سندیکایی انجام داده ‌باشیم باید این ویژگی و شاخصه را همواره مدنظر قرار داد. در جریان پیروزی انقلاب بهمن در سال ۵۷ اعتصاب‌های کارگری برپایه مطالبه‌های عمدتاً صنفی شکل گرفت و سپس به اعتصاب سراسری با طرح خواست‌های سیاسی روشن فرارویید.

بنابراین شکل‌گیری و سازمان‌دهی اعتصاب و اعتراض‌های کارگری با محوریت مطالبه‌های صنفی- رفاهی ناشی از منافع نامتقارن با جنبش مردمی یا بی‌توجهی طبقه کارگر به‌ امر مبارزه علیه دیکتاتوری نمی‌باید ارزیابی شود. جنبش اعتراضی طبقه کارگر و اعتصاب‌های بزرگ و کوچک در مناطق و رشته‌های مختلف صنعتی، تولیدی، و خدماتی آن‌چنان که اشاره شد در بطن خیزش مردمی و همسو با آن انجام می‌گیرد. یکی از واقعیت‌های وضعیت موجود عبارت است از تدوین و اجرای مجموعه سیاست‌های اقتصادی‌ای از سوی رژیم ولایت ‌فقیه درجهت تأمین منافع کلان‌سرمایه‌داران است. این سیاست راهبردی از سویی امکان تغییرات بنیادین به‌سود منافع اکثریت جامعه در چارچوب حکومت جمهوری اسلامی را ناممکن‌ می‌سازد و از دیگر سو حقوق و منافع طبقه کارگر و طیف گسترده لایه‌های تهی‌دست جامعه به‌شمول زحمتکشان روستا را به‌چپاول می‌برد. سرکوب مزدی، رواج قراردادهای سپیدامضا و موقت، نابودی امنیت شغلی، سرکوب فعالان کارگری و سندیکالیست‌ها، حضور پیمانکاران دلال نیروی کار به‌هیچ‌روی برنامه‌هایی موقت یا منحصر و محدود به‌ یک مقطع زمانی نبوده و نیستند. پیامدهای مخرب این برنامه‌ها همچنین فقط به یک لایه یا یک بخش از طبقه کارگر و زحمتکشان فکری و یدی منحصر نیست، بلکه مجموعه کارگران و زحمتکشان کشور را دربر می‌گیرد و زندگی و امنیت شغلی آنان را زیر تأثیر مخربش قرار می‌دهد. همچنین از زاویه‌ دیدی دیگر این امر خواست‌های کارگران رشته‌های مختلف و پیوند میان کارگران رسمی و موقت و پروژه‌ای را تا حدودی به‌یکدیگر نزدیک و هماهنگی در مبارزه صنفی و سیاسی را به‌میزانی چشمگیر می‌تواند تسریع کند.

با آنچه مورد اشاره قرار گرفت باید تأکید کنیم در متن و بطن خیزش مردمی طرح خواست‌های عمدتاً صنفی از سوی طبقه کارگر نه نشانه ضعف به‌شمار می‌آید و نه ناشی از نبود آگاهی طبقاتی در میان زحمتکشان، بلکه طرح مطالبه‌های صنفی در میدان مبارزه طبقاتی حاد میهن‌مان در پیوند با مطالبه‌های عمومی جنبش ضد دیکتاتوری قرار دارد. کارگران و زحمتکشان با طرح مطالبه‌های صنفی منافع خاص‌شان را بازگو و برای طرح روشن خواست‌های سیاسی‌شان ابراز آمادگی می‌کنند. به‌عبارت دیگر، طرح مطالبه‌های عمدتاً صنفی بر بستر واقعیت‌های عینی صورت می‌گیرد. حضور طبقه کارگر در جنبش همگانی ضد دیکتاتوری بدون طرح و مطالبه حقوق طبقاتی، صنفی و سیاسی ویژه‌اش بی‌معنا خواهد بود. این یک پیوند دو سویهٔ دیالکتیکی میان طرح خواسته‌های صنفی و حضور در مبارزات ضد دیکتاتوری است. ازاین‌روی، وظیفه اصلی می‌باید تقویت پویه بازسازی بنیه جنبش کارگری و سندیکایی به هدف فراروییدن مبارزات صنفی به مبارزات سیاسی باشد. زیرا مبارزه صنفی لازم اما کافی نیست. در چارچوب رژیم ولایت ‌فقیه و در پیوند با جنبش زن زندگی آزادی اصل مهم تلفیق مبارزهٔ صنفی با مبارزهٔ سیاسی است.

