جمهوری اسلامی یک انقلابی دیگر را اعدام کرد!
این آسمان غم زده غرق ستاره هاست!

مجیدرضا رهنورد «در ملاء عام» اعدام شد

مجیدرضا رهنورد یکی دیگر از معترضین صبح امروز دوشنبه ۲۱ آذرماه، به وقت محلی تنها ۲۳ روز بعد از بازداشت، به دستور قوه قضائیه ایران و با حکم دادگاه انقلاب مشهد در «ملاءعام» اعدام شده است.

مجیدرضا رهنورد دومین نفری است که در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ در ایران توسط حکومت ایران اعدام می‌شود. محسن شکاری معترض دیگری بود که روز ۱۷ آذر در تهران اعدام شد. اعدام محسن شکاری با انتقادهای بین‌المللی و داخلی گسترده روبرو شد.

قوه قضائیه با اعلام خبر اعدام مجیدرضا رهنورد نوشته او به کشتن دو نفر از نیروهای بسیجی با سلاح سرد متهم بوده است.

انتشار اعتراف اجباری مجیدرضا رهنورد از سوی رسانه‌های حکومتی در حالی که دستش شکسته و در گچ بود، یک بار دیگر انتقادها از روند اخذ اعتراف به زور، فشار و شکنجه در زندان‌های ایران را مطرح کرد.

خبرگزاری میزان وابسته به قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران می گوید غلامعلی صادقی رئیس کل دادگستری خراسان رضوی در جریان اجرای حکم مجیدرضا رهنورد و آویختن وی به دار «از کلیه عوامل انتظامی و امنیتی که در کوتاه ترین زمان ممکن نسبت به انجام وظایف قانونی خود اقدام کرده و همچنین مسولان و هیات رسیدگی کننده قضایی» تشکر کرده است.

این مقام قضایی محلی گفته «مسولان و هیات رسیدگی کننده قضایی با توجه به ۳ اصل صحت، دقت و سرعت به این پرونده رسیدگی کردند».




یکی از مردم اعدام شد

اعدام محسن شکاری انقلابی جوان ایران را تکان داده و اعتراض جهان را برانگیخته است. محسن اعدام خود را باور نمی کرد، به همبندیانش گفته بود: «حکمم برای ترسوندنه، به خدا کسی رو که به خاطر سه تا خراش اعدام نمی کنن، خراش های طرف حتی بخیه هم نخورده»، اما حکومت اسلامی او را به خاطر «سه تا خراش» اعدام کرد. از کلاس سوم مدرسه کار می کرد، تو عروسک فروشی، تو بوتیک و آخر هم توی کافه. شکنجه اش می کردند که بگوید از آمریکا پول گرفته که آشوب بپاه کنه… بر پایه ی آخرین گزارش ها پیکرد او را هنوز به خانواده اش تحویل نداده اند.

گزارش ها و تصاویر دریافتی حاکی است سیل مردم با پای پیاده و اتوموبیل به سوی ستارخان – محل زندگی محسن شکاری – در حرکت است. تصاویر تکان دهنده ای از خانواده ی او هنگام شنیدن خبر اعدام محسن منتشر شده است.

در چهلمین روز جان باختن مهرشاد شهیدی، اراک اشغال نظامی شد. آرامستان این شهر را تعطیل کردند، انبوه نیروهای نظامی در برابر آن و خانه ی مهرشاد شهیدی صف کشیده اند، ستون های طولانی زرهی در سطح شهر اراک در حرکتند و روی بام ساختمان ها تیرانداز مستقر کرده اند.

صدای انقلاب بار دیگر در سنندج سرکوب شده شنیده شد. هومن عبدالهی جوانی که شب گذشته در اعتراضات سنندج کشته شد، شبانه و با حضور انبوه نیروهای امنیتی در حسن آباد سنندج به خاک سپرد شد. مردم در گرامیداشت او تظاهرات کردند و در و دیوار سنندج بار دیگر فریادهای رسای «مرگ بر دیکتاتور» و «ژن، ژیان، ئآزادی» را شنید. سنندجی ها در چهلم جان باخته ی راه آزادی، سارینا ساعدی، شعار داده اند: «فقر، فساد، گرونی، می ریم تا سرنگونی». در پیرانشهر مراسم چهلم جان باخته ی انقلاب کومادر درافتاده به تجمع اعتراضی بزرگی تبدیل شد.

پلمپ مغازه ها و مسدود کردن حساب های بانکی کسانی که در اعتصاب های سراسری شرکت کرده اند، موجب اعتراض بازاریان و اصناف شده است. گزارش هایی مبنی بر اعتراض کسبه در سنندج، روانسر کرمانشاه، اصفهان و نجف آباد دریافت شده.

پس از گذشت سه ماه از زمان جان باختن مهسا امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد، تظاهرات سراسری در میهن بلازده ما همچنان ادامه دارد و معترضان در خیابان‌ها ،دانشگاه‌ها و مرکز تولیدی نارضایتی ،خشم و نفرین خود را نسبت به حاکمیت جمهوری اسلامی را ابراز می‌دارند. اکنون در میهن ما جنبشی وسیع علیه حکومت دیکتاتوری مذهبی ایران صورت گرفته و این حکومت را در داخل و خارج کشور، در عرصه‌های متعدد، به چالش کشیده است…

