داستان انتشار مجله دنیا و بازخوانی قتل تقی ارانی

خسرو باقری برگرفته از شرق

 دکتر تقی ارانی در مهرماه 1312/1933 از وزارت معارف درخواست کرد که به او اجازه داده شود تا در تهران، مجله ماهانه‌ای با عنوان تندر و با مسلک علمی و اقتصادی و صنعتی و اجتماعی طبع و نشر کند. مدیرکل این وزارتخانه، شاید از آن جهت که این عنوان کلمه پارسی سره نبود، با اعطای امتیاز موافقت نکرد. دکتر ارانی ماه بعد درخواست خود را با عنوان ماتریالیسم تکرار کرد، اما این‌بار هم از طرف شورای‌عالی معارف به ایشان ابلاغ کردند که چون این اسم یک واژه اروپایی است، از پذیرش آن معذورند. در این زمان، یکی از برنامه‌های وزارت معارف و شورای‌عالی معارف، این بود که از آلوده‌شدن زبان فارسی به کلمات فرنگی جلوگیری کند. برای بار سوم، دکتر ارانی عنوان «دنیا» را پیشنهاد کرد که ترجمه کلمه لوموند، روزنامه معروف فرانسوی به سردبیری هانری باربوس بود. شورای‌عالی معارف از آنجا که دنیا یک واژه عربی بود که دیگر شناسنامه فارسی گرفته بود، موافقت خود را با آن اعلام و پروانه یا جواز مجله را در آذرماه 1312 صادر کرد (مؤمنی. 9).

مجله دنیا برای مدتی کوتاه، یعنی کمی بیش از یک سال، به سرپرستی دکتر ارانی و یاری دو نفر از برجستگان ادب و فرهنگ و دانش آن زمان جامعه ما انتشار یافت. امروز پس از نزدیک به 80 سال، با وجود جثه کوچک، پدیده‌ای‌ است بزرگ که نه‌تنها اهمیتی تاریخی دارد، بلکه مطالب آن، مانند بنیان‌گذارش همچنان زنده است. ارانی و یارانش توانستند با زیرکی و با زبانی ساده، در محیط عقب‌مانده و بسته زمان خویش، که استبداد سیاسی همه را خفه می‌کرد، پیشرفته‌ترین اندیشه‌های علمی، فلسفی و اجتماعی را گسترش دهند.

مجله دنیا در بهمن‌ماه 1312، با قطع خشتی، در سی‌ودو صفحه دوستونی، در تهران به مدیریت و رهبری دکتر تقی ارانی منتشر شد. روی جلد مجله قید شده بود که فاصله انتشار آن، ماهی یک مرتبه، قیمت اشتراک سالانه بیست ریال و قیمت تک‌شماره، دو ریال است. افزون بر دکتر ارانی (که علاوه بر نام «ت. ارانی»، از نام مستعار احمد قاضی هم استفاده می‌کرد)؛ ایرج اسکندری (با نام مستعار ا. جمشید)، بزرگ علوی (با نام مستعار فریدون ناخدا)، ابوالقاسم اشتری، حسین افشار، د. رجبی، نورالله بهبهانی، عباس قزل‌ایاغ، ایراندخت، ا. نور (ابوالقاسم نراقی)، م. ن. و ا.خ (انور خامه‌ای) از نویسندگان مجله بودند. از کسانی که به انتشار مجله دنیا کمک می‌کردند، باید از علی شهیدزاده و اکبر افشار قتولی که کارگر چاپخانه بود، نام برد. رسم کار مجله این بود که هر ماه یا یک ماه‌ونیم، نشست تحریریه متشکل از ارانی، اسکندری و علوی تشکیل می‌شد و برنامه شماره آینده مجله را تنظیم می‌کرد (مؤمنی.113).

اما فاصله انتشار مجله حفظ نشد. پس از انتشار منظم شش شماره، شماره هفتم آن با یک ماه تأخیر در شهریور 1313 و شماره هشتم آن با دو ماه تأخیر در آذرماه همان سال انتشار یافت. سرانجام آخرین شماره آن، که سه شماره ده و یازده و دوازده را یکجا در بر می‌گرفت، در 96 صفحه و پس از چهار ماه تأخیر در خرداد 1314/1935 منتشر شد. پس از آن، برخلاف وعده‌های داده‌شده مبنی بر ایجاد بعضی تغییرات یا نگارش برخی مقالات در شماره‌های بعد، مجله برای همیشه تعطیل شد.

دکتر ارانی، «مدیر و رهبر» مجله، در تابستان 1313/1934 برای مطالعات علمی و شاید برقراری بعضی پیوندهای سیاسی به آلمان سفر کرد و احتمالا عدم انتشار مجله در مردادماه آن سال، ناشی از این مسئله بوده است. مشکل مالی و مشغله‌های گوناگون دکتر ارانی از مهم‌ترین دلایل عدم انتشار به‌موقع شماره‌های بعدی مجله دنیا بود. اما تعطیلی مجله به احتمال زیاد، به سازمان‌دهی مخفیانه دوباره «فرقه کمونیست» و عضویت مدیر و چند نفر از نویسندگان آن در این فرقه مربوط بوده است. «در سال 1313، گروه‌های مختلفی از کمونیست‌های ایران، با تشکیل یک مرکز رهبری در تهران، برای احیای فرقه کمونیست ایران اقداماتی به عمل آوردند. دکتر ارانی یکی از اعضای سه‌گانه [در کنار عزت‌الله سیامک و عبدالصمد کامبخش] این مرکز رهبری بود. کار میان دانشجویان و جوانان روشنفکر به او محول شد. ارانی در جریان تدریس و ضمن ملاقات‌های خود با محصلین و دانشجویان، علاقه آنان را به سوی آرمان‌های خود جلب می‌کرد و مستعدترین آنان را در صفوف سازمان متشکل می‌ساخت و به سوی فعالیت در میان سایر دانش‌آموزان و دانشجویان سوق می‌داد. در مدت فعالیت ارانی در میان دانشجویان، اعتصاب‌های متعددی در دانشکده‌های تهران انجام گرفت که برخی از آنها با کامیابی همراه بود»، (اخگر. 10). گروه پنجاه و سه نفر، محصول این فعالیت‌های دکتر ارانی و یارانش بود. بنابراین به نظر می‌رسد که در این شرایط، مدیر و نویسندگان مجله دنیا، انتشار آن را که علنی بوده است؛ در تعارض با فعالیت مخفی فرقه، یا دست‌کم برای آن خطرآفرین می‌دانسته‌اند.

برای درک بهتر روش و هدف مجله، باید به مطلبی که در صفحه آخر شماره‌های 2 تا 5 به‌ طور مکرر آمده است، اشاره شود: «مجله دنیا خواننده خود را با دنیای متمدن امروز کاملا آشنا می‌کند. هر کس که می‌خواهد در دنیای پرهیجان امروز، محدود نماند و با علوم، صنایع، اجتماعات و هنرهای ظریفه بشر قرن بیستم و تکامل تمدن وی آشنا گردد، لازم است مجله دنیا را بخواند» (مؤمنی. 16). قصد ارانی این بود که تمام علوم دقیقه، یعنی فیزیک، شیمی، فیزیک‌وشیمی، زیست‌شناسی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را با اسلوب دیالکتیک مورد بررسی و تحلیل قرار دهد.

و در این هدف، آرمان گروهی از دانشمندان اروپایی را دنبال می‌کرد که در آن هنگام انجمن‌هایی را در اروپا به وجود آورده بودند تا علوم را در پرتو مارکسیسم توضیح دهند. دکتر ارانی درواقع با نوشتن سلسله‌مقاله‌هایی در مجله دنیا با نام خود یا نام‌های مستعاری چون احمد قاضی، به این کار عظیم دست زد و سپس با استفاده از این مقاله‌ها و نوشته‌های دیگر، کتاب‌هایی را هم در زمینه فیزیک، شیمی، بیولوژی و پسیکولوژی منتشر کرد. از میان این کتاب‌ها، چهار کتاب فیزیک در 12 بخش، شیمی در 12 بخش، بیولوژی در دو جلد (نباتات و حیوانات) و تئوری‌های علم با عنوان علوم دقیقه بین سال‌های 1309 تا 1315 برای تدریس در دبیرستان‌ها نوشته شدند. دکتر ارانی غیر از مقاله‌هایی که درباره علوم نوشت و در آنها به تشریح جهان‌بینی علمی و اسلوب منطقی پرداخت؛ مقاله‌های دیگری را هم در مجله دنیا منتشر کرد که از میان آنها می‌توان از «اتم و بعد چهارم»، «صنایع عظیم دنیای مادی امروز»، «تکامل، تبعیت به محیط و ارث»، «فرضیه نسبی(در 3 شماره)»، «ماتریالیسم دیالکتیک، بخش‌های دوم و سوم»، «زندگی و روح هم مادی است»، عرفان و اصول مادی (در 3 شماره)، بشر از نظر مادی (در 2 شماره)، «پول از نظر اقتصادی و اهمیت آن در اجتماع فعلی (بخش دوم)» نام برد.

علاوه بر دکتر ارانی، ایرج اسکندری با نام مستعار ا. جمشید (با مقاله‌هایی چون ماشینیسم، جبر و اختیار در دو شماره، «ارزش، قیمت و کار»، «حقوق و اصول مادی»، «ماتریالیسم دیالکتیک بخش اول» و «پول از نظر اقتصادی و اهمیت آن در اجتماع فعلی، بخش اول»؛ و بزرگ علوی با نام‌های مستعار فریدون ناخدا و ف. ن (با مقاله‌هایی چون «هنر و ماتریالیسم»، «خوابیدن و خواب دیدن»، «زن و ماتریالیسم»، «هنر نو در ایران» و ترجمه داستان یا مقاله‌هایی از اشتفان تسوایگ در 5 شماره، روادور کورلی و اپتن سینکلر) سهم مهمی در انتشار مجله داشتند.

دکتر ارانی در نوشته‌های فلسفی خود در مجله دنیا که به طور عمده بر پایه کتاب سرمایه اثر کارل مارکس، آنتی دورینگ، منشأ خانواده و دولت و پایان فلسفه کلاسیک آلمان، (آثار فریدریش انگلس) و ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم اثر ولادیمیر ایلیچ لنین نوشته شده است، به توضیح اصول اساسی فلسفه مارکسیستی، دیالکتیک، ماتریالیسم فلسفی و ماتریالیسم تاریخی می‌پرداخت. او در این مقاله‌ها که گاه با نام احمد قاضی به نگارش درآمده‌اند، مکتب‌های مختلف ایدئالیستی، آمپیریک، پوزیتویستی و نیز ماتریالیسم متافیزیک را مورد نقد قرار می‌داد و عقاید افلاطون، لایب‌نیتس، دکارت، برکلی، کانت، هیوم، هگل، شوپنهاور، اوگوست کنت، ماخ، برگسن و دیگران را به‌عنوان نمایندگان مکتب‌های مختلف ایدئالیستی، به چالش می‌کشید. این سلسله‌مقاله‌ها، نخستین و جامع‌ترین بیان اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی در زبان فارسی به شمار می‌روند.