گذار از دیکتاتوری حاکم به مرحله ملی و دموکراتیک بدون تغییر توازن قوا به‌سود جنبش مردمی تحقق نخواهد یافت. حرکت سنجیده، انقلابی و واقع‌بینانه در راستای تغییر توازن قوا به‌زیان دیکتاتوری حاکم و مداخله امپریالیسم بدون حضور نیرومند و سازمان یافته کارگران و زحمتکشان امکان‌پذیر نیست. درست از همین مدخل، از این منظر است که باید جایگاه و نقش جنبش کارگری و سندیکایی را ارزیابی کرده و وظایف آن‌را برشمرد. طبقه کارگر و زحمتکشان در صورت حضور سازمان‌یافته در جنبش نیروی اصلی و اثرگذار در تغییر و توازن قوا به‌زیان حکومت جمهوری اسلامی و آلترناتیوسازی امپریالیسم هستند. این حضور سازمان‌یافته آیا می‌تواند بدون طرح مطالبه‌های صنفی و تلفیق آن‌ها با خواست‌های سیاسی صورت بگیرد؟ تجربه سالیان اخیر معیار پاسخ به‌این پرسش است.

برای  حضور سازمان‌یافته طبقه کارگر در دو عرصه صنفی و سیاسی حزب ما بر موردهایی چون پیوند با جنبش سراسری ضد دیکتاتوری، مخالفت قاطع با رهبرسازی و آلترناتیوسازی‌های امپریالیسم، احیای حقوق سندیکایی تشکل کارگران و زحمتکشان در سازمان‌های سندیکایی یعنی سازمان‌های پایه طبقاتی خودشان و تلفیق کردن مبارزه صنفی با مبارزه سیاسی و نظایر آن در چهارچوب اتحادعمل فراگیر، تشدید مبارزه و استقلال‌عمل طبقاتی همواره پافشاری کرده ‌است. ازاین رهگذر باید به ‌سمت تدارک و سازمان‌دهی اعتصاب‌های کارگری و اعتصاب عمومی حرکت کرده و در راستای تقویت جایگاه جنبش کارگری کوشید. به‌اعتقاد ما این مسایل عمده‌ترین و مهم‌ترین وظایف و درعین‌حال مسئولیت‌های فعالان کارگری و به‌طور کلی جنبش کارگری و سندیکایی در این مرحله است. اتحادعمل فراگیر در جنبش سندیکایی اصل کلیدی و رمز کامیابی برای تدارک و سازمان‌دهی اعتصاب‌های کارگری و حرکت سنجیده به ‌سمت اعتصاب عمومی‌است. تشدید مبارزه وظیفهٔ درنگ‌ناپذیر در این مقطع زمانی حساس بوده و اهمیت آن در دو عرصهٔ صنفی – رفاهی و سیاسی فوق‌العاده حیاتی است. تشدید مبارزه با خواست‌های عمدتاً صنفی اقدامی‌ است که باید از آن حمایت شود و برای تحول آن به مبارزات سیاسی باید آگاهانه کوشید. استقلال عمل طبقاتی ضامن تداوم مبارزه و تأمین منافع طبقه کارگر و زحمتکشان فکری و یدی ‌است. استقلال عمل طبقاتی در پویهٔ بازسازی بنیه جنبش کارگری و تأمین منافع آنی و آتی آن به‌ویژه در دوران پرفراز و نشیب و حساس گذار از دیکتاتوری به مرحله ملی و دموکراتیک اهمیت اساسی دارد.

کوتاه سخن: جامعهٔ ایران با تنش‌ها و بحران‌های همه‌جانبه و چندبعدی دست و پنجه نرم می‌کند. خیزش مردمی برخلاف میل و ادعای حکومت جمهوری اسلامی و شخص ولی ‌فقیه پایان نیافته و به‌خاک سپرده نشده ‌است. مقاومت دلیرانه زنان علیه حجاب اجباری، تجمع‌های بازنشستگان و مستمری‌بگیران، اعتراض‌های دامنه‌دار در مراکز کارگری به مصوبهٔ حداقل مزد شورای‌عالی کار و دیگر مقاومت‌های مردمی در جامعه نمونه‌هایی روشن از تداوم مبارزه علیه دیکتاتوری حاکم است. جنبش کارگری و سندیکایی باید از هرباره برای حضور در تحول‌های صحنه سیاسی کشور آماده باشد. همچنین اعتصاب و اعتراض‌های کارگری در کشور ما در اوضاع جهانی‌ای معین صورت می‌گیرد. مبارزهٔ طبقه کارگر و زحمتکشان در چهارگوشه جهان علیه سرمایه‌داری، نسخه‌های نولیبرالی ویرانگر، جنگ و کشتار گسترش پیدا کرده ‌است. بنابراین از بُعد جهانی جبههٔ کار در ستیز سرنوشت‌ساز با جبهه سرمایه قرار دارد. در این پیکار طبقهٔ کارگر و زحمتکشان ایران بخشی جدا‌ناپذیر از جبهه جهانی کار در نبرد ضد سرمایه‌داری و ضدامپریالیستی هستند و درکنار خواهران و برادران هم‌طبقه‌شان در سراسر جهان جزو  مدافعان صلح و آزادی و سرانجام برقراری سوسیالیسم هستند.