همزمان برخوردهای دستگاه‌های ستمگر قضائی و امنیتی با وقاحت تمام ادامه دارد. ستمگران رژیم ولایی تلاش در ایجاد رعب و وحشت هستند. صبح امروز خبرگزاری میزان اعلام کرد که محسن شکاری، یکی از تظاهرکنندگانی که در محله ستارخان خیابان را بند آورده بود به جرم “محاربه” اعدام شده است. دادگاه انقلاب اسلامی مدعی است این فرد با حمله با سلاح سرد به یک مامور بسیج ضمن مجروح کردن او، نظم و امنیت جامعه را مختل کرده است. در تهران هزاران تن در خیابان‌های منتهی به آزادی حرکت کردند. طنین “امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه” در خیابان‌ها پیچید. اردکان برای اولین بار شاهد خشم مردم بود. در سنندج نیروهای سرکوب هومن عبداللهی را کشتند. اراک به استقبال چهلم مهرشاد شهیدی‌نژاد رفت.
به گزارش سایت زمانه، تهران،‌ شب به نسبت پرخبری را سپری کرد. خیابان انقلاب به سمت آزادی، میدان آزادی، اکباتان، و یوسف‌آباد از جمله محله‌هایی بودند که در شامگاه شانزدهم آذر به صحنه اعتراض بدل شدند. کاربران شبکه‌های اجتماعی ترافیک در خیابان‌های منتهی به میدان آزادی را «سنگین» توصیف کردند. چند ویدئو هم از تجمع و شعار دادن گروه‌های معترض در نزدیکی میدان آزادی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. برخی از این ویدئوها حاوی فحش‌های جنسیتی خطاب به سپاه و رهبر جمهوری اسلامی بود. در یک ویدئو که گفته می‌شود در نزدیکی میدان آزادی ضبط شده است صدای معترضانی شنیده می‌شود که شعار می‌دهند: “به من نگو فتنه‌گر، فتنه تویی ستمگر”. این شعار نخستین‌بار در دی ۱۳۹۸ پس از شلیک به هواپیمای اوکراینی سر داده شده بود.
یک ویدئو دیگر از میدان آزادی تهران نشان می‌دهد ماموران به سمت معترضان گاز اشک‌آور پرتاب کرده‌اند. یک شاهد عینی در تهران هم در یک ویدئو می‌گوید پشت سرهم گاز اشک‌آور می‌زنند. با موتور هم می‌آیند و می‌روند اما مردم همچنان شعار می‌دهند. در این ویدئو صدای مردمی که مرگ بر دیکتاتور را فریاد می‌زدند، شنیده می‌شود.
همزمان و در پایان سه روز فراخوان اعتصاب های سراسری که از سوی فعالان مدنی و دیگر تشکل های صنفی و سیاسی در تقویت اعتراض های مردمی و مخالفت با ادامه جمهوری اسلامی فاسد و فساد پرور اعلام شده بود، بسیاری از بازاریان کسب و کار خود را تعطیل کردند و به اعتصاب های مردمی پیوستند. همچنین تظاهرات مختلف همزمان با روز دانشجو در دانشگاه‌های مختلف کشور برگزار شد. شصت و نه سال بعد از ۱۶ آذر ۳۲، شانزده آذر سال ۱۴۰۱ دوباره در تاریخ مبارزات آزادی خواهانه و حق جویانه در تاریخ کشور ثبت گردید. شانزده آذر، سومین روز اعتصابات و اعتراضاتی که از چندی پیَش از سوی خود ِ مردم فراخوان داده شده بود، از هر نظر روز ویژگی های خاصی داشت.
با وجود قطع انترنت، اعتصاب های سراسری در روزهای اخیر به اوج رسید. تصویر و گزارش ها خیابان همچنین ویدئو های انتشار یافته در شهرهای مختلف حکایت از آن دارند که گاه حتی یک مغازه و فروشگاه در شهر ها باز نبودند. این اعتصاب سراسری که بسیار موفقیت آمیز پشت سر گذاشته شد، حاکمیت را به وحشت انداخته است. برغم همۀ تهدیدها و فشارهای سیاسی – نظامی و اقتصادی حکومت “اسلامی”برای عقب راندن آن، ناتوانی خود را به نمایش گذاشت، خیزش های مردمی با گستردگی و حمایت عظیمی از سوی مردم و نیروهای مترقی جهان برخوردار است که حاکمان را در منگنه قرار داده است. بی تردید با ادامه اعتراض ها و اعتصاب های فراگیر و عمومی چه در “خیابان” و چه در مراکز تولیدی و خدماتی همراه با جوانان و دانشجویان جمهوری اسلامی را بر سر دو راه قرار خواهد داد. یا تسلیم مردم ستمدیده شوند و یا به ریختن خون های فرزندان بیگناه این مرز و بوم ادامه دهد، با اینکه تاریخ قضاوت همیشگی خود را علیه ظلم و ستم صادر کرده و در مورد جمهوری اسلامی نیز صادر خواهد کرد. در این که اعتراض های مردمی پشتیبانان توانمندی دارد، شکی در آن نیست. اعتصاب ها و اعتراض های سراسری خبر از آن دارد که برای تدارک و سازمان دهی اعتصاب های کارگری و اعتصاب های عمومی جهت ایجاد جنبش قوی و مردمی پیش رود. در چنان حالتی است که جنبش ریشه در اعماق دوانده و تجلی می یابد. این ریشه را توان هیچ سرکوبی نیست و همچنین هیچ سدی در مقابل آن نمی ماند.درس های تاریخی از جمله انقلاب بهمن ۵۷ گواه این حقیقت است.
شب گذشته تهران و بسیاری از شهرهای کشور نشان دادند که آماده و مصمم هستند با ادامۀ اجتماعات و تظاهرات خیابانی، کارخانه ای و دانشگاهی را تا سر منزل مقصود به جلو بردن از توانایی های مردم رنج کشیده میهن ما بر می آید. ده ها هزار نفر دیشب در تهران به خیابان ها آمدند، اگر نتوانستند تظاهرات عظیم و توده ای شکل بدهند، تنها به خاطر آن بود که حکومت هر چه از نیروهای سرکوبگر داشت به خیابان ها سرازیر کرد تا مانع از شکل گیری یک اعتراض عظیم خیابانی شود. مردم با حضور انبوه خود در خیابان ها، در اتوموبیل هایی که صفی طویل می ساختند و بوق های خود (سمفونی شور اگیزی) را به صدا در آورده و جان و روان مردم را از دوزخ های رژیم “ولایی” دور می ساختند، ساعت ها مترصد فرصت مانند، هر جا که توانسته اند، گرد هم آمدند و شعارهای ضد دیکتاتوری و آزادی و عدالت خواهی را فریاد می زدند. اکنون بی هیچ تردیدی می توان گفت که تهران آمادۀ اجتماعات عظیمی نظیر اجتماعات میلیونی سال های ۸۸ و دو خیزش مردمی در دی‌ماه ۹۶ و آبان‌ماه ۹۸ و دنباله داشتن امواج اعتراض‌ها ‌بیشتری را دارند. این بار نه با هدف “پس گرفتن رای خود” و یا گرانی و قیمت بنزین، بلکه “پس گرفتن کشور خود از حکومت ستمگران “ولایی” اند. نیروی سرکوب هر چقدر عظیم و وحشی باشد، نمی تواند برای همیشه این فرصت را از مردم بگیرد. هشتاد و چهار روز سرکوب بی وقفه، گلوله و ساچمه در بدن انسان های معصوم و بلا دیده و همچنین گاز اشک آور، زندان و شکنجه، داغ و درفش، کشتن و کور کردن، اعترافات اجباری، صدور احکام اعدام، در عزم مردم برای ادامهٔ مبارزه وقفه ای ایجاد نکرده است، فرصت های بزرگتری به دست خواهد آمد.
از این رو، جمهوری اسلامی برای هر دو راهی که در برابرش قرار گرفته است- عقب‌نشینی یا سرکوب شدیدتر- خود را آماده و پیامدهای هر کدام را می‌آزماید. از یک سو، حمله‌های بی‌رحمانه و خونین به مردم مهاباد، جوانرود، سنندج، و پیرانشهر، با تأیید شخص خامنه‌ای، آزمونی بود برای اینکه توان نیروهای نظامی سرکوبگر به نمایش گذاشته شود. از سوی دیگر، دیدار علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، غلامحسین اژه‌ای، رئیس قوهٔ قضاییه، و ابراهیم رئیسی با گروهی از اصلاح‌طلبان حکومتی را می‌توان آزمایش و تمرین دیگری در عرصۀ برخی عقب‌نشینی‌ها و تغییرهای شکلی حساب‌شدهٔ دیکتاتوری حاکم به‌منظور مهار کردن جنبش اعتراضی جاری دانست. در این ارتباط سخنان ابهام آمیز محمدجعفر منتظری، دادستان کل کشور، در مورد “تعطیلی گشت ارشاد” را باید مانوری حساب شده در راستای بزک کردن دیدگاه واپسگرایانۀ “اسلام سیاسی” در رابطه با زنان دانست که تغییری در ماهیت و عملکرد دیکتاتوری حاکم نخواهد داد.
مردم ایران با وحشی ترین حکومتی که تاریخ معاصر به یاد دارد روبرو هستند. آن چه در این هشتاد و چهار روز انجام داده اند، در نوع خود بی نظیر است. مردم محروم و ستمدیده کشور مان ایران همچنان رزمنده و مصمم است، فرصت های بیشتر و پیروزی های بزرگتر در راه مبارزه بدست آورد. امید به آینده روشن اعتماد به توانایی خویش و متحد عمل کردن رمز پیروزی توده هاست.

اخبار روز – صدای مردم




تئوری مارکسیستی- لنینیستی انقلاب اجتماعی!

مقاله ۲۹/۱۴۰۱
۱۶ آذر ۱۴۰۱، ۷ دسامبر ۲۰۲۲

این روزها که بوی خوش انقلاب در سپهر میهن ما فشانده و پراکنده شده است، جا دارد که یک بار دیگر به بازخوانی “شرایط عینی و ذهنی انقلاب” ، نوشته رفیق جان داده راه آزادی و برابری، رفیق زنده یاد نیک آیین بپردازیم.

برای اینکه برخورد ما با جامعه علمی و درست، و تحلیل ما از تاریخ علمی و درست باشد، باید برخورد ما طبقاتی و تحلیل ما طبقاتی باشد.

تئوری مارکسیستی لینیستی انقلاب می آموزد که طبقه کارگر برای آنکه وظیفه و رسالت تاریخی خویش را به انجام برساند، باید توده های مردم را بسیج کند، آنها را با تمام اشکال مبارزه و وسایل نبرد مجهز و مسلح کند، از مناسب ترین اشکال که با شرایط مشخص هرکشور انطباق داشته باشد استفاده کند، همیشه آماده باشد که با سرعت بتواند از یک شکل نبرد انقلابی- اگر شرایط اقتضا کند – به شکل دیگری نبرد بپردازد، هوشیار و بیدار ، هیچ یک از سلاح ها را از کف نگذارد و در نبرد قطعی برای تحول انقلابی جامعه از همه آنها بهره گرفته و زحمت کشان را در انقلاب، در یورش و تسخیر دژ قدرت دولتی و سپس در تمام تحولات انقلابی دوران ساز رهبری کند.

شرایط عینی و ذهنی انقلاب- وضع انقلابی

مسئله شرایط عینی و شرایط ذهنی انقلاب و در رابطه با آن مقوله مهم “وضع انقلابی” بخشی از تئوری مارکسیستی- لنینیستی انقلاب اجتماعی است. در بیان این مسائل ما به احکام پر ارزش ولادیمیرایلیچ لنین و نتیجه گیری های علمی او از پراتیک جنبش انقلابی جهان استناد می جوئیم. این استناد به هیچ وجه “دلیلی” بر دگماتیسم نیست زیرا که اولا آموزش لنین هرگز کهنه نشده و تمام اهمیت و ارزش تئوریک و پراتیک خود را حفظ کرده و تجربه انقلابی نیز صحّت و فعلیّت آن را به ثبوت می رساند. ثانیا آموزش لنین بهیچوجه مطلبی مربوط به روسیه اوائل قرن کنونی یا یک کشور مشخص و زمان معین نیست بلکه آموزشی است جهانشمول و قانونمندی عام روند انقلابی را در تمام جهان بیان می کند.

لنین در آثار خود از شرایط عینی و ذهنی انقلاب سخن گفته، وجود “وضع انقلابی” را برای وقوع انقلاب ضرور دانسته و “مشخصات وضع انقلابی” را دقیقا بیان نموده است. ارثیه معنوی لنین از این جهت دارای اهمیت فوق العاده است. وی این مقولات مهم را ضمن تنظیم استراتژی و تاکتیک جنبش انقلابی پرولتاریا و ضمن رهبری عملی انقلاب، در نور علم و در کوره عمل، تدوین کرده است.

(1)
انقلاب اجتماعی عبارتست از حل تضادهای اجتماعی به نحوی که به تغییر کیفی پایه و روبنا منجر گردد و فرماسیون عالی تر اجتماعی بوجود آورد و جامعه بشری را به مرحله کیفیتا نو و بالاتری سوق دهد. هم چنین می دانیم که تضاد میان مناسبات تولیدی با خصلت نیروهای مولده مبنای اقتصادی عینی یا شرایط مادی انقلاب را فراهم می کند و از نظر تاریخی ضرورت وقوع انقلاب اجتماعی را در مرحله معینی مطرح می سازد. ولی بلوغ این تضاد و طرح این مسئله هنوز به معنای آن نیست که شرایط برای انجام انقلاب فراهم است. لنینیسم می آموزد که برای انجام انقلاب اجتماعی علاوه بر شرایط مادی که ممکن است از سال ها قبل بوجود آمده و پخته شده باشد، شرایط و محمل های دیگری نیز لازم است که یک رشته از آنها را شرایط عینی می نامیم زیرا متضمن وقوع تغییرات معینی است و یک رشته دیگر را شرایط ذهنی می نامیم زیرا که مربوط به پیشاهنگ انقلاب و حزب می شود.
پس درتئوری مارکسیستی- لنینیستی انقلاب، علاوه بر شرایط مادی و مبانی اقتصادی و محمل های عمومی انقلاب، باید مفهوم “شرایط عینی و ذهنی انقلاب” را آموخت.