دکتر ارانی در کتاب «تئوری‌های علم»، که بنیاد آن، مقاله‌های ارانی در دنیا بود، قانون‌مندی پدیده‌های تاریخی، ضرورت و منطق تاریخی پیدایش این یا آن جریان و این یا آن دوران را مورد بحث قرار داد و با نظریه ایدئالیستی که تاریخ را انبوه در هم تصادف‌های غیرقابل توضیح و نامعقول می‌داند، مخالفت می‌کرد. ارانی در مقاله‌های خویش نشان می‌داد که تاریخ بشر در یک سیر تکاملی قرار دارد که به سوی آزادی کار از قید استثمار پیش می‌رود. او در مقاله بشر از نظر مادی نوشت: «متوجه‌شدن به عیب اجتماع قدم اول رفع آن است». و «سیر جبری تاریخ قابل انسداد نیست».

دکتر ارانی در مجله دنیا به نقد همه‌جانبه اندیشه‌های متداول روشنفکران آن عصر، به‌ویژه عرفان‌مآبی محمدعلی فروغی و برادرش، ابوالحسن فروغی برخاست. در عین حال او با نظریه بازگشت به دوران پیشاماشین که آن موقع از طرف احمد کسروی مطرح می‌شد، مخالفت می‌کرد. او در کتاب عرفان و اصول مادی می‌نویسد: «برای خوشبختی بشر در هم شکستن ماشین، بیانگر انحطاط و عقب‌رفتن است. باید یک قدم جلوتر رفت و موقعیت غلط ماشین را در هم شکست» (طبری. 6).

با آنکه نویسندگان دنیا می‌کوشیدند که «حتی‌الامکان طریقه ساده و عادی را در نوشتن رعایت کنند»، اما از یک طرف زبان مجله‌ای علمی-فلسفی، آن هم با فقر واژگان علمی و فلسفی آن دوران، نمی‌توانست چنان باشد که توده وسیعی بتوانند آن را مطالعه کنند، و از طرف دیگر عاملی که نویسندگان دنیا را وادار به دشوارنویسی می‌کرد، سانسور بود. دکتر ارانی در بازجویی‌های خود می‌گوید: «مجله دنیا را نه تنها وزارت فرهنگ، بلکه اداره پلیس هم سانسور می‌کرد» (مؤمنی. 18) و به همین دلیل، نویسندگان نه‌تنها از بحث مفصل و روشن درباره مسائل جاری سیاسی و اجتماعی تا حدود زیادی خودداری می‌کردند؛ بلکه اصول افکار فلسفی خود را نیز به زبانی بیان می‌کردند که عوامل سانسور در وزارت فرهنگ و اداره پلیس از درک آن عاجز باشند.

در سال 1312/1933 مجله دنیا در مقاله مهمی، به تشریح جامعه عقب‌مانده ایران می‌پردازد و می‌نویسد: «از جمعیت ده میلیونی کشور، شش میلیون دهقان ایلیاتی، فقیر و بی‌سواد و در قید اسارت تعصبات و خرافات می‌باشند که با وسایل خیلی ساده زراعت و زمین و محصول‌های آن سروکار دارند و تحت تأثیر فلاکت‌های طبیعی و اجتماعی، عموما ترسو، مطیع، متعصب، مکار و محروم از مزایای تمدن بشر امروزی‌اند. چهار میلیون هم شهری هستند که خود به دو میلیون شهرنشین متوسط و یک میلیون متمول و یک میلیون عمله شهری و کارخانه‌ای تقسیم شده‌اند و از مجموع اینها، تنها یک میلیون نفر متمول و یک میلیون نفر از افراد طبقه متوسط، باسواد هستند. از این باسوادان، عده‌ای بنا به علل موقعیت اجتماعی و طبقاتی‌شان، متعصب و کهنه‌پرست و عده دیگری دارای اندیشه‌های انسان‌دوستانه ایدئالیستی هستند. با این وجود، از منورالفکرهای شهری، هستند کسانی که هنوز فاسد نشده‌اند و برحسب موقعیت اجتماعی خود، از پیشرفت و مبارزه جانبداری می‌کنند. در حقیقت همین‌ها هستند که مخاطب مجله دنیا هستند» (مؤمنی. 19). با وجود این شرایط دشوار، عطش و حساسیت جامعه درس‌خوانده و جوانان به مقاله‌های دنیا چنان بود که مجله به‌ رغم همه دشواری‌های زبانی و سنگینی مطالب، از همان شماره نخست، در جامعه منورالفکر و توده کم‌سواد با استقبال مواجه شد. «انتشار دنیا مثل آن بود که در میان هوای محبوس شب‌مانده و بوگرفته، یک نسیم آزاد و خنک و مهیج، وزیدن گرفته، گلوی خشک انسان را تازه کند». در کنار روشنفکران، زن‌های جوان با‌سواد نیز به مجله دنیا اظهار علاقه می‌کردند. باید اضافه کرد که مجله دنیا، نه‌تنها در زمان انتشار در ذهن جوانان و روشنفکران اثر گذاشت، بلکه حتی پس از تعطیلی آن نیز، شماره‌های آن دست به دست می‌شد. برای نمونه احسان طبری می‌نویسد که در سال 1314/1935 برای نخستین بار مجموعه کاملی از دوازده شماره دنیا به دستش رسیده است. طبری به جرم مطالعه دنیا و آشنایی با چند نفر از شاگردان دکتر ارانی، در اردیبهشت 1316 دستگیر و زندانی شد.

انتشار مجله دنیا در سال 1312/1933 با خیزش فاشیسم در جهان سرمایه‌داری به‌ویژه در آلمان هم‌زمان بود. دکتر ارانی با آگاهی کامل از این خطر، زبان و قلم خود را متوجه فاشیسم کرد. «او تئوری نژادی روزنبرگ -نظریه‌پرداز فاشیسم آلمان- را در همه جا و هر زمان، با شجاعت و صراحت افشا می‌کرد. در این زمان، ایران یکی از کانون‌های تبلیغات فاشیستی بود و رژیم رضا شاه پهلوی برای آن زمینه‌سازی می‌کرد. روزنامه «ایران باستان» به مدیریت سیف آزاد و کلوپی علنی به همین نام، نسخه دست‌دومی از فاشیسم را ارائه و نقش «صلیب شکسته» را در کاشی‌کاری‌های «دروازه دولت» جست‌وجو می‌کردند» (طبری. 7). آنها می‌خواستد برای فاشیسم ریشه ایرانی بیابند و افسانه پوچ نژاد خالص آریایی را ساز کرده بودند. عمال ستون پنجم فاشیسم هیتلری در ایران به‌تدریج متشکل می‌شدند و دولت وقت که هرگونه تجمعی را بی‌رحمانه سرکوب می‌کرد، با دیده اغماض، بر گردهمایی‌های هواداران فاشیسم می‌نگریست.

افشاگری‌های ارانی و یارانش علیه فاشیسم و مبارزه آنها در دفاع از حقوق مردم زحمتکش ایران، خشم رژیم حاکم بر ایران را برانگیخت: «مهم‌ترین دستگیری‌ها در اردیبهشت 1316 به وقوع پیوست. در این سال، پلیس پنجاه‌و‌سه نفر را به اتهام تشکیل سازمان مخفی اشتراکی، انتشار بیانیه اول ماه می، سازمان‌دهی اعتصابات دانشکده فنی و کارخانه نساجی اصفهان و ترجمه کتاب‌های الحادی کاپیتال مارکس و مانیفست کمونیست دستگیر کرد… شخصیت اصلی پنجاه‌و‌سه نفر، استاد 36‌ساله فیزیک، تقی ارانی بود. او فرزند یکی از کارمندان دون‌پایه وزارت مالیه بود که در تبریز (15 شهریور 1281) به دنیا آمد و در تهران بزرگ شد. ارانی با رتبه اول از دارالفنون (1299) و دانشکده پزشکی فارغ‌التحصیل شد و در سال 1302 با استفاده از بورس تحصیلی به آلمان رفت [در سال تحصیلی 1924-1925 موفق به گذراندن دکتری خود شده و در تابستان 1926 شروع به کارهای مربوط به دکتری خود نموده و در دوره زمستانی 1927-1928/1307 خاتمه پذیرفت].

ارانی در سال‌های اقامت در آلمان، آثار مارکس، انگلس، کائوتسکی و لنین را با دقت و اشتیاق مطالعه کرد، به جنبش‌های چپ اروپایی بسیار علاقه‌مند شد و با روزنامه پیکار و (بیرق انقلاب) همکاری کرد. او هنگام بازگشت به ایران (1309)، مارکسیستی آگاه و سوسیالیستی معتقد بود». (آبراهامیان. 193).

در دادگاه، دکتر تقی ارانی، محاکمه خود را با دادگاه‌های پوشالی نازی‌های فاشیست مقایسه و پلیس را به ارتکاب شکنجه متهم کرد. او اعلام کرد که قانون 1310، حق آزادی بیان مندرج در قانون اساسی مشروطیت را نقض می‌کند و ثابت کرد که هیچ قانونی نمی‌تواند از اشاعه اجتناب‌ناپذیر سوسیالیسم و کمونیسم جلوگیری کند. دکتر ارانی به حداکثر مجازات یعنی ده سال زندان انفرادی محکوم شد (آبراهامیان. 198).