به نقل از ضمیمۀ کارگری «نامۀ مردم» شمارۀ۷۱، ۴ اردیبهشت۱۴۰۲




صلح بزرگ‌ترین تهدید برای آمریکاست

نوشته: چو چین لینگ

برگردان: آمادور نویدی

بزرگ‌ترین تهدید برای آمریکا صلح است

نه چین، بل‌که صلح بزرگ‌ترین تهدید برای آمریکاست. دلیل‌ش هم این‌ست‌که صلح در جهان بمعنای پایان امپراتوری شیطانی آمریکاست که براساس جنگ و اقتصاد جنگی ساخته شده است. زمانی‌که جهان در صلح و صفا و آرامش برقرار باشد، آمریکایی‌ها نابود می‌شوند. آن‌ها نمی‌دانند که باید چکار کنند، زیراکه خیلی از آنانی‌که فقط جهت تحریک جنگ‌ها استخدام شده اند، بی‌کار و فاقد درآمد می‌شوند. کلُ مجتمع صنعتی و نظامی آمریکا ورشکسته می‌شود. کُل پایگاه‌های نظامی آمریکا در جهان غیرضروری می‌شوند، هم‌چنین تمام ناوهای هواپیمابر، هواپیماهای نظامی، موشک‌های قاره پیما، سلاح‌های کشتار جنگی و همه کسانی‌که حامی صنایع جنگی هستند، بی‌کار می‌گردند.

زمانی‌که ماشین جنگی آمریکا بعلت صلح، و بی‌ربط بودن‌ش ورشکسته شود، اشتغال به اولین ومهم‌ترین مشکل در آمریکا تبدیل می‌گردد،  ‌تمام کارکنان سازمان جاسوسی آمریکا- سی آی ای(سیا) بی‌کار می‌شوند. همه اخبار ساختگی درباره تهدیدها و دشمنان به جُوک تبدیل می‌شوند.

بدون جنگ و بدون دشمن، تقریبا ۱ تریلیون دلار بودجه نظامی آمریکا کاملا غیرضروری و یک ول‌خرجی خواهد بود.

هنگامی‌که درجهان صلح برقرار باشد، آمریکایی‌ها باید برای خودشان شغل ایجاد کنند، تا دوباره بعنوان مردمی مسئول مفید واقع گردند، نه جنگ‌سالار و قاتل، نه سوداگران جنگ. هیچ‌کسی وجود نخواهد داشت که ماشین جنگی گران‌قیمت آنها را بخرد، و دیگر نیازی به مافیای نظامی مرسوم بنام متحدان نخواهد بود.

مذاکرات و توافق صلح اخیر بین ایران و عربستان سعودی با واسطه چین از طرف آمریکایی‌ها محکوم شده است، و آن‌را تهدیدی به منافع خود می‌دانند. آمریکایی‌ها با شدت تمام در صدد شکستن این توافق صلح هستند. این امر نشان‌دهنده این‌ست‌که آمریکایی‌ها چقدر شیطان‌صفت هستند، و همه برای ایجاد جنگ و علیه صلح هستند، زیراکه صلح در تضاد با منافع آمریکایی‌هاست،  و امپراتوری شیطانی در جنگ‌ها و بی‌ثباتی‌هاست که پیش‌رفت می‌کند، سلاح می‌فروشد تا در جنگ‌ها بکشد و ویرانی ببار آورد.

آمریکایی‌ها پیش‌نهاد چین جهت آتش بس در اکراین و آغاز مذاکرات را محکوم کرده و ازجمله گفته اند که آتش‌بسی برقرار نمی‌شود.

مردم دنیا با دیدن شرارت‌های آمریکایی‌ها بیدار شده اند. همه مردم دنیا صلح می‌خواهند بجز آمریکایی‌ها. فقط نابینایان و ابلهانند که هنوز از آمریکایی‌های شیطان صفت و راه‌های جنگ‌طلبی و شیطانی آن‌ها حمایت می‌کنند.

برگردانده شده از:

My Singapore News

Greatest threat to the USA is Peace

By: Chua Chin Leng aka redbean

https://mysingaporenews.blogspot.com/2023/03/greatest-threat-to-usa-is-peace.html




اعتصاب در نفت و پتروشیمی

چهارمین روز اعتصاب کارگران پیمانی نفت و پتروشیمی در حالی آغاز شده است که شرکت های بیشتری به آن می پیوندند. بنابر گزارش های منتشر شده، تا پایان روز یکشنبه کارگران و کارمندان ۶۰ شرکت در کمپین اعتصابی ۱۴۰۲ شرکت کرده اند. خواست اعتصاب کنندگان افزایش ۷۹ درصدی دستمزدها و ۲۰ روز کار و ۱۰ روز استراحت است که به کمپین بیست – ده مشهور شده است.

شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت از پیوستن گروه تازه ای از شرکت ها به اعتصاب در روز دوشنبه خبر داده است. از جمله فیترها و جوشکاران پیمانکاری رحیمی شاغل در پالایشگاه اصفهان، گروه پیمانکاری رحمانی در شرکت مس درالو کرمان، پیمانکاری‌های اژدر و طهماسبی و نیروهای پروژه ای فولاد شادگان.