(2)
جمیع آن شرایط عینی مشخص را که لنین برای وقوع انقلاب ضرور می شمرد “وضع انقلابی” نام می نهیم. به عبارت دیگر وضع انقلابی جمیع شرایط عینی است که بازتاب بحران اقتصادی و سیاسی یک نظام اجتماعی در مرحله ای مشخص است و انجام انقلاب اجتماعی را میسر می سازد. وضع انقلابی که پیدایش آن منوط به خواست و ذهن و اراده افراد نیست (و به عبارت دیگر عینی است) طبق تعریف جامع لنین، دارای سه علامت عمده یا وجه مشخصه است:

اول- عدم امکان طبقات حاکمه به حفظ سلطه و حکومت خود بدون تغییر در شیوه های حکومتی. این، به معنای یک بحران عمومی ملی است که هم استثمار شوندگان و هم استثمار کنندگان را در بر می گیرد. یعنی نه فقط بهره دهان یا پائینی ها نخواهند به شیوه گذشته زندگی کنند، بلکه بهره کشان یا بالائی ها نیز نتوانند به شیوه گذشته حکومت کنند.

دوم- تشدید بی سابقه نیازها و خواست های برآورده نشده توده های زحمتکش که کار را به نحوی بی سابقه به تشدید تضاد بین توده های مردم و هیئت حاکمه می کشاند.

سوم- تشدید قابل ملاحظه فعالیت توده های زحمتکش که معمولا به هنگام آرامش، تن به غارت می دهند ولی در هنگامه های طوفانی، هم در نتیجه محیط بحران عمومی و هم در نتیجه اقدامات هیئت حاکمه بیش از پیش و شدیدا به مبارزه تاریخی جلب می شوند و خلاصه به نحوی بی سابقه آمادگی پیدا میکنند که به عمل انقلابی دست بزنند. در توضیح این مسئله مهم به دو نکته باید توجه کرد:
– نکته اول اینکه بالا رفتن آگاهی سیاسی مردم، که وابسته به این تشدید فعالیت مستقلانه است خود یک عامل ذهنی تاریخی شمرده می شود ولی نسبت به عامل ذهنی انقلاب که سازمان پیشاهنگان و حزب است، در جمع عوامل عینی و شرایط عینی انقلاب قرار می گیرد و پیدایش آن یکی از علامات مشخصه وضع انقلابی است.
– نکته دوم اینکه حلقه اساسی در این مشخصات سه گانه در پیدایش وضع انقلابی اولا وقوع یک بحران عمومی و ثانیا شرکت بی سابقه و فعالیت عظیم توده مردم است.

کاملا روشن است که این عوامل و محمل های عینی، مطلبی بکلی جدا از شرایط مادی یا مبانی اقتصادی است که بدون آنها انقلاب علی القاعده محال است. پیدایش این شرایط مشخص عینی نه تنها مستقل از اراده گروه ها و احزاب است بلکه به اراده طبقات هم بستگی ندارد. از همینجا است که همگی آنها را در مقوله “شرایط عینی انقلاب” گرد می آوریم.

(3)
اما شرایط عینی انقلاب اگر چه برای انجام انقلاب ضرورند ولی کافی نیستند. چه بسا که علاوه بر محمل های مادی عمومی، همین شرایط عینی مشخص انقلاب با همان مشخصات سه گانه ای که بیان کردیم، در کشوری در لحظه معین، وجود داشته باشد ولی انقلاب رخ ندهد. چرا؟ زیرا که برای تحقق انقلاب، به وجود عامل ذهنی نیز نیاز هست. برای آنکه امکانی که بر اثر وجود شرایط عینی بوجود آمده به واقعیت بدل شود باید علاوه بر “وضع انقلابی”، شرایط ذهنی انقلاب نیز فراهم گردد، و این نیست مگر سازمان متشکل و یا نفوذ و مجّرب پیشاهنگان انقلابی، یگانگی و جنبش همه نیروهای انقلابی و تحول طلب و در مرکز آنها حزب طبقه کارگر. “شرایط ذهنی انقلاب” عبارتند از لیاقت و کفایت طبقه و طبقات انقلابی و نیروهای ترقیخواه به انجام و پیشبرد مبارزه شجاعانه و فداکارانه، اتحاد و همبستگی این نیروها و در هسته آن وجود یک حزب با تجربه انقلابی که با سیاستی درست و اصولی و با تکیه به استراتژی و تاکیتک درست انقلابی امر انقلاب را رهبری نماید. لنین می گوید:
“انقلاب مولود هر وضع انقلابی نیست، بلکه مولود وضعی است که در آن به تغییرات عینی، دگرگونی ذهنی، یعنی توانائی طبقه انقلابی به اقدامات توده ای بحد کافی نیرومند، اضافه شود که بتواند دولت کهنه را که هیچگاه حتی در دوران بحران ها نیز، اگر آن را نیاندازند خود نمی افتد، درهم شکند یا متزلزل سازد.”

چنین کاری فقط از عهده نیروهای متحد انقلابی و توده های مبارز تحول طلب و در مرکز آنها، پیشاهنگ طبقه انقلابی یعنی حزب طراز نوین طبقه کارگر برمی آید. بنابراین روح و هسته اصلی “شرایط ذهنی انقلاب” را حزب طبقه کارگر تشکیل می دهد. برای آنکه امکانی که بر اثر وجود شرایط عینی حاصل گشته، به واقعیت تبدیل شود، لازمست که شرایط ذهنی، دست در دست وضع انقلابی، عمل نماید یعنی نیروهای انقلابی متحد بوده و در جبهه ای واحد عمل کنند و حزب بتواند با توده ها عمیق ترین روابط را برقرار کند، قادر باشد توده ها را در زیر رهبری خویش بیدار کند، گرد آورد، متشکل سازد، به شعارهای درست مجهز نماید، با برنامه درست عمل و مبارزه مسلح کند و طبق سیاستی راستین و اصولی، توده ها را در یورش علیه حکومت، به سوی پیروزی ببرد. پس شرایط ذهنی شامل آنست که حزب در شرایط طوفانی بتواند ناخدای مجربی باشد و امر تشکیل جبهه واحد نیروهای مترقی و انقلابی به سرانجام برساند. اگر حزبی وجود داشت ولی فاقد مشخصات رهبری درست نبرد بود و یا کار جبهه مشترک و واحد نیروهای انقلابی به سامان درست نرسد، آن وقت انقلاب می تواند به گمراهی کشانده شود، دچار شکست شود یا راه حل بینابینی و سازشکارانه ای بر جامعه تحمل گردد.

(4)
پس مقوله وضع انقلابی با مشخصات سه گانه آن کاملا از شرایط مادی یا محمل ها و مبانی اقتصادی انقلاب جدا است. یعنی وقتی ما از شرایط عینی انقلاب صحبت می کنیم منظور آن نیست که نیروهای مولده به درجه معینی از رشد و بلوغ رسیده باشند و تضاد بین آنها و مناسبات تولیدی به اندازه معینی پخته شده باشد. اینها هم البته عوامل عینی هستند ولی در مقطع بحث ما رشد نیروهای مولده و تشدید تضاد اساسی، یک محمل عمومی است که مثلا هم اکنون در کشورهای سرمایه داری حاصل است ولی ضرور نکرده که به صرف وجود آن، انقلاب رخ دهد. اهمیت درک مقوله وضع انقلابی در اینجا است.

در این زمینه- در سطح بحث فلسفی دو انحراف که هر دو انکار این مقوله است دیده می شود. عده ای هستند که همان سطح رشد نیروهای مولده و تعمیق تضاد اساسی را کافی دانسته و معتقدند که تکامل این وضع خود به خود انقلاب را ممکن و عملی می سازد. این تئوری فاتالیستی یا تقدیرگرائی است، معتقد به فرو ریختن خود به خودی سرمایه داری و منکر مقوله وضع انقلابی به مثابه شرایط عینی مشخص انقلاب در لحظه معین و منکر لزوم شرایط ذهنی انقلاب است. از سوی دیگر نظریه ولونتاریسم با اراده گرائی است که آن نیز وجود شرایط عینی انقلاب را نفی می کند و قوانین عینی تاریخ و قانونمندی های روند تکامل جامعه را هیچ می شمرد و در عمل منکر مقوله “وضع انقلابی” شده و می خواهد به اتکاء عده ای فداکار یا پیشاهنگ یا رهبر، در اجتماع انقلاب ایجاد کند. ما کمونیست ها هر دو نظریه، یعنی ادعای لزوم رشد عالی نیروهای مولده برای انقلاب و انجام خود بخودی آن از یکسو و نفی شرایط ضرور عینی و ذهنی و انقلاب سازی مصنوعی را از سوی دیگر مردود می شمریم. اینها از نظر تئوریک غلط و از نظرعملی برای امر انقلاب زیانمند اند و توده های را خلع سلاح می کنند.
عوامل مختلفی می توانند در پیدایش و تعمیق وضع انقلابی موثر واقع شوند. هم پیوندی و ارتباطات بین المللی، دگرگونی های کشورهای امپریالیستی و در ممالک همسایه، می تواند سریعا و عمیقا تاثیر بخشد و عامل ذهنی باید هشیار، آماده و بیدار متوجه این تغییرات و عوامل مختلف و تاثیر بخش باشد.

دوم اینکه از بین عوامل مختلف شرایط عینی مشخص، برحسب وضع خاص تاریخی هر کشور و مسائل حاد لحظه وضع انقلابی می تواند به صورت های گوناگون بروز کند و این یا آن عامل عینی در زمان معین و کشورمعین نقش کمتریا بیشتری در پیدایش وضع انقلابی داشته باشد.