ارانی از 1001 روز زندگی زندانی خویش، تنها 222 روز را در صحن عمومی زندان به سر برد که از این مدت، تنها 46 روز را در زندان قصر بوده، در‌حالی‌که بقیه مدت، یعنی 779 روز دیگر را در زندان‌های انفرادی موقت محبوس بود. از این مدت نیز، 81 روز آن را در انفرادی‌های معمولی کریدور عذاب و 698 روز بقیه را در همان اتاق مرگ و در همان کریدور، در زیر شکنجه زندگی را می‌گذرانده است… دستور داده بودند که غذا و دارو که از خارج زندان می‌آوردند، به دکتر ارانی داده نشود و او با یک پیراهن و زیر‌شلواری، بدون لباس و رختخواب، روی سمنت در کریدور شماره 3 به سر می‌برد و پس از ابتلا به بیماری، دستور داده شد که اطبای زندان از دکتر ارانی عیادت نکنند (روزنامه اطلاعات. 1322/11/23). سرانجام به شیوه معمول آن روز، به دستور شاه و رئیس شهربانی – سرپاس رکن‌الدین مختاری-، پزشک احمدی با تزریق آمپول هوا، در ساعت 13:30 روز 14 بهمن 1318 به زندگی زندانی شماره 740، دکتر تقی ارانی، بنیان‌گذار مجله دنیا، پایان داد. به این ترتیب دکتر ارانی ثابت کرد که نه‌فقط از جهت شخصیت عقلی خود، بلکه از جهت سجایای انسانی خویش، انسان بزرگی است و از آنجا که اجتماع این دو مبدأ در تاریخ نادر است، بدون تردید ارانی از بزرگان تاریخ ما و تاریخ معاصر است (طبری. 7).

منابع:

1- آبراهامیان، یرواند؛ ایران بین دو انقلاب؛ ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی؛ نشر نی؛ چاپ شانزدهم؛ 1389؛ تهران

2-  اخگر، مسعود؛ آخرین دفاع دکتر تقی ارانی در دادگاه جنایی تهران؛ بی‌جا؛ بی‌نا؛ بی‌تا

3-  طبری، احسان؛ آخرین دفاع دکتر تقی ارانی در دادگاه جنایی تهران؛ بی جا؛ بی نا؛ بی‌تا
4- مؤمنی، باقر؛ دنیای ارانی؛ انتشارات خجسته؛ 1384؛ تهران

 دکتر تقی ارانی در مهرماه 1312/1933 از وزارت معارف درخواست کرد که به او اجازه داده شود تا در تهران، مجله ماهانه‌ای با عنوان تندر و با مسلک علمی و اقتصادی و صنعتی و اجتماعی طبع و نشر کند. مدیرکل این وزارتخانه، شاید از آن جهت که این عنوان کلمه پارسی سره نبود، با اعطای امتیاز موافقت نکرد. دکتر ارانی ماه بعد درخواست خود را با عنوان ماتریالیسم تکرار کرد، اما این‌بار هم از طرف شورای‌عالی معارف به ایشان ابلاغ کردند که چون این اسم یک واژه اروپایی است، از پذیرش آن معذورند. در این زمان، یکی از برنامه‌های وزارت معارف و شورای‌عالی معارف، این بود که از آلوده‌شدن زبان فارسی به کلمات فرنگی جلوگیری کند. برای بار سوم، دکتر ارانی عنوان «دنیا» را پیشنهاد کرد که ترجمه کلمه لوموند، روزنامه معروف فرانسوی به سردبیری هانری باربوس بود. شورای‌عالی معارف از آنجا که دنیا یک واژه عربی بود که دیگر شناسنامه فارسی گرفته بود، موافقت خود را با آن اعلام و پروانه یا جواز مجله را در آذرماه 1312 صادر کرد (مؤمنی. 9).

مجله دنیا برای مدتی کوتاه، یعنی کمی بیش از یک سال، به سرپرستی دکتر ارانی و یاری دو نفر از برجستگان ادب و فرهنگ و دانش آن زمان جامعه ما انتشار یافت. امروز پس از نزدیک به 80 سال، با وجود جثه کوچک، پدیده‌ای‌ است بزرگ که نه‌تنها اهمیتی تاریخی دارد، بلکه مطالب آن، مانند بنیان‌گذارش همچنان زنده است. ارانی و یارانش توانستند با زیرکی و با زبانی ساده، در محیط عقب‌مانده و بسته زمان خویش، که استبداد سیاسی همه را خفه می‌کرد، پیشرفته‌ترین اندیشه‌های علمی، فلسفی و اجتماعی را گسترش دهند.

مجله دنیا در بهمن‌ماه 1312، با قطع خشتی، در سی‌ودو صفحه دوستونی، در تهران به مدیریت و رهبری دکتر تقی ارانی منتشر شد. روی جلد مجله قید شده بود که فاصله انتشار آن، ماهی یک مرتبه، قیمت اشتراک سالانه بیست ریال و قیمت تک‌شماره، دو ریال است. افزون بر دکتر ارانی (که علاوه بر نام «ت. ارانی»، از نام مستعار احمد قاضی هم استفاده می‌کرد)؛ ایرج اسکندری (با نام مستعار ا. جمشید)، بزرگ علوی (با نام مستعار فریدون ناخدا)، ابوالقاسم اشتری، حسین افشار، د. رجبی، نورالله بهبهانی، عباس قزل‌ایاغ، ایراندخت، ا. نور (ابوالقاسم نراقی)، م. ن. و ا.خ (انور خامه‌ای) از نویسندگان مجله بودند. از کسانی که به انتشار مجله دنیا کمک می‌کردند، باید از علی شهیدزاده و اکبر افشار قتولی که کارگر چاپخانه بود، نام برد. رسم کار مجله این بود که هر ماه یا یک ماه‌ونیم، نشست تحریریه متشکل از ارانی، اسکندری و علوی تشکیل می‌شد و برنامه شماره آینده مجله را تنظیم می‌کرد (مؤمنی.113).

اما فاصله انتشار مجله حفظ نشد. پس از انتشار منظم شش شماره، شماره هفتم آن با یک ماه تأخیر در شهریور 1313 و شماره هشتم آن با دو ماه تأخیر در آذرماه همان سال انتشار یافت. سرانجام آخرین شماره آن، که سه شماره ده و یازده و دوازده را یکجا در بر می‌گرفت، در 96 صفحه و پس از چهار ماه تأخیر در خرداد 1314/1935 منتشر شد. پس از آن، برخلاف وعده‌های داده‌شده مبنی بر ایجاد بعضی تغییرات یا نگارش برخی مقالات در شماره‌های بعد، مجله برای همیشه تعطیل شد.

دکتر ارانی، «مدیر و رهبر» مجله، در تابستان 1313/1934 برای مطالعات علمی و شاید برقراری بعضی پیوندهای سیاسی به آلمان سفر کرد و احتمالا عدم انتشار مجله در مردادماه آن سال، ناشی از این مسئله بوده است. مشکل مالی و مشغله‌های گوناگون دکتر ارانی از مهم‌ترین دلایل عدم انتشار به‌موقع شماره‌های بعدی مجله دنیا بود. اما تعطیلی مجله به احتمال زیاد، به سازمان‌دهی مخفیانه دوباره «فرقه کمونیست» و عضویت مدیر و چند نفر از نویسندگان آن در این فرقه مربوط بوده است. «در سال 1313، گروه‌های مختلفی از کمونیست‌های ایران، با تشکیل یک مرکز رهبری در تهران، برای احیای فرقه کمونیست ایران اقداماتی به عمل آوردند. دکتر ارانی یکی از اعضای سه‌گانه [در کنار عزت‌الله سیامک و عبدالصمد کامبخش] این مرکز رهبری بود. کار میان دانشجویان و جوانان روشنفکر به او محول شد. ارانی در جریان تدریس و ضمن ملاقات‌های خود با محصلین و دانشجویان، علاقه آنان را به سوی آرمان‌های خود جلب می‌کرد و مستعدترین آنان را در صفوف سازمان متشکل می‌ساخت و به سوی فعالیت در میان سایر دانش‌آموزان و دانشجویان سوق می‌داد. در مدت فعالیت ارانی در میان دانشجویان، اعتصاب‌های متعددی در دانشکده‌های تهران انجام گرفت که برخی از آنها با کامیابی همراه بود»، (اخگر. 10). گروه پنجاه و سه نفر، محصول این فعالیت‌های دکتر ارانی و یارانش بود. بنابراین به نظر می‌رسد که در این شرایط، مدیر و نویسندگان مجله دنیا، انتشار آن را که علنی بوده است؛ در تعارض با فعالیت مخفی فرقه، یا دست‌کم برای آن خطرآفرین می‌دانسته‌اند.

برای درک بهتر روش و هدف مجله، باید به مطلبی که در صفحه آخر شماره‌های 2 تا 5 به‌ طور مکرر آمده است، اشاره شود: «مجله دنیا خواننده خود را با دنیای متمدن امروز کاملا آشنا می‌کند. هر کس که می‌خواهد در دنیای پرهیجان امروز، محدود نماند و با علوم، صنایع، اجتماعات و هنرهای ظریفه بشر قرن بیستم و تکامل تمدن وی آشنا گردد، لازم است مجله دنیا را بخواند» (مؤمنی. 16). قصد ارانی این بود که تمام علوم دقیقه، یعنی فیزیک، شیمی، فیزیک‌وشیمی، زیست‌شناسی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را با اسلوب دیالکتیک مورد بررسی و تحلیل قرار دهد.

و در این هدف، آرمان گروهی از دانشمندان اروپایی را دنبال می‌کرد که در آن هنگام انجمن‌هایی را در اروپا به وجود آورده بودند تا علوم را در پرتو مارکسیسم توضیح دهند. دکتر ارانی درواقع با نوشتن سلسله‌مقاله‌هایی در مجله دنیا با نام خود یا نام‌های مستعاری چون احمد قاضی، به این کار عظیم دست زد و سپس با استفاده از این مقاله‌ها و نوشته‌های دیگر، کتاب‌هایی را هم در زمینه فیزیک، شیمی، بیولوژی و پسیکولوژی منتشر کرد. از میان این کتاب‌ها، چهار کتاب فیزیک در 12 بخش، شیمی در 12 بخش، بیولوژی در دو جلد (نباتات و حیوانات) و تئوری‌های علم با عنوان علوم دقیقه بین سال‌های 1309 تا 1315 برای تدریس در دبیرستان‌ها نوشته شدند. دکتر ارانی غیر از مقاله‌هایی که درباره علوم نوشت و در آنها به تشریح جهان‌بینی علمی و اسلوب منطقی پرداخت؛ مقاله‌های دیگری را هم در مجله دنیا منتشر کرد که از میان آنها می‌توان از «اتم و بعد چهارم»، «صنایع عظیم دنیای مادی امروز»، «تکامل، تبعیت به محیط و ارث»، «فرضیه نسبی(در 3 شماره)»، «ماتریالیسم دیالکتیک، بخش‌های دوم و سوم»، «زندگی و روح هم مادی است»، عرفان و اصول مادی (در 3 شماره)، بشر از نظر مادی (در 2 شماره)، «پول از نظر اقتصادی و اهمیت آن در اجتماع فعلی (بخش دوم)» نام برد.