شرکت های زیر تا روز یکشنبه به اعتصاب پیوسته بودند:

۱ـ کارگران پروژه ای شرکت اکسیر صنعت در پالایشگاه آبادان
۲ـ کارگران شرکت آبادراهان در فاز ۲ پالایشگاه آبادان
۳ـ کارگران شرکت سکاف در فاز ۲ پالایشگاه آبادان
۴ـ کارگران پیمانکاری هخامنش نوروزی و زردادخانی در فولاد آلیاژی یزد
۵ـ کارگران پتروشیمی گچساران
۶ـ کارگران پتروشیمی کیان در عسلویه
۷ـ کارگران دفتر فنی و تست پکیج و کیوسی شرکت سازه پاد پتروشیمی بوشهر
۸ـ کارگران پتروپالایش کنگان سایت۳
۹ـ کارگران پتروشیمی سلمان فارسی در ماهشهر
۱۰ـ کارگران پتروشیمی صدف در فاز ۲ عسلویه
۱۱ـ کارگران پتروپالایش شرکت کاین‌سازه در فاز ۳ کنگان
۱۲ـ کارگران پروژه ای آی‌جی‌سی دشت عباس در دهلران
۱۳ـ کارگران پروژه ای پتروشیمی آپادانا در عسلویه
۱۴ـ کارگران شرکت کیان صنعت در پتروشیمی گچساران (نیروهای پیمانکاری سلحشور)
۱۵ـ کارگران شرکت اکسیر صنعت فاز ۱۴ عسلویه
۱۶ـ کارگران شرکت پارس کیهان پیمانکاری لیموچی و عباسی
۱۷ـ کارگران پتروشیمی دهلران
۱۸ـ کارگران شرکت هیدورسازان در پیمانکاری محسن بویری و اسماعیل باقری
۱۹ـ کارگران شرکت زیما سایت یک
۲۰ـ کارگران پتروپالایش نیروهای مخازن کیان سازه بونوا
۲۱ـ کارگران پروژه سایت ملامین لردگان از گروه مهندس فولادی
۲۲ـ کارگران پتروشیمی بوشهر سایت یک گروه ساپورت
۲۳ـ کارگران شرکت استینال صنعت
۲۴ـ کارگران پتروشیمی بندر جاسک
۲۵ـ کارگران پیمانکاری شجاعی در پتروشیمی کرمان منطقه ویژه سیرجان
۲۶ـ کارگران شرکت آذر فلر شیراز ـ پتروشیمی هنگام
۲۷ـ کارگران شرکت جهان پارس در عسلویه
۲۸ـ کارگران پیمانکاری دهقان، شرکت ماشین‌سازی ویژه سیرجان
۲۹ـ کارگران شرکت کارن گستر هفشجان، مجری طرح‌های پایپینگ و نصب تجهیزات پتروشیمی‌ها در پارس جنوبی
۳۰ـ کارگران شرکت فولاد صنعت اطلس پیمانکاری اسد بهرامی
۳۱ـ کارگران شرکت فرایند صنعت در طرح یک فولاد آلیاژی یزد
۳۲ـ کارگران پیمانکاری رستم جهانگیری
۳۳ـ  کارگران پتروشیمی دهلران ـ لیلان
۳۴ـ کارگران سویل سایت یک پتروشیمی بوشهر
۳۵ـ کارگران شرکت جندی شاپور پیمانکاری بهروز صالحی در پالایشگاه شیراز
۳۶ـ کارگران شرکت رستاک پایا فولاد یزد
۳۷ـ کارگران شرکت عمران صنعت پایندان در عسلویه
۳۸ـ کارگران مخازن قشم شرکت آسفالت طوس
۳۹ـ کارگران شرکت سازه پاد در پتروشیمی بوشهر
۴۰ـ کارگران شرکت شبدیز صنعت آپادانا در جزیره لاوان
۴۱ـ کارگران شرکت برق و انرژی نفت سپاهان اصفهان
۴۲ـ کارگران شرکت فولاد صنعت اطلس در پروژه میدان نفتی شماره ۲ رگ سفید واقع در گچساران و…
۴۳ـ گارگران پروژه ان جی ال ۳۱۰۰ دشت عباس
۴۴ـ کارگران شرکت پناه صنعت در پتروشیمی لردگان
۴۵ـ کارگران شرکت جهان پارس و کارون گستر مس سرچشمه
۴۶ـ کارگران شرکت نفت آفتاب در بندرعباس
۴۷ـ کارگران پیمانکاری کیامرث داوودی در مس سرچشمه
۴۸ـ کارگران شرکت فراسان مس خاتون آباد کرمان
۴۹ـ کارگران شرکت مبین صنعت در پتروشیمی آدیش کنگان
۵۰ـ کارگران عایق‌کار پتروشیمی کنگان
۵۱ـ کارگران پیمانکاری کرامت سلحشور در شرکت آی‌جی‌سی در جفیر
۵۲ـ کارگران شرکت سپندگستر سپیدرود در سیرجان
۵۳ـ کارگران شرکت پایا صنعت در پتروپالایش
۵۴ـ کارگران پیمانکاری سیروس حاجی‌پور در شرکت عمران صنعت فاز ۱۴ عسلویه
۵۵ـ کارگران معدن مس درالو کرمان
۵۶ـ کارگران جوشکاری مخازن  پیمانکاری محمد عطایی
۵۷ـ  کارگران پروژه‌ای فولاد غدیر نی‌ریز
۵۸ـ  کارگران شرکت گندله‌سازی بهاباد
۵۹ـ کارگران شرکت آزمون فلز
۶۰ـ پرسنل اداری و دفتری شرکت سکاف در پالایشگاه آبادان.