سوم اینکه تئوریسین های کمونیست، به ویژه در این اواخر خاطر نشان می سازند که اولا وضع انقلابی در دوران ما می تواند به سرعت و بطور ناگهانی پدید آید و ثانیا دراوضاع و احوال کنونی نقش عامل ذهنی فزونی می پذیرد و اهمیت فعالیت احزاب مارکسیست لنینیست و مسئولیتشان در قبال چگونگی روند انقلاب بیشتر می شود.

چهارم اینکه قانونمندی های عام مربوط به شرایط انقلاب، در مورد مشخص هر کشور، اشکال بسیار متنوعی به خود می گیرد. اشکال را نباید مطلق کرد و الگو نباید ساخت زیرا قانونمندی عام در هر لحظه و جا، در شرایط مشخص زمانی و مکانی به وجه خاص و انفرادی بروز می کند و شکل مشخص به خود می گیرد. درک و بکار بردن دیالکتیک عام، خاص و مفرد در اینجا اهمیت حیاتی دارد. اگر انقلابیون بخواهند اشکال ویژه تحول انقلابی را در این یا آن کشور تقلید کنند، الگو سازی کنند، یک شکل را برای همه جا مطلق سازند، با شکست روبرو می شوند و امر انقلاب را به تاخیر می اندازند. لنین میگوید:

“در این مورد نیز مثل همیشه باید توانست اصول عام و بنیادی کمونیسم را بر وفق ویژگی مناسبات میان طبقات و احزاب و نیز بر وفق ویژگی سیر حرکت عینی به سوی کمونیسم (که در هر کشوری وجود دارد و بهمین جهت باید توانست آن را بررسی کرد و یافت و شناخت) به کار بست.”




اعتصابات بی سابقه و تظاهرات گسترده در سراسر ایران

آذر ۱۴, ۱۴۰۱صدای مردم

همزمان با آغاز فراخوان ۳ روز اعتصاب و تجمع، با انتشار خبر ها، تصویرها و  ویدئوهای مختلف  در شبکه‌های اجتماعی از تداوم اعتراض های سراسری  در میهن ما حکایت دارد. در برخی از محلات و شهرها نیز پخش فراخوان و نصب بنرهای اعتراضی در شامگاه یکشنبه سرعت بیشتری پیدا کرده  و امروز دو شنبه، از تعطیلی بازار در دستکم ۳۷ شهر کشور را خبر می‌دهند. قوه قضاییه تهدید به احکام سنگین برای معترضان کرده است. خیابان‌ها صحنه اعتراض و شعار علیه جمهوری اسلامی است….

امروز دوشنبه ۱۴ آذر ماه ۱۴۰۱، هشتادمین روز خیزش مردمی در میهن مان ایران آغاز شده است.، اعتراض ها و اعتصاب های سه روزۀ آذر ماه آغاز شده است. بر طبق خبرها،ویدئوها و تصویرهای گزارش شده که از صبح امروز در شبکه های اجتماعی انتشار یافته است، در بسیاری از شهرها و منطقه های گوناگون مردم رنجدیده و تحقیر شده اعتصاب و تجمع ها حق طلبانه و حقیقت جوی خویش را شروع کرده اند. نخستین برآوردها از اعتراض های مردم امروز دوشنبه نشان می دهند اعتصاب کنونی از اعتصاب سه روزۀ آبان ماه نیز گسترده تر است.
تجربه‌های سازمان‌یابی محله‌محور در شهر های مختلف از جمله در شهرهای کردستان وتلاش پیگیر و موثر کار آمدی خود رانشان می که اگر مردم متحد عمل کنند. می تونند دستگاه سرکوب را همانند گشت ارشاد با شکست رو به رو کند.
به‌گزارش رسانه‌های داخلی و بر اساس ویدئوهای منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی تعداد زنان و دخترانی که بدون حجاب در اماکن عمومی و خیابان‌ها حضور پیدا می‌کنند در حال افزایش است. این در حالی است که اخبار ضد و نقیضی مبنی بر “تعطیل‌ شدن” گشت ارشاد منجر شده و رسانه‌های عمدتا بین‌المللی سخنان دادستان کل رژیم “ولایی” را مصداق “عقب‌نشینی” جمهوری‌اسلامی در برابر معترضان تفسیر کرده و می کنند؛ تفسیری که البته رسانه‌ها و محافل محافظه‌کار جمهوری اسلامی ایران آن را تکذیب کردند.
در تهران، بسیاری از بازارها بسته است و خیابان های تهران، اصفهان، تبریز، رشت، بوشهر، گوهردشت کرج، اراک، شهریار، شهرکرد، سقز، سنندج، کرمانشاه، نوبندیان و دشتیاری در بلوچستان، کرمان، مریوان، ارومیه، بندر انزلی، ایلام، دیواندره، مهاباد، جوانرود، کازرون، پاوه، اشنویه، دهگلان، مرودشت، گناوه، اهواز، بجنورد، شاهین شهر، شهرستان جم (استان بوشهر)، دزفول، فردیس کرج، زرین شهر، بهبهان، لاهیجان، یزدانشهر، کامیاران، گرمسار، بندرعباس، به صحنه اعتراض های مردمی تبدیل شده است.
هشتاد روز از خیزش سراسری می گذرد. حکومت ماشین سرکوب را سریعتر و مرگبارتر به پیش می‌راند. خیابان‌ها به صورت موقت نسبت به روزهای آغازین جولانگاه ماشین های سرکوب مبدل می شود گاها تصور می شود ارتش صدام وارد شهر خواهد. رژیم آشکارا با توده ها اعلان جنگ می کند. در کرمانشاه و بخش‌هایی از آذربایجان غربی- که مبارزه و مقاومت رادیکال‌تر بود، سرکوب نیز شدت بیشتری دارد. نماینده مهاباد در مجلس شورای اسلامی استقرار ایستگاه‌های ایست و بازرسی در این مناطق را تایید کرده است. حضور نظامیان در شهرها و پیرامون شهرها پرشمارتر شده است. همزمان با این وضعیت کمیته‌های محلی برای مقاومت و درمان مجروحان شکل گرفته‌اند.
به گزارش سایت زمانه، این کمیته‌ها و گروه‌های محلی که در چند شهر از جمله مهاباد، مریوان، بوکان، سنندج و کرمانشاه علنی اعلام موجودیت کرده‌اند یادآور یک سنت مبارزاتی در کردستان هستند: “در نخستین روزهای پس از استقرار جمهوری اسلامی بِنکه‌های محلی شکل گرفتند و مسئول تامین امنیت و بازتوزیع امکانات زیستی شدند. این تجربه تاریخی که کم در باره آن نوشته شده است به تشکیل اولین شورای شهر در سنندج انجامید؛ تجربه‌ای که با حمله نظامی به کردستان ناتمام ماند اما در قیام ژینا آن تجربه و سنت‌های مبارزه در کردستان در سال‌های ۱۳۵۷ تا نخستین سال‌های دهه شصت دوباره فراخوانده شده‌اند. یوسف اردلان، از اعضای رهبری کومله در سال‌های نخست انقلاب و رئیس شورای شهر سنندج در سال ۱۳۵۸ در باره پیوند سنت‌های مبارزاتی در کردستان از پیش از بهمن ۵۷ تا به امروز توضیح داده است. او می‌گوید در کردستان هیچ‌گاه سیطره اسلام سیاسی در سپهر سیاسی پذیرفته نشد.”
غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضائیه دولت سیزدهم، همزمان با آغاز اعتصاب‌های سه روزه فراخوان داده شده از سوی گروه‌های فعال در اعتراض های جاری در کشور، گفت: “برخی افراد کسبه و بازاریان را تهدید می‌کنند که اگر مغازه‌ات را نبندی آتشش می‌زنیم. کامیون‌دار را تهدید می‌کنند که اگر بار را به مقصد برسانی ماشینت را آتش می‌زنیم. به هیچ وجه این تهدیدها را نباید ساده گرفت.”
اژه‌ای گفت: “تعدادی از [معترضان] به حبس و برخی به زندان‌های طویل‌المدت محکوم شدند و برخی احکام تعداد دیگری که مفسد و محارب بودند نیز تایید شده و به زودی اجرا خواهد شد.”
سپاه پاسداران نیز امروز دوشنبه با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد:”اجرای حکم اعدام چهار تن از آنان[مرتبط با سرویس جاسوسی اسرائیل]، گامی است.”
این فرزندان بی گناه و حق طلب که سران جمهوری اسلامی و نیروهای سرکوبگرش آنان را تنها به جرم اعتراض به سیاست های ضد مردمی رژیم، مورد پیگرد، بازداشت، و شکنجه می‌کند و حکم‌های بسیار سنگین زندان، شلاق و اعدام با “اتهام های ساختگی”برای آنان صادر می‌کند و با این کار کسانی را که به مشاوره حقوقی وکلای مسئولیت‌پذیر نیاز دارند از حق‌شان به دسترسی به این سنخ از وکلا محروم کرده و به‌این ترتیب هرگونه مخالف سیاسی و مدنی را از همه جهت سرکوب می‌کنند.
صدور حکم‌های سنگین برای انسان های دگراندیش مایهٔ نگرانی جامعه جهانی شده است. نابردباری و ستیز در برخورد با مردم بی گناه و حق طلب ، حاکی از ضعف دستگاه قوه قضایی و رویارویی آشکار با فصل حقوق ملت و قواعد بنیادین حقوق بشر و تعرض به حقوقشهروندی در امر زیستن است. مقاومت در برابر نقض حقوق انسانی در قشرهای مختلف در جامعه شکل می‌گیرد و امیدها را به دستیابی مردم به عدالت اجتماعی و رعایت و احترام به شأن انسان را بیشتر می‌کند. خواست‌‌های برحق مردم بی‌تردید در مسیر مبارزاتی شان به پیروزی خواهد رساند. در این مبارزهٔ سترگ، فریاد مردم ستمدیده و محروم مانده از ازادی و عدالت اجتماعی تا دست یافتن به خواست‌‌های انسانی و عدالت‌خواهانه‌شان، پرطنین، تحسین‌آمیز و ستودنی است.
اعتصاب کارکنان شرکت پایانه و مخازن پتروشیمی در ماهشهر برای دومین روز متوالی ادامه داشت.
امروز دوشنبه ۱۴ آبان‌ماه ۱۴۰۱ کارکنان ارکان‌ثالث شاغل در پایانه‌های صادراتی و مخازن پتروشیمی واقع در ماهشهر در اعتراض به عدم رسیدگی به خواسته‌هایشان برای دومین روز متوالی دست به اعتصاب و تجمع زدند.
عمده مطالبات این کارکنان که تعدادشان به حدود ۵۰۰ نفر میرسد، تبدیل وضعیت و اجرای صحیح طبقه‌بندی مشاغل و همسان‌سازی حقوق و پاداش و فوق‌العاده‌ها با دیگر همکاران رسمی است.