علاوه بر دکتر ارانی، ایرج اسکندری با نام مستعار ا. جمشید (با مقاله‌هایی چون ماشینیسم، جبر و اختیار در دو شماره، «ارزش، قیمت و کار»، «حقوق و اصول مادی»، «ماتریالیسم دیالکتیک بخش اول» و «پول از نظر اقتصادی و اهمیت آن در اجتماع فعلی، بخش اول»؛ و بزرگ علوی با نام‌های مستعار فریدون ناخدا و ف. ن (با مقاله‌هایی چون «هنر و ماتریالیسم»، «خوابیدن و خواب دیدن»، «زن و ماتریالیسم»، «هنر نو در ایران» و ترجمه داستان یا مقاله‌هایی از اشتفان تسوایگ در 5 شماره، روادور کورلی و اپتن سینکلر) سهم مهمی در انتشار مجله داشتند.

دکتر ارانی در نوشته‌های فلسفی خود در مجله دنیا که به طور عمده بر پایه کتاب سرمایه اثر کارل مارکس، آنتی دورینگ، منشأ خانواده و دولت و پایان فلسفه کلاسیک آلمان، (آثار فریدریش انگلس) و ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم اثر ولادیمیر ایلیچ لنین نوشته شده است، به توضیح اصول اساسی فلسفه مارکسیستی، دیالکتیک، ماتریالیسم فلسفی و ماتریالیسم تاریخی می‌پرداخت. او در این مقاله‌ها که گاه با نام احمد قاضی به نگارش درآمده‌اند، مکتب‌های مختلف ایدئالیستی، آمپیریک، پوزیتویستی و نیز ماتریالیسم متافیزیک را مورد نقد قرار می‌داد و عقاید افلاطون، لایب‌نیتس، دکارت، برکلی، کانت، هیوم، هگل، شوپنهاور، اوگوست کنت، ماخ، برگسن و دیگران را به‌عنوان نمایندگان مکتب‌های مختلف ایدئالیستی، به چالش می‌کشید. این سلسله‌مقاله‌ها، نخستین و جامع‌ترین بیان اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی در زبان فارسی به شمار می‌روند.

دکتر ارانی در کتاب «تئوری‌های علم»، که بنیاد آن، مقاله‌های ارانی در دنیا بود، قانون‌مندی پدیده‌های تاریخی، ضرورت و منطق تاریخی پیدایش این یا آن جریان و این یا آن دوران را مورد بحث قرار داد و با نظریه ایدئالیستی که تاریخ را انبوه در هم تصادف‌های غیرقابل توضیح و نامعقول می‌داند، مخالفت می‌کرد. ارانی در مقاله‌های خویش نشان می‌داد که تاریخ بشر در یک سیر تکاملی قرار دارد که به سوی آزادی کار از قید استثمار پیش می‌رود. او در مقاله بشر از نظر مادی نوشت: «متوجه‌شدن به عیب اجتماع قدم اول رفع آن است». و «سیر جبری تاریخ قابل انسداد نیست».

دکتر ارانی در مجله دنیا به نقد همه‌جانبه اندیشه‌های متداول روشنفکران آن عصر، به‌ویژه عرفان‌مآبی محمدعلی فروغی و برادرش، ابوالحسن فروغی برخاست. در عین حال او با نظریه بازگشت به دوران پیشاماشین که آن موقع از طرف احمد کسروی مطرح می‌شد، مخالفت می‌کرد. او در کتاب عرفان و اصول مادی می‌نویسد: «برای خوشبختی بشر در هم شکستن ماشین، بیانگر انحطاط و عقب‌رفتن است. باید یک قدم جلوتر رفت و موقعیت غلط ماشین را در هم شکست» (طبری. 6).

با آنکه نویسندگان دنیا می‌کوشیدند که «حتی‌الامکان طریقه ساده و عادی را در نوشتن رعایت کنند»، اما از یک طرف زبان مجله‌ای علمی-فلسفی، آن هم با فقر واژگان علمی و فلسفی آن دوران، نمی‌توانست چنان باشد که توده وسیعی بتوانند آن را مطالعه کنند، و از طرف دیگر عاملی که نویسندگان دنیا را وادار به دشوارنویسی می‌کرد، سانسور بود. دکتر ارانی در بازجویی‌های خود می‌گوید: «مجله دنیا را نه تنها وزارت فرهنگ، بلکه اداره پلیس هم سانسور می‌کرد» (مؤمنی. 18) و به همین دلیل، نویسندگان نه‌تنها از بحث مفصل و روشن درباره مسائل جاری سیاسی و اجتماعی تا حدود زیادی خودداری می‌کردند؛ بلکه اصول افکار فلسفی خود را نیز به زبانی بیان می‌کردند که عوامل سانسور در وزارت فرهنگ و اداره پلیس از درک آن عاجز باشند.

در سال 1312/1933 مجله دنیا در مقاله مهمی، به تشریح جامعه عقب‌مانده ایران می‌پردازد و می‌نویسد: «از جمعیت ده میلیونی کشور، شش میلیون دهقان ایلیاتی، فقیر و بی‌سواد و در قید اسارت تعصبات و خرافات می‌باشند که با وسایل خیلی ساده زراعت و زمین و محصول‌های آن سروکار دارند و تحت تأثیر فلاکت‌های طبیعی و اجتماعی، عموما ترسو، مطیع، متعصب، مکار و محروم از مزایای تمدن بشر امروزی‌اند. چهار میلیون هم شهری هستند که خود به دو میلیون شهرنشین متوسط و یک میلیون متمول و یک میلیون عمله شهری و کارخانه‌ای تقسیم شده‌اند و از مجموع اینها، تنها یک میلیون نفر متمول و یک میلیون نفر از افراد طبقه متوسط، باسواد هستند. از این باسوادان، عده‌ای بنا به علل موقعیت اجتماعی و طبقاتی‌شان، متعصب و کهنه‌پرست و عده دیگری دارای اندیشه‌های انسان‌دوستانه ایدئالیستی هستند. با این وجود، از منورالفکرهای شهری، هستند کسانی که هنوز فاسد نشده‌اند و برحسب موقعیت اجتماعی خود، از پیشرفت و مبارزه جانبداری می‌کنند. در حقیقت همین‌ها هستند که مخاطب مجله دنیا هستند» (مؤمنی. 19). با وجود این شرایط دشوار، عطش و حساسیت جامعه درس‌خوانده و جوانان به مقاله‌های دنیا چنان بود که مجله به‌ رغم همه دشواری‌های زبانی و سنگینی مطالب، از همان شماره نخست، در جامعه منورالفکر و توده کم‌سواد با استقبال مواجه شد. «انتشار دنیا مثل آن بود که در میان هوای محبوس شب‌مانده و بوگرفته، یک نسیم آزاد و خنک و مهیج، وزیدن گرفته، گلوی خشک انسان را تازه کند». در کنار روشنفکران، زن‌های جوان با‌سواد نیز به مجله دنیا اظهار علاقه می‌کردند. باید اضافه کرد که مجله دنیا، نه‌تنها در زمان انتشار در ذهن جوانان و روشنفکران اثر گذاشت، بلکه حتی پس از تعطیلی آن نیز، شماره‌های آن دست به دست می‌شد. برای نمونه احسان طبری می‌نویسد که در سال 1314/1935 برای نخستین بار مجموعه کاملی از دوازده شماره دنیا به دستش رسیده است. طبری به جرم مطالعه دنیا و آشنایی با چند نفر از شاگردان دکتر ارانی، در اردیبهشت 1316 دستگیر و زندانی شد.

انتشار مجله دنیا در سال 1312/1933 با خیزش فاشیسم در جهان سرمایه‌داری به‌ویژه در آلمان هم‌زمان بود. دکتر ارانی با آگاهی کامل از این خطر، زبان و قلم خود را متوجه فاشیسم کرد. «او تئوری نژادی روزنبرگ -نظریه‌پرداز فاشیسم آلمان- را در همه جا و هر زمان، با شجاعت و صراحت افشا می‌کرد. در این زمان، ایران یکی از کانون‌های تبلیغات فاشیستی بود و رژیم رضا شاه پهلوی برای آن زمینه‌سازی می‌کرد. روزنامه «ایران باستان» به مدیریت سیف آزاد و کلوپی علنی به همین نام، نسخه دست‌دومی از فاشیسم را ارائه و نقش «صلیب شکسته» را در کاشی‌کاری‌های «دروازه دولت» جست‌وجو می‌کردند» (طبری. 7). آنها می‌خواستد برای فاشیسم ریشه ایرانی بیابند و افسانه پوچ نژاد خالص آریایی را ساز کرده بودند. عمال ستون پنجم فاشیسم هیتلری در ایران به‌تدریج متشکل می‌شدند و دولت وقت که هرگونه تجمعی را بی‌رحمانه سرکوب می‌کرد، با دیده اغماض، بر گردهمایی‌های هواداران فاشیسم می‌نگریست.

افشاگری‌های ارانی و یارانش علیه فاشیسم و مبارزه آنها در دفاع از حقوق مردم زحمتکش ایران، خشم رژیم حاکم بر ایران را برانگیخت: «مهم‌ترین دستگیری‌ها در اردیبهشت 1316 به وقوع پیوست. در این سال، پلیس پنجاه‌و‌سه نفر را به اتهام تشکیل سازمان مخفی اشتراکی، انتشار بیانیه اول ماه می، سازمان‌دهی اعتصابات دانشکده فنی و کارخانه نساجی اصفهان و ترجمه کتاب‌های الحادی کاپیتال مارکس و مانیفست کمونیست دستگیر کرد… شخصیت اصلی پنجاه‌و‌سه نفر، استاد 36‌ساله فیزیک، تقی ارانی بود. او فرزند یکی از کارمندان دون‌پایه وزارت مالیه بود که در تبریز (15 شهریور 1281) به دنیا آمد و در تهران بزرگ شد. ارانی با رتبه اول از دارالفنون (1299) و دانشکده پزشکی فارغ‌التحصیل شد و در سال 1302 با استفاده از بورس تحصیلی به آلمان رفت [در سال تحصیلی 1924-1925 موفق به گذراندن دکتری خود شده و در تابستان 1926 شروع به کارهای مربوط به دکتری خود نموده و در دوره زمستانی 1927-1928/1307 خاتمه پذیرفت].

ارانی در سال‌های اقامت در آلمان، آثار مارکس، انگلس، کائوتسکی و لنین را با دقت و اشتیاق مطالعه کرد، به جنبش‌های چپ اروپایی بسیار علاقه‌مند شد و با روزنامه پیکار و (بیرق انقلاب) همکاری کرد. او هنگام بازگشت به ایران (1309)، مارکسیستی آگاه و سوسیالیستی معتقد بود». (آبراهامیان. 193).