اخبار روز




دربارهٔ حضور امپریالیسم اتحادیهٔ اروپا در آفریقا

به نقل از «نامۀ مردم»شمارۀ۱۱۷۹ ،۲۱ فروردین 

بخش‌هایی از نوشتهٔ والنتین زیل در نشریهٔ حزب کمونیست آلمان، فوریه ۲۰۲۳ (بهمن ۱۴۰۱)

از آغاز استعمار آفریقا در قرن ۱۵ میلادی، قدرت‌های امپریالیستی اروپا همیشه آفریقا را حیاط خلوت خود دانسته‌اند. این دیدگاه تا همین امروز هم تغییری نکرده است. اما با وجود افزایش حضور بیشتر و فعال‌تر فرانسه و آلمان به طور خاص در آفریقا، اروپا به‌طور کلی دارد نفوذش را در آن قاره از دست می‌دهد.

وزارت  امور خارجی آلمان روز ۲۴ ژانویه [۴ بهمن ۱۴۰۱] از حساب کاربری انگلیسی‌زبان خود توییت کرد: ”لاوروف، وزیر امور خارجی روسیه، در آفریقا است؛ نه برای دیدن پلنگ، بلکه برای اینکه رک و راست ادعا کند که متحدان اوکراین می‌خواهند هر چیز روسی را نابود کنند. “روز بعد، اِبا کالوندو، سخنگوی دبیرکل اتحادیهٔ آفریقا پاسخ داد: ”مگر آنالنا بائربوک [وزیر امور خارجی آلمان] برای دیدن حیوانات به کشورهای آفریقایی سفر می‌کند؟ یا اینکه قارهٔ آفریقا و مردم و حیواناتش برایش فقط موضوع شوخی‌اند؟ “

با این شوخی‌های بچگانه در مورد سلاح‌های سنگین جنگی [واژهٔ معادل پلنگ در زبان انگلیسی در ضمن نام تانک‌های جنگی آلمانی (لئوپارد) است] و کلیشه‌های مبتذل دربارهٔ آفریقا، فقط جای ”گرسنگی کودکان “خالی است تا طرز فکر استعماری کامل بیان شود. [ادعای استعماری] ”بار مسئولیتِ مردان سفیدپوست “اکنون به ”بار مسئولیت وزیر امور خارجی فمینیستی سفیدپوست “تبدیل شده است، وگرنه همه‌چیز مانند سابق است: فقط اروپایی‌ها می‌توانند وحشیان نامتمدن جنوب دریای مدیترانه را از جهل و فقر آزاد کنند و بس.

عامل فقر

والتر رادنی، تاریخ‌نگار اهل گویان، در سال ۱۹۷۲ در اثرش با عنوان ”چگونه اروپا آفریقا را از توسعه بازداشت “(با ترجمهٔ بدِ آلمانی: ”آفریقا- تاریخ یک توسعه‌نیافتگی») این واقعیت را نشان داد که قدرت‌های استعماری اروپا عامل فقر در قارهٔ آفریقا بودند. رادنی، که دیدگاه‌های ضدامپریالیستی دارد، در این اثرش نخست وضعیت توسعهٔ اقتصادی آفریقا قبل از استعمار را بررسی می‌کند، سپس توضیح می‌دهد که چگونه نژادپرستی در اروپا ظهور کرد تا منافع استعماری تأمین شود، آنگاه نقش استثمار آفریقا را برای انباشت سرمایه در اروپا تحلیل می‌کند، و در ادامه، دروغ ”استعمار خیریه “را افشا می‌کند که گویا به سود [توسعه و رفاه] آفریقاییان بوده است. رادنی نشان می‌دهد که زیرساخت‌هایی که قدرت‌های استعماری ساختند همگی برای حمل‌ونقل مواد اولیه از سرزمین‌های داخلی آفریقا به بندرها [برای صادرات] بوده است.

امروزه هم وضع بهتر از آن نیست و آن سیاست پیامدهای وخیمی هم به بار آورده است: زیرساخت‌های بسیار کم توسعه‌یافتهٔ قارهٔ آفریقا مانعی بزرگ در راه توسعهٔ صنایع محلی و تجارت داخلی درون‌آفریقایی شده است. امروزه فقط در حدود ۱۵درصد از کل حجم تجارت میان کشورهای عضو اتحادیهٔ آفریقا از راه این زیرساخت‌ها صورت می‌گیرد. اتحادیهٔ آفریقا تصمیم دارد تا سال ۲۰۶۳ همهٔ پایتخت‌های قاره را با قطار پُرسرعت به یکدیگر متصل کند. اتحادیهٔ آفریقا برای اجرای این پروژهٔ عظیم پیش از همه به کمک چین اتکا دارد. تا پایان سال ۲۰۲۱، شرکت‌های چینی بیش از ۶هزار کیلومتر ریل در کشورهای آفریقایی کار گذاشته بودند.