اعتصاب های کارگری در چندین مجتمع صنعتی

چندین مجتمع صنعتی شامل فولاد تکنیک، ذوب آهن اصفهان، شرکت تولیدی مرتب و شرکت سرماآفرین روز شنبه اعتصاب کردند. اعتصاب آنها در واکنش به تامین نشدن مطالبات آنهاست… در روزهای اخیر کارگران چندین شرکت فعال در صنعت خودروسازی کشور، کارگران شاغل در مجتمع صنایع آلومینیوم جنوب، آتش‌نشان‌های مشهد وکارگران شرکت بهمن دیزل واقع در شهرک صنعتی الوند قزوین در اعتراض به عدم ‌رسیدگی‌ به مشکلاتشان دست به اعتصاب و اعتراض زده‌اند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران گزارش داده که روز شنبه ۵ آذرماه کارگران جوشکار مجتمع فولاد بافق (فولاد ابویی) در اعتراض به عدم رعایت موارد ایمنی که منجر به انفجار و کشته شدن دو نفر از همکارانشان شد، دست به اعتصاب زده‌اند.

روز گذشته جمعه ۴ آذرماه، سه کارگر جوشکار شاغل در فولاد تکنیک (فولاد ابویی) واقع در مجتمع فولاد بافق که روی کمپرسور ۷۱ مشغول جوشکاری بوده‌اند به علت نشت گاز و انفجار لوله گاز تخلیه نشده در آتش سوختند. میثم اسماعیلی همانجا جان باخت و داریوش عرب‌زاده هم بعد از چند ساعت جان خود را از دست داد. وضعیت جسمی موسی یزدان‌پرست هم با ۷۰ درصد سوختگی چندان مناسب نیست.

نمایشگر ویدیو

00:00

00:46

ویدئویی از راهپیمایی اعتراضی کارگران ذوب‌آهن اصفهان

کارگران این شرکت همیشه معترض بوده‌اند که هیچ مجوزی برای کار در جاهای خطرناک و ریسک پذیر نباید صادر شود با این حال آن‌ها را وادار به کار در نقاط خطرناک می‌کنند.

روز شنبه همچنین کارگران شرکت ذوب‌آهن اصفهان شاغل در شیفت صبح تمامی بخش‌ها در اعتراض به عدم تحقق وعده‌های مسئولان مجدداً دست به اعتصاب زده و در محوطه شرکت تجمع کرده‌اند.

کارگران ذوب‌آهن اصفهان خواستار افزایش دستمزد و تحقق دیگر مطالباتشان هستند. به گفته‌ این کارگران، دستمزدهای آنان نسبت به دیگر همکاران در سایر شرکت‌های فولاد پایین‌تر است.

کارگران ذوب‌آهن اصفهان در روزهای ۲۴ و ۲۵ آبان‌ماه نیز دست به اعتصاب گسترده‌ای زده بودند که مدیریت شرکت و نماینده وزارت کار با حضور در میان کارگران وعده تحقق خواسته‌ آنان ظرف روزهای آینده را اعلام کرده بود. همان زمان کارگران اعلام کرده بودند چنانچه تا روز پنجم آذرماه خواسته کارگران اجرا نشود مجدداً دست به اعتراض خواهند زد.

کارگران شاغل در شرکت صنعتی تولیدی مرتب هم روز شنبه در اعتراض به عدم پرداخت ۹ ماه حقوق دست به اعتصاب زدند و مقابل شرکت تجمع برپا کردند.

نمایشگر ویدیو

00:00

00:15

ویدئویی از اعتصاب شرکت سرما‌آفرین

همچنین کارگران شرکت سرماآفرین واقع در شهر صنعتی البرز در اعتراض به سطح نازل دستمزدها اعتصاب کرده و در محوطه کارخانه دست به تجمع زدند.

در روزهای اخیر کارگران چندین شرکت فعال در صنعت خودروسازی کشور، کارگران شاغل در مجتمع صنایع آلومینیوم جنوب، آتش‌نشان‌های مشهد وکارگران شرکت بهمن دیزل واقع در شهرک صنعتی الوند قزوین در اعتراض به عدم ‌رسیدگی‌ به مشکلاتشان دست به اعتصاب و اعتراض زده‌اند./رادیو زمانه

صدای مردم در تلگرام




جهان شاهین‌های قاتل شما را به یاد دارد

ا. م. شیری

دوشنبه گذشته، مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای مبنی بر این تصویب کرد‌ که روسیه باید «خسارت» وارد شده به اوکراین را «جبران» نماید.

قطعنامۀ مجمع عمومی سازمان ملل متحد حاوی بند پرداخت «غرامت» از طرف روسیه در مقابل «خسارت» وارده به اوکراین از طریق مصادرۀ دارایی‌های مسدود شدۀ روسیه در غرب می‌باشد. ۹۴ کشور از ۱۸۱ کشور به تصویب این سند رأی مثبت دادند. نمایندگان ۱۴ کشور- روسیه، چین، بلاروس، کوبا، ایران، سوریه، جمهوری آفریقای مرکزی، جمهوری دموکراتیک کره، نیکاراگوئه، اریتره، اتیوپی، مالی، باهاما، زیمبابوه رأی منفی و ۷۳ کشور، از جمله هند، اندونزی، عراق، اسرائیل، قزاقستان، قرقیزستان، پاکستان، عربستان سعودی، صربستان، آفریقای جنوبی، تاجیکستان، ازبکستان، امارات متحدۀ عربی رأی ممتنع دادند.

کارشناسان بین‌المللی قطعنامۀ مجمع عمومی سازمان ملل متحد را «از نظر حقوقی باطل» خواندند و خاطرنشان کردند که این قطعنامه بمعنی نقض کامل قوانین بین‌المللی است.

قطعنامۀ تصویب شده موجی از انتقادات و خشم برانگیخت. چاینا دیلی می‌نویسد: «کاخ سفید یک اتحاد ظاهراً دچار مرگ کامل مغزی شده را به یک زامبی تشنه به خون تبدیل کرده است. در حالی که مغز آن از کار افتاده، به راحتی واقعیت موجود را طوری دستکاری می‌کند که مطابق آن، جنگ سرد هرگز پایان نیافته است.

ژائو لیجیان، سخنگوی وزارت خارجۀ چین فهرست کشورهایی را که پس از جنگ جهانی دوم توسط ایالات متحدۀ آمریکا بمباران شدند، منتشر کرد. او در توییتر خود نوشت: «هرگز فراموش نکنید که چه کشوری تهدید واقعی برای جهان است».

فهرست کشورهای بمباران شده:

کره و چین، جنگ کره (۱۹۵۰-۱۹۵۳)؛

گواتمالا (۱۹۵۴)؛

اندونزی (۱۹۵۸)؛

کوبا (۱۹۵۹-۱۹۶۱)؛

گواتمالا (۱۹۶۰)؛

کنگو (۱۹۶۴)؛

لائوس (۱۹۶۴-۱۹۷۳)؛

ویتنام (۱۹۶۱-۱۹۷۳)؛

کامبوج (۱۹۶۹-۱۹۷۰)؛

گواتمالا (۱۹۶۷-۱۹۶۹)؛

گرانادا (۱۹۸۳)؛

لبنان (۱۹۸۳، ۱۹۸۴) (وارد آوردن ضربه به اهدافی در سرزمین‌های لبنان و سوریه)؛

لیبی (۱۹۸۶)؛

السالوادور (۱۹۸۰)؛

نیکاراگوئه (۱۹۸۰)؛

ایران (۱۹۸۷)؛

پاناما (۱۹۸۹)؛

عراق (۱۹۹۱) (جنگ خلیج فارس)؛

کویت (۱۹۹۱)؛

سومالی (۱۹۹۳)؛

بوسنی (۱۹۹۴، ۱۹۹۵)؛

سودان (۱۹۹۸)؛

افغانستان (۱۹۹۸)؛

یوگسلاوی (۱۹۹۹)؛

یمن (۲۰۰۲)؛

عراق (۱۹۹۱-۲۰۳۳) (حملۀ مشترک آمریکا و انگلیس)؛

عراق (۲۰۰۳-۲۰۱۵)؛

افغانستان (۲۰۰۱-۲۰۱۵)؛

پاکستان (۲۰۰۷-۲۰۱۵)؛

سومالی (۲۰۰۷-۲۰۰۸، ۲۰۱۱)؛

یمن (۲۰۰۹، ۲۰۱۱)؛

لیبی (۲۰۱۱، ۲۰۱۵)؛

سوریه (۲۰۱۴- ۲۰۱۵).