در دادگاه، دکتر تقی ارانی، محاکمه خود را با دادگاه‌های پوشالی نازی‌های فاشیست مقایسه و پلیس را به ارتکاب شکنجه متهم کرد. او اعلام کرد که قانون 1310، حق آزادی بیان مندرج در قانون اساسی مشروطیت را نقض می‌کند و ثابت کرد که هیچ قانونی نمی‌تواند از اشاعه اجتناب‌ناپذیر سوسیالیسم و کمونیسم جلوگیری کند. دکتر ارانی به حداکثر مجازات یعنی ده سال زندان انفرادی محکوم شد (آبراهامیان. 198).

ارانی از 1001 روز زندگی زندانی خویش، تنها 222 روز را در صحن عمومی زندان به سر برد که از این مدت، تنها 46 روز را در زندان قصر بوده، در‌حالی‌که بقیه مدت، یعنی 779 روز دیگر را در زندان‌های انفرادی موقت محبوس بود. از این مدت نیز، 81 روز آن را در انفرادی‌های معمولی کریدور عذاب و 698 روز بقیه را در همان اتاق مرگ و در همان کریدور، در زیر شکنجه زندگی را می‌گذرانده است… دستور داده بودند که غذا و دارو که از خارج زندان می‌آوردند، به دکتر ارانی داده نشود و او با یک پیراهن و زیر‌شلواری، بدون لباس و رختخواب، روی سمنت در کریدور شماره 3 به سر می‌برد و پس از ابتلا به بیماری، دستور داده شد که اطبای زندان از دکتر ارانی عیادت نکنند (روزنامه اطلاعات. 1322/11/23). سرانجام به شیوه معمول آن روز، به دستور شاه و رئیس شهربانی – سرپاس رکن‌الدین مختاری-، پزشک احمدی با تزریق آمپول هوا، در ساعت 13:30 روز 14 بهمن 1318 به زندگی زندانی شماره 740، دکتر تقی ارانی، بنیان‌گذار مجله دنیا، پایان داد. به این ترتیب دکتر ارانی ثابت کرد که نه‌فقط از جهت شخصیت عقلی خود، بلکه از جهت سجایای انسانی خویش، انسان بزرگی است و از آنجا که اجتماع این دو مبدأ در تاریخ نادر است، بدون تردید ارانی از بزرگان تاریخ ما و تاریخ معاصر است (طبری. 7).

منابع:

1- آبراهامیان، یرواند؛ ایران بین دو انقلاب؛ ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی؛ نشر نی؛ چاپ شانزدهم؛ 1389؛ تهران

2-  اخگر، مسعود؛ آخرین دفاع دکتر تقی ارانی در دادگاه جنایی تهران؛ بی‌جا؛ بی‌نا؛ بی‌تا

3-  طبری، احسان؛ آخرین دفاع دکتر تقی ارانی در دادگاه جنایی تهران؛ بی جا؛ بی نا؛ بی‌تا
4- مؤمنی، باقر؛ دنیای ارانی؛ انتشارات خجسته؛ 1384؛ تهران




یورش زندانبانان به زندانیان اعتصاب کننده در زندان تهران بزرگ

  • اخبار روز

در شبکه های اجتماعی و همچنین از سوی اتحادیه آزاد کارگران اخباری مبنی بر یورش زندانبانان به زندانیان اعتصاب کننده در زندان تهران بزرگ منتشر شده است. اتحادیه آزاد کارگران ایران در خصوص این خبر در جمعه شب نوشته است:

ساعاتی قبل در پی وخامت حال زندانیان اعتصاب کننده زندان تهران بزرگ و انتقال این زندانیان به بهداری؛ ماموران امنیتی و زندانبانان به این زندانیان در بهداری حمله‌ور شدند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند که به اعتصاب غذای خود پایان بدهند.
شنیده‌ها حاکی از این است که سعید تمجیدی توسط پرسنل بهداری مورد حمله با چاقو قرار گرفته و مجروح شده است و پس از آن بیشتر از ۲۰ نفر از زندانبانان به این زندانیان سیاسی حمله‌ور شدند و امیرحسین مرادی و حمید حاج جعفر کاشانی نیز به شدت مصدوم شده‌اند.

در این اطلاعیه آمده است: جان زندانیان سیاسی در خطر است و عوامل حکومتی از نیروهای امنیتی تا قضایی کمر به قتل زندانیان سیاسی بسته‌اند.




شورای هماهنگی فرهنگیان: در روزهای تحصن و تجمع هیچ کلاسی تشکیل نشود!

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرد که تمام کلاسهای حضوری و مجازی در تمام دوره‌ها روزهای شنبه و یکشنبه ۹ و ۱۰ بهمن در تحصن و تعطیل کامل هستند. این بیانیه خطاب به فرهنگیان گفته است که منتظر حضور گسترده شما در روزهای تحصن در دفتر مدارس و حضور در تجمع روز دوشنبه خواهیم بود و از اولیا و مردم ایران خواسته است که معلمان فرزندان خود را یاری و همراهی کنید.

متن کامل این اطلاعیه در زیر آمده است:

با سلام و وقت بخیر
چون بعضی همکاران در مورد تحصن و تجمع مرتب سوال می‌کنند چند نکته را یادآور می‌شویم:

نکته اول اینکه تمام کلاسهای حضوری و مجازی در تمام دوره‌ها روزهای شنبه و یکشنبه ۹ و ۱۰ بهمن در تحصن و تعطیل کامل هستند.

لذا روزهای شنبه و یکشنبه هیچ کلاسی برگزار نمی‌شود و روز دوشنبه نیز چون اعتراض به صورت تجمع در مکانهای اعلام شده می‌باشد.

بنابراین از کلیه همکاران مرد و زن شاغل، بازنشسته، خدمتگزار و اداری تقاضا داریم که به درخواست شورا لبیک بگویند و با دیگر همکاران همراهی کنند و یکبار هم که شده همکاران حق خواه خود را همراهی کنند و به بهانه‌های مختلف خود را کنار نکشند.

دوم : همکاران محترم حتما در گروه هایی که تدریس مجازی دارند ضمن آگاهی بخشی به دانش آموزان و والدین از اصل ۳۰ قانون اساسی که دولت را مکلف به ایجاد شرایط آموزش رایگان برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه نموده و اعتراضهای فرهنگیان در راستای دفاع از حق و مبارزه با تبعیض است، از دانش آموزان بخواهند به مرور درسهای گذشته بپردازند واز ماجرای تحصن و تعطیلی کلاس مطلع گردند تا دچار سردرگمی نشوند.

سوم :خیلی بهتر و پسندیده تر است که کلیه همکاران در دو روز اول در مدارس حضور داشته باشند وحتما عکس و فیلم از حضورشان در مدارس را به صورت مستند داشته باشند تا عده ای دهان به سرزنش باز نکنند که معلمان کلاس را تعطیل کرده اند یا در خانه خوابیده‌اند حتما در مدرسه حضور داشته باشید اما از تدریس و برگزاری کلاس خودداری کنید.

چهارم : معلمانی که در تجمع شرکت نمی‌کنند حداقل این سه روز تدریسی نداشته باشند و اگر خود را مقید به این می‌دانند که حق بچه ها ضایع می‌شود در هفته های بعد کلاس خود را جبران کنند تا دوگانگی در تعطیلی ایجاد نشود.

پنجم : همکاران لطف کنند و همگی در روز تجمع در اداره آموزش و پرورش رأس ساعت مقرر حاضر شوند.

منتظر حضور گسترده شما در روزهای تحصن در دفتر مدارس و حضور در تجمع روز دوشنبه خواهیم بود.
اولیا محترم،مردم شریف ایران، معلمان فرزندان خود را یاری و همراهی کنید

شورای هماهنگی فرهنگیان کشور




در سوگ رفیقی ارزشمند

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۴۷، ۲۷ دی

خبر درگذشت رفیق فریدون شایان در ۳۱ دسامبر ۲۰۲۱ / ۲۶ دی‌ماه ۱۴۰۰ در بیمارستانی در شهر استکهلم (سوئد) دوستداران و رفقای ا‌‌و و طیفی از رفقای چپ را در اندوهی عمیق فروبرد.

فریدون شایان در خردادماه سال ۱۳۲۱ (ماه مه ۱۹۴۲) از پدری ایرانی و مادری فرانسوی زاده شد. دوران تحصیل متوسطه را در دبیرستان دارالفنون به‌پایان رساند. او سپس به مطالعه و تحصیل در رشته فلسفه در تهران و در فرانسه ادامه داد. فریدون شایان بخش زیادی از دانش ژرف و اطلاعات پردامنه‌اش را با جهد و پیگیری‌ای شگفت به‌شیوهٔ خودآموزی کسب کرد و هیچ‌گاه از آموختن و بعدها آموزاندن فارغ نبود. دوستانی که در ایران نیز در خارج با او دمخور بودند خوب به‌یاد دارند که او حین قدم زدن در خیابان با دوستان یا گردهمایی در منزل دوستی یا مهمانی پس از سکوت‌هایی طولانی سر برمی‌داشت و با لحنی آرام و نافذ و فروتنانه چند جمله یا خاطره‌ای می‌گفت که در ذهن دوستان می‌ماند و بی‌تردید جزو خاطرات امروز آنان از این رفیق فرهیخته است که هنوز هم چندتایی از آن‌ها با هیجان و تحسین همچنان بازگو می‌شوند. ازجمله آن‌ها خاطره‌ای از دوران تحصیل در دارالفنون است. او می‌گفت یکی از معلم‌ها آخوند بود و هرگاه از دانش‌آموزی نا‌راحت می‌شد تکیه کلامش این بود: “چی بگم به این‌همه وقاحت! ” او روزی در مورد خلقت انسان صحبت می‌کرد و می‌گفت: “خدا انسان را از گِل آفرید… ” شایان به او یادآور می‌شود که نظر داروین چیز دیگری است. او برافروخته شده و می‌گوید: “آن ملعون که آتش به قبرش ببارد… ” فریدون در جوابش بر نظر خود اصرار می‌ورزد و جواب می‌دهد: ” چرا؟ چون نون شما را آجر کرده. معلم می‌گوید: “چه بگم به این همه وقاحت ” و او را از کلاس می‌اندازد بیرون.