کاهش نفوذ اروپا در آفریقا 

نمونه‌ای که ذکر شد فقط یکی از نمونه‌های فراوانی است که نشان می‌دهد چگونه نفوذ اتحادیهٔ اروپا در آفریقا، و به این ترتیب کنترل آن بر مستعمرات سابق، در حال از بین رفتن است. در واکنش به همکاری چین با آفریقا، اروپاییان طرح ”دروازهٔ جهانی “را پیش آورده‌اند. کمیسیون اتحادیهٔ اروپا در سال ۲۰۲۱ این برنامهٔ شش ساله را آغاز کرد. اتحادیهٔ اروپا قصد دارد ۳۰۰میلیارد یورو در این زمینه سرمایه‌گذاری کند. اورزلا فون درلاین، رئیس کمیسیون اتحادیهٔ اروپا، در این باره گفت: ”سرمایه‌گذاری‌های هوشمندانه در زیرساخت‌های مطلوب و مرغوب را همخوان با برترین استانداردهای اجتماعی و زیست‌محیطی، مطابق با ارزش‌ها و هدف‌هایمان پیش خواهیم برد. “به گزارش وب‌سایت این طرح، این ”الگوی اروپایی شبکه‌سازی مطمئن در کشورهای شریک “هدف‌های درازمدتی دارد و ”با منافع و ارزش‌های اتحادیهٔ اروپا مطابقت دارد: حاکمیت قانون، حقوق بشر، و هنجارها و معیارهای بین‌المللی. “به این ترتیب، روشن است که پول آنها فقط در آن دسته از کشورهایی خرج می‌شود که خود را تابع ارزش‌های ”غرب “کنند.

بورژوازی فرانسه در آفریقا

در آفریقا، ”منافع و ارزش‌های اتحادیهٔ اروپا “و به‌ویژه منافع بورژوازی فرانسه را خوب می‌شناسند. قتل توماس سانکارا، رئیس‌جمهور بورکینافاسو، در ۱۵ اکتبر ۱۹۸۷ [۲۳ مهر ۱۳۵۷]، که گویا به تحریک دولت فرانسوا میتران بود، همچنان در اروپا مسکوت گذاشته می‌شود، ولی در آفریقا فراموش نشده است. سانکارا سه ماه پیش از اینکه ترور شود از کشورهای آفریقایی خواسته بود که دیگر به خواست‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در ازای وامی که به این کشورها می‌دهند عمل نکنند و بازپرداخت وام‌ها را متوقف کنند.

روز ۹ نوامبر ۲۰۰۴ نیز روزی فراموش‌نشدنی است. در آن روز، در ابیجان، بزرگ‌ترین شهر ساحل عاج، تک‌تیراندازان فرانسوی به هزاران نفری که از بیم کودتای ارتش فرانسه علیه لوران گباگبو، رئیس‌جمهور ساحل عاج، زنجیر انسانی در اطراف کاخ ریاست‌جمهوری تشکیل داده بودند تیراندازی کردند و ۵۷ نفر را کشتند.

موقعیت و قدرت فرانسه، علاوه بر زرادخانهٔ سلاح‌های هسته‌یی‌اش و کرسی دائمی‌اش در شورای امنیت سازمان ملل متحد، تا حد زیادی مبتنی بر کنترل مستعمرات سابقش در آفریقای غربی و مرکزی است. بیش از ۱۱۰۰ شرکت فرانسوی با بیش از ۲۱۰۰ شرکت تابع در این بخش از آفریقا فعال‌اند. فقط بریتانیا و آمریکا بیشتر از فرانسه در آفریقا سرمایه‌گذاری کرده‌اند. فرانسه کنترل آهنین خود را از راه به‌اصطلاح ”توافق»هایش برقرار کرده است که بر اساس آنها، دولت فرانسه حقوق مقدّم خود را بر تمام منابع طبیعی ”کشورهای شریک “خود، و همچنین حق تقدّم ویژه‌اش را در گرفتن قراردادهای دولتی، تأمین و تضمین می‌کند. در مقابل، فرانسه حفاظت نظامی از مباشران محلی و دولت‌های ”بله قربان گو “را در برابر اقدام به کودتا[ی مخالفان] تقبل می‌کند. فرانسه در جیبوتی، ساحل عاج، سنگال، و گابن پایگاه‌های نظامی دائمی دارد. دولت فرانسه با استفاده از واحد پول فرانک جامعهٔ مالی آفریقا (CFA)، سیاست‌های ارزی و پولی کشورهای بنین، بورکینافاسو، ساحل عاج، گینه بیسائو، مالی، نیجر، سنگال، توگو، گینهٔ استوایی، گابن، کامرون، جمهوری کنگو، چاد، و جمهوری آفریقای مرکزی را کنترل می‌کند. این کشورها ۵۰درصد از ذخایر ارزی خود را در بانک مرکزی فرانسه نگه می‌دارند. بهای فرانک آفریقایی پیوند و بستگی تنگاتنگی با یورو دارد. بنابراین، کشورهای آفریقایی نمی‌توانند برای داشتن موقعیت رقابتی بهتر در جهان، ارزش پول [و بهای نیروی کار و کالاهای] خود را کاهش دهند. در مناطقی از آفریقا که فرانک آفریقایی رایج است، حاشیهٔ سود شرکت‌های فرانسوی دو برابر حاشیهٔ سود آنها در ”وطن “است.