وزارت خارجۀ چین پیش از این موضع خود را در مورد وضعیت پیرامون اوکراین تشریح کرده بود. وی در دفاع از حق حاکمیت همۀ کشورها صحبت کرد و همچنین خواستار در نظر گرفتن الزامات روسیه برای تضمین‌های امنیتی شد. در ۲۶ فوریه، پکن در جریان رأی‌گیری در شورای امنیت سازمان ملل متحد به قطعنامۀ تعدادی از کشورها که عملیات نظامی روسیه در اوکراین را محکوم می‌کند، رای ممتنع داد. مسکو از حق وتوی خود استفاده کرد.

نقل از: وب سایت حزب کمونیست فدراسیون روسیه

۲۹ آبان ۱۴۰۱https://sovross.ru/articles/2344/59138




ماشین‌ابزارها سلاح‌های نبرد برای استقلال

والنتین کاتاسانوف (Valentin Kasatonov)، پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مز پژوهش‌های اقتصادی «شاراپوف» فدراسیون روسیه

ا. م. شیری

چگونه استالین زرادخانه ماشین‌ابزار کشور را تشکیل داد

هدف صنعتی کردن شوروی در دهۀ ۱۹۳۰، غلبه بر عقب‌ماندگی اقتصادی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی از کشورهای توسعه یافتۀ غرب، تقویت توان دفاعی دولت شوروی و به دست آوردن استقلال کامل اقتصادی بود. تقویت توان دفاعی دستیابی به استقلال کامل اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی را فراهم کرد. در گفتمان معاصر، جایگزینی کامل واردات در تمام بخش‌های اقتصاد و همه کالاها. برای انجام این کار، ایجاد تولید داخلی وسایل تولید ضروری بود. ابزار تولید به عنوان فرآوردۀ کار (مواد اولیه و محصولات اولین توزیع مجدد آن) و ابزار کار (ماشین‌آلات و تجهیزات) درک می‌شد.

در مرحله اول صنعتی شدن، توجه عمده به صنایع اساسی مانند استخراج سوخت (زغال سنگ، نفت)، سنگ آهن، سایر مواد معدنی، برق، فلزات، شیمی با حجم بالا، تولید مصالح ساختمانی و غیره معطوف شد.

علاوه بر این، اولویت اصلی تولید ابزار- ماشین‌آلات و تجهیزاتی بود که با آن امکان ایجاد ابزار تولید برای تمام بخش‌های اقتصاد بوجود می‌آمد. بسیاری از ماشین‌آلات و تجهیزات را می‌توان منحصراً در یک صنعت استفاده کرد. اما ماشین‌ها و تجهیزاتی وجود دارند که به معنای واقعی کلمه، همۀ بخش‌های اقتصاد به آن‌ها نیاز دارند. و چنین ابزارهای عمومی باید شامل تجهیزات فلزکاری– دستگاه‌های فلز بری، تجهیزات آهنگری و پرس باشد. ایجاد فلزکاری داخلی بود که به حلقه کلیدی تبدیل شد و رهبران اتحاد جماهیر شوروی انتظار داشتند کل زنجیره صنعتی شدن را در بربگیرد. و موفق هم شدند.

اتحاد شوروی قرار بود زرادخانۀ متشکل از ماشین‌آلات و تجهیزات آهنگری و پرس با منشاء داخلی داشته باشد. اتکاء به ماشین‌آلات و تجهیزات وارداتی مانند تکیه بر سلاح‌های خارجی است. با توجه به اهمیت ویژۀ ماشین ابزار برای اتحاد شوروی، استالین دو هفته قبل از شروع جنگ جهانی دوم تصمیمی دایر بر ایجاد کمیساریای خلقی ماشین‌سازی گرفت. و مهندس با استعداد الکساندر یفرموف را به عنوان رئیس ادارۀ جدید منصوب کرد. نقش آن در تضمین توانایی دفاعی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در طول جنگ به سختی قابل ارزیابی است. تنها در سه ماه اول جنگ، به رهبری این کمیسر خلق، بیش از دویست کارخانۀ ماشین‌سازی به سیبری و اورال انتقال یافت. تمام آن‌ها در کمترین زمان ممکن با ظرفیت کامل راه‌اندازی شد! در طول سال‌های جنگ، تحت رهبری الکساندر یفرموف، انواع جدیدی از ماشین‌آلات برای تولید انواع جدید تسلیحات و مهمات ایجاد شد. در پایان جنگ، صنعت ماشین‌ابزار شوروی بر تولید پیچیده‌ترین نمونه‌ها تسلط یافت که از آمریکایی، آلمانی یا انگلیسی کم نمی‌آورد و از جهاتی حتی از آن‌ها پیشی گرفت. استالین در مقابل کار قهرمانانه، برای حفظ و تقویت صنعت ماشین‌ابزار شوروی در طول سال‌های جنگ، به کمیسر خلق نشان کوتوزوف اعطاء کرد. طبق اساسنامه، این نشان به افسران نظامی اعطاء می‌شد و این جایزۀ «غیر نظامی» نبود. در سال ۱۹۵۱، یفرموف در دیوار کرملین در کنار مارشال‌های برجسته به خاک سپرده شد. کمیسر خلقی ماشین‌سازی کارهای بزرگی برای پیروزی ما کرد!

لازم به ذکر است، که در روسیۀ قبل از انقلاب ماشین‌ابزارسازی وجود داشت. در سال ۱۹۱۳،  هزار و هشتصد دستگاه ماشین‌آلات فلز بری در امپراتوری روسیه تولید شد. مشخص است که در سال ۱۹۱۶ بیست هزار ماشین ابزار، از جمله ماشین‌های نصب شده در سال‌های ۱۹۱۴-۱۹۱۷ از خارج وارد شد. ماشین‌آلات خارجی ۸۰ ممیز ۲ دهم درصد را تشکیل می‌داد و در حدود ۲۰ درصد باقیمانده منحصراً ماشین‌آلات داخلی کوچک و کم قدرت بودند که عمدتاً در کارگاه‌های صنایع دستی و تعمیرگاه‌های کوچک استفاده می‌شدند.

پس از انقلاب و جنگ داخلی، به سبب کاهش میزان قابل توجه زرادخانۀ ماشین‌آلات و نیز واردات، تولید داخلی تقریباً به صفر رسید. صنعت ماشین‌ابزار باید از ابتدا ایجاد شود. بطور خلاصه می‌توان گفت که در کشور در اواسط دهۀ ۱۹۲۰ ماشین‌آلات تولیدی ساخته نمی‌شد. میزان وابستگی ما به واردات ماشین‌ابزار را می‌توان از این واقعیت دریافت که به گفتۀ ادارۀ مرکزی حسابداری اقتصادی ملی، از ۸۰۲۰ ماشین‌ابزار نصب شده در بنگاه‌های مختلف در سال ۱۹۲۸، ۵۳۲۳ دستگاه ماشین‌ابزار یا ۶۶ ممیز ۴ دهم درصد بوده است. این ارقام تصویر واقعی را به طور کامل نشان نمی‌دهند. زیرا، میزان تجهیزات ماشین را به صورت کمیتی بیان می‌کنند و نه در واحد قدرت. اگر ماشین‌ابزار بر حسب واحد قدرت بیان می‌شد، درصد ماشین‌ابزار خارجی بر حسب قدرت بسیار بیشتر از درصد تعداد قطعات ماشین‌ابزار بود.

در سال ۱۹۲۵، در کنگرۀ چهاردهم حزب کمونیست اتحاد شوروی (بلشویک)، ت برای ایجاد سوسیالیسم در یک «کشور واحد» تصمیم اتخاذ گردید و خود کنگره به عنوان «کنگره صنعتی‌سازی» در تاریخ ثبت شد. صنعت ماشین‌ابزار به عنوان بالاترین اولویت برای صنعتی شدن شناخته شد. سرمایه‌گذاری در ساخت ماشین‌ابزار در سال ۱۹۳۰ از ۳۲۹۰۰۰۰ روبل فراتر رفت و  در سال ۱۹۳۲ به ۷۸۷۰۰۰۰۰ میلیون روبل رسید.

در سال ۱۹۲۹، شورای کار و دفاع اتحاد شوروی، تراست دولتی برای ماشین‌سازی متوسط، یک سال بعد مؤسسۀ ماشین‌ابزار مسکو و سه سال بعد دیگر، مؤسسه تحقیقات تجربی ماشین‌های برش فلز (ENIMS) راه‌اندازی شد. تعداد کارخانه‌های تولید ماشین‌ابزار از ۱۶ واحد در سال ۱۹۳۱ به ۴۸ واحد در ابتدای سال ۱۹۳۶ افزایش یافت.

در واقع در طول سال‌های برنامۀ پنج سالۀ اول، تولد صنایع ماشین‌ابزار داخلی رخ داد که نرخ‌های یک رشد بی‌سابقه‌ای را نشان داد. در سال ۱۹۲۸، تنها ۱۷۸۳ دستگاه فلزبری (از انواع مختلف) در اتحاد شوروی تولید شد. یعنی تقریباً به همان میزان که در روسیه قبل از انقلاب در سال ۱۹۱۳ تولید می‌شد. در سال نخست برنامۀ پنج سالۀ اول (۱۹۲۹)، تعداد ماشین‌آلات تولید شده بیش از دو برابر شد و به ۳۷۹۸ دستگاه رسید و  این افزایش همچنان ادامه یافت. بطوریکه در سال ۱۹۳۱ به ۱۲۸۴۶ و در سال ۱۹۳۲ به ۱۷۹۳۹ دستگاه رسید. همانطور که روشن است انخستین برنامۀ پنج ساله در مدت چهار سال تکمیل شد و در سال چهارم تعداد ماشین‌ابزارهای تولید شده از ده برابر تعداد ماشین‌ابزارهای تولید شده در سال ۱۹۲۸ فراتر رفت.

در طول سال‌های برنامۀ پنج سالۀ دوم، تولید ماشین‌ابزار به رشد خود ادامه داد (هزار واحد): ۱۹۳۳- ۱۸۰۰۰; ۱۹۳۴- ۲۱۰۰۰; ۱۹۳۵- ۲۳۴۰۰; ۱۹۳۶- ۳۴۰۰۰; ۱۹۳۷- ۴۸۵۰۰. در طی یک دورۀ پنج ساله، حجم تولید که با تعداد ماشین‌ابزار سنجیده می‌شود، ۲ ممیز ۷ دهم برابر افزایش یافت. همراه با افزایش تعداد ماشین‌آلات، دامنۀ آن‌ها گسترده شد و مشخصات فنی بهبود یافت. برخی از انواع ماشین‌ابزارها در ابتدای برنامۀ پنج سالۀ اول مانند برش دندانه‌دار، گردان و ترکیبی وجود نداشت. تولید اولین مورد آن‌ها از سال ۱۹۳۳، دومی از سال ۱۹۳۱ و سومی از سال ۱۹۳۲شروع شد. بعد از آن، ما از سال ۱۹۳۴ به تولید پیچیده‌ترین نوع ماشین‌ابزارهای «خودکار و نیمه خودکار» شروع کردیم.

اگر در آستانۀ نخستین برنامۀ پنج ساله در کل ناوگان ماشین‌ابزار نصب شده در مؤسسات اتحاد شوروی، ماشین‌های وارداتی تقریباً ۲-۳ دستگاه تشکیل می‌دادند، در پایان سال ۱۹۳۲ سهم آن‌ها تا حد نصف کاهش یافت.

ماشین‌آلات در طول سال‌های برنامه پنج ساله اول به بزرگترین کالای وارداتی اتحاد شوروی تبدیل شد. اگر در سال ۱۹۲۶ سهم آن‌ها در واردات فقط یک ممیز دو دهم درصد بود، در سال ۱۹۳۰ این سهم هنوز به به ۵ ممیز ۴ دهم درصد می‌رسید. و در سال ۱۹۳۲ به حداکثر خود- ۱۴ رسید. بر این اساس، افزایش حتی سریعتر در کل ناوگان ماشین‌آلات اتحاد شوروی مشاهده می‌شد. همانطور که دمیتری میشوستین در کتاب خود- «تجارت خارجی و صنعتی شدن اتحاد شوروی» (۱۹۳۸) اشاره می‌کند، «در سال ۱۹۳۱ اتحاد شوروی در مدت ۱۵ سال به اندازۀ روسیه تزاری ماشین‌آلات جدید نصب کرد. علاوه بر این، قدرت و شایستگی ماشین‌آلات در اینجا پذیرفته نمی‌شود، زیرا حساب به صورت عددی برآورد می‌شود. اگر مجموعه‌ای از کیفیت را در نظر بگیریم، افزایش ناوگان تجهیزات ماشین‌ابزار اتحاد شوروی بسیار بیشتر خواهد شد. . اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی به سرعت با کشورهای اروپایی از نظر وسعت ناوگان ماشین پیشی گرفت. تنها ایالات متحدۀ آمریکا با اختلاف زیادی در پیش بود. اما از نظر تعداد ماشین‌های جدید نصب شده در طول سال در سال ۱۹۳۶، اتحاد شوروی تقریباً ایالات متحده را پشت سر گذاشت. (ما با احتساب ماشین‌های وارداتی، ۴۲۰۰۰ ماشین‌ابزار نصب کردیم).

من قبلاً نوشتم که استالین یک «مانور واردات» انجام داد تا به سرعت صنعتی شدن را محقق سازد. گفته شد که در مدت کوتاهی (۱۹۲۹-۱۹۳۲) واردات شوروی با بیشترین سهم ممکن ماشین‌آلات و تجهیزات در این واردات به شدت افزایش یافت. ارزش واردات در سال ۱۹۳۱ به اوج رسید. و از سال ۱۹۳۳ (آغاز برنامۀ پنج سالۀ دوم) واردات ماشین‌آلات و تجهیزات شوروی به شدت شروع به کاهش کرد. اقتصاد شوروی برای تشکیل پایۀ مادی و فنی به منابع داخلی اقتصاد شوروی روی آورد. در سال ۱۹۳۳، واردات ماشین‌آلات و تجهیزات نسبت به سال ۱۹۳۱به طور کلی ۴ برابر و واردات ماشین‌آلات ۲ و نیم برابر کاهش یافت. به ویژه، امکان ایجاد ابزارهای ماشینی با دقت بالا برای تولید سلاح در زمان بسیار کوتاه وجود نداشت (اگرچه مؤسسات تحقیقاتی تجربی ماشین‌آلات برش فلزات این جهت کار کردند). بنابراین، اتحاد شوروی به واردات برخی از پیچیده‌ترین ماشین‌آلات در برنامه‌های پنج سالۀ دوم و سوم ادامه داد. برخی از ماشین‌ها به منظور تلاش برای ساخت نمونه‌های داخلی به صورت تک نسخه خریداری شدند.

به طور کلی، شاخص وابستگی واردات به ماشین‌ابزار به سرعت در حال کاهش بود. واردات برخی ماشین‌آلات پیچیده، سال ۱۹۳۶ یک نقطۀ عطف بود. در آن سال تولید ماشین‌آلات خودکار، نیمه خودکار و دنده برش دو و نیم برابر شد. تولید ماشین‌آلات سنگ‌زنی تقریبً سه برابر شد. برای اولین بار در سال ۱۹۳۶ تولید سریال ماشین‌ابزارهای پیشرفته برای صنعت ساعت‌سازی، دستگاه‌های‌ سنگ‌دانه‌ای که با استفاده از قطعات استاندارد (سر دوک) می‌توانند به عنوان دستگاه‌های ویژه با کارایی بالا، ماشین‌های دوار قدرتمند و غیره مورد استفاده قرار گیرند، آغاز شد.

در اینجا یک سؤال منطقی مطرح می‌شود: اگر ماشین‌ابزار واقعاً نوعی سلاح است، پس چرا غرب جمعی این سلاح‌ها را به دشمن قسم خوردۀ خود – اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی فروخت؟ مقدم بر همه، اتحاد شوروی می‌دانست که چگونه با تضادهای بین امپریالیستی بازی کند. اگر آمریکا از فروش ماشین‌ابزار به ما امتناع می‌کرد، ما راه‌هایی بسوی لندن پیدا می‌کردیم. اگر لندن نمی‌پذیرفت، ما با برلین به مذاکره می‌نشستیم. به علاوه، باد درست به بادبان‌های صنعتی شدن شوروی وزید. منظور این است که تقریباً همزمان با شروع برنامۀ پنج سالۀ اول، بحران اقتصادی جهانی آغاز شد و غرب جمعی بسیار سازگارتر شد و تحریم‌های ضد شوروی خود را فراموش کرد. در سال ۱۹۳۱، ۵۵ ممیر ۲ دهم درصد از کل صادرات ماشین‌آلات فلزبری آمریکا توسط اتحاد جماهیر شوروی خریداری شد. سهم خرید اتحاد شوروی در صادرات ماشین‌آلات انگلیس در سال ۱۹۳۱، ۶۴ ممیز ۳ دهم و در سال ۱۹۳۲ به میزان ۸۱ درصد بود. اما در صادرات آلمان، همین شاخص در سال ۱۹۳۱، ۵۱ ممیز ۱ دهم درصد، در سال ۱۹۳۲، ۷۴ درصد و در سال ۱۹۳۳، ۶۳ درصد بود.

در تجربۀ صنعتی کردن استالین، می‌توانیم سرنخ‌های جالب زیادی در مورد چگونگی اجرای جایگزینی واردات در روسیه امروزی، به‌ویژه، با توجه به صنایع ماشین‌ابزار پیدا کنیم. ۲۹ آبان




دلایل قوی باید و معنوی

دلایل قوی باید و معنوی

متن سخنرانی یوگنی اسپیتسین، دکتر علوم تاریخ در آستانۀ صدمین سالگرد تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در آخرین پلنوم کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه

ا. م. شیری

کمی بیشتر از یک ماه تا جشن صدمین سالگرد تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بزرگ باقی مانده است. این روز فقط تاریخ ما نیست، تاریخ جهان است. پس قدرت برتر ما چه ارتباطی با این رویداد دارد؟ ما صدمین سالگرد انقلاب کبیر اکتبر را به طرز شایسته جشن نگرفتیم. این ننگ است! و اکنون، با صحبت در مورد یک سنت خاص، ما متوجه صدمین سالگرد ایجاد یک قدرت بزرگ که زینوویف، فیلسوف روس آن را اوج نه تنها روسیه، بلکه کل تمدن جهان نامید، نمی‌شویم (او به تازگی ۱۰۰ ساله شد).

حالا در خصوص بمب‌ها. در کشور ما، بسیاری از صاحبان قدرت دوست دارند به انواع رویدادهای تاریخی رجوع کنند. آن‌ها رویدادها را یا تحریف می‌کنند، یا اصلا نمی‌فهمند در مورد چه چیزی صحبت می‌کنند. من سخنرانی گنادی زیوگانوف را با دقت گوش دادم. او کاملاً درست می‌گوید. می‌خواهم تأکید کنم که سرنگونی سلطنت به طور خودکار منجر به فروپاشی امپراتوری روسیه شد. زیرا، کل جمعیت روسیه یا تابع تاج و تخت سلطنتی بودند یا غیرخودی. این بدان معناست که سرنگونی سلطنت به عنوان یک شکل از حکومت به طور خودکار به مرگ یک امپراتوری که حاکم عالی آن امپراتور بود، منجر می‌شود.

این موضوع هیچ ربطی به بلشویک‌ها نداشت. واضح است که هنوز در بهار ۱۹۱۷، شبه‌تشکل‌هایی در مناطق مختلف کشور ظاهر شدند و کارگران با همان دولت موقت معاشقه می‌کردند. به عنوان مثال، مذاکرات بین کرنسکی و شرکاء با همان استقلال‌طلبان اوکراینی را به خاطر بسپارید… از قضا موضوع اعطای خودمختاری در داخل جمهوری آیندۀ روسیه نه به روسیه کوچک و نه به پودین، بلکه به اوکراین هم در آنجا مطرح شد!

به خاطر آورید لاور کورنیلوف، فرمانده کل وقت ارتش روسیه چه کرد. او در ژوئن-ژوئیه ۱۹۱۷ در جبهه، در بخش‌هایی از ارتش رزمنده باقی ماند تا واحدهای نظامی اوکراین را تسلیم کند. اما بعد لنین را به خاطر واگذاری زمین‌های روسیه به اوکراین شوروی سرزنش خواهید کرد؟

حالا یک جنبه مهم دیگر. دربارۀ بمب‌گذاران و تروریست‌ها. بنا به دلایلی، ما ولادیمیر ایلیچ لنین را به عنوان کسی محسوب می‌کنیم که همراه با حزب، در آن شرایط مشخص تاریخی قطعات امپراتوری از هم پاشیده را جمع‌آوری کرد! ما مورخان مارکسیست باید دقیقاً از منظر تاریخ به رویدادها بنگریم و نه از بلندای سال‌ها و دهه‌های گذشته. در آن زمان جمع‌آوری قطعات امپراتوری جز از طریق تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی مطلقاً غیرممکن بود و گر نه، ما با یک جنگ داخلی جدید روبرو می‌شد.

وقتی ادعا می‌کنند که لنین در زیر اتحادیۀ جمهوری‌های شوروی بمب کار گذاشت، برای من یک سؤال مشروع پیش می‌آید: «اگر لنین اینقدر احمق بود، پس شما چرا به همان چنگک آویزان شده‌اید؟» حالا اگر همۀ واحد ملی عضو فدراسیون روسیه را، مثلاً تاتارستان، باشقیرستان و دیگران را منحل کنید، نتیچه چه خواهد بود؟ غیر از جنگ داخلی؟ اما شما این کار را نمی‌کنید، برای اینکه عواقب خطرناک آن را درک می‌کنید.

این یعنی لنین با تشکیل اتحادیۀ جمهوری‌های شوروی اشتباه کرد، اما شما که همین جمهوری‌های ملی را در چارچوب فدراسیون روسیه حفظ می‌کنید، درست می‌گویید! چه منطق شگفت‌انگیزی!

در ادامه، در اینجا ما یکی از این بمب‌گذاران تروریست، آناتولی سابچاک را بوضوح می‌بینیم نه لنین، نه استالین، نه هیچ کس دیگر و نه حتی خروشچف و برژنف را. این سابچاک، یکی از نزدیکترین یاران یلتسین و وکیل بود. رفیق سابچاک، نه فقط یک وکیل، او یک دکترای علوم و یک استاد فقه بود… چرا شما استاد فقه به رهبری کشور نگفتید معاهدۀ اتحادیه که در ۲۲ دسامبر ۱۹۲۲ توسط نمایندگان تام‌الاختیار امضاء شد، چه بود؟

دوستان، من شما را شگفت‌زده خواهم کرد. معاهدۀ اتحادیه مشتمل بر ۲۶ ماده بود. اگر آن‌ها را با دقت بخوانید، خواهید دید: این همان چیزی است که در قانون اساسی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بود و در قانون اساسی فعلی فدراسیون روسیه نیز آمده است. در آنجا فقط از  موضوع صلاحیت‌ها و اختیارات مراجع مختلف و تمایز کانون اتحادیه و تابعین فدراسیون سخن می‌رود. فهرستی از کمیساریاهای خلقی با اهمیت فدرال و جمهوری، اختیارات آن‌ها معین شده است. و در پایان در ماده 26 تصریح شده، که هر جمهوری شوروی حق دارد آزادانه از اتحادیه جدا شود. یعنی در واقع اولین قانون اساسی بود، که بعداً در ۶ ژوئیه ۱۹۲۳ با قانون اساسی جدید معروف به  قانون اساسی لنینی جایگزین شد و در دومین کنگرۀ اتحاد شوروی در ژانویه ۱۹۲۴ تصویب شد. اما این پیمان در مورد تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیسیتی شوروی به یک تکه کاغذ تبدیل شد. این فقط یک سند تاریخی بدون پشتوانۀ سیاسی بود.

اما ناگهان، در نوزدهمین کنفرانس حزب در سال ۱۹۸۸، گارباچوف، یاکولی‌یف و شرکاء بدون هیچ دلیلی می‌گویند: بیایید یک معاهدۀ اتحاد جدید منعقد کنیم! چه پیمان اتحاد جدید؟ اگر تجدید نظر در مورد اختیارات بین کانون‌های اتحادیه و جمهوری‌ها لازم بود، انجام برخی اصلاحات در قانون اساسی کافی بود تا این مسئله حل شود.

اما این برخورد نشان داد که این روند برنامه‌ریزی شده بود و عملیات توسط برخی افراد، هم در دستگاه حزب و هم در سازمان‌های امنیت دولتی در خارج از کشور آماده شده بود.

و سرانجام، بلشویک‌ها مدام به انجام اوکراینی‌سازی متهم می‌شوند. باز هم دروغ! در این مورد، یادآوری نامۀ استالین به لازار کاگانوویچ و دیگر اعضای کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اوکراین کفایت می‌کند. واقعیت این است که در سال ۱۹۲۵، قطعنامۀ کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اوکراین در مورد اوکراینی‌سازی به تصویب رسید. کارناوال به راه افتاد، هیزم زیادی جمع‌آوری شد. نخست وزیر وقت مجبور به استعفا شد و استالین کاگانوویچ را به این امید که با امیدواری به این مردم را قانع سازد، به آنجا فرستاد. اما حتی کاگانوویچ از عهدۀ این کار برنیامد. و سپس استالین مجبور شد نامه‌ای کوتاه بنویسد. این نامه در محتوای خود، جایگزین کل رساله‌های نظری می‌شود. و حالا دو نقل قول از این نامه که بیش از حد مناسب است.

اول: «ما مخالف اوکراینی‌شدن نیستیم. این یک روند طبیعی و یک فرآیند طولانی است، که با پیوستن جمعیت روستایی اوکراین به صفوف بخش صنعتی به درجۀ بلوغ می‌رسد». یعنی زمانی که آنچه که گذار به کیفیت بازار نامیده می‌شود، رخ می‌دهد. شما اکنون اوکراینی کردن اجباری توده‌های پرولتری روس‌های دونباس و کریووی‌روگ را انجام می‌دهید. این اوکراینی‌سازی اجباری شکلی از آزادی ملی نیست، بلکه نوعی ستم ملی است که می‌تواند در میان توده‌های پرولتری روس فقط شوونیسم ضد اوکراینی را تحریک کند.

دوم: «در اثر ضعف کادرهای کمونیست بومی، روشنفکران بومی همیشه اوکراینی‌سازی را زیر شعارهای از هر چیزی روسی دور کن! از هر چیز شوروی دوری کن! از مسکو دوری کن! انجام می‌دهند»… این است ماهیت اوکراینی‌سازی که در آن زمان انجام گرفت و با آن برخورد شد. هنگامی که بعداً در اوایل دورۀ رهبری برژنف تلاش‌هایی برای انجام همان اوکراینی‌سازی به عمل آمد، آن هم شکست خورد. تصادفی نبود که برژنف را از سمت دبیر اولی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اوکراین برکنار کردند. زیرا، به قول خود لئونید برژنف، رفیق بر مواضع باگدان خملنیتسکی محکم ایستاده بود. ضمناً، در سال ۱۹۷۰ در دورۀ پترو شلست بود که این شرور، لئونید کراوچوک به دستگاه ایدئولوژیک کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اوکراین راه یافت…

و در نهایت، این دقیقاً همان نوع اوکراینی‌سازی به روش ضدکمونیستی بود که در زمان گارباچوف با برآمد جنبش برای بازسازی «روخ» (حزب مردم اوکراین) اغلب فقط شرکت ملی‌گرایان ​​اتفاق افتاد. از قضا باتکاء همین «روخ» بود، که کراوچوک به عنوان رئیس شورای عالی اوکراین شوروی انتخاب شد.

در اینجا باز هم یک سؤال برای من پیش می‌آید: «این چه ربطی به لنین و استالین دارد؟» نیازی به باد در غبغب انداختن نیست.

من این واقعیت‌ها را به دلایل روشن برای شما برشمردم. زیرا، در مناظره و در مبارزه با مخالفانمان، به تعبیر ملایم، از تعبیر صریح «دشمنان خلق» استفاده نخواهم کرد. من به شیوۀ دیگر می‌گویم: باید همیشه با استدلال و حقایق، بدون بالا بردن دست‌ها برای زدن، بر سر آن‌ها کوبید. زیرا، ترویج ایده‌های سوسیالیسم همیشه زمانی ارزشمند است که با حقایق و استدلال‌های تاریخی پشتیبانی شود. پس بیایید پیروز شویم! متشکرم!

۲۷ آبان ۱۴۰۱