این جمله‌های کوتاه و پربار فریدون در همهٔ زمینه‌ها از بازخوانی اشعاری از شاعران کلاسیک به‌مناسبت وضعیت موجود یا تکه‌ای یا حکایتی از گلستان سعدی گرفته تا مقوله‌های به‌شدت مطرح تاریخی و سیاسی در سال‌های دههٔ پنجاه خورشیدی و پاسخ به توده‌ای‌ستیزی‌های رایج و تحریف‌های تاریخی ضد شوروی را در بر می‌گرفت. او در بحث‌های داغ آن دوره دربارهٔ شیوه‌های مختلف مبارزه با دیکتاتوری شاه، برخلاف برخی از بحث کنندگان به نعل و به‌میخ نمی‌زد و با صراحت مخالفت خود را با مبارزۀ مسلحانه اعلام می کرد و تمایلش را به سیاست های مبارزاتی حزب توده ایران نشان می‌داد و در مورد مسائل سیاسی در جهان از سیاست‌های اتحاد شوروی دفاع می‌کرد ولی هیچگاه به حزب تودۀ ایران نپیوست. این باعث می‌شد که عده‌ای ناتوان در برابر منطق و دانش فلسفی و تاریخی و جامعه‌شناختی او مجبور به سکوت می‌شدند و به‌جای ادامه بحث شروع می‌کردند به توهین. فریدون انسانی درست کردار، شوخ طبع، مهربان، و با همگان حسن سلوک داشت و در بحث و معاشرت اجتماعی و سیاسی مؤدب بود. او دانشمندی بی‌ادعا و استادی در کار خود بود.

او صرف‌نظر از تألیف و ترجمهٔ آثاری ارزشمند که به ابهامات و تصورات غیرعلمی جامعه به‌ویژه جوانان جویا و تشنهٔ دانستن پاسخ می‌داد در شرایطی قرار نگرفت که بهره‌گیری هرچه بیشتر از دانش و نبوغش برای عموم آن‌گونه که بایسته بود میسر گردد و این شرایط نه تنها برای فریدون شایان بلکه برای بسیاری از فرهیختگان دوستدار مردم و زحمتکشان در دیکتاتوری شاه و سپس در جانشین آن یعنی حاکمیت فقیهان نیز میسر نشد و نمی‌شود. خاطره سال‌های دوستی نزدیک با او برای بسیاری از رفقا ارزشمند و فراموش نشدنی است. بیان شجاعانه او درباره مسائل سیاسی روز و تاریخ ایران و جهان در آن شرایط حاکمیت پلیسی بسیاری را به سرنوشت جامعه و میهن‌مان علاقمند می‌ساخت.

فریدون انسانی با فرهنگ و به تاریخ و متون کهن و کلاسیک ایران تسلط داشت. بیشتر آثارش در زمینه‌ای که عمیقاً به آن اعتقاد داشت نگاشته شده‌اند. فروریزی اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی که با درگذشت مادرش مقارن شده بود، فریدون شایان را به‌شدت افسرده کرد چندان که در وضع مزاجی او تأثیر منفی‌ای ماندگار به‌جا گذاشت.

فریدون شایان در داستان نیمه‌بلندی به‌‌نام “ضد هیستری”، از محفل‌های شوروی‌ستیز ایرانی در مهاجرت و ابراز نفرت‌شان از بهره‌مند بودن برابر پزشکان و ژنرال‌ها از نعمات مادی و اجتماعی با زحمتکشان و در یک بلوک آپارتمانی مسکن داشتن آنان انتقاد می‌کردند تصویری زنده و هنرمندانه ارائه می‌کند. شرح دهنده داستان که فریدون است پس از شنیدن خبر فروریزی اتحاد شوروی می‌گوید: “… در این چند روزه که آن کشور سقوط کرده، هر موشی از سوراخ بیرون آمده و مدعی شده. … اما چرا جماعتی هلهله و شادی می‌کنند؟ این را دیگر ندیده بودم که آدمی شکست خود را جشن بگیرد. … ” او از دفاع از دستاوردهای سوسیالیسم دست برنداشت. در کنار آن، به‌رغم بیماری‌ای که زمینگیرش کرده بود، تا آخرین لحظه‌های زندگی‌اش همچنان در جهت تبلیغ و نشر آثاری در زمینهٔ مقوله‌های تاریخی و فلسفی از زاویه‌دید مارکسیسم لنینیسم کوشید. او دوستدار زحمتکشان و هواخواه پرشور عدالت اجتماعی در میهن ما و برای مردم ما بود.

یادش گرامی باد.

تألیف:

مبارزات طبقاتی /۱۳۴۰

از میمون تا انسان /۱۳۵۱

سیری در تاریخ ایران باستان / ۱۳۵۱

مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی و فلسفه/ ۱۳۵۸

عقل در تبعید: انسان در کشاکش آرمان و ابتذال، نوشتهٔ :  فریدون شایان، جواد فولادی/۱۳۸۳

پنجره‌ای به حقیقت: مروری در اندیشه فلسفی / ۱۳۸۵

ضد هیستری (داستان) / ۱۳۹۰

*

ترجمه‌:

فرانسه در عصر انقلاب‌های بزرگ، نويسنده: ویکتورمویسی‌یویچ دالین/۱۳۵۸

تاریخ عصر جدید، نويسنده: آ. افیموف / ۱۳۵۹

اصول سوسیالیسم علمی، نویسندگان: ویتالی‌آرکادیویچ آفاناسیف، ماکارووا، ل میناایف / ۱۳۶۰

زیبائی شناسی علمی ومقوله‌های هنری، نويسنده: آونر زایس / ۱۳۶۳

تاریخ منطق، نويسنده: آ. ماکوولسکی /۱۳۶۴

گالیله: زندگی و آثار، نويسنده: ب کوزنتسف / ۱۳۶۴

تاریخ فرانسه (در دوجلد)، نويسنده: ویکتورمویسی‌یویچ دالین / ۱۳۶۸

تاریخ علم اخلاق (سیرتحول مفهوم اخلاق)، نويسنده: الک دروبینتسکی / ۱۳۶۸

آثار زیر نیز در زمره تألیف‌ها و ترجمه‌های زنده‌یاد فریدون شایان است:

۱. نگاهی به فلسفه

۲. زیبایی شناسی و تراژدی

۳. انسان، آزادی و سرنوشت مجموعه مقالات

۴. از بهشت تا بهشت

۵. بروز تراژیک در پارادوکس‌های تاریخی

۶. از سامان عقلی تا سامان هستی

۷. کار و دگردیسی انسان

۸. سیر اندیشه در چند انگاره فلسفی

۹. زیبایی شناسی فلسفی و مقوله‌های هنری (ترجمه)

۱۰. کمونیسم و آزادی (ترجمه)

۱۱.‌ فرهنگ فلسفی




۹۳ درصد تجمعات دو سال اخیر صنفی و کارگری بوده است

  • اخبار روز
تجمع معلمان مقابل مجلس شورای اسلامی در روز ۲۳ دی ۱۴۰۰ که همزمان در یکصد شهر برگزار شد

مبارزات مردمی در سال های اخیر به تدریج چهره عوض کرده و کارگران و زحمتکشان به صفوف نخست این مبارزه آمده اند. همراه با این جابجایی و جابجایی اقشار اجتماعی، مبارزه علیه فقر، نابرابری های اجتماعی و شعارهای معطوف به عدالت اجتماعی برجستگی بیشتری یافته است. کارگران و معلمین، به دو ستون عمده ی این جنبش اجتماعی تبدیل شده اند. از میان این مبارزات تشکل های کارگری و فرهنگی قابل اعتماد شکل گرفده اند و فعالین کارگری و فرهنگی متعددی در قالب رهبران این جنبش های اجتماعی چهره کرده اند. این مبارزه، مبارزه ای است که سرکوب می شود، ام از نفس نمی افتد، تمام نمی شود، و دوباره به خیابان ها می آید. عضو کمیسیون امور داخلی و شوراهای مجلس ایران می‌گوید بیش از ۹۳ درصد تجمعات قابل‌توجهی که در سال‌های اخیر در ایران برگزار شد، «صنفی و کارگری» بوده است.

احمد علیرضابیگی، نماینده تبریز در مجلس، در گفت‌وگو با خبرگزاری ایلنا با اشاره به خشونت‌هایی که در جریان برخی از این تجمعات مانند اعتراض‌های اصفهان روی داد، ابراز امیدواری کرده است پس از تصویب طرح «ساماندهی تجمعات»، شرایط بهتری به وجود آید.

طرح ساماندهی تجمعات از سال ۹۷ در مجلس شورای اسلامی مطرح شده ولی تاکنون به نتیجه نرسیده است.

این نماینده بدون اشاره به خشونت‌هایی که از سوی پلیس و نیروهای امنیتی علیه تجمع‌کنندگان در شهرهای مختلف ایران صورت می‌گیرد، گفته است با تصویب این طرح، در صورت مخالفت نهادهای حکومتی با تجمعات قانونی، متقاضی برگزاری تجمع می‌تواند فرجام‌خواهی کند و فرمانداری یا بخشداری هم باید دلایل خود در مخالفت را به صورت «مستند» ارائه کند.

این اظهارات در شرایطی بیان می‌شود که جمهوری اسلامی به بهانه‌های مختلف نه تنها معترضان را با خشونت سرکوب می‌کند، بلکه پس از برگزاری تجمعات آرام هم دست به بازداشت‌های گسترده می‌زند.

از جمله در تجمعات اخیر مردم اصفهان در اعتراض به مدیریت منابع آبی در این استان، نیروهای امنیتی دست به ضرب و جرح معترضان که شمار زیادی از آنها را کشاورزان تشکیل می‌دادند، زده و با تفنگ ساچمه‌ای به طور مستقیم به چشم معترضان شلیک کردند.

در سال‌های اخیر و پس از افزایش فشارهای اقتصادی بر مردم ایران، تجمعات متعدد صنفی از سوی گروه‌های مختلف کارگری و معلمان برای دریافت حق و حقوق معوقه یا ساماندهی دریافتی‌های خود بر اساس میزان تورم برگزار شده که بیشتر آنها بی‌نتیجه بوده است و برخی معلمان نیز به حبس‌های طولانی مدت محکوم شده‌اند.

تجمعات معلمان که اخیرا و در ماه های گذشته به طور گسترده ای برگزار شده است، همواره با حمله مامورین امنیتی و ضرب و شتم و بازداشت معترضان روبرو بوده است. فعالان اجتماعی، کارگری و فرهنگی بارها اعلام کرده اند که این خشونت ها مانع از ادامه ی مبارزه ی آن ها برای احقاق حقوق نخواهد شد. معلمان شیراز در روزهای گذشته در یک نامه خطاب به مقامات قضایی استان که بازتاب وسیعی یافته است تاکید کردند حتی اگر در خیابان ها مین ضدنفر بگذارند و با مسلسل به سوی آن ها نشانه روند، از آمدن به خیابان ها خودداری نخواهند کرد.