معمر قذافی، در زمانی که رئیس اتحادیهٔ آفریقا بود، برای ایجاد یک ارز مشترک آفریقایی به‌جای فرانک آفریقایی گام‌هایی برداشت. ایجاد یک بانک سرمایه‌گذاری آفریقایی در لیبی، یک صندوق پول در کامرون، و یک بانک مرکزی در نیجریه نیز جزو برنامه‌های او بود. اندکی پس از آغاز ناآرامی‌ها در لیبی در سال ۲۰۱۱، دولت فرانسه از این طرح‌ها مطلع شد. در میان ده‌ها هزار ایمیلی که بعدها ویکی‌لیکس منتشر کرد، یکی هم ایمیل سیدنی بلومنتال، مشاور نزدیک هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجی وقت آمریکا، در ۲ آوریل ۲۰۱۱ بود که در آن او به رئیس خود [کلینتون] نوشته بود: ”افسران اطلاعاتی فرانسه این طرح را اندکی پس از آغاز شورش کنونی کشف کردند و این یکی از عوامل اثرگذار بر تصمیم نیکولا سارکوزی، رئیس‌جمهور فرانسه، برای اقدام به حملهٔ نظامی بود… مشاوران [سارکوزی]  نگران برنامه‌های درازمدت قذافی برای کنار زدن قدرت مسلّط فرانسه در آفریقای فرانسوی‌زبان “بودند.

نیکولا سارکوزی، که گفته می‌شود قذافی در سال ۲۰۰۷ با اهدای ۵۰میلیون یورو از مبارزات انتخاباتی او حمایت کرده بود، بعداً رهبر لیبی را [برای اقدام‌هایی که در دست داشت] تنبیه کرد و کُشت. دخالت نظامی فرانسه و ناتو در لیبی همچنین سبب شد که انبوهی از سلاح‌های لیبی به شبه‌نظامیان منطقهٔ ”ساحل صحرا “فروخته شود که مشکل تروریسم اسلام‌گرایان را در آنجا شدت بخشید. همین بهانه‌ای شد برای مداخلهٔ نظامی بیشتر فرانسه از سال ۲۰۱۳ به بعد.

در پایان سال ۲۰۱۹، امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، اعلام کرد که قصد دارد ارز تازه‌ای به نام ”اِکو “را جایگزین فرانک آفریقایی کند. این ارز نیز پیوند نرخی تنگاتنگی با یورو خواهد داشت. سازمان مردم‌نهاد اروپایی ”سوروی “(Survie [به معنای بقا])که با استعمار فرانسه مبارزه می‌کند، استعمار نو فرانسه را به سه مرحله تقسیم می‌کند. نخست، بین سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۹۵، که متمرکز بر دستیابی انحصارهای فرانسوی به مواد اولیه بود. در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۰، پس از پایان جنگ سرد و ورود آمریکا و بریتانیا به آفریقا، آفریقای غربی و مرکزی دیگر منطقه‌ای محفوظ برای فرانسه نبود و این قدرت استعماری پیشین می‌بایست با رقیبان اقتصادی قوی‌تری به توافق می‌رسید. در مرحلهٔ سوم، که از سال ۲۰۱۰ آغاز شد، فرانسه دوباره به مداخلهٔ نظامی روی آورد؛ برای مثال، مداخله در جنگ داخلی ساحل عاج تا سال ۲۰۱۱ و سپس در ساحل صحرا از سال ۲۰۱۳.

آلمان

جمهوری فدرال آلمان در آغاز بر جنوب آفریقا تمرکز کرد تا سر راه فرانسه و آمریکا نباشد. به‌ویژه، روابط نزدیکی با آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید برقرار کرد. سیاست آفریقایی آلمان در ابتدا مطابق با خط‌مشی جامعهٔ اروپا و کنوانسیون ”لومه “در سال ۱۹۷۵ و سپس همسو با توافق ”کوتونو»ی اتحادیهٔ اروپا در سال ۲۰۰۰ بود. از میانهٔ نخستین دههٔ قرن جدید، سیاست آفریقایی آلمان مستقل‌تر شد.

در سال ۲۰۰۶، دولت آلمان ۷۸۰ سرباز را زیر پوشش مأموریت اتحادیهٔ اروپا و ظاهراً برای تأمین امنیت ”انتخابات آزاد “به جمهوری دموکراتیک کنگو فرستاد. ولی این لشکرکشی در واقع برای دستیابی به مواد اولیه بود. در آن زمان قرار بود امتیازهای جدیدی به کشورهای اروپایی اعطا شود و آلمان نمی‌خواست از فرانسه و بلژیک عقب بماند. این نخستین گسیل نیروی آلمان به آفریقا نبود، ولی بزرگ‌ترین مورد تا آن روز بود.

امروزه، علاوه بر جنوب آفریقا و رواندا و مراکش، شاخ آفریقا و غرب آفریقا نیز در مرکز توجه امپریالیسم آلمان قرار دارند. در سال ۲۰۱۳، آلمان زیر پوشش مأموریتی برای سازمان ملل متحد، تا ۱۴۰۰ پرسنل نظامی به کشور مالی فرستاد. هدف اعلام شدهٔ رسمی این مأموریت حمایت از دولت مالی در اجرای قرارداد صلح با جدایی‌طلبان طوارق در شمال آن کشور و بازگرداندن قدرت دولتی در مرکز کشور بود. [ولی باید گفت که] ائتلاف ”چراغ راهنمایی “در دولت آلمان همواره به دنبال گسترش نفوذ اقتصادی، سیاسی، و نظامی آلمان در آفریقا است.

آفریقا دیگر ”بهبودی “اروپایی را نمی‌خواهد

در ماه مه ۲۰۲۲ [اردیبهشت ۱۴۰۱] دولت انتقالی مالی دو ”توافق دفاعی “با فرانسه را بدون اطلاع قبلی فسخ کرد. در اواسط ماه اوت آن سال، آخرین سربازان فرانسوی مالی را ترک کردند. در ماه نوامبر، رئیس‌جمهور مالی فعالیت همهٔ سازمان‌های غیردولتی را که از فرانسه بودجه می‌گرفتند ممنوع کرد. همچنین، قرار است که حضور نیروهای مسلح آلمان در مالی در ماه مه ۲۰۲۴ پایان یابد. اگر به علت تلاش‌های آنالنا بائربوک نبود که می‌خواهد از ”نفوذ بیشتر روسیه “جلوگیری کند، نیروهای آلمانی از این هم زودتر باید مالی را ترک می‌کردند.

اعتماد به نفس نویافتهٔ مالی پیش از هر چیز ناشی از داشتن شریکان تازه‌ای است که در امور داخلی کشورهای دیگر دخالت نمی‌کنند. چند روز پیش نیز نمایندگان دولت‌های انتقالی مالی و بورکینافاسو و گینه با یکدیگر ملاقات کردند تا در مورد تشکیل فدراسیونی از کشورهای خود بحث کنند. گویا آنها نوشته‌های والتر رادنی را خوانده‌اند و به صحبت‌های توماس سانکارا گوش داده‌اند.

به نقل از «نامۀ مردم»شمارۀ۱۱۷۹ ،۲۱ فروردین 




ALTERNATIVE WORKERS NEWS IRAN




من، سپیده قلیان؛ بر سر عهدی که با مردم بسته ام ایستاده ام!

سپیده قلیان در نامه ای از از زندان اوین به اظهارات سخنگوی قوه قضائیه که گفته وی مرتکب «اهانت» و به همین دلیل مجددا بازداشت شده، چنین پاسخ داده است:

«به نام خداوند رنگین کمان»
کشته ندادیم که سازش کنیم!

تنها چهار ساعت از خروجم از زندان اوین گذشته بود و تنها چهار ساعت شاهد خیابانِ پس از «زن، زندگی، آزادی» بودم. هنوز حتی نصف مسیر تا خانه را هم طی نکرده بودم، که در جاده بازداشت شدم و روانه‌ی بازداشتگاه بند ۲۰۹ اوین شدم. در این فاصله‌ی کوتاه از هیچ تحقیر و آزاری برای من کم نگذاشتند. شدیداً ضرب‌وشتم شدم. به قول خودشان «خرکش»م کردند. مردی در راهروی «۲۰۹» مرا تهدید به تجاوز کرد. گفت دست و پایت را می‌بندیم و حسابت را خیلی خوب می‌رسیم. و راستش ابعاد «حسابرسی» از چند ده هزار بازداشتی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، هم در تاریک‌خانه‌ی جنایات چهار دهه‌ی اخیر جای ویژه‌ای دارد و هم در روند دادخواهی…اما آنچه روشن است: عهد ما، اما هنوز پابرجاست. «آزادی» نه دادنی، که گرفتنی‌ست و من، سپیده قلیان، بر سر عهدی که با مردم جان به لب رسیده‌ی ایران بسته‌ام ایستاده‌ام:

من در دادگاه فرمایشی، به ریاست کسی که حکم اعدام انقلابیون را امضا کرده نمی‌روم و هیچ مشروعیتی نه برای دادگاه‌های فرمایشی و نمایشی‌شان و نه برای حکم صادره قائل نیستم و به صراحت اعلام می‌کنم، تا حکومت اعدام اسلامی بر سر کار است، و مادام که «کاشفان فروتن چشمه» و معترضین به استبداد، گروگان حکومت اسلامی و دادگاه‌های فرمایشی و ناعادلانه هستند، در هیچ دادگاهی شرکت نخواهم کرد…به امید سرنگونی ضحاک زمانه».