چرایی یورش جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران!

“توده ای”ها به مناسبت چهلمین سال یورش ددمنشانه جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران به بازانتشار مقاله زیر می پردازد.

*****

سخن روز شماره ۷

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲ مه ۲۰۲۰

تلاش های فراوانی از سویه های گوناگون شده است تا یورش غیرقانونی جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران به شیوه پلیسی گزارش داده شود. در این گزارش ها، نویسنده با آب و تاب و شیوه ای شیوا به گزارش این که چه کسی با چه کسی و در کجا و در باره چه چیزی و چگونه و در چه زمانی نشستی  یا کنشی در پیوند با یورش به حزب توده ی ایران داشته است، می پردازد. 

همه ی این پرسش ها در جای خود و به ویژه در فردای روز آزادی که دسترسی ما به نوشته های پنهان شده جمهوری اسلامی آسان تر می شود، می تواند زمینه شایسته ای برای بررسی و ارزیابی پژوهشی شیوه های به کار گرفته شده “تعقیب و گریز” میان رژیم های ستمگر و نیروهای پیشرو فراهم کند.

ولی هم اکنون این چنین گمانه ها ما را از پرسش بنیانی و از دید طبقاتی برجسته تر، یعنی چرایی یورش به حزب توده ی ایران به دور می کند و سایه سنگین فراموشی بر این چرایی می اندازد. خرده و ریز کردن این یورش به گزارش های کوتاه و گوناگون پلیسی، مانند این که چه کسی و در چه باغی از سوی گزمگان، برای روبرویی با چه کسی آورده شده بود، ما را از جستجوی در باره ی آماج بنیانی این یورش به دور می کند و این یورش به تکنیک ها و ندانم کاری های کوچک و جدا از هم بخش می شود که از پیوند دیالکتیکی با نقشه بزرگ برای یورش به حزب برخوردار نیست.     

آن هایی که می خواهند یورشی را که میخ های پایانی را بر تابوت انقلاب زده است، یک ندانم کاری و ناگهانی و بی‌برنامگی از سوی رهبری انقلاب بدانند، نه تنها چیزی از پیوند آن یورش با شکست انقلاب درنیافته اند بلکه تخم بدبینی در دلها در باره ی خط مشی کنونی حزب نیز می کارند. مگر کسی در آن زمان گستاخی نوشیدن حتا یک لیوان آب بی اجازه آیت الله خمینی داشته است؟ مگر کسی می توانست بی پشتیانی او  کسی را دستگیر و یا آزاد کند؟ چگونه شدنی است که او با تحلیلی از “شرق و غرب” با یورش به حزب توده ی ایران “مخالفت” می کند، ولی این کار انجام می گیرد؟  آیت الله خمینی همان کسی است که  آیت الله شریعت مداری، بازرگان و بنی صدر را هنگام شورش به سر جای خود نشاند. چه کسانی توده های حزبی را به چنین خوش باوری ها می کشانند و برای چه؟ 

راستش این است که این یورش هماهنگ برنامه ریزی شده و با پذیرش همه ی سردمداران بزرگ جمهوری اسلامی پیاده شده بود. تنها می توان آیت الله منتظری را در این باره بی گناه دانست که نقشه دور کردن او از کانون فرمانروایی در همان زمان کلید خورده بود.

راستش این است که پس از  ۳۸ سال کنجکاوی توده ای ها برای دانستن چگونگی این یورش کمتر نشده است و نوشته ها در این باره در هر کجا که پخش شود، خوانندگان بی شماری خواهد داشت. چه توده ای هایی که به آرمان خود وفادار مانده اند و چه توده ای های دیگری که دیگر توده ای نیستند، دلبستگی فراوانی به خواندن این گونه گزارش ها دارند، اگر چه که می دانند که چیز تازه ای به دانستنی های آن ها افزوده نمی شود. نه تنها رازی گشوده نمی شود و حتا وارونه بخت رازگشایی با مرگ هر ساله ی کسانی که در این رویدادها درگیر بودند کمتر می شود. نویسنده به ناگزیر پس از به ته دیگ خوردن کفگیر باید از آقای خدایی و آقای اسدی بازگویی (نقل قول) کند.  

تاریخ پیکار مارکسیست ها انباشته از نمونه های غم انگیز یورش نیروهای واپسگرا به اندیشه پیشرو کمونیست ها است. با همه ی پیش روی گیری نکته های امنیتی و هوشیاری و دوراندیشی سازمانی، نیروهای فرمانروای واپسگرا همواره جلوتر از نیروهای پیشرو هستند.  نیروهای پیشرو به ناچار باید برای سازماندهی ایستادگی توده ها تن به کولاک پرخروش دریای نبرد دهند و نیروهای بزدل خودکامگان در کشتی های آهنین در پی شکار این شاه ماهی های خلق در همه جا تور انداخته اند.  

هنگام بررسی یورش به کمونیست ها، باید با آموختن از آموزه های سوسیالیسم علمی به ارزیابی طبقاتی پرداخت. بنابراین پژوهش گر باید با روش دیالکتیکی در واکاوی پدیده ها و رویدادها  و با آگاهی از نکته های اصلی آن لحظه و بر پایه داده های (facts) واقعیت عینی از آن شرایط مشخص به واکاوی طبقاتی و یافتن ریشه های برنامه این یورش بپردازد. 

پیش از آن که زبان سخن بگشاییم، بی ریب (شک) بازگویی آن چه که خط مشی حزب بر آن پایه گزاری شده بود برای روشن کردن دلیل یورش بد نباشد. نخست بگذارید گذری داشته باشیم به این که خط مشی حزب بر پایه چه چیزی پایه گزاری شده بود.

تئوری مارکسیستی در باره ی روند دگرگونی اقتصادی- اجتماعی در جامعه  بر پایه ماتریالیسم تاریخی سوار است. با کمک ماتریالیسم تاریخی می توان گرایش چیره (مسلط) تکاملی و طبقه های بالنده و طبقه های بازدارنده را در یک لحظه مشخص شناسایی کرد. با واکاوی مشخص از وضعیت مشخص حزب برنامه خود را می نویسد که در آن هدف جنبش طبقه پیشرو را در یک دوره کوتاه و بلند در توسعه سرمایه داری (برنامه حداقل و برنامه حداکثر) نشان می دهد. بر پایه برنامه نوشته شده، استراتژی حزب با دانش در باره ی آرایش نیروهای دوست و دشمن، در درون و برون مرزها شناسایی و آشکار می شود. استراتژی راه و سوی کلانی را که جنبش انقلابی پرولتاریا، باید برای رسیدن به هدف های خود در آن گام بگذارد را نشان می دهد و جنبش را برای دستیابی به آنها رهنمایی می کند. هدف استراتژی کمک به پیروز شدن زحمتکشان در نبرد طبقاتی است. 

برای به سرانجام رساندن یک استراتژی، حزب باید دارای تاکتیک هایی باشد که کنش ها و نبردهای روزانه ما را به سوی آماج استراتژیک رهنمایی کند. تاکتیک ها، پله های روزانه برای رسیدن به سرکوی استراتژی هستند. برنامه رهبری تاکتیکی این است که همه شیوه های نبرد و سازماندهی پرولتاریا و همراهانش را آن چنان بکار برد که تا پیش نیازهای پیروزی استراتژیک با بهترین راندمان فراهم گردد. بنابراین تاکتیک ها در یک دوره استراتژیک می توانند بارها دگرگون شوند و پیروزی و یا شکست آن ها خود به خود به معنای پیروز و شکست یک استراتژی نمی باشد. برنامه ریزی استراتژی و  تاکتیک، بخشی از سازه های (عوامل) ذهنی جنبش طبقاتی طبقه کارگر است. سازه های ذهنی می توانند دگرگونی سازه های عینی را  تند و یا آهسته کنند، ولی سازه های عینی در روند کلان خود وابسته به آگاهی و خواست پرولتاریا برای دگرگونی نیست.  

هنگامی که به جستجوی دلیل بنیانی یورش جمهوری اسلامی به حزب می پردازیم، باید توانست از داستان سرایی پرهیز کرد و دست به روی برجسته ترین و سنگین ترین سازه ها گذاشت.

راستش این است که تنها حزب توده ی ایران نگاره (تصویر) روشنی در باره ی دوران و ویژه گی های یک انقلاب ملی- دموکراتیک داشت. حزب از آماج  های چنین انقلابی آگاه بود و تضاد های نهفته در آن را می شناخت و می دانست که دشمنان درونی و برونی انقلاب چه کسانی بودند. بر پایه همین هم حزب در برخورد با انقلاب دارای استراتژی و تاکتیک های نوشته شده، کار کرده و آزمایش شده بوده است.

همه ی کوشش حزب در راستای استراتژی ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک بکار برده می شد. حزب توده ایران تلاش می کرد که تا زندگی طبقه های انگلی میرنده را با یک سری دگرگونی اقتصادی و اجتماعی ریشه ای آن چنان دشوار کند که از پهنه های کلیدی فرمانروایی جامعه بدور بمانند . هدف استراتژیک حزب، ژرفش انقلاب بوده و چون رهبری انقلاب در دست “دمکرات های انقلابی” بوده است، چالش این بود که در کجا و چگونه می شد نیروهای خود را با کمترین هزینه و با بیشترین کارایی در راه نزدیک تر شدن به دستیابی به هدف های استراتژیک بکار برد.

در هیچ زمان حزب برای بزرگ و نیرومند شدن و داشتن نقش برجسته در رویدادها به “راست” نرفته بود بلکه حزب توده ی ایران با برجسته کردن خط اقتصادی، جامعه را به “چپ” کشانده بود. تلاش های نیروهای واپسگرا برای رهبری دستور کار گفتگوی همگانی شکست خورده بود. آنها نتوانستند که گفتگوی درون جامعه را به سوی خداپرستی و ضد کمونیسم بکشانند. حزب با هشیاری آبریز گفتگوی همگانی را به سوی برپایی میهنی مستقل و بهبود زندگی زحمتکشان با در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری سرازیر کرده بود.  

حزب می کوشید که تا گفتگو در باره ی خط اقتصادی را که جان و زندگی رنجبران زمینی به آن وابستگی داشت، جانشین گفتگوهای پنداری در باره ی “آسمان” بکند. جهان بینی مارکسیسم برای دگرگونی ریشه ای جهان است. بسیج مردم علیه امپریالیسم و سازماندهی توده ها برای به انجام رساندن گذر از دگرگونی سیاسی به دگرگونی ژرف اجتماعی و اقتصادی مهمتر از هر چیز دیگری بود. با این برش حزب تلاش می کرد که تا مسلمانان پیشرو را از چنگال “خدا خواهی” نیروهای واپسگرا برهاند و همبستگی آن ها را با نیروهای غیرمسلمانان پیشرو برای دستیابی به هدف ها  و آرمان هاى والای انقلاب ملی و دموکراتیک نیرومند کند.

تاکتیک های برگزیده حزب هم برای رسیدن به آن هدف های استراتژی برنامه ریزی و پیاده می شد. برای حزب توده ی ایران در پی گیری یک اقتصاد سیاسی مردمی از هدف های استراتژیک بود. برای دستیابی به این هدف استراتژیک بخشی از تاکتیک ما پشتیبانی از هر گامی که در راه به سرانجام رساندن ژرفش انقلاب برداشته می شد  و انتقاد از  گامهایی که این روند را کند می کرد، بوده است.

بنابراین هنگام پیاده سازی سیاست “اتحاد و انتقاد” ما در برابر نیروهای “دموکرات انقلابی”، تنها سویه “اتحاد” برجسته نبود. حزب انتقادهای فراوان کرده و هشدارهای فراوان در باره ی چالش های کلیدی که می توانست سرنوشت انقلاب را دگرگون کند و به هدف های استراتژیک ما زیان برساند به رهبری جمهوری اسلامی داده است. از میان آن ها نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان،  قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د، پیامدهای ناگوار اصل ولایت فقیه در قانون اساسی و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر را می توان نام برد.

حزب می دانست که برای دستیابی به هدف های استراتژیک، “چپ”  باید جایگاه سنگین تری در جامعه داشته باشد و بر پایه ی همین ارزیابی پیشنهاد پایه گزاری جبهه متحد خلق را داده بود. 

در همسنجی با دیگر نیروهای پیشرو حزب توده ی ایران کنش های سیاسی دوران انقلاب را در هوایی بسیار چرکین و آلوده آغاز کرده بود. در رگ های روشن اندیشان جامعه، زهر ۲۵ ساله دستگاه شاهنشاهی ضدحزبی روان بود. بسیاری از روشن اندیشان “چپ” برای توده ای بودن کسرایی و به اذین گریستند. روشن اندیشان “چپ” به چشم خواری به ما نگاه می کردند. در زمان کوتاهی ما با رنج و سختی ها این دشمنی های کور را به دوستی های گرم دگرگون کردیم. بدین گونه اندک اندک تخمی که گروه تیزابی و نوید مهرگان در زمینی کال کاشته بود، با آبیاری و نگه داری توده ای ها به سرو تنومندی دگرگون شده بود. ما با کوشش شبانه و روزی و با دستهای پینه زده علف های هرز را در دشت جامعه کندیم و کشتزار بزرگ ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی ساخته بودیم.  