اعتصاب غذای منوچهر بختیاری و انتقال او به سلول انفرادی

منوچهر بختیاری در زندان دست به اعتصاب غذا زده و در چهارمین روز این اقدام اعتراضی به یکی از سلول‌های انفرادی زندان کرج منتقل شده است. او پدر پویا بختیاری، جوانی است که در جریان اعتراضات سراسری آبان ۹۸ در ایران کشته شد.

default

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، منوچهر بختیاری در چهارمین روز اعتصاب غذای خود در زندان کرج به سلول انفرادی منتقل شد. او پدر پویا بختیاری از جان‌باختگان اعتراضات وسیعی است که در آبان ۹۸ در ایران در اعتراض به گران شدن بنزین در سراسر ایران به راه افتاد.

منوچهر بختیاری در اعتراض به آنچه او بی‌عدالتی در روند رسیدگی به پرونده خود می‌خواند، اعتصاب کرده است. 

او اردیبهشت‌ امسال در خانه خود در تهران بازداشت شد. دادگاه انقلاب منوچهر بختیاری را به سه سال و شش ماه حبس، دو سال و شش ماه تبعید و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم کرد.

پدر پویا بختیاری در فروردین سال جاری نیز به خاطر حضور در تجمعی در اصفهان بر سر مزار سردار اسعد بختیاری، یکی از مشروطه خواهان ایران بازداشت شد؛ تجمعی که در آن خانواده برخی از کشته شدگان اعتراضات سال‌های اخیر علیه حکومت ایران و تعدادی از فعالان مدنی شرکت کرده بودند. او تابستان سال گذشته هنگام بازگشت از کیش به تهران در فرودگاه بازداشت و پس از مدتی با قرار وثیقه آزاد شد.

پویا بختیاری پسر ۲۷ ساله او در دومین روز از اعتراضات آبان ۹۸ در کرج هدف گلوله قرار گرفت و پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخت. 




هشدار کانون نویسندگان ایران: جان کیوان صمیمی در خطر است

کیوان صمیمی روزنامه‌نگار ۷۳ ساله زندانی پس از نوشتن نامه‌ای درباره مرگ بکتاش آبتین به تبعید تهدید شده است.

Iran Keivan Samimi

کانون نویسندگان ایران در بیانیه‌ای هشدار داده که جان کیوان صمیمی، روزنامه‌نگار زندانی، در خطر است. در این بیانیه عنوان شده که کیوان صمیمی پس از انتشار نامه‌ای از داخل زندان با عنوان “قتل شبه عمد” درباره مرگ بکتاش آبتین به تبعید به زندان دیگری تهدید شده است.

آقای صمیمی در نامه خود که پس از مرگ بکتاش آبتین در اثر قصور پزشکی در زندان روی داد، نوشته است: «دغدغه و درد اگر مطالبه‌گری و فریاد را برنیاورد، درد نیست و حداکثر می‌توان به آن گفت نارضایتی. او درد داشت و اعتراض می‌کرد، نه مثل بسیاری که فقط حرف می‌زنیم و شاید هم بعضی‌مان قشنگ می‌نویسند، ولی می‌ترسیم و پرهیز می‌کنیم از اعتراض در میدان و خیابان.»

پیشتر کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران از قول یک منبع آگاه نوشته بود: «با توجه به سن بالا و سابقه بیماری کیوان صمیمی و همچنین نظریه پزشکی قانونی و موافقت رئیس زندان، قانونا باید با تبدیل مجازات حبس آقای صمیمی به وضعیت دیگر فورا موافقت شده و قانون در این زمینه اجرا شود. اما امین وزیری، معاون دادستان و دادیار ناظر بر زندانیان سیاسی، اصرار دارد که کیوان صمیمی به زندان دیگری تبعید شود».

کیوان صمیمی، سردبیر نشریه ایران فردا، رییس انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و عضو شورای فعالان ملی‌مذهبی ایران، در تجمع روز جهانی کارگر در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ دستگیر و یک ماه بعد به طور موقت آزاد شد.

او در خرداد ۹۹ به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به سه سال زندان محکوم شد. این حکم در آذرماه سال گذشته و اوج شیوع کرونا اجرایی شد.

کیوان صمیمی ۷۳ سال دارد و دارای بیماری قلبی است.




داستانِ شِگِفتِ اینتِردُم!

نوشته‌ای از«پابلو.ت»؛ تنها نوۀ زنده‌یاد احسان طبری همراه با ویدئو کلیپ

برگرفته از ارژنگ، شمارۀ 21 آذر و دی 1400 برگردان: بهروز مطلب زاده

متن تیتراژ: تاریخ «اینتِردُم» به کمک تصاویر

ما، درخانواده ای بزرگ پرورش یافتیم و بالیدیم، ما را آن‌چنان دوست داشتند که خانواده ای فرزندان واقعی خود را دوست داشته باشد. نوع دوستی آنان نشانه و بیانگراین نکته بود که این خانوادۀ بزرگ را چه کسی ساخت، چگونه بزرگ کرد، و چه‌سان تربیت نمود. همه آن کسانی که در پرورشِ ما نقش داشتند، منحصر به فرد و در جهان یگانه و بی‌همتایند. ما ابتدا 164 کودک از 27 کشورجهان بودیم… و بعدها، 5000 کودک از 88 کشور!

امروز می‌خواهم داستانی برایتان تعریف کنم. داستانی دربارۀ مادرم.

یک داستانِ بسیار عالی از مادرم که ارزشِ آن را دارد تا بازگو شود. البته، نه به این خاطر که من پسرِ او هستم. نه، بل‌که به این دلیل که داستان‌هایی وجود دارند که مانندِ زمان، سَیّال و لغزان‌اند، تا چشم به هم بزنی، می گذرند و از یادها می‌روند.

نام پدربزرگِ من «احسان طبری» است.

او یک شاعر بود، یک فیلسوف، یک نویسنده، یک زبان‌شناس، یک انسان‌دوستِ بزرگ، و هم‌چنین یکی از بنیان‌گذاران حزب تودۀ ایران (حزبِ کمونیست) در اکتبر سال 1941بود.

احسان طبری که ازسوی رژیم محمدرضا پهلوی به مرگ محکوم شده بود. پس از مدّتی زندگی مخفی،  از ایران گریخت و دراین گریزِ ناخواسته، سرانجام سر از مسکو درآورد و در هتلی بنام « هتل لوکس»، درمرکز شهر مسکو جابجا شد.

هتلی که مربوط به کُمینترن بود. جائی که سیاستمدارانِ مترقی و انقلابیونِ معروف و شناخته شده و رهبران و فعالین حزب های کمونیست جهان را در خود جای می‌داد و از آنان پذیرائی می‌کرد.

مادربزرگِ من آذر نیز، مدتی پس از خروجِ  پدربزرگم احسان طبری، مخفیانه و با پاسپورتِ جعلی از ایران خارج شد و در مسکو به پدربزرگم پیوست. آنها درهمان آپارتمانی از «هتل لوکس» اسکان داده شدند، که روزگاری «ویلهم پیک – Wilhelm pieck» سیاست‌مدارِ بِنامِ آلمان و کمونیستِ شناخته شده و از بُلندپایه‌ترین شخصیت‌های حزبِ اتّحادِ سوسیالیستیِ آلمان، در آن زندگی کرده بود.

در آن‌جا بود که مادرِ من چشم بر جهان گشود و به دنیا آمد. او را آذین نام نهادند که در زبانِ فارسی به معنای «جَواهِر» وُ «دُرّ» وُ« گوهَر» است.

مادرِ من در سن سیزده سالگی برای ادامه تحصیل به اینترناتِ «ایوانوا – Ivanovo» دراتحاد جماهیر شوروی فرستاده شد، منطقه‌ای در شمالِ شرقِ پایتخت، جائی درآن‌سوی جنگل‌های انبوه که با قطار می‌شد  درعرضِ چند ساعت به آن‌جا رسید.

این «اینترنات –INTERNAT» به نامِ «اینتردُم – Interdom » معروف است.

جائی کاملا استثنائی که برای بیش از نیمی از مردم جهان ناشناخته بود. زیرا مکانی بسته و کاملا محرمانه بود که پشتِ دیوارهای آن، کودکان و نوجوانانِ بسیاری از رزمندگان و انقلابیونِ معروف و شناخته شدۀ جهان را در خود جا داده بود، و یا کودکانی که پدران و مادرانِ‌شان درکشورهای نومستعمرۀ آفریقائی، در کشورهای دیکتاتوری آمریکای لاتین، در یونانِ سرهنگان، در کشورهای خاورمیانه و در آسیای جنوب شرقی، تحتِ پیگرد و شکنجه و زندانی بودند.

کودکانی ترسیده و وحشت زده که برخی از آن‌ها، خود شاهدِ زندۀ صحنه‌های خشونت بار و وحشیانه بوده‌اند.

این کودکان و نوجوانان، پس از طیّ ِسفری مخاطره‌آمیز و پُرماجرا، و پس از پشتِ سرگذاشتنِ قارّه‌ها و نیز با عبور از دریاها واقیانوس‌ها، به این مکانِ امن انتقال داده شده بودند.

مادرِ من، در اواخرِ تابستان سال 1966 با قطار از مسکو حرکت کرد و پس از یک سفرِ شبانه به آن‌جا رسید. او در آن‌جا خیلی زود به این نکته پی بُرد که در این مکانِ دورافتاده و سَرد، یک شیوۀ آموزشیِ کاملاً جدّی و مدرن حاکم است.

شیوه و مِتُدی که درعینِ حال پرنسیبِ اصلیِ «اینتردُم – Interdom»  نیز محسوب می‌شد. درآن‌جا به کودکان این آموزش را می‌دادند که هرگز و در هیچ شرایطی نباید گذشته، میهن و فرهنگِ خود را به فراموشی بسپارند.

به کودکان و نوجوانانی که از نقاطِ مختلفِ جهان و با ملیّت‌ها و فرهنگ‌های گوناگون، در«اینتردُم – Interdom» زندگی می‌کردند، ابتدا زبانِ مادری‌شان به آن‌ها آموزش داده می‌شد. این کودکان در کلاس‌هائی شرکت می‌کردند که اکثرِ درس‌های آن، به وسیلۀ آموزگارانی از کشورِ خودشان و به همان زبانِ مادری تدریس می‌شد.

درکلاس‌های مختلفِ «اینتردُم – Interdom»  به بیش از شانزدهزبانِ مختلف به کودکان درس داده می‌شد. آموزگارانِ این کلاس‌ها، خودشان از کسانی بودند که به دلائلِ مختلفی مجبور به ترکِ کشورشان شده و در اتّحادِ جماهیرِ شوروی ماندگار شده بودند.

این کودکان مجبور بودند تا کتاب‌هائی به زبانِ مادری خود بخوانند، به زبانِ مادری خود نامه بنویسند، تا زبان، فرهنگ و تاریخ کشورِ خودشان را از یاد نبرند.

این‌که، درچه زمانی، چگونه و از طریقِ چه کسی، فکرِ ایجادِ چنین مکانِ بی‌نظیری به‌وجود آمد، واین‌که چگونه کارِ خود راآغاز کرد، بسیار حیرت‌انگیز است!

ایدۀ  اوّلیۀ  تشکیلِ «اینتردُم – Interdom» از آنِ یک زنِ بود. یکی از اعضای خانوادۀ ثروتمند کشور سوئیس، دختر یک کارخانه‌دارِ معروف و سرشناس، فرزندِ صاحبِ کارخانۀ ساعت‌سازی معروف و بِنامِ «موزِر- Moser »، زنی با شخصیّتی انقلابی و پُرشور، یعنی خانمِ «منتونا موزر- Mentona Moser ».

 «منتونا موزر- Mentona Moser » در سال 1928 یک تنه از زوریخ به اتّحادِ شوروی رفت تا در آن‌جا خانه‌ای بسازد که میزبانِ فرزندانِ سیاست‌مداران، انقلابیون و رزمندگانِ ضدّ ِفاشیست در سراسر جهان شود.

این‌گونه بود که اوّلین خانۀ بین‌المللی کودکان در «واسکینو –Vaskino » متولّد شد. شهری کوچک که فاصلۀ زیادی نیز با مسکو نداشت.
پس از آن‌که با تشدیدِ درگیری‌ها و تنش‌های بین المللی به وِیژه پس از ظهور و سَربرآوردنِ فاشیسم و نازیسم در اروپا که منجر به انتقالِ تعدادِ هرچه بیشتری از این کودکان به این مکان شد، درسال 1933 «سازمانِ بین المللیِ یاری به رزمندگان و مبارزانِ انقلابی» که در ارتباطِ مستقیم با کمینترن بود تشکیل شد که با نامِ اختصاریِ MOPR شناخته می‌شد، آن را سازمانِ «امدادهای سرخ» نیز می‌گفتند.
این نهادِ تازه تأسیس تصمیم به ساختنِ مجموعۀ بزرگ‌تر و وسیع‌تری گرفت، و سرانجام این مجموعۀ بزرگ در شهرِ «ایوانوا – Ivanovo» ساخته شد و بدین طریق «اینتردُم – Interdom » متولد شد.

 در میانِ کودکانی که به «اینتردُم – Interdom » آورده شدند، بسیاری از فرزندانِ آن آلمانی‌هائی قرار داشتند که قربانیِ جُنونِ فاشیزمِ هیتلری شده و در سال 1933 در اردوگاه های کارِ اجباری مانند «داخائو» جان باخته بودند. البتّه باید تاکید کرد که پیش از آن‌ها، بسیاری از فرزندانِ شخصّیت‌های انقلابی و مبارزِ شناخته شدۀ چینی در آن‌جا به سر می‌بردند.

علاوه براین، پیش از مادرم آذین، فرزندانِ شخصیت های معروفِ بسیاری، مانند فرزندانُ «مائو تسه تونگ – Mao Tse Tung» – «یوسیپ تیتو – Josip Tito» – «دولورس ایباروری – Dolores Ibarruri» انقلابی و فمینیستِ سرشناسِ یونانی – «ایلکترا آپوستولو – Ilektra Apostolu» –    «لیو شائوچی – Liu Shaoqi» و بسیاری دیگر، سال‌ها در «اینتردُم – Interdom » به سر برده‌اند. حتی تعدادی زیادی از فرزندان انقلابیون و ضد فاشیست های ایتالیائی درآن‌جا حضور داشته و در پشتِ نیمکت‌های آن درس خواندند، مانند فرزندانِ «لوئیجی لونگو – Luigi Longo» دبیرکل PCI، دختر«ویتوریو ویدالی – Vitorio Vidali»  سیاست‌مدار و ضدّ فاشیستِ معروفِ ایتالیایی و همین‌طور «آلدو تولیاتی – Aldo Togliatti» پسرِ رهبرِ تاریخی  PCI  یعنی «پالمیرو تولیاتی».

پس از مادرِ من، فرزندانِ پدرِ آیندۀ موزامبیک «ادواردو موندلان – Eduardo Mondlane» – رهبرِ استقلالِ گینۀ بیسائو «امیلکار کابرال Amilcar Cabral» – «عبدالفتاح اسماعیل -Abd al Fattah Ismail» یَمَنی، و نیز مخالفانِ «پینوشه» دیکتاتورِ شیلی، و دیگر حکومت‌های دیکتاتوری در آمریکای لاتین و بسیارانِ دیگر…
مادرم تعریف می‌کند که با آغازِ هر جنگ و سرکوب و انقلاب و شکستی درنقاطِ مختلفِ جهان، ده‌ها رفیقِ جدید واردِ «اینتردُم – Interdom» می شدند، آن‌ها با آن لطمات و صدماتی که دیده بودند، این مکان، تنها جائی بود که می‌توانست زندگی عادی را به آن‌ها باز گرداند.
پیوندِ بچه‌های ساکن «اینتردِم – Interdom» بسیار عالی بود، همین رابطه‌های بسیار خوب و مستحکم بود که کمک می‌کرد تا آن‌ها بتوانند هم‌دیگر را به خوبی درک کنند.

در این میان فقط کسانی می‌توانند حال و روزِ این بچه‌ها را بفهمند و درک کنند که خود، آن نوع از زندگی  را تجربه کرده باشند. «سخت بود وقتی که تلفن زنگ می‌زد و ارتباط وصل می‌شد و می‌شنیدی که می‌گفتند: پدر و مادرت در فلان منطقه از جهان تیرباران شدند، به دار آویخته شدند، و یا این‌که می‌گفتند: آن‌ها مفقود شده‌اند… ».

مادرِ من آذین در سال 1970 پس از آن‌که  فارغ التحصیل شد، سوار بر قطار شد، آمد تا فصلِ جدیدی از زندگی‌اش را آغاز کند.

من در سال 1977 در آلمانِ شرقی (جمهوری دموکراتیکِ آلمان) متولد شدم. درسال 1981 من و مادرم برای زندگی به ایتالیا آمدیم.

از آن پس، مادرم برای سالیانِ سال از دوستان، یاران و همراهان‌اش که در سرتاسرِ جهان و در چهارگوشۀ این کرۀ خاکی پراکنده شده بودند، هیچ نشنید…

اما بعدها، شبکه‌های اجتماعی از راه رسیدند، و آهسته آهسته از همۀ سایه‌ها بیرون آمدند. اول تک به تک. بعد خیلی‌ها، و پَسان‌تر، خیلی‌های دیگر.

دوستان، یکی در پیِ آن دیگری گشت، تا این‌که هم‌دیگر را پیدا کردند و یک‌دیگر را در آغوش فشردند. عکس‌های قدیمیِ رنگ و رو رفته و محو شده را مبادله کردند و در میانِ اشکِ شوق و اندوه، خاطراتِ مشترکِ 40 سال زندگیِ گذشته را برای یک‌دیگر بازگفتند و تعریف کردند.

مادرم بارِ دیگر خانوادۀ بزرگ‌اش را یافت. سال‌های سال «اینتردُم – Interdom»  یک مکانِ پنهان و زیرزمینی بود، حتی بچه‌هائی که درآن‌جا درس خوانده و زندگی کرده بودند، تاریخِ واقعی آن‌را نمی‌دانستند. بنابراین، مادرم شروع به خواندنِ انبوهِ کتاب‌ها و رساله‌های مختلف کرد. عکس‌ها و اسنادِ آرشیوِ دولتی آلمانی و روسی را جمع آوری کرد و با فارغ التحصیلانِ «اینتردُم – Interdom» در سراسرِ جهان ارتباط برقرار کرد تا بتواند تاریخِ واقعی آن مکانِ جادوییِ شگفت‌انگیز را بازسازی کند.                                                                                                                       اکنون مادرم آذین، آرشیوِ بزرگی از تصاویر، اسناد و فیلم‌های مربوط به «اینتردُم – Interdom»  را جمع‌آوری کرده است. من هر وقت او را می‌بینم، صدایم می‌کند… با هیجانی وصف‌ناپذیر، از آدمِ  جدیدی می‌گوید که با او صحبت کرده است. او با هر داستانِ جدیدی با مواجه می شود، آن‌را برایم حکایت می‌کند.

اکنون آذین و دوستان‌اش از طریقِ اسکایپ، واتس‌اپ، مسنجر و غیره، از میلان تا کویتو، از مسکو تا آتن، از برلین تا پکن با یک‌دیگر صحبت می‌کنند.

کودکانِ بزرگ‌شدۀ جهانی که اکنون بخشی از کتاب‌های تاریخ هستند.

انجمنِ فارغ التحصیلانِ «اینتردُم – Interdom» هر سال در یک جایی از دنیا گرد هم می‌آیند و با هم دیدار می‌کنند، و هر پنج سال یکبار نیز به خانۀ مشترک‌شان در «ایوانوا – Ivanovo»  بر می گردند. خانۀ مشترکی که درتمامِ طولِ حیات‌اش هزاران کودک از 89 کشور جهان را نجات بخشید.

یک معجزۀ بزرگ و شگفت‌انگیز!

ما دلمان می‌خواهد تا حکایتِ همۀ سرگذشتِ آن‌ها بازگو شود.

کاری که مادر من طی این سال‌های سپری شده انجام داده، شگفت‌انگیز است، و از این روست که من به او بسیار بسیار بسیار افتخار می کنم!.

متن و فیلم برگرفته از: صفحۀ فیس‌بوک رسمی احسان طبری (Ehsan Tabari official Group)

پانوشت‌:

تحریریۀ ارژنگ گشایش “صفحۀ فیس‌بوک رسمی احسان طبری” را که با موافقت و نظارت فرزندان آن دانشمند فرزانه فعالیت خود را آغاز نموده، به مدیریت و دست اندرکاران آن تبریک گفته و برایشان آرزوی موفقیت دارد.

☘ ☘ ☘

لینک مشاهدۀ کلیپِ اینتردُم در سایتِ یوتیوب