یکی از دلیل های یورش جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران، پیروزی نه چندان کوچک حزب در برپایی جبهه متحد خلق بوده است. حزب توانسته بود که با توانمندی ایدیولوژیک و برایی سیاست انقلابی خود، بخش بزرگی از سازمان چریک های فدایی خلق را به سوی خود بکشاند. همکاری و هم اندیشی، فراتر از سیاست های روزانه پیشرفت کرده بود و می رفت تا به یگانگی سازمانی سرانجام یابد. ترس واپسگرایان از نیرومند شدن این جبهه و فرارویی انقلاب از مرحله سیاسی به دگرگونی های ریشه ای اقتصادی – اجتماعی از انگیزه های بنیانی یورش به حزب توده ی ایران بوده است. این جبهه به خودی خود می توانست، سپری در برابر تیر کین دشمنان بسوی آماج های انقلاب بسازد.

رفیق عاصمی بارها گفتگوی خود را با رفیق طبری  بازگویی کرده است که در آن رفیق طبری می گوید که ما در دو سال باید آنچنان نیرومند شویم که سرکوب ما آسان نباشد. راستش یگانگی و یکپارچگی نیروهای حزبی و سازمانی همان سپری بود که رفیق طبری از آن سخن گفته بود. جمهوری اسلامی هم می دانست که “چو رستم پدر باشد و سهراب پسر نباید به گیتی کسی تاجور”.

با نیرومندی این جبهه متحد “چپ”،  بورژوازی انگلی پهنه را برای به کژراهه کشاندن هدف های اقتصادی- اجتماعی انقلاب تنگ دید و نمی توانست برنامه  یورش به حزب را دیگر فراموش کند. واپسگرایان از این بیم داشته اند که نکند حزب توده ی ایران با مادی کردن سخنان رادیکال رهبری جمهوری اسلامی در جامعه، بتواند سپهر محکمی و دژ استواتری در برابر به پس راندن آماج های انقلاب بسازد.

زنده یاد کیانوری چندی پیش از یورش به حزب در گفتگو با خبرنگار روزنامه ی رولوسیون فرانسه گفته بود که:
نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری و بزرگ مالکی که… در بسیاری از پست ھای کلیدی، نھادھای انقلابی و حاکمیت جمھوری اسلامی جا گرفته بودند، …. حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش و تکامل کندتر و کندتر کردند و آن را به رکود کشاندند. 

این گفته کیانوری که چکیده واکاوی حزب توده ی ایران از شرایط آن زمان بوده است به روشنی دلیل بنیانی یورش را نشان می دهد. نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری در نهادهای کلیدی جا گرفته بودند و اندک اندک روند انقلاب را از پیشرفت بازداشتند. سخنان بالا به روشنی نشان می دهد که چه چیزی برای حزب توده ی ایران برجسته بوده است. آن چه که رفیق کیانوری “حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش ” می نامد، همان ژرفش انقلاب و فرارویی آن از مرحله سیاسی به دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی است. از همان روز نخست، نمایندگان بورژوازی بازرگانی (تجاری) با پیوند دیرینه خود با بسیاری از روحانیان تلاش کردند که از فرارویی انقلاب به مرحله اقتصادی – اجتماعی جلوگیری کنند. رفیق کیانوری آشکارا می گوید که  پیشرفت این روند از کندی به ایستادگی و پسرفت رسیده است. این سخنان همزمان هشداری به رهبران جمهوری اسلامی بوده است، به این معنا که ما به پایان پشتیبانی مشروط حزب توده ی ایران از رهبری انقلاب رسیده بودیم.

زنده یاد کیانوری با دلاوری بی همتایی به روشنی سخن از پایان “نبرد که بر که” می گوید و این گنجینه ای که به ما رسیده است به ما نشان می دهد که نباید کارکرد درست حزب را در سال های نخست انقلاب فروکاست‌ گرایانه تا همیشه بر پایه “نبرد که بر که” درون رژیم استوار کرد. برخی ها با ناگهانی خواندن یورش به حزب، شاید می خواهند که درهای سازش با برخی از نیروهای درون رژیم را باز کنند. خط مشی حزب توده ی ایران همواره بر پایه ی استراتژیک ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک سوار بوده است. زمانی برای پیروزی این هدف، ما نیاز به همکاری با نیروهای “پیشرو” در جمهوری اسلامی داشته ایم و امروز که سران واپسگرا و اصلاح خواه جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امامزاده نئولیبرالیسم رفته اند، ما برای ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک نیاز با نبرد با این نیروها در جمهوری اسلامی داریم.

یورش به حزب توده ی ایران و شکنجه رهبران بزرگ و کوچک آن را باید در پیوند با برنامه طبقه های انگلی بورژوازی برای شکست فرارویی انقلاب ملی- دموکراتیک از سیاسی به جابجایی طبقاتی با دگرگونی اقتصادی- اجتماعی دید و بررسی کرد. بازگویی درد و رنجی که بر حزب توده ی ایران رفته است و داستان سرایی های پلیسی در باره ی یورش اگر با ذره بین طبقاتی به برنامه بورژوازی انگلی برای شکست انقلاب پیوند نخورد، از بررسی احساسی و جنایی رویدادها به کاوش ژرف چرایی ان فرا نمی روید.

بگذارید دوباره بگوییم که تاریک اندیشان توانستند که گردش چرخ تاریخ را کمی کند کنند، ولی نتوانستند که خورشید را از یاد مردم بزدایند. همچنان ستارگان فراوانی هر چند کم سو در آسمان نبرد میهن می درخشند و هنوزم بلبلان خوش آواز در دشت پیکار می خوانند و باز هم پروانه های عاشق به دنبال گل های زیبا و خوش بو در باغ ایستادگی در پروازند.

اگر ما نمی خواهیم که سرنوشت انقلاب آینده را به دست نیروهای ناپایدار و هوادار سرمایه داری بسپاریم، باید برایبرپایی جبهه متحد خلق میان نیروهای ”چپ” بکوشیم. تنها با بودن سنگین یک ”چپ” یکپارچه و با برنامه در جبهه ضددیکتاتوری می توان جلوی برنامه اقتصادی سرمایه داری نیروهای غیرپرولتری را پس از انقلاب گرفت.




چهلمین سالگرد حمله ی جمهوری اسلامی به حزب توده ایران

اعلامیۀ کمیتهٔ مرکزی به‌مناسبت چهلمین سالگرد حملهٔ جمهوری اسلامی به حزب تودۀ ایران – چهل سال نبرد بی‌امان توده‌ای‌ها با توطئه‌های امپریالیسم و ارتجاع و برافراشته نگه داشتن پرچم رزم کارگران و زحمتکشان میهن!

هم‌میهنان گرامی

هفدهم بهمن‌ماه ۱۴۰۱ مصادف است با چهلمین سالگرد یورش دستگاه‌های امنیتی حکومت جمهوری اسلامی به حزب تودۀ ایران. در چهل سال گذشته سندها و نوشته‌هایی بسیار هم از جانب حزب ما و هم در خاطرات و اظهار نظر‌های شماری از رهبران وقت جمهوری اسلامی و دیگران در این زمینه منتشر شده است، سندها و نوشته‌هایی که از علت‌های آشکار و پنهان این یورش گستردۀ رژیم برای نابودی حزب تودۀ ایران پرده برمی‌دارد. از ۱۷ بهمن‌ماه ۱۳۶۱ تا  اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲ که شوی تلویزیونی قربانیان شکنجه‌های وحشیانهٔ توده‌ای‌ها از سوی “سربازان گمنام امام زمان” در صداوسیمای ارتجاع به‌نمایش گذاشته شد، نیروهای اطلاعات سپاه و دیگر نیروهای امنیتی رژیم، به گفته محمد محمدی ریشهری، دادستان وقت “دادگاه های انقلاب”، در چندین حملۀ سراسری هزاران تن از اعضای رهبری، کادرها، اعضا، و هواداران حزب تودهٔ ایران را دستگیر و روانه شکنجه گاه ها کردند و بلافاصله در زندان‌های رژیم زیر انواع‌واقسام شکنجه‌ها قرار دادند. شکنجه‌های بی‌امان اعضا و رهبران در طول یک ماه‌ونیم و پس از آن نیز ظاهراً برای بازجویی انجام می‌شد اما در واقعیت امر تسهیل اجرای سناریویی از پیش طرح شده برای سخن گفتن از جرم‌های ناکرده از سوی توده‌ای‌ها بود.

خمینی، در ادامهٔ اجرای این سناریو و در پیامی که در روزنامه‌های آن روز ایران به‌چاپ رسید، حمله به حزب و دستگیری شماری از سران حزب را پیروزی‌ای بزرگ اعلام کرد [به‌نقل از: روزنامهٔ ”جمهوری اسلامی“، ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲، شمارهٔ ۱۱۳۸]. اکثر قریب‌به‌اتفاق روزنامه‌های کشور در آن روزها و ماه‌ها پر بودند از تلگرام‌ها، سرمقاله‌ها، و مطالبی در تأیید و تبریک این حمله به حزب. خطبه‌های سیاسی تمامی نماز جمعه‌های آن وقت به تشریح ”خیانت‌های حزب“ و ارائهٔ تحلیل و تفسیر دربارهٔ  خطرهای ناشی از این ”خیانت ‌ها” اختصاص پیدا کرد (ازجمله نگاه کنید به: سخنرانی مهدوی کنی، در نماز جمعه تهران، جمعه ۱۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲ نیز سخنرانی جنتی، در نماز جمعه قم، ۱۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲ که در آن مدعی شد: ”دستگیری و اعترافات صریح سران حزب توده ٬فتح مبین، بود که نصیب ملت ما شد“) [به‌نقل از: روزنامه ”جمهوری اسلامی“، ۱۷ اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲، شماره ۱۱۳۹]‌.

در سال‌های اخیر سندهایی مشخص منتشر شده‌اند که نشانگر نزدیکی و هماهنگی و همکاری دستگاه‌های امنیتی کشورهای امپریالیستی، خصوصاً سیا، ام آی ۶ انگلیس، موساد اسرائیل، نیروهای امنیتی پاکستان و ترکیه با سپاه پاسداران و دیگر نهادهای امنیتی رژیم ایران به‌منظور تدارک حمله به حزب تودۀ ایران است.

ازجمله آنچه در لابه‌لای این سندها می‌توان یافت همکاری دولت بریتانیا با سازمان سیا در پی فرار و پناهنده شدن ولادیمیر کوزیچکین (افسر کا.گ.ب) به این کشور در سال ۱۳۶۱ (۱۹۸۲) و تحویل سندهایی سرهم‌بندی‌شده‌ دربارۀ حزب تودۀ ایران از طریق رابط پاکستانی به مقام‌های ایران است. حکومت جمهوری اسلامی از این سندها برای حمله سراسری به حزب تودۀ ایران و سرکوب اعضا و رهبری حزب استفاده کرد.

“حجاریان” از واسطه‌گری سازمان اطلاعات پاکستان در این ارتباط چنین می‌گوید: “از پاکستانی‌ها شنیدیم. گفتند اطلاعاتی هست که می‌خواهیم به شما بدهیم” [نگاه کنید به: سایت “تاریخ ایرانی”، مقالهٔ “پروندهٔ حزب توده به‌روایت حجاریان/ توده‌ای‌ها زود بازداشت شدند”].

هاشمی رفسنجانی نیز در کتاب خاطرات سال ۱۳۶۱خود به‌نام “پس از بحران” به این واسطه‌گری سازمان اطلاعات پاکستان اشاره کرده است. او در این کتاب و در یادداشت‌های روز دوشنبه ۵ مهرماه ۱۳۶۱، می‌نویسد: “عصر مهندس جواد [مادرشاهی] و حبیب  [عسگر اولادی] که برای گرفتن اطلاعات از فردی مطلع به پاکستان رفته بودند، آمدند و مطالب جالب و مفیدی که از او گرفته‌اند- دربارهٔ عملکرد کا.گ.ب و حزب توده و آینده شوروی در ایران- گزارش دادند.”

1175-UK-document2

ازجمله سندهایی جالب که در سال‌های اخیر منتشر شده‌اند گزارش “نیکلاس برینگتون”، نمایندۀ ارشد دولت بریتانیا در تهران، است. در این گزارش او از دیدارش با مصطفوی (در وزارت خارجه) در ۵ ماه مه ۱۹۸۳/ ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲ می‌گوید و ازجمله اشاره می‌کند که مصطفوی خیلی مایل بود که نظر دولت بریتاینا را در مورد سرکوب حزب توده [ایران] بداند. نیکلاس برینگتون در همین گزارش می‌نویسد: “مصطفوی ضمن اشاره به برنامه‌ای که شب قبل از ٬اعترافات٬ سران حزب توده پخش شده بود گفت که اینان کسانی بودند که ۲۵ سال در زندان شاه بودند و به‌رغم همهٔ شکنجه‌های ساواک حرفی نزده بودند. من نیز نیمه‌شوخی نیمه‌جدی پاسخ دادم که لابد شکنجه‌های جمهوری اسلامی از شکنجه‌های حکومت شاه موثرتر بوده است.” در گزارش نیکلاس برینگتون آمده است که دولت بریتاینا خشنودی‌اش را از سرکوب حزب تودۀ ایران به‌اطلاع مقام های ایرانی می‌رساند.

جالب توجه اینکه روز بعد از حملۀ سراسری رژیم به حزب تودهٔ ایران، روزنامهٔ تایمز لندن در سرمقاله‌اش از سرکوب حزب تودهٔ ایران به‌دست حکومت ایران ابراز خشنودی می‌کند.

برخلاف همه ادعاهای دروغین رهبران رژیم ازجمله محسن رضایی که در آن موقع فرماندهٔ کل سپاه پاسداران بود، دلیل حمله به حزب تودۀ ایران به‌منظور جلوگیری از تحقق “توطئه کودتای حزب” علیه جمهوری اسلامی نبود. میرحسین موسوی نخست‌وزیر وقت حکومت جمهوری اسلامی در گفتگو با فصلنامهٔ حوزه (شماره ۳۸-۳۷) دربارهٔ توطئهٔ “کودتا”ی حزب علیه رژیم که از سوی اطلاعات سپاه ادعا شد می‌گوید: “در جریان حزب توده به ما تلفن زده شد که حزب توده توطئهٔ وسیعی را پی ریخته و مسئله چنین مطرح بود که ظرف ۴۸ ساعت یا ۲۴ ساعت ممکن است اتفاقاتی بیفتد. ما تلفن کردیم به برادرمان جناب هاشمی رفسنجانی و مسئله با بقیه مسئولین بالای مملکتی مطرح شد. گویا، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با آیت‌الله موسوی اردبیلی آن وقت تشریف نداشتند. بالاخره فوراً خدمت امام رفتیم. برادران اطلاعات مسئله را گزارش دادند. حضرت امام ، با دقت مسئله  را گوش دادند… و فرمودند: این اطلاعات کاملاً نادرست است. هیچ مسئله‌ای پیش نخواهد آمد. اصرار شد که آقا چنین نیست خود آنان اعتراف کرده‌اند. ایشان فرمودند: من نمی‌گویم مواظب نباشید و تحقیق نکنید، ولی بدانید این مسائل و اطلاعات دروغ است. بعد هم تحلیل حضرت امام درست درآمد و نظر ایشان ثابت شد…”

حجاریان که در آن موقع معاون واحد “اطلاعات” نخست‌وزیری جمهوری اسلامی بود همچنین در ارتباط با حمله به حزب می‌افزاید: “مشکلی که بچه‌های سپاه داشتند این بود که آن‌ها را [رهبران حزب را] به‌عنوان پروژه امنیتی گرفته بودند اما هیچ پرونده‌ای از عناصری که بازداشت کرده بودند نداشتند. جلسات‌شان [جلسات رهبران حزب] در خیابان فرشته برگزار می‌شد و ساعت مشخص داشت و چیز مخفی نداشتند. لذا بچه‌های سپاه در بازجویی درماندند که چه کنند. پرتوی [مهدی] زاییدهٔ این شرایط بود… به‌هر حال مملکت به‌هم‌ریخته بود و رابطه ایران و شوروی خراب شده بود و این اطلاعات نادرستی که به آقای موسوی ‌خوئینی‌ها گفته بودند یک جور باید جمع می‌شد. پرتوی از همین‌جا در آمد و شد محوریت بازجویی‌ها…” [نگاه کنید به: سایت “تاریخ ایرانی”، مقالهٔ “پروندهٔ حزب توده به‌روایت حجاریان/ توده‌ای‌ها زود بازداشت شدند”].

در سال‌های اخیر بارها اشاره کرده‌ایم که مروری بر وضعیت کشور در آن دوران و موضع‌گیری‌های سران رژیم گواه این حقیقت روشن است که حملهٔ سراسری به حزب تودهٔ ایران برای مختل کردن فعالیت‌های سیاسی و افشاگرانهٔ حزب به‌خصوص بر ضد جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق و شعار ضد ملی ”جنگ جنگ تا پیروزی“ بود. برای مرتجعان حاکم پیروزی در یورش به حزب تودهٔ ایران از پیروزی در جبهه‌های جنگ مهم‌تر بود. خمینی برای این ”پیروزی“ از ”سربازان گمنام امام زمان“- یعنی کسانی که در این ”پیروزی“ عبارت بودند از: مزدوران سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات، و عامل‌های ”سیا“، ”موساد“، و ”اینتلجنس سرویس“- قدردانی کرد.

حکومت جمهوری اسلامی و سران آن همچون سلف شاهنشاهی‌اش و سران آن که از نفوذ فزایندۀ حزب ما خصوصاً در طبقه کارگر و زحمتکشان سخت در هراس هستند و بودند، فقط دستگیری هزاران توده‌ای، زندان، شکنجه، و اعدام آنان کفایت نمی‌کرد و رضایت‌شان را برآورده نمی‌ساخت. اعتبار و نفوذ اجتماعی و معنوی چشمگیر و دیرینهٔ حزب توده ایران را با ‌شگرد‌های سیاه و پلید خودشان می‌بایست در جامعه دچار شک و تردید می‌کردند. یورش پردامنهٔ تبلیغاتی‌ رژیم بر ضد حزب تودهٔ ایران از طریق پوشش رسانه‌ای شوهای مشمئزکنندهٔ تلویزیونی قربانیان شکنجه و شرکت چند تن از اعضای رهبری وقت حزب در جریان دادگاه افسران توده‌ای در جوار دادستان بیداگاه‌های انقلاب، و همچنین فعالیت‌های وسیع و چندگانهٔ ارگان‌های امنیتی رژیم برای مسلط کردن جو بی‌اعتمادی و سوءِظن به‌منظور ایجاد سد در برابر ادامه فعالیت‌های حزب توده ایران و متوقف کردن کامل آن  در داخل و خارج از کشور بود. فلج کردن باقی‌ماندهٔ پویای  حزب ما پس از زندان و اعدام و کشاندن حزب به سمت مسیر چندپاره شدن، و در‌عین‌حال، متزلزل کردن پایه‌های اعتقادی و بی‌اعتبار نشان دادن تاریخ و سنت مبارزهٔ حزب تودهٔ ایران در مقام قدیمی ترین سازمان سیاسی و انقلابی میهن ما جزو برنامه‌های استراتژیک رژیم بوده، است، و خواهد بود.

ششمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران در سند مصوبه‌ای مهم به‌مناسبت سی‌امین سالگرد حملهٔ سراسری به حزب تودۀ ایران از‌جمله اشاره می‌کند: “از سرگیری فعالیت حزب تودهٔ ایران پس از وقفه‌ای کوتاه که موسوی اردبیلی، رئیس وقت قوه قضائیه کشور، با اذعان به وجود ریشه‌های عمیق حزب ما در جامعه ایران به آن اعتراف کرد، و سپس برگزاری “پلنوم ۱۸“ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران  در آذرماه ۱۳۶۲، انتخاب کمیتهٔ مرکزی و هیئت سیاسی جدید حزب، نشانگر شکست اقدام رژیم استبدادی برای ریشه‌کن کردن حزب ما بود. مهاجرت هزاران توده‌ای به‌قصد خارج شدن از زیر ضربه ارگان‌های امنیتی رژیم که دسته‌هایی به‌منظور ”شکار توده‌ای“ها را در گوشه و کنار کشور به‌راه انداخته بودند، و همچنین تلاش رژیم برای استفاده از پدیدهٔ مهاجرت (با اعزام مأموران امنیتی و یا به‌وسیله تسلیم شدگان به دستگاه‌های امنیتی رژیم) برای رخنه در صف‌های حزب و ضربه زدن به کار دشوار بازسازی حزب، ازجمله دیگر معضل‌های جدی‌ای بود که حزب ما با آن روبه‌رو می‌گردید” [نگاه کنید به: اسناد ششمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران، “نامۀ مردم”، شمارۀ ۹۱۵، ۷ اسفندماه ۱۳۹۱].

باید بر این واقعیت نیز تأکید کرد که دوران چهل سال گذشته پس از یورش حکومت جمهوری اسلامی به حزب تودۀ ایران یکی از دشوارترین دوران حیات هشتادویک‌سالۀ حزب توده‌ها، حزب کارگران و زحمتکشان کشور ما بوده است. دوران دشوار مهاجرت طولانی، شکست انقلاب بهمن ۵۷ و استقرار حکومتی ضد مردمی و ارتجاعی در ایران و به‌چالش طلبیده شدن جدی اصول سیاست دفاع از انقلاب بهمن به‌وسیلهٔ نیروهای راست، بحران نظری‌ای جدی  که در پی فروپاشی اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی برای جنبش کارگری و کمونیستی جهان به‌وجود آمد، اعلام “نظم نوین جهانی” با هژمونی امپریالیسم آمریکا و اعلام تئوری ”پایان تاریخ“ از سوی نظریه‌پردازان مدافع سرمایه‌داری انحصاری، و گسست‌های عمیق و مخرب در صف‌های حرکت کارگری و کمونیستی جهان در زمرهٔ دشواری‌هایی پرشمار بود که در برابر رهبری، کادرها، و اعضای حزب در راه بازسازی تشکیلاتی، نظری، و سیاسی حزب تودۀ ایران قرار داشتند.

رزمندگان توده‌ای!

برگزاری سومین کنگرهٔ حزب تودهٔ ایران در بهمن‌ماه ۱۳۷۰، یعنی پس از گذشت نزدیک به ۴۳ سال پس از کنگره دوم حزب در سال ۱۳۲۷، در اوج تبلیغات همه‌جانبه رسانه‌های امپریالیستی دربارهٔ شکست تاریخی سوسیالیسم، هم‌صدایی وازدگان وطنی با این تبلیغات، تصویب برنامه و اساسنامهٔ حزب با حراست از ماهیت طبقاتی و جهان‌بینیِ مارکسیستی‌لنینیستی حزب تودهٔ ایران و پایبندی به آن‌ها در آن دوران دشوار تاریخی، نقطه‌ عطفی مهم در روند بازسازی تشکیلاتی‌سیاسی حزب بود که تا امروز و با برگزاری هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران (کنگرۀ خاوری) در خردادماه ۱۴۰۱ با موفقیت ادامۀ داشته است.

همان‌طور که در گزارش کمیتۀ مرکزی حزب به هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران نیز آمده است: “در چهل سال گذشته روزی نبوده است که حزب ما با توطئه و ترفندی تازه از سوی دستگاه‌های امنیتی رژیم برای ضربه زدن به برنامه و درواقع امکان فعالیت پرثمرش رو به‌رو نبوده باشد. حمله به سیاست‌های حزب و تلاش برای بی‌اعتبار کردن رهبری حزب و همچنین جانشین کردن ٬حزب تودۀ ایران٬ با ٬محفل‌های توده‌ای٬ هدفی واحد را دنبال کرده” و می‌کند. هدف جلوگیری از وحدت نظری‌سیاسی در صف‌های حزب تودۀ ایران و تحمیل نظر برای درپیش گرفتن سیاست‌های سال‌های نخستین انقلاب همراه با فرمول ادامۀ “نبرد که بر که” و دفاع از حاکمیت ضد مردمی و جنایتکار جمهوری اسلامی است.”

چنین نظر و سیاستی مزورانه و ضد توده‌ای در دفاع از حکومت جمهوری اسلامی در ماه‌های اخیر که در میهن‌مان خیزش دلاورانۀ مردم علیه رژیم ولایت فقیه جریان دارد با سر دادن شعارهای بی‌محتوا و دروغینی همچون “گردش به شرق” و “توطئهٔ آمریکا” خواندن جنبش مردمی همراه بوده است. همچنین می‌توان مشاهده کرد که این نظر و سیاست جنبشی دلاورانه که در جریان آن تا امروز صدها کشته و هزاران نفر بازداشت شده‌اند را به “خشونت” علیه سرکوبگران مزدور رژیم متهم می‌کنند.

رفقای توده ای!

میهن ما دورانی بسیار حساس را پشت سر می‌گذارد. جنبش مردمی که از شهریورماه امسال صدها شهر کشور را با شعار “زن، زندگی، آزادی” دربر گرفته و ادامۀ حیات حکومت جمهوری اسلامی را به چالشی جدی طلبیده است وظایفی بسیار مهم پیش روی همۀ ما رزمندگان راه طبقه کارگر و زحمتکشان قرار می‌دهد. به‌رغم همه فرازو‌نشیب‌های این جنبش برآمده از بطن تحول‌های جامعه‌مان که قشرها و طبقه‌هایی گسترده از مردم ما را دربر می‌گیرد، رژیم ولایت فقیه با همهٔ سرکوبگری‌ها، کشتار آزادی‌خواهان، و به‌اسارت گرفتن هزاران تن از زنان و جوانان هنوز نتوانسته است جنبش مردمی برای پایان دادن به حکومت استبدادی حاکم بر میهن ما را خاموش سازد. نکته توجه‌برانگیز و مهم دیگر اینکه در کنار این جنبش و اعتراض‌های ادامه یابندۀ خیابانی در شهرهای مختلف، اعتراض‌های کارگران و زحمتکشان، بازنشستگان، معلمان، و کارگران پیمانی نیز همچنان ادامه دارد. بحران اقتصادی، اجتماعی، سیاسی رژیم آن‌چنان عمیق است که حتی در صف‌های اول حاکمیت نیز شکاف‌هایی در بحث بر سر چگونگی نجات حکومت از بحران‌های کنونی را می‌توان مشاهده کرد.

همان‌طور که در اسناد هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران (کنگرۀ خاوری) نیز اشاره شده است: “حزب ما امروز بیش از هر زمان دیگری به استوارتر کردن صف‌های خود و تلاش یکپارچه توده‌ای‌ها به‌منظور گسترش مبارزه بر ضد رژیم ولایت فقیه نیازمند است. صحت سیاست‌ها و ارزیابی‌های راه‌گشای حزب ما در کوره آزمایش‌های دشوار نبردهای سیاسی سه دهه اخیر، اعتبار روزافزون حزب تودهٔ ایران در مقام یکی از گردان‌های نیرومند جنبش کارگری و کمونیستی جهان، که در حمایت پیگیر آن‌ها از کارزارها و سیاست‌های مبارزاتی حزب ما و انتشار تحلیل‌هایش در سندهای گوناگون نشست‌های حزب‌های کارگری جهان مشهود است، در کنار اثرگذاری روزافزون اندیشه‌های توده‌ای در مبارزه روزمره کارگران و زحمتکشان، جوانان، دانشجویان، و زنان مبارز میهن ما، نشانگر در اهتزاز بودن پرچم ظفرنمون مبارزه طبقه کارگر ایران و متحدان آن بر ضد رژیم استبدادی حاکم است. نگهداری از این ارثیهٔ گرانقدر جنبش دیرپای طبقهٔ کارگر ایران، نگاهبانی از حزب ارانی‌ها، روزبه‌ها، مبشری‌ها، سیامک‌ها، کیوان‌ها، حکمت‌جوها، تیزابی‌ها، رحمان هاتفی‌ها، کی منش‌ها، حجری ها، حسین پورها، شناسایی‌ها، و فاطمه مدرسی‌ها، عهدی مقدس است که کمیتهٔ مرکزی حزب ما و تک تک اعضا و هواداران حزب به آن پایبند بوده‌اند و پایبند خواهند ماند. شکست توطئه‌های پی‌درپی رژیم ارتجاعی و ضد مردمی ولایت فقیه برای نابودی حزب تودهٔ ایران در طول همه سال‌های گذشته، شاهد نیرومند و انکار ناپذیر حقانیت مبارزهٔ حزب توده‌های کار و زحمت در سال‌های اخیر است.”

کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

۱۷ بهمن‌ماه




ضرورت صف‌آرایی مؤثر نیروهای مترقی و چپ در برابر دیکتاتوری در وضعیت جدید کشور

جامعه وارد مرحلۀ “اعتراض‌های دائمی” شده و حکومت نیز در حالت “ترس دائمی از مردم” قرار گرفته است. این کنش و واکنش بازگشت‌ناپذیر بین مردم و دیکتاتوری حاکم از جمله عوامل اصلی تعیین‌کنندۀ تحولات آتی کشور خواهد بود، زیرا چشم‌انداز قابل‌توجهی حتی برای مدیریت کردن نسبی و موقتی بحران‌های عمیق و چندوجهی کنونی دیده نمی‌شود.

به‌رغم فروکش کردن تظاهرات و خیزش اعتراضی خیابانی ایران با شعار “زن، زندگی، آزادی”، پیامدهای بسیار مهم و عمیق آن را هر روز می‌توان در تحولات کشور دید. در چند سال اخیر، ورود مستقیم مردم به صحنۀ اعتراض به دیکتاتوری مذهبی حاکم، کل حکومت ولایی و از جمله جناح‌های اصول‌گرا و اصلاح‌طلب را در چنان وضعیتی قرار داده است که گفتار و کردار آنها دیگر اثر چندانی بر ذهنیت جامعه و در ترمیم شکاف ژرف موجود بین مردم و دیکتاتوری ندارد.

اکنون دیگر روشن است که پروژۀ “حاکمیت یکدست” شکست خورده است. “رهبری” و سران سه قوه اکنون در بن‌بست نظری و عملی قرار گرفته‌اند و از سر استیصال برای خروج از بحران، اقدامات مخرّبی را در دستور کار حکومت قرار می‌دهند. یکی از این راهکارها، ایجاد «هیئت عالی [هفت‌نفره] مولدسازی دارایی‌های دولت “و تسریع در خصوصی‌سازی اموال دولتی با حمایت علی خامنه‌ای است. شنبۀ گذشته، روزنامۀ همشهری مطلبی با عنوان “مکاتبات محرمانه سران سه قوه با دفتر رهبری درباره فروش اموال دولت” منتشر کرد و این اقدام را “یک قدم مهم و اساسی در راستای بهینه‌سازی دارایی‌های دولتی و حرکت در راستای عدالت اجتماعی” قلمداد کرد. گفتنی است که فروش اموال دولتی میراث دورهٔ دوم دولت روحانی است و اکنون فقط مُجری آن تغییر کرده است تا روند اجرای آن تسریع شود.

امروزه، سران “نظام” و دستگاه تبلیغات حکومتی جز ویترینی از آمار ساختگی، دروغ و فریب، و وعده‌ها و ادعاهای توخالی که کسی به آنها اعتنا نمی‌کند، حرف و سخن قابل‌توجهی ندارند. برای مثال، هفتۀ گذشته راه‌حل پیشنهادی رئیس‌جمهور ولایی در مورد بحران‌های در هم تنیدۀ کشور این بود: “نماز یکی از راه‌های مهم حفظ جامعه در مقابل آسیب‌های اجتماعی به‌شمار می‌رود که در اصلاح نظام اداری، اقتصادی، و اجتماعی تأثیرگذار است.” ایدهٔ “حکمرانی نو” منتسب به محمد‌باقر قالیباف، در واکنشی ترس‌آلود به خیزش‌های اعتراضی اخیر، نیز چند هفته پیش با آب‌وتاب در رسانه‌های مجاز طرح شد، که اکنون عملاً فراموش شده است و حتی خود او هم آن “ایدۀ داهیانه” را جدّی نمی‌گیرد.

موضوع دیگری که در چند سال گذشته در خیزش‌های اعتراضی و طرح خواست‌های مبرم سیاسی-اقتصادی-اجتماعی مردم دیده شد این بود که برخورد اکثر مردم در ایران به طیف راست‌گرای اپوزیسیون و چهره‌های رسانه‌یی این جریان، آن چیزی نیست که در رسانه‌های مُبلّغ آنها با اغراق و جنجال نشان داده می‌شود. رخدادهای دو هفتۀ گذشته نشان داد که با توسل به تاریخ‌نویسی جعلی در مورد “دوران طلایی حکومت پهلوی”، سخنوری‌های نمایشی و اغلب بی‌محتوای رضا پهلوی، توفان رسانه‌یی و هشتگ‌پرانی، لابیگری و عکس گرفتن در کنار رهبران کشورهای خارجی، یا حضور در نشست امنیتی هالیفکس و مجمع اقتصادی جهان در داووس به‌منظور آلترناتیوسازی و رهبرتراشی، نمی‌توان از خیزش توده‌های جان به لب رسیدهٔ ایران استفادۀ ابزاری کرد. توسعهٔ دموکراتیک در ایران در صد سال گذشته از مداخلهٔ قدرت‌های غربی و به قدرت نشاندن “رهبران” مطلوب آنها ضربه‌های سنگینی خورده است. حکومت مطلوب برای آیندهٔ‌ ایران، به‌نمایندگی از اکثریت مردم و در خدمت اکثریت مردم، نمی‌تواند به اتکای دولت‌های خارجی، و بدون توجه به رابطۀ تنگاتنگ و حساس بین تغییرهای بنیادین در روبنای سیاسی و زیربنای اقتصادی، شکل بگیرد و جایگزین حکومت ولایی کنونی گردد.

یکی از درس‌ها و تجربه‌های پُرهزینه ولی ارزندهٔ روند انقلاب بهمن ۵۷ ضرورت تنظیم و ارائهٔ برنامه‌ای عملی است که مبارزه در راه تغییرهای دموکراتیک، حفظ حاکمیت ملی، و عدالت اجتماعی را هم‌زمان در دستور کار قرار دهد. تحولات سال‌های اول بعد از انقلاب نشان داد که در غیاب فقط یکی از این سه عامل به‌هم‌پیوسته، امکان ایجاد آلترناتیو مترقی برای هدایت کردن کشور به سمت دگرگونی‌های بنیادین ملی-دموکراتیک از بین خواهد رفت.

حزب تودۀ ایران معتقد است که کشور ما،‌ به‌ویژه پس از اعتراض‌های گستردۀ اخیر با شعار محوری “زن، زندگی، آزادی”، در وضعیت جدیدی قرار گرفته است که ویژگی‌های عمدهٔ آن را از چند جنبه می‌توان بررسی کرد:

۱) جامعه وارد مرحلۀ “اعتراض‌های دائمی” شده و حکومت نیز در حالت “ترس دائمی از مردم” قرار گرفته است. این کنش و واکنش بازگشت‌ناپذیر بین مردم و دیکتاتوری حاکم از جمله عوامل اصلی تعیین‌کنندۀ تحولات آتی کشور خواهد بود، زیرا چشم‌انداز قابل‌توجهی حتی برای مدیریت کردن نسبی و موقتی بحران‌های عمیق و چندوجهی کنونی دیده نمی‌شود.

۲) برای بخش فزاینده‌ای از جامعه مشخص شده است که برون‌رفت از بحران‌های عمیق و چندوجهی، و به‌ویژه ایجاد تغییر اساسی مطلوب در وضعیت معیشتی اکثریت زحمتکش کشور، فقط از راه مبارزۀ مستقیم با کل حکومت مذهبی امکان‌پذیر است. به عبارت دیگر، بخش بزرگی از جامعه از تابوها و خط قرمزهای سیاسی در مقابله با حکومت مذهبی عبور کرده است.

۳) دولت‌های قدرتمند غربی، تا زمانی که آلترناتیو سیاسی “کارآمد” و “قابل اتکا” برای آنها وجود نداشته باشد، رابطه‌شان را با جمهوری اسلامی ایران قطع نخواهند کرد و در مسیر “براندازی” آن قدم برنخواهند داشت. استقبال نکردن کشورهای اروپایی از خواست اخراج دیپلمات‌های جمهوری اسلامی ایران، یا خودداری‌شان از قرار دادن کل سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی، مؤید همین واقعیت است. بنابراین، برنامه‌های بخش غیردموکراتیک و غیرمردمی اپوزیسیون، که چشم امید به دولت‌های غربی دارد، فعلاً با شکست مواجه شده‌ است. این بخش متشکل از سلطنت‌طلبان و رسانه‌ها و چهره‌های رسانه‌یی پشتیبان آنان است که منتظر حمایت گستردهٔ غرب از پروژهٔ “رهبرتراشی”، به‌ویژه بر گرد رضا پهلوی، و به نتیجه رسیدن آن بوده‌اند. البته نباید از نظر دور داشت که دولت‌های غربی، و در رأس آنها آمریکا، در مذاکره و بده‌بستان با جمهوری اسلامی ایران، از این “اپوزیسیون” مخرّب و تفرقه‌انداز و دل‌بسته به قدرت‌های غربی، از جمله “سازمان مجاهدین خلق ایران” که اجرای برنامه‌های خاصی را به عهده دارد، به عنوان اهرم فشار استفادۀ ابزاری می‌کنند. به‌علاوه، شواهد و تحولات اخیر نشان می‌دهد که تلاش برای “جلب حمایت” دولت‌ها و محافل امپریالیستی، زیر پوشش “دفاع از حقوق بشر”، کمکی به مبارزۀ ضدّدیکتاتوری نکرده و برعکس، دستگاه تبلیغات امنیتی-رسانه‌یی جمهوری اسلامی ایران از آن به سود خود بهره‌برداری کرده است.

۴) بی‌اعتبار شدن سران “نظام” و در رأس آنها شخص خامنه‌ای در نزد مردم ایران، به‌ویژه در خیزش‌های اخیر، از یک سو، و از سوی دیگر، بی‌اعتنایی اکثریت قاطع ایرانیان به کمپین “من وکالت می‌دهم” و ابراز انتقادهای بجا و وسیع در داخل ایران در مورد این اقدام غیردموکراتیک و انحصارطلبانه، بیانگر این واقعیت مهم است که در ذهن جامعهٔ آزادی‌خواه و عدالت‌طلب ایران تغییری شایان توجه در نفی فردگرایی و دیکتاتوری فردی در حال شکل‌گیری است. بخش بزرگی از افکار عمومی به‌خوبی متوجه همسانی عامدانه بین ترفند “من وکالت می‌دهم” به رضا پهلوی و امر شرعی “بیعت با ولی فقیه” شده و مخالفت خود را با ادامۀ دور باطل دیکتاتوری فردی و حکومت‌های انحصارطلب و غیردموکراتیک نشان داده است.

۵) بخش وسیعی از افکار عمومی آگاه و ترقی‌خواه جهان، شامل نیروهای سیاسی مردمی و نهادهای مدنی که حمایت بین‌المللی‌شان از جنبش مردمی ایران می‌تواند اثر تعیین‌کننده‌ای به سود جنبش داشته باشد، اکنون به ماهیت ضدّمردمی ایدئولوژی “اسلام سیاسی” و عملکرد آن در ایران پی برده است. از این رو، جمهوری اسلامی ایران دیگر نمی‌تواند سیاست خارجی ورشکسته و ضدملی‌اش را با شعارهای جعلی در زیر پرچم مبارزه با “استکبار جهانی” یا حتی “امپریالیسم” بزک کند.

ویژگی‌های پیش‌گفته در مورد وضعیت مشخص جدیدی که کشور ما در آن قرار دارد می‌تواند پیش‌زمینۀ مناسبی برای تحلیل اوضاع و تبادل‌نظر بین نیروهای سیاسی کشور باشد. به نظر ما، این ویژگی‌ها می‌تواند به شکل‌گیری فصل مشترکی برای همکاری مبارزاتی و توافق بر سر برنامۀ حداقل بین حزب‌ها و سازمان‌های سیاسی مترقی و دموکراتیک کمک کند. خیزش‌های اعتراضی چند سال گذشته، و برآمد آنها در رسیدن به هدف نهایی عبور از دیکتاتوری، نشان‌دهندهٔ این حقیقت است که در نبود نهادی متشکل، با برنامه‌ای حداقلی که مبارزۀ مشترک ضّددیکتاتوری را به‌طور هدفمند و هماهنگ هدایت کند، نمی‌توان توازن نیروها را در داخل کشور به زیان دیکتاتوری حاکم تغییر داد.

ما معتقدیم که در وضعیت مشخص جدید، نیروهای ترقی‌خواه چپ نقشی ویژه و محوری در سازمان‌دهی و تدارک پیکار ضدّدیکتاتوری بر عهده دارند. به سخن دیگر، ارتقای سطح مبارزه برای رهایی از وضعیت بحرانی کنونی و بهبود زندگی اکثریت مردم، یعنی کارگران و دیگر زحمتکشان، وظیفهٔ اصلی نیروهای چپ است. با تشکیل کارپایهٔ مشترک نیروهای ترقی‌خواه و چپ و تلفیق دقیق و عملی خواست‌های دموکراتیک و عدالت‌خواهانه، بنا بر شرایط عینی و ذهنی موجود، می‌توان گام نخست در راه انجام این وظیفه را برداشت.

حزب تودۀ ایران بر این واقعیت تأکید می‌کند که فقط با کار سیاسی حرفه‌یی، یعنی از طریق فعالیت و همکاری حزبی سازمان‌یافته می‌توان برنامهٔ مشترک حداقلی را برای مبارزه تنظیم کرد و بر روند تحولات آتی کشور اثری کارآ و مثبت گذاشت. ما بارها آمادگی خود را برای گام برداشتن در این راه اعلام کرده‌ایم. از دیدگاه حزب تودۀ ایران، کارپایهٔ مبارزه و برنامۀ حداقل در مرحلهٔ کنونی می‌تواند شامل این هدف‌ها باشد:

* حذف کامل حاکمیت مطلق ولایت فقیه؛ جدایی کامل دین از حکومت- شامل تمام ارکان دولتی-اجرایی، قانون‌گذاری، و قضایی- و از تمام امور برنامه‌ریزی اجتماعی

* توقف کامل برنامه‌های نولیبرالیسم اقتصادی در شئون اساسی اقتصاد کشور

* دفاع از حاکمیت ملّی و مخالفت با هرگونه مداخلهٔ خارجی در امور داخلی ایران

* آزادی همهٔ زندانیان صنفی، سیاسی، و عقیدتی.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ  ۱۱۷۴، ۱۰ بهمن




اطلاعیه حزب توده ایران: ماجراجویی های خطرناک نظامی در منطقه و عواقب نگران کننده آن

حملهٔ پهپادی به یک مجتمع نظامی در اصفهان

به گزارش رسانه‌های داخلی ایران، شنبه شب «چند انفجار» خیابان امام خمینی اصفهان را لرزاند. منصور شیشه فروش، مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان، نیز تأیید کرد که «چند صدای ناهنجار» در شهر شنیده شده که دلیل آن «در حال بررسی است».

سرانجام،‌ وزارت دفاع جمهوری اسلامی ایران در بیانیه‌ای تأیید کرد که یکی از مراکز این مجموعه در شهر اصفهان مورد حملهٔ پهپادی قرار گرفته است: «حوالی ساعت ۲۲:۳۰ دقیقه شنبه [هشتم بهمن/ ۲۸ ژانویه] شب حمله‌ای ناموفق با استفاده از ۳ ریزپرنده به یکی از مجتمع‌های کارگاهی وزارت دفاع صورت گرفت و خوشبختانه با پیش‌بینی‌ها و تمهیدات پدافندی صورت گرفته، یکی از آنها مورد اصابت پدافند هوایی مجتمع و دو فروند دیگر آنها در تله‌های پدافندی گرفتار و منفجر می‌شوند.» طبق این بیانیه، این حمله تلفات جانی نداشته و تنها «آسیب جزئی» به سقف کارگاه وارد آورده که این خسارات نیز «در تجهیزات و مأموریت‌های مجموعه [خللی] ایجاد نکرده است.»

محمدرضا جان‌نثاری، معاون سیاسی و امنیتی استانداری اصفهان، نیز در گفت‌وگو با شبکهٔ خبر سیمای جمهوری اسلامی ایران ضمن تأیید انفجار گفت که این حمله هیچ تلفات جانی نداشته است. مقام‌های جمهوری اسلامی جزئیات بیشتری در مورد این حمله ارائه نکرده‌اند. ویدئوها و تصاویر منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی نشان از فعال شدن پدافند هوایی منطقه داشت. در این تصاویر دیده می‌شد که در اثر برخورد این ریزپرنده‌ها (از نوع کوادکوپتر) به ساختمان هدف در خیابان امام خمینی در شهر اصفهان، انفجار عظیمی رخ می‌دهد.

امروز (۹ بهمن) ایرنا به نقل از یکی از گزارشگران خود نوشت: «در این حمله از سه فروند ریزپرنده از نوع کوادکوپتر پیشرفته مجهز به بُمبلت استفاده شده است و عوامل حفاظت پیرامونی مجموعه پس از شنیدن صدای کوادکوپترها با تجهیزات در اختیار، از جمله سلاح و سامانه‌های جنگ الکترونیک، اقدام به مقابله با این پرنده‌ها می‌کنند که موفق به ساقط کردن یک فروند از آنها می‌شوند.» در ادامهٔ گزارش ایرنا آمده است که یکی از پهپادها به هدف رسیده و «به سقف سوله برخورد» کرده است.

روزنامه وال استریت ژورنال به نقل از مقامات آمریکایی و برخی از منابع متخصص گزارش داد حمله سه «ریزپرنده» – پهپاد – به یک مجتمع کارگاهی وزارت دفاع در ایران «کار اسرائیل» بوده است. به گزارش دویچه وله (۹ بهمن)، روزنامهٔ اسرائیلی جروزالم پُست با استناد به مجموعه‌ای از خبرهای منابع اطلاعاتی غربی و خارجی نوشت که به‌رغم ادعاهای ایران، حمله هواپیماهای بدون سرنشین به ایران در اصفهان با “موفقیت فوق‌العاده”ای توأم بوده است. این روزنامه نوشته است که چهار انفجار در اصفهان در حمله به تأسیساتی رخ داده است که در آن سلاح‌های پیشرفته تولید می‌شود. «این انفجارها خساراتی بسیار فراتر از “تخریب جزئی سقف” است که جمهوری اسلامی به شیوه مواردی از این دست در گذشته ادعا می‌کند.»

روزنامه ”نیویورک تایمز “نیز گزارش داد، پهپادهایی که صنایع نظامی در اصفهان را هدف قرار دادند به احتمال بسیار از درون خاک ایران به پرواز در آمده بودند. بنا به این گزارش، پهپادهای ”کوادکوپتر “که در عملیات اصفهان به کار گرفته شدند، برد کوتاهی دارند و به نظر می‌آید برای انجام عملیات مذکور، از داخل خاک ایران به پرواز در آمدند.

بنیامین نتانیاهو نیز که به‌تازگی در مقام نخست‌وزیر اسرائیل به قدرت بازگشته است، وعده داده بود که تمام تلاش خود را برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌یی خواهد کرد.

رئیس‌جمهور اسرائیل نیز پیش‌تر خواستار مقابله ناتو با «تهدیدهای ایران» شده بود. اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، روز پنجشنبه از اعضای ناتو خواسته بود که رویکرد خود را در قبال «رژیم ایران» سخت‌تر کنند. به گزارش یورونیوز، هرتزوگ در جریان بازدید از مقر ناتو در بروکسل تأکید کرد: «بحران فراتر از مرزهای اوکراین رفته و تهدید ایران اکنون به دروازه‌های اروپا رسیده است.» وی پس از ملاقات با ینس استولتنبرگ، دبیرکل ناتو، گفت: «توهّم وجود فاصله دیگر چندان پاسخگو نیست. ناتو باید قوی‌ترین موضع ممکن را علیه رژیم ایران به شکل اعمال تحریم‌های اقتصادی، حقوقی، و سیاسی اتخاذ کند و همچنین رویکردی معتبر در زمینه بازدارندگی نظامی علیه این رژیم در پیش بگیرد.»

دو هفته پیش، شیخ حمد بن جاسم آل ثانی، وزیر امور خارجه و نخست‌وزیر سابق قطر، رشته توییت‌هایی منتشر کرده و از «اقدام نظامی احتمالی آمریکا/اسرائیل» صحبت کرد بود که «می‌تواند امنیت و ثبات منطقهٔ خلیج [فارس] را به خطر اندازد» و «پیامدهای اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی ناگواری» داشته باشد. به نوشتهٔ نشریهٔ عرب‌زبان رأی الیوم، این مقام پیشین قطر، به‌علت روابط تجاری و کسب و کار گسترده و نقشی که در مدیریت سرمایه‌گذاری‌های خارجی قطر دارد، پیوندهای نزدیکی با نهادهای امنیتی و تصمیم‌گیران ارشد دولت آمریکا و دیگر دولت‌های کشورهای غربی دارد. همین روزنامه روز ۱۶ ژانویه نوشت که «ارتش و رهبران سیاسی ایران بارها هشدار داده‌اند که اگر اسرائیل و آمریکا به آن کشور حمله کنند، پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج هدف حملهٔ متقابل ایران قرار خواهد گرفت.» این نشریه می‌افزاید: «تردیدی نیست که در صورت حملهٔ اسرائیل/آمریکا به ایران، کشورهای حاشیهٔ خلیج [فارس] و به‌ویژه قطر، که بزرگ‌ترین پایگاه‌های نظامی آمریکا- و احتمالاً جهان- در آن قرار دارد، بیشترین آسیب را خواهند دید.»

در همان روز دوشنبه ۱۶ ژانویه، سازمان‌های کویتی «جنبش مترقی کویت»، کمیتهٔ صلح و همبستگی کویت، سازمان جوانان دموکرات کویت، و گروه کارگری در بیانیه‌ای که منتشر کردند دربارهٔ جنگ تازه‌ای در منطقهٔ خلیج فارس به بهانهٔ برنامهٔ هسته‌یی ایران هشدار دادند.

در این بیانیه آمده است: «دارند بر طبل جنگ می‌کوبند. خبرهایی شنیده شده است که در پی وخامت بحران سیاسی و اقتصادی [اسرائیل]، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر صهیونیست، رؤسای سازمان‌های امنیتی آن کشور را به جلسه‌ای محرمانه دربارهٔ حمله به ایران دعوت کرده است. این در حالی است که اظهارات نگران‌کنندهٔ رافائل گروسی، مدیر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، دربارهٔ شکست مذاکرات برای احیای توافق هسته‌یی ایران منتشر شد، و جیمز کلِورلی، وزیر امور خارجهٔ بریتانیا، برای گفت‌وگو با همتای آمریکایی‌اش آنتونی بلینکن دربارهٔ پروندهٔ ایران به واشنگتن سفر کرده است.» این بیانیه با این هشدار پایان می‌یابد: «ما در مورد خطر وقوع جنگ تجاوزکارانهٔ جدیدی در این منطقه هشدار می‌دهیم… ما از همهٔ نیروهای صلح‌دوست جهان می‌خواهیم که با این روند خطرناک مقابله کنند و برای جلوگیری کردن از وقوع جنگ هر کاری که می‌توانند بکنند.»

حزب تودۀ ایران ضمن محکوم کردن حملۀ هوایی ریزپرنده به مجتمع نظامی اصفهان در مورد خطرات جدی ای که اینگونه ماجراجویی های خطرناک نظامی برای میهن ما و منطقه خاورمیانه و خلیج فارس می تواند به همراه داشته باشد هشدار می دهد و از همه نیروهای مترقی و آزادی خواه منطقه و جهان می خواهد تا صدای اعتراض خود را بر ضد این سیاست ها که از جانب راست ترین و جنگ طلب ترین نیروهای منطقه دنبال می شود بلند کنند.

حزب تودۀ ایران

۱۰ بهمن ماه




اعتراض به ادامه سرکوب معلمان

عاتکه رجبی – سارا سیاهپور – محمود ملاکی – مسعود فرهیخته

وقتی که شعله‌ی ظلم

غنچه‌ی لب‌های تو را سوخت

چشمانِ سردِ من

درهایِ کور و فروبسته‌ی شبستانِ عتیقِ درد بود.

به نام خداوند رنگین کمان!

معلمان و دانش آموزان آزاده و ملت حق طلب ایران:

علی رغم همه هشدارها و زیان‌های خسارت آور سیاست‌های مبتنی بر تبعیض و بی عدالتی، خفه کردن صداها و محروم کردن کنشگران و فعالان صنفی و مدنی از حقوق قانونی، همچنان حاکمان ایران تصور می‌کنند تغییر رویکردها راه حل مناسبی برای کاستن نارضایتی‌ها و اعتراض‌ها نیست بلکه تداوم و گسترش سرکوب و سیاست رعب می‌تواند اوضاع را به زعم آنان قابل کنترل نماید. این سیاست که اوج بی تدبیری است، گرچه رضایت خلق را محلی از اعراب برای حکمرانی نمی‌بیند، اما خطای راهبردیش این است که حتی نمی‌تواند این نکته بدیهی را دریابد کنترل جامعه و نظم آهنین مورد نظر حاکمان نیز هرگز با این شیوه به دست آمدنی نیست. متاسفانه حاکمیت و دستگاه قضایی با توسل به این نگاه و ایجاد هراس در معلمان، اخیراً خانم عاتکه رجبی را از آموزش و پرورش اخراج و خانم سارا سیاهپور را به حبس طولانی ۶ ساله محکوم‌ نموده است. محمود ملاکی علیرغم داشتن پرونده باز و در حالی که قرار بود ۲۹ آذر دادگاه او برگزار شود، سه روز جلوتر دستگیر و بدون اتهام مشخص بازداشت شد و با وجود اتمام یک ماه بازداشت موقت، برای یک ماه دیگر قرار بازداشتش تمدید شد. بازداشت مسعود فرهیخته از ۱۲ آذر و بلاتکلیفی او نیز حکایت از این است حضرات بنا را برای بقا، بر ادامه ظلم جُسته‌اند و هیچ قانونی حتی قوانین مدون خود را بر نمی‌تابند. اتهامات جعلی که به کنشگران صنفی و مدنی نسبت می‌دهند، هرگز مورد قبول جامعه حقوقی کشور نبوده و تحت فشار ضابطان و نیروهای خارج از قوه قضاییه، فعالان صنفی و مدنی احکام سنگین می‌گیرند. سناریو نویسان ناشی هرگز از خود نمی‌پرسند یک معلم ساده که در تمام عمر جز با تدریس و کلاس، به هیچ سند محرمانه‌ای دسترسی نداشته، چگونه می‌توان اتهام جاسوسی را به او تحمیل کرد که موجب مضحکه خلق و وهن قضا نشود؟ اتهام ناروایی که برخی از معلمان چون اسماعیل عبدی اکنون علی رغم نقض آن توسط شعبه نهم دیوان عالی، همچنان با کارشکنی نیروهای امنیتی، به قصد ارعاب بیشتر و تهدید فعالان صنفی و عبرت گرفتن دیگران تاکنون بر خلاف قانون مانع آزادی او شده‌اند.

معلمان گرانقدر و دانش آموزان آزاده و ملت فهیم ایران:

ما معلمان، بزرگ ترین تهدید ملی را ناشی از چنین بینش خام و حق ستیز در درون حاکمیتی می‌بینم که تهدید شهروندان را از طریق محدود کردن حقوق شهروندیشان، بخشی از حق ذاتی حکمرانی خود می‌داند. سال‌هاست چنین بینشی ملت را در یک سو و حاکمیت را در سوی دیگر قرار داده و نتیجه اسف بار این نگاه توطئه آمیز و نادرست حاکمیت به نهادهای مدنی و کنشگران صنفی و مدنی، منجر به تولید و گسترش فساد در حوزه‌های مختلف حکومتی شده چه که اساساً حاکمیت نقش نظارتی این نهادها و کنشگران را نه مانعی برای ایجاد فساد که مزاحمی در مسیر تراکم ثروث و قدرت خود تلقی می‌کند و به صور مختلف به آزار و اذیت کنشگران می‌پردازد. اتهام «تشویش اذهان عمومی»، «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی»، بخشی از اتهامات ناروا و تکراری است که سال‌ها معلمان کنشگر و فعالان صنفی و مدنی با آن آشنایند. درحالی‌که تمامی فعالیت‌های صنفی و مدنی مطابق اصل ۲۶ قانون اساسی، قانونی است و برگزاری تجمعات هم برابر اصل ۲۷ آزاد است و بزرگ‌ترین هنر معلمان طی دو دهه و به ویژه در سال ۱۴۰۰ احیای اصل مغفول و معطل مانده ۲۷ بود، اما حاکمیت برخورد قهری با اقدامات قانونی آنها و پرونده سازی و بازداشت و زندان را مجازات این معلمان کنشگر برای درس گرفتن سایرین قرار داد.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران با تاکید بر ۱۲۰ سال مبارزه ملت ایران برای قانون و عدالت و آزادی که در این راه انواع رنج و شکنج از محبوس شدن تا کشته شد را به جان خریده‌اند، اعلام می‌کند همچنان اولین و عمدترین سد مقابل ملت، قانون شکنی و قانون شکنان است.

شورای هماهنگی با محکوم کردن حکم اخراج معلم فرهیخته خانم عاتکه رجبی، حکم حبس برای معلم آزاده و عدالت خواه خانم سارا سیاهپور و بازداشت بی ضابطه و طولانی آقایان محمود ملاکی و مسعود فرهیخته و احکام سنگین صادر شده برای معلمان نام آشنای مبارزات صنفی آقایان رسول بداقی، جعفر ابراهیمی و محمد حبیبی که اکنون دوران حبس ظالمانه غیر قانونی را طی می‌کنند، اعلام می‌دارد حاکمیت به رشیدترین، آگاه‌ترین و قانون‌مندترین افراد اتهامات بی اساس می‌زند و بر همین مبنا احکام غیر قانونی و غیر حقوقی ظالمانه را صادر می‌کند. شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران خواهان لغو هرچه سریع‌تر این احکام و آزادی بی قید و شرط آقایان ملاکی و فرهیخته و پایان قانون شکنی‌ها و اتمام بیدادگاه‌های اینچنینی است و متهم اصلی و مجری اصلی قانون شکنی را بانیان این بیدادگاه‌ها می‌داند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران

۸ بهمن




لنین، دشمن هرج و مرج

ولادیمیر نیکیتین (Vladimir Nikitin)، سیاستمدار، نامزد دکترای علوم اقتصادی، صدر شورای همآهنگی خلاقیت‌های کل روسیه (لاد)

ا. م. شیری

ما عادت داریم لنین را یک انقلابی بزرگ، خالق انقلاب پیروزمند سوسیالیستی و رهبر اولین دولت کارگری جهان بدانیم. همۀ این‌ها درست است. اما این‌ها شایستگی‌های او را به طور کامل منعکس نمی‌کند.

لنین یک نابغۀ بزرگتر از آنچه بود، که معمولاً تصور می‌شود. توصیه می‌کنم روی تصویر ادبی «ولادیمیر ایلیچ لنین» مربوط به دورۀ قبل از بازگشت او به اتحاد شوروی که ماکسیم گورکی در سال ۱۹۳۰ ترسیم کرد، دوباره تمرکز کنید. به گفته گورکی، در آن زمان حتی در روزنامه‌های بورژوازی نوشتند که «جهان در سیمای لنین، مردی را از دست داد که در بین تمامی بزرگان زمان خود، به وضوح نبوغ و اندیشۀ بی‌باک خود را تجسم می‌بخشید». زیبا و واضح گفتند. اما اجازه بدهید ببینیم نبوغ و شجاعت اندیشه چیست؟

کلمۀ ‌«نابغه» از واژۀ «نبوغ» مشتق شده است. نوابغ تعداد بسیار کمی از افراد برگزیده، حافظان و حاملان حافظۀ ژنتیکی، یعنی حاملان خرد تمام نسل‌های گذشته هستند که آن‌ها را سرنوشت به دنیا آورده است. هدف تاریخی آن‌ها این است که زمان داشته باشند تا معانی زندگی را به توده‌ها توضیح دهند، نقاط قوت و ضعف آن‌ها را آشکار سازند و راه درست آیندۀ روشن را به آن‌ها نشان دهند. اما نابغه موظف به انجام این کار با زبان عامیانه و صمیمانه است که هم برای ذهن و هم برای قلوب مردم قابل درک با‌شد. باید قلب مردم را با جرقه‌های فعل شعله‌ور سازد، مردم را با آتش انرژی معنوی سرشار کند و آن‌ها را به عبور از سختی‌ها تشویق نماید تا به آیندۀ روشن‌تر برسند. و مهمتر از همه، به باوری مسلح شوند، که قطعاً محقق خواهد شد.

بی‌تردید، این یک واقعیت آشکار است که لنین موفق شد وظیفۀ تاریخی یک نابغه را به اندازۀ کافی محقق سازد. از این گذشته، او مانند یک نابغه می‌اندیشید و عمل می‌کرد. آیا او بی‌باکی تعقل را نشان داد؟ بدون شک، آری!

لنین واقعاً صاحب عقل سلیم بود و هوشمندانه زندگی می‌کرد. عقل سلیم بالاترین شکل هوش در طبیعت زنده است. همه مردم روی زمین باهوش نیستند. بیشتر با عقل زندگی می‌کنند. تفاوت هوش و عقل چیست؟ فرهنگ لغت «روانشناسی» هوش و عقل را به عنوان دو نوع متفاوت تفکر منطقی تعریف می‌کند. هوش یک نظم ذهنی حرکت فکر به سوی حقیقت است که فقط در محدودۀ دانش و تجربۀ حسی موجود عمل می‌کند و آن‌ها را بر اساس قوانین و جزم‌های مستقر تنظیم می‌کند. عقل توانایی انسان برای تفکر خلاق، شناخت جهان، درک معنای هستی، جستجو و یافتن حقیقت، به عنوان یک اصل حیات بخش توسعه، به عنوان یک شناخت کامل از جهان اطراف است.

لنین با شجاعت در اندیشه و عمل، با استفاده از عقل سلیم خود، نخستین کسی بود که جزم‌ها و ممنوعیت‌ها در آیندۀ نامعلوم جهان را در هم شکست. او اولین کسی بود که نهفته‌‌ترین و اصلی‌ترین جوهرۀ مارکسیسم را درک کرد و در عمل به کار بست. مارکس در مانیفست حزب کمونیست تأکید کرد که «پیش از این، فیلسوفان فقط جهان را توضیح می‌دادند، اما وظیفۀ ما تغییر آن است». تغییر جهان به چه معناست؟ به عقیده لنین، لازم است از اندیشیدن به آینده به انجام آن بر اساس یک پروژۀ معین حرکت کرد. این امر مستلزم گذار انقلابی از توسعۀ خود به خودی جهان به توسعۀ طراحی شده و مدیریت آگاهانۀ آن است.

لنین شجاعانه و بی‌باکانه پیشگام چنین گذار بود. او چگونه در این امر موفق شد؟ ماکسیم گورکی به این نتیجه رسید که لنین «عمیقاً به رسالت خود برای رهبری کارگران باور داشت، ارتباط خود را با جهان به طور جامع و عمیق احساس می‌کرد و نقش خود را در هرج و مرج جهان بعنوان دشمن آشوب درک می‌کرد». لنین از دورۀ جوانی به معنای زندگی خود و اینکه نه فقط یک انقلابی، بلکه دشمن هرج و مرج است، پی برده بود. چنین ابعاد توانایی عظیم او برای طرد هرج و مرج، ناشی از چه بود؟ شاید از نبوغ او، یا باز هم دقیق‌تر، از حافظۀ ژنتیکی مردم روسیه که در قالب مبانی جهان‌بینی روسی در وجود او نمود یافته بود. از این گذشته ، نام جهان‌بینی روسی «لاد» است که در ترجمۀ از روسی قدیمی به معنای «نه هرج و مرج، بلکه نظم شکوهمند» است. بنابراین، لنین به عنوان دشمن هرج و مرج، هدف زندگی خود، یعنی ایجاد یک زندگی شاد برای مردم را تعیین کرد. گورکی نوشت که «او دقیقاً بر این باور بود که بدبختی اساس اجتناب‌ناپذیر هستی نیست، بلکه یک نفرت است که مردم باید و می‌توانند از آن دوری کنند».

لنین، به عنوان یک انسان نابغه، حتی در جوانی خود دریافت که درک سطحی و ساده شده از جهان منجر به درک نادرست از حقیقت و بی‌معنی بودن فعالیت می‌شود. او هدف خود را شناخت جامع و عمیق جهان و جایگاه صحیح خود در این جهان را مشخص کرد. شوریدگی خصلت طبیعی او بود و لنین همانطور که گورکی می‌نویسد، با روحیۀ کاملاً استثنایی به هدف خود رسید. او عمیقاً قوانین جهان، قوانین طبیعت و قوانین توسعۀ اجتماعی را مطالعه کرد. او تصویر مدرن جهان، رابطه مکان و زمان با رشد بشر، امکان تأثیر انسان بر روند توسعۀ اجتماعی را آموخت.

دانشمندان در آغاز قرن بیستم به درک جدیدی از مکان و زمان رسیدند که دیدگاه آن‌ها را در مورد کیهان به شیوۀ انقلابی متحول نمود. مفهوم جهانِ تغییرناپذیر با مفهوم جهانِ در حال توسعۀ پویا که در آن مکان و زمان نیز کمیت‌های پویا و به هم‌پیوسته هستند، جایگزین شد. بنابراین، سیمای جهان دائما در حال تغییر است و این تغییرات باید در هنگام تعیین اهداف راهبردی و حل عملی وظایف مورد توجه قرار گیرد. ذهن مبتکر لنین در آن زمان این امکان را یافت که با درک رابطه بین حرکت و اندیشه به این مهمترین نتیجه‌گیری علمی که «تصویر جهان، تصویری از چگونگی حرکت ماده و چگونگی تفکر ماده است»، برسد. برای گذار انقلابی از توسعۀ خود به خودی و آشفتۀ روند تاریخی به یک تحول درست طراحی و مدیریت شده، شناسایی و درک رابطه بین حرکت و تفکر ضروری بود. لنین اولین کسی بود که قانون روش جدید مدیریت توسعۀ اجتماعی، روش «گاه‌نگاری ‌‌سیاسی» (CHRONOPOLITICS) را پایه‌گذاری کرد. ماهیت آن عبارت از این است که هر زمان باید طرز تفکر و دستگاه مفهومی خاص خود را داشته باشد. بنابراین، برای توسعۀ پروژۀ اجتماعی بزرگ آینده، شناخت ماهیت دوران، احساس روح زمان، درک ویژگی‌های مکان و جهان‌بینی مردمان ساکن آن ضروری است.

لنین هشدار داد که نباید بردۀ یک نظریه یا یک رویکرد علمی شد. مهم است که در نظر بگیریم که به منظور حرکت از تفکر در مورد آینده برای ساختن آینده بر اساس یک پروژۀ معین، جهان و حیات روی زمین بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که در نظریه‌ها و ایدئولوژی‌های علمی موجود ارائه شده است. بنابراین او استدلال کرد که «مارکسیسم یک جزم نیست، بلکه راهنمای عمل است».

لنین در عمل ثابت کرد که برای توسعۀ صحیح یک پروژۀ اجتماعی در مقیاس بزرگ و اجرای موفقیت‌آمیز آن، ترکیب متناسب رویکردها و ایده‌های علمی مختلف با در نظر گرفتن قوانین سیاسی اقتصادی و اجتماعی و تعریف صحیح نیروی محرکه ضروری است. لنین بر اساس ترکیب رویکردهای علمی طبقاتی و تمدنی، موفق شد ماتریالیسم مارکسیستی را با فرهنگ اجتماعی معنوی روسیه ترکیب کند تا انقلاب سوسیالیستی را به پیروزی برساند. او به درستی نیروی محرکۀ انقلاب که مقاومت بورژوازی را در هم شکست، شناسایی کرد و گرد آورد. این نیرو، نیروی متحد طبقۀ کارگر و دهقانان بود. چنین نیرویی در دیگر کشورهای سرمایه‌داری تشکیل نشد. بنابراین، روسیه شوروی اولین کشور در جهان بود که به ساخت سوسیالیسم پرداخت.

در عین حال، لنین چشم‌بسته از طرح مارکس پیروی نکرد. به عقیدۀ مارکس، انقلاب زمانی رخ می‌دهد که شکل (روابط تولیدی) با محتوا (نیروهای تولیدی) مطابقت نداشته باشد. لنین بدون انکار قانون مارکسیستی توسعۀ اجتماعی-اقتصادی، ثابت کرد که تحت شرایط خاص تاریخی و مکانی، شکل و محتوا در فرمول مارکس، می‌تواند مکان را تغییر دهد. در روسیه در آغاز قرن بیستم، پس از انقلاب، همه چیز باید برعکس انجام می‌شد. یعنی، نیروهای مولدۀ عقب‌مانده می‌بایست با مناسبات تولیدی جدید سوسیالیستی و پیشرفته‌تر همسو شود.

لنین تصمیم گرفت، بدون اینکه منتظر انقلاب جهانی باشد، برای صنعتی کردن سریع کشور و اجتماعی کردن کشاورزی بر نیروی ایدۀ سوسیالیستی و منابع معنوی تمدن روسیه تکیه کند. رهبر انقلاب تفکر غیرخطی را به نمایش گذاشت و در ابتدا مردم روسیه را نه در مسیر شکست‌خوردۀ توسعه و رسیدن به غرب، بلکه، در مسیر جدید توسعۀ پیشرفته با دسترسی به سطح کیفی جدید تکامل انسانی رهبری کرد. به جای جامعۀ مصرفی مشخصۀ سرمایه‌داری، یک جامعۀ دانش‌بنیان متشکل از انسان خلاق و هوشمند در روسیه شوروی تشکیل گردید. هدف پروژۀ اکتبر لنین، هدایت مردم شوروی بر اساس تفکر علمی پیشرفته، فن‌آوری‌های جدید و بهترین فن‌آوری، در مسیر سازندگی به نفع خانواده و میهن خود بود.

لنین، به عنوان دشمن هرج و مرجِ خود به خودی، فهمید که جایگزینی هرج و مرج با نظم معنادار در تکامل اجتماعی بشر، نیازمند طراحان و مجریان عمیقاً مسلح به دانش قوانین توسعۀ جامعه و کاربرد صحیح آن‌ها برای اجرای این پروژۀ جهانی آیندۀ روشن است. بنابراین، او در سال ۱۹۲۱ در کنگرۀ سوم سازمان جوانان کمونیست (کامسامول)، فراگیری کمونیسم را بمثابه وظیفۀ اصلی جوانان شوروی تعیین کرد و افزود که تنها با غنی ساختن حافظۀ خود با آگاهی از تمام دست‌آوردهای بشری، می‌توان یک کمونیست واقعی شد. استالین کار لنین را با شایستگی ادامه داد و قوانین عینی برای توسعۀ شتابان اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را به خوبی شناخت و آن‌ها را ماهرانه به کار بست. متأسفانه، از آنجایی که رهبران بعدی از نظر شخصیتی نتوانستند این توسعۀ تاریخی را به درستی مدیریت کنند، در نتیجه، به تعلیق موقتی پروژۀ اکتبر منجر شد.

بزرگترین شایستگی لنین این است که او نخستین کسی بود که مبانی نظری گذار از تاریخ خودانگیخته به تاریخ کنترل شده را در قالب لنینیسم درک کرد و پایه‌گذاری کرد.آغاز قرن بیست و یکم تأئید می‌کند که یک گذار کنترل شده به آیندۀ روشن‌تر در پیش است.




رفیقان پرشوری که سرفراز رفتند!

با یاد رفیق اشرف صدرایی، آتشی فروزان در جنبش زنان ایران

رفیق اشرف پس از آزادی مجدد از زندان از مبارزه در داخل کشور دوری نجست و همچنین در تماس‌هایی مختلف با رهبری حزب در خارج از کشور ارتباط خود را با حزب تودهٔ ایران حفظ کرد.

رفیق اشرف صدرایی در خانواده‌ای سنتی و مذهبی چشم به جهان گشود. پدر رفیق از روحانیون برجسته با تحصیلاتی عالی مذهبی در نجف بود. رفیق اشرف ازهمان خردسالی، در مقام کودکی در آن محیط که فرزند ارشد خانواده نباید یک زن می‌شد، خشونت آشکار به زنان درجامعه سنتی ایران را با تمام وجود خود آزمود و برای مقابله با آن به‌مبارزه برخاست. کودکی و نوجوانی رفیق اشرف متأثر از این برخوردهای خشن او را بر آن داشت تا در اولین فرصت از تنگنایی که در آن به‌سر می‌برد بگریزد و بر خلاف نظر پدر به تهران برود و در کنار برادرانش به ادامه تحصیل بپردازد. با رشد جنبش توده‌ای در سال‌های بیست خورشیدی به صفوف “سازمان جوانان حزب تودهٔ ایران” و “تشکیلات دموکراتیک زنان ایران” پیوست تا در مقام یک فعال جنبش زنان به آرمان‌های فروخفته‌اش دست یابد. پس از کودتای بیست‌وهشت مرداد و در پی دستگیری‌های گسترده مجبور به مهاجرت مجدد اما این بار به استان گیلان شد تا مبارزهٔ خود را در راه آزادی و احقاق حقوق زنان ایران به‌شیوه ای دیگر همچون تشکیل گروه‌های مطالعاتی و صنفی دنبال کند. در این دوران خانهٔ او محلی برای برگزاری جلسات مطالعاتی، دیدار و گفتگوی رفقا به‌بهانهٔ برگزاری مراسم بزرگداشت رویدادهای مهم ایران و جهان و حتی پناهگاهی برای مبارزانی که تحت پیگرد بود.

رفیق اشرف از اولین رفقایی بود که پس از پیروزی انقلاب بهمن فعالیت‌های علنی خود را در صف‌های حزب تودهٔ ایران از سر گرفت و به‌سرعت به سازمان‌دهی حوزه‌های حزبی و تشکیلات دموکراتیک زنان در گیلان پرداخت. در این دوران هم خانهٔ رفیق اشرف میعادگاهی برای رفقای حزبی و به‌خصوص دختران گرویده به تشکیلات دموکراتیک زنان بود. او را به‌خاطر لطف و مهربانی همیشگی‌اش “رفیق مادر” می‌خواندند. برخی از جلسات حزبی با حضور تعدادی از رفقای کمیتهٔ مرکزی نیز با پشتیبانی رفیق اشرف در همین مکان برگزار می‌شد.

پس از یورش دستگاه‌های سرکوب جمهوری اسلامی به حزب تودهٔ ایران در سال ۱۳۶۲، رفیق اشرف نیز به‌همراه بسیاری دیگر از رفقای فعال حزبی به زندان افکنده شد و مورد آزار و شکنجه‌های سخت قرار گرفت. در دوران کوتاه پس از آزادی از زندان با انتشار گزارشی کامل از بند زندانیان سیاسی در زندان‌های گیلان مجدداً دستگیر و زندانی شد. این بار اما وضعیتی بس مهیب‌تر و شکنجه‌هایی وحشیانه‌تر در انتظار رفیق اشرف بود. او این بار نیز با سری برافراشته از راه دشوار کارزار مبارزه در راه ایده‌های انسان‌دوستانه‌اش و در راستای دفاع از منافع زحمتکشان و زنان ایران گذر کرد و درحالی‌ که از شدت شکنجه در وضعیت کما به‌سر می برد از زندان رهایی یافت.

رفیق اشرف پس از آزادی مجدد از زندان از مبارزه در داخل کشور دوری نجست و همچنین در تماس‌هایی مختلف با رهبری حزب در خارج از کشور ارتباط خود را با حزب تودهٔ ایران حفظ کرد. در دیداری با زنده‌یاد رفیق علی خاوری از جمله این خاطره از دوران شکنجه در زندان را بیان کرد:  درحالی که زیر شکنجه بودم به پسرک جوانی که بی‌محابا بر بدنم شلاق می‌کوفت گفتم: “پسر جان! من جای مادر تو هستم. من برای یک هدف خوب، برای آینده‌ای بهتر برای شما، جوانان این سرزمین، برای امثال تو، مبارزه کرده‌ام و می‌کنم. چرا می‌زنی؟” جوان در پاسخ با چشمانی اشک‌آلود از شلاق زدن دست کشید و گفت: “مرا ببخشید!” و رفت. او را دیگر در شکنجه‌های بعدی ندیدم.

رفیق اشرف دستی به قلم داشت و در دوران‌های گوناگون فعالیت سیاسی‌اش بدون ذکر نام یا با نام مستعار مقاله‌هایی  متعدد در روزنامه‌ها و مجلات به‌چاپ می‌رساند.  در اوج دوران همه‌گیری بیماری کرونا برای دیدار فرزندان به آلمان آمد، ولی در اثر کهولت سن دیگر نتوانست به ایران که قلبش برای آن می‌تپید بازگردد. این رفیق مبارز که مظهر مهربانی، پاکی، شرف انسانی، و آگاهی اجتماعی بود، در روز سه شنبه، هفدهم آبان‌ماه ۱۴۰۱ بدرود حیات گفت. کالبد بی‌جان رفیق اشرف صدرایی بنا به‌وصیت خود ایشان سوزانده و خاکسترش در اقیانوس شمال، همان‌طور که آرزویش را داشت، به دریا افکنده شد.

رفیق اشرف به‌بهانه‌های مختلف، در بیم و در امید، با اشک و با لبخند همواره این قطعه از مرثیه “آرش کمانگیر” اثر شاعر توده ها سیاوش کسرایی را برای خودش زمزمه می‌کرد یا برای فرزندان و نوه‌ها، دوستان، و نزدیکانش می خواند:

آری، آری،

زندگی زیباست.

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست.

گر بیفروزیش،

رقص شعله‌اش در هر کران پیداست.

ور نه خاموش است و

خاموشی گناه ماست.

حزب توده ایران درگذشت رفیق مبارز ، وفادار و متعهد به پیمان با زحمتکشان و ارمانهای سوسیالیستی را به خانواده رفیق اشرف، دوستان، اعضا و هواداران حزب تسلیت می گوید.

یاد رفیق اشرف صدرایی گرامی و راهش پر رهرو باد!

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۷۳، ۲۶ دی ۱۴۰۱

***

بدرود رفیق رازمیک!

مرغ شب‌خوان که با دلم می‌خواند

رفت و این آشیانه خالی ماند

آهوان گم شدند در شب دشت

آه از آن رفتگان بی‌برگشت!

هوشنگ ابتهاج

رفیق رازمیک آقاخان گایکان، پس از یک دورۀ سخت بیماری سرطان در روز چهارشنبه ١۴دی‌ماه ١۴٠١ در ایتالیا درگذشت و خانواده و یاران و آشنایانش را در غم و اندوهی عمیق فرو برد.

رفیق رازمیک از اوان جوانی خود با حزب تودهٔ ایران آشنا شد و تا پایان عمر خود به آن وفادار ماند. او رفیقی خلاق، بردبار، متین، و در فعالیت‌های حزبی سازمانگری برجسته و کوشا بود. خصلت‌های برجستۀ انسانی‌اش از او انسانی دوست‌داشتنی می‌ساخت و مورد احترام رفقای حزبی و آشنایانش قرار می‌داد.

با درگذشت رفیق رازمیک حزب و طبقۀ کارگر ایران یکی از مبارزان استوار راه به‌روزی زحمتکشان میهن‌مان را از دست داد. حزب تودهٔ ایران درگذشت رفیق رازمیک را به‌خانواده، بستگان، دوستان، و اعضا و هواداران حزب تسلیت می‌گوید.

همه بر سر زبانند و تو در میان جان، رازمیک!

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۷۳، ۲۶ دی ۱۴۰۱

***

رفیق کاظم صادق زاده، پزشکی ازتبار توده های زحمت، درگذشت!

رفیق کاظم صادق زاده نزدیک به یک قرن پیش، در منطقه‌ای روستایی و فقرزده در آذربایجان، در نزدیکی تبریز زاده شد. او در تمام عمر با فقر مبارزه کرد، و هیچ‌گاه به زحمتکشان جامعهٔ طبقاتی ایران پشت نکرد. رفیق صادق‌زاده در نیمهٔ دوم آبان امسال در ۹۹ سالگی در لندن، درگذشت.

رفیق کاظم در سال ۱۳۰۲ در روستایی از توابع اُسکو در آذربایجان شرقی متولد شد. پدرش کارگر بود و با زحمت از پس مخارج زندگی فقیرانه‌اش با همسر و دو پسر و دو دخترش بر‌می‌آمد. رفیق کاظم تحصیلات ابتدایی را دو سال دیر شروع کرد، ولی به هر شکلی که بود به پایان رساند. اما بعد، به دلیل دسترسی نداشتن به دبیرستان، دو سال ترک تحصیل کرد. در این سال‌ها، پارچه‌بافی می‌کرد که کمکی به گذران زندگی خانواده بکند. او در نوجوانی در واقع تنها نان آور خانه بود، چون پدرش در تبریز به کارگری مشغول شده بود و هر چند ماه یک بار به خانه می‌آمد.

در نهایت، با هر مشقتی که بود، توانست دورهٔ اول متوسطه را در تبریز به پایان رساند. رفیق کاظم با کمک برخی از دوستان همراه و همیار در زندگی، توانست دیپلم خود را در دبیرستان فردوسی تبریز بگیرد. او در دورهٔ تحصیلات متوسطه با رفیق فرج‌الله میزانی (رفیق جوانشیر) هم‌کلاس بود، در حالی که به دلیل وقفه‌هایی که در تحصیل متوسطه داشت، چهار سال از او مُسن‌تر بود.

رفیق صادق‌زاده در سال ۱۳۲۱ در راه‌آهن به کار مشغول شد. ابتدا مسئول ایستگاه زیرآب در شهرستان سوادکوه در استان مازندران، و پس از سالی، مسئول ایستگاه شیرگاه در همان استان شد. در دورهٔ فعالیت فرقهٔ آذربایجان، مسئولان فرقه از او خواستند که در تبریز بماند و در ایستگاه راه‌آهن آن شهر کار کند. او پذیرفت و در سمت معاون ایستگاه تبریز مشغول به کار شد. رفیق صادق‌زاده در سال‌های پرتب‌وتاب دههٔ ۱۳۲۰، در کنکور ورودی دانشکدهٔ پزشکی تبریز رتبهٔ اول را به دست آورد. او در سال ۱۳۲۷، در حالی که ازدواج کرده بود و سه فرزند داشت، تحصیلات دانشگاهی را شروع کرد. در همین سال، او به حزب تودهٔ ایران پیوست و چندی نگذشت که او مسئول واحد حزبی راه‌آهن تبریز شد که ۵۰ عضو داشت. در سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، رفیق کاظم که حالا درسش تمام شده بود، پزشک درمانگاه راه‌آهن و مشغول خدمت به بیماران شد. مدتی بعد، از طرف وزیر راه مسئول پایه‌گذاری بیمارستان راه‌آهن مراغه شد و توانست این بیمارستان سی تختخوابی را با امکانات محدودی که داشت، آماده و راه‌اندازی کند. رفیق دکتر صادق‌زاده در سال ۱۳۴۵ از کار دولتی بازنشسته شد و در مطبی در جنوب تهران به طبابت مشغول شد. مطب او در جنوب شهر تهران، در محلهٔ نازی‌آباد، بود و اهالی محل او را پزشکی مردمی می‌دانستند. بیماران را به رایگان معاینه و درمان می‌کرد و در بسیاری از موارد نیز در تهیهٔ دارو به آنها کمک می‌کرد. او  از تمامی رفقای هم حوزه ای خود خواسته بود تا همه کسانی را که نیاز به درمان و راهنمایی پزشکی دارند را به مطب او بفرستند.

در سال ۱۳۵۳، پس از تأسیس حزب رستاخیز شاهنشاهی، و اعلام اینکه کسانی که نمی‌خواهند عضو این حزب باشند گذرنامه بگیرند و از کشور خارج شوند، رفیق کاظم از ایران مهاجرت کرد , پس از پیروزی انقلاب بهمن، رفیق صادق‌زاده در سال ۱۳۵۸ با خانوادهٔ خود به ایران بازگشت. هم‌زمان با بازگشت رهبری حزب به ایران و گشایش دفتر حزب در تهران و شهرهای دیگر، رفیق کاظم نیز فعالیت خود را در درون حزب دوباره آغاز کرد. او با شروع تجاوز نظامی عراق به ایران، در پاسخ به فراخوان حزب تودهٔ ایران برای یاری رساندن به جبهه‌های جنگ، داوطلبانه به جبهه‌های جنگ پیوست و به رسیدگی به زخمی‌ها و درمان بیماران پرداخت. اما در اوایل دههٔ ۱۳۶۰، در زمان یورش نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی به حزب تودهٔ ایران، رفیق صادق‌زاده نیز بازداشت شد.

یکی از اتهام‌های او این بود که تمام درآمد خود را در اختیار حزب قرار می‌داده است. رفیق صادق‌زاده پس از آزادی از زندان، در هفتاد سالگی دوباره مهاجرت کرد و در این دوره، ارتباط با رفقای توده‌ای خود را ادامه داد. او در زندگی‌اش با پایداری و عزمی راسخ همواره از سوسیالیسم و ایمانش به حقانیت مبارزهٔ زحمتکشان برای ایجاد جامعه‌ای نوین و آزاد از ستم طبقاتی دفاع کرد. حزب تودهٔ ایران درگذشت دکتر کاظم صادق‌زاده، این رفیق زحمتکش و وفادار به آرمان‌های انسانی را به خانواده و همهٔ دوستان و همراهان او صمیمانه تسلیت می‌گوید. یادش گرامی. راهش پُررهرو.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۷۳، ۲۶ دی ۱۴۰۱




حزب توده ایران: با تدارک و سازماندهی اعتصاب‌های کارگری جنبش مردمی برضد دیکتاتوری حاکم را تقویت کنیم!

حزب توده ایران از گردهمایی های اعتراضی کارکنان رسمی صنعت ملی نفت پشتیبانی می‌کند: با تدارک و سازماندهی اعتصاب‌های کارگری جنبش مردمی برضد دیکتاتوری حاکم را تقویت کنیم!

دومین تجمع اعتراضی کارگران و کارکنان رسمی صنعت ملی نفت برای دستیابی به خواسته‌های‌شان به‌ویژه اجرای ماده ۱۰ وظایف و اختیارات وزارت نفت در مناطق مختلف برگزار شد. کارکنان رسمی صنایع نفت، گاز و پتروشیمی این‌بار در مقیاس گسترده‌تری تجمع‌های اعتراضی و اعتصاب خودرا سازمان دادند. امروز شهرها، مناطق و مراکز مختلف مانند اهواز، بندر ماهشهر، گچساران، شیراز، بندرعباس، آغاجاری، آبادان، جزیره خارک، جزیره لاوان، خانگیران، اراک، مشهد، دالان و فراشبند … شاهد گردهمایی اعتراضی و یکپارچه کارکنان رسمی بخش‌های مختلف صنعت ملی نفت بود. گردهمایی، اعتراض و اعتصاب کارکنان رسمی صنعت نفت درحالیکه رژیم ولایت‌فقیه از فروکش اعتراض‌های سراسری مردمی ابراز شادمانی می‌کند، خط بطلان بر تبلیغات حکومتی مبنی بر مهار خیزش مردمی است.

به‌علاوه این اعتراض‌های گسترده اندک زمانی پس از ارایه لایحه بودجه سال آینده به مجلس صورت می‌گیرد. در لایحه بودجه سال آینده علاوه بر تعیین سقف ۲۰ درصد “افزایش” حقوق برای کارکنان دولت که مغایر خواست طبقه کارگر است، افزایش سن بازنشستگی همراه با خصوصی‌سازی بیشتر به‌ویژه خصوصی‌سازی بخش‌های مختلف صنعت ملی نفت ایران با اعطای مجوز فروش نفت به‌شرکت‌ها و بنیادهای انگلی منظور شده‌است. ازاین‌رو دومین اعتراض کارکنان رسمی صنایع نفت و گاز را می‌توان نمونه‌ای از مخالفت قاطع کارگران و زحمتکشان فکری و یدی میهن ما با سمت‌گیری اقتصادی – اجتماعی حکومت جمهوری اسلامی و برنامه‌های دولت ضدملی ابراهیم رئیسی ارزیابی کرد.

اعتراض و اعتصاب کارکنان رسمی صنعت نفت در اوضاع حساس کنونی که بی‌کفایتی رژیم زندگی دشواری را در زمستان سخت با کمبود گاز برای مردم ما رقم‌زده، سیما و سرشت دیکتاتوری حاکم را عریان می‌کند. دومین گردهمایی اعتراضی کارکنان رسمی صنایع نفت و گاز دراین مقطع زمانی از اهمیت به‌سزایی برخوردار است. حزب ما همه سازمان‌ها، حزب‌ها و نیروهای ملی، انقلابی، چپ و آزادیخواه را به‌حمایت از حرکت‌های اعتراضی کارکنان صنعت ملی نفت ایران و همه اعتراض‌های کارگری فرامی‌خواند.

حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران از خواسته‌ها و مبارزه کارگران و کارکنان صنعت نفت پشتیبانی قاطع می‌کند. ما با همه امکانات خود در کنار طبقه کارگر و زحمتکشان برای تامین حقوق صنفی و منافع طبقاتی و سیاسی‌شان قرارداشته و داریم. با تشدید مبارزه و سازماندهی اعتصاب‌های کارگری علیه دیکتاتوری حاکم پیکار کنیم.

درود و افتخار بر کارگران و کارکنان صنعت ملی نفت ایران!

پیش به‌سوی تدارک و سازماندهی اعتصاب‌های کارگری و اعتصاب عمومی!

حزب توده ایران

۲۷ دی‌ماه ۱۴۰